جايگاه علمي و معنوي حضرت فاطمه معصومه (س)(1)

جايگاه علمي و معنوي حضرت فاطمه معصومه (س)(1)

نويسنده: فاطمه سرخيل

مقدمه

با ظهور و گسترش دين اسلام، رشد و بالندگي زنان در پرتو «قوانين الهي» آغاز گرديد. خداوند، ارزش وجودي زنان را بيان کرد و پيامبر اسلام با آزاد ساختن زنان از قيد و بندهاي جاهلي و سوق دادن آنان به سوي ارزش ها و کمالات انساني، شخصيت واقعي آنان را به جامعه بشري معرفي کرد. زنان بزرگوار خاندان عصمت و طهارت (عليهم السلام) که در دامن ولايت و امامت بزرگ شده اند، همگي به ارزش هاي والاي انساني آراسته بوده و به عنوان نمونه هاي برجسته اخلاقي برگزيده شده اند.
بررسي زندگاني و سيره اين بانوان، بيانگر اين مطلب مهم است که «تقوا» و «عمل صالح» مهم ترين شروط براي رسيدن به مقامات عالي است و در اين راه، ميان زن و مرد فرقي نيست. بهترين راه براي رسيدن به «کمال»، الگو پذيري از کساني است که به مقام «قرب الهي» نايل آمده و از طريق اصلاح خود، به هدف نهايي رسيده باشند.
حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام) يکي از بانوان با فضيلت و والا مقام خاندان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) است که به مقامات بالاي علمي و معنوي رسيد و الگويي کامل براي تمام زنان است.
در اين پژوهش با سؤال اصلي «مهم ترين ويژگي هاي علمي و معنوي حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام) کدام اند؟» به بررسي دوران زندگاني آن حضرت پرداخته، جايگاه علمي و معنوي اين بانوي گران قدر را بررسي مي کنيم.

