حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی

حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی

وب سایت حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی

 •  قم:
قم، سه راه بازار ، کوچه جنب پاساژ موسي ابن جعفر(عليه السلام)
تلفن: 7706040 و 7720500 و 2-7717871
فاکس: 0251-7723098

•  مشهد:
مشهد مقدس، نزديک حرم مطهر روضوي (عليه السلام) ،خيابان خسروي ،پلاک 4
تلفن: 2220342-511 و 2251316-511
فاکس: 551-2258916

•  نیشابور:
نيشابور ـ خيابان فردوسى جنوبى 17
تلفن: 0551-2216441 , 0551-2216442
فاکس: 0551-2216443

•  تهران (1):
تهران ,ابتداي خيابان پاسداران ,خيابان شهيد کاشي ها ,نگارستان دوم ,پلاک 15
تلفن: 22866585,22843965,22863322,28863311
فاکس: 22863366

•  تهران (2):
تهران , ميدان قيام ,بلوار قيام ,پلاک 19
تلفن: 33564360,33137677,33126555
فاکس: 33137831

•  کرج:
كرج – ميدان شهدا- خيابان مظاهري – كوي شهيد آل علي، پلاك 30
تلفن: 2249933-0261 و 2238888-0261 و 2226868-0261 و 2229988-0261

•  اهواز:
اهواز خيابان شهيد خوانساري(فردوسى) نبش خيابان كافى
تلفن: 30-2232727-0611
فاکس: 0611-2225202

•  تبریز:
تبريز، خيابان شهيد مطهرى (راسته كوچه)، جنب خانه مشروطه، دربند جودى
تلفن: 5238874-0411 و 5238596-0411
فاکس: 0411-5238596
نگاهى گذرا به زندگى مرجع عاليقدر شيعه حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى

عالم ربانى و مرجع بزرگ تقليد شيعيان حضرت آية الله العظمى حاج شيخ محمد فاضل لنكرانى در سال 1310 هجرى شمسى در شهر مقدس قم و در خانواده علم و فضيلت و عمل چشم به جهان گشودند. والد معظم ايشان، مرحوم آية الله حاج شيخ فاضل لنكرانى از علماى صاحب نام و از اساتيد بزرگ حوزه علميه و از معتمدان و مصاحبان آية الله العظمى بروجردى مرجع بزرگ شيعيان جهان و از اصحاب استفتاء ايشان، و والده مكرمه شان از فرزندان سادات معروف مبرقع از طوايف اصيل و پاك و خدوم قم بودند.

موقعيت خاص خانوادگى و آشنائى و رابطه نزديك اين خانواده اصيل علمى و معنوى با بزرگان حوزه علميه قم همانند حضرت امام خمينى، ايجاب ميكرد كودك با استعدادى كه در اين خانواده چشم به جهان گشوده بود، عرصه علوم دينى و سيراب شدن از زلال معنويت و فضائل اخلاقى و عملى را بر هر صحنه و عرصه ديگرى ترجيح دهد و خود را به سرچشمه علوم اهل بيت كه حوزه علميه قم در آن زمان به بركت وجود مرحوم آية الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى مؤسس حوزه و مرحوم آية الله العظمى حاج سيد حسين طباطبائى بروجردى احياگر اين حوزه، اعلى الله مقامهما الشريف، رونق چشمگيرى داشت بسپارد و از اين گنجينه سرشار از علم و فضيلت و معنويت بهره بردارى نمايد. به همين جهت بود كه، همانطور كه در مبحث زندگى علمى ايشان خواهيد خواند، ايشان بعد از پايان تحصيلات ابتدائى و دبستانى، ورود به حوزه علميه را بر هر چيز ديگرى ترجيح داده و مشتاقانه براى برآوردن خواست درونى خود كه بهره مند شدن از علوم دينى و معنويت بود، به تلاش بى امان و درخشانى در زمينه درس و بحث و مصاحبت بزرگان حوزه پرداختند.

در سايه همين اشتياق وافر و تلاش و پشتكار بود كه ايشان در عنفوان جوانى به مقامات عاليه علم و كمالات رسيدند بطوريكه از مرحوم آية ا لله محسنى ملايرى كه روابط نزديكى با مرحوم آية الله العظمى بروجردى داشت نقل است كه ميگفتند مرحوم آية العظمى بروجردى در زمانى كه آية الله فاضل در سن جوانى بودند بارها تصريح به اجتهاد ايشان داشتند. در سالهاى دهه 40 كه آية الله فاضل لنكرانى دوران جوانى را به كمال ميرساندند و فاصله بين سى تا چهل سالگى را سپرى مى كردند، از مدرسان معروف، برجسته و كاملا شناخته شده اى بودند كه فضلاى آن روز حوزه علميه قم سطوح عاليه را در محضر ايشان ميخواندند و حوزه هاى درس مكاسب و كفايه ايشان بسيار پرجاذبه و مجمع اهل فضل بود. در همين سالهاى دهه 40 بود كه ايشان به درخواست جمعى از شاگردان كفايه خود، درس خارج اصول را آغاز كردند و در جمع علماى والامقام حوزه علميه قم كه در صراط هدايت حوزه در عرصه علم و عمل و فضيلت و معنويت حركت مى كردند، درخششى فوق العاده داشتند.

قدرت بيان، تسلط بر مبانى علمى علماى علم اصول و فقهاى نامدار شيعه، آگاهى از آراء اهل سنت، فحص كامل و جامع، همراهى با شاگردان براى درك صحيح و كامل مطالب و ارائه پاسخ هاى همراه با اتقان و شكيبائى به اشكالات مستشكلين، از ويژگيهاى اين مدرس پركار و جامع نگر حوزه بود. به همين جهت، فضلاى آن روز حوزه علميه قم كه سطح عالى را به پايان برده بودند، به سرعت جذب حوزه درسى ايشان شدند و بعد از مدت كوتاهى كه علاوه بر اصول، تدريس خارج فقه را نيز به تقاضاى فضلا پذيرفتند، حوزه هاى درسى فقه و اصول ايشان از پررونق ترين حوزه هاى درسى قم بود. از بركات اين خرمن پرفيض علم و معنويت، وجود فضلا و علماى برجسته ايست كه تعدادى از آنها از مدرسين صاحب نام حوزه هاى علميه هستند، تعدادى از ممتحنين برجسته حوزه علميه قم در عاليترين سطوح فعاليت مى كنند و تعدادى نيز در نقاط مختلف كشور به اداره حوزه هاى علميه و ارائه خدمات علمى و فرهنگى و اجتماعى به مردم اشتغال دارند.

ساده زيستى، تقوا، تواضع، حسن سلوك با مردم و بويژه با شاگردان خود، از ويژگيهاى اخلاقى و زندگى عملى حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى است كه از همان دوران كودكى در سرشت ايشان بود و در جوانى با برخوردارى از امتيازات معنوى حوزه تكامل يافت و از وجود اين عالم نورسته، شخصيت با فضيلتى ساخت كه زمينه هاى معنوى مرجعيت را در كنار برجستگى هاى علمى شكل داد. بدين ترتيب، اين عالم عامل متقى در سالهاى دهه 50 در رديف بزرگان علم و فضيلت و معنويت مورد توجه علما، فضلا و مؤمنين به عنوان يكى از برجسته ترين افرادى كه داراى صلاحيت مرجعيت مى باشند قرار گرفت بطوريكه مراجعات زيادى براى انتشار رساله عمليه به ايشان ميشد و بسيارى از علماى صاحبنظر حوزه و شهرستانها ايشان را به عنوان مرجع تقليد بعد از مراجع موجود در آن زمان معرفى ميكردند. سوابق درخشان مبارزاتى عليه رژيم طاغوت و حمايت هاى مستمر از نهضت امام خمينى و توجه خاصى كه حضرت امام به ايشان داشتند، بطوريكه در پاسخ تسليت شهادت آية الله حاج سيد مصطفى خمينى در سال 1356 با عبارت «انشاالله تعالى موفق به خدمت به حوزه هاى اسلامى باشيد و افاضل از بركات شما بهره مند شوند» اعتماد علمى خود و در سالهاى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى با محول نمودن اداره امور حوزه علميه قم به ايشان به عنوان شخصيتى كه در رأس جامعه مدرسين حوزه علميه در آن زمان قرار داشت، مراتب اعتماد عملى خود را به ايشان ابراز نمودند، جايگاه ويژه اجتماعى آية الله العظمى فاضل را نشان ميداد كه مكمل جنبه هاى علمى و معنوى ايشان بود.

صفاى باطن و ارادت خالصانه به معصومين عليهم السلام كه گوشه اى از آن در حضور مستمر آية الله العظمى فاضل لنكرانى در مراسم بزرگداشت رسول گرامى اسلام و ائمه طاهرين و ام الائمة المعصومين حضرت فاطمه زهرا صلوات الله عليهم اجمعين، اعم از عزادارى ها و جشن ها و اهتمام به برپائى اين مراسم متجلى است، از جلوه هاى معنوى اين عالم عامل و مرجع بزرگ است. نكته بسيار ارزنده اينكه توجه به اين امور هرگز ايشان را از تلاش براى پالايش عزادارى ها و جشن ها از خرافات و زياده روى ها غافل ننموده بطوريكه در بيانات و پاسخ به استفتائات، بر رعايت نوع برگزارى و بر اتقان مطالبى كه در مجالس مربوط به معصومين عليهم السلام مطرح ميشود تاكيد دارند. همچنين توجه به امور معنوى هرگز ايشان را از تلاش هاى علمى مستمر و تحقيق و تاليف باز نداشته بطوريكه اكنون ده ها جلد از تحقيقات علمى ايشان انتشار يافته و دردسترس فضلا و محققين مى باشد.

توجه به مشكلات مردم و تلاش براى حل مشكلات و رفع گرفتاريهاى آنان و توصيه به مسئولين امر براى رسيدگى به مردم نيز از امورى است كه هرگز مورد غفلت آية الله العظمى فاضل لنكرانى قرار نگرفته است. در سطح جهان اسلام نيز ايشان به مصائب مسلمين توجه خاص مى نمايند و با شناخت دقيقى كه از مسائل سياسى جهان دارند، همواره مواضع روشنى عليه دشمنان اسلام و دشمنان بشريت اتخاذ نموده اند كه موضعگيريهاى ايشان در حمايت از مردم مظلوم فلسطين و عراق و افغانستان و حمايت قاطع ايشان از حكم امام خمينى به ارتداد سلمان رشدى و برخورد با توطئه هائى كه عليه اين حكم صورت گرفت از نمونه هاى اين موضعگيريهاست.

مجموعه اين ويژگيهاى علمى، عملى و معنوى كه گوشه اى از آنها را برشمرديم موجب شد بعد از رحلت مراجع تقليد طبقه قبل يعنى حضرت امام خمينى و حضرات آيات خوئى، گلپايگانى و اراكى، زمانى كه مسئوليت خطير مرجعيت برعهده بزرگان ديگرى قرار ميگرفت، حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى به عنوان مرجع تقليد مورد توجه علما و مردم قرار گرفتند و اكنون از مراجع طراز اول تقليد مى باشند.

اخلاص در عمل، شرط همه موفقيت هاست. اين ويژگى براى عالمان دينى و بخصوص مراجع تقليد بالاترين ضرورت است كه با برخوردارى از آن، خداى متعال نفوذ معنوى بالائى در اختيار آنان قرار ميدهد و ابواب متعددى را براى خدمت به دين و بندگان خود در برابرشان ميگشايد. اين، واقعيتى است كه در طول تاريخ مرجعيت شيعه كاملا مشهود بوده و نمونه هاى زيادى در تاريخ پرافتخار مرجعيت شيعه ثبت است.

برخوردارى حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى از همين ويژگى موجب شد ايشان با عنايت خداى متعال خدمات ارزنده اى به حوزه هاى علميه در ايران و خارج از ايران ارائه نمايند. پرداخت شهريه قابل توجه به روحانيون حوزه علميه قم كه اكنون داراى 43000 روحانى است، حوزه علميه مشهد با 10000 روحانى، حوزه علميه اصفهان با 6000 روحانى و حدود 200 حوزه علميه داخل كشور و تعدادى از حوزه هاى علميه خارج از كشور از قبيل جمهورى آذربايجان از الطاف الهى است كه شامل حال ايشان شده است. اهميت اين خدمت بزرگ به حوزه هاى علميه زمانى روشن مى گردد كه به اين نكته توجه شود كه حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى اجازه نميدهند از غير وجوه شرعيه، شهريه پرداخت شود و شهريه هائى كه ايشان به طلاب و فضلا و علماى حوزه هاى علميه پرداخت مى كنند، تماما از وجوه شرعيه است كه توسط مؤمنين و مقلدين ايشان تامين مى شود.

شايستگى هاى اخلاقى و فضائل معنوى حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى وديعه اى است كه با خانواده پرفضيلت فاضل لنكرانى از ديرباز همراه بوده است. والد معظم ايشان مرحوم آية الله حاج شيخ فاضل لنكرانى به دليل برخوردارى از فضايل معنوى آنچنان مورد توجه و اعتماد مرجع بزرگ جهان تشيّع مرحوم آية الله العظمى بروجردى بودند كه ايشان در وصيت نامه خويش تصريح نمودند سهم امامى كه در اختيارشان بود بعد از رحلت ايشان توسط فرزند بزرگشان و نيز آية الله حاج شيخ فاضل لنكرانى به مصرف حوزه علميه برسد. نمونه همين اعتماد كامل را حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه نسبت به حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى دامت بركاته ابراز داشتند بطوريكه دستور فرمودند وجوه شرعيه اى كه در اختيارشان بود بعد از رحلت ايشان توسط حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى و شوراى مديريت حوزه علميه قم به مصرف حوزه برسد. بعد از رحلت حضرت امام، با اقدام فرزند برومند ايشان حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد احمد آقا خمينى رحمة الله عليه شهريه حضرت امام توسط حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى تا 27 ماه پرداخت شد.

با اينكه سالهاست اين وجود پربركت از بيمارى رنج مى برند و دچار مشكلات زيادى هستند، اما از خدمات علمى، تحقيقى، معنوى و اجتماعى لحظه اى غفلت نمينمايند. حمايت از نظام مقدس جمهورى اسلامى و رهبرى آن، تقويت حوزه هاى علميه، توجه ويژه به مجامع علمى و دانشگاهى، اهتمام به حل مشكلات مردم، رسيدگى به اقشار ضعيف جامعه و تلاش براى حفظ وحدت مسلمين، ارتقاء معنويت و تقويت ارزشها و آرمانهاى اصيل اسلامى و انقلابى همواره وجهه همت اين مرجع بزرگ تقليد است. بى ترديد، نهاد اصيل مرجعيت شيعه كه از اركان مهم جهان اسلام است، با استمرار خدمات گرانبهاى چنين شخصيت هاى برجسته اى كه تجلى علم، فضيلت و معنويت هستند، تقويت خواهد شد، انشاالله.
مرورى بر زندگى علمى آية الله العظمى فاضل لنكرانى

آية الله العظمى حاج شيخ محمد فاضل موحدى لنكرانى در سال. 1310 ش مطابق با سال. 1350 ق ديده به جهان گشود.

پدر بزرگوارشان حضرت آية الله فاضل لنكرانى يكى از روحانيون جليل القدر و از محترم ترين بزرگان و اساتيد حوزه علميه قم به شمار مى رفت و ارتباط نزديكى با آية الله بروجردى داشت و يكى از اصحاب استفتاء ايشان و مورد اعتماد وى بود، همچنين از دوستان امام خمينى بود.

آن بزرگ مرد كه از مهاجران قفقاز بود و سال ها در مشهد مقدس و حوزه علميه زنجان به تحصيل وتدريس اشتغال داشت، يك سال بعد از آن كه حوزه علميه قم به دست تواناى حضرت آية الله حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى رحمة الله عليه، تأسيس شد، وارد حوزه علميه مقدسه قم گرديد.

در همان اوان با يكى از خاندان هاى اصيل وصلت كرده و از اين ازدواج فرزندان نيكوتبار به دنيا آمدند و آية الله حاج شيخ محمد فاضل موحدى لنكرانى، چهارمين فرزند آن خاندان و تنها فرزند روحانى پدر به شمار مى رود كه در خانواده علم و تقوى و روحانيت تولد يافت ايشان از همان سالهاى كودكى، سخت تحت تأثير جاذبه معنويت پدر قرار گرفته و دلباخته راه او شد و در آن عوالم پاك و بى آلايش كودكى تصميم گرفت راه و روش زندگى پدر را سرمشق خود قرار دهد و به عالم روحانيت بپيوندد.
دوران تحصيل

ايشان پس از پايان شش سالگى به مدرسه ابتدايى وارد شد و به محض آنكه دوره شش ساله تحصيل ابتدايى را به پايان برد، با آنكه در تحصيلات جديد، رشد و توفيق زيادى بدست آورد و هوش و استعداد فراوان از خود بروز داده بود، از ادامه تحصيل در مدارس جديد صرفنظر كرد و باتوجه به علاقه شديدش به تحصيل علوم دينى به جمع طلاب پيوست.

آية الله فاضل در اين رابطه نقل مى كند: «پس از پايان تحصيلات ابتدائى كه در آن زمان شش سال بود، بلافاصله شروع به تحصيل رشته علوم دينى كردم، زيرا از همان دوران كودكى علاقه شديدى نسبت به اين رشته در خود احساس مى كردم. در آن زمان كه سالهاى حاكميت طاغوت به شمار مى رفت، خفقان شديدى در كشور حكمفرما بود، با اين حال هر وقت موضوع انشائى به دانش آموزان داده و ضمن آن از ما سؤال مى شد: «پس از پايان دوره ابتدايى در چه رشته اى ادامه تحصيل خواهيد داد» با اينكه استعداد فوق العاده اى در علوم جديد از خود نشان مى دادم و حتى در امتحانات نهايى پايان دوره ابتدايى، عنوان رتبه اول در شهرستان قم را احراز كردم و به همين مناسبت كتابهايى كه با دست خط رئيس آموزش و پرورش وقت توشيح شده بود از طرف اداره فرهنگ به من داده شد كه هنوز هم پيش من موجود است – تمايل شديد خود را به ادامه تحصيل در رشته علوم دينى پس از پايان دوره ابتدايى پنهان نكرده و آن را با آب و تاب تمام در ورقه انشاء شرح مى دادم.» شروع دروس حوزوى ايشان زمانى بود كه 13 سال از عمرشان مى گذشت كه از يك سو شور و علاقه وافر ايشان به طلبگى و از سوى ديگر آشنايى و رفاقت ايشان با مرحوم آية الله حاج سيد مصطفى خمينى فرزند بزرگ امام راحل، زمينه اى را به وجود آورد تا سختى هاى اين راه را به خوبى پشت سرگذارد و به موفقيت دست يابد.

ايشان مى گويند: «وجود اين دوست عزيز – حاج آقا مصطفى – در شدت علاقه ما به راهى كه در پيش گرفته بوديم، نقش مهمى داشت و از همان اوان به كمك يكديگر و به عنوان دو هم مباحثه مشغول تحصيل شديم.» ايشان پس از گذراندن دروس ادبيات و سطح، قسمتى از كتاب رسائل و مكاسب را نزد والد خود و بخشى را نيز نزد آية الله سلطانى و همچنين حضرات آيات شيخ عبدالجواد جبل عاملى و آية الله شيخ مرتضى حائرى آموخته و اهميت زيادى به مباحثه درسها مى داده و بيشتر درسها را با آية الله مصطفى خمينى مباحثه مى نمودند. ايشان در اين زمينه مى فرمايند: «درسهاى هر روز را شبانه با دقت كامل مطالعه كرده و روز بعد، آن را با هم مباحثه مان كه قبلاً براى خود انتخاب كرده بوديم، به بحث و بررسى بگذاريم بدين ترتيب بود كه از هر نقطه ابهامى كه ممكن بود در جلسه درس براى ما باقى بماند رفع ابهام مى شد. از وقتى كه مطول مى خواندم هم مباحثه اى براى خود انتخاب كردم كه تا پايان دوره سطح و حتى قسمتى از خارج، كليه دروس را با ايشان، بحث و بررسى مى كرديم. در آن زمان روزهاى سرد زمستانى، صبح زود هنوز آفتاب بالا نيامده مجبور بوديم بحث هاى مان را در همين ايوانهاى بقعه هاى صحن در آن شرايط سخت و آزار دهنده دنبال كنيم و غير از اين هم چاره اى نداشتيم.» شور و علاقه بى حد ايشان نسبت به درسها موجب شد كه دوره هاى ادبيات و سطح را در مدت 6سال سپرى نمايد.

بدين ترتيب در حالى كه فقط 19 سال از عمر خود را پشت سر گذاشته بود وارد آخرين مرحله تحصيلات حوزه يعنى درس خارج گرديد.

براى اولين بار در درس خارج فقه آية الله بروجردى شركت كرد و با شوق و علاقه تمام درس را از استاد مى گرفت و به منظور عدم فراموشى مطالب درس، و حفظ آنها، درس هر روز را در پايان روز به زبان عربى مى نوشت و اين نشان مى داد كه نه تنها درس را درك كرده است بلكه به مفاهيم آن نيز احاطه هم پيدا كرده است.

اين امرموجب تعجب استادشان آية الله بروجردى شده و مورد تشويق ايشان قرار مى گيرند. ايشان اين جريان را چنين نقل مى نمايند: «مرحوم والد به مناسبت ايام فاطميه مجلس روضه اى در منزل ترتيب داده بودند كه مرحوم آية الله بروجردى روزى به عنوان شركت در روضه به آنجا تشريف آوردند، من مشغول پذيرايى از ميهمانان بودم همين كه مرحوم آية الله بروجردى مرا ديدند لبخندى زده و خطاب به مرحوم والد فرمودند: فلانى هم در درس شركت مى كند، تصور مى كنم كمى سن من باعث تعجب ايشان شده بود، پدرم كه متوجه اين نكته شده بود، به عرض رساندند كه نه تنها در درس شركت مى كند بلكه درسهاى شما را به عربى مى نويسد و شنيدن اين مطلب تعجب معظم له را بيشتر برانگيخته و فرمود: امكان دارد اين نوشته ها را ببينم؟ پدرم به من دستور داد تا آنها را آورده و به خدمت ايشان دادم، معظم له نسبت به مسائل علمى و به طلابى كه علاقمند به تحصيل بودند توجه خاصى از خود نشان مى دادند، بطورى كه اين كار از خصايص وجودى وى به شمار مى آمد، نوشته مرا حدود نيم ساعت بدون آنكه با كسى حرف بزند و يا به حرف كسى گوش بدهد ملاحظه فرمود و تنها در سند روايتى كه من از صاحب وسائل نقل كرده بودم، اشكال فرموده و گفتند اين روايت طى سند ديگرى غير از اين سند وارد شده كه اين اشكال در واقع متوجه صاحب وسايل مى شد. پس از آن هم، همواره مرا مشمول عنايت خود قرار داده و با كلمات اعجاب انگيزى تشويق مى فرمودند و هر چند وقت يك بار نوشته مرا خواسته و پس از مرورى در آن به من پس مى دادند و پس از آن كه به چهار صد يا پانصد صفحه رسيد دستوردادند كه آن را چاپ كنم.» تقريرات درس آية الله بروجردى در دو جلد بنام «نهاية التقرير» آماده و با ملاحظه و اجازه وى چاپ و منتشر شد. و اين زمانى بود كه فقط 26 سال از عمر وى سپرى شده بود.

مدت حضور ايشان در درس آية الله بروجردى پانزده سال به طول انجاميد كه قسمت عمده آن بحث «صلاة» بود، همچنين بحث «خمس» نيز در اين مدت تدريس شد.

در همين زمان بود كه آية الله فاضل در جلسات درس خارج اصول امام خمينى شركت كرد، و يك دوره كامل اصول را از ابتدا تا پايان از محضر امام فرا گرفتند كه اين دوره حدود 7سال به طول انجاميد.

ايشان در بيان چگونگى حضور خود در درس خارج اصول امام مى گويند: «چون حضرت آية الله بروجردى مخصوصاً در هفت هشت سال آخر عمرشان تنها به يك درس در روز اكتفا مى كردند و يك درس خوب در روز براى يك طلبه كافى نيست لذا من در فكر پيدا كردن و شركت در درسهاى ديگرى بودم كه شنيدم امام بزرگوارمان تازه شروع به تدريس اصول فرموده اند من بدون كوچكترين سابقه اى از درس، و طرز بيان و كيفيت القاء مطالب ايشان، در درس معظم له شركت كردم و پس از چند روز احساس كردم كه گمشده اى را كه مدتها به دنبال آن به هر درى مى زدم پيدا كرده ام، ايشان با بيان جالب و فكر صائب خود، بدون هيچگونه اعوجاج و هيچگونه انحرافى از اصل مطلب آن هم با تسلط كاملى كه در فنون مختلف مخصوصاً در فلسفه و عرفان و مسائل ديگر داشتند و باتوجه به وجود ارتباط كامل ميان بعضى از مسائل اصول و فلسفه، مطالب را طورى القا مى فرمودند كه چون آفتاب براى انسان روشن مى شد.»

ايشان مباحث خارج اصول امام را به صورت تقريرات نوشته اند و آنها را منتشر كرده اند. همچنين در يك دوره درس خارج فقه امام كه از كتاب طهارت آغاز شده بود، از همان روزهاى نخستين شركت نموده و با دقت و هوشيارى ضبط و ثبت نموده اند.

آية الله فاضل ايامى را كه در درس امام خمينى شركت مى كردند از شيرين ترين روزهاى زندگى خود ياد مى كنند و آن را افتخارى براى خود مى دانند و مى گويند: «روزهايى كه در محضر امام بودم و از جهات علمى ايشان استفاده مى كردم براى من به عنوان يك طلبه، از شيرين ترين روزهاى زندگانى محسوب مى شد، براى اينكه امام بزرگوار در آن اوان و آن ايام، هيچ مشغله اى غير از مساله مطالعه و تدريس و نوشتن نداشتند و تمام وقت خود را در اين رابطه صرف مى كردند. گاهى درس ايشان مخصوصا درس فقهشان، به يك ساعت و نيم مى رسيد، بدون اينكه خودشان احساس خستگى بكنند و يا شاگردان احساس خستگى داشته باشند. دقت ها و تحقيقات و نكاتى را كه ذهن مستقيم و صاف ايشان آنها را اقتضا كرده بود و توجه كرده بود بقدرى شيرين و قابل قبول بود كه شايد براى ايشان هيچ نقطه ابهامى باقى نمى ماند…. من هنوز شيرينى جلسات بحث ايشان و آن خاطره از ذهنم بيرون نمى رود.

باتوجه به آن، يك حالت نشاط و التذاذى براى من پيدا مى شود. چه روزهاى بسيار با ارزش و شيرينى بود او يكى از افتخاراتى بود كه خداوند نصيب من كرد كه بتوانم از محضر اين امام بزرگوار، استفاده كنم.»

