ايمان و مؤمنان در قرآن

ايمان و مؤمنان در قرآن

در ساختار اخلاق اسلامي, ايمان به عنوان عالي ترين صفت نفساني هدايت‌گر مورد تأكيد فراوان واقع شده و به همين دليل تحصيل مبادي و مقدمات آن همانند علم و يقين نيز به شدت مورد ترغيب و تشويق قرار گرفته است و ابزارها و راه هايي كه مي‌تواند آدمي را به اين صفات نفساني ارزشمند برساند, همانند تفكر و خواطر و الهامات پسنديده, جايگاه ويژه اي در نظام اخلاقي اسلام دارند. در مقابل صفات نفساني معارض و مانع پيدايش ايمان در آدمي, از قبيل «جهل» اعم از بسيط و مركب, «شك و حيرت», «جربزه» و «خاطرات نفساني نكوهيده» و «وسوسه هاي شيطاني» همواره مورد مذمت و نهي واقع شده اند.
در باب حقيقت ايمان و شرايط آن از ديرباز گفت‌و‌گوهاي دامنه‌داري در ميان پيروان مكاتب الهي ـ به ويژه متكلمان مسلمان‌ـ صورت گرفته است.[1] در قرآن كريم و روايات كه دو منبع اصلي اخلاق اسلامي اند, در بيان اهميت و جايگاه ايمان گفته هاي فراواني وجود دارد كه خلاصه اي از آن در زير مي آيد.
1. ارزش ايمان
در بيان منزلت و جايگاه رفيع ايمان همين بس كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله وسلّم ـ در نصايح خويش به ابوذر مي فرمايد:
اي ابوذر, هيچ چيز در نزد خداوند, محبوب تر از ايمان به او و خودداري از آنچه نهي مي كند, نيست.[2]
روشن است كه خودداري از نواهي خداوند فقط در ساية ايمان به او مقدور است و در واقع از بركات ايمان به خداوند است. امام صادق ـ عليه السلام ـ نيز در اين‌باره مي فرمايد:
خداوند دنيا را هم به كساني مي دهد كه دوستشان دارد و هم به كساني كه بر آنها غضبناك است, ولي ايمان را نمي دهد مگر به آنان كه دوستشان مي دارد.[3]
و هم ايشان در توصيف منزلت و جايگاه مؤمن مي فرمايند:
هرگاه حجاب از چشمان مردم برداشته شود و به وصل ميان خداوند و بندة مؤمن او نظر كنند, آنگاه گردن هاي آنها در مقابل مؤمنان خاضع, امور مؤمنان براي آنان آسان و اطاعت از مؤمنان بر ايشان نرم و لطيف, خواهد شد.[4]
اين همه منزلت و جايگاه بلندي كه در روايات براي ايمان بيان شده است, به دليل نقشي است كه ايمان در سعادت و كمال آدمي دارد. ايمان از يك سو آخرين حلقة وصل به مقام خليفه الهي و جوار قرب معنوي است و از سوي ديگر بر اساس آنچه در قرآن و روايات آمده است. مبدأ و مفتاح همة صفات پسنديدة نفساني و نيكي‌هاي رفتاري, ايمان است.
2. ماهيت ايمان
اگر چه در باب حقيقت و ماهيت ايمان, اختلاف نظرهايي در ميان متكلمان مسلمان وجود دارد, ولي ويژگي هاي مهم آن بدين قرار است: اولاً, ايمان عبارت است از تصديق و اذعان قلبي كه نوعي صفت و حالت نفساني نسبت به يك امر است. بنابر اين با صرف شناخت و معرفت, متفاوت است.[5] ثانياً, جايگاه تحقق ايمان نفس و قلب است و اگرچه آثار قولي و فعلي دارد, تحقق حقيقت آن متوقف بر قول يا عمل نيست. ثالثاً, نسبت ميان اسلام و ايمان عام و خاص مطلق است؛ يعني هر مؤمني مسلمان است, ولي ممكن است برخي از مسلمانان فقط در ظاهر تسليم حق باشند.
