خداوند در سوره حجرات آيه 9 مي فرمايد: اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر به پیکار برخاستند، پس میانشان آشتی برقرار سازید. پس اگر یک گروه بر گروه دیگر، سرکشی کرد، با گروه طغیان گر به جنگ برخیزید تا به حکم خداوند باز گردد؛ پس اگر به حکم خداوند بازگشت پس میانشان با عدالت آشتی دهید و قسط بورزید که خداوند قسط پیشگان را دوست دارد. بر اساس این آیه کریمه، جنگ میان امام علی و معاویه، در واقع جنگ میان دو گروه از مؤمنان است و نمی توان از آن به جنگ حق و باطل تعبیر کرد و گروه شامیان را اهل باطل نامید! زیرا خداوند هر دو گروه را مؤمنین نامیده است!

خداوند در سوره حجرات آيه 9 مي فرمايد: اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر به پیکار برخاستند، پس میانشان آشتی برقرار سازید. پس اگر یک گروه بر گروه دیگر، سرکشی کرد، با گروه طغیان گر به جنگ برخیزید تا به حکم خداوند باز گردد؛ پس اگر به حکم خداوند بازگشت پس میانشان با عدالت آشتی دهید و قسط بورزید که خداوند قسط پیشگان را دوست دارد. بر اساس این آیه کریمه، جنگ میان امام علی و معاویه، در واقع جنگ میان دو گروه از مؤمنان است و نمی توان از آن به جنگ حق و باطل تعبیر کرد و گروه شامیان را اهل باطل نامید! زیرا خداوند هر دو گروه را مؤمنین نامیده است!

برای بررسی دقیق آیه و توضیح مراد خداوند و داوری درباره این مسأله که آیه جنگ میان امام علی علیه السلام و معاویه، از مصادیق این آیه است یا نه؟ ابتدا به شأن نزول آیه و سپس به تفسیر آن و نظر مفسرین خواهیم پرداخت.

شأن نزول آیه
در شأن نزول اين آيه آمده است که ميان دو قبيله اوس و خزوج (دو قبيله معروف مدينه) اختلافي افتاد، و همان سبب شد که گروهي، از آن دو به جان هم بيفتند و با چوب و کفش يکديگر را بزنند! آيه 9 از سوره حجرات، نازل شد و راه برخورد با چنين حوادثي را به مسلمانان آموخت.2

مراحل سه گانه
مرحله اول
قرائن متعددی گواهي مي دهد که حکم مذکور در آیه کریمه، هر گونه نزاع و درگيري را شامل مي شود، هر چند به مرحله جنگ و نبرد نيز نرسد و برخي از شأن نزول هایی که براي آيه نقل شده بود نيز اين معني را تأييد مي کند. بلکه مي توان گفت اگر زمينه هاي درگيري و نزاع فراهم شود، في المثل مشاجرات لفظي و کشمکش هائي که مقدمه نزاع هاي خونين است، اقدام به اصلاح، بر طبق حکم اين آيه لازم است؛ زيرا اين معني را از آيه فوق از و طريق القای خصوصيت، مي توان استفاده کرد.3
به هر حال اين يک وظيفه حتمي براي همه مسلمانان است که از نزاع و درگيري و خون ريزي ميان جامعه مؤمنان جلوگيري کنند، و براي خود در اين زمينه مسئوليت قائل باشند، نه اینکه به صورت تماشاچي، مانند بعضي بي خبران بي تفاوت از کنار اين صحنه ها بگذرند. اين نخستين وظيفه مؤمنان در برخورد با اين صحنه ها است.

مرحله دوم
سپس وظيفه دوم را چنين بيان مي کند: و اگر يکي از اين دو گروه بر ديگري تجاوز و ستم روا داشت و تسليم آتش بس و صلح نشد، شما مؤظفيد با طايفه ياغي و ظالم پيکار کنيد، تا به فرمان خدا بازگشته و بر آن گردن نهد. بديهي است که اگر خون طائفه ياغي و ظالم در اين ميان ريخته شود، بر گردن خود او است، و به اصطلاح خونشان هدر است، هر چند به ظاهر مسلمانند؛ زيرا فرض بر اين است که نزاع، در ميان دو طائفه از مؤمنين روي داده است. و به اين ترتيب، اسلام جلوگيري از ظلم و ستم را هر چند به قيمت جنگ با ظالم تمام شود، لازم شمرده و بهاي اجراي عدالت را از حرمت خون برخی مسلمانان بالاتر دانسته است. البته این مرحله از حکم، در صورتي است که نزاع، از طرق مسالمت آميز حل نشود.