ايشان بسيارى از مباحث درس خارج فقه امام را به صورت تقريرات نوشته اند كه بخشى از آنها چاپ و منتشر شده است.

بدين ترتيب آية الله فاضل در سال هاى جوانى خود حدود 11 سال در درس مرحوم آية الله بروجردى و مجموعا حدود 9 سال نيز در درس هاى فقه و اصول امام خمينى شركت نمود و از محضر آن دو بزرگوار بهره بردند.

ايشان علاوه بر درس هاى فقه و اصول، چند سال از عمر خود را در درس حكمت و فلسفه گذرانيد و با حضور در درس مرحوم علامه طباطبايى، مباحث منظومه سبزوارى و كتاب اسفار ملاصدرا را استفاده كردند.

البته در كنار اين دروس در مباحث ديگرى همچون مسائل عقيدتى و نيز درس اخلاق شركت مى كرده و از استادان ديگر هم به طور پراكنده كسب فيض مى نمودند.

ايشان با هوش و استعداد سرشارى كه داشتند بسيار زود به درجه اجتهاد رسيده و در حاليكه جوانى 30 ساله بودند، ديگر نياز به تقليد نداشتند و پس از وفات آية الله بروجردى، به استنباط خود متكى شده و غوامض امور و رموز مسائل دينى و مذهبى را به اجتهاد خويش از پيش پاى برداشت.
تدريس

آية الله فاضل لنكرانى از نخستين سالهاى بعد از ورود به حوزه علميه قم، همواره در كنار تحصيل به تدريس پرداخته و به اين امر اهتمام خاصى داشتند.

ايشان در حاليكه هنوز بيش از 16 سال نداشتند و با شور خاصى مشغول تحصيل علم از محضر اساتيد بودند، خود نيز شاگردانى را پرورش ميدادند و تعليم و تعلم را همزمان پى ميگرفتند. بعد از سالها تدريس كتابهاى ادبيات، منطق و اصول و تربيت صدها نفر از فضلا، ايشان در رديف اساتيد سطح عالى حوزه قرار گرفته و به تدريس رسائل و مكاسب پرداختند. اين مدرس عالى مقام حوزه، پس از آنكه 5دوره مكاسب را تدريس كردند به عنوان يكى از شناخته شده ترين اساتيد كفاية الاصول مورد مراجعه فضلاى حوزه علميه قم بودند. حوزه درس كفايه آية الله فاضل لنكرانى دربرگيرنده صدها طلبه فاضل و جوان بود كه تعداد آنها را تا 700 نفر نيز گفته اند.

در اواخر دهه 1340 آية الله فاضل لنكرانى به خواهش جمعى از شاگردان سطح عالى خود، درس خارج فقه را آغاز كردند و از آن پس تاكنون يعنى به مدت 3دهه به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال دارند و شاگردان زيادى را كه بسيارى از آنها به درجه اجتهاد نائل شده اند تربيت كرده اند.
فضائل و ويژگى هاى آية الله العظمى فاضل لنكرانى
گفتگو با آية الله استادى

اشاره: علم و تقوى دو گوهرى هستند كه علاوه بر تعالى بخشيدن به واجدان خود، صاحبان فطرت سالم را نيز به سوى خود جذب مى كنند. آية الله العظمى فاضل لنكرانى در زمره برجستگان متصف به فضيلت دانائى و پاكى مى باشند. ايشان هم از سرمايه علمى بهره مندند و هم از نزاهت و وارستگى اخلاقى. در مصاحبه اى كه پيش رو داريد، آية الله استادى با اشاره اى به مقامات علمى به فضائل اخلاقى ايشان پرداختند كه خود قدمى است در شناساندن فقهاى وارسته و مسؤوليت شناس.
سابقه آشنايى

آشنايى من با ايشان سه مرحله داشته است مرحله اول هنگامى كه به حوزه علميه قم وارد شدم مانند سائر طلاب با شخصيت ايشان به عنوان يك مدرس حوزه علميه و چهره شناخته شده ميان اهل فضل آشنا شدم در آن زمان شايد بنده شرح لمعه يا رسائل و مكاسب مى خواندم و ايشان اين قبيل كتابها را تدريس مى كردند. مرحله دوم هنگامى بود كه بنده جزوه اى درباره حضرت سيدالشهدا عليه السلام نوشته و منتشر كرده بودم و آگاه شدم كه آية الله فاضل با همكارى مرحوم آية الله آقاشهاب الدين اشراقى دو كتاب ارزنده درباره اهل بيت عليهم السلام و حضرت حسين عليه السلام نگاشته و منتشر ساخته اند از اين رو از آن تاريخ گاهى از نزديك خدمت ايشان بودم. مرحله سوم از آغاز پيروزى انقلاب بود كه به مناسبت اينكه از بنده هم دعوت شد در جلسات جامعه مدرسين شركت كنم، از اين تاريخ با ايشان حشر و انس و ارتباط صميمى بيشترى پيدا كردم.
نقش آية الله العظمى فاضل در نهضت اسلامى

از آغاز نهضت امام رضوان الله تعالى عليه وجهه غالب بر حوزه علميه، از طلاب گرفته تا فضلا و اساتيد و بزرگان حوزه وجهه ارادت به امام و حمايت از او بود اما اين طور نبود كه همه در اين راه خطر و زحمت را هم تحمل كنند بلكه كسانى كه بخصوص هنگامى كه طاغوتيان فشار را زياد كرده بودند به استقبال خطر هم مى رفتند، معدود و محدود بودند و بيشترين آنها از طلاب و افراد بى اسم و رسم بودند و در اين ميان آنچه هم مبارزان را تقويت مى كرد و هم به طاغوت مى فهماند كه حاميان امام فقط طلاب مبتدى نيستند اقدام افرادى از مدرسان معروف حوزه مانند آية الله فاضل بود و طاغوت هم به اين افراد خيلى بيشتر حساس بود و ضمنا شخصى مانند آية الله فاضل، در طرز فكر طلاب و اينكه آنها هم اهل مبارزه و حمايت از امام و نهضت باشند بسيار موثر بود.

از روزى كه امام امت رضوان الله تعالى عليه نهضت خود را شروع كرد آية الله فاضل وظيفه خود مى دانست كه در راه امام و خواسته هاى او تلاش و اقدام كند. مى دانيد هر مدرسى حاضر نبود درس عمومى آنچنانى را فداى نهضت امام كند، بودند افرادى كه اين طور فكر مى كردند كه در پيروى از امام نبايد تا آنجا پيش رفت كه برايشان ايجاد زحمت كند وا ز درس و بحث محروم شوند.

اما آية الله فاضل زحمات و مشكلات، تبعيدهاى بسيار سخت را تحمل كرد. و با اينكه با خطر مواجه شد دست از امام و همراهى با امام برنداشت و در آن دوران كه بايد بگويم امام غريب بود و فداكارى افرادى مانند آية الله فاضل بسيار موثر بود بنده يادم هست كه برخى از علما در آغاز با امام امت همراهى كردند اما ادامه پيدا نكرد، و آية الله فاضل از مدرسان و چهره هاى علمى شناخته شده اى بود كه در اين راه تا پيروزى انقلاب به خدمات و فداكارى هاى خود ادامه داد.

انقلاب پيروز شد از نهادهاى بسيار موثر در مسائل مربوط به انقلاب جامعه مدرسين حوزه علميه قم بود. آية الله فاضل از مؤسسان اين نهاد و از شخصيتهاى طراز اول اين نهاد بود و سالها نيز در رأس جامعه مدرسين و به اصطلاح دبير جامعه بود جهت عمده اين وجاهت، همان جنبه هاى علمى و اخلاقى و نيز سوابق مبارزاتى ايشان بود كه بطور طبيعى در رأس جامعه قرار مى گرفت. از آغاز تأسيس جامعه و بخصوص پس از پيروزى انقلاب تا زمان مرجعيت از افراد بسيار فعال و مؤثر جامعه مدرسين بودند و از زمان مرجعيت هم همواره جامعه مدرسين را مورد لطف خود قرار داده اند.
فضايل و ويژگى ها

بسيارى از امتيازات ممكن است در تعداد فراوانى از فضلا و مدرسان و مجتهدان و مراجع تقليد باشد اما گاهى به زندگى افرادى بر مى خوريم كه داراى مجموعه اى از ويژگى ها هستند كه اين مجموعه در كمتر كسى جمع مى شود به نظر من آية الله العظمى فاضل از همين افراد است يعنى فضايل و ويژگى هايى است كه انصافا اين مجموعه در يك فرد بسيار كم اتفاق مى افتد.

1 ـ ايشان در سايه پدرى مجتهد و مادرى از بيت صالحان پرورش يافت كه هرگز نبايد از تأثير اين بيوت و بركت آنها نسبت به فرزندى كه در اين خانه به دنيا مى آيد و پرورش مى يابد غافل بود والد آية الله فاضل از مجتهدان عالى مقدار و مورد توجه خاص آية الله العظمى بروجردى بود و صداقت و علاقه به اسلام و روحانيت در زندگى او نمايان بود فراموش نمى كنم هنگامى كه رئيس شهربانى وقت به برخى از طلاب اهانت كرده بود، اين بزرگوار عكس العمل بسيار مناسبى نشان داد كه هر كه آگاه شد تحسين كرد و آفرين گفت بله غيرت دينى و حساس بودن نسبت به مسائل دين و روحانيت يكى از امتيازات اين پدر بود كه بحمدالله بأَبه اقتدى عدي فى الكرم.

2 ـ آية الله فاضل در سايه استعدادى خدادادى به حدى بودند كه بتوانند از درس استادى مانند آية الله العظمى بروجردى استفاده و درس ايشان را تقرير كند و آية الله بروجردى با اينكه بسيار مشكل پسند بود تقرير ايشان را تاييد كرد.

3 ـ درس سطح آية الله فاضل از آغاز تا انجام مورد توجه و استقبال طلاب و فضلا بود چرا؟ براى اينكه عوامل يك تدريس خوب و قابل قبول در ايشان جمع بود يعنى تسلط بر محتواى كتاب، بيان بسيار واضح و منظم، با طمأنينه و آرامش تدريس كردن، بطورى كه شاگرد پس از تمام شدن درس احساس كند گرفتار سردرگمى و ابهام نشده است اينها خصوصيات درس ايشان بود.

شما اگر پياده شده درس كفايه الاصول راكه توسط يكى از فضلا تنظيم و چاپ شده ملاحظه كنيد تصديق خواهيد كرد كه اين سبك تدريس بايد با استقبال طلاب و فضلا روبرو شود.

4 ـ معظم له با شركت چندين ساله در درس سه استاد كه هر سه از امتيازات فراوان علمى و اخلاقى برخوردار بودند (آية الله العظمى بروجردى، آية الله العظمى امام خمينى و حضرت علامه طباطبائى) كمال استفاده را بردند و استعداد درونى خود را شكوفا ساختند و براى هر سه استاد خود افتخار آفريدند زيرا همانطور كه استاد خوب براى شاگرد موجب افتخار است شاگرد خوب هم كه بتواند مراتب علمى اساتيد خود را تلقى و به ديگران منتقل كند موجب افتخار استاد است

5 ـ تدريس خارج فقه و اصول ايشان تدريسى است به سبك استادشان آية الله العظمى بروجردى، و حتما مى دانيد امام امت هم سبك تدريس آية الله العظمى بروجردى را پسنديده و همان سبك را دنبال مى كردند و اصولاً بايد گفت آية الله العظمى بروجردى از جهت سبك استنباط تدريس خارج فقه و اصول در حوزه قم و حتى حوزه نجف تحولى ايجاد كرد و اين را هم بايد تذكر بدهم كه آية الله فاضل شاگردان خوبى هم داشته و دارند كه از افتخارات حوزه مى باشند.

6 ـ مى دانيد خوب درس خواندن و حتى درس سودمند داشتن ملازم با خوب تقرير كردن نيست آية الله فاضل با نگاشتن تقريرات بحث صلاة آية الله العظمى بروجردى و برخى تقريرهاى ديگر، اين امتياز را يعنى خوش تقرير بودن را نيز به خوانندگان ارائه داد و تقريرات بحث صلاة آية الله العظمى بروجردى كه مورد تحسين آن بزرگوار هم قرار گرفت و آن را ذخيره علمى خود در حوزه ها دانست از كتابهايى است كه همواره در حوزه مورد استفاده خواهد بود.

7 ـ بنده مدرس خوب و حتى مقرر خوب ديده ام كه توان تأليف نداشته و از اين حيث راجل بوده است زيرا ملازمه بين تدريس و تقرير و تأليف نيست اما تاليف موسوعه تفصيل الشريعه كه بيش از بيست جلد آن منتشر شده، و نيز تأليفات ديگر مانند كتابى كه در قواعد فقهيه و نيز كتابى كه در مقدمات تفسير و علوم قرآن نگاشته اند نشان مى دهد كه معظم له علاوه بر دو امتياز گذشته يعنى بيان خوب، تقرير خوب در بعد تاليف هم از مؤلفان ممتاز بشمار مى آيند ايشان از حدود بيست سالگى تا امروز يعنى در حدود پنجاه سال به نوشتن مباحث علمى اشتغال دارند و اين نگارش و تاليف از مشاغل عادى ايشان بحساب مى آيد زيرا بدون هيچ زحمت و تكلف و با نظم و ترتيب خاص مطالب خود را مى نويسند.

لازم است اين جمله را هم عرض كنم كه علاقه و ارادت آية الله فاضل به امام امت (رحمه الله) موجب شد كه براى موسوعه فقه خود تحرير الوسيله امام را متن قرار دهندو ديگران هم شايد به پيروى از ايشان اين كار خوب را انجام دادند تا بدينوسيله هم د ر طول ساليان دراز تدريس همواره نام امام را به زبان داشته باشند و هم عاملى باشد براى اينكه امام و كتاب امام در حوزه ها بيشتر ياد شود.

8 ـ كنار اين امتيازات علمى حوزوى، تواضع ايشان، با طلاب و فضلا و دوستان حتى غيرروحانى خود جاذبه خاصى را در ايشان ايجاد كرده بود تواضع و خاكى بودن يكى از عوامل محبوبيت است اما اگر اين تواضع از عالم و مدرس و مجتهدى ديده شود اثرش چندين برابر است مجلس و محفل ايشان با دوستانش بسيار شيرين و با نشاط و خالى از هرگونه تكبر و تكلف و خود بزرگ بينى بود و همين خصلت خوب باعث شده كه معظم له اكنون هم كه از مراجع تقليد شيعه هستند با دوستان و ارادتمندان قديمى خود گر چه اهل علم و روحانى هم نباشند همان برخورد آن دوره ها را دارند.

9 ـ كسانى كه با مسائل علمى سر و كار پيدا كنند و به اصطلاح مستغرق در مباحث علمى و درس و بحث مى شوند كمتر حاضر مى شوند به كارهاى شبه اجرايى تن دهند.

اما آية الله فاضل به خاطر علاقه به حوزه و حوزويان و ترقى و تعالى آنان سالهاى متمادى در رأس مديريت حوزه علميه قم بودند و براى اين خدمت وقت مى گذاردند و در برنامه ريزى ها و اصلاحاتى كه پس از انقلاب تا امروز در حوزه انجام شده سهم بسزايى داشته اند.

مجموعه اين ويژگيها باعث شده كه معظم له از مقبوليتى خاص نزد مراجع، مدرسان و فضلا و طلاب و نيز نزد همه جناح هاى سياسى علاقمند به نظام اسلامى پيدا كنند و حتى كسانى كه در پيروزى انقلاب براى خود سهم موثرى قائلند و به اين زودى ها هر كسى را نمى پذيرند در مقابل آية الله فاضل كمال خضوع را دارند و نسبت به ايشان اظهار ارادت مى كنند.

براينها كه گفتم بيفزاييد كه ايشان هم اكنون هم با همه اشتغالاتى كه دارند گهگاه از راه دلسوزى براى حوزويان از افت تحصيلى طلاب نگرانند و براى جبران اين نقيصه با برنامه هاى خوبى تا آنجا كه شرائط به ايشان اجازه مى دهد در صددند كه در دروس سطح، طلاب مستعد و كوشا را تشويق وتعدادى از فضلا را به جديت در راه اجتهاد و فقيه شدن سوق دهند.

و اين قبيل تشويق ها را ايشان از سالها قبل كه هنوز مراجع گذشته رحمه الله در حال حيات بودند به طرق ديگر مانند كمك مالى به تعدادى از فضلا انجام مى داد.

كسانى كه سرگرم درس و بحث و مسائل علمى مى شوند گاهى از حوادث جهان و آنچه در جهان اسلام و شيعه مى گذرد غفلت ورزيده و در موارد لازم احساس وظيفه نكرده و موضع گيرى لازم را ندارند اما آية الله فاضل از معدود و محدود مجتهدانى است كه از آغاز تا امروز و بخصوص امروز كه از مراجع بزرگ شيعه هستند به مسائل جهان اسلام و تشيع و نيز انقلاب و نظام اسلامى و مصالح آن توجه لازم را دارند و در مواقع حساس با موضع گيرى هاى به موقع خود هم مردم را روشن و هم نظام اسلامى را تقويت مى كنند.

همه اين مطالبى كه گفتم و آنچه نگفتم يك طرف، و اين جمله اى كه الآن عرض مى كنم يك طرف، آنچه بنده را بيش از همه اين بزرگوارى ها، امتيازات، ويژگيهاى اخلاقى و علمى و غيره كه در ايشان است جلب مى كند علاقه خاص ايشان به اهل بيت و حضرت سيدالشهدا است آرى اشك جارى بر گونه هاى ايشان در مجالس مربوط به حضرت امام حسين شاهد و گواه است كه با ارتباط با آن رحمت واسعه و سفينه نجات و مصباح هدى به اين همه خيرات و بركات دست يافته است هنيئاًلأر باب النعيم نعيمهم.
دو استاد برجسته در خاطره آية الله فاضل لنكرانى

اشاره: حضرت آية الله فاضل لنكرانى به مناسبت هاى مختلف خاطرات و نظرات زيادى را در باره اساتيد خود بيان داشته است.در اينجا نمونه هايى از خاطرات و نظرات ايشان در باره اساتيدشان را مى آوريم.

***
اولين ديدار با آية الله بروجردى

مرحوم حضرت آية الله بروجردى تازه به قم تشريف آورده بودند كه روزى به وسيله يكى از آشنايان به يكى از آباديهاى اطراف قم دعوت شدند در اين سفر من هم به همراه مرحوم والد كه از نزديكان ايشان بودند، حضور داشتم. در آن روزها من مطول مى خواندم حضرت آية الله، شعرى از مطول عنوان فرموده و سئوالاتى در رابطه با نكات ادبى آن نمودند و من بلافاصله جواب دادم وايشان مبلغ پنجاه تومان كه در آن زمان مبلغ معتنابهى به حساب مى آمد به من جايزه دادند واين پيش آمد و تشويق آن مرجع بزرگ در روحيه وعلاقه من نسبت به درس واعمال دقت هرچه بيشتر در آن، تأثير شگفت انگيزى بجاى گذاشت.
حافظه قوى آية الله بروجردى

روزهاى پنجشنبه و جمعه، اول آفتاب، بنده به همراه مرحوم آقا ميرزاحسن نورى، آقا سيد جعفر احمدى – داماد آية الله بروجردى -، آقا سيد محمد حسن – پسر آية الله بروجردى -، و مرحوم آقا ميرزا مهدى صادقى، به خدمت ايشان مى رفتيم. آية الله بروجردى در باره رجال واسانيد، مطالبى را به صورت رمز نوشته بودند; ايشان اين رمزها را توضيح مى دادند و اين گروه، به صورت تفصيلى، آنها را در فيش هائى يادداشت مى كردند.

يكى از روزها در باره يك راوى، داستان مفصلى نقل كردند. اين داستان، با تمام جزئيات، حدود نيم ساعت طول كشيد. طبع نقل به گونه اى بود كه به ذهن من آمد، حتماً ديشب در باره اين راوى، تصادفا، مطالعه اى داشته اند، ولى داستان كه به پايان رسيد، فرمودند: من، اين جريان را چهل و دو سال قبل، در فلان كتاب، مطالعه كرده ام. همه تعجب كرديم از اين حافظه قوى. معمولاً افرادى كه حافظه قوى دارند، استعدادشان قوى نيست، ولى ايشان از كسانى بود كه بين استعداد و حافظه قوى جمع كرده بود.
رعايت ادب

معمول اين بود كه وقتى خدمت آية الله بروجردى مى رسيديم، دست ايشان را مى بوسيديم، ولى گاهى اوقات، مانع مى شدند كه دستشان را ببوسيم. هر چند هم اصرار مى كرديم فايده اى نداشت. گاهى اوقات، نه تنها مانع نمى شدند كه دستشان را جلو هم مى آوردند.

اين مسأله براى من تا مدتى، سئوال انگيز شده بود كه سرِّ اين كار چيست؟ تا اين كه به خاطر تكرار، سرِّ قضيه را فهميدم و معلوم شد: آن گاه كه ما خودمان، به اختيار، خدمت ايشان مى رسيم، مانع از دست بوسيدن ما نمى شوند، ولى آن گاه كه ايشان ما را به خاطر كارى كه دارند احضار مى كنند، به هيچ وجه اجازه نمى دهند دستشان را ببوسيم، زيرا اين را بر خلاف ادب مى دانستند كه فردى را احضار كنند وبعد به او اجازه بدهند دستشان را هم ببوسد. اين دقت ايشان در رعايت ادب براى من بسيار اعجاب آور بود.
آشنايى و ارتباط با امام خمينى

ما از دو طريق با حضرت امام ارتباط و آشنايى داشتيم. از همان دوران كودكى در دوره دبستان بنده با شهيد بزرگوار حضرت آية الله حاج آقا مصطفى همدرس بودم و پدرم با حضرت امام رفاقت بسيار نزديكى داشتند وبه علت همين رفاقت و ارتباطى كه پدرم با حضرت امام داشتند، ايشان مكرر به منزل ما تشريف مى آوردند و متقابلا پدرم به منزل ايشان مى رفتند من از دوران بچگى تشخيص داده بودم كه حضرت امام با ساير دوستان پدرم تفاوت خاص دارند چون كه در ايشان جاذبه مخصوصى وجود داشت و ما را جذب كرده بود و با ديده احترام فوق العاده كه منحصراً اين معنا در ايشان وجود داشت به ايشان نگاه مى كردم.

كم كم دوران دبستان را پشت سر گذاشتيم با شادروان حاج آقا مصطفى وارد حوزه شديم. به واسطه درس و بحثى كه با يكديگر داشتيم ارتباط ما با امام خيلى نزديك بود، به طورى كه گاهى اوقات حضرت ايشان وضعيت درسى حاج آقا مصطفى را از من مى پرسيدند مثلاً سئوال مى كردند: درس مى خواند؟ نزد چه كسى درس مى خواند؟
امام، جامع علوم

امام بزرگوار، در مقام علمى يك فرد جامع به تمام معنا بود. فقيه كامل، اصولى متبحر، فيلسوف بى نظير، عارف به تمام معنى الكلمه، متخصص در علم اخلاق و تربيتهاى علمى اخلاقى و همينطور جهات مختلف ديگر و حتى در شعر هم داراى يك سهم بسيار چشم گيرى بودند.
تقيّد امام به مسائل اخلاقى

يك خاطره اى كه تقيد امام را به مسائل اخلاقى روشن مى كند مربوط به دوران طلبگى ما مى شود. امام آن موقع در مدرسه فيضيه تدريس داشتند، طلبه ها به درس ايشان مى آمدند، يك روزى هنگام درس امام بود مشاهده كرديم كه ايشان وارد مدرس شدند و بلافاصله برگشتند. ما تعجب كرديم كه چرا ايشان درس نگفتند، بعداً معلوم شد كه ايشان وقتى وارد مدرس شدند ديدند چند تا طلبه در آنجا در حال درس و بحث هستند وقتى كه از حضرت امام سئوال كرديم كه چرا درس نگفتيد وبرگشتيد فرمودند ما با آنها چه فرقى داريم ! همه ما طلبه ايم ما مى خواستيم درس بگوييم آنها زودتر از ما آمدند، حق آنهاست كه امروز در آنجا مشغول درس و بحث باشند. فردا ما مى آييم اگر آنها باز هم بودند درس نخواهيم گفت.
از بستر خواب بيرون آمدم براى ديدن شما

در سال شهادت مرحوم حاج آقا مصطفى، در ماه رجب همان سال من توفيق زيارت عتبات عاليات را پيدا كردم. شب نيمه رجب بود واين معنا روشن است كه شب نيمه رجب يكى از ايام وليالى زيارت مخصوص امام حسين (عليه السلام) است. حدود 2 ساعت از شب مى گذشت كه من وارد كربلا شدم.

البته همان سفرهاى 8 روزه كه از طريق اوقاف ترتيب داده مى شد به يك مناسبتى ما هم راه پيدا كرديم و خواستيم ضمن زيارت عتبات عاليات، خدمت امام مشرف شده و ديدارى با مرحوم آقاى حاج آقا مصطفى داشته باشيم، كه تصادفاً اين همان آخرين ديدار ما بود و پس از چند ماه مرحوم حاج آقا مصطفى به شهادت رسيد.

بر طبق برنامه اى كه براى مسافرين ترتيب داده شده بود، ما را به يك هتلى هدايت كرده و ما وارد آن هتل شديم. به علت اينكه يك مقدار وقت دير شده بود، صاحب هتل گفت: قبل از اينكه به اتاقهايتان برويد، در سالن غذاخورى اجتماع پيدا كنيد، غذا را بخوريد، بعد به اتاقهايتان برويد.

ما به سالن غذاخورى رفته ومشغول خوردن غذا شديم، اواسط خوردن غذا بود كه من ديدم مدير هتل با صداى بلند گفت كه آقاى فاضل كيست؟ گفتم: من هستم. گفت : كسى دم در ايستاده و منتظر شماست. من فورى شام را تمام كردم و به عجله آمدم. ديدم آقاى دعايى كه الآن مسئول روزنامه اطلاعات و وكيل مجلس شوراى اسلامى هستند، دم در هتل ايستاده اند.