3. اصناف و درجات ايمان
اولاً, در يك تقسيم ايمان به دو نوع «مستقر» و «مستودع و عاريه اي» تقسيم مي شود. قرآن كريم مي فرمايد:
«هوالذّي انشأكم مِن نفس واحدة فمُستقَر و مُستودَع قد فصلنا الآيات لِقوم يفقهون»
و او همان كسي است كه شما را از يك تن پديد آورد. پس (براي شما) قرارگاه و محل امانتي (مقرّر كرد). بي‌ترديد, ما آيات خود را براي مردمي كه مي فهمند به روشني بيان كرده ايم.[6]
امام كاظم ـ عليه السلام ـ در تفسير اين آيه مي فرمايد:
ايمان «مستقر» ايماني است كه تا روز قيامت ثابت و ماندگار است و ايمان «مستوع» ايماني است كه قبل از مرگ, خداوند آن را از انسان باز مي ستاند.[7]
امام علي ـ عليه السلام ـ نسبت به انواع ايمان مي فرمايد:
برخي از ايمان ها دردل ها برقرار است, و برخي ديگر ميان دل‌ها و سينه ها عاريت و ناپايدار؛ تا روزگار سرآيد ـ و مرگ درآيد ـ پس اگر از كسي بيزاريد, او را واگذاريد تا مرگ بر سر او آيد, آنگاه از او بيزار بودن يا نبودن شايد.[8]
ثانياً, حقيقت ايمان, داراي مراتب و درجات و قابل نقصان و كاهش است. قرآن كريم و روايات علاوه بر تأكيد بر اين حقيقت, سرشارند از عباراتي كه اسباب زيادي يا نقصان ايمان را بيان مي دارند. ازجمله در قرآن كريم آمده است:
«انما المؤمنون الذين اذا ذُكرالله وَجِلت قلوبهم و اذا تُليت عليهم آياته زادتهم ايمانا و علي ربهم يتوكّلون»
مؤمنان, همان كساني اند كه چون خدا ياد شود, دل هاشان بترسد, و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد, و بر پروردگار خود توكل مي كنند.[9]
و امام صادق ـ عليه السلام ـ به يكي از پيروان خود فرمود:
اي عبدالعزيز, به راستي كه ايمان ده درجه است, به مانند نردبان كه مي بايست پله پله از آن بالا رفت. پس كسي كه داراي دو درجه از ايمان است به آن كه داراي يك درجه است, نبايد بگويد تو را ايماني نيست و همين طور (دومي به سومي) تا به دهمي برسد و آن را كه در درجة پايين تر از تو است نبايد ساقط از ايمانش پنداري (كه اگر چنين باشد) آن كه در درجة بالاتر از تو است مي بايست تو را ساقط پندارد. بلكه پايين تر از خود را كه ديدي با مهرباني به درجة خودت برسان و آنچه را كه تواناييش را ندارد بر او بار مكن كه كمرش خواهد شكست و به حق, كسي كه دل مؤمني را بشكند بر او لازم است كه جبرانش كند و بهبودش بخشد.[10]
شيخ صدوق در كتاب خصال در پايان اين روايت مي افزايند كه مقداد در درجة هشتم, و ابوذر در درجة نهم و سلمان در درجة دهم از ايمان بودند. البته بايد توجه داشت كه تعيين ده درجه براي ايمان دراين روايت به مفهوم انحصار در ده مرتبه نيست, بلكه مراد صرفاً بيان بسياري درجات ايمان است. از همين رو, در روايات ديگر درجات كمتر يا بيشتري نيز براي ايمان شمرده اند.[11]
4. متعلقات ايمان
در نظام اخلاقي اسلام, ايمان به چه چيزي موجبات هدايت و زمينة آراستگي به فضايل اخلاقي و سير معنوي را فراهم مي سازد؟ اصلي ترين متعلقات ايمان بر پاية آنچه در قرآن و سنت معصومان ـ عليه السلام ـ آمده به قرار زير است.
