آرزوهاي دراز (طول امل) در قرآن

آرزوهاي دراز (طول امل) در قرآن

«طول امل‏» و به تعبير ديگر «آرزوهاي دور و دراز» از مهمترين رذايل اخلاقي است كه انسان را به انواع گناهان آلوده مي‏كند، از خدا دور مي‏سازد، به شيطان نزديك مي‏كند و گرفتار عواقب خطرناكي مي‏سازد.
البته اصل «آرزو» و «اميد» نه تنها مذموم و نكوهيده نيست، بلكه نقش بسيار مهمي در حركت چرخهاي زندگي و پيشرفت در جنبه‏هاي مادي و معنوي بشر دارد.
اگر اميد و آرزو در دل «مادر» نباشد هرگز فرزندش را شير نمي‏دهد و انواع زحمت‏ها و ناراحتي‏ها را براي پرورش او تحمل نمي‏نمايد، همان گونه كه در حديث معروف نبوي‏9 آمده است: «الامل رحمة لامتي و لولا الامل ما رضعت والدة ولدها و لا غرس غارس شجرها!; اميد و آرزو، رحمت‏براي امت من است و اگر اميد و آرزو نبود هيچ مادري فرزندش را شير نمي‏داد و هيچ باغباني نهالي نمي‏كاشت‏». [1] كسي كه يقين كند مثلا امروز روز آخر زندگي اوست‏يا در آينده بسيار نزديكي از دنيا مي‏رود، دست از همه كار مي‏شويد و در واقع موتور زندگي او خاموش مي‏شود و چرخهاي آن از كار مي‏افتد و شايد يكي از دلايل مخفي بودن پايان عمر هر كس همين باشد كه چراغ پر فروغ اميد و آرزو در دلش خاموش نشود و به تلاشهاي زندگي ادامه دهد.
همان گونه كه در حديثي از حضرت مسيح- عليه السلام – مي‏خوانيم: «در جايي نشسته بود و پيرمردي را مشاهده كرد كه با كمك بيل به شكافتن زمين مشغول است(و تلاش گرم و مستمري براي كار كشاوزي دارد) حضرت مسيح- عليه السلام – به پيشگاه خدا عرضه داشت: «خداوندا اميد و آرزو را از او برگير!» ناگهان پيرمرد بيل را به كناري انداخت و روي زمين دراز كشيد و خوابيد، كمي بعد حضرت مسيح- عليه السلام – عرضه داشت: «بارالها! اميد و آرزو را به او بازگردان!» ناگهان مشاهده كرد كه پيرمرد برخاست و دوباره مشغول فعاليت و كار شد! حضرت مسيح- عليه السلام – از او سؤال كرد كه من دو حال مختلف از تو ديدم، يك بار بيل را به كنار افكندي و روي زمين خوابيدي، اما در حرحله دوم ناگهان برخاستي و مشغول كار شدي؟!
پيرمرد در جواب گفت: «در مرتبه اول فكر كردم من پير و ناتوانم و آفتاب لب بامم، امروز بميرم يا فردا خدا مي‏داند، چرا اين همه به خود زحمت دهم و اين همه تلاش كنم؟ بيل را به كنار انداختم و بر زمين خوابيدم!
ولي چيزي نگذشت كه اين فكر به خاطرم خطور كرد از كجا معلوم كه من سالهاي زيادي زنده نمانم؟ افرادي مثل من بودند و سالها عمر كردند، انسان تا زنده است زندگي آبرومند مي‏خواهد و بايد براي خود و خانواده‏اش تلاش كند، برخاستم و بيل را گرفتم و مشغول كار شدم‏». [2] به همين دليل براي ايجاد تحرك بيشتر در گروه‏هاي مختلف اجتماعي بايد اميد به آينده را در دل آنها زنده نگه داشت.
ولي همين اميد و آرزو كه رمز حركت و تلاش انسانهاست و مانند قطرات حياتبخش باران، سرزمين دل انسان را زنده نگه مي‏دارد، اگر از حد بگذرد به صورت سيلابي ويرانگر در مي‏آيد و همه چيز را با خود مي‏برد و سرانجام انسان را غرق دنياپرستي و ظلم و جنايت و گناه مي‏كند.