پس از مصافحه و سلام و عليك واحوال پرسى فرمودند: من از طرف حاج آقا مصطفى آمده ام و پيغامى براى شما دارم. – معمولا امام در مواقع زيارتى از نجف به كربلا مى آمدند ودر آنجا منزلى در اختيار ايشان گذاشته شده بود ودر آن منزل، يكى دو روز مى ماندند – حاج آقا مصطفى پيغام دادند كه همين الآن شما بايد پيش ايشان برويد. من تعجب كردم اولاً از اينكه ايشان از ورود ما به كربلا از چه راهى اطلاع پيدا كرده و ثانياً وقت گذشته بود. شب دير شده بود، گفتم در اين موقعيت شايد مناسب نباشد. گفتند: ايشان اصرار كردند كه با هم به آنجا برويم. رفتيم آنجا. چند لحظه اى بعد امام بزرگوار وارد شدند، فرمودند: «من براى خواب مهيا شده بودم وبه رختخواب رفته بودم، ولى چون به من اطلاع دادند كه شما آمديد فكر كردم كه اگر تا صبح بخواهم صبر بكنم و شما را ببينم دير است، لذا از بستر خواب بيرون آمدم براى ديدن شما.» امام در باره مسائل ايران سئوالاتى كردند، توضيحاتى دادم. امام شديداً اظهار تأثر و ناراحتى كردند. بعد از چند دقيقه حاج آقا مصطفى تشريف آوردند و ما از امام خواهش كرديم كه تشريف ببرند به اندرون… فرداى آن روز بر حسب دعوتى كه امام توسط مرحوم آقاى اشراقى از من كردند، ناهار را آنجا رفتيم و تا ساعت 5 يا 6 بعدازظهر خدمت ايشان و خدمت حاج آقا مصطفى بوديم، و مسائل مختلفى آنجا مطرح شد.
شما را به منزله مصطفى مى دانم

ارتباط ما – با امام خمينى – مثل ارتباط يك خانواده بود، ويك عواطف خاصى نسبت به من داشتند و من نسبت به ايشان، حتى يادم هست در يك جريانى كه من خدمت امام رسيدم و راجع به يك موضوعى كه خود من ناراحت شده بودم وبعد هم معلوم شد كه بى جهت ناراحت شده ام، امام بزرگوار به من فرمود: فلانى من تو را به منزله مصطفى مى دانم، رفتارى كه با مصطفى داشتم با تو دارم، و تعبير ايشان اين بود كه من تو را از كوچكى بزرگ كرده ام و همينطور هم بود.
تعبد و تقدس امام

يكى از ويژگيهاى امام بزرگوار كه تا اين حد در كمتر كسى تحقق داشته و دارد، تعبد و تقيّد ايشان به تمام احكام الهى است، حتى آنهايى كه از نظر ما پيش پا افتاده است و خيلى مورد اهميت نيست. اما امام بزرگوار عملاً به اين معنا خيلى مقيّد و معتقد بودند. مسأله نماز شب را كه عمرى موفق بودند، حتى در همان ايّام كسالت آن طورى كه سيماى جمهورى اسلامى حالات امام را در آن شبهاى آخر نشان مى داد، كسى كه در آن درجه از فشار درد و ناراحتى بود، به طوريكه من شنيدم در همان روزها كسى از ايشان سئوال كرد كه مثلا كجاى شما درد مى كند، ايشان جواب داده بودند: سر تا پاى بدنم ; مع ذلك (آن حالت نماز شب كه تصويرش بدون توجه ايشان گرفته شده بود) در همان حال ايشان مقيد بود كه عمامه به سر داشته باشد، «تحت الحنك» انداخته باشد، مستحبات را رعايت كند ، قرائت قرآن كند، اينها سطحى نيست، ولو اينكه انسان مى بيند كه خيلى شايد به عمقش توجه نكنند، انسان يك مختصر سر درد پيدا مى كند، نه تنها ديگر حال مطالعه ندارد، حال يك آية قرآن خواندن را هم ندارد، انسان حوصله ندارد بنشيند در حال كسالت قرآن بخواند، اما كسى كه در آن درجه از فشار، ناراحتى، درد و ضعف است، مع ذلك مى بينيم دست مى برد و قرآن را بر مى دارد و آن مقدارى كه مى بايست قرآن بخواند مى خواند.
سه بار قرائت قرآن در روز

در همين رابطه يكى از برادران كه اكثراً در خدمت امام بود ، به من گفت و من تعجب كردم، گفت: فلانى شما مى دانيد امام در شبانه روز چند نوبت قرآن مى خواند، گفتم: نه، خوب معمولاً در شبانه روز انسان يك نوبت قرآن مى خواند، اگر اهل قرائت قرآن باشد. ايشان خنده اى كرد گفت: نه، در شبانه روز حداقل سه نوبت ايشان مقيد به خواندن قرآن است. حالا چه موقع ودر چه شرائطى؟ كسى كه در حقيقت، نظام اسلامى به او قوام دارد، كسى كه قدرتها اين مقدار مشكلات براى كشور او و براى اسلام به وجود آورده اند، كسى كه تمام قدرتها عليه كوبيدن او و كوبيدن نظامى كه او به وجود آورده بود، تجهيز شده بود كه الآن هم اين تجهيز به قوت خودش باقى است، مع ذلك اين قدر مقيد به مستحبات است، اينقدر در رابطه با خدا خودش را موظف مى بيند كه در شبانه روز سه نوبت كتاب خدا را قرائت مى كند. اينها براى من و شما درس است، اينها سبب مى شود كه ما بيشتر نسبت به رعايت احكام خدا اهتمام داشته باشيم.
تحول عظيم به دست امام

تحولى را كه امام بزرگوار در جامعه ايران به وجود آورد شبيه همان تحولى است كه رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) در مردم جاهليت به وجود آورد. ما قبل از پيروزى انقلاب، در دوران رژيم طاغوت، به راهى مى رفتيم كه عاقبت آن راه، ختم اسلام واز بين رفتن اسلام در جميع ابعاد و حتى نسبت به ظواهر اسلام بود.

كارهائى كه رژيم طاغوت انجام مى داد حاكى از اين معنا بود كه يك برنامه تنظيم شده براى از بين بردن حتى تمام ظواهر اسلام در كار بود. مسأله تغيير تاريخ اسلام، با اين كه تاريخ يك مسأله اى نيست كه كسى بگويد: منافات با استكبار داشت، منافاتى با رژيم داشت، اما رژيم با تاريخ هم به مبارزه برخاسته بود.

هدف رژيم وابسته اين بود كه اثرى از اسلام باقى نماند، لذا با تاريخ اسلام به مبارزه برخاسته بود و سالها تاريخ اسلام را به تاريخ شاهنشاهى مبدل كرده بود. نقش امام، در رهبرى امت اين بود كه به اسلام يك حيات مجددى بخشيد، اسلامى كه مى رفت به طور كلى از جامعه ايران و حتى جوامع مختلف جهان رخت بربندد. امام با پيروزى انقلاب خود، واز بين بردن رژيم طاغوت و برقرار كردن نظام جمهورى اسلامى، مهمترين اثر رهبرى خويش را نشان داد. اين اثر رهبرى آن بزرگ مرد و شخصيت كم نظير، بلكه بى نظير در تاريخ اسلام و بلكه در تاريخ جهان بود. امام در سايه اسلام، نه تنها قوانين اسلام را پياده كرده، بلكه به مردم ايران و جهان بينش داد و به مردم ايران به تمام معنى آزادى و استقلال داد.
ابعاد مختلف زندگى آية الله العظمى فاضل لنكرانى
در گفت و گو با حجت الاسلام والمسلمين محمد جوادفاضل

اشاره: ابعاد مختلف زندگى حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى اعم از علمى، اجتماعى، سياسى را در گفت وگو با فرزند گرامى ايشان حجه الاسلام والمسلمين آقاى محمد جواد فاضل مطرح كرديم. ضمن تشكر از ايشان متن اين گفت و گو را در ذيل مى آوريم

س: با تشكر از فرصتى كه در اختيار ما قرار داديد، در آغاز سيرى اجمالى در ابعاد علمى والد بزرگوارتان، حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى (دامت بركاته) داشته باشيد.

ج: بسم الله الرحمن الرحيم، والد بزرگوار ما حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى (مد ظله) از دوران تحصيل در مقطع دبستان ممتاز و به نبوغ و استعداد بالا شناخته مى شدند و گاهى اوقات كه معلمان كلاس هاى پايين تر نمى آمدند، مدير مدرسه از ايشان براى درس گفتن براى بچه ها استفاده مى كرد، در همين مقطع در امتحان نهائى ششم ابتدائى شهر قم نفر اول شدند كه جايزه اى به ايشان تعلق گرفت. پس از پايان كلاس ششم ابتدائى تصميم به تحصيلات حوزوى گرفتند كه مدير مدرسه و مسؤولين فرهنگ وقت قم به شدت مخالفت كردند و مى گفتند شما همين رشته را ادامه دهيد.
استعداد بالا و همت بلند

به هر حال ايشان دروس طلبگى را شروع كردند كه از همان ابتدا با شهيد بزرگوار آية الله حاج آقا مصطفى خمينى (رضوان الله عليه) هم مباحثه بودند كه اين رفاقت و مباحثات علمى تا دروس خارج ادامه داشت. ايشان مقطع سطح را در مدت كوتاه بصورت قوى و خيلى محكم پشت سر گذاردند و در سن نوزده سالگى به درس خارج حضرت آية الله العظمى بروجردى راه يافتند كه در نتيجه ، به جهت ذوق سرشار و استعداد قوى اى كه داشتند در سن 25 سالگى بحثهاى استاد را تقرير كردند كه به نام «نهاية التقرير» چاپ و منتشر گرديد و از همان سالها تاكنون معروف و مشهور مى باشد. در اين زمينه ايشان موفق بودند كه مباحث فقهى و اصولى حضرت امام (رحمه الله) را هم بنويسند كه قسمتى از نوشته هاى مربوط به مباحث طهاره به همراه مكتوبات امام در اين باب چاپ شد، همچنانكه تقريرات اصولى از درس هاى امام در دو جلد به نام «معتمد الاصول» چاپ شد. مرحوم آية الله اردكانى كه خود از شاگردان امام بود برايم نقل كرد كه ايشان بعد از ديدن نوشته هاى والد شما فرمودند: «ايشان مطالب مرا از خودم بهتر مى نويسد» نكته جالب اينكه حضرت امام بعد از ملاحظه آن مكتوبات، فقط در يك مورد حاشيه اى يك سطرى مرقوم فرمودند.

كتاب «نهاية التقرير» وقتى بدست مرحوم شيخ آقا بزرگ طهرانى رسيد، آن مرحوم يك اجازه روايى خوبى براى والد ما مرقوم فرمودند كه شايد جز آخرين اجازات روائى صادر شده از ناحيه ايشان باشد.

***
استادى توانا و محققى پرتلاش

ايشان از مدرسين معروف حوزه علميه قم مى باشند، كمى درباره سابقه تدريس ايشان توضيح دهيد.

ج: ايشان از همان اوائل طلبگى مقيد بودند در كنار تحصيل، تدريس هم داشته باشند. ايشان مى فرمودند: در درس ارث شرح لمعه كه حدود يكصد نفر شركت كردند، يك روز دقت كردم، مشاهده كردم كه تمامى شاگردان سنشان از من بيشتر است ! در زمان حيات آية الله بروجردى، بعد از درس ايشان، زيرگنبد مسجد اعظم مكاسب شيخ انصارى را تدريس مى كردند كه در مجموع حدود پنج دوره مكاسب را درس گفتند و شش دوره هم كفاية الاصول را تدريس كردند و در مقطع خارج هم دو دوره خارج اصول تدريس كردند كه هر دوره اى حدود 8 ـ 9 سال طول مى كشيد و الآن بيش از سى سال است كه به تدريس خارج فقه اشتغال دارند. و بيش از پنجاه و پنج سال است كه به امر تدريس در سطوح مختلف اشتغال دارند.

ايشان در تدريس بيان دقيق و در عين حال واضح و گويا دارند. با اينكه تحصيلات ايشان تماما در قم بود، اما با تسلط كامل مبانى و مطالب علماى نجف را در درسها و بحثها مطرح و مورد بررسى قرار مى دهند، اما شيوه ايشان در علم اصول همان شيوه آية الله بروجردى و حضرت امام است كه از تطويل بحث اجتناب مى كنند.

در زمينه تاليف هم با قلم توانائى كه دارند، در زمينه هاى فقهى، اصولى و تفسيرى آثار بسيار ارزنده اى دارند كه در جاى خود بايد به آنها پرداخته شود.

ايشان در دوران تبعيد در يزد اقدام به شرح «تحرير الوسيله» حضرت امام (رحمه الله) كردند و اين نظر را داشتند كه بايد شخصيت علمى امام به حوزه ها معرفى گردد و مكتوم نماند. حضرت امام نيز نسبت به اين كار ايشان اهتمام داشتند. به نحوى كه پس از پيروزى انقلاب در امور علمى، دفتر امام در قم كارى بر عهده ايشان گذاشت اما ايشان مطلب را خدمت امام منتقل كرده و اظهار داشتند اگر من به اين امور بپردازم از شرح تحرير باز مى مانم، حضرت امام در جواب فرمودند: شما به همان كار خود مشغول باشيد و اين كارها را ديگران به عهده بگيرند. همچنانكه قبلا، آية الله بروجردى توسط پدرشان پيغام دادند كه ايشان در جلسه استفتا آن مرحوم شركت نمايند، اما والد معظم براى اينكه به امور علمى خود بصورت كامل رسيدگى كنند از شركت در آن جلسه نيز امتناع نمودند.
اهميت به قرآن

س: غير از عرصه فقه و اصول، آيا ايشان در ديگر عرصه هاى علوم اسلامى تأليفى دارند؟

ج: ايشان نسبت به بحث هاى قرآنى اهميت فراوانى مى دهند و لذا روزهاى پنج شنبه و جمعه كه معمولا درس هاى رسمى حوزه ها تعطيل مى باشد، مباحث قرآنى را داشتند آنچه كه به مقدمات تفسير مربوط مى شود كتابى است كه در يك جلد تحت عنوان «مدخل التفسير» چاپ شده است. حتى مكرر در كلاس درس و جلسات خصوصى مى فرمودند: «يكى از آرزوهايم اين است كه بتوانم يك دوره تفسير قرآن بنويسم» اما اشتغال به تاليفات فقهى تمام وقت ايشان را پر كرده و ديگر فرصتى ندارند، گر چه نوشته هائى در تفسير سوره حمد به صورت خطى از ايشان موجود است. باتوجه به ذوق تفسيرى قوى اى كه دارند با دقت به آيات الاحكام در خلال مباحث فقهى مى پردازند در مركز فقهى ائمه اطهار (عليهم السلام) دوستان مشغول گردآورى اين دسته مباحث به شكل مستقل مى باشند كه انشاء الله در آينده منتشر خواهد شد.
تعلم فلسفه

س: آيا ايشان از استاد يا اساتيدى غير از آية الله بروجردى و حضرت امام خمينى، نيز استفاده علمى كردند؟

ج: بله، در حدود چهار يا پنج سال در فلسفه ، اسفار را از محضر علامه طباطبائى (رحمه الله) بهره بردند، همچنانكه مدتى از جلسات تفسير قرآن ايشان نيز كسب فيض نمودند به همين سبب دقت هاى بسيار خوبى در مباحث فلسفى دارند و در مباحث اصولى، آنجاها كه به بحث هاى فلسفى ارتباط پيدا مى كند با تسلط و به روشنى مطالب را مطرح مى كنند. اما به هر حال ذوق اصلى معظم له در فقه و اصول مى باشد. به اين نكته هم اشاره كنم كه ايشان در تأليف و نوشتن، مطالب را يك بار مى نويسند و به اصطلاح مسوده و مبيضه ندارند و با اين حال بسيار روان و با استحكام مى نويسند و كمترين خط خوردگى در مكتوباتشان ديده مى شود.
اهتمام به امور طلاب و فضلا

س: درباره خصوصيات اخلاقى ايشان براى خوانندگان ما توضيحاتى بفرمائيد.

ج: ايشان به تبع اساتيد خود، به امور طلاب و فضلا اهتمام زيادى دارند، به نحوى كه به حجره هاى طلاب رفت و آمد داشتند و با فضلا از نزديك ارتباط داشتند و با آنها رفاقت برقرار مى كردند و به اتفاق آنها به مسافرت هائى مى رفتند كه البته مسافرت اصلى ايشان به مشهد جهت زيارت حضرت رضا (عليه السلام) مى باشد.

در همين مراودت سعى مى كردند از وضعيت آقايان اطلاع حاصل كنند و به امور عمومى و اخلاقى آنها رسيدگى نمايند.

در همين راستا وقتى به مدت ده سال رئيس شوراى مديريت حوزه علميه بودند، با همكارى آقايان محترم هم به مسائل تحصيلى و علمى طلاب و هم به امور معيشتى آنان توجه جدى داشتند و در اين زمينه اقدامات بزرگ و اساسى اى صورت دادند.

مانند مسئله امتحانات و رتبه بندى علمى در جهت بهبود و پيشرفت وضعيت علمى و يا توجه به امر مسكن و تأسيس شهرك مهديه در بعد معيشتى طلاب، همچنانكه احداث سالن اجتماعات مدرسه فيضيه نيز از جمله پيشنهادات ايشان بود، گرچه هزينه آن از سوى مقام معظم رهبرى تأمين گرديد.

ايشان علاوه بر مسؤوليت شوراى مديريت حوزه علميه، مديريت مدرسه فيضيه را نيز به همراه يك هيئتى بر عهده داشتند و باتوجه به اهتمام جدى و فراوانى كه به امر استقلال حوزه ها و عدم وابستگى آنها در جهات گوناگون به گرايش ها و جناحها دارند، به هيچ عنوان اجازه بهره بردارى جناحى و گروهى را به كسى نمى دادند و اين را يك وظيفه بر عهده خود مى ديدند و از تبعات آن هم واهمه اى نداشتند.

به هر حال در آن ده سال مسؤوليت ايشان در مديريت حوزه، شالوده اصلى نظام جديد حوزه ريخته شد و امروز بحمدالله ديگران مشغول خدمت مى باشند.

نكته اى كه بايد ذكر كنم، اهتمام جدى ايشان به امر تحصيل و تهذيب به صورت توأم و در كنار هم است كه در اين راستا در كنار تدوين برنامه تحصيلى طلاب، در همان دهه اول در مديريت حوزه يك شورائى به نام شوراى ارشاد و تزكيه تشكيل شد كه امروزه نيز فعال مى باشد و رسالت آن توجه به امور اخلاقى حوزويان است.

ايشان در اين بيست سال اخير از ميان بزرگان، بيشترين وقت را براى مسائل حوزه صرف كردند و حتى تابستانها در حالى كه جاى مناسب در مناطق خوش آب و هوا برايشان فراهم مى شد حاضر به ترك قم نبودند و حتى يك تابستان كه بخاطر بيمارى در تهران اقامت داشتند 52 بار براى امور حوزه از تهران به قم آمدند كه بعضى وقت ها جلساتشان تا پاسى از شب به درازا مى كشيد.
تخصصى شدن دروس حوزوى

س: نظر ايشان درباره تخصصى شدن دروس حوزوى چيست؟

ج: ايشان معتقدند حوزه علميه بايد به سمت تخصصى شدن به پيش برود. در همين راستا وقتى عهده دار كارهاى مديريت حوزه بودند در اين رابطه تلاش هاى فراوانى كردند و در دوران مرجعيت هم قدم بزرگى برداشتند كه تاسيس مركز فقهى ائمه اطهار(عليهم السلام) مى باشد.

امروزه بحمدالله رشته هاى تخصصى كلام، تفسير و تبليغ در حوزه فعّال مى باشد و با حوزه هاى مربوط به خواهران – جامعة الزهرا- كه يك مركز قوى علمى است و براى طلاب خارجى مدرسه اى ويژه با آموزش هاى متناسب نيازمندى هاى خارج از كشور در نظر گرفته شده است، كه در همه اين امور آية الله فاضل نقش داشتند.
زهد و ساده زيستى

س: شنيديم ايشان از ابتدا تاكنون با يك زىّ طلبگى و در كمال سادگى و زهد زندگى مى كنند، اگر ممكن است در اين رابطه توضيح دهيد.

ج: آنچه ما از ابتدا تاكنون ديديم اين است كه معظم له سعى دارند يك زندگى ساده و در سطح طلبه ها داشته باشند ايشان سالهاى طولانى پس از اينكه تأهل اختيار كردند و حتى تعداد فرزندانشان به پنج نفر رسيد، در منزل پدرى در دو اتاق زندگى مى كردند و بعد از آن همه سال پدر خانمشان منزلى تهيه كردند و در اختيارشان قرار دادند.

ايشان قدمى براى رونق زندگى شخصى برنداشتند و حتى اگر اهل خانه در امور معمولى منزل وسيله اى تهيه كنند كه به نظر ايشان لازم نباشد و با سادگى زندگى نسازد، اعتراض شديد مى كنند و خلاصه اينكه ايشان يك زندگى بسيطى دارند و حتى در اين ده سالى كه از دوران مرجعيتشان مى گذرد، تابستانها به جز چندروزى كه براى زيارت امام رضا (عليه السلام) به مشهد مسافرت مى كنند، بقيه ايام را در قم – على رغم نامساعدبودن هوا – مى مانند. و اين در حالى است كه اسباب آسايش در اطراف قم كه آب و هواى خوبى دارد، فراهم است، ولى ايشان مى گويند: من وقتى مى بينم طلبه ها در قم در زيرزمين منازل و اتاق تنگ و تاريك و در فضاى محدود زندگى مى كنند، ديگر آرامش ندارم تا به فكر راحتى خودم باشم و به مناطق خوش آب و هوا بروم.

ايشان بعد از تصدى مسئوليت و رسالت خطير مرجعيت به ما فرمودند: عباى تابستانى معمولى برايم تهيه كنيد نه از جنس خيلى خوب و گران قيمت، تا طلبه ها وقتى مرا مى بينند تحمل سختى و تنگ دستى برايشان خيلى دشوار نباشد. و يا والده ما يك وقت تشخيص دادند يك پرده اى براى منزل لازم است و آن را تهيه كردند، اما والد بزرگوار فرمودند همين الآن كسى بيايد و اين پرده را بردارد كه والده به ما متوسل شدند تا از ايشان بخواهيم اين پرده لازم است، در جاى خودش بماند.

نكته مهم تر در اين زمينه اين است كه ايشان اين همه سادگى و بى آلايشى و دورى و فرار از تجملات دنيا را در حالى انجام مى دهند كه هيچ اظهار نمى كنند و يا نشان نمى دهند كه من زندگى ساده اى دارم، اصلا تظاهر به اين مسئله ندارند.

چرا كه قالب وجوديشان اينگونه است كه اين امور برايشان ارزش و اهميت ندارد.

اما براى بهبود وضعيت معيشت طلاب و فضلا سعى وافر دارند كه طلاب فراوانى از طريق ايشان صاحب منزل شدند و يا امكانات زندگى برايشان تهيه شد.
اخلاق خانوادگى

س: برخوردشان در فضاى خانوادگى چگونه است؟

ج: ايشان از همان سابق نسبت به مسائل اخلاقى و تربيتى فرزندان توجه تام داشتند و از همان دورانى كه ما به مدرسه مى رفتيم، خودشان بر امورات درسى ما بدقت نظارت و مراقبت مى كردند. برخوردشان در محيط خانواده به اين صورت است كه ما احساس رفاقت و دوستى مى كنيم نه اينكه صرفاً ايشان پدر باشند و ما فرزند، همچنانكه مسئله مرجعيت اصلاً آن صفا و صميمت را تغيير نداده است.

معظم له در امور گوناگون به فرزندان مجال اظهارنظر مى دهد و البته فرزندان هم كمال ادب و احترام را برابر ايشان قائلند.
دوران سخت تبعيد

س: اگر خاطراتى از دوران تبعيد ايشان به ياد داريد، بفرمائيد

ج: حدود چهارماهى كه در بندرلنگه تبعيد بودند، چندين كيلو از وزن ايشان به صورت غيرمتعارف كم شد، به نحوى كه حتى رژيم طاغوت، احساس خطر كرد و او را به يزد انتقال داد. وقتى به يزد منتقل شدند، من به خاطر علاقه زيادى كه به ايشان داشتم، زودتر از والده و اخويها به يزد رفتم. آن سال كلاس پنجم ابتدائى بودم، براى نام نويسى به چندين مدرسه سر زديم، وقتى مديران اين مدارس با خبر مى شدند كه ايشان تبعيدى مى باشند از من ثبت نام نمى كردند، تا اينكه بالاخره مدير يكى از آن مدارس با شهربانى تماس گرفت و پس از كسب اجازه ثبت نام انجام گرفت و بدين ترتيب من در حدود دوسال و نيم در يزد به مدرسه مى رفتم.
شناخت درست وظيفه و عمل به آن

س: برخى از بزرگان از سابق و شايد در زمان ما از مصرف سهم امام در مصارف شخصى امتناع مىورزند و آن را احتياط مى دانند، اين مسئله در نظر حضرت آية الله فاضل چگونه است؟

ج: ايشان معتقدند وقتى طلبه به وظيفه خودش اعم از تحصيل، تدريس و تحقيق عمل كند بهترين و پاك ترين و حلال ترين مال براى او همان سهم مبارك امام است و چنين شخصى در مصرف وجوه شرعيه نبايد كوچكترين دغدغه اى داشته باشد. لذا مى فرمودند اينكه بعضى از افراد در كنار طلبگى به زراعت يا صنعتى اشتغال داشته باشند تا تأمين معيشت نمايند، به هيچ وجه اين كار فضيلت براى آنان محسوب نمى شود، بلكه برعكس اين ايراد كارشان است، چرا كه آن وقتى كه آنان بايد به امور طلبگى صرف نمايند در جهات ديگر مصرف مى شود.

در همين رابطه خودشان برايم فرمودند كه روزى يكى از پزشكان به من گفت من در مزرعه شخصى خود درخت انارى پرورش دادم كه ميوه هاى آن بعضا هر كدام پنج كيلو مى شود! به او گفتم آقاى دكتر اين كار از مشهدى حسن پايين شهر قم كه باغدار است هم برمى آيد. تو اگر مى خواهى دكتر خوب و مفيدى باشى بايد روزى چهار – پنج ساعت مطالعه داشته باشى تا به همين مقدار در خدمت مردم باشى و به درمان دردشان بپردازى.

بنابراين، ايشان معتقدند اهل علم بايد زندگى ساده و طلبگى داشته باشند و از اسراف و گرايش به تجملات بپرهيزند، و اسراف و خروج از زى طلبگى چه از سهم امام باشد و چه از مال شخصى، نادرست و غير جايز است.
جايگاه امام و انقلاب

س: درباره نقش و نظر آية الله فاضل لنكرانى پيرامون انقلاب و نظام اسلامى توضيح دهيد.

ج: درباره مبارزات سياسى، به لحاظ اينكه ايشان از شاگردان حضرت امام (رحمه الله) و همواره در خدمتشان بودند، از آغاز مبارزات و از وقتى كه امام نهضت را شروع كردند، ايشان نيز در اين مسير فعال بودند. معظم له يكى از دوازده نفرى بودند كه مرجعيت امام را كتباً به اطلاع ديگران رساندند و اقدام آنان در تثبيت مرجعيت امام تأثير زيادى داشت و از لحاظ تقويت نهضت وحمايت از امام نيز آثار بسيار مهمى داشت. البته رژيم طاغوتى هم نسبت به حركت آن دوازده نفر بى تفاوت نماند بلكه تعدادى را به زندان افكند و گروهى را به تبعيد فرستاد كه والد بزرگوار ما در گروه تبعيديها قرار داشت و چهارماه را در يك شرايط بسيار بد و خطرناك در بندرلنگه گذراند و حدود دوسال و نيم ديگر را در يزد اقامت اجبارى داشت.