يك. ايمان به عالم غيب: قران كريم يكي از شروط بهره مندي وهدايت يابي از كتاب الهي را ايمان به غيب و قواي غيبي يعني ملائكه مي داند و در اين باره مي فرمايد:
«ذلك الكتاب لا ريب فيه هديً للمتقين. الذين يؤمنون بالغيب و … »
اين كتابي است كه در (حقانيت) آن هيچ ترديدي نيست, (و) هدايت تقوا پيشگان است؛ آنان كه به غيب ايمان دارند, و …[12]
مراد از عالم غيب, حقايقي است كه با حواس ظاهري قابل ادراك نيستند, بلكه با سير عقلاني و يا شهود باطني مي توان به آنها دست يافت. اصولاً شرط ورود به سراپردة ديانت و گذار از منجلاب الحاد و ماديت, باور به غيب و حقايق و قوا و امدادهاي غيبي است.[13]
«ليسَ البر ان تولّوا وجوهكم قِبَل المشرق و المغرب و لكنَّ البرّ من ءامن بالله واليوم الآخر…»
و تنها با چنين پيش فرضي مي توان الفباي كتاب هدايت را خواند و در پرتو نور آن به سر منزل رستگاري رسيد.
دو. ايمان به خداوند و يگانگي او: قرآن كريم در طي آيات متعددي ضرورت ايمان به خداوند را يادآور مي شود؛ از جمله مي‌فرمايد:
«فئامنوا بالله و رسوله والنور الذي انزلنا و الله بما تعملون خبير»
پس به خدا و پيامبر او و آن نوري كه ما فرو فرستاديم ايمان آورديد, و خدا به آنچه مي كنيد آگاه است.[14]
رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله وسلّم ـ در پاسخ كسي كه از علامت هاي ايمان پرسيد, فرمود:
نشانه هاي ايمان چهار چيز است: اقرار به يگانگي خداوند, و ايمان به او, و ايمان به كتاب او, و ايمان به رسولان الهي.[15]
سه. ايمان به معاد و چگونگي آن: ايمان به معاد و چگونگي آن نقش ضمانت اجرا براي ميزان كار آمدي اخلاق اسلامي را ايفا مي‌كند. قرآن كريم نيز پس از ايمان به خداوند و يگانگي او بيشترين تأكيد را بر معاد و چگونگي آن از قبيل ايمان به سؤال در قبر, عذاب در قبر, روز رستاخيز, حسابرسي در قيامت, وجود ميزان براي سنجش اعمال, عبور از صراط و باور به بهشت و دوزخ, دارد. در زير به بعضي آيات و روايات اشاره مي شود؛ قرآن كريم در اين باره مي فرمايد:
«ان الذين ءامنوا و الذين هادوا و الطبئون و النصري من ءامن بالله و اليوم الآخر و عمل صلحاً فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون»
كساني كه ايمان آورده و كساني كه يهودي و صائبي و مسيحي اند, هر كسي به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند, پس نه بيمي برايشان است نه اندوهگين خواهند شد.[16]
امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:
ايمان آن است كه آدمي دين حق را به دل بشناسد و به زبان اقرار كند و به اعضاي تن وظايف آن را انجام دهد و به عذاب قبر و منكر و نكير و زنده شدن پس از مرگ و حساب و صراط و ميزان اقرار داشته باشد و اگر بيزاري از دشمنان خداي ـ عزوجل ـ نباشد, ايماني وجود ندارد.[17]
در سخن ديگري از پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله وسلّم ـ ايمان به بهشت و جهنم نيز دو ركن مهم معاد ضروري دانسته شده است.[18] بنابر اين ايمان به معاد و اركان اساسي آن از مهم ترين پايه هاي هدايتگر در اخلاق اسلامي است.


[1]. ر.ك: جوادي, محسن: نظرية ايمان در عرصه كلام و قرآن, ص 19 ـ 180.
[2]. شيخ طوسي امالي, ص 531, ج1162.
[3]. كافي, ج2, ص215, ح4, و نيز ر. ك: همان ح3.
[4]. همان, ج8, ص365, ح556.
[5]. ر.ك: سيد مرتضي: الذّخيره, ص536؛ شيرازي, صدر الدين: تفسير القرآن, ج1, ص249؛ شيخ مفيد: اوائل المقالات, ص48. همچنين جهت اطلاع كامل تر از ديدگاه ها در اين باره ر.ك: جوادي, محسن: نظرية ايمان در عرصه كلام و قرآن, ص 119 ـ 158.
[6]. سوره انعام, آيه 98.
[7]. تفسير عياشي, ج1, ص 371, ح72, تفسير قمي, ج1, ص 212, ح1.
[8]. نهج البلاغه, خ 189.