از ولادت تا عروج

آن حضرت در اول ذي قعده سال 173 ق، در مدينه منوّره به دنيا آمد.(1) پدر بزرگوار ايشان، امام موسي بن جعفر (عليه السلام) و مادر گرامي شان، نجمه خاتون است.(2)
نجمه (عليها السلام) از بانوان با فضيلتي است که در نزد اهل بيت (عليهم السلام) از جايگاه والايي برخوردار بود و پس از سپري شدن 25 سال از تولد يگانه فرزندش حضرت رضا (عليه السلام)، خداوند اين دختر والاگهر را به وي ارزاني داشت.
در ميان مورخان درباره تعداد فرزندان حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) و اين که چند نفر از ايشان «فاطمه» نام داشته اند؛ اختلافاتي هست. شيخ مفيد، تعداد فرزندان آن حضرت را 37 نفر ذکر کرده است که دو نفر از دختران ايشان، فاطمه کبرا و فاطمه صغرا نام داشتند.(3) سبط ابن جوزي- دانشمند معروف اهل سنت در قرن هفتم- به هنگام شمردن اولاد امام کاظم (عليه السلام) از چهار دختر آن حضرت به نام هاي فاطمه کبرا، فاطمه وسطا، فاطمه صغرا و فاطمه اُخرا، ياد کرده است.(4) حضرت معصومه (عليها السلام) همان «فاطمه کبرا» است که در قم مدفون است.(5) بنابر اتفاق نظر شيعه، اين بانوي بزرگوار بعد از امام رضا (عليه السلام) از ديگر فرزندان حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) فاضل تر و داراي مقامي شامخ تر است و کسي هم سنگ او نيست.(6)
دوران حيات حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام) با خلافت عباسي هم زمان بود. بني عباس که با ادعاي وابستگي نسبي به خاندان نبوت روي کار آمده بودند، بعد از تثبيت پايه هاي حکومت خويش، بيش از همه بر فرزندان و نوادگان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و شيعيان ستم روا داشتند و نسبت به آنها از هيچ خشونتي دريغ نورزيدند؛(7) به گونه اي که امام کاظم (عليه السلام) سال ها رنج تبعيد و زندان را تحمل کرد و دوران کودکي حضرت معصومه (عليها السلام) با نگراني از وضعيت پدر و سال ها دوري از ايشان سپري شد. در سال 183 ق، حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) در زندان هارون الرشيد به شهادت رسيد.(8) پس از اين اتفاق، کليه دختران آن حضرت- از جمله حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام)- بنا به وصيت پدر، تحت سرپرستي امام رضا (عليه السلام) قرار گرفتند. امام هفتم (عليه السلام) در اين وصيتنامه مي فرمايد:
«هيچ يک از دخترانم را نبايد برادران مادري، سلاطين و يا عموهايشان شوهر دهند، مگر با نظر و مشورت حضرت رضا (عليه السلام)، اگر بدون اجازه او به چنين کاري اقدام کنند، با خدا و رسول خدا مخالفت ورزيده اند و در سلطنت خدا منازعه کرده اند؛ زيرا او به مصالح قومش در امر ازدواج آگاه تر است. پس هر کسي را او بخواهد، تزويج مي کند و هر کسي را او نخواهد، تزويج نمي کند».(9)
پس از شهادت امام موسي کاظم (عليه السلام) مقام امامت و جانشيني آن حضرت، به امام رضا (عليه السلام) رسيد. پس از مرگ هارون الرشيد و درگيري امين و مأمون بر سر قدرت، آرامشي نسبي براي امام رضا (عليه السلام) فراهم شد تا فرصت يابد به رسالتي که در نشر مباني صحيح اسلامي ميان امت بر عهده داشت، قيام و اقدام کند.(10) آن حضرت در سايه شرايط مناسبي که فراهم شده بود، به طور علني امامت خويش را بيان مي کرد و حکومت را غاصب مي دانست.
با کشته شدن امين و به قدرت رسيدن مأمون، مشکلات فراواني در برابر اين خليفه جديد قرار داشت. مأمون به سبب از دست دادن محبوبيتش در ميان خاندان عباسي و همچنين گرايش مردم به علويان و شورش هايي که در حمايت از علويان بر پا مي شد، به دنبال راه حلي بود تا مشروعيت حکومت خويش را اثبات کند. براي اين منظور، وي با زيرکي مسئله «ولايتعهدي امام رضا (عليه السلام)» را مطرح کرد و آن حضرت را مجبور ساخت تا مدينه را به جانب خراسان ترک کند.
مأمون، امام (عليه السلام) را مختار کرده بود تا در سفر به خراسان، هر کدام از افراد خانواده اش را مي خواهد، همراه خويش بياورد؛ اما آن حضرت به سبب نارضايتي از ترک مدينه، هيچ يک را با خود همراه نکرد. ايشان قبل از حرکت، خاندان خود را گرد آورد و از آنان خواست براي او گريه کنند و فرمود: «من ديگر به ميان خانواده بر نخواهم گشت».
آن گاه وارد مسجد رسول خدا شد تا با پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) وداع کند. آن حضرت چندين بار وداع کرد و باز به سوي قبر جدّش بازگشت و با صداي بلند گريست.(11)
با رفتن امام رضا (عليه السلام) از مدينه، بار ديگر غم و اندوه بر خاندان ايشان حاکم گشت و نگراني هايش افزون شد. دختران امام کاظم (عليه السلام) نيز هر يک بنا به توانايي و تکليف خويش، مسئوليت هاي مهمي را ايفا کردند و به تشريح ديدگاه امامت و ولايت و روشن ساختن اذهان زنان پرداختند. نکته جالب اينکه دختران امام هر يک عالماني بودند و به نقل روايات مستند و احاديث معتبر در مورد فضايل امام علي (عليه السلام)، عاشورا و…، در جهت استمرار ولايت و معرفي امام زمان خويش مي کوشيدند.(12)