مدتى كه ايشان در شهر يزد حضور داشت در جهت تبيين اهداف امام براى فضلاى حوزه يزد و همچنين شناساندن مقام علمى امام به آنان منشأ آثار بسيارى شدند و با توده مردم نيز حتى الامكان ارتباط برقرار كردند.

پس از پايان مدت تبعيد و بازگشت به قم، به لحاظ اينكه يكى از اعضاى فعال جامعه مدرسين بودند، نقش محورى در فعاليت هاى آن مقطع جامعه مدرسين داشتند و آن زمان جلساتشان در بيت معظم له و بعضاً با حضور شهيد والا مقام مطهرى (رحمه الله) برگزار مى شد. از جمله كارهاى بزرگ جامعه مدرسين در مقطع قبل از انقلاب صدور اعلاميه اى بود كه شاه را از سلطنت خلع كرد و با همه خطرى كه آن اقدام سياسى داشت والد بزرگوار ما جز اولين افرادى بود كه اعلاميه مذكور را امضا كردند.

ما خودمان از همان اوائل يك علاقه خاصى در وجودشان نسبت به حضرت امام مى ديديم كه روزبه روز شدت مى يافت و اكنون نيز به همان قوت باقى است. خودشان به من فرمودند: من بيش از سى سال بر روى مبانى و نظرات فقهى و اصولى امام كار علمى كردم و بدون هيچ تعصبى ايشان را برهم عصرانش مقدم مى دانم و ايشان را اعلم مى دانم. و باز مى فرمودند: كه من همواره اعتقادم نسبت به مقام علمى امام افزوده مى شود.

من به خاطر دارم كه بعد از رحلت امام (رحمه الله) مرحوم حاج احمدآقا (رحمه الله) براى ملاقات ايشان تشريف آوردند، معظم له به حاج احمدآقا گفتند: شما به همه ابعاد امام توجه داريد، اما به اين نكته توجه نداريد كه امام از نظر علمى مظلوم واقع شده اند، و اين در حالى است كه ابتكارهاى فقهى، اصولى، عرفانى و فلسفى امام فراوان است و امام مبانى علمى بسيار مستحكمى دارند اما متأسفانه آن طور كه بايد و شايد علما و فضلاى حوزه ها از آن مبانى و نظرات اطلاع ندارند.

همچنين به آن مرحوم توصيه كردند كه سعى نمايند كتابهائى كه امام خودشان نوشتند و يا شاگردان مباحث امام را نوشتند توسط مؤسسه منتشر شود. و انصافاً آن مرحوم نيز به اين مسئله توجه جدى نموده و آثار علمى فراوانى از امام منتشر شده و يا در دست انتشار است.

باز در رابطه با علاقه و عاطفه ايشان به امام اين خاطره به يادم آمد كه يك بار من در خدمتشان بودم كه به ملاقات امام رفتيم، من بعد از بوسيدن دست مبارك امام از اتاق خارج شدم ولى والد بزرگوار بعد از جلسه با امام، برايم تعريف كردند كه: من به امام عرض كردم، آقا اگر شما نسبت به مسائل حوزه نظراتى داريد ما از طرف شما در حوزه هستيم، چرا به ما نفرموديد كه چه كارى انجام دهيم – اين سخنان با توجه به حرف هائى كه يكى از افراد بعنوان نظر امام گفته بود، مطرح شد.

ضمنا ايشان از اينكه در آن ملاقات صدايش از حد معمول صحبت كردن شاگرد با استاد خارج شد و كمى بلند با امام سخن گفت اظهار ناراحتى مى كرد اما نقل مى كرد كه حضرت امام با كمال آرامش و خونسردى حرفهايم را شنيدند و فرمودند: آقاى فاضل من به شما به اندازه مصطفى علاقه دارم، من شما را بزرگ كردم، من اگر كارى راجع به حوزه داشته باشم معلوم است كه بايد به شما بگويم، اين حرفى را كه آن آقا از قول من گفته دروغ است، احمد – كه حاضر بود – در آن جلسه بود و مى داند كه من اصلا آن حرفها را نزده بودم.
روزهاى حماسى انقلاب

س: از آن جلسات جامعه مدرسين كه در بيت ايشان برگزار مى شد، اگر خاطراتى هست – كه لابد شنيدنى است – ذكر كنيد.

ج: در يكى از آن جلسات كه در بيت معظم له برگزار شد، مردم قبلاً مى دانستند كه بعد از اتمام جلسه تظاهرات شروع مى شود و به طرف قبرستان بقيع – كه مرحوم آية الله گلپايگانى احداث فرموده بود – خواهند رفت. تظاهرات در حالى شروع شد كه وضعيت شهر به شدت نظامى بود، در 45 مترى عمار ياسر، خيابان آذر و…. تانكها صف كشيده بودند، به شكلى كه ماشينها نمى توانستند تردد نمايند، نظاميان بر روى تانكها آماده تيراندازى بودند! اما در صفوف تظاهركنندگان، جلوى جمعيت آقايان جامعه مدرسين، من جمله حاج آقاى ما، حركت مى كردند، وقتى جمعيت نزديك تانكها رسيدند، فرمانده آنها گفت اگر جلوتر بياييد تيراندازى را شروع مى كنيم اى كاش فيلمى از آن صحنه وجود مى داشت. در اين وضعيت آقاى خلخالى به طرف آنها رفت و به فرمانده آنان گفت كه ما براى زيارت اموات به قبرستان بقيع مى رويم و كارى با شما نداريم ! به هر حال او را قانع كرد و تظاهركنندگان هم به حركت خود ادامه دادند.

س: آيا ايشان در ديگر صحنه هاى مهم دوران انقلاب نيز حضور داشت؟

ج: ايشان در جريان تحصن علما و انقلابيون در مسجد دانشگاه تهران كه در اعتراض به دستگاه طاغوت بخاطر ممانعت از ورود امام به ميهن اسلامى برگزار شده بود، حضور داشت و جز متحصنين بود. على اى حال ; ايشان از آغاز نهضت در راستاى اهداف امام حضور فعالى داشتند و اين حضور و حمايت پس از پيروزى انقلاب و برپائى نظام اسلامى، نيز همواره ادامه داشت و بعد از ارتحال حضرت امام (رحمه الله) نيز همچنان ادامه دارد. خودشان به من فرمودند كه: من اعتقادم به انقلاب نه تنها كم نشده و ترديدى در راهى كه طى شد نكردم، بلكه روز به روز بر اهداف امام و كارهائى كه انجام گرفت مصمم تر مى شوم. ايشان غالبا اين تعبير را مى كنند كه: من هيچگاه ترديد در اين راهى كه به همراه امام شروع كرديم، نكردم و معتقدم اگر اين انقلاب نبود، حتى اسمى از اسلام در اين كشور باقى نمى ماند و از حوزه هاى علميه و دانشگاههاى ما هم چيزى باقى نمى ماند و آنچه مى ماند فقط يك كشور مصرفى و بى خاصيت بود.
عمل به وظيفه

ايشان عقيده دارند كه در شرائط و مسائل مهم و حساس انقلاب به وظيفه عمل كرد. در اين باب خوب است كه به اين نكته اشاره كنم كه در ملاقاتى كه مقام معظم رهبرى با ايشان داشتند فرمودند در آن جلسه مجلس خبرگان – بعد از رحلت امام (رحمه الله) – اگر صحبت شما نبود من از اين مسؤوليت استنكاف مى كردم، چند نفر صحبت كردند از جمله والد بزرگوار ما، و به اين نكته اشاره نمود كه ما بايد تشخيص دهيم كه چه كسى بايد اين مسؤوليت را بپذيرد نه شما; در نتيجه اين سخنان بود كه مقام معظم رهبرى مسؤوليت رهبرى را تقبل كردند.

معظم له در دوران دفاع مقدس نيز طلاب و فضلا را تشويق به حضور در جبهه هاكردند و خودشان هم بعضاً در جبهه ها حاضر مى شدند كه من خودم يك مورد را شاهد بودم كه منطقه پرخطرى هم بود و شب پرمخاطره اى را گذرانديم.
وحدت و عزت

س: نظر آية الله فاضل در رابطه با وحدت بين مسلمانان چيست؟

ج: اولا يكى از ويژگيهاى ايشان توجه كامل و مستمر به اهل بيت (سلام الله عليهم اجمعين) است، مجالس روضه و ذكر مصائب اهل بيت و مراسم ايام فاطميه از برنامه هاى مستمر بيت ايشان است كه مراسم فاطميه در حدود شصت سال است دائر است.

در همين فاطميه گذشته بود كه ايشان براى برپائى مجالس بزرگداشت آن بانوى با عظمت (عليها السلام) و ذكر مصائبشان اطلاعيه اى دادند و مؤمنين و محبين اهل بيت (عليهم السلام) را تشويق كردند و بحمدالله تأثير فراوانى داشت. و اصلاً توجه زياد ايشان به انقلاب و امام به اين خاطر است كه افكار امام را برگرفته از تعاليم اهل بيت مى دانند.

اما در رابطه با امر فوق العاده مهم وحدت بين مسلمانان، ايشان با توجه به اينكه همانند امام قائل به تقيه مداراتى مى باشند و شركت در نمازهاى جماعت اهل سنت را از همين باب جائز مى دانند و به وحدت مسلمين اهتمام تام دارند، اما چند سال پيش كه آن شيخ حذيفى در مسجدالنبى عليه تشيع حرفهاى نامربوطى زده بود ، وقتى با خبر شدند مرا خواستند و نوشته اى را به من براى انتشار دادند كه مضمونش اين بود كه من تاكنون به شيعيان توصيه كرده ام در نمازجماعت اهل سنت در مسجدالنبى و مسجدالحرام حضور پيدا كنند; آن توصيه همچنان به قوت خود باقى است و بر آن تأكيد مى كنم، اما اقتدا به اين شخص هتاك بخاطر اينكه منادى تفرقه بين مسلمين شده است جايز نيست.

ايشان اعلام اين مطلب و صدور بيانيه را وظيفه خود مى دانستند و به حرف ديگران كه شايد دولت عربستان در مراسم حج براى بعثه شما مشكل آفرينى كند; هيچ توجهى نكردند. جالب اينكه مردم در سطح وسيعى مراعات نظر ايشان را مى كردند.

آقاى راشد يزدى برايم نقل كردند كه من در مسجدالنبى شاهد بودم كه از همديگر و حتى از مأمورين مسجد مى پرسيدند كه امام جماعت چه كسى است؟ اگر مى فهميدند كه حذيفى است از اقتدا به او امتناع مى كردند. تا اينكه قضيه به امير مدينه رسيد، آقاى رضايى – رئيس سازمان حج و زيارت – مى گفت كه در جلسه اى كه با امير مدينه داشتيم او به ما گفت از فردا شب ديگر حذيفى را از امامت جماعت مسجدالنبى كنار خواهيم گذاشت.

بنابراين ايشان با توجه عميق به تلاشهائى كه از زمان مرحوم آية الله بروجردى (ره ) در راستاى وحدت صفوف مسلمين انجام شد و اهتمامى كه حضرت امام به مسئله اساسى وحدت مسلمانان داشتند; حفظ عزت شيعيان را در كنار وحدت مسلمانان توأمان مورد توجه خود قرار مى دهند.
وظيفه شناسى، اعتدال و استقلال

س: در رابطه با پذيرش مرجعيت و مسؤوليتهائى كه از اين ناحيه بر دوش خود احساس مى كنند هم توضيحاتى داشته باشيد.

ج: با توجه به موقعيت ممتاز و شناخته شده اى كه ايشان در حوزه ها داشتند، عده اى از فضلا حوزه پس از ارتحال امام (رحمه الله) در امر تقليد به سراغ ايشان آمدند اما معظم له با قاطعيت فرمودند تا زمانى كه آية الله گلپايگانى و آية الله اراكى هستند به هيچ وجه صحيح نيست كه ديگران مطرح شوند. يادم مى آيد كه بعد از ارتحال امام روزى آية الله امينى به ايشان گفتند: بر شما واجب است كه حاشيه خود بر عروه را تكميل و منتشر كنيد كه قبول نمى كردند تا وقتى كه مشهد مشرف بوديم، روزى در حرم حضرت رضا (عليه السلام) من به ايشان عرض كردم در اين زمينه استخاره كنيد; در نتيجه با توجه به اينكه استخاره خيلى خوب بود اجازه دادند و ما اقدام كرديم و حواشى ايشان را منتشر نموديم.

واقعاً در امر مرجعيت همان كه درباره بزرگانى مانند امام شنيديم كه از اين مسؤوليت فرار مى كردند، ما در ايشان مشاهده كرديم، من هيچ ميل و علاقه اى در ايشان به امر مرجعيت نديدم. اما بعد از اينكه اين بار مسؤوليت بر دوش ايشان قرار گرفت مكرر به ما توصيه مى كنند كه براى ارتقا علمى حوزه ها بكوشيم و همواره در خدمت طلاب باشيم و به آنها خدمت كنيم.

يادم مى آيد چند سال قبل موضوعى پيش آمد و ايشان حضورى فعال داشتند، يكى از بزرگان حوزه به من گفت به ايشان بگوئيد كه اين حركتها با مرجعيت تناسبى ندارد و مانع رشد مرجعيت ايشان است لذا بهتر است كه در اين امور دخالت نكنند. وقتى پيغام را به ايشان رساندم ; خيلى ناراحت شدند و فرمودند: من اصلاً مرجعيت را پذيرفتم براى خدمت، براى اينكه انقلاب به حيات خود ادامه دهد، من دين و مرجعيتى كه به درد مردم و انقلاب نخورد را مى خواهم چه كار؟!

يعنى همچنانكه هر منصفى با ديده انصاف نگاه كند واقعاً ايشان را يك مرجع كاملاً مستقل مى بيند، همچنين ايشان را روى محورهاى اساسى انقلاب داراى حساسيت خاصى مى بيند. ايشان معتقدند كه بايد مسؤولينى را كه به انقلاب و مردم خدمت مى كنند حمايت كرد. البته مواردى هم بوده كه تذكراتى داشتند و از طريق بنده يا طرق ديگر مطالب و نظراتشان را به متصديان امور مى رساندند.

يادم آمد درباره حساسيت ايشان نسبت به مسائل اساسى اسلامى مطلبى را يادآور شوم، مى فرمودند: بعد از انتشار كتاب شهيد جاويد ما ديديم اشكالاتى در آن وجود دارد، به اتفاق مرحوم آية الله اشراقى از نويسنده كتاب درخواست كرديم با هم جلسه اى داشته باشيم و مسائل را بحث كنيم، توافق شد روز مشخصى دور هم باشيم اما او نيامد و اين خلف وعده چندين مرتبه تكرار شد و ما بنا گذاشتيم نقطه نظرات خود را بنويسيم كه كتاب «ائمه اطهار يا پاسداران وحى» نتيجه آن شد كه از جمله مباحث آن بحث مربوط به علم امام است. نقل مى كردند كه پدرشان چندين بار گفتند چاپ اين كتاب براى شما خطر دارد، از انتشار آن خوددارى كنيد، و ايشان بعد از دو مرتبه احترام و سكوت، مرتبه سوم در جوابشان فرمودند اگر ما احساس تكليف كنيم چه مى فرمائيد كه آن مرحوم گفتند با اين حال من ديگر مانع نمى شوم.
ارتباط دو سويه حوزه ها و مردم

س: بعضى وقتها گفته مى شود كه برخى معتقدند براى تقويت بنيه مالى حوزه بايد اقدام به كارهاى اقتصادى كرد، نظر آية الله فاضل لنكرانى در اين موضوع چه مى باشد؟

ج: به صراحت عرض مى كنم كه ايشان اين مسئله را به هيچ وجه صحيح نمى دانند، بخصوص در سطوح بالاى روحانيت و خودشان هم به هيچ وجهى و به هيچ نحوى وارد اين قضايا نشدند و اجازه ورود به اين مسائل را نداده و نمى دهند; و آنچه كه از وجوه شرعيه توسط مقلدين در اختيارشان گذارده مى شود را براى حوزه هاى علميه و مراكز علمى و كارهاى مربوط به امور دينى صرف مى كنند و به طور كلى صرف وجوه شرعيه را در امور به اصطلاح اقتصادى و سرمايه گذاريهاى درآمدزا، مشروع نمى دانند. نه تنها خودشان از وجوهاتى كه در اختيار دارند چنين اقداماتى را اجازه نمى دهند بلكه حتى بعد از ارتحال حضرت امام (رحمه الله) كه مرحوم حاج احمد آقا وجوه شرعيه باقى مانده را براى ايشان و اعضاى محترم شوراى مديريت وقت حوزه علميه براى مصرف طلاب فرستادند و برخى خواستند با آن سرمايه گذارى كنند تا زود تمام نشود، اين تصميم ، سخت مورد مخالفت ايشان قرار گرفت و با تلاش معظم له آن وجوه براى شهريه طلاب مصرف گرديد.

يادم مى آيد در جلسه اى كه مقام معظم رهبرى و ايشان داشتند و من حضور داشتم ، همين بحث تقويت بنيه مالى حوزه ها مطرح شد، و ايشان همين مطلب را گفتند و اضافه كردند حضرت امام اجازه نمى دادند موقوفات براى حوزه ها مصرف شود. لذا حوزه ها بايد فقط با وجوهات شرعيه اى كه مؤمنين با طيب خاطر و خلوص نيت مى پردازند اداره شود و راهى غير از اين راه مشروع نيست.

يكى دو سال قبل بود كه يكى از مسؤولين و شخصيتهاى بزرگ نظام در مصاحبه اى كه با مجله اى حوزوى داشت باز همين نكته را مطرح كرد و گفت ايرادى ندارد كه حوزه ها از بودجه دولتى استفاده كنند تا بهتر اداره شوند. وقتى ايشان از مطلب با خبر شدند بنده را نزد آن مسؤول محترم كه با نيّت خير آن مطلب را گفته بود فرستاد كه اين راه پيشنهادى شما براى آينده حوزه ها خطرناك است و در نهايت به حوزه ها لطمه مى زند و به هيچ وجه صلاح نيست بودجه دولتى در حوزه ها مصرف شود. بله بايد فرهنگ سازى شود تا مؤمنين با آگاهى و اخلاص ديون شرعيه خودشان را بپردازند تا امور دينى بهتر اداره شود و فرهنگ اسلامى و تعاليم اهل بيت (عليهم السلام) ترقى و توسعه يابد.

به هر حال ايشان با اين مبنا و تأكيد بر استقلال حوزه ها و اينكه نبايد متكى به غير باشد، چه قبل از مرجعيت و چه بعد از مرجعيت به هيچ عنوان اجازه تخلف از اين اصل را به كسى نمى دهند و مراكز و افراد منتسب به بيت ايشان چنين كارهائى را انجام نمى دهند. بعضى وقتها مقلدين ايشان مى آيند و مى خواهند بخشى از كارخانه و شركت خود را بعنوان خمس بپردازند، اما ايشان قبول نمى كنند و مى فرمايند مبلغ خمس را بپردازند و معتقدند آنچه كه مورد نظر خودشان است – و قبلاً مورد نظر مراجع و بزرگان بويژه حضرت امام (رحمه الله) بود – حوزه ها را حفظ مى كند و ارتباط دو سويه مردم و علماى دين و روحانيون را حفظ مى كند، اگر اين راه اشكالاتى دارد بايد بكوشيم آن را اصلاح كنيم نه اينكه راههاى پرمخاطره را جايگزين آن نمائيم.
استمرار مبانى فقهى امام خمينى در حوزه
گفتگو با دوتن از نزديكان حضرت آية الله فاضل
مقدمه

حضرت آية الله فاضل در دهه دوم زندگى وارد حوزه علميه گرديد و تحصيلات خويش را آغاز كرد. در آن زمان طلبه اى جوان بود كه در محافل علمى به اعتبار موقعيت برجسته پدر شناخته مى شد. ولى بلافاصله در دهه سوم، و با حضور فعال در درس مرجع بزرگ آية الله بروجردى، و سپس با ارائه تقريرات درسى استاد خود كه بنحو شايسته اى مباحث دقيق علمى را تقرير كرده بود، نبوغ و استعداد فوق العاده اش آشكار شده و مشاربالبنان گرديد.

در دهه چهارم و درحاليكه بنيان هاى فقاهت و اجتهاد را در نزد آية الله بروجردى و امام خمينى استوار ساخته بود، از افق تدريس سربرآورد و جاذبه قوت علم و قدرت بيانش، به سرعت طلاب حوزه را به حوزه تدريس وى گردآورد و با اين استقبال چشم گير، محفل درسى اش، درخشش خاصى يافت.

دهه پنجم دوران پختگى فقاهت است كه آية الله فاضل بر كرسى درس خارج به تعميق مبانى اجتهادى و تدوين استنباط هاى فقهى خود مى پردازد. شرح محققانه تحريرالوسيله، از اين مرحله آغاز مى گردد. همچنين تأليف برخى از آثار عميق اعتقادى و تفسيرى، محصول جهاد علمى اين دوران است.

و بالاخره در دهه ششم، و در حاليكه حوزه با خلأ مرجعيت بزرگانى مانند امام خمينى، آية الله اراكى و آية الله گلپايگانى مواجه گرديده است، ذهن اساتيد و مدرسان حوزه متوجه او شده به عنوان حلقه ديگرى از سلسله اساطين فقاهت و عدالت كه عهده دار زعامت دينى شيعه بوده اند، درصدر اعلاميه معرفى جامعه مدرسين قرار مى گيرد. اين انتخاب به دليل آنكه علاوه بر لياقت علمى و وارستگى اخلاقى معظم له، به امتياز برجسته ايشان در روشن بينى اجتماعى و سياسى و همراهى با امام خمينى در جريان نهضت اسلامى، اتكا داشت، با استقبال فراوان در ميان اقشار متدين و علاقمند به نظام اسلامى روبرو شد.

اينك آية الله العظمى فاضل لنكرانى با نيم قرن مجاهدت علمى و عملى، خلف صالحى براى مرجعيت امام خمينى است كه در مبانى فقهى و مواضع اجتماعى اش، ياد آن بزرگ مرد را زنده مى دارد، و با قلم و بيان خود آرمانهاى رهبر فقيد را دنبال مى كند.

براى آشنائى بيشتر با اين مرجع عاليقدر، به سراغ حضرات آيات سيد محمد بجنوردى و سيدكاظم نورمفيدى رفته ايم، تا بخش هايى از حيات علمى و اخلاقى معظم له را از زبان كسانى – كه به دليل پيوند سببى و خانوادگى – با ايشان مأنوسند، بشنويم.
ابعاد علمى، سياسى و اخلاقى آية الله فاضل

آية الله سيدمحمد بجنوردى

آية الله فاضل خيلى مورد علاقه امام بود. ايشان در دوران تبعيد امام سفر يك هفته اى به عتبات داشتند ايام زيارتى امام حسين (عليه السلام) بود و امام به كربلا مشرف شده بودند. من و حاج آقا مصطفى در زيرزمين منزلى كه امام اقامت داشت، نشسته بوديم و آقاى اشراقى هم آمد، در همين حال خبر آوردند كه آقاى فاضل به كربلا آمدند. حاج آقا مصطفى فورى، آقاى دعايى را فرستادند كه آقاى فاضل را بياورد تا ايشان را ببينيم. علاقه و دوستى زيادى ميان ايشان با آقاى فاضل بود.

آقاى فاضل اواخر شب آمد، حضرت امام با اينكه شبها زود استراحت مى كردند، تا نيمه شب براى زيارت و نماز شب بيدار شوند، اما به جهت علاقه زيادى كه به آقاى فاضل داشت همان وقت به ديدار ايشان آمد و پس از احوالپرسى و رد و بدل صحبتهايى، براى استراحت رفتند.

البته اين اولين ديدار در اين سفر بود، پس از آن هم مكرر با هم ديدار داشتند. در همين سفر كه آية الله فاضل تازه از تبعيد آمده بودند و چند جلد از كتاب تفصيل الشريعه را نوشته بودند، خدمت امام دادند، امام خيلى خوشحال شدند كه آقاى فاضل در تبعيد هم از اشتغال علمى شان دست برنداشتند سپس امام به ايشان فرمودند: «شما به هر شكلى كه صلاح مى دانيد اين كتابها را چاپ كنيد.»
حضور در صحنه انقلاب

آية الله فاضل را بايد جز معدود افرادى نام برد كه به تمامى مبانى انقلاب و امام وفادار بودند. ايشان قبل از پيروزى انقلاب اسلامى و پس از آن به هر شكلى كه نياز بوده در صحنه حضور داشته و همكارى مى كردند.

نظر امام هم از ابتداى پيروزى انقلاب اسلامى اين بود كه ايشان وارد كارهاى اجرايى يا مسئوليتهايى چون شوراى نگهبان يا شوراى عالى قضايى و…. نشوند با اينكه ايشان مجتهد بود و يكى از بهترينها براى تصدى اين مسئوليتها بود. ولى امام معتقد بودند، زعامت حوزه و مرجعيت بايد دست ايشان باشد و مى دانستند كه ايشان لياقت انجام چنين مسئوليتى را دارند.

همان وضعيتى را كه امروز ايشان دارند، امام از ابتدا پيش بينى مى كردند امام بر اين نظر بودند كه زعامت حوزه و مرجعيت در ايران را بايد شخصى بعهده بگيرد كه واقعاً به نظام جمهورى اسلامى و مبانى انقلاب مومن و معتقد باشد و آية الله فاضل چنين بود.

آية الله فاضل داراى ويژگيها و صفاتى همچون ساده زيستى، روحيه طلبگى، سخاوت، روحيه انقلابى شديد، تعصب دينى است، كه اين مجموعه موجب شايستگى ايشان براى تصدى مرجعيت شد. و امام به اين امور آگاه بود و اين ويژگى ها موجب شد كه امام به ايشان اميد ببندد.
ويژگى هاى اخلاقى

من سالهاى طولانى و در مسافرتهاى زيادى با آية الله فاضل ارتباط داشتم و لذا از خلقيات، اخلاق شخصى و علميت ايشان كاملا مطلع هستم، و به برخى از آنها اشاره مى كنم.
1 – تهجّد

ايشان اهل تهجد و خيلى مقيد به نماز شب است، حاج آقا مصطفى هم اهل تهجد و نماز شب و زيارت عاشورا بود. روزى هزار بار سوره توحيد مى خواند البته گاهى در حالى كه صحبت مى كرديم، ايشان به ذكر مشغول بود. آية الله فاضل نيز چنين روحيه اى دارد به عنوان نمونه، نماز جعفر طيار را با كيفيت مخصوص مى خواند البته با توجه به روايتى كه در مورد تداخل نماز جعفر طيار در نماز شب، فضيلت زيادى را بيان كرده اند، ايشان چهار ركعت نماز جعفر طيار را در ركعات 3تا 6نماز شب بجا مى آورد.