[9]. سورة انفال, آية 2 و ر. ك: توبه, 12؛ مدثر, 31؛ آل عمران, آية 171 ـ 173 و احزاب, 22.
[10]. كليني: كافي, ج2, ص 45, ح2؛ صدوق: خصال, ص 447, ح48.
[11]. ر.ك: صدوق: خصال, ص 352, ح31؛ كليني: كافي, ج2, ص42, ح1, كه براي ايمان هفت درجه بيان مي كنند, تفسير عياشي, ج1, ص 205, ح150, درجات را به فاصلة ميان زمين و آسمان ذكر مي كند.
[12]. سوره بقره, آيه 2.
[13]. ر. ك: سوره بقره, آيه 177و 285.
[14]. سوره تغابن, آيه 8, همچنين ر. ك: سورة اخلاص, آية 1, سورة بقره, آيات 285 و 136, سورة آل عمران, آية 84, سورة مائده, آيات 69 و 111, سورة نساء, آية 136و 162, سورة انعام, آية 92 و سورة شوري, آية 15.
[15]. ابن شعبه حراني: پيشين, ص 19.
[16]. سوره مائده, آيه 69. همچنين ر. ك: سورة بقره, آيه 4.
[17]. صدوق: خصال, ص609. ح9.
[18]. ر.ك: بيهقي: شعب الايمان, ج1, ص 257, ح 278.
@#@
چهار. ايمان به رسالت انبياء و كتب آسماني: يكي از مباني بهره مندي از تعاليم ديني و رويكرد به دين, به ويژه اخلاق اسلامي, باور به عجز و قصور آدمي در شناسايي درست كمال و سعادت خويش و گزينش ابزار و روش هاي صحيح براي راهيابي به آن است. به حتم كسي كه در اين حقيقت ترديد دارد, نمي تواند به رسالت انبيا و محتواي دعوت آنان ايمان و اطمينان داشته باشد و بدون اعتماد و اطمينان, از خيرانديشي هيچ خير خواهي نمي تواند بهره جست.
بر همين مبنا در اخلاق اسلامي تكيه فراواني بر ايمان به رسالت رسولان و كتب ايشان شده است. از طرفي چون همة آنان رسالت و هدف واحدي را جست و جو مي كرده اند, ايمان به مجموعة آنان توصيه شده است. در قرآن كريم آمده است:
«ءامن الرسول بما اُنزل اليه مِن رَبّه و المؤمِنون كلٌّ ءامن بالله …»
پيامبر (خدا) بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است, ايمان آورده است, و مؤمنان همگي به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آورده اند (وگفتند:) «ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمي گذاريم» و گفتند: «شنيديم و گردن نهاديم. پروردگارا, آمرزش تو را (خواستاريم) و فرجام به سوي تو است.»[1]
پنجم. ايمان به امامت و امامان ـ عليه السلام ـ: براساس مباني كلامي شيعه ايمان به جريان امامت, شرط رستگاري و از پايه هاي اخلاق اسلامي است. روايات فراواني در منابع حديثي شيعه در اين باره وجود دارد. علاوه بر اين روايات, اين امر را با استفاده از قرآن و بهره گيري از حوادث مسلم تاريخ درتفسير آن مي توان اثبات كرد. در قرآن كريم آمده است:
«… اليوم يئس الذين كفروا مِن دينكم فلا تَخشو هم واخْشون اليوم اكملتُ لكم دينكم و اتممتُ عليكم نعمتي و لكم الإسلام دينا …» .[2]
امروز كساني كه كافر شده اند, از (كارشكني در) دين شما نوميد گرديده اند. پس, از ايشان مترسيد و از من بترسيد. امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم, و اسلام را بر شام (به عنوان) آييني برگزيدم.
دو پرسش اساسي دربارة اين آيه مطرح است: اولاً, روز مورد نظر چه روزي است؟ ثانياً, حادثه اي كه در آن روز اتفاق افتاد و موجب كمال دين و تتميم نعمت خداود بر بندگانش شد, چه بوده است؟ بر اساس شواهد تاريخي غير قابل انكار و مورد قبول همة فِرَق اسلامي, آن روز, روز هجدهم ذي الحجه سال دهم هجري است و حادثه‌اي كه در آن روز در غدير خم اتفاق افتاد, انتخاب امام ‌علي ـ عليه السلام ـ از سوي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ به جانشيني خويش و شروع جريان امامت بود.[3] اكنون با توجه به آنچه دربارة ضرورت ايمان به رسالت انبيا و محتواي كتاب آنها كه در اصطلاح از آن به «دين» ياد مي كنيم, و با عنايت به مفاد آية پيش گفته مبني بر اين كه جريان امامت جزء كامل كنندة دين است و دين بدون آن ناقص خواهد بود, از منظر قرآن كريم ايمان به امامت نيز امري لازم بوده و از پايه هاي مستحكم اخلاق اسلامي محسوب مي گردد.