در اين ميان، حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام) با تأسي به عمه بزرگوارش حضرت زينب (عليها السلام) در مقابل تهديد و فشارهاي حکومت عليه خاندان عصمت (عليها السلام)، علاوه بر فعاليت هاي علمي و روايي و بيان احاديث درباره غدير خم، ولايت و امامت، در حرکتي سياسي- اجتماعي همراه برادران خويش به عرصه مبارزه وارد شد و «هجرت» را به عنوان عامل اعتراض به وضعيت موجود بر مي گزيند.(13)
حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام) پس از يک سال تحمل فراق برادرش (امام رضا (عليه السلام) در سال 201 ق (14) مدينه را براي ديدار برادر، ترک کرد و در رأس يک قافله، متشکل از علويان و برادران، رهسپار ايران گرديد.(15)
آن حضرت از راه جبل عازم خراسان شد و در شهر ساوه بيمار گرديد. درباره علت اين بيماري، اظهار نظرهاي متفاوتي بيان شده است. بعضي گفته اند که هارون بن موسي بن جعفر (عليه السلام) در کارواني همراه 23 نفر از بستگانش – که يکي از آنها خواهرش حضرت معصومه (عليها السلام) بود- وارد ساوه شدند. دشمنان اهل بيت (عليهم السلام) به هارون که در حال غذا خوردن بود، حمله کردند و او را به شهادت رساندند و افراد ديگر کاروان را مجروح و پراکنده ساختند و در غذاي حضرت معصومه (عليها السلام) نيز زهر ريختند. (16) اما در منابع شيعه و در تاريخ هاي قديم شهر قم- از جمله در تاريخ قم، نوشته حسن بن محمد قمي- فقط به بيماري ايشان اشاره شده و سبب اين بيماري، ذکر نشده است. همچنين به جنگ يا شهادت همراهان اين بانوي گرامي، هيچ اشاره اي نگرديده است.
نکته اي که تمام اين روايات بر آن اتفاق دارند، بيمار شدن حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام) در شهر ساوه و آمدنشان به قم است. از آنجايي که در اين زمان اهالي قم به دوستي با اهل بيت مشهور بودند، آن حضرت خواستار رفتن به قم مي شود. استقامت اهالي اين شهر در حمايت از ائمه (عليهم السلام) به حدي بود که امام صادق (عليه السلام) درباره فضيلت قم فرموده بود:
«آگاه باشيد که براي خدا حرمي هست و آن، مکه است و براي پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) حرمي مي باشد و آن، مدينه است و براي اميرمؤمنان (عليه السلام) حرمي وجود دارد و آن، کوفه است. آگاه باشيد که حرم من و فرزندانم بعد از من، قم مي باشد».(17)
درباره نحوه انتقال آن حضرت، چند نظر وجود دارد؛ از جمله گفته شده: «زماني که حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام) در شهر ساوه بيمار شد، از مقدار مسافت تا رسيدن به شهر قم پرسيد، بيان شد: ده فرسخ است. آن گاه به خادم خود فرمود که او را به قم انتقال دهد. خادم، او را به قم آورد و در سراي موسي بن خزرج بن سعد اشعري فرود آمد و نزول کرد».(18)
حسن بن محمد قمي، اين روايت را نپذيرفته و مي نويسد: «چون خبر به آل سعد رسيد، همه اتفاق کردند که قصد «ستّي فاطمه» کنند و از او درخواست نمايند که به قم آيد. از ميانه ايشان موسي بن خزرج تنها هم در آن شب بيرون آمد و چون به شرف ملازمت «ستّي فاطمه» رسيد، زمام ناقه او بگرفت و به جانب شهر بکشيد و به سراي خود او را فرود آورد».(19)
سرانجام آن حضرت پس از هفده روز اقامت در شهر قم، در دهم ربيع الثاني سال 201 ق. بر اثر بيماري، چشم از جهان فروبست. پيکر پاکش را پس از تشييعي با شکوه، به سردابي که در «باغ بابلان» براي آن بانو مهيا کرده بودند، بردند. در اين هنگام خاندان موسي بن خزرج درباره اينکه چه کسي بايد به سرداب رود و آن بانو را بر زمين بنهد و دفن کند، با يکديگر اختلاف پيدا کردند و سرانجام به توافق رسيدند که خادمي کهنسال به نام «قادر» مراسم خاکسپاري را انجام دهد؛ لذا کسي را به دنبال او فرستادند. اما ناگاه دو سواره که نقاب به صورت داشتند، از جانب صحرا پيدا شدند و به سرعت نزديک آمدند و پس از خواندن نماز، يکي از آن دو وارد قبر شد و ديگري، جسد پاک و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاک نهان سازد. آن دو نفر پس از پايان مراسم، بدون آنکه با کسي سخن بگويند، بر اسب هاي خود سوار و از محل دور شدند.(20)
پس از دفن پيکر مطهر حضرت معصومه (عليها السلام)، موسي بن خزرج نيز سايباني از «بوريا» بر فراز قبر شريفش قرار داد، تا اينکه در سال هاي بعد، حضرت زينب دختر امام جواد (عليه السلام) اولين «گنبد» را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارش بنا کرد.(21) به تدريج شمار زيادي از سادات در کنار مرقد ايشان مدفون گشتند، تا اينکه ابوالفضل عراقي – يکي از وزراي برجسته روزگار طغرل – بناي بزرگي روي قبر ايشان ساخت…(22) و اکنون نيز بارگاه ملکوتي «کريمه اهل بيت» با شکوه تر از هر زمان ديگر، شاهد حضور زائران بي شماري از ايران و کشورهاي جهان است.