به همين دليل پيامبر اكرم- صلي الله عليه و آله – «طول امل‏» را يكي از دو دشمن بسيار خطرناك براي انسانها شمرده و فرموده است:
«خصلتان اتباع الهوي و طول الامل، فاما اتباع الهوي فانه يعدل عن الحق، اما طول الامل فانه يحبب الدنيا; شديدترين چيزي كه از آن بر شما مي‏ترسم دو خصلت است: پيروي از هوا و آرزوي طول و دراز; زيرا هواپرستي شما را از حق بازمي‏دارد و اما آرزوي دور و دراز شما را حريص بر دنيا مي‏كند». [3] شبيه همين معني با كمي تفاوت در نهج البلاغه از اميرمؤمنان علي- عليه السلام – آمده است. [4] با اين اشاره به آيات قرآن بازمي‏گرديم و نتيجه طول امل را در سرنوشت اقوام پيشين و انسانها به طور كلي مورد بررسي قرار مي‏دهيم:
1- واذكروا اذ جعلكم خلفاء من بعد عاد و بواكم في الارض تتخذون من سهولها قصورا و تنحتون الجبال بيوتا فاذكروا آلاء الله و لاتعثوا في الارض مفسدين (سوره‏اعراف،آيه‏74)
2- اتبنون بكل ريع آية تعبثون و تتخذون مصانع لعلكم تخلدون (سوره‏شعراء، آيات‏129و128)
3- ينادونهم الم نكن معكم قالوا بلي و لكنكم فتنتم انفسكم و تربصتم و ارتبتم و غرتكم الاماني حتي جاء امر الله و غركم بالله الغرور (سوره‏حديد،آيه‏14)
4- الم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق و لايكونوا كالذين اوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم و كثير منهم فاسقون (سوره‏حديد،آيه‏16)
5- ذرهم ياكلوا و يتمتعوا و يلههم الامل فسوف يعلمون (سوره‏حجر،آيه‏3)
6- ام للانسان ما تمني فلله الآخرة و الاولي (سوره‏نجم،آيات‏24و25)
7- ويل لكل همزة لمزة الذي جمع مالا و عدده يحسب ان ماله اخلده (سوره‏همزه، آيات‏1تا3)
8- ان الذين ارتدوا علي ادبارهم من بعد ما تبين لهم الهدي الشيطان سول لهم و املي لهم (سوره‏محمد،آيه‏25)
ترجمه
1- و به خاطر بياوريد كه خداوند شما را جانشينان قوم «عاد» قرار داد و در زمين مستقر ساخت كه در دشتهايش، قصرها براي خود بنا مي‏كنيد و در كوهها براي خود خانه‏ها مي‏تراشيد! بنابراين نعمت‏هاي خدا را متذكر شويد و در زمين به فساد نكوشيد.
2- آيا شما بر هر مكان مرتفعي نشانه‏اي از روي هوا و هوس مي‏سازيد؟! – و قصرها و قلعه‏هاي زيبا و محكم بنا مي‏كنيد، شايد در دنيا جاودانه بمانيد؟!
3- (منافقان) آنها را صدا مي‏زنند «مگر ما با شما نبوديم؟! مي‏گويند «آري ولي شما خود را به هلاكت افكنديد و انتظار(مرگ پيامبر را) كشيديد و(در همه چيز) شك و ترديد داشتيد و آرزوهاي دور و دراز شما را فريب داد تا فرمان خدا فرارسيد و شيطان فريبكار(نيز) شما را در برابر (فرمان) خداوند فريب داد!
4- آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاي مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل كرده است‏خاشع گردد؟! و مانند كساني نباشند كه در گذشته به آنها كتاب آسماني داده شد، سپس زماني طولاني بر آنها گذشت و قلب‏هايشان قساوت پيدا كرد و بسياري از آنها گنهكارند!
5- بگذار آنها بخورند و بهره گيرند و آرزوها آنان را غافل سازد ولي به زودي خواهند فهميد!
6- آيا آنچه انسان تمنا دارد به آن مي‏رسد؟! – در حالي كه آخرت و دنيا از آن خداست!
7- واي بر هر عيبجوي مسخره كننده‏اي! – همان كس كه مال فراواني جمع آوري و شماره كرده(بي آنكه مشروع و نامشروع آن را حساب كند)! – او گمان مي‏كند كه اموالش او را جاودانه مي‏سازد!
8- كساني كه بعد از روشن شدن هدايت‏براي آنها، پشت‏به حق كردند، شيطان اعمال زشتشان را در نظرشان زينت داده و آنان را با آرزوهاي طولاني فريفته است!