5. شرط ايمان
بر اساس آنچه در قرآن و روايات وارد شده است, انجام عمل نيك عمده ترين شرط ايمان است. در بسياري از آيات قرآن, ايمان در كنار عمل نيكو مطرح شده است و در اكثر آنها بلافاصله پس از ايمان, عمل صالح و پسنديده مطرح شده است. اگر چه عمل نيك از عناصر گوهرين ايمان نيست, ولي ايمان بدون عمل نيكو, سود و بهرة مطلوب را در پي نخواهد داشت. بنابر اين انجام عمل شايسته را مي توان شرط بهره وري ايمان دانست. در قرآن كريم آمده است:
«وَ اَمّا من آمن و عمِل صلحاً فله جزاءً الحُسني و سنقول له مِن امرِنا يُسراً»
و اما هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند, پاداشي (هر چه) نيكوتر خواهد داشت, و به فرمان خود, او را به كاري آسان وا خواهيم داشت.[4]
قرآن ادعاي مؤمن بودن را بدون عمل نيك, ادعايي دروغين مي داند:
«و يقولون ءامنّا بالله و بالرّسول و اطعناتم يَتولّي فريق مِنهم مِن بعد ذلك و ما اولئِكَ بالمؤمنين.»
و مي گويند: «به خداوند و پيامبر (او) گرويديم و اطاعت كرديم.» آنگاه دسته‌اي از ايشان پس از اين (اقرار) روي بر مي‌گردانند, و آنان مؤمن نيستند.[5]
امام علي ـ عليه السّلام ـ نيز با همين بيان مي فرمايد: «كسي كه به دستورات الهي عمل كند, فقط او است كه مؤمن است.»[6]
بنابر اين از نظرگاه اخلاق اسلامي ادعاي ايمان بدون پايبندي به دستورات الهي, گزاف و دروغين است؛ مگر آن كه فرد مؤمن قدرت و فرصت عمل را نداشته باشد.
6. اسباب ايمان
در متون ديني از عوامل مختلفي به عنوان موجبات پيدايش, ثبات و كمال ايمان نام برده شده است. بخشي ازآنها ماهيت معرفتي دارند؛ مانند علم, عقل و فقاهت در دين كه مقدمات نظري ايمان را فراهم مي سازند و در علم كلام فراهم مي آيند. دسته اي ديگر نوعي صفت و ملكه نفساني هستند؛ مانند تقوا, دوستي و دشمني در راه خدا, صبر, حلم, توكّل, رضا و … .
پاره اي نيز مربوط به حوزة رفتار آدمي‌اند؛ مانند انفاق, اهتمام به نماز, احسان به ديگران, خود داري از گناهان و … .
اين كه معارف نظري خاص ـ مانند فقاهت در دين , صفات مختلف نفساني و اعمال و رفتارهاي شخصي انسان ـ مي‌تواند در ايمان آفريني و تثبيت و تكميل آن مؤثر باشد, منافاتي با اين حقيقت ندارد كه اين به نوبة خود زمينة انجام عمل صالح را فراهم مي‌آورد و موجبات پيدايش بسياري از صفات و ملكات نيكوي نفساني است, و حتي باعث پيدايش برخي معارف نظري در انسان مي‌گردد؛ زيرا ميان حوزه هاي سه گانة وجود آدمي, تأثير و تأثر متقابل برقرار است. بنابر اين ايمان به عنوان يك حالت نفساني روشنگر, هم بر روي حوزه هاي ديگر تأثير مي گذارد و هم از آنها تأثير مي پذيرد.