جايگاه علمي حضرت

«علم و آگاهي» مقدمه عمل است و براي تزکيه و تهذيب نفس بايد با علوم و معارف ديني آشنا شد. علم و آگاهي، روشنگر راه اطاعت و بندگي است، بينايي و بصيرت را براي انسان به ارمغان مي آورد و راه حق را از باطل جدا مي کند. در بسياري از آيات و احاديث به آموختن و فراگيري علوم ديني سفارش شده است و از آنجا که «تعليم و تعلم» از اصول اساسي اسلام است، اهل بيت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) که کانون اصلي معارف الهي بودند، به تعليم و تعلّم کودکانشان اهتمام مي ورزيدند.
در خانواده امام موسي بن جعفر (عليه السلام) نيز شرايط و زمينه براي تعليم و تعلم فرزندان فراهم بود. فرزندان آن حضرت، هر يک بنا به استعداد و ظرفيت هاي وجودي خويش، از اين شرايط استفاده مي کردند. حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام) در چنين محيطي در ميان خانواده اي عالم تحت آموزش پدر و مادر و برادر بزرگوارش با معارف اسلامي آشنا شد و به سرعت مراحل رشد علمي را پيمود و به مراحل بالاي علوم ديني به گونه اي دست يافت که از ايشان به عنوان يکي از «بانوان عالم شيعه» ياد مي شود. شرايط سخت و اختناق موجد در زمان زندگي آن حضرت، مانع از ثبت کامل فعاليت ها و فضايل خاندان اهل بيت(عليه السلام) بود؛ با اين همه، اطلاعاتي که از فعاليت علمي حضرت معصومه (عليها السلام) بر جاي مانده، بيانگر جايگاه والا و عظمت علمي آن حضرت است.

دوران کودکي

روزي جمعي از شيعيان به قصد ديدار امام موسي بن جعفر (عليه السلام) به مدينه منوره مشرف شدند و پرسش هايي داشتند که مي خواستند از محضر امام کاظم (عليه السلام) بپرسند. امام (عليه السلام) در سفر بود، ايشان پرسش هاي خود را نوشته و به حضرت معصومه (عليها السلام) تحويل دادند. روز بعد که مي خواستند از مدينه به سوي وطن خود برگردند، براي دريافت پاسخ به منزل امام (عليه السلام) شرفيات شدند. امام کاظم (عليه السلام) مراجعت نفرموده بود و آنها امکان توقف نداشتند، از اين رو حضرت معصومه (عليها السلام) پاسخ آن پرسش ها را نوشت و به آنها تسليم کرد.
آنها با خوشحالي فراوان از مدينه خارج شدند. در مسير، با امام کاظم (عليه السلام) رو به رو شدند و داستان خود را براي آن حضرت شرح دادند. هنگامي که امام (عليه السلام) پرسش هاي آنان و پاسخ هاي دخترش (حضرت معصومه(عليها السلام)) را ملاحظه کرد، سه بار فرمود: «فداها ابوها؛ پدرش فدايش باد!». (23)
با توجه به اينکه حضرت معصومه (عليها السلام) به هنگام دستگيري پدر، کودکي بيش نبود، اين واقعه از جايگاه رفيع و دانش بسيار آن حضرت در آن سنين حکايت مي کند و نشان از هوش و درايت فراوان ايشان دارد.

