سال به سال و ماه به ماه بر عده ی مسلمین در مكه افزوده می شد. فشارها و سختگیریهای مكیان نه تنها نتوانست افرادی را كه به اسلام گرویده بودند از اسلام برگرداند، بلكه نتوانسته بود جلو هجوم مردم را از مرد و زن به سوی اسلام بگیرد. هجوم روزافزون مردم به سوی اسلام و ...
دسته بندی های موجود در بخش"حکایت ها"
مطالب موجود در بخش "حکایت ها"
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : سلام یهود
عایشه همسر رسول اكرم در حضور رسول اكرم نشسته بود كه مردی یهودی وارد شد. هنگام ورود به جای سلام علیكم گفت: «السام علیكم» یعنی «مرگ بر شما». طولی نكشید كه یكی دیگر وارد شد، او هم به جای سلام گفت «السام علیكم». معلوم بود كه تصادف نیست، نقشه ای است كه با زبان، رسول ...
امام صادق (ع) : کارگر و آفتاب
امام صادق علیه السلام جامه ی زبر كارگری بر تن و بیل در دست داشت و در بوستان خویش سرگرم بود. چنان فعالیت كرده بود كه سراپایش را عرق گرفته بود. در این حال ابوعمرو شیبانی وارد شد و امام را در آن تعب و رنج مشاهده كرد. پیش خود گفت شاید علت اینكه امام ...
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : همسایه ی نو
مرد انصاری خانه ی جدیدی در یكی از محلات مدینه خرید و به آنجا منتقل شد.تازه متوجه شد كه همسایه ی ناهمواری نصیب وی شده. به حضور رسول اكرم آمد و عرض كرد: «در فلان محله، میان فلان قبیله خانه ای خریده ام و به آنجا منتقل شده ام، متأسفانه نزدیكترین همسایگان من شخصی است ...
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : نسیبه
اثری كه روی شانه ی نسیبه دختر كعب- كه به نام پسرش عماره «ام عماره» خوانده می شد- باقی مانده بود، از یك جراحت بزرگی در گذشته حكایت می كرد.
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : جمع کردن هیزم
رسول اكرم صلّی اللّه علیه و آله در یكی از مسافرتها با اصحابش در سرزمینی خالی و بی علف فرود آمدند. به هیزم و آتش احتیاج داشتند، فرمود:«هیزم جمع كنید».عرض كردند: «یا رسول اللّه! ببینید این سرزمین چقدر خالی است! هیزمی دیده نمی شود». فرمود: «در عین حال هركس هر اندازه می تواند جمع كند». ...
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : استماع قرآن
ابن مسعود یكی از نویسندگان وحی بود، یعنی از كسانی بود كه هرچه از قرآن نازل می شد، مرتب می نوشت و ضبط می كرد و چیزی فروگذار نمی كرد. یك روز رسول اكرم به او فرمود: «مقداری قرآن بخوان تا من گوش كنم. » ابن مسعود مصحف خویش را گشود، سوره ی مباركه ی ...
داستانهای ائمه: امام صادق (ع) : شهرت عوام
چندی بود كه در میان مردم عوام نام شخصی بسیار برده می شد و شهرت او به قدس و تقوا و دیانت پیچیده بود. همه جا عامه ی مردم سخن از بزرگی و بزرگواری او می گفتند. مكرر در محضر امام صادق سخن از آن مرد و ارادت و اخلاص عوام الناس نسبت به او ...
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : سخنی که به ابوطالب نیرو داد
رسول اكرم بدون آنكه اهمیتی به پیشامدها بدهد با سرسختی عجیبی در مقابل قریش مقاومت می كرد و راه خویش را به سوی هدفهایی كه داشت طی می كرد؛ از تحقیر و اهانت به بتها و كوتاه خواندن عقل بت پرستان و نسبت گمراهی و ضلالت دادن به پدران و اجداد آنها دریغ نمی كرد. ...
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : ثمره ی سفر طائف
ابوطالب عموی رسول اكرم، و خدیجه همسر مهربان آن حضرت به فاصله ی چند روز هر دو از دنیا رفتند و به این ترتیب رسول اكرم بهترین پشتیبان و مدافع خویش را در بیرون خانه، یعنی ابوطالب، و بهترین مایه ی دلداری و انیس خویش را در داخل خانه، یعنی خدیجه، در فاصله ی كمی از دست داد.
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : تشنه ای که مشک آبش به دوش بود
اواخر تابستان بود و گرما بیداد می كرد. خشكسالی و گرانی اهل مدینه را به ستوه آورده بود. فصل چیدن خرما بود. مردم تازه می خواستند نفس راحتی بكشند كه رسول اكرم به موجب خبرهای وحشتناكی- مشعر به اینكه مسلمین از جانب شمال شرقی از طرف رومیها مورد تهدید هستند- فرمان بسیج عمومی داد. مردم ...
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : امتحان هوش
تا آخر، هیچ یك از شاگردان نتوانست به سؤالی كه معلم عالیقدر طرح كرده بود جواب درستی بدهد. هركس جوابی داد و هیچ كدام مورد پسند واقع نشد. سؤالی كه رسول اكرم در میان اصحاب خود طرح كرد این بود: «در میان دستگیره های ایمان كدام یك از همه محكمتر است؟» یكی از اصحاب: نماز. ...