– چقدر خوب بود زن می گرفتی و خانواده تشكیل می دادی و به این زندگی انفرادی خاتمه می دادی، تا هم حاجت تو به زن برآورده شود و هم آن زن در كار دنیا و آخرت كمك تو باشد. – یا رسول اللّه! نه مال دارم و نه جمال، نه حسب دارم و نه ...
دسته بندی های موجود در بخش"حکایت ها"
مطالب موجود در بخش "حکایت ها"
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : پسر حاتم
قبل از طلوع اسلام و تشكیل یافتن حكومت اسلامی، رسم ملوك الطوایفی در میان اعراب جاری بود. مردم عرب به اطاعت و فرمانبرداری رؤسای خود عادت كرده بودند و احیاناً به آنها باج و خراج می پرداختند. یكی از رؤسا و ملوك الطوایف عرب، سخاوتمند معروف حاتم طائی بود كه رئیس و زعیم قبیله ی ...
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : پیام سعد
ماجرای پرانقلاب و غم انگیز احد به پایان رسید. مسلمانان با آنكه در آغاز كار با یك حمله ی سنگین و مبارزه ی جوانمردانه، گروهی از دلاوران مشركین قریش را به خاك افكندند و آنان را وادار به فرار كردند، اما
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : دعای مستجاب
خدایا مرا به خاندانم برنگردان! این جمله ای بود كه هند، زن عمرو بن الجموح، پس از آنكه شوهرش مسلح شد و برای شركت در جنگ احد راه افتاد، از زبان شوهرش شنید. این اولین بار بود كه عمرو بن الجموح با مسلمانان در جهاد شركت می كرد. تا آن وقت شركت نكرده بود، زیرا ...
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : مردی که کمک می خواست
به گذشته ی پرمشقت خویش می اندیشید، به یادش می افتاد كه چه روزهای تلخ و پرمرارتی را پشت سر گذاشته، روزهایی كه حتی قادر نبود قوت روزانه ی زن و كودكان معصومش را فراهم نماید. با خود فكر می كرد كه چگونه یك جمله ی كوتاه- فقط یك جمله- كه در سه نوبت پرده ...
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : افطاری
انس بن مالك سالها در خانه ی رسول خدا خدمتكار بود و تا آخرین روز حیات رسول خدا این افتخار را داشت. او بیش از هركس دیگر به اخلاق و عادات شخصی رسول اكرم آشنا بود. آگاه بود كه رسول اكرم در خوراك و پوشاك چقدر ساده و بی تكلف زندگی می كند. در روزهایی ...
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : یک اندرز
مردی با اصرار بسیار از رسول اكرم یك جمله به عنوان اندرز خواست. رسول اكرم به او فرمود: «اگر بگویم به كار می بندی؟». – بلی یا رسول اللّه! . – اگر بگویم به كار می بندی؟. – بلی یا رسول اللّه! . – اگر بگویم به كار می بندی؟ . – بلی یا رسول ...
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : فرار از بستر
پیغمبر اكرم پنجاه و پنج سال از عمرش می گذشت كه با دختری به نام «عایشه» ازدواج كرد. ازدواج اول پیغمبر با خدیجه بود كه قبل از او دو شوهر كرده بود و بعلاوه پانزده سال از خودش بزرگتر بود. ازدواج با خدیجه در سن بیست و پنج سالگی پیغمبر و چهل سالگی خدیجه صورت ...
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : محضر عالم
مردی از انصار نزد رسول اكرم آمد و سؤال كرد: «یا رسول اللّه! اگر جنازه ی شخصی در میان است و باید تشییع و سپس دفن شود و مجلسی علمی هم هست كه از شركت در آن بهره مند می شویم، وقت و فرصت هم نیست كه در هر دو جا شركت كنیم، در هر ...
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : حتی برده فروش
ماجرای علاقه مندی و عشق سوزان مردی كه كارش فروختن روغن زیتون بود نسبت به رسول اكرم، معروف خاص و عام بود. همه می دانستند كه او صادقانه رسول خدا را دوست می دارد و اگر یك روز آن حضرت را نبیند بیتاب می شود. او به دنبال هر كاری كه بیرون می رفت، اول ...
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : گواهی ام اعلاء
مسلمانان در مدینه مجموعا دو گروه بودند: گروه ساكنین اصلی، و گروه كسانی كه به مناسبت هجرت رسول اكرم به مدینه، از خارج به مدینه آمده بودند. آنها كه از خارج آمده بودند «مهاجرین» ، و ساكنین اصلی «انصار» خوانده می شدند. مهاجرین چون از وطن و خانه و مال و ثروت و احیانا از ...
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : شتر دوانی
مسلمانان به مسابقات اسب دوانی و شتردوانی و تیراندازی و امثال اینها خیلی علاقه نشان می دادند، زیرا اسلام تمرین كارهایی را كه دانستن و مهارت در آنها برای سربازان ضرورت دارد سنت كرده است. بعلاوه خود رسول اكرم كه رهبر جامعه ی اسلامی بود، عملا دراین گونه مسابقات شركت می كرد و این بهترین ...