7. آثار و فوايد ايمان
اين آثار و فوايد همانند اسباب و موجبات ايمان, هم ماهيت علمي دارند, هم حالات نفساني‌اند و هم برخي از مقوله اعمال و رفتارند. در اين جا به پاره اي از مهم ترين آنها اشاره مي شود.
يك. آرامش روحي: يكي از بالاترين لذت‌ها براي انسان سكينه و آرامش رواني است. اضطراب و نگراني از بزرگ‌ترين دردهاي بني‌آدم و منشأ بسياري از انحرافات و ناكامي ها است. تلاش هاي بشري براي خلاصي از اين درد جانكاه گوياي تجربه هاي تلخي در اين باره است. خداوند رسيدن به ساحل آرامش و سكون را در ساية ايمان ميسر مي داند؛ در آنجا كه مي فرمايد:
«هوالّذي انزل سكينته في قلوب المؤمنين ليزدا دوا ايمناً مع ايمانِهِم …»
او است آن كسي كه دردل هاي مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ايماني بر ايمان خود بيفزايند.[7]
«الآ اِنَّ اوليآء الله لا خوفٌ عليهم و لا هم يحزنون … »
آگاه باشيد كه بر دوستان خدا نه بيمي است و نه آنان اندوهگين مي شوند؛ همانان كه ايمان آورده و پرهيزگاري ورزيده اند. [8]
در بياني رساتر آرامش و اطمينان خاطر را در پرتو زندگي با ذكر و ياد خود قابل تحصيل مي داند و اعلام مي دارد:
«الذين ءامنوا و تطمئنُّ قلوبهم بذكر الله ألا بذكر الله تطمئنُ القلوب»
همان كساني كه ايمان آورده اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مي گيرد. آگاه باش كه با ياد خدا دل ها آرامش مي يابد.[9]
دو. روشن بيني: از نظر قرآن ايمان موجب روشن بيني و بصيرت انسان درمقام تشخيص حق از باطل مي گردد. آن جا كه مي‌گويد:
«يأيها الذين ءامنوا ان تتَّقو الله يَجْعَل لكم فُرقاناً …»
اي كساني كه ايمان آورده ايد, اگر از خدا پروا داريد, براي شما (نيروي) تشخيص (حق از باطل) قرار مي‌دهد.[10]
از سوي ديگر افراد فاقد ايمان را كور و نابينا مي داند:
«ان الذين لا يؤمنون بالآخره زينالهم اعمالهم فهم يعمهون»
كساني كه به آخرت ايمان ندارند, كردارهايشان را در نظرشان بياراستيم (تا هم چنان) سرگشته بمانند.[11]
از مقايسة دو آيه بالا مي توان فهميد كه ايمان و تقوا از يك سو موجب زدودن خود پسندي ها و خود خواهي ها است و از سوي ديگر با اتصالي كه به نور الهام و هدايت الهي دارد, به روشن بيني مي انجامد. [12]
سه. توكل به خداوند: يكي از ملكات نفساني نادر وارزشمند كه از اركان زندگي سعادتمند و لذت بخش است, توكل و اعتماد به پروردگار است. در ساية اين حالت, بسياري از دغدغه ها از وجود آدمي رخت بر مي‌بندد و طوفان هاي سهمگين حوادث سر فرود مي آورند.
امام علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: ايمان بنده راست نباشد, جز آنگاه كه اعتماد او بدانچه در دست خدا است بيش از اعتماد وي بدانچه در دست خود او است, باشد.[13]
چهار. بركات دنيوي: در قرآن كريم آمده است: «و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند, قطعاً بركاتي از آسمان و زمين بر ايشان مي گشوديم.»[14]
يعني ايمان نه تنها آثار و فوايد مثبت اُخروي در پي دارد, بلكه موجبات نعمت ها و بركات دنيايي را نيز فراهم مي سازد. اگر كسي در پي بهره مندي از نعمت هاي دنيوي از طريق صحيح است, بايد در مقام جست و جوي ايمان برآيد.
