ابو بصير از امام نقل مى كند: قومى خواستند در ساحل عدن مسجدى بسازند. امّا وقتى كار مسجد به پايان رسيد، خراب شد و فرو ريخت. آن قوم، پيش ابو بكر آمدند او گفت: بنا را محكم بگيريد. ولى باز هم خراب شد. دوباره آمدند. ابو بكر بالاى منبر رفت و خطبه اى خواند و ...
دسته بندی های موجود در بخش"حکایت ها"
مطالب موجود در بخش "حکایت ها"
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : دعا در حق زاذان
سعد خفّاف مى گويد: به زاذان گفتم: تو قرآن را خوب تلاوت مىكنى، چگونه ياد گرفتى؟ تبسمى كرد و گفت: روزى امير المؤمنين- عليه السّلام- از كنار من گذشت و من شعر مىخواندم و اخلاق خوبى داشتم. از صدايم خوشش آمد. فرمود: اى زاذان!چرا قرآن حفظ نكرده اى؟ گفتم: بيش از دو سوره كه در ...
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : بار نخل
علی بن ابی طالب علیه السلام از خانه بیرون آمده بود و طبق معمول به طرف صحرا و باغستانها كه با كاركردن در آنجاها آشنا بود می رفت، ضمنا باری نیز همراه داشت. شخصی پرسید: «یا علی! چه چیز همراه داری؟» علی: «درخت خرما، ان شاء اللّه». – درخت خرما؟ ! تعجب آن شخص وقتی ...
امام علی (ع) : رعایت حقوق مالی در همسایگی
موسى ابن عيسى انصارى گفت بعد از نماز عصر با امير المؤ منين (عليه السلام) نشسته بودم. مردى خدمت ايشان رسيد. عرض كرد يا على تقاضائى دارم.
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : عقیل چه درخواست کرد؟
در صواعق محرقه مى نويسد: روزى عقيل از على (عليه السلام) درخواست كمك مالى كرد و گفت من تنگدستم مرا چيزى بده . حضرت فرمود: صبر داشته باش تا ميان مسلمين تقسيم كنم سهميه تو را خواهم داد. عقيل اصرار ورزيد. على (عليه السلام) به مردى گفت: دست عقيل را بگير و بر در ميان ...
عدالت علی (ع) ، مرد مسیحی را مسلمان کرد
در زمان خلافت امام على (علیه السلام) در کوفه، زره آن حضرت گم شد. پس از چندى در نزد یک مرد مسیحى پیدا شد. على (علیهالسلام) او را به محضر قاضى برد و اقامه دعوى کرد که این زره از آن من است، نه آن را فروختهام و نه به کسى بخشیدهام و اکنون آن ...
روزی ارزشمند و شخصیتی عظیم (روز غدیر)
مرحوم محمّد بن يعقوب كلينى ، فرات بن ابراهيم كوفى و علاّمه امينى و ديگر بزرگان از شيعه و سنّى در كتاب هاى خود مطالب و رواياتى را به سندهاى مختلف ، پيرامون عيد سعيد غدير خم آورده اند، از آن جمله : حسن بن راشد و در روايتى ديگر فرات بن أ حنف حكايت ...
پدر و مادر عمروعاص چه کسانی بودند؟
در کتاب الفتوح به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید آمده است: مادر عمرو عاص نابغه نام داشت و او كنيز اسير شدهاى بود كه عبد الله بن جدعان تيمىّ در مكّه او را خريد و چون زانيه بود نتوانست او را نگاه دارد و آزادش كرد. پس، أبو لهب بن عبد المطّلب ...
داستانهایی از زندگى پيامبر صلى اللّه عليه و آله
مردى به محضر رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله مشرف مى گردد و عرض كرد: يا رسول اللّه به چه كسى نيكى كنم ؟
داستانهایی از امام علی علیه السلام : قطع دست سارق و اتصال مجدد
يكى از اصحاب خاصّ امام علىّ صلوات اللّه و سلامه عليه به نام اصبغ بن نباته حكايت نمايد: روزى در محضر امام عليه السلام نشسته بودم كه ناگهان غلام سياهى را آوردند؛ كه به سرقت متّهم بود. هنگامى كه نزد حضرت قرار گرفت ، از او سؤال شد: آيا اتّهام خود را قبول دارى ؟؛ ...
درسهایی از زندگی پیامبر (ص) : فرزندان شهید
ابن هشام مى نويسد: اسماء دختر عميس ، همسر عبدالله بن جعفر گفته است : روزى كه جعفر در جنگ موته به شهادت رسيد، پيامبر صلى الله عليه و آله به خانه ما آمد. من تازه از كار خانه ، شست و شو و نظافت بچه ها فارغ شده بودم ، به من فرمود: فرزندان ...
سخن پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از دفن در مسجد قبا
روزى ابوبكر و اميرالمؤ منين ، علىّ عليه السلام در محلّى يكديگر را ملاقات كردند. ابوبكر گفت : حضرت رسول ، پس از جريان غدير خم چيز خاصّى درباره شما نفرمود، امّا من بر فضل تو شهادت مى دهم ؛ و در زمان آن حضرت نيز بر تو به عنوان اميرالمؤ منين سلام كرده ام ...