تفسير و جمع‏بندي
سرچشمه غفلت
آيات اول و دوم ناظر به قوم «عاد» و «ثمود» است كه پيامبراني به نام «هود» و «صالح‏» داشتند اين جمعيت‏با پيشرفتي كه در كشاورزي و صنعت پيدا كرده بودند سخت‏سرگرم به دنيا شده و به آن دل بسته بودند و آرزوهاي دور و دراز آنها را در خود غرق ساخته بود و چنان گرفتار غرور و كبر و نخوت شده بودند كه نه تنها كمترين اعتنايي به دعوت خيرخواهانه پيامبرشان هود و صالح‏8 نكردند، بلكه به مبارزه با آنها برخاستند.
قرآن مجيد در نخستين آيه از آيات بالا، از زبان حضرت صالح‏7 خطاب به آن قوم سركش چنين نقل مي‏كند: «به خاطر بياوريد كه قوم عاد به خاطر طغيان از ميان رفتند و خداوند شما را جانشينان آنان قرار داد و در زمين مستقر ساخت كه در دشتهايش قصرها براي خود بنا مي‏كنيد و در كوهها(در دل سنگها) براي خود خانه‏هايي مي‏تراشيد، به ياد نعمت‏هاي خدا باشيد و در زمين فساد نكنيد»! (واذكروا اذ جعلكم خلفاء من بعد عاد و بواكم في الارض تتخذون من سهولها قصورا و تنحتون الجبال بيوتا فاذكروا آلاء الله و لاتعثوا في الارض مفسدين)[5] در دومين آيه وضع قوم «عاد» را شرح مي‏دهد كه توضيحي است‏براي آيه قبل كه در باره قوم «ثمود» بود.
از زبان پيامبرشان(حضرت هود- عليه السلام -) چنين نقل مي‏كند: «آيا شما بر هر مكان مرتفعي نشانه‏اي از سر هوا و هوس مي‏سازيد؟ – و قصرها و قلعه‏هاي زيبا و محكم بنا مي‏كنيد كه گويي در دنيا جاودانه خواهيد ماند»! (اتبنون بكل ريع آية تعبثون و تتخذون مصانع لعلكم تخلدون) [6] هود- عليه السلام – با اين سخن به آنها مي‏فهماند كه يكي از علل مهم انحراف شما هوسراني و تكيه بر آرزوهاي دراز است كه شما را از خدا غافل كرده و در زرق و برق دنيا غرق ساخته است.
«مصانع‏» جمع «مصنع‏» به معني ساختمان و قصر مجلل و محكم است، اين واژه از ماده «صنع‏» گرفته شده كه به معني كار نيكو انجام دادن است، بنابراين صنع به هر كاري گفته نمي‏شود، بلكه به كارهايي اطلاق مي‏گردد كه داراي امتياز خاصي است.
قوم عاد و ثمود تصور مي‏كردند كه با اين بناهاي محكم و زيبا و خانه‏هاي مجللي كه در درون دل كوهها ايجاد كرده بودند، مي‏توانند خود را از آفات و گزند حوادث مصون دارند و ساليان دراز زنده بمانند و به عيش و نوش بپردازند.
همين معني در باره قوم ثمود در آيات ديگري مطرح شده است و باز از زبان صالح‏7 اين چنين مي‏خوانيم: «اتتركون في ما ههنا آمنين في جنات و عيون و زروع و نخل طلعها هضيم و تنحتون من الجبال بيوتا فارهين; آيا چنين مي‏پنداريد كه هميشه در نهايت امنيت در نعمت‏هايي كه اينجاست، مي‏مانيد – در اين باغها و چشمه‏ها – در اين زراعت‏ها و نخلهايي كه ميوه‏هايش شيرين و رسيده است و شما از كوهها خانه‏هايي(بسيار محكم) مي‏تراشيد و در آن به عيش و نوش مي‏پردازيد(و همه چيز را به دست فراموشي مي‏سپاريد؟!)». [7]


[1] . بحارالانوار، جلد 74، صفحه‏173.
[2] . بحارالانوار، جلد 14، صفحه‏329 (با كمي توضيح).
[3] . المحجة البيضاء، جلد 8، صفحه 245.
[4] . نهج البلاغه، خطبه 42.
[5] . اعراف، 74
[6] . شعرا،129 – 128
[7] . شعرا،149 تا146
@#@
بي شك غرور و غفلت‏حاصل از طول امل منحصر به قوم عاد و ثمود نبود، ولي در قرآن مجيد در مورد اين دو گروه سركش، اين رذيله اخلاقي برجستگي خاصي دارد.