پنج. انجام اعمال نيك: علاوه بر اين كه انجام عمل صالح شرط اساسي ايمان است, از آثار و فوايد ايمان نيز مي باشد؛ چرا كه ايمان آبشخور عمل و عمل نيكو ثمره و نمود ايمان دروني است. به گفتة علامه طباطبايي ـ رحمه الله عليه ـ :
ايمان زمينه ساز عمل و شرط لازم آن است و سهولت يا دشواري عمل صالح, به شدت و ضعف ايمان انسان بستگي دارد و متقابلاً عمل صالح وتكرار آن به تعميق ايمان و افزايش آن مدد مي رساند و اين هر دو به نوبه خود به وجود آمدن ملكات اخلاقي كه باعث صدور اعمال صالحه از فرد بدون ترديد و تأمل مي شود, كمك مي‌كنند.[15]


[1]. سوره بقره, آيه 285. همچنين ر. ك: سورة بقره, آية 136 و سورة آل عمران, آية 84.
[2]. سوره مائده, آيه 3.
[3]. جهت اطلاع جامع در اين باره ر. ك: علامة اميني: الغدير.
[4]. سوره كهف, آيه 88. همچنين ر. ك: سورة طه, آيه 82. سوره فرقان, آيه 70, سوره قصص آيه 67, سوره انفال آيات 3 و 4 , سوره نساء آيه 65 و سوره نور, آيه 51.
[5]. سوره نور, آيه 47.
[6]. كليني: كافي, ج2, ص38, ح4.
[7]. سوره فتح, آيه 4.
[8]. سوره يونس آيه 62 و 63. همچنين ر. ك: سوره مائده ,آيه 69.
[9].
[10]. سوره انفال, آيه 29.
[11]. سوره نمل, آيه 4.
[12]. ر. ك: علامه طباطبايي: الميزان, ج15, ص 34؛ مكارم شيرازي, ناصر: تفسير نمونه, ج7, ص 140.
[13]. نهج البلاغه, حكمت 310.
[14]. ولو أنّ اهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السّماء و الأرض. (سوره اعراف, آيه 96)
[15]. علامه طباطبايي ـ رحمه الله عليه ـ: فرازهايي از اسلام, ص 238.
@#@
شش. محبوبيت دربين مردم: يكي ديگر از فوايد دنيوي ايمان, محبوب دلهاي مردم شدن است. همه دوست دارند كه محبوب قلوب ديگران باشند و ديگران آنها را به ديدة محبت بنگرند و شاهد بروز آثار محبت ديگران نسبت به خود باشند. لذتي كه انسان ها از اظهار محبت ديگران نسبت به خود مي برند آن قدر شيرين است كه هرگز حاضر نيستند آن را با هيچ چيز سودا كنند. بدون ترديد محبت ارزشمندترين مواهب دنيايي است كه هر مشكلي را آسان و هر تلخي را شيرين و هرخاري را به گل مبدّل مي كند. خداوند مي فرمايد كه اگر جوياي محبت بي شائبه هستيد, در كوي مؤمنان در آييد.
«انّ الذين ءامنوا و عملوا الصلحت سيجعلُ لهم الرحمن وُدّا»
كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده اند, به زودي (خداي) رحمان براي آنان محبتي (در دلها) قرار مي دهد.[1]
هفت. فلاح و رستگاري اخروي: غايت و نهايت همة آن آثار و بركات و فوايد ايمان , فلاح و رستگاري مؤمنان است و چه پاياني از اين خوش تر. خداوند در پرسشي معنا دار از مؤمنان, مي فرمايد:
«يأيّها الّذين ءامنوا هل ادُلكم علي تجرة تُنجيكم مِن عذاب اليم … »
اي كساني كه ايمان آورده ايد, آيا شما را بر تجارتي راه نمايم كه شما را از عذابي دردناك مي رهاند؟ به خدا و فرستاده او بگرويد و در راه خدا با مال و جانتان جهاد كنيد. اين (گذشت و فداكاري) اگر بدانيد, براي شما بهتر است.[2]
لقمان حكيم در نصيحتي خير خواهانه به فرزند خويش مي گويد:
اي فرزندم, به درستي كه دنيا درياي ژرفي است كه عالمان فراواني در آن هلاك شده اند, پس كشتي نجات خويش را درآن, ايمان به خداوند قرارده.[3]
[1]. سوره مريم, آيه 96.
[2]. سوره صف, آيه 10 و 11.
[3]. شيخ صدوق: فقيه, ج2, ص 282, ح2457.
احمد ديلمي و مسعود آذربايجاني- اخلاق اسلامي, ص 65 ـ 76

مطالب مشابه