در عين حال هيچگاه تظاهر هم نمى كرد، و معروف هم نبود كه ايشان خيلى اهل تهجد هستند، ايشان به عنوان شخص با سواد و ملا معروف بود، اما جنبه تهجد ايشان معروف نبود و علت آن هم اين بود كه اهل تظاهر نبود. فقط رفقاى خصوصى ايشان از اين مطالب آگاه بودند.
2 – پرهيز از غيبت

ايشان علاوه بر اينكه غيبت نمى كرد و از آن پرهيز مى كرد، اگر شخصى هم نزد ايشان لب به غيبت مى گشود، به هر طريق ممكن از آن جلوگيرى مى كرد.
3 – زىّ طلبگى

آية الله فاضل واقعاً روحيه طلبگى دارد. من از گذشته با ايشان مرتبط بودم و با توجه به نسبت سببى كه با ايشان دارم، با ايشان رفت و آمد دارم، و كاملاً از زندگى داخلى ايشان با خبر هستم، در حال حاضر نيز زندگى ساده اى دارد و همسر و فرزندان ايشان زندگى خيلى ساده اى دارند. زندگى ايشان پس از مرجعيت با قبل از آن تغييرى پيدا نكرده است. و همان زندگى سابق را حفظ كردند.

بنظر من اين مسأله خيلى مهمى است كه روحانيت آنهم يك مرجع، چنين زندگى ساده اى داشته باشد. اين آبروى شيعه است. چون اگر بنا باشد يك مرجع زندگى تشريفاتى داشته باشد، تمام زحمات هزارساله مراجع قبلى ما از بين مى رود.

حضرت امام هم روى ساده زيستى علما خيلى حساس بودند و مكرر تاكيد كردند.
4 ـ سخاوت

ايشان از همان ابتدا اگر مبلغ كمى بدستشان مى آمد، به طلبه ها مى داد و شخصى نبود كه در كمك به طلبه ها سختگير باشد. اين روحيه خيلى عالى است.
5 – تدريس و تأليف

كتاب تفصيل الشريعه، گرچه به سبك فقه جواهرى است اما در آن نوآورى وجود دارد. به عنوان نمونه من زمانى كه بحث اجاره را تدريس مى كردم، به كتاب «اجاره» تفصيل الشريعه ايشان مراجعه كردم. واقعاً از كتاب هاى ديگرى كه در زمينه اجاره تأليف شده، خيلى جلوتر است. ايشان در بحث خود به اين اكتفا نكرده كه صاحب جواهر، صاحب حدائق چه گفتند، ايشان علاوه بر بررسى نظرات فقهاء، تحليل و بررسى و نقد و ايراد نيز كردند.

اين كتاب، عمق و تسلط آية الله فاضل در فقه را مى رساند.

كتاب «حج» را نيز كه در پنج جلد نوشتند، خيلى عالى است، اگر اهل فن با كتابهاى ديگر حج، بررسى و تطبيق كنند، خواهند ديد كه تفاوت زيادى وجود دارد. و كتاب فوق العاده اى است و بحثها، خيلى خوب منقح شده است. و كتاب حج آية الله فاضل يكى از بهترين كتابهاى حج در فقه شيعه است.

از ويژگى هاى آية الله فاضل اين است كه پس از تدريس، اقدام به تأليف مطالب درسى خود مى كند و اين زمينه اى براى نگارش محققانه و دقيق كتاب مى شود. حضرت امام نيز اين ويژگى را داشتند به عنوان مثال امام كتاب البيع و بحث خيارات را در نجف، صبح كه تدريس مى كرد، بعدازظهر همان روز مى نوشت. لذا كتاب البيع امام يكى از بهترين كتابهايى است كه نوشته شده است، و بحث «خيارات» نيز بحثهاى نابى دارد و خيلى بديع است.

اين نحوه تأليف موجب مى شود اشكالاتى كه توسط شاگردان در درس مطرح گردد در كتاب عنوان شود و حضرت امام اين اشكالات را بصورت «ان قلت» در كتاب مى آوردند. به همين جهت اگر يك روز اشكال نمى شد، اعتراض مى كردند، چرا اشكال نمى كنيد؟ اشكال در درس به استاد كمك مى كند و به درس رونق مى دهد. چون اشكال موجب مى شود كه استاد جواب بدهد و اين به عميقتر شدن بحث كمك مى كند.

از ويژگى هاى كتابهاى آية الله فاضل اين است كه كتابها را به عربى مى نويسند و با اينكه زبانشان عربى نيست اما كتابهاى ايشان به زبان عربى و با قلم خيلى خوبى نوشته مى شود.
آية الله نورمفيدى

شروع آشنايى من با حضرت آية الله فاضل بدين گونه بود كه من پس از دو – سه سال تحصيل در گرگان و يك سال در مشهد و فراگيرى ادبيات، در سال 1336وارد حوزه علميه قم شدم. بعد از اتمام معالم، قوانين و لمعه، براى درس مكاسب و كفايه به دنبال يك استاد توانايى مى گشتم چون مكاسب و كفايه با لمعه و معالم فرق مى كند، مكاسب يك كتاب اجتهادى است در حالى كه لمعه كتاب ساده ترى است. آن زمان اساتيدى كه مكاسب و كفايه تدريس مى كردند در قم زياد بودند اما من با تحقيق و بررسى هايى كه انجام دادم به اين نتيجه رسيدم كه در درس آية الله فاضل شركت كنم. يادم هست عصر يك روز وارد مدرسه فيضيه شدم. ديدم آية الله فاضل مقابل يكى از حجره ها نشسته اند و جلو رفتم و سلام كردم ايشان هم با من احوال پرسى گرمى كردند گفتم من دو – سه سالى است وارد قم شده ام و با تحقيق و تفحص به اين نتيجه رسيدم كه در درس مكاسب شما شركت كنم شما درس مكاسب تان را چه زمانى مى خواهيد شروع كنيد؟ ايشان هم زمان شروع درس را فرمودند و من هم از آن پس در درس ايشان شركت كردم. نكته جالب و قابل تأمل اين بود كه ظاهراً ايشان اولين دوره اى بود كه مكاسب شروع مى كردند و تحقيقات من براساس دروس قبلى ايشان صورت گرفته بود. با اين حال هر چه بيشتر در درسهاى ايشان شركت كردم در آن حدى كه آن روزها تشخيص مى دادم اعتقادم به علميت ايشان بيشتر مى شد.

خصوصياتى از مراتب علمى و اخلاقى ايشان برداشت كرده بودم كه دوستان ديگر مثل دكتر مصطفى محقق داماد هم كه هم بحث ما بود به همين نتايج رسيده بودند.

نكاتى كه در درس ايشان مورد توجه ما بود اينكه اولاً ايشان بر مسائل علمى تسلط داشتند و عميق بودند، ثانياً

مطالب را خيلى خوب تقرير مى كردند الآن هم كه من در اينجا كفايه تدريس مى كنم به تناسب به شرح كفايه ايشان مراجعه مى كنم، وقتى مقايسه مى كنم با بعضى حواشى ديگر مى بينم همين نكته به خوبى به چشم خورد كه ايشان مطالب را عالى تقرير مى كنند يكى از امتيازات حضرت امام خمينى هم اين بود كه مشكل ترين مطالب علمى را خوب تقرير مى كردند و حضرت امام شايد در اين جهت استثنا هم بود.

سومين نكته اينكه وقتى شاگردى اشكال مى كرد ايشان با آن هوش سرشارى كه داشتند دقيقاً تشخيص مى دادند كه مشكل از كجا براى اين طلبه ايجاد شده و با اشرافى كه به مباحث داشتند جواب او را مى دادند و اين بنظر من نكته مهمى است. همان زمان در بعضى از درس ها كه شركت مى كرديم اشكالى كه مطرح مى كرديم متأسفانه استاد سؤال را نمى گرفت و مشكل اصلى را پيدا نمى كرد و طبعاً جواب درست هم نمى داد.

نكته چهارم اينكه رابطه خيلى خوب و دوستانه اى با شاگردانشان داشتند. گاهى با شاگردان خود بيرون مى رفتند، قدم مى زدند و تفريح مى كردند حتى بخشى از طلاب منطقه گرگان كه آن زمان شاگرد ايشان بودند تا حالا هم آن رابطه صميمانه را با ايشان دارند. يكى از امتيازات حوزه اين است كه شاگرد به استاد و استاد به شاگرد علاقه زيادى دارد و اين رابطه بخاطر همان خلق و خويى كه ايشان داشتند بين ايشان با شاگردان خيلى بيشتر بود و واقعاً براى شاگردان خود پدرى مى كردند. با اين حال طبيعى بود كه ما به ايشان علاقه پيدا كنيم. البته ايشان هم به بنده خيلى محبت داشتند.

علاوه بر اين، درس آية الله فاضل از نظر كمّى هم درس ممتازى بود و شاگردان خوب حوزه آن زمان در درس ايشان شركت مى كردند و درس باشكوهى تشكيل شد.

زمانى كه ايشان درس خارج شروع كردند من ديگر قم نبودم.

مهمترين استاد ايشان در وهله اول مرحوم آية الله العظمى بروجردى و بعد هم حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه بودند.

ايشان در سن 19 سالگى در بحث صلاة به درس مرحوم آية الله بروجردى رفتند و از همان وقت هم شروع كردند به نوشتن تقريرات درس ايشان، تقرير نوشتن كار بسيار مشكلى است چون خود مقرر بايد مسلط بر مبانى و ادلّه و اشراف به مسائل داشته باشد. اگر كسى اشراف نداشته باشد و مطالب براى خودش حلاجى نشده باشد قهراً نمى تواند نظر استاد را بخوبى منتقل كند آن هم درس فقه آية الله بروجردى كه مى گويند در اين زمينه حتى نسبت به فقه اهل سنت يد طولايى داشتند و از يك احاطه كافى برخوردار بودند. لذا آية الله فاضل در سنين 19 تا 24 سالگى درس ايشان را تقرير كردند و در سن 24 سالگى آن را به زبان عربى و با اجازه آية الله بروجردى چاپ كردند و اين بنظر من خيلى مهم است و طلاب فعلى حوزه در اين سنين با اين مرحله خيلى فاصله دارند حتى وقتى درس استاد به بحث دقيق و پيچيده لباس مشكوك رسيد عده اى از شاگردان و اعضا بيت آية الله بروجردى مى گفتند ايشان از عهده اين كار برنمى آيند در حالى كه ايشان همان بحث لباس مشكوك را نوشتند و به محضر آقاى بروجردى بردند ايشان در آن زمان پانصد تومان جايزه دادند كه پول خيلى زيادى بود بالاترين شهريه آن زمان در اواخر عمر آية الله بروجردى شصت تومان بود.

امر ديگرى كه نشان دهنده بعد علمى آية الله فاضل مى باشد شرح تحرير الوسيله امام است كه از زمان تبعيد ايشان به يزد شروع شد و تا الآن به بيست جلد رسيده و شايد به چهل جلد برسد.

اساساً آية الله فاضل معتقدند حضرت امام از نظر علمى در حوزه ها مظلوم واقع شدند و چهره مبارزاتى امام، جنبه علمى ايشان را تحت الشعاع قرار داده است و ايشان شايد براى مطرح كردن مبانى امام تحريرالوسيله را شرح كردند و حضرت امام هم به اين شرح عنايت داشتند چون زمانى كه حضرت امام از تبعيد برگشتند و به قم آمدند از آية الله فاضل براى جلسه استفتائات دعوت كردند ايشان به امام عرض كردند اگر به آنجا بيايم از كار اصليم كه شرح تحريرالوسيله است باز مى مانم، امام فرمودند: «شما همان كار را انجام دهيد.» معلوم مى شود امام اين شرح را ديده اند و روى آن عنايت داشتند.

تقريرات درس خارج اصول ايشان نيز شاهد ديگرى بر مراتب علمى و نشان دهنده احاطه كامل ايشان به همه مبانى و مسائل اصول است. درس خارج فقه ايشان هم الآن يكى از مهمترين، باكيفيت ترين و شلوغترين درسهاى خارج قم است.
ويژگى هاى اخلاقى

راجع به جهات اخلاقى ايشان بايد بگويم ايشان داراى شرح صدر و تواضع هستند واقعاً انسان تا وقتى كه با ايشان است احساس حجاب نمى كند. من اين خصوصيت را در كمتر از بزرگان ديدم. آدم وقتى كه با بعضى ازبزرگان مى نشيند احساس مى كند يك حجاب و حريمى در بين است كه بايد رعايت كند و احساس خودمانى نمى كند ولى در محضر آية الله فاضل آدم احساس مى كند در عين اينكه بايد براى ايشان حريم قائل شود در همان حال احساس خودمانى بودن مى كند در نشست هاى خانوادگى مثلاً برادرها يا خواهرها كه با ايشان هستند مى گويد، مى خندد و شوخى مى كند و آنان احساس دورى نمى كنند در عين حال مى بينيم آنان براى ايشان احترام و حريم قائلند. اين خصوصيت اخلاقى در اصل از اميرالمؤمنين است نقل شده كه ما وقتى در محضر آقا اميرالمؤمنين مى نشستيم «كاحدنا» مثل يكى از ماها است ولى در عين حال آن منزلت ايشان هم بشكلى است كه «كان على رؤسنا الطير» يعنى جمع بين ضدين.

نكته بعدى مسأله صبر و تحمل ايشان است و من در يك قسمتهائى واقعا صبر ايوبى از ايشان مى بينم حتى اين مسأله در بخشى از مسائل براى بعضى از نزديكترين افراد هم بهت انگيز است و ايشان هرگز لب به شكوه و شكايت نزد هيچ كس باز نمى كردند.

از خصوصيات ديگر اخلاقى ايشان، روحيه خدمت به مردم بويژه روحانيون است.

سادگى در روش زندگى ايشان هم واقعاً چيز قابل توجهى است. ايشان در زندگى خصوصى و داخلى خيلى بى آلايش است و بنده چهل سال است با بيت آية الله فاضل وصلت كرده ام در طول اين چهل سال، زندگى داخلى ايشان را خيلى ساده و بى آلايش و فارغ از همه تشريفات ديدم، مثل انسانهاى معمولى زندگى مى كند و تعلق به چيزهاى دنيوى مثل املاك و خانه و امثالهم ندارد. حتى همين خانه اى كه در آن نشسته اند قسمت عمده پولش را ابوالزوجه ايشان پرداخت كردند.
عشق و علاقه به امام

يكى از امتيازات آية الله فاضل اين بود كه از همان اول با مرحوم حاج آقا مصطفى هم بحث بودند. حاج آقا مصطفى از كسانى بود كه در هوش و استعداد كم نظير بودند. همچنين حضرت آية الله فاضل علاقه شديدى به امام داشتند و واقعاً مريد و عاشق ايشان بودند شايد بتوانم اين قضاوت را بكنم كه آن علاقه اى كه آية الله فاضل به حضرت امام داشتند اين را در شخصيت ديگرى نديدم هم از نظر علمى به امام معتقد بود هم از جهات ربانى و اخلاقى و عرفانى، حقاً او را نسان كامل مى دانستند.

آية الله فاضل معتقد بودند حضرت امام از نظر علمى مظلوم واقع شدند حتى اين مطلب را به مرحوم حاج احمدآقا نيز گفته بودند، به همين خاطر ايشان در گذشته يكى از پايه گذاران مرجعيت حضرت امام بودند، بنده يادم هست آن روزها ما يك طلبه جوان بوديم و بعد از رحلت آية الله برجرودى دنبال انتخاب مرجع بوديم يكى از افراد مطمئن كه منبع سئوال ما بود آية الله فاضل بودند و ايشان هم همان زمان اعتقادشان اين بود نه فقط به لحاظ سياسى بلكه واقعاً از جهت علمى امام اعلم هستند. بارها به من مى گفتند كه امام از بعضى از شخصيتهاى كه در نجف هستند اعلمند.

الآن هم من فكر مى كنم در بين مراجع تنها درسى كه به گستردگى مبانى فقهى و اصولى امام در آن مطرح مى شود درس ايشان است اين نكته مهمى است كه بايد همه علاقه مندان و مريدان امام به آن توجه داشته باشند. البته ممكن است در درس مراجع ديگر هم مبانى امام مطرح شود ولى در اين حد و گستردگى نيست.

در مبارزات امام هم آية الله فاضل از همان روزهاى اول همراه بودند و در متن قضايا قرار داشتند به همين دليل هم سه سال تبعيد شدند چند ماهى به بندر لنگه و بعد هم به يزد، اتفاقاً آن زمان من به اتفاق دوستان عزيزم آية الله سيدعلى آقا و سيد مصطفى محقق داماد كه اهل يزد بودند به يزد سفر كرديم و چند روزى خدمت آية الله فاضل مهمان بوديم.
حفظ جايگاه مرجعيت

آنچه كه از نظرات مردم و از فرهيختگان جامعه منعكس مى شود، اين است كه آية الله فاضل در كشمكش هاى سياسى و درگيرى ها خود را حفظ كردند چون گروههاى سياسى ممكن است تلاش كنند مراجع را بنوعى با خود همراه كنند و گاهى موفق هم بودند. ضمن اينكه ايشان آنجاهايى كه لازم باشد بصورت خيلى متين و مخفيانه تذكراتى هم مى دهند و نصيحت مى كنند، ولى مرجعيت شيعه جايگاه بسيار مهمى دارد و اولين پاسدار اين جايگاه خود مراجع هستند و به اعتقاد من حواسها بايد خيلى جمع باشد.

ممكن است هميشه عده اى بخواهند اين جايگاه و اين منزلت والا را پل خودشان قرار بدهند به خصوص امروز كه اين مسائل خيلى پيچيده تر شده است همه ما بايد اين جايگاه را حفظ كنيم اين يك جايگاهى است كه بزرگانى مثل شيخ انصارى و آخوند خراسانى، بروجردى و حضرت امام بر آن تكيه زده اند بايد اين منزلت را حفظ كرد و نگذاشت عده اى اين حريم را بشكنند. الحمدلله از امتيازات آية الله فاضل اين است كه اين جايگاه را حفظ كرده اند.
ولايت فقيه، ملاك مشروعيت حكومت
گفتارى از حضرت آية الله العظمى فاضل
مقدمه

در يكصدمين سال تولد امام خمينى، حضرت آية الله فاضل در ديدار با مسئولان كنگره «امام خمينى و انديشه حكومت اسلامى» به تبيين مبناى فقهى حضرت امام درباره حكومت اسلامى پرداختند. متن بيانات معظم له در اين باره چنين است:

بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدلله رب العالمين و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم اجمعين.

شايد ساليان درازى طول بكشد تا همه ابعاد وجودى حضرت امام خمينى روشن بشود و آن چه تا به حال براى ما روشن شده، مقدارى از ابعاد شخصيتى ايشان است و هنوز برخى از ابعاد امام مخصوصاً جنبه علمى ايشان مشخص نشده است.

به نظر من امام از نظر فطانت و قوت استعداد و ذكاوت، فرد ممتاز و بى نظيرى بود. نمى خواهيم ادعا كنيم در طول تاريخ نظيرى براى ايشان وجود نداشته، ولى ما نظيرى براى ايشان درك نكرده ايم.

خود من 26 سال است كه كتاب «تحريرالوسيله» ايشان را شرح مى كنم و هنوز هم شايد بيش از ثلث آن باقى مانده باشد. براى شرح كتاب وقتى مطالب ديگران را با نظريات ايشان مقايسه مى كنم مى بينم كه فاصله زيادى وجود دارد و نظريات ايشان بسيار دقيق و با ارزش است، اما با اين حال مقام علمى ايشان بسيار مخفى مانده است. يادم هست در مهمانى شامى در قم به حاج احمد آقا گفتم: پدر شما با اين كه شهرت جهانى پيدا كرده و فكر نمى كنم كسى روى زمين باشد كه اسم ايشان را نشنيده باشد، ولى از نظر علمى محروميت و مظلوميت عجيبى دارد، چون برخى مى پندارند كه نظريات ايشان علمى نيست و از اين نظر بايد اظهار تأسف كرد.

البته اگر اين گرفتارى هاى امام نبود و فقط در جنبه علمى متمحض بود، حوزه از وجود ايشان استفاده زيادى مى توانست بكند، لكن گرفتارى تشكيل و اداره حكومت ايشان را از اين معنا بازداشت. مقام علمى ايشان به ويژه براى طلبه هايى كه درس ايشان را نديده اند و كتاب هاى ايشان را درست مطالعه نكرده اند، خيلى روشن نيست و من مخصوصاً به برادران طلبه جوان نصيحت مى كنم كه از كتاب هاى ايشان غفلت نكنند، مخصوصاً كتاب «بيع» كه تقريباً پنج جلد است به تمام معنا قابل استفاده است و مطالبى در آن هست كه در هيچ كجا يافت نمى شود.

اما انديشه حكومت امام، مبتنى بر يك مسئله فقهى است كه به نظر ايشان بديهى و ضرورى و غير قابل مناقشه است، يعنى مسئله ولايت فقيه، مثل نماز جمعه نيست تا ببينيم آيا روايات بر وجوب عينى نماز جمعه دلالت مى كند يا بر وجوب تخييرى، يا به خيال بعضى بر تحريم نماز جمعه در عصر غيبت امام دلالت دارد.

مسئله ولايت فقيه متكى به معناى ديگرى است كه اصلاً جاى اين حرف ها نيست و شايد هم به خاطر بديهى بودن نيازى به دليل روايى نباشد. احكام مقدس اسلام نه محدوديت زمانى دارد و نه محدوديت مكانى، چون لازمه حاكميت رسول خدا و اين كه دين اسلام مكمل همه اديان است (و من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه) اين است كه يك دين جامع و كاملى باشد آن هم نه براى يك عصر و زمان، بلكه براى همه زمان ها و مكان ها. از طرف ديگر، مقصود فقط تبليغ اين احكام نبوده است، بلكه مقصود اين بوده كه اين احكام در جامعه اجرا بشود، صرف اين كه به مردم بگوييم: نماز بخوانيد، روزه بگيريد، زكات بدهيد و امثال آن، كفايت نمى كند، اين ها بايد در جامعه اسلامى اجرا شود.

افراد جامعه اسلامى هم مختلف اند عده اى فهمشان كامل است و دسته اى ناقص، بعضى كاملاً متشرع اند و برخى ديگر چنين نيستند، آن وقت اسلام با در نظر گرفتن اين معنا مى خواهد همه احكام خود را براى مردم بيان بكند و مردم آن را اجرا بكنند. حال آيا غير از مسئله حكومت اسلامى، ما مى توانيم راه ديگرى براى اين معنا پيدا بكنيم؟ يك آدم غير مسلمان هر قدر هم عادل باشد و بخواهد عدالت اجتماعى را اجرا بكند، كافى نيست، بلكه بايد مجرى همه احكام اسلامى باشد كه در اين صورت بايد يك حكومت اسلامى آن هم بر مبناى تشيع ايجاد شود. چون تاريخ به ما نشان داده است كه حكومت هاى اسلامى غير شيعى به جاى اين كه احكام اسلامى را اجرا بكنند چه بسا عملاً با احكام اسلام مخالفت مى كردند، از فحشا و منكر اجتناب نداشتند، از خوردن شراب باكى نداشتند، از آميزش حرام با زنان باكى نداشتند و كسى كه شخصاً اين طور است آيا مى شود انتظار داشت كه احكام اسلام را به طور كامل اجرا بكند؟

پس بايد يك حكومت اسلامى بر مبناى تشيع، با رهبرى دل سوز، عادل، فقيه، مدير و مدبر وجود داشته باشد تا بتواند اين كارها را انجام بدهد. ضمن اين كه ولايت فقيه ملاك مشروعيت حكومت ما است، و فرق حكومت ما با حكومت ديگران همين است كه ما حكومت مان را مشروع مى دانيم، اما حكومت هاى ديگر هر چند استبدادى نبا شند يا مشروطه و جمهورى هم باشند، دليلى بر مشروعيت آن ها نداريم. به چه دليل حكمى كه در مجلس مشروطه تصويب مى شود يا دستورى كه رئيس جمهور غير اسلامى مى دهد، براى من و شما حجيت داشته باشد؟ حجيت داشتن نياز به مستند شرعى دارد.

وقتى در مجلس قانونى تصويب مى كنند ما مى گوييم: براى خودشان ! به ما چه مربوط است؟ مگر اين ها ما را خريده اند مگر ما برده اين ها هستيم! مگر اين ها چون كه با زور بر ما مسلط شدند حق دارند همه مسائل ما را تحت نظر بگيرند؟ اين طور كه نيست. اين يك مشروعيتى لازم دارد و اين هم در حقيقت به اسلامى بودن حكومت برمى گردد.

حكومت اگر اسلامى شد، يعنى آن پايه اول حكومت را فقيه عادل بر مبناى فقاهت و عدل خودش پايه گذارى كرد، امور ديگر متفرع به اين امر است. اساسش اساس اسلامى است هر چند عملا نمى تواند و وقت اجازه نمى دهد كه در تمام جزئيات دخالت بكند. در زمان خود رسول الله (صلى الله عليه وآله) هم همين طور بود، مثلا ايشان وقتى مى خواستند جنگى را دستور بدهند كلياتى را دستور مى دادند اما خصوصيات آن را بايستى متخصصين و علاقه مندان به اين كار، خودشان تشخيص بدهند.

حضرت مى فرمودند: در اين جنگ با فلان طايفه بجنگيد، حالا از كدام راه بروند، تابع نظر نماينده رسول الله (صلى الله عليه وآله) بود. لذا مسئله ولايت فقيه از فروع فقهى نيست تا ما بگوييم: فلان روايت دلالت دارد يا نه، كدام روايت سندش حجت است، كدام روايت سندش حجت نيست، اين يك مسئله عقلى و بديهى است. دين اسلام با جامعيت و كامليت و با نظرى كه به اجراى احكام خودش دارد، صرف تبليغ و تبيين احكام نيست، مى خواهد اين احكام در خارج پياده بشود و هيچ چاره اى جز تشكيل حكومت اسلامى با ولايت فقيه – به اين نحوى كه عرض كرديم – نداريم.
بزرگترين افتخار

گزيده اى از بيانات حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى در جمع دانش پژوهان مركز تخصصى مهدويت

مسأله وجود مقدس امام زمان (عج) – كه همه ما و شما افتخار سربازى آن حضرت را داريم – از مهم ترين مسائل به شمار مى آيد. اگرچه كارهاى مهمى در اين زمينه، صورت گرفته است ; ولى كارهاى مهم ترى نيز وجود دارد كه بايد انجام شود; مانند: اصل مسأله «ولايت» و مسائل متفرع برآن، پاسخ گويى به شبهات، نوشتن كتاب در شرح حال امام زمان (عج) و… در هر حال اين مسأله، ابعاد مختلفى دارد و شناساندن حقيقت امام زمان (عليه السلام) به مردم از جمله كارهاى بسيار مهم و ضرورى است.