محدثه بودن آن حضرت

فشارهاي سياسي و ظلم و جور عباسيان در دوران زندگاني حضرت معصومه (عليها السلام) سبب شده بود که نقل احاديث بسيار دشوار گردد؛ با اين حال، نام آن حضرت در سلسله راويان چند حديث باقي مانده است که بيانگر «محدثه» بودن آن حضرت است. همه اين احاديث در محور «امامت و ولايت» استوار است و همگي به عنوان اسنادي براي اثبات حق خاندان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و تأکيد بر وصايت حضرت اميرمؤمنان (عليه السلام) به کار مي روند. از باب تبرک، برخي از رواياتي را که حضرت معصومه (عليها السلام) نقل کرده، ذکر مي کنيم:

1. حديث غدير و منزلت

حضرت معصومه (عليها السلام) و خواهرانش (زينب و ام کلثوم) فرمودند: حديث کرد براي ما، فاطمه دخترامام صادق (عليه السلام) و او گفته است که فاطمه دختر امام باقر (عليه السلام)، از فاطمه دختر علي بن الحسين، از فاطمه و سکينه دختران امام حسين (عليه السلام) و آنها از ام کلثوم دختر فاطمه (عليها السلام) نقل کردند که فاطمه دختر رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
«آيا فراموش کرده ايد سخن رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را در روز غدير خم که فرمود: من مولاي هر که هستم، علي هم مولاي او است. و فرمود: [اي علي!] تو براي من، همانند هارون براي موسي (عليه السلام) هستي؟»(24).

2. حديث معراج

فاطمه دختر حضرت رضا (عليه السلام) نقل کرد از فاطمه و زينب و ام کلثوم، دختران موسي بن جعفر (عليه السلام)، و آنها از فاطمه دختر امام جعفر صادق (عليه السلام)، از فاطمه دختر محمد بن علي (عليه السلام)، از فاطمه دختر علي بن الحسين (عليه السلام)، از فاطمه و سکينه، دختران حسين بن علي (عليه السلام)، و آنها از امّ کلثوم دختر علي (عليه السلام)، و او از فاطمه دختر رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) که از پيامبر شنيدم که فرمود:
«وقتي مرا به آسمان بردند و داخل بهشت شدم، در آنجا قصري از درّ و ياقوت و بر در آن پرده اي آويخته بود. سرم را بلند کردم، ديدم بر در نوشته است: «خدايي جز خداي يگانه نيست و محمد، رسول خداست و علي، ولي و صاحب اختيار مردم است».
بر پرده نيز نوشته شده بود: «مبارک باد بر کساني که همانند شيعيان علي هستند!»
داخل شدم و در آنجا قصري از عقيق سرخ ميان تهي ديدم که دري از نقره داشت که به زبرجد سبز زينت شده و برآن در نيز پرده اي آويخته بود. سرم را بلند کردم، ديدم بر در نوشته شده بود: «محمد، فرستاده خدا و علي، وصيّ مصطفي است».
بر پرده نيز نوشته شده بود: «شيعيان علي را به پاک سرشتي(فرزندان) بشارت ده!».
داخل شدم، قصري از زبرجد سبز ميان خالي ديدم که از آن نديده بودم. اين قصر دري از ياقوت سرخ داشت که با مرواريد زينت شده بود و بر آن در پرده اي آويخته شده بود. سرم را بلند کردم، ديدم بر پرده نوشته شده بود: «شيعيان علي، رستگاران اند».
گفتم: حبيبم، جبرئيل! اين قصر از آن کيست؟ گفت: از آن پسر عمو و جانشين تو، علي بن ابي طالب است و همه مردم در روز قيامت، برهنه پاي و بي لباس محشور مي گردند، جز شيعيان علي، و همه مردم را به اسم مادرانشان صدا مي زنند، مگر شيعيان علي را که به اسم پدرانشان صدا زده مي شوند.
گفتم: حبيبم، جبرئيل! چرا چنين خواهد بود؟ گفت: چون اينها علي را دوست مي دارند و لذا پاک سرشت هستند».(25)

