پس از قتل عثمان و زمینه ی انقلابی كه فراهم شده بود كسی جز علی علیه السلام نامزد خلافت نبود، مردم فوج فوج آمدند و بیعت كردند. در روز دوم بیعت، علی علیه السلام بر منبر بالا رفت و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر خاتم انبیاء و یك سلسله مواعظ، به ...
دسته بندی های موجود در بخش"حکایت ها"
مطالب موجود در بخش "حکایت ها"
داستانهای ائمه: امام علی (ع): خوابی یا بیدار؟
حبه ی عرنی و نوف بكالی، شب را در صحن حیاط دارالاماره ی كوفه خوابیدند. بعد از نیمه شب دیدند امیرالمؤمنین علی علیه السلام آهسته از داخل قصر به طرف صحن حیاط می آید، اما با حالتی غیرعادی: دهشتی فوق العاده بر او مستولی است، قادر نیست تعادل خود را حفظ كند، دست خود را ...
داستانهای ائمه: امام علی (ع): کابین خون
نزدیك بود جنگ صفین پایان یابد و به شكست نهایی سپاه شام منتهی شود كه حیله ی عمرو بن العاص جلو شكست شامیان را گرفت و مبارزه را متوقف كرد. او پس از اینكه احساس كرد چیزی به شكست قطعی باقی نمانده است، دستور داد قرآنها را بر سر نیزه ها كنند به علامت اینكه ...
داستانهای ائمه: امام علی (ع): پسرانت چه شدند؟
پس از شهادت علی علیه السلام و تسلط مطلق معاویة بن ابی سفیان بر خلافت اسلامی، خواه و ناخواه برخوردهایی میان او و یاران صمیمی علی علیه السلام واقع می شد. همه ی كوشش معاویه این بود تا از آنها اعتراف بگیرد كه از دوستی و پیروی علی سودی كه نبرده اند سهل است، همه ...
داستانهای ائمه: امام علی (ع): هشام و طاووس یمانی
هشام بن عبد الملك، خلیفه ی اموی، در ایام خلافت خود به قصد حج وارد مكه شد. دستور داد یكی از كسانی كه زمان رسول خدا را درك كرده و به شرف مصاحبت آن حضرت نائل شده است حاضر كنند تا از او راجع به آن عصر و آن روزگاران سؤالاتی بكند. به او گفتند ...
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : شکایت از شوهر
علی علیه السلام در زمان خلافت خود كار رسیدگی به شكایات را شخصا به عهده می گرفت و به كس دیگری واگذار نمی كرد.
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : در محضر قاضی
شاكی شكایت خود را به خلیفه ی مقتدر وقت، عمر بن الخطاب، تسلیم كرد. طرفین دعوا باید حاضر شوند و دعوا طرح شود. كسی كه از او شكایت شده بود امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام بود. عمر هر دو طرف را خواست و خودش در مسند قضا نشست. طبق دستور اسلامی، دو طرف ...
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : با حسن معاشرت به دین اسلام تبلیغ کنید
حضرت صادق (عليه السلام) فرمود مردى از كفار اهل كتاب (ذمى) در راه رفيق امير المؤمنين (عليه السلام) گرديد. ايشان را نمى شناخت. پرسيد كجا مى روى؟ حضرت فرمود به كوفه هنگامى كه بر سر دو راهى رسيدند ذمى خواست از راه ديگر برود حضرت مقدارى او را همراهى نمود. ذمى عرض كرد شما كه ...
داستانهای ائمه: امام علی (ع): نجوای شیطان
روزى حسن بصرى خدمت امير المؤ منين (عليه السلام) كنار شط فرات بود ظرفى را آب نموده آشاميد بقيه آنرا روى زمين ريخت . على (عليه السلام) فرمود در اين كار اسراف نمودى زيرا آب را بر زمين ريختى و بر روى آب نريختى . حسن از روى اعتراض گفت شما خون مسلمين را مى ...
امام علی (ع) و مستمری دادن به نصرانی بازنشسته
پیرمرد نصرانی، عمری كار كرده و زحمت كشیده بود، اما ذخیره و اندوخته ای نداشت، آخر كار كور هم شده بود. پیری و نیستی و كوری همه با هم جمع شده بود و جز گدایی راهی برایش باقی نگذارد؛ كنار كوچه می ایستاد و گدایی می كرد. مردم ترحم می كردند و به عنوان صدقه ...
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : حقوق پدران امت
هنگامى كه ابن ملجم شمشير بر فرق امير المؤ منين (عليه السلام) زد آن حضرت را به خانه آوردند. مردم بر گرد خانه على (عليه السلام) جمع شدند تا تكليف ابن ملجم تعيين شود و او را بكشند.
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : میانه روی در زندگی
حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) به عيادت علاء بن زياد حارثى تشريف برد. وقتى كه وسعت خانه او را مشاهده نمود. فرمود: تو خانه به اين وسيعى در دنيا براى چه مى خواهى با آنكه احتياجات به اين خانه در آخرت بيشتر است . اگر بخواهى در آخرت نيز به خانه وسيعى برسى در اينجا مهمان ...