يكى از كارهاى مهم، زدودن خرافات ; خصوصا خرافاتى است كه در بين عوام مشهور است. گرفتارى ما در جامعه، از ناحيه دو گروه است: عده اى رسماً خودشان و ديگران را به طرف بى دينى سوق ميدهند و همه چيز را انكار مى كنند و يا زير سوال مى برند. در مقابل گروه ديگر، گرفتار يك سرى از امور خرافى شده اند; مثلاً در تهران، كسى پيدا شد و ادعا كرد كه با امام زمان (عج) ملاقات دارد. عده اى هم به او گرايش پيدا كردند.

قضيه اى را نوه حضرت امام (قدس سره) براى من نقل كرد كه شخصى در زمان امام راحل (قدس سره) ادعا مى كرد كه با امام زمان (عج) ارتباط دارد و اگر مشكلى هست، مطرح شود تا او خدمت امام زمان برده و حل كند. امام راحل (قدس سره) – براى اثبات كذب او – فرمودند: من چند مسأله دارم، جواب آنها را براى من بياور; آن گاه مشكلاتم را مطرح مى كنم. مسأله اول اين كه كيفيت ارتباط حادث با قديم را توضيح دهيد; مطلب دوم آن كه من چيزى را كه مورد علاقه ام بوده، مدتى است گم كرده ام از آن حضرت بپرسيد، گم شده من كجا است؟

آن شخص مدعى تا اين مطلب را شنيد، رفت و بعد هم نامه تندى براى امام (قدس سره) نوشت.

به هر حال بعضى از خرافات، به شدت درحال رواج يافتن است و اينها به اسلام لطمه مى زند.

در رابطه با امام زمان (عج)، سعى كنيد در ابعاد مختلف واقعيت ها را با زبان و قلم روز بگوييد و بنويسيد. نظرات شخصى خود را اعمال نكنيد. بهترين كتاب ها و مطالب را – مربوط به هر كس و هر زمانى كه باشد – جمع آورى و بيان كنيد.

مسأله امام زمان (عج)، مسأله مهمى است و در هر بعد از ابعاد آن، بايد قوى ترين، استدلالى ترين و زيباترين مطالب را انتخاب و ارائه نماييد. سعى كنيد يك كتاب با مجموعه بسيار متقنى، در اين باره به تحرير درآوريد كه پاسخ گوى نيازهاى همگان باشد.

خود من نظير اين كار را شروع كرده و درصدد تأليف كتابى هستم كه دربردارنده خلاصه اى از مجموع عقايد شيعه، به صورت كاملاً متقن و جوان پسند باشد. چرا كه واقعاً جاى چنين كتابى، خالى است و ممكن است افرادى پيدا شوند و درصدد تحقيق درباره عقايد شيعه باشند. اين كتاب با چنين ويژگى هايى، مى تواند پاسخ گوى نيازهاى آن افراد باشد.

يكى از مسائلى كه امروزه در جامعه به صورت غيرصحيح جلوه كرده، مسأله ملاقات و ديدار با امام زمان (عج) است. در اين رابطه بايد به نكاتى چند توجه داشت: ما معتقديم كه تمام نعمت هايى كه به انسان داده مى شود به وسيله آن وجود مقدس (سبب المتصل بين الأرض و السماء) است. از طرفى زيارت و ملاقات با معصوم (عليهم السلام) بسيار خوب و مستحب است البته در صورتى كه ممكن باشد. آنچه در ادعيه و زيارتنامه درباره زيارت آن حضرت آمده بيانگر حالت شوق و اشتياق به آن وجود مقدس است.

نبايد اين مطلب را در جامعه گسترش دهيم كه بايد بيابان ها و كوه و دشت را طى كنيم تا آن حضرت را ببينيم. خود آن حضرت نيز فرموده اند: «هركسى ادعاى مشاهده نموده، بايستى او را تكذيب كنيد». اصلاً ما نيازى به اين حرف ها نداريم ; آنچه وظيفه ما و همه شيعيان و دوست داران آن حضرت است، اشاعه فرهنگ صحيح «مهدويت»، «مهدى زيستى» و «ترويج افكار ائمه (عليهم السلام) » است.

اجمالاً كار شما، بسيار كار پراهميتى است. و ما به هر مقامى هم كه برسيم، بزرگ ترين افتخار ما اين است كه سرباز امام زمان (عج) هستيم و نمى توانيم افتخارى بالاتر از اين براى خود تصور كنيم. لذا هرچه مى توانيد در اين باره زحمت بكشيد، مطالعه كنيد، بنويسيد و آن را به جايى برسانيد. اميدوارم كه مورد قبول خداوند متعال و حضرت ولى عصر(عج) قرار گيرد و اجر مضاعف در تومار عمل شما، ثبت و ضبط شود.
آثار علمى آية الله العظمى فاضل لنكرانى

محمدكاظم تقوى

مقدمه: يكى از برنامه هاى مستمر آية الله العظمى فاضل لنكرانى از دوران جوانى تأليف كتاب و آثار علمى و نوشتن تقريرات درسهاى اساتيد بزرگوار خود مى باشد كه اين امر در حال حاضر نيز همچنان ادامه دارد.

ايشان در موضوعات مختلف همچون تفسير و علوم قرآنى، فقه، اصول و انديشه سياسى به تأليف كتاب پرداختند و كتابهاى منتشر شده ايشان در حال حاضر بالغ بر دهها جلد كتاب مى باشد. به منظور آشنايى با آثار ايشان، به معرفى آنها در پنج بخش مى پردازيم.
اول، تفسير و علوم قرآنى:

1 ـ «مدخل التفسير»: فقيه بزرگوار و مرجع عاليقدر حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى – دامت بركاته – علاوه بر توجه تام و دقت فراوان نسبت به آيات الاحكام در اثنا مباحث و تحقيقات فقهى و اصولى خويش ; همواره و در مناسبتها شاگردان و اصحاب درس خود را به توجه و تأمل در قرآن كريم و ممارست در مباحث تفسيرى سفارش مى كردند. هم موشكافي هاى تفسيرى در مباحث آيات الاحكام و هم آثارى كه در زمينه تفسير و علوم قرآنى از ايشان در دست است، خود بهترين گواه بر اين نكته مى باشد كه ايشان، خود عامل به آن سفارش ها و توصيه ها بودند. «مدخل التفسير» ايشان در سال 1396 ق چاپ شده و در بردارنده مباحث زير مى باشد: حقيقة المعجزة، اعجازالقرآن، وجوه اعجازالقرآن، شبهات حول اعجاز القرآن، حول القراآت و القرّا، اصول التفسير، عدم تحريف الكتاب، شبهات القائلين بالتحريف.

ايشان در باب عدم تحريف قرآن با اقامه چهار دليل مستفاد از آيات قرآن (آية 9 سوره حجر، آية 41 و 42 سوره فصلت، و آيات تحدى) و حديث شريف ثقلين كه با صراحت خبر از عدم افتراق ثقلين تا روز قيامت مى دهد، توهّم تحريف كتاب را بكلى زايل مى كنند.

2 ـ «اهل البيت يا چهره هاى درخشان در آية تطهير»: اين اثر تحقيقى كه در تفسير آية شريفه تطهير نوشته شده است، اثرى است كه مشتركاً توسط مرحوم آية الله شهاب الدين اشراقى و فاضل لنكرانى در سال 1391 ق نوشته و منتشر گرديد.

اين اثر ارزنده به «پنج نكته» مى پردازد: 1 ـ عدم ارتباط بين آية تطهير و آيات مربوط به بانوان رسالت 2 ـ استقلال آية تطهير، تدوين در موقف خاص 3 ـمعناى «اراده» در جمله «انما يريدالله». 4 ـ معناى «رجس» از نظر قرآن كريم 5 ـ منظور از كلمه «اهل البيت» در آية تطهير.

اين كتاب با استدلالهاى محكم و فراوان و بحثهاى مستند تاريخى به حوادث مهم تاريخ اسلام مى پردازد كه علاوه بر مباحث تفسيرى، صبغه كلامى – تاريخى نيز پيدا كرده است. با توجه به اينكه آية شريفه تطهير تفاسير مختلفى نزد شيعه و سنى دارد، مؤلفان علاوه بر بحث دقيق علمى و اثبات حقانيت تفسير پيروان اهل بيت، به مسئله مهم و ضرورى وحدت مسلمين و اتحاد اسلامى نيز تأكيد دارند و آن را چنين معنا مى كنند: «معناى اتحاد آن است: هر چه را قرآن عزيز، كوشش بر نگهدارى آن دارد، آن را بگيريم و سنتهاى حقيقت آفرين را، زنده نمائيم، و همه دانشمندان اسلام، يكصدا همان را بگويند كه قرآن كريم فرموده است و در اين گفتار، شهوت يا عصبيت را وارد در ادراكات ننمائيم.» آنان در ادامه آوردند: «اتحاد اسلامى در مقابل دژخيمان ضدانسانى، دشمنان قوى اسلام، بيگانگانى كه چون زالو خون مسلمين را مى مكند و حيات اسلام را در معرض خطر جدى قرار مى دهند، لازم است، فكر هماهنگ نمودن مسلمين، وحدت كلمه، گذشت از برخى درگيريها، اعتصام بحبل الله، قرآن مجيد و جلوگيرى از پراكندگى، فكر صحيحى است.» اين كتاب توسط آقاى عباس نخعى به عربى ترجمه شده است.

3 ـ «ائمه اطهار عليهم السلام يا پاسداران وحى» اين كتاب نيز محصول تحقيق و تلاش مشترك مرحوم آية الله اشراقى و آية الله فاضل مى باشد كه در واقع يك بحث قرآنى – كلامى محسوب مى گردد و در چهار بخش تدوين گرديده است. بخش اول : امامت از نظر قرآن كريم بخش دوم: گوشه اى از شرايط امامت ; بخش سوم: علم امام (عليه السلام) بخش چهارم: آگاهى سيدالشهدا از حادثه كربلا.

مؤلفان در مقدمه كتاب تأكيد دارند كه: «در اين كتاب هر بحثى عنوان شده با تكيه به قرآن عزيز است و اگر در پاره اى موارد تمسك به اخبار اهل بيت گرديده، اين تمسك براى تأييد آنچه از قرآن كريم استفاده نموده ايم مى باشد.» آنان در ترسيم جامعه اى كه توسط زمامداران واجدشرايط قرآنى اداره شود، و در واقع جامعه مطلوب قرآنى مى گويند: «قرآن حكيم، كتاب آسمانى مسلمين، براى تحكيم مبانى جامعه زنده و حفظ شخصيت و آقائى مسلمانها بر جهان… و در جستجوى پيدا شدن مملكت آباد، كشور مستقل، ملت نيرومند; به نشانى زمامداران لايق، زاهد، عالم، مهربان، مؤمن، متكى به خدا، آشناى به غيب عالم، مردم را آدرس داده است و در آية كريمه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» به فرمانروايان اسلام، فرمانروايانى كه سعادت آفرين ملت،و اسلام چه در سطح دنيا و چه در جهان ديگر (هستند)، آدرس مى دهد. و نيز در جستجوى پيدا شدن كشورى پهناور، كشورى كه در جهان مورد توجه است و چشم مردم جهان به سوى او دوخته شده و ملتى عالى و انسانهائى خردمند و شايسته در آن زيست دارند، ما را راهنمائى كرده و مى گويد: ملك عظيم (كشور بزرگ) در گرو حكومت زمامداران لايق و فرمانروايان الهى است «فقد آتينا آل ابراهيم الكتاب و الحكمة و آتيناهم ملكا عظيماً»
دوم، قواعد فقهيه:

از جمله سفارشات حضرت استاد به شاگردان حلقه درس و بحث خويش، قبل از تعطيلات تابستان و يا ديگر فرصتها، سفارش به توجه و پيگيرى مباحث قواعد فقهيه است.

ايشان كه خود فقيهى ژرف نگر و نكته سنج هستند، شاگردان را به نقش و تاثير فراوان قواعد فقهيه در فرايند استنباط احكام شرعى توجه مى دادند و در همين راستا خود قدمهاى عملى را نيز برداشته اند. لذا جلد اول كتاب «القواعد الفقهيه» از ايشان منتشر شد كه در بردارنده بيست قاعده مهم فقهى مى باشد.

اين كتاب با مقدمه اى نسبتاً مفصل از فرزند فاضل ايشان حجت الاسلام و المسلمين محمدجواد فاضل، در توضيح قاعده فقهى، فرق آن با نظريه فقهى، تفاوت قواعد فقهيه با قواعد اصوليه، تقسيم قواعد فقهيه و مصادر قواعد فقهيه ; چاپ شده است در اين جلد از قواعد: اتلاف، الزام، نفى سبيل، احسان، جب، اقرار العقلا على انفسهم جائز، اشتراك، امارية اليد، قرعه، حجية سوق المسلمين، حجية البينه، حرمة الاعانة على الاثم و… بحث شده است. اميد است مجلدات ديگر اين اثر ارزشمند هر چه زودتر در اختيار پژوهندگان عرصه فقاهت قرار گيرد.
سوم، اصول فقه:

حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى – مدظله – بحق فقيهى است اصولى، فقيهى دقيق و اصولى اى ژرف انديش.

همچنانكه علاوه بر مقام والاى علمى، استادى مبرز و مدرسى توانا مى باشند كه از سنين 15 ـ 16 سالگى جلسات درس 70 ـ 80 نفرى داشت و تدريس «كفاية الاصول» او زبانزد همگان در حوزه علميه قم بود و صدها نفر در حلقه درسى ا يشان حضور به هم مى رساندند و از افاضات متقن و رساى علمى استاد بهره مى بردند.

1 ـ «ايضاح الكفايه» هم اينك علاوه بر نوارهاى درسى موجود از درسهاى استاد، درسهاى «كفاية الاصول» ايشان به همت آقاى سيدمحمد حسينى قمى مكتوب گرديد و به نام «ايضاح الكفايه» در شش جلد چاپ و در اختيار طلاب و فضلا قرار دارد.

2 ـ «تبيان الاصول» عنوان تقريرات خارج اصول استاد مى باشد كه توسط آقاى عبدالله اسلامى حائرى نوشته شده و جز سوم آن چاپ و نشر گرديد كه در بردارنده مباحث قطع، ظن و مباحث اصول عمليه (فقط اصل البرائه و اصل التخيير با تنبيهاتشان) را در برمى گيرد.

3 ـ «اصول فقه شيعه» حضرت استاد ساليان متمادى به تدريس خارج اصول فقه اشتغال داشتند و همواره فضلاى فراوانى در محضر ايشان حاضر مى شدند و از مباحث روان و استوار اصولى ايشان بهره مى بردند كه متأسفانه اين توفيق بر اثر بيمارى استاد چند سالى است كه از شاگردان و مشتاقان مباحث اصولى ايشان، سلب شده است.

افاضات اصولى استاد در دوره دوم تدريس خارج اصول و كمى از دوره اول ; به همت حجج اسلام و المسلمين آقايان محمود ملكى اصفهانى و سعيد ملكى اصفهانى، به شكل زيبا و رسا تنظيم شد كه تاكنون شش جلد از مجموعه يازده جلدى آن منتشر شده است.

حجت الاسلام و المسلمين محمدجواد فاضل در مقدمه جلد اول اين مجموعه اصولى مى گويد: «علم اصول فقه از مهمترين فنونى است كه نه تنها منطق فقه و استنباط احكام شرعيه است بلكه منطق فهم كتاب و سنت در جميع ابعاد آن است، از اين جهت اهميت آن بر هيچ صاحب نظرى پوشيده نيست.» وى در توصيف مباحث مطرح شده در اين مجموعه گرانسنگ از تحقيقات اصولى مى نويسد: «اين مباحث عاليه كه در بردارنده دو مسلك مهم علم اصول، يعنى مكتب و مدرسه قم و نجف است و مبانى اين دو كاملاً در بوته نقد و استدلال قرار گرفته اميد است پنج جلد باقيمانده از اين مجموعه به زودى جامه چاپ و نشر بر تن پوشد و در دسترس فضلا و محققان قرار گيرد.»

4 ـ «معتمد الاصول» عمده استفاده اصولى حضرت استاد فاضل لنكرانى – دامت بركاته – از محضر استاد متضلع و اصولى دقيق النظر حضرت امام خمينى (قدس سره) بوده است، همچنانكه روششان بر اين بود كه مباحث اساتيد خود را به بهترين نحوى مى نوشتند مكتوبات اصولى استاد، كه حاصل نه سال حضور مشتاقانه در درس اصول حضرت امام بود، به همت موسسه تنظيم و نشر آثار امام – دفتر قم – در دو جلد با نام «معتمدالاصول» چاپ و منتشر گرديد. گرچه اين تقرير روان و فشرده و ارزنده، در پايان به مباحث اجتهاد و تقليد مى رسد ولى در آغاز از مباحث مقدماتى علم اصول خالى است و از بحث اوامر آغاز مى گردد.
چهارم، فقه:

حضرت آية الله فاضل لنكرانى شايد جوانترين طلبه اى بود كه در درس فقه استاد الفقهاء و المجتهدين مرحوم آية الله بروجردى – اعلى الله مقامه – حاضر مى شد و بعد از مدت كوتاهى مورد توجه ويژه استاد قرار گرفته بود. چرا كه او با حافظه و استعداد فوق العاده اى كه داشت، بعد از حضور جدى و فعال در درس، در منزل تمام مطالب القا شده را شيوا و رسا بر روى صفحه پياده مى كرد و گفته استاد بزرگ خويش را رنگ ماندگارى و جاودانگى مى داد.

ما در اين كتابشناسى آثار معظم له، آثار فقهى ايشان را در دو بخش مى آوريم:

1 ـ آثار فقهى استدلالى 2 ـ آثار فقهى فتوائى

آثار فقهى استدلالى;

1 ـ «نهاية التقرير»: مهمترين اثر مكتوب فقهى كه از فقيه بزرگ شيعه آية الله بروجردى در مجامع علمى وجود دارد اين كتاب ارزنده است كه از زمان تأليف آن تا كنون همواره محل توجه و مراجعه فقها واساتيد و محققان مى باشد. آنچه در اين اثر گرانسنگ فراهم آمده است محصول يازده سال استفاده علمى شاگردى مستعد، پرتلاش و سخت كوش از استادى متبحر و چيره دست در فقاهت و دانش هاى وابسته به آن از اصول فقه شيعه، علم الحديث و… مى باشد.

اين كتاب در آخرين چاپ از آن، توسط مركز فقهى ائمه اطهار در سه جلد با تحقيقات جديد وذكر آدرس آيات، روايات و كلمات فقهاء و مزاياى ديگر منتشر گرديده است.

2 ـ «تفصيل الشريعه فى شرح تحرير الوسيله»:

علاوه بر تقريرات درس هاى اصولى حضرت امام كه گفته شد در دو جلد چاپ گرديده، و درس هاى فقهى حضرت امام كه بخشى از مباحث طهاره آن براى تكميل نوشته هاى امام در باب طهارة به همراه بقيه مجلدات چاپ و منتشر شد; كارى بزرگ و اقدامى سترگ بدست حضرت استاد (دامت بركاته) در شرف اتمام و به سرانجام رسيدن است و آن شرح تفصيلى و استدلالى كتاب شريف «تحرير الوسيله» است به نام «تفصيل الشريعة فى شرح تحريرالوسيله».

از نكات لطيف در باره اين متن و شرح نكته اى است كه از استاد بزرگوار حوزه آية الله اشتهاردى نقل شده كه متن و شرح اين كتاب هر دو در تبعيد نوشته شده است، يعنى هر دو جلد تحريرالوسيله در زمان تبعيد حضرت امام به تركيه نوشته شد و اقدام به شرح آن نيز در حالى بود كه شارح بزرگوار آن در تبعيد توسط رژيم طاغوت پهلوى در يزد بسر مى برد.

او خود در مقدمه جلد اول از اين مجموعه نفيس و سراسر تحقيق و تدقيق كه به مباحث اجتهاد و تقليد اختصاص دارد مى نويسد: «از جمله توفيقات الهى بر اين بنده، موفقيت در شرح كتاب تحريرالوسيله مى باشد… كه آغاز آن در شهر «يزد» – معروف به دارالعبادة والايمان – بود، آن زمانى كه در آنجا ازطرف حكومت ستمگر مجبور به اقامت بودم. واين بعد از اقامت اجبارى چهار ماهه در «بندرلنگه» بود كه شرائط غيرقابل تحملى از لحاظ شدت گرما و شدت رطوبت داشت، بنحوى كه بارها برجانم احساس خطر كردم، اما بعد از انتقال به شهر يزد شروع به شرح اين كتاب كردم كه تمام دو سال و نيم بدان مشغول بودم كه چندين جلد از آن به اتمام رسيد و بعد از پايان زمان تبعيد وبازگشت به قم آن را پى گرفتم و از خداى تبارك و تعالى توفيق اتمام را مى طلبم» ما ضمن آرزوى اتمام اين اثر ماندگار و آرزوى توفيقات روزافزون براى استاد بزرگوار، اجمالى از فهرست مجلدات منتشر شده اين مجموعه ارزنده فقهى را به اطلاع خوانندگان عزيز مى رسانيم:

1 ـ يك جلد مربوط به مباحث اجتهاد و تقليد; كه تاريخ اتمام آن 25 ربيع المولود 1394 ثبت شده است.

2 ـ يك جلد در احكام آبها.

3 ـ يك جلد در احكام نجاسات و مسائل مربوط به آنها.

4 ـ يك جلد در وضو واحكام آن و احكام تخلى

5 ـ يك جلد در احكام غسل جنابت، تيمم و مطهرات.

6 ـ يك جلد در مباحث «صلاة» كه شامل مقدمات نماز مى شود، يعنى اعداد فرائض و نوافل يوميه و زمان آنها، مباحث قبله، بحث سترو ساتر، بحث لباس مشكوك، مكان نمازگزار و بحث اذان و اقامه. واين جلد اول از مجموعه مجلدات مربوط به صلاة مى باشد كه مجلدات بعدى را بدنبال دارد.

7 ـ مجموعه پنج جلدى مربوط به «احكام و مناسك حج» كه ساليان متمادى مباحث درس خارج فقه حضرت استاد را شامل مى شد و نكته جالب آن كه ايشان در آن سالها مكرر به حج مشرف مى شدند واين مباحث در تماس با واقعيت و عينيت مراسم حج به رشته تحرير درآمد.

8 ـ يك جلد مربوط به مباحث «اجاره» از باب معاملات فقه، لازم به ذكر است كه حضرت استاد مباحث فقهى باب اجاره را يك بار مستقلا مورد تحقيق قرار دادند و مباحث آن را نوشتند. وبراى بار دوم بر متن تحرير الوسيله شرح نوشتند كه در چاپ جديد اين دو اثر بصورت تلفيقى، از طرف مركز فقهى ائمه اطهار، چاپ گرديده است.

9 ـ يك جلد مربوط به مباحث «خمس و انفال» مى باشد كه بخش پايانى آن را تقرير ايشان از مباحث خمس مرحوم آية الله بروجردى تشكيل مى دهد. تاريخ اين بحث 8 جمادى الثانى 1420 ذكر شده است.

10 ـ يك جلد مربوط به احكام باب نكاح مى باشد. نكته جالب و آموزنده اى كه در پايان اين جلد به چشم مى خورد اين ا ست كه مولف محقق وفقيه وارسته اثر،نويسند: «كار نوشتن اين مباحث، شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان 1419 قمرى به فرجام رسيد.» اين خود درس بزرگى است كه علما بزرگ ما مانند صاحب جواهر و صاحب الميزان و مولف تفصيل الشريعه اين آثار ارزنده را در بهترين اوقات پديد مى آورند و همين اخلاص ها وتقوى ها مى باشد كه اين آثار را جاودانه مى گرداند.

11 ـ يك جلد مربوط به احكام «طلاق و مواريث» كه در 26 ماه مبارك رمضان 1419 شروع به نوشتن آن گرديد و هفتم ربيع الثانى 1420 قمرى به اتمام رسيد.

12 ـ يك جلد مربوط به احكام «قضا وشهادات» مى باشد.

13 ـ يك جلد مربوط به احكام «قصاص» مى باشد.

14 ـ يك جلد مربوط به مباحث «حدود» كه مباحث تعزيرات هم در آن آمده است .

اميد است اين اثر ارزنده فقهى – با مزايائى كه دارد ودر آن مى شود مبانى اصولى، ديدگاههاى فقهى، مباحث رجالى و درايه اى، نكات تفسيرى و… را مشاهده و استفاده كرد – به اتمام برسد و صفحه اى درخشان بر گنجينه فقهى شيعه افزوده شود و فقاهت قدمى به جلو بردارد.
آثار فقهى فتوائى

1 ـ «تعليقه بر عروة الوثقى» در دو جلد، آية الله العظمى فاضل در مقدمه جلد اول مى نويسند : شروع به تعليقه بر عروه از سال 1385 قمرى بود كه از اول تا كتاب اجاره را تعليقه نوشتم ولى بعداً به جهاتى از آن منصرف شدم. تا اينكه با اصرار بعضى از فضلا بعد از ساليانى تصميم بر تكميل آن گرفتم.

مباحث حج از كتاب عروه، تعليقه ايشان را ندارد وبراى جبران اين كمبود متن تحرير الوسيله با تعليقات استاد در اين مجموعه آورده شده است چرا كه كتاب حج از عروه در بردارنده همه ابواب حج نيست.

2 ـ «الاحكام الواضحه» كه در بردارنده احكام شرعيه از طهارة تا ارث مى باشد.

3 ـ «رساله توضيح المسائل» كه تا كنون در تيراژ بالا قريب به يكصد بار چاپ شده است ودر پايان آن واژه ها و اصطلاحات فقهى به صورت مختصر توضيح داده شده است.

4 ـ «مناسك الحج» در بردارنده احكام مربوط به حج هم عربى و هم فارسى است.

5 ـ «احكام عمره مفرده» در بردارنده احكام عمره مفرده مى باشد.

6 ـ «اجوبة السائلين» شامل پاسخ به پرسشهائى فقهى در ابواب مختلف به زبان عربى.

7 ـ «احكام الحج» تعليقه هاى آية الله العظمى فاضل بر تحريرالوسيله امام خمينى.

8 ـ «احكام جوانان» كه علاوه بر در برداشتن احكام مورد نياز جوانان از ابواب مختلف عبادات، معاملات و اجتماعيات ; مقدمه اى شامل خلاصه اى از عقايد شيعه را در بردارد.

9 ـ «جامع المسائل» در دو جلد كه در بردارنده پاسخ به استفتائات فراوانى است كه از اطراف و اكناف به دفتر معظم له براى پاسخگوئى مى رسد، و اين منتخبى از مجموعه عظيم استفائات از محضر ايشان مى باشد. جلد اول 2248 سئوال را جواب مى دهد و جلد دوم به 1363 پرسش پاسخ داده است.

