«مدين»، نام شهري است كه شعيب پيامبر و قبيله او در آن زندگي ميكردند. پس از آن كه فرعون در صدد كشتن موسي برآمد، او از مصر به مدين هجرت كرد. يكي از دختران شعيب كه نيرومندي و پاكدامني موسي را در كنار چاه مدين مشاهده كرده بود، به پدرش گفت: اي پدر! اين جوان ...
دسته بندی های موجود در بخش"حکایت ها"
مطالب موجود در بخش "حکایت ها"
جوان خردمند
تپه«هاونسلو»، در سمت مغرب لندن- كه امروزه جزوه شهر شده و ايستگاه راه آهن زيرزميني هم دارد- در دوران قديم، جايگاه يكي از راهزنان قلدر بود. روزي يك نفر ملاّك، خواست يك كيسه پول طلا را كه در خانهاش جمع شده بود، به لندن پيش صرّاف و بانكدارش بفرستد. از اين رو، يكي از نوكرهاي ...
جوان انقلابي
«سعد بن مالك»، از جوانان پرشور و انقلابي صدر اسلام بود. او در هفده سالگي به پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ ايمان آورد ودر شرايط سخت قبل از هجرت، همه جا وفاداري خود را به دين اسلام ابراز ميكرد و با سنتهاي جاهليت مبارزه مينمود. جوانان مسلمان براي آن كه از ...
جوان دانشجو
آوردهاند كه: چون آوازه دانش و حكمت «سقراط» سراسر مرز و بوم يونان را فرا گرفت، مردم از هر سو نزد او شتافتند تا از فضل و معرفت بيپايان او بهرهمند شوند. مخصوصاً جوانان، شيفتة آن چراغ هدايت بودند و لحظهاي از مجلس درس وي دور نميشدند. از آن جمله، جواني بود بسيار هوشمند، ولي ...
سعادت جوان گمراه
جابر بن يزيد جعفي به نقل از حضرت ابوجعفر، امام محمّد باقر عليه السلام حكايت كند: در زمان حضرت رسول صلّي اللّه عليه و آله ، يك جوان يهودي نزد خانواده خود كه همه يهودي بودند مي زيست . اين جوان در بسياري از روزها نزد رسول گرامي اسلام صلّي اللّه عليه و آله مي ...
منطق مدرس
آيت الله شهيد سيد حسن مدرس ، در ايام جواني كه براي تحصيل علوم ديني به اصفهان آمده بود، در روزهاي تعطيل هفته، به روستاهاي اطراف ميرفت و به كارگري ميپرداخت تا هزينه زندگي خويش را فراهم كند. داستان زير، خاطرهاي است از زبان وي: من براي تهيه مخارج روزانه و هزينه تحصيل، ناگزير بودم ...
ديدار امام زمان (عج) در خواب
شيخ عباس قمي رحمه اللّه گويد استاد ما ثقه الاسلام نوري نوّر اللّه مرقده در كتاب دارالسّلام از استاد خود عالم ربّاني جناب حاج ملّافتحعلي سلطان آبادي رحمه اللّه نقل فرموده كه فاضل مقدّس آخوند ملّامحمد صادق عراقي در نهايت سختي و پريشاني و بدحالي بود و به هيچ وجه براي او گشايشي نمي شد ...
درباره تو دعا كرديم
احمد بن خضيب گفت: در ايّامي كه منشي مادر متوكل خليفه عباسي بودم خادمي نزدم آمد، كيسهاي كه دو هزار اشرفي داشت نزدم گذارد و گفت سيده مادر خليفه ميگويد اين پول را بين مستحقين تقسيم كن، چون اين وجه از پاكيزهترين مالهاي من است، بنويس نام اشخاصي كه از اين پول به آنها ميرسد. ...
آيا آخر مرا به آتش ميسوزاني
از اصمعي غلام حضرت زين العابدين ـ عليه السّلام ـ نقل شده است: شبي در «مسجد الحرام» صداي ناله جانگدازي به گوشم رسيد. نزديك در «حجر اسماعيل» رفتم در آنجا آقايي را ديدم كه پرده كعبه را چنگ زده بود و راز و نياز ميكرد. او فرمود: «اي كسي كه در تاريكيها دعاي بيچارگان را ...
ساعت نزول بلا فرا رسيد
يونس پيغمبر ـ عليه السّلام ـ پس از آنكه سي سال قوم خود را به ايمان دعوت نمود هيچ كدام ايمان نياوردند مگر دو نفر كه يكي عابدي بود به نام «تنوخا» و ديگري عالمي بود به نام «روبيل». حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: خداوند عذاب وعده داده شده را از هيچ امتي ...
خداوندا به نور تو هدايت شدم
كليد «بيت المقدس» هميشه نزد حضرت سليمان ـ عليه السّلام ـ بود و به احدي غير از خودش اعتماد نميكرد، شبي آن جناب،كليد را برداشته خواست درب را باز كند، از قضا باز نشد از طايفه جن و انس استمداد گرفت، نتيجهاي نگرفت. بياندازه غمگين و ناراحت شد و گمان كرد كه خداوند او را ...
خوب است با هم دعا كنيم
امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند: روزي ابراهيم خليل اطراف كوه بيت المقدس براي يافتن چراگاهي گردش ميكرد تا گوسفندان خود را به آن ناحيه برد. در اين هنگام صدايي بگوشش رسيد، نگاه كرد، مرد بلند قامتي را مشاهده كرد كه مشغول نماز است، سؤال نمود: بنده خدا نماز براي كه ميخواني؟ آن مرد ...