در سومين آيه سخن از گفتگوي مؤمنان و منافقان در روز قيامت است كه منافقان خود را در ظلمت و تاريكي در صحنه محشر مي‏بينند، در حالي كه مؤمنان در پرتو نور و ايمان به سوي بهشت در حركتند، منافقان از مؤمنان تقاضا مي‏كنند اجازه بدهيد ما هم از نور شما بهره‏اي بگيريم، ولي ديوار بلندي در ميان اين دو فاصله مي‏شود.
در اينجا منافقان فرياد مي‏زنند «…الم نكن معكم…; آيا ما در دنيا با شما نبوديم(پس چرا از ما جدا شديد؟)» [1] مؤمنان در پاسخ مي‏گويند: «آري ما با هم بوديم، ولي شما خود را فريب داديد و در انتظار حوادث ناگوار براي مسلمانان بوديد و پيوسته در امر معاد و دعوت پيامبر اسلام- صلي الله عليه و آله – ابراز ترديد مي‏كرديد و آرزوهاي دراز، پيوسته شما را مغرور ساخت تا فرمان مرگ شما از سوي خدا فرارسيد»، (…قالوا بلي و لكنكم فتنتم انفسكم و تربصتم و ارتبتم و غرتكم الاماني حتي جاء امر الله…) [2] به اين ترتيب آيه فوق عامل بدبختي منافقان را در چهار چيز خلاصه مي‏كند كه چهارمين آنها آرزوهاي طول و دراز است.
«اماني‏» جمع «امنيه‏» از ماده «مني‏»(بر وزن مغز) در اصل به معني اندازه‏گيري كردن است، و «تمني‏» به معني آرزوست، چرا كه انسان در درون دل در عالم خيال اموري را براي خود اندازه‏گيري مي‏كند و به همين جهت‏به خيالات باطل و سخنان دروغ و آرزوهاي دور و دراز «امنيه‏» و جمع آن «اماني‏» اطلاق شده است.
در تفسير منهج الصادقين و تفسير قرطبي در ذيل اين آيه حديثي از پيامبر اكرم- صلي الله عليه و آله – نقل شده كه مضمونش اين است: «آن حضرت در حالي كه يارانش را موعظه مي‏فرمود خطهايي(موازي هم) بر زمين كشيد، بعد يك خط عمودي بر همه آنان رسم فرمود، سپس گفت: مي‏دانيد اين خطوط چه معني دارد؟ عرض كردند: نه يا رسول الله! فرمود: اين خطوط مانند آرزوهاي دور و دراز انسانهاست (كه حد و مرزي ندارند) و آن يك خط(عمودي) همان مرگ و پايان زندگي است كه بر همه آنها كشيده مي‏شود و همه آمال و آرزوها را باطل مي‏كند».
همين معني با تفاوت مختصري از «ابن مسعود» نقل شده است و پيامبر اكرم- صلي الله عليه و آله – خطي به شكل مربع كشيد و خطي در وسط آن رسم فرمود و آن را به خارج مربع ادامه داد و خطوط كوچكي از طرف راست و چپ آن كشيد، سپس فرمود: اين(خطي كه در وسط مربع است) انسان است و اين(مربع) اجل اوست كه به او احاطه كرده و اين(ادامه خطي كه به خارج از مربع پيش رفته) آرزوهاي دراز اوست كه از اجل و مرگ او هم فراتر مي‏رود و اين خطوط كوچك عوارض و حوادثي است كه او را احاطه كرده، اگر(فرضا) اجل خطا كند، اين حوادث و عوارض او را از بين مي‏برند و اگر اين حوادث و عوارض خطا كنند اجل او را از ميان برمي‏دارد».[3] در چهارمين آيه مؤمنان را به طور غير مستقيم مخاطب قرار داده و هشدار مي‏دهد كه مراقب وضع خويش باشند، مبادا به اثر آرزوهاي دور و دراز به سرنوشت مرگبار و اسفناك اقوام پيشين گرفتار شوند، مي‏فرمايد: «آيا وقت آن نرسيده است كه دل‏هاي مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل شده است‏خاشع گردد، و مانند كساني نباشند كه پيش از اين كتاب آسماني به آنها داده شد، سپس زمان طولاني به آنها گذشت (و بر اثر غفلت و آرزوهاي دراز) قلب‏هاي آنها قساوت پيدا كرد. و بسياري از آنان گناهكارند. الم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق و لايكونوا كالذين اوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم و كثير منهم فاسقون (حديد،16).