برخى از پرسش ها مربوط به امور حكومتى مى باشد و برخى در اصول اعتقادات.همچنين استفتااتى در باره عزادارى و…
پنجم، انديشه سياسى:

1 ـ «آيين كشوردارى از ديدگاه امام على (عليه السلام) »: بعد از پيروزى انقلاب اسلامى كه حضرت استاد يكى از فعالان اين عرصه بودند و در خط امام در مقابل طاغوت ستم شاهى صدمات فراوانى را تحمل كردند; در كنار درس و بحث و تحقيق معمول حوزوى ; در دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، درس نهج البلاغه اى را آغاز كردند كه شرح فرمان على (عليه السلام) به مالك اشتر هنگامى كه او را استاندار مصر گردانيد ، بوده است.

اين مباحث توسط جناب آقاى حسين كريمى تقرير و تنظيم گرديد و تا كنون در تيراژ بالا چاپ هاى متعددى را پشت سر گذاشته است.

اين كتاب داراى يك پيشگفتار مربوط به شرح مختصرى از زندگانى استاد و دو بخش مى باشد. بخش اول مربوط به معرفى نهج البلاغه وعهدنامه مالك اشتر، شخصيت مالك اشتر، موقعيت و فرهنگ و تمدن مصر مى باشد. ودر بخش دوم متن عهدنامه و منشور حكومتى اميرالمؤمنين (عليه السلام) به مالك اشتر، شيوا ورسا، فراز به فراز شرح وتفسير شده است.

البته استاد معظم تأليفات ارزنده ديگرى نيز دارند كه هنوز به چاپ نرسيده است. اميد است بادوام توفيقات و تأييدات الهى براى اين فقيه اهل بيت عصمت و طهارت، جامعه اسلامى ما هر چه بيشتر از بركات وجودى ايشان بهره ببرند و انشاءالله، تحت توجّهات حضرت بقية الله ارواحنا فداه حوزه هاى علميه و جامعه ما همواره از بركات وجودى عالمان وارسته و آگاهان پرواپيشه برخوردار باشند تا به سعادت تامه و سرفرازى و خوشبختى دنيا و آخرت نائل گردند.
رساله توضيح المسائل با نگارش نوين

احكام عملى اسلام كه شامل كليه شئون زندگى انسان از تولد تا بعد از مرگ مى شود، در رساله هاى عمليه كه حاوى فتاواى مراجع معظم تقليد است در اختيار مردم قرار ميگيرد. بيش از نيم قرن است كه سبك و سياق رساله هاى عمليه بصورت يكنواخت باقى مانده بود و نياز به تحولى در شيوه تدوين آنها ضرورى مينمود.

اين اقدام براى اولين بار در مورد رساله عمليه حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى صورت گرفته است.

طبق آنچه در مقدمه رساله عمليه با نگارش نوين آمده ، در اين اقدام، تغييراتى در ساختار بعمل آمده و در ساختار جديد، تلاش شده است در آغاز برخى از مباحث احكام، فلسفه اى كوتاه از تشريع احكام آن باب، در داخل كروشه، ذكر شود. سپس براى هر مسأله عنوانى قرار داده شده تا مراجعه كنندگان بتوانند به آسانى مسائل مورد نياز خويش را در كمترين فرصت بيابند.

علاوه بر اين، سعى شده است احكام موجود در هر مسأله به صورت شمارش از يكديگر تفكيك شود. اين كار فهم احكام مربوط به هر مسأله را آسان كرده و به ميزان زيادى از دشوارى موجود در عبارت هاى رساله عمليه كاسته است. برخى از مسائل رساله در يكديگر ادغام و يا يك مسأله به دو مسأله تبديل شده است. بعضى از مسائل نيز به منظور رعايت ترتيب منطقى جابجا گرديده و در پايان عبارت رساله نيز تا اندازه اى تسهيل و ويرايش شده است.

رساله توضيح المسايل با نگارش نوين، توسط انتشارات اميرالعلم (قم – بلوار بهار – روبروى پل حجتيه تلفن 7742005 به چاپ رسيده است.
آشنايى با مركز فقهى ائمه اطهار (عليهم السلام)

اشاره: به منظور شناخت نيازهاى فقهى و پاسخگويى به آنها، مركز فقهى ائمه اطهار به دستور حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى در سال 1376 تأسيس شد اين مركز كه زير نظر فرزند معظم له حجة الاسلام والمسلمين آقاى شيخ محمد جواد فاضل لنكرانى است هم اكنون فعاليتهايى در زمينه آموزش، تحقيق و تأليف و… دارد كه به منظور آشنايى با آن، گفت و گويى با حجة الاسلام والمسلمين حسين واثقى مدير محترم مركز انجام شده كه توجه شما را به آن جلب مى كنيم.
انگيزه تأسيس

پس از پيروزى انقلاب اسلامى براى درك مطلوب و فهم صحيح از اسلام و مكتب تشيّع، نظرها به سوى حوزه هاى علميه، به ويژه حوزه علميه قم دوخته شد و احساس نياز به كسانى كه پاسخگوى مردم باشند به وضوح آشكار گرديد. كسانى كه نيازهاى فقهى معاصر را بشناسند و با پيمودن اصول و مبانى اجتهاد و بدون افراط و تفريط و طبق سنت سلف صالح به اجتهاد بالنده و امروزين دست زنند، شبهات را دفع كنند، به نيازها پاسخ شايسته دهند، از فقه و فقاهت راستين تشيّع دفاع كنند و به دور از تحجر و بى مبالاتى در صدد گسترش و توسعه آن برآيند و با توجه به كتاب وسنت و سيره فقهى عميق و دقيق فقهاى بزرگ، راه صحيح زندگى انسانى و بندگى الهى را فراروى مردم قرار دهند.

بر همين اساس، مركز فقهى ائمه اطهار (عليهم السلام) به دستور مرجع عالى قدر تشيع حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى در سال 1376 شمسى تأسيس شد، تا در راستاى آموزش و تربيت فضلا و فراهم آوردن امكانات و بسترهاى مناسب براى مطالعات و پژوهش هاى فقهى و اصولى و پاسخگويى به مسائل جديد و تأليف و نشر كتب ومقالات علمى به فعاليت پردازد.
بخش هاى مركز

مركز فقهى ائمه اطهار (عليهم السلام) در پنج بخش فعاليت دارد.

1 ـ آموزش، 2 ـ پژوهش و تأليف، 3 ـ تصحيح و تحقيق متون، 4 ـ كتابخانه، 5 ـ سايت اينترنت، رايانه، صوت و تصوير.
بخش آموزش

مهم ترين بخش و سرلوحه فعاليت هاى مركز، آموزش است و متشكل از گروههاى مختلفى از طلاب و فضلاى با استعداد مى باشد كه پس از موفقيت در آزمون ورودى و مصاحبه علمى، تحت حمايت هاى مالى و معنوى مركز فقهى، به مطالعه و پژوهش ژرف در فقه و اصول و مبانى اجتهاد اشتغال دارند. اكنون بخش آموزش در هشت گروه ذيل فعاليت دارد: الف) گروه قضا، ب) گروه حج، ج) گروه اقتصاد اسلامى، د) گروه اصول فقه (1)، هـ گروه اصول فقه (2) و) گروه صلات، ز) گروه مسائل مستحدثه، ح) گروه خمس.

هر گروه تقريباً با پنج نفر به مدت پنج سال زير نظر يك استاد با تجربه و كار آزموده تحت آموزش قرار دارند. ناگفته نماند كه اعضاى گروه ها، خود افرادى تحصيل كرده و فاضل هستند و لااقل هر كدام هشت سال يا بيشتر مباحث خارج فقه و اصول را در حوزه گذرانده اند. آنان در گروه خود تنها شنونده نيستند بلكه با بحث و مطالعه و كنكاش به نقد و دفاع از نظريات مى پردازند و مباحث مطروحه را با يارى و هدايت استاد گروه به پيش مى برند.

هر كدام از اعضاى گروه درخاتمه هر بحث، موظفند تمام آن را به صورت يك رساله مستقل تحرير و همراه با نظريه خويش به نظر استاد خود برسانند و اكنون بيش از صد مقاله علمى در اين زمينه تهيه گرديده است كه در آينده نزديك بهترين آنها در مجله فقهى و اصولى مركز منتشر خواهد شد. در اين بخش در سه سال اول به مباحث رايج و متعارف فقه مى پردازند و بر حسب صلاحيت از سال هاى چهارم و پنجم به مقتضاى استعداد افراد و گروه ها، مباحث مستحدثه و مورد نياز بحث خواهد شد.
برنامه هاى تابستانى بخش آموزش

به رغم آن كه در فصل تابستان دروس حوزه علميه تعطيل است و از آن جا كه فقه پژوهان بايد با آيات الاحكام كه زيربناى فقه و از مبادى اجتهادى است آشنايى وافر داشته باشند، در فصل تابستان براى گروه آموزشى برنامه اى مشترك منظور گرديد كه با استقبال زيادى مواجه گشت.

نخست در تابستان سال 79 بخشى از كتاب «كنزالعرفان» اثر مرحوم فاضل مقداد در نظر گرفته شد كه به صورت غيرحضورى مطالعه كردند و در پايان تابستان امتحان دادند.

و براى تابستان سال هاى 81 ـ 80 قسمتى از كتاب «زبدة البيان» اثر محقق اردبيلى حاوى مباحثى غير از مباحث سال گذشته تعيين شده. افزون بر اين، يك موضوع جداگانه جهت كار تحقيقى و ارائه مقاله براى هر شخص در نظر گرفته شده است.
بخش پژوهش و تأليف

عمده فعاليت اين بخش در زمينه فقه و اصول و موضوعات گسترده مربوط به آن است. در حال حاضر پروژه هايى كه در اين بخش در دست انجام است به شرح زير مى باشد:

تأليف يك دوره اصول فقه به زبان فارسى به نام «اصول فقه شيعه» بر مبناى درسهاى خارج اصول فقه حضرت آية الله العظمى لنكرانى كه شش مجلد آن پس از ويرايش چاپ شده و به بازار كتاب عرضه شده است. جاى چنين كتابى كه دربردارنده يك دور كامل اصول فقه به زبان فارسى باشد، تاكنون خالى بوده است.

2) تأليف يك دوره اصول فقه به زبان عربى بر اساس درس هاى خارج معظم له. تاكنون چند دوره از تقريرات بحث هاى معظم له به زبان عربى به اين مركز ارائه شده كه بهترين آنها انتخاب خواهد شد.

3) بحث «تعارض اصل و ظاهر» از موضوعات كاربردى و مهم است كه هنوز تبيين نگرديده است، اين تحقيق بعد از بيان مفهوم و اصطلاح «اصل» و «ظاهر» به بررسى موارد تعارض اين دو در فقه و ثمرات آن مى پردازد و بيان مى كند كه در كجا «اصل» و در چه جايى «ظاهر» مقدم مى گردد.

امروزه محققان و فضلا جهت تحقيق مفاد دقيق قواعد فقهى نيازمند بررسى موارد و مصاديق اين قواعد هستند كه فقها در كجا در فقه به آن استدلال كرده اند. از اين جهت اين مركز در صدد بررسى تمام مصاديق و موارد تطبيقى قواعد فقهى است كه نسبت به قاعده اصل و ظاهر انجام يافته و در شرف چاپ است.

4) موسوعه «احكام الصبيان» تمام احكام فقهى مربوط به صبى از زمان انعقاد نطفه تا مرحله بلوغ، محور مطالعه و تحقيق در اين موسوعه است. شيوه مباحث اين كتاب به صورت استدلالى و فقه مقارن است. اكنون جلد اول و دوم آن آماده چاپ است و گمان مى رود به شش جلد برسد.

5) نگارش كتاب حدود و تعزيرات (فقه جزايى اسلام): تقريرات درس خارج فقه آية الله فاضل لنكرانى است و در حال ويرايش مى باشد و در دو جلد و به فارسى چاپ و منتشر خواهد شد.

6) تعريب جلد اول جامع المسائل، حاوى استفتائات از مؤسس محترم تحت عنوان «الفتاوى الوافية» كه كار آن به پايان رسيده و به زودى چاپ و منتشر خواهد شد.

7) «قاعدة القرعة» كه محصول درس يكى از كلاسها در ماه رمضان است و به قلم حجة الاسلام والمسلمين حسين كريمى قمى نوشته و توسط مركز چاپ شده است.

8) الطيبة فى الفقه: مباحث يك سال كلاس مسائل مستحدثه است كه توسط استاد آن حجة الاسلام والمسلمين محمد قائنى تأليف شده و در حال چاپ و انتشار است.
بخش تصحيح و تحقيق

در اين بخش كتاب هاى مورد نظر پس از گذراندن سه مرحله: تخريج مصادر، ويرايش، مقابله و تصحيح توسط محققان و فضلاى متخصص، به چاپ سپرده مى شود.

آثارى كه تاكنون پس از طى مراحل ياد شده به زيور چاپ آراسته شده، به قرار زير است:

1 – «نهاية التقرير فى مباحث الصلاة» اين كتاب مشتمل بر تقريرات شش سال درس خارج فقه صلات حضرت آية الله العظمى بروجردى به قلم حضرت آية الله العظمى لنكرانى است كه پس از تحقيق و تصحيح دقيق در سه جلد به چاپ رسيده و به فقه پژوهان عرضه شده است.

2 – «تفصيل الشريعة فى شرح تحرير الوسيله» اين اثر ارزشمند، موسوعه اى فقهى و شرحى استدلالى بر كتاب تحرير الوسيله حضرت امام خمينى به قلم حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى است. تاكنون از اين موسوعه كتاب هاى زير توسط مركز فقهى ائمه اطهار (عليهم السلام) تحقيق و چاپ شده است و تحقيق و نشر ساير مجلدات آن در دست اقدام مى باشد: الف) كتاب القضاء و الشهادات، ب) كتاب الطلاق و المواريث، ج) كتاب النكاح، د) كتاب القصاص، هـ) الحدود، و) كتاب الخمس و الانفال، ز) كتاب الاجارة.

3 – «آية التطهير روية مبتكرة» اثر آية الله العظمى فاضل لنكرانى و مرحوم آية الله شهاب الدين اشراقى،

4 – «قاعدة القرعة» تأليف حجة الاسلام والمسلمين حاج شيخ حسين كريمى قمى.

5 – «عروة الوثقى» تأليف آية الله العظمى.

6 – «سيدمحمدكاظم طباطبائى يزدى» با حواشى حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى، در دو جلد.

معتمدالاصول (جلد دوم)، تقريرات درس اصول فقه حضرت امام خمينى به قلم حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى.

از آن جا كه جلد اول اين كتاب توسط مؤسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام، تحقيق و چاپ شده بود، جلد دوم آن پس از ويرايش و تحقيق در مركز فقهى ائمه اطهار (عليهم السلام) به آن مؤسسه واگذار شد و اقدام به چاپ آن نمودند.

ضمناً كتابهايى كه در دست تحقيق و چاپ مى باشد عبارتند از: كتاب الصلاة، از تفصيل الشريعه (چاپ دوم) كتاب الطهاره، النجاسات و احكامها، از تفصيل الشريعه (چاپ دوم)، كتاب الطهاره، احكام الوضو و التخلي، از تفصيل الشريعه (چاپ دوم)، كتاب الطهاره، المياه، از تفصيل الشريعه (چاپ دوم)، كتاب الاجتهاد والتقليد از تفصيل الشريعه (چاپ دوم)، به همراه كتاب مستقل ديگر «الاجتهاد و التقليد» كه شرح عروة الوثقى است و هر دو از آثار آية الله العظمى فاضل لنكرانى مى باشد كه در يك مجلد به چاپ خواهد رسيد.
كتابخانه تخصصى فقهى ائمه اطهار

با تخصصى شدن علوم، مطالعات و تحقيقات، ايجاد كتابخانه هاى تخصصى ضرورتى انكارناپذير است.

بدين منظور براى ارائه خدمات به پژوهشگران حوزه فقه و اصول به فرموده مؤسس محترم مركز، اين كتابخانه تأسيس گرديد و هم اكنون داراى بيش از پانزده هزار كتاب در موضوعات زير بوده و دائماً در حال توسعه و گسترش است.

فقه شيعه، فقه شافعى، فقه حنبلى، فقه حنفى، فقه مالكى، فقه مذاهب متفرقه (همچون زيدى، ظاهرى، اسماعيلى و اباضى)، اصول فقه شيعه، اصول فقه اهل سنت، علوم قرآن و آيات الاحكام شيعى و سنى، تاريخ فقه، تراجم و رجال شيعه و سنى، حديث شيعه، حديث اهل سنت، فقه جديد، حقوق و فقه مقارن با آن، موسوعات فقهى و فقه مقارن بين مذاهب، مجلات فقهى، لغت وساير كتب مورد نياز براى مطالعه و تحقيق ژرف در فقه و اصول.

در اين كتابخانه علاوه بر كتاب هاى كلاسيك فقه، سعى مى شود كتاب ها به روز باشد و جديدترين كتاب ها از داخل و خارج كشور تهيه و در اختيار پژوهشگران گذاشته شود.

در حال حاضر كسانى كه در فقه، اصول فقه و حقوق مشغول تحقيق و تاليف هستند ، از اين كتابخانه بهره مى برند.
بخش اينترنت و صوت و تصوير

در اين بخش علاوه بر ارائه خدمات نرم افزارى و اطلاع رسانى به محققان مركز، حروفچينى كتب فقهى و اصولى انجام مى گيرد. افزون بر اين، تمام دست نوشته هاى علمى مؤسس گرامى به CD منتقل شده است.

و نيز دو سه هزار نوار كاست و تعدادى فيلم هاى ويديويى ضبط شده از درس هاى مؤسس بزرگوار، نگهدارى مى شود و در اختيار محققان قرار مى گيرد.

همچنين سايت اينترنت آية الله العظمى فاضل لنكرانى كه سالها است فعاليت دارد در اين بخش اداره مى شود كه جوابگوى سئوالات دينى و شرعى و استفتائات رسيده از سراسر جهان مى باشد.

شايان ذكر است اين سايت يكى از فعالترين سايت هاى شيعى است بطورى كه در هشت ماهه اول سال، 81 بيش از 3100 نامه از طريق آن دريافت شده، و هر نامه حاوى سئوالات گوناگونى بوده است.

اين سايت به دو زبان فارسى و عربى مى باشد.

نشانى سايت: WWW.lankarani.org WWW.Lankarni.com WWW.lankarani.net
حضور در عرصه اجتماعى – سياسى

اشاره: مراجع تقليد راستين وانقلابى و آگاه به زمان شيعه، هيچگاه خود را محصور در بحثهاى علمى و حوزوى و بيان احكام دينى و شرعى مردم نمى نمايند و همواره نسبت به مسائل مهم و روز جامعه و همچنين مسلمانان جهان اهتمام ويژه داشته و در موقعيتها و مناسبتهايى كه حضور آنها در صحنه لازم بوده، حاضر شده وبه اظهارنظر و موضعگيرى پرداختند.

آية الله العظمى فاضل لنكرانى از جمله مراجع وعالمان آگاهى است كه در شرائط مهم و حساس داخلى و خارجى به بيان نظرات خود پرداخته و بدينوسيله نقش خود را ايفا نموده است.

به منظور آشنايى با موضعگيرى هاى ايشان، به بيان نقطه نظرات معظم له در برخى امور مهم و داخلى مى پردازيم.
حفاظت از انقلاب

ما در شرائط خاصى قرار گرفته ايم كه بايد عملاً حافظ اين انقلاب باشيم ولو به ما سخت بگذرد، ولو ناراحتى زيادى تحمل كنيم ولى عمل من و شما بايد حافظ انقلاب باشد. خداى نكرده كمترين ضربه و كوچكترين لطمه ولو از عمل من و شما به اين انقلاب بخورد اين قابل جبران و غفران نيست. اين حساب، حساب شخص نيست، اين حساب يك نظام است، آن هم نظامى بعد از هزار و دويست – سيصد سال، ما يك چنين نظامى را به وجود آورده ايم، حالا بايد تحمل كنيم، بايد زحماتش را، ناراحتى هايش را تحمل كنيم، بالاخره در برابر اينها ان شاءالله پيش خداوند تبارك و تعالى مأجور خواهيم بود.

برادران ! سعى كنيد كه در مسائل روز هيچ گونه اختلاف وايجاد دوئيتى در هيچ رابطه اى پيدا نكنيد. خيال نكنيد كه مسائل انقلاب ما تمام شده است. بدانيد صد سال هم اگر بر انقلاب ما بگذرد و ان شاءالله هزار سال مى گذرد، لحظه اى كه ابرقدرتها احساس بكنند كه ما ضعف پيدا كرده ايم و قابل اين هست كه با ما مبارزه كنند و ما را از بين ببرند، والله يك لحظه تأخير نمى اندازند، حالا پنج سال ديگر باشد، ده سال ديگر باشد. اين طور نيست كه اينها ديگر از ما مأيوس شده باشند و كنار نشسته باشند. وقتى انسان حالات اينها را مى خواند، طرز تفكر اينها را نسبت به خودش مى بيند، برنامه هاى اينها را ملاحظه مى كند مى بيند اينها هميشه مترصد زمان مناسب هستند، هر لحظه اى احساس كنند كه زمان مساعد است، تأخير از آن لحظه را يك لحظه جايز نمى دانند و وارد عمل مى شوند.

پس برادران اين طور نيست كه مسأله تمام شده باشد. ما هميشه در مخاطره ايم براى اينكه حقيقت هميشه در مخاطره است. ما بايد سعى كنيم قولاً و عملاً براى حفظ اين انقلاب و استحكام اين انقلاب هر چه بيشتر از سابق وباز همان طور كه اشاره كردم تا زمانى كه امام بزرگوار (رحمه الله) حيات داشتند، ما در يك آرامشى به سربرديم. ما آن قدرت را به آن صورت از دست داديم و وظيفه ما بيش از زمان حيات امام است. به نظر من حالا از مسئولين بيشتر از زمان امام حمايت كنيم.

حمايت ما از مسئولين بايد بيشتر باشد، حمايت ما از رهبر انقلاب و رهبر بزرگوارمان بايد بيشتر باشد. چون نياز به حمايت بيشتر دارد، ولى امام نياز به حمايت به آن صورت نداشت، اما ايشان نياز به حمايت دارد. هر چه نياز بيشتر، وظيفه من و شما در برابر حمايت او سنگين تر است وبايد مراقب و مواظب باشيم مخصوصاً اين حوزه را.
وجوب اطاعت از مقام رهبرى

مسأله رهبريت به شخص ارتباط ندارد، مسأله رهبريت در رابطه با مقام است، مقام رهبريت، مطاع است، مقام رهبريت، واجب الاطاعه است، بلكه به تعبيرى كه عقيده شخصى خود من است، الآن حمايت از مقام رهبرى، از زمان امام، واجب تر است، چرا؟ براى اينكه آن شخصيت امام، آن شخصيت والا و جهانى امام چه بسا نياز به اين نداشت كه من طلبه و امثال من، از او حمايت كنيم، و لو اينكه او هم واجب بود و حمايت مى كرديم، اما نياز چندانى به حمايت من طلبه احساس نمى شد، او يك شخصيت جهانى بود كه اگر محققين مى خواستند شخصيت جهانى را بشناسند، مى گفتند: آن روز در جهان، شخصيت را فقط امام دارد، ديگران يك شخصيتهاى موقت اعتبارى هستند. ولو اينكه در رأس بزرگترين قدرتهاى جهان هم واقع شده باشند، اما شخصيت آنها شخصيت موقت و اعتبارى، آن هم غير مذهبى است، اما آن كه شخصيت واقعى حقيقى و مرتبط به مذهب و عقيده داشت، آن امام بزرگوار بود.

بالاخره همان طورى كه حمايت از امام، نه شخص امام، مقام امام «بما انه مقام رهبرى» واجب بود، الآن اين معنا بيشتر احساس ضرورت و نياز دارد. اين مقام واجب الاطاعه است ; وبايد محترم شناخته بشود.
مشروعيت حكومت با ولايت فقيه

مشروعيت و لزوم تبعيت از قوانين حكومت راهى غير از ولايت فقيه در زمان حاضر ندارد. همان طورى كه در زمان رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مشروعيت حكومت، به جهت تصدى رسول خدا بود، در زمان غيبت با تصدى فقيه جامع الشرايط، حكومت و قوانين او مشروعيت پيدا مى كند.
علت مبارزه ابرقدرتها با ايران

يكى از علل مهم مبارزه ابرقدرتها با اين نظام، اين نيست كه اين نظام در ايران تحقق پيدا كرده، شايد براى آنها اين مسأله چندان اهميت نداشته باشد، اما مسأله مهم اين است كه، اين نظام جنبه هدايت ساير كشورها را دارد. وجود اين نظام مانع از آن است كه زمامداران كشورهاى به اصطلاح اسلامى ويا غير اسلامى بتوانند حاكميت خودشان را ادامه بدهند… علت اين كه ابرقدرتها تمام همتشان را براى از بين بردن نظام، صرف كرده اند، همين است كه اين نظام وجودش براى تمام زمامداران جهان، خطر است.
تلاش در جهت اسلامى كردن جامعه

ما بايد جامعه اى بسازيم كه در آن حدود الهى رعايت شود و احترام به احكام الله جز فرهنگ مردم بشود، اگر اسلام كما هوحقه شناخته شود، رويكرد به احكام خدا و رعايت حدود الهى به صورت يك امر طبيعى در خواهد آمد، امام (رحمه الله) پس از چهارده قرن نام اسلام و شيعه را در جهان زنده كرد، الآن فقه شيعى و مذهب اهل بيت (عليهم السلام) در جهان به لحاظ ظهور انقلاب اسلامى مطرح است و محققين عالم را به خود جذب كرده است پس همه ما بايد تلاش كنيم كه جامعه اسلامى شود و اين در گرو قول و عمل همه ماست.
توصيه هايى به مسئولين فرهنگى

ويژگى مهم اين انقلاب، اسلامى بودن آن است، لازم است مسئولين محترم، مردم خصوصاً نسل جوان را به سوى اسلام هر چه بيشتر سوق دهند. امروز اين حكومت اسلامى نزد همه مسلمانان جهان اهميت خاصى دارد.

چشم مسلمانان واميد آنان به پياده شدن احكام اسلام واقعى در اين كشور است، بايد همه رسانه ها و مطبوعات و صدا وسيما به اين سمت حركت كنند، و ابعاد مهم اسلامى را براى مردم بيان كنند، وبايد مراقب بود، تا كسانى كه داراى فكر ضد دينى و غرب زدگى اند; در اذهان جوانان اين كشور رخنه نكنند و ذهن آنان را نسبت به مقدسات دينى مشوش نسازند.

امروز دشمن تشخيص داده است تنها راه، براى به انزوا كشاندن انقلاب و مقابله با آن سست نمودن مبانى دينى و اعتقادى مردم است. وبا توطئه هاى فراوان و نقشه هاى شيطانى سعى در كوبيدن مقدسات مردم و متزلزل نمودن آن را دارند.

