دسته بندی های موجود در بخش"حکایت ها"

مطالب موجود در بخش "حکایت ها"

پاسخ به هفت سؤال

پاسخ به هفت سؤال

محضر، محضر علم و عرفان بود. عاشقانِ معرفت همچون پروانه گرد شمع پرفروغ پيشواي عارفان و وارستگان حضرت علي ـ عليه السلام ـ بودند، شخصي از آن حضرت پرسيد: 1. صِف لنَا العاقلَ: «انسان عاقل را براي ما توصيف کن». امام در پاسخ فرمود: «عاقل کسي است که هر چيز را در جاي خود قرار ...

ادامه مطلب
به خاطر دو هدف

به خاطر دو هدف

پس از رحلت پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ با اين که اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ، خليفه و وصي بحق آن حضرت بود، ابوبکر به مقام خلافت دست يافت. پس از دو سال و چهار ماه، ابوبکر از دنيا رفت و عمر بن خطاب به جاي او نشست و ...

ادامه مطلب
اينجا جاي صبر نيست!

اينجا جاي صبر نيست!

ابن ابي الحديد، دانشمند معروف اهل تسنن در شرح اين خطبه[1] مي گويد: بسياري از محدّثين و تاريخ نويسان نقل کرده اند که امام علي ـ عليه السلام ـ فرمود: بين من و پيامبر چنين گفتگو شد: آن حضرت به من فرمود: «خداوند جهاد با مفتونين (در فتنه فرو رفتگان) در فتنه فرو رفتگان را ...

ادامه مطلب
جوان ستاره شناس

جوان ستاره شناس

آورده‌اند كه: خواجه نصيرالدين طوسي، در راه سفر، دمادم غروب، بين راه به آسيابي رسيد. فصل بهار بود و هوا ملايم. در كنار آسياب، خورجين خود را نهاد و جاجيم گسترد كه بيارامد. در همين حال، آسيابان كه پيري سالخورده بود، با ريش انبوه و ابروي سفيد و آرد آلود، از آسياب بيرون آمد و ...

ادامه مطلب
جوان كوزه‌گر

جوان كوزه‌گر

كوزه گري بود كه كوزه و كاسه لعابي مي‌ساخت و مشتريانيش هم زياد بود. اين كوزه گر، يك شاگرد جوان و زرنگ داشت و چون به شاگردش خيلي علاقه مند بود، از ياد دادن رموز كار به او كوتاهي نمي‌كرد. چند سال گذشت شاگرد جوان، تمام كارهاي كوزه گري و كاسه گري را ياد گرفت ...

ادامه مطلب
رضاي خدا

رضاي خدا

لقمان حكيم را پسري بود كه همواره او را پند و اندرز مي‌داد و به راستي و درستي و پيروي از حق دعوت مي‌نمود. يكي از نصايح لقمان به فرزندش اين بود كه در اعمال و رفتارش، صرفاً خشنودي خدا و رضاي وجدان را منظور بدارد و از تمجيد و تحسين خلق مغرور نشود و ...

ادامه مطلب
جوان ديندار

جوان ديندار

مردي بود در«مرو» كه او را«نوح بن مريم» مي‌گفتند و قاضي و رئيس مرو بود و ثروتي بسيار داشت. او را دختري بود با كمال و جمال، كه بسياري از بزرگان وي را خواستگاري كردند و پدر، در كار دختر سخت متحير بود و نمي‌دانست او را به كه دهد. مي‌گفت: اگر دختر را به ...

ادامه مطلب
جوان امانتدار

جوان امانتدار

درزمان حكومت «عبدالملك مروان» مرد بازرگاني بود كه همگان وي را به امانت و درست كاري مي‌شناختند. او در بازار دمشق به قدري حسن شهرت داشت و مورد اعتماد مردم بود كه صاحبان كالا، متاع خود را به عنوان حق العمل كاري نزد وي امانت مي‌گذاردند تا به هر قيمتي صلاح مي‌داند، بفروشد. اتفاقاً، در ...

ادامه مطلب
جوان قهرمان

جوان قهرمان

جوانان مسلمان، سرگرم زورآزمايي و مسابقة وزنه برداري بودند. سنگ بزرگي آن جا بود كه مقياس قوت و مردانگي جوانان به شمار مي‌رفت و هر كس آن را به قدر توانايي خود حركت مي‌داد. در اين هنگام رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ رسيد و پرسيد: «چه مي‌كنيد؟» ـ داريم زور آزمايي ...

ادامه مطلب
وارث درستكار

وارث درستكار

يكي از تجار بصره، هر سال اموالي را به وسيله كشتي به كشور چين حمل و نقل مي‌كرد. در يكي از سالها، پيرمردي از اهالي بصره به او گفت: يك خروار قلع به تو مي‌دهم و تقاضا مي‌كنم هنگامي كه دريا توفاني مي‌شود، آن را به دريا اندازي تاجر هم پذيرفت. از قضا، تاجر اين ...

ادامه مطلب
طبابت جوان

طبابت جوان

حكيمي بود و پسري داشت. مدتي پسر جوانش را به مكتب فرستاد تا درس بخواند. روزي«حكيم باشي» در صدد برآمد تا فوت و فن طبابت را به پسرش بياموزد. از اين جهت، او را همراه خود به عيادت بيماران مي‌برد تا رموز كار را ياد بگيرد. يك روز كه جناب حكيم باشي بالاي سر يكي ...

ادامه مطلب
غيرت قصاب

غيرت قصاب

قبل از صدارت اميركبير، اوضاع شهر تهران به شدّت در هم ريخته بود. اراذل و اوباش گذرها و محلّه‌ها، از كاسبها باج مي‌گرفتند و هرگاه مختصر باده‌اي مي‌نوشيدند، عربده مي‌كشيدند و نفس كش مي‌طلبيدند. زنان و دختران، پس از غروب آفتاب از ترس حمله آنها، جرأت بيرون آمدن از خانه را نداشتند. گاهي اوقات، مردان ...

ادامه مطلب