مطابق اين آيه آنچه باعث نرمش قلب آدمي و انعطاف آن به سوي حق و خشوع و خضوع در پيشگاه خدا مي‏شود، همان ذكرلله و ياد خدا و توجه به حق است، آري ياد خدا است كه آرزوهاي دور و دراز را بر مي‏چيند، و انسان را متوجه مسؤوليت‏هايش مي‏كند، و دل را نوراني، و فكر انسان را واقع بين و ماهيت زندگي ناپايدار دنيا را در برابر او مشخص مي‏سازد.
دلي كز نور معني نيست روشن مخوانش دل كه آن سنگ است و آهن دلي كز گرد غفلت زنگ دارد از آن دل سنگ و آهن ننگ دارد
در پنجمين آيه خطاب به پيامبر اسلام- صلي الله عليه و آله -، اشاره به كفار و مشركان كرده، مي‏فرمايد: «بگذار آنها بخورند و از دنياي مادي بهره گيرند و آرزوها(ي دراز) آنان را غافل سازد ولي به زودي خواهند فهميد(كه چه اشتباه بزرگي مرتكب شده‏اند)»، (ذرهم ياكلوا و يتمتعوا و يلههم الامل فسوف يعلمون)
آري آنان همچون چهارپايانند كه جز آب و علف چيزي نمي‏فهمند، تنها تفاوتي كه با چهارپايان دارند و آنها را از چهارپايان پست‏تر كرده اين است كه يك مشت آرزوي طول و دراز اطراف فكرشان را احاطه كرده و به آنها اجازه نمي‏دهد كه در سرنوشت‏خود بينديشند و پيش از آنكه دست اجل گريبان آنها را بگيرد بيدار شوند و از بيراهه بازگردند.
در اينجا تاثير منفي آرزوهاي دراز در وجود انسان به خوبي تبيين شده و نشان مي‏دهد كه تا چه حد آرزوها انسان را به خود مشغول مي‏سازد و از خدا غافل مي‏كند.
تعبير به «ذرهم‏» (آنها را رها كن) به وضوح نشان مي‏دهد كه اميدي به هدايت اين گروه نيست وگرنه پيامبر اكرم- صلي الله عليه و آله – هرگز مامور نمي‏شد آنها را رها سازد.
چگونه مي‏توان اميد به هدايت گروهي داشت كه هدف نهايي آنها خور و خواب همچون حيوانات است و آرزوهاي دراز به آنها اجازه نمي‏دهد كه لحظه‏اي به پايان زندگي و به آفريدگاري كه اين مواهب حيات را به آنها بخشيده بينديشند و در باره هدفي كه براي آن آفريده شده‏اند لحظه‏اي فكر كنند.
در ششمين آيه مورد بحث، اشاره به اين حقيقت مي‏كند كه غالبا آرزوهاي دراز كه هرگز انسان به آنها نمي‏رسد، او را احاطه مي‏كنند و امكانات او را كه بايد در مسير سعادت به كار گرفته شود به خود جذب مي‏كند و او را از راه بازمي‏دارد، مي‏فرمايد: «آيا انسان به آنچه آرزو مي‏كند مي‏رسد؟!(نه هرگز نخواهد رسيد)» (ام للانسان ما تمني) [4] اين استفهام در واقع يك نوع استفهام انكاري است، چگونه ممكن است انسان به همه آرزوهايش برسد در حالي كه طول آرزوها گاه دهها يا صدها برابر عمر اوست! و گاه اصلا نقطه پاياني ندارد! و هر جا برسد آرزوهاي ديگري در برابر او خودنمايي كرده و وي را به سوي خود جلب مي‏نمايد.
بايد توجه داشت كه اين آيه به دنبال آياتي است كه اشاره به بتهاي مشركان مي‏كند كه آرزو داشتند شفيع آنها در درگاه خداوند شوند و قرآن مي‏گويد اين آرزو هرگز برآورده نخواهد شد، ولي با اين حال مفهوم آيه عام است و به اصطلاح مورد، مخصص نيست.