امروز دشمن، ايمان واسلام اين ملت را هدف قرار داده است، و به فكر خام خود وبه وسيله برخى از افرادى كه متأسفانه از اسلام دورند وبه غرب و افكار ناصحيح غرب اتكا دارند; سعى در تزلزل ايمان اين ملت دارند و مى خواهند با حربه آزادى، اسلام را از دست اين ملت خارج سازند. هيچ عاقلى با اصل آزادى مخالف نيست و همه عقلا با آزادى مطلق كه منجر به هرج و مرج و بى بند وبارى مى شود، مخالفند. اما بدانيد كه دشمن آزادى در حدود اسلام را نيز نمى پسندد. آنان سعى در ترويج آزادى اگر چه به قيمت خدشه دار كردن دين باشد، را دارند.
مهمترين دستاورد انقلاب، معرفى شيعه به جهان

به نظر اينجانب مهمترين دستاورد انقلاب و بهترين خدمت امام (رحمه الله) معرفى شيعه به جهان و همه دنياست. قبل از انقلاب، شيعه و مكتب اهلبيت براى بسيارى از جهانيان ناشناخته بود وامروز به بركت امام وانقلاب اين مكتب به دنيا عرضه شد تا متفكرين و محققين بتوانند از آن استفاده نمايند.
حمايت از مبارزات مردم فلسطين

حضرت آية الله فاضل لنكرانى در ديدار با حجه الاسلام والمسلمين سيدحسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان در سال 76: «شما بدانيد از مسائلى كه هم نظام مقدس جمهورى اسلامى ورهبرى آن و هم قاطبه ملت مسلمان به آن اهميت مى دهند، مسئله فلسطين و اسرائيل غاصب است. امروز ملت ايران به دنبال پيروزى مجاهدين حزب الله و محو اسرائيل غاصب است ، ما به اميد روزى هستيم كه اسرائيل از صحنه روزگار محو شود و چون هدف اسرائيل محو اسلام مى باشد، بر هر مسلمانى واجب است از حركت هاى جهادى شيعيان لبنان و مسلمانان فلسطينى حمايت كنند.»
سلمان رشدى

حكم تاريخى حضرت امام خمينى مبنى بر ارتداد سلمان رشدى نويسنده كتاب آيات شيطانى و واجب القتل بودن وى از حمايت عموم فقها و مراجع معظم تقليد برخوردار شد. در ميان مراجع معظم تقليد، بيشترين حمايت از اين حكم شجاعانه والهى توسط حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى صورت گرفت. ايشان در مورد سلمان رشدى اظهارنظرهائى فرموده اند كه مواردى از آنها چنين است:

«سلمان رشدى كه همه مقدسات اسلام را آماج حرفهاى زشت خود قرار داده و كتابى ترتيب داده كه هر مسلمانى با خواندن آن احساساتش عميقاً جريحه دار شده وانزجار كشنده اى روحش را آزار مى دهد! چنانچه من با خواندن قسمت زيادى از خلاصه اين كتاب، چنان ناراحت شدم كه ديگر دستم براى مطالعه بقيه مطالبش به طرف آن نرفت ! آيا اهانت به قرآن مسئله نيست؟ اهانت به رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مسئله نيست اهانت به انبيا گذشته مسئله نيست؟ آيا نسبت زنا دادن به جبرئيل با يكى از زنان نبى اهانت نيست»

شما ببينيد، در هر قصه اى كه كوتاه نيامديد در آن قصه موفق بوديد و در قصه سلمان رشدى امام يك مطلبى فرمود ديگران هم تعقيب كردند، حالا ببينيد سلمان رشدى به چه فلاكتى زندگى مى كند. به نظر من روزى صدبار مرگ خودش را طلب مى كند، و اگر ما در اين قصه كوتاه آمده بوديم، بدانيد، كه صدها سلمان رشدى تا به حال براى ما درست كرده بودند.

بعد از آنكه در سال 1377 در پى مذاكرات وزراى خارجه انگليس و جمهورى اسلامى ايران در نيويورك، دولت انگليس اعلام كرد كه دولت جمهورى اسلامى ايران لغو حكم اعدام سلمان رشدى را پذيرفته، حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى با انتشار بيانيه اى مهم به مقابله با اين توطئه اقدام نموده و آن را خنثى نمودند. ايشان در اين بيانيه تصريح فرمودند: «اين فتواى بهيچوجه قابل نقض و يا تغيير نيست واكنون نيز بر همه مسلمانان جهان اجراى آن واجب است و چنانچه دولت محترم جمهورى اسلامى تصميم بر مباشرت در اقدام بر اجراى اين فتوى نداشته باشد ليكن بايد در رديف اولين حاميان اين فتوى باشد…». متن كامل اين بيانيه بدين شرح است.

«به دنبال انتشار برخى از خبرها مطلع شدم كه دنياى كفر خصوصاً دولت انگليس توهّم لغو فتواى الهى تاريخى امام راحل نسبت به قتل سلمان رشدى مرتد را نموده است، لازم ديدم در اين رابطه اعلام نمايم كه اين فتوا به هيچ وجه قابل نقض و يا تغيير نيست و اكنون نيز بر همه مسلمانان جهان اجراى آن واجب است، و چنانچه دولت محترم جمهورى اسلامى ايران تصميم به مباشرت در اقدام به اجراى اين فتوا را نداشته باشد، ليكن بايد در رديف حاميان اين فتوا باشد و بدانند حوزه علميه و امت انقلابى ايران كه صددرصد در رابطه با امام قلبشان مى تپد هرگز اجازه نخواهند داد اين فتوا دستخوش سياستهاى خارجى و روزمره گردد و نيز بدانند كتاب سلمان رشدى در واقع كتاب دولت انگليس است.»

همانطورى كه اين شخص پليد در شرح حال خود اعتراف مى كند كه تمام سرفصلهاى اين كتاب به هدايت آن دولت بوده است و اين دولت با سابقه سياهى كه در برخورد با اسلام دارد چنانچه زمينه را فراهم ببيند صدها سلمان رشدى و يا بدتر از او تربيت خواهد نمود. خداوند متعال نظام مقدس جمهورى اسلامى را از هر گزندى مصون بفرمايد. انشاالله تعالى
شأن مرجعيت
سخن آخر

مرجعيت مرزبانى شريعت و نگاهبانى از حريم ديانت است.

فقها باغور در منابع اسلامى، و براساس اجتهاد زنده، مسئوليت پاسخ گوئى به نيازهاى مردم و حكومت را در زمينه احكام اسلامى، بر عهده دارند و در نظام اسلامى، تأمين و تربيت بالاترين مسئولين از رهبرى گرفته تا همه كارگزاران فقيه در قوه قضائيه، مجريه و مقننه، برعهده حوزه هاى علميه و مراجع معظم تقليد است.

در «سخن آخر» به «شأن مرجعيت» پرداخته ايم، ولى بجاى تبيين اين شأن و جايگاه، از «راههاى حفظ» آن سخن گفته و به «آفت هاى» آن اشاره كرده ايم.

شأن مرجعيت»، داراى ابعاد و زواياى گوناگونى است، كه اهم آنها را در 4 بخش مورد بررسى قرار مى دهيم و در هر بخش به يكى از عواملى كه در تثبيت جايگاه مرجعيت و تحكيم موقعيت آن موثر است مى پردازيم:
1 – مرجعيت و نظام اسلامى

مراجع معظم كنونى، على المبنا با نظام مبتنى بر ولايت فقيه موافقند، و بلكه آن را تنها گزينه حكومت مشروع در عصر غيبت مى دانند. برخى از آنان در اين باره، با مبانى فقهى حضرت امام خمينى كاملاً موافقند و برخى ديگر هم اگر چه در بررسى اوليه يا سعه و ضيق مفاد آن، اختلاف نظرهايى دارند، ولى در ضرورت حكومت اسلامى نقش فقيه عادل در رهبرى آن ترديدى ندارند. مثلاً آية الله صافى گلپايگانى، علاوه بر آنكه رساله اى در اين موضوع تأليف و منتشر ساخته است (1) بيش از پنجاه سال پيش، در كتاب منتخب الاثر، مسأله ولايت فقيه را مطرح ساخته و به عنوان نيابت عامه در اجراى احكام اسلامى مورد تاكيد قرار داده است. (2) با اطلاع از مبانى فقهى مراجع بزرگوار، مى توان ادعا كرد كه در بين آنان، فقيهى با ديدگاه مرحوم آية الله خوانسارى كه حتى در اجراى حدود هم اشكال مى كرد، وجود ندارد. از اين رو در عصر جمهورى اسلامى، فقه در عرصه حكومت، يك گام به پيش آمده است. مثلا در حالى كه صاحب وسيله (آية الله سيد ابوالحسن اصفهانى) در نفوذ حكم حاكم نسبت به غير مقلدان در مسأله ولايت برزكوة، رأى مخالف دارد، (3)، آية الله بهجت، در بازنويسى وسيله، متن را تغيير داده و به صراحت فتوى داده است كه بين «امام معصوم» و «فقيه عادل» در ولايت برزكوة فرقى نيست و اطاعت از فرمان هر يك، بر همگان لازم است. (4) هم چنين آية الله حاج شيخ جواد تبريزى، كه به تبعيت از مشرب فقهى استاد خويش آية الله خويى، معروف است، در مسأله ولايت فقيه، با نگرشى تازه به تثبيت جايگاه فقه در رهبرى نظام اسلامى پرداخته است و تا آنجا پيش رفته كه متصدى حكومت مشروع (فقيه عادل) را بدليل آنكه مصداق «اولواالامر» است، لازم الاطاعه شمرده است: «ولايبعدان يقال بوجوب اطاعة المتصدى المزبور فى الامور الراجعة الى الجهات التى اشرنا اليها اخذاً بقوله سبحانه «اطيعواالله و اطيعواالرسول و اولى الامر منكم» و ماورد فى تفسيره من ان المراد باولى الامر الائمة عليهم السلام لاينافى حيث ان ذلك لنفى ولاية ولاة الجور وانهم عليهم السلام هم اولوالامر لاالمشار اليهم»

(5). در فتاوى اين بزرگوار نيز التزام به همين مبناى فقهى ديده مى شود مثلاً در پاسخ به اين سئوال كه كدام رشوه در فقه حرام شده است؟ صرفاً به اين اكتفا نمى كند كه «رشوه حرام مختص به باب قضا است و در غير آن فى نفسه حرمتى ندارد»، بلكه اين جمله را هم اضافه مى كند كه «ولكن مخالفت با مقررات نظام جايز نيست»

(6). هم چنين آية الله وحيد خراسانى، در مواردى از مسائل فقهى كه مربوط به موضوع ولايت فقيه مى شود، نتوانسته است با ايراد مرحوم آية الله خوئى همراهى نموده و آن را تصديق كند، مثلاً آية الله خوئى حكم حاكم را در رؤيت هلال، نافذ نمى داند، ولى آية الله وحيد در تعليقه بر منهاج الصالحين، آن را مورد تأمل و اشكال قرار مى دهد. (7). هم چنين در مسائل مربوط به خمس، اين تفاوت ديدگاه ديده مى شود (8).

اين نمونه ها و موارد مشابه آن كه در سراسر فقه كم نبوده و قابل دستيابى است، نشان دهنده مبانى مشترك و يا قريب به هم در ميان اعلام فقاهت عصر در زمينه مبانى دينى نظام و بخصوص ولايت فقيه است. اين نزديكى و توافق كه از اسلاميت نظام و مشروعيت دينى آن حكايت مى كند، براى كشور ما با مردمى متدين و پاى بند به معيارهاى اسلامى، اهميت فراوانى دارد و نبايد آن را در كنار پشتوانه حقوقى نظام – قانون اساسى – دست كم گرفت. زيرا يك نظام «اسلامى» هرگز نمى تواند با ملاك هاى صرفا «عرفى» مشروعيت خود را تأمين نمايد.

متأسفانه در نظام ما، قدر اين همراهى تئوريك اعاظم حوزه شناخته نشده است و شايد تأثير عميق انديشه و فكر حضرت امام در جامعه، جائى براى توجه به ضروريات اين همراهى، باقى نگذاشته است. ولى بهرحال، اين همراهى فكرى توام با همدلى عملى، شرط ضرورى موفقيت نظام اسلامى است و بخصوص در شرايطى كه با استناد به آراء شاذ و يا با مغالطه قرائت هاى متعدد از دين، زمينه سكولارسازى جامعه و حكومت فراهم مى شود، بايد ديدگاههاى روشن اعلام فقاهت، بدرستى در جامعه تبيين شود و از اين منابع غنى براى خنثى سازى موج دين زدائى از زندگى اجتماعى، و جايگزينى عقل بشرى بجاى وحى الهى و قانونگزارى، استفاده گردد.

در حاليكه مراجع معظم در زمينه مبانى دينى نظام و بخصوص ولايت فقيه ديدگاههاى روشنى داشته و حركات خزنده ضد دين را با حساسيت زير نظر دارند، متأسفانه بهره گيرى كافى از نظرات ايشان صورت نگرفته است يعنى مرجعيت در نظام اسلامى، در شأن و جايگاه واقعى خود قرار ندارد.
2 ـ مرجعيت و حوزه علميه

از اهم مسائلى كه از گذشته، از شؤون مرجعيت شمرده مى شود، «زعامت حوزه» است.

مراجع معظم تقليد، درباره مسائل مختلف حوزه از قبيل برنامه تحصيلى، متون آموزشى، شهريه و مانند آن، ديدگاههاى مختلفى دارند و لذا نمى توان انتظار اتفاق نظر در اين مسائل را داشت، ولى همه آنان در يك مسأله، اتفاق نظر دارند، مسأله اى كه از ديد ايشان، در درجه اول اهميت قرار دارد و حفظ و بقا حوزه در گروى آن است، يعنى «استقلال حوزه».

مقصود از استقلال حوزه آن است كه حوزه در همه شؤون خود، از «مرجعيت» گرفته تا «مديريت» و مسائل مالى و مدرك تحصيلى، نبايد به بيرون از خود، وابسته باشد و يا هيچ شخص يا نهادى مجاز به دخالت در آن باشد، همه امور حوزه، بايد در حوزه و از حوزه بوده و حتى حوزه هاى علميه نبايد زير نظر حكومت قرار گرفته، در آن «هضم شده»، و يا «وابسته» به آن شود.

تئورى استقلال حوزه، قهراً زعامت حوزه را بر دوش چهره هاى شاخص حوزه كه همان مراجع تقليد هستند، قرار مى دهد و غير از عنوان مرجعيت، عنوان ديگرى را براى دخالت در مسائل حوزه، مجاز نمى شمرد. بر اين اساس همانگونه كه حضرت امام به عنوان يكى از مراجع در مسائل حوزه دخالت داشتند، رهبر معظم انقلاب نيز بر اساس شأن مرجعيت خويش، در امور حوزه نقش خواهند داشت.

اين ديدگاه، داراى مبانى و استدلالهاى خاصى است كه در اينجا نمى توان به بررسى آن پرداخت، ولى بهرحال حساسيت فوق العاده اين موضوع در نزد مراجع بگونه اى است كه آن را غيرقابل اغماض قرار داده و حتى احتمال خطر نسبت به آن را، موجب نگرانى و مسئوليت مى دانند.

نظام اسلامى، بايد اين حساسيت را جدى تلقى نموده و در سياست هاى خود آن را يك مبناى تخلف ناپذير بشمارد تا بتواند اعتماد و اطمينان بزرگان حوزه را جلب كند.

مسائلى از قبيل: تعيين مرجعيت و حمايت از آن، تعيين مسئولين حوزوى، تعيين نهادهاى حوزوى، تشكل هاى صنفى و يا تقويت آنها، تدوين برنامه و دستورالعمل، حمايت مالى از حوزه و استفاده از بودجه دولتى، دخالت در برنامه هاى تبليغى روحانيون حوزه، شكل گيرى نهادهاى آموزشى دولتى در داخل حوزه و يا در كنار آن، و مسائل فراوان ديگر، كاملا با مقوله «استقلال حوزه» در ارتباط است و در اين ديدگاه، از اين منظر، مورد ارزيابى و قضاوت قرار مى گيرد و گاه از همين زاويه نقد مى شود. نمونه اى از اين دغدغه خاطر را در سال 1364 در نامه آية الله صافى (به عنوان دبير شوراى نگهبان) مى توان ديد. وى در اين نامه، يك بند از قانون بودجه را كه مشتمل بر كمك 60 ميليون تومانى دولت به دفتر تبليغات جهت اعزام مبلغ بوده است، مورد ايراد فقهاى شوراى نگهبان دانسته و مى نويسد:

«تأمين اعتبار براى بخش تبليغات حوزه و ساير بخش ها، از طريق اعتبارات دولتى، منافى با استقلال حوزه و منجر به دخالت و اعمال نفوذ و بى نظمى هايى در امور حوزه مى گردد.»

امروزه اين گونه موارد كه شايبه دخالت را در اذهان حضرات، بوجود مى آورد، و منافى با استقلال حوزه تلقى مى گردد، كمتر از 17 سال قبل نيست و در نتيجه آن دغدغه ها، كاهش نيافته است.

البته دو عامل ديگر نيز در اين نگرانى ها، تأثير دارد:

يكى آنكه تاكنون تعريف روشن و دقيقى از استقلال حوزه و حدود آن ارائه نشده تا بر مبناى آن شيوه هاى تعامل حوزه و نظام تبيين شود. از اين رو به دليل ابهامى كه در برخى از ابعاد اين موضوع و عدم شفافيت مسأله، وجود دارد، گاه برخى از اقدامات مثبت و لازم، به «توهّم منافات» با مخالفت مواجه مى شود.

عامل ديگر، دست هاى پيدا و پنهانى است كه به دليل ضديت با نظام اسلامى، و با ماموريت فاصله افكنى بين حوزه و نظام، ترجيع بند استقلال حوزه را تكرار مى كنند تا آن را بهانه اى براى القاء سوظن در بزرگان حوزه قرار دهند. آنها با اطلاع از حساسيت بجاى زعماى حوزه، اين موضوع را ابزارى براى تفرقه افكنى ساخته و در اين جهت از آن استفاده مى كنند.

ولى بهرحال، جايگاه بى بديل مرجعيت را در زعامت حوزه هرگز نمى توان ناديده گرفته و يا كوچك شمرد. در غير اين صورت، نه تنها مرجعيت شيعه، آسيب خواهد ديد، بلكه متقابلاً، نظام اسلامى نيز كه از اين پشتوانه، قوت دينى و قدرت معنوى مى يابد، متضرر خواهد گرديد.
3 ـ مرجعيت و بيوت

در بررسى مسأله شأن مرجعيت، نقش «بيوت» را در حفظ آن، نمى توان ناديده گرفت.

بيت، در واقع همان تشكيلاتى است كه رتق و فتق امور مرجع را به عهده دارد، بيوت نه تنها به «اجراى» تصميمات و خواسته هاى مرجع مى پردازد، بلكه علاوه بر آن، در «تصميم سازى» نيز نقش اساسى دارد. در بيوت، اضافه بر اعضاى بخش هاى مستقل وجوهات، استفتائات و مانند آن، اصحاب ديگرى نيز حضور دارند كه در عرصه هاى اجتماعى از رأى نافذى برخوردار بوده و به دليل اعتمادى كه نسبت به آنها وجود دارد، در موضع گيرى هاى اساسى طرف شور قرار مى گيرند.

حجم سنگين مسئوليت مراجع، همراه با تنوع كارها و كثرت مراجعات از يك سو، و اقتضائات خاص سنين كهن سالى و پيرى از سوى ديگر، به كارگيرى عده اى از افراد و اعتماد به آنان را در دفتر مراجع ايجاب مى كند، و از اين نظر ترديدى نيست، ولى مشكل وقتى رخ مى دهد كه در اين جمع، افراد ناسالمى رخنه كنند و بمرور نقش كليدى، بدست آورند.

خوشبختانه، «مراجع امروز» اين مشكل را نسبت به «مراجع ديروز» تجربه كرده و از آسيب هائى كه ممكن است بدين وسيله، متوجه مرجعيت شود، آگاهند. حضرت آية الله فاضل لنكرانى در مصاحبه اى كه چند سال قبل با مجله «حوزه» داشتند، به وجود اين مشكل در بيت آية الله بروجردى اشاره نموده و ماجراى وجود چنين عناصرى را كه موجب فاصله بين آن بزرگوار، و حضرت امام خمينى شدند، بازگو كرده اند.

حضرت امام بر اين عقيده بودند كه اطرافيان و بيت آقاى منتظرى در سقوط وى نقش بسزائى داشتند، لذا به او توصيه نمودند كه «افراد بيت خود را عوض كنيد.» (10) «بيت خود را از افراد ناصالح پاك نمائيد.» (11) و خود اين مثال، نشان مى دهد كه افراد بيت، چه تأثيرى مى توانند داشته باشند.
4 ـ مرجعيت و رسانه ها

رسانه هاى گروهى، آئينه گرايشات و تمايلات گروهها و جناح هاى مختلف است و شأن مرجعيت را در اين آئينه مى توان تماشا كرد. در يك تقسيم بندى كلى، برخى رسانه ها دولتى (به معنى عام كلمه) و برخى ديگر غير دولتى اند. و در هر يك، گرايشات مختلفى نسبت به مسائل مرجعيت وجود دارد. از اين رو بازتاب مسائل مرجعيت در آنها متفاوت است. بعضى از آنها هيچ علاقه و انگيزه اى به طرح اين گونه مسائل ندارند بگونه اى كه درباره همه چيز مقاله ارائه مى كنند ولى درباره مرجعيت و روحانيت، نه ! مگر وقتى كه بتوانند از آن به عنوان يك سوژه سياسى در درگيريهاى جناحى استفاده كنند كه در اين صورت به ثقة الاسلام، رتبه آية اللهى مى دهند، و به آية الله، رتبه رهبر شيعيان جهان ! در غير اين صورت نه نامى از مراجع به ميان مى آورند، نه خبرى از ايشان منعكس مى كنند، ونه موضع گيرى هايشان را پوشش مى دهند. در نزد اين گروه، مرجعيت نبايد به عنوان يك نهاد فعال و پويا، در جامعه مطرح باشد، چرا كه در جامعه مدنى، جائى براى اين جماعت وجود ندارد.

برخى از رسانه هاى ديگرهم، اگر چه چنين مبنائى نداشته باشند، ولى عملاً به «حداقل» اكتفا مى كنند، يا به دليل اينكه، مراجع را در خط سياسى خود نمى بينند، و يا اين شيوه را موجب تقويت رهبرى تلقى مى كنند و يا… و از اين روست كه اگر اخبار مربوط به مراجع، با مسائل پيش پا افتاده مطبوعات مقايسه شود، روشن مى شود كه گاه مهم ترين موضع گيرى داخلى يا خارجى يك مرجع تقليد، به اندازه كوچك ترين حادثه جنائى بازتاب خبرى ندارد و بالاخره در اين ميان، مطبوعاتى كه اهتمامى به اين موضوع دارند، اندك بوده و استثناء تلقى مى شوند در اين ميان وضع سيماى جمهورى اسلامى كه فراگيرترين رسانه كشور است، از حساسيت فوق العاده اى برخوردار است، زيرا هر گونه رويه اى در سيما، به حساب «سياست نظام» گذاشته مى شود. متأسفانه در سيما هم «اصل» بر غيبت مرجعيت است، مگر در موارد استثنائى زير:

– خبر در گذشت و مراسم تشييع.

– خبر بسترى شدن در بيمارستان و ملاقات برخى از شخصيت ها از ايشان.

– خبر دعوت به حضور در انتخابات.

و بر اين موارد افزوده مى شود، موارد نادرى كه گاه در حادثه مهمى – از نظر راديو تلويزيون – بتوان موضع آقايان را منعكس كرد، وگر نه در شرايط عادى، و نسبت به مسائل جارى فرهنگى و اجتماعى، خبرى از مراجع در اين رسانه نيست.

مثلا در موارد زير سيما، فعاليت خاصى ندارد:

الف) ملاقات مسئولين كشور با مراجع و ديدگاههاى حضرات.

ب) مواضع مراجع در مسائل فرهنگى كشور و وضع دينى جامعه.

ج) آراء فقهى مراجع در زمينه مسائل مهم جامعه و حكومت.

د) فعاليت هاى علمى و فرهنگى مراجع.

و بر اين اساس نه در اخبار سراسرى، نه در اخبار ويژه فرهنگى و علمى، نه در گزارش ها و ميزگردها، نه در فيلم ها (بجز فيلم شيخ مفيد) و نه در هيچ جاى ديگر از برنامه هاى عمومى و فراگير، مرجعيت جايگاهى ندارد (مگر دروس مراجع براى طلاب در راديو معارف).

البته اين مسأله كه اين حذف از سر «غفلت» است يا از روى «سياست» موضوعى قابل تأمل است، ولى در هر صورت نتيجه اين رويه چيست؟ آيا شان مرجعيت در رسانه هاى جمهورى اسلامى، مراعات مى شود؟ و آيا پاسخى براى اين سؤال وجود دارد كه چرا در رسانه عمومى كشور كه از بيت المال مسلمين اداره مى شود، هر چيز جايگاه مخصوص به خود را دارد، و در هر صنف چهره هاى برجسته و شاخص مطرح مى شوند، و گاه از افراد متوسط، شخصيت بزرگ ساخته مى شود، و يا به موضوعات كم اهميت، بيشترين اهميت داده مى شود، ولى درباره مرجعيت وضع به گونه ديگرى است؟ ! و آيا اگر مسأله را از زاويه منافع نظام بررسى كنيم مى توانيم چنين برخوردى را به سود نظام بدانيم؟

بنظر مى رسد كه در رسانه هاى گروهى، و بويژه رسانه هاى منسوب به حكومت و مخصوصاً سيماى جمهورى اسلامى، شأن مرجعيت، مورد اهتمام كافى قرار ندارد.
1 – آية الله صافى، ضرورة وجود الحكومة او ولاية الفقهاء فى عصر الغيبه .
2 – آية الله صافى، منتخب الأثر، ص: 269 «الامام عليه السلام تولية غيره على نحوالعموم كما فعل من الغيبة الكبرى فنصب الفقها للقضاء و اجراء السياسات و اقامة الحدود و جعلهم حجة على الناس…»
3 – آية الله سيد ابوالحسن اصفهانى، وسيلة النجاة، كتاب الزكاة، القول فى بقية احكام الزكاة، مسأله (5)
4 – آية الله بهجت، وسيلة النجاه، ص: 376، «الاقوى اتحاد حكم دفع الزكاة الى الفقيه العادل فى زمن الغيبة مع دفعه الى الامام عليه السلام…»
5 – آية الله تبريزى، ارشاد الطالب، ج3، ص40.
6 – آية الله تبريزى، استفتائات جديد، ص 208.
7 – آية الله وحيد خراسانى، منهاج الصالحين، ج 2، ص 310.
8 – همان، ص 387 و 388.
9 – مجموعات نظريات شوراى نگهبان، ج،2 ص 239.
10 – صحيفه امام، ج 11 ص 21 و صحيفه امام، ج 21، ص 334.

مطالب مشابه