3. ثواب دوستي آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم)

فاطمه دختر حسين رضوي، از فاطمه دختر محمد رضوي، از فاطمه دختر ابراهيم رضوي، از فاطمه دختر حسن رضوي، از فاطمه دختر محمد موسوي، از فاطمه دختر عبدالله علوي، از فاطمه دختر حسن حسيني، از فاطمه دختر ابوهاشم حسيني، از فاطمه دختر محمد بن احمد بن موسي مبرقع، از فاطمه دختر احمد بن موسي مبرقع، از فاطمه دختر موسي مبرقع، از فاطمه بنت امام ابي الحسن الرضا، از فاطمه دختر موسي بن جعفر، از فاطمه دختر جعفر بن محمد صادق، از فاطمه دختر محمد بن علي باقر، از فاطمه دختر علي بن الحسين سجاد زين العابدين، از فاطمه دختر ابا عبدالله الحسين، از زينب دختر اميرمؤمنان، از فاطمه دختر رسول الله (عليها السلام) روايت شده که رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
«اَلا مَن ماتَ عَلي حُبِّ آلِ مُحمَّدٍ ماتَ شهيداً؛ آگاه باشيد! هر کس که بر محبت و دوستي آل محمد بميرد، شهيد از دنيا رفته است».(26)

پي نوشت ها :

1- مستدرک السفينه البحار، علي نمازي شاهرودي، ج8، ص 261.
2- عيون الأخبار الرضا، شيخ صدوق، ج1، ص 26؛ دلائل الامامه، محمد بن جرير طبري، ص 175 و 176.
3-الإرشاد، شيخ مفيد، ج2، ص 244.
4- تذکره الخواص، سبط ابن جوزي، ص 315.
5- گنجينه آثار قم، ميرزا عباس فيض قمي، ج1، ص385.
6- رساله في تواريخ النبي و آلال، محمد تقي تستري، ص 103.
7- تاريخ اليعقوبي، احمد بن وهب واضح يعقوبي، ج2، ص 371.
8- الفخري في الأداب السلطانيه و الدول الاسلاميه، ابن طقطقي، ص 196؛ مقاتل الطالبين، ابوالفرج علي بن الحسين اصفهاني، ص 263 و 264.
9- عيون الاخبار الرضا، ص 43؛ بحارالانوار، مجلسي، ج48، ص 280؛ عوالم العلوم و المعارف و…، عبدالله بحراني اصفهاني، ج22، ص 377.
10- تحليلي از زندگاني امام رضا (عليه السلام)، محمد جواد فضل الله، ص 79.
11- بحارالانوار، ج49، ص 117.
12- زن، دين، سياست، زهرا آيت اللهي، ص 128-165.
13- هجرت کريمه (بررسي دوران امام رضا (عليه السلام) و علل هجرت حضرت معصومه (عليها السلام)، فرزانه نيکوبرش، ص 92.
14- تاريخ قم، حسن بن محمد بن حسن قمي، تحقيق: سيد جلال الدين تهراني، ص213.
15-الحياه السياسية الإمام رضا (عليه السلام)، جعفر مرتضي عاملي، ص 428.
16- همان.
17- بحارالانوار، ج 57، ص 216.
18- تاريخ قم، ص 213.
19- همان.
20- همان، ص 213 و 214.
21- همان، ص 214.
23- نقض، عبدالجليل قزويني رازي، تصحيح: جلال الدين محدث ارموي، ص 219.
23- زندگي نامه کريمه اهل بيت (عليها السلام)، علي اکبر مهدي پور، ص 63و 64.
24- احقاق الحق و ازهاق الباطل، سيد نورالله حسيني مرعشي تستري، ج6، ص 282؛ الغدير، علامه اميني، ج1، ص 397.
25- فوائد الرضوية، شيخ عباس قمي، تحقيق: ناصر باقري بيدهندي، ج1، ص 122؛ سفينه البحار، شيخ عباس قمي، ج1، ص 729 (نجف، علميه، 1352).
26- عوالم العلوم و المعارف و الأحوال، ج21، ص 354.

منبع: نشريه فرهنگ کوثر، شماره87.

مطالب مشابه