در هفتمين آيه سخن از دنياپرستان خودخواه با آرزوهاي دور و دراز است، مي‏فرمايد: «واي بر هر عيبجوي مسخره كننده‏اي – همان كس كه مال و ثروت(عظيمي) را جمع‏آوري و شماره كرده است(بي آنكه حساب مشروع و نامشروع را بكند) و گمان مي‏كند اموالش سبب جاودانگي اوست!»، (ويل لكل همزة لمزة الذي جمع مالا و عدده [5] يحسب ان ماله اخلده) [6] در واقع اين سه آيه علت و معلول يكديگرند، چرا كه اين انسان بي‏خبر و خودبين و خودپسند ديگران را استهزاء مي‏كند، به خاطر آنكه ثروت عظيمي براي خود از طرق نامشروع فراهم ساخته، چرا دست‏به جمع چنين ثروتي زده؟ به خاطر اينكه مي‏پندارند داشتن چنين ثروتي به او جاودانگي مي‏دهد، اين پندار كه با«طول امل‏» و آرزوهاي دراز همراه است‏سبب غرور و خودبرتربيني مي‏شود و آن هم به نوبه خود سبب استهزاء و عيبجويي نسبت‏به ديگران است. [7] از اين آيه به خوبي مي‏توان استفاده كرد كه آرزوهاي دراز گاهي به حدي مي‏رسد كه انسان مرگ را به كلي فراموش كرده، خود را جاودانه مي‏پندارد و همين امر سبب طغيان و سركشي او مي‏شود و آن طغيان سرچشمه گناهان ديگري مي‏گردد.
در هشتمين و آخرين آيه مورد بحث، سخن از گروهي است كه حق را شناختند و سپس به آن پشت كردند و از آن اعراض نمودند، مي‏فرمايد: «كساني كه بعد از روشن شدن حق به آن پشت كردند، شيطان اعمال زشتشان را در نظرشان زينت داده و آنان را با آرزوهاي طولاني فريفته است!»، (ان الذين ارتدوا علي ادبارهم من بعد ما تبين لهم الهدي الشيطان سول لهم و املي لهم) [8] «املي لهم‏» از ماده «املاء» به معني پديد آوردن آرزوهاي دور و دراز است كه انسان را به خود مشغول مي‏دارد.
در واقع آيه ناظر به اين حقيقت است كه چگونه ممكن است‏يك انسان حق را بشناسد و باور كند سپس آن را ناديده بگيرد و به آن پشت كند و راه نجات خود را ببيند با اين حال از بي راهه برود!
آيا مي‏توان باور كرد انسان عاقلي چنين كند؟! آري! هنگامي كه تسويلات شيطان انسان را احاطه كند و زشتي‏ها را در نظرش به صورت زيبايي‏ها نشان دهد و او را گرفتار آرزوهاي دور و دراز سازد، بعيد نيست‏حق را به دست فراموشي بسپارد و به آن پشت كند.
از اينجا مي‏توان دريافت كه آرزوهاي طولاني چه بلايي بر سر انسان مي‏آورد و چگونه انسان عاقل را به كلي از عقل و خرد بيگانه مي‏كند؟!
از مجموع آيات فوق كه قسمتي در باره اقوام پيشين بود و بخشي درباره معاصران پيامبر- صلي الله عليه و آله – و قسمتي نيز به صورت يك قانون كلي مطرح شده بود مي‏توان چنين نتيجه گرفت كه طول امل و آرزوهاي دراز از خطرناك‏ترين دشمنان سعادت بشر است كه نه تنها افراد، بلكه اقوام و ملت‏ها را در كام مرگ و بدبختي فرومي‏برد.


[1] . حديد، 14.
[2] . همان، 14.
[3] . تفسير قرطبي، جلد9، صفحه‏6417.
[4] . نجم، 24.
[5] . اين احتمال نيز در تفسير «عدده‏» داده شده است كه منظور شمارش كردن نيست، بلكه مال وا وسيله و «عده‏» خود قرار دهد و در همه حال بر آن تكيه نمايد.
[6] . همزه، 1 تا3.
[7] . «همزة‏» و «لمزة‏» هر دو صيغه مبالغه است، اولي از ماده «همز» به معني شكستن گرفته شده و دومي از ماده «لمز» به معني غيبت و عيبجويي كردن است، بعضي معتقدند «همزة‏» به كسي مي‏گويند كه با اشارات عيبجويي مي‏كند و «لمزة‏» به كسي كه با زبان اين كار را انجام مي‏دهد.
[8] . محمد، 25.
آيت الله مكارم شيرازي- اخلاق در قرآن، ج2

مطالب مشابه