مرحله سوم
سپس به بيان سومين دستور پرداخته، مي گويد: و اگر طايفه ظالم تسليم حکم خدا شود و زمينه صلح فراهم گردد در ميان آن دو بر طبق اصول عدالت، صلح برقرار سازيد (فان فائت فاصلحوا بينهما بالعدل). يعني تنها به در هم شکستن قدرت طايفه ظالم قناعت نکنید، بلکه اين پيکار بايد زمينه ساز صلح ادامه یابد و مقدمه اي براي ريشه کن کردن عوامل نزاع و درگيري باشد وگرنه با گذشتن زمانی کوتاه يا طولاني، ممکن است ظالم دوباره در خود احساس توانائي کند و برخيزد و نزاع را از سر گيرد.
بعضي از مفسران از تعبير بالعدل استفاده کرده اند که اگر در ميان اين دو گروه حقي پايمال شده، يا خوني ريخته شده که منشأ درگيري و نزاع گشته است، بايد آن هم اصلاح شود، وگرنه اصلاح بالعدل نخواهد بود. از آنجا که تمايلات گروهي و قومی، گاهي افراد را به هنگام قضاوت و داوري به سوي يکي از دو طايفه متاخصم متمايل مي سازد و بي طرفي داوران را نقض مي کند، قرآن در چهارمين و آخرين دستور به مسلمانان هشدار داده است که: قسط و عدل و نفي هر گونه تبعيض را رعايت کنيد که خداوند، عدالت پيشه گان را دوست دارد (و اقسطوا ان الله يحب المقسطين). 4

قتال اهل بغی در فقه اسلامی
در فقه اسلامي، در کتاب جهاد، بحثي تحت عنوان قتال اهل البغي، مطرح است. اهل بغی، ستمگراني هستند که بر ضد امام عادل و پيشواي راستين مسلمين، قيام مي کنند، و براي آن ها، احکام فراواني است که در آن مباحث به تفصیل آمده است. ولي بحثي که در آيه فوق مطرح است، مطلب ديگري است و آن نزاع و کشمکش هائي است که در ميان دو گروه از مؤمنان رخ مي دهد و در آن نزاع ها، نه قيام بر ضد امام معصوم است، و نه قيام بر ضد حکومت صالح اسلامي؛ هر چند بعضي از فقها يا مفسران خواسته اند از اين آيه در مسأله سابق نيز استفاده کنند، ولي به گفته فاضل مقداد، در کتاب کنز العرفان، اين استدلال خطا است؛ چرا که قيام بر ضد امام معصوم ـ عليه السلام ـ موجب کفر است، در حالي که نزاع ميان مؤمنان، تنها موجب فسق است و نه کفر. و لذا قرآن کریم در آيات فوق، هر دو گروه را مؤمن و برادر ديني يکديگر ناميده است. به اين ترتيب، احکام اهل بغي را نمي توان به اين گونه افراد، تعميم داد. آنچه از آيه فوق به ضميمه قرائن ديگر، مخصوصا اشاراتي که در ابواب امر به معروف و نهي از منکر آمده است، مي توان استفاده کرد، احکام زير است:
یکم) اصلاح در ميان گروه هاي متاخصم مسلمين، يک امر واجب کفائي است.
دوم) براي تحقق اين امر، بايد نخست از مراحل ساده تر شروع کرد و به اصطلاح، قاعده الاسهل فالاسهل را رعايت نمود، ولي چنان چه مفيد واقع نشد، مبارزه مسلحانه و جنگ و قتال نيز جائز، بلکه لازم است.
سوم) خون هاي ياغيان و متجاوزان، که در اين راه ريخته مي شود و اموالي از آنها که از بين مي رود، هدر است؛ زيرا به حکم شرع و انجام وظيفه واجب واقع شده است و اصل، در اين گونه موارد، عدم ضمان است.
چهارم) در مراحل اصلاح از طريق گفتگو، اجازه حاکم شرع لازم نيست، امّا در مرحله شدت عمل، مخصوصا آنجا که منتهي به خون ريزي مي شود، بدون اجازه حکومت اسلامي و حاکم شرع، جائز نيست، مگر در مواردي که دسترسي به حاکم به هيچ وجه نباشد که در اينجا عدول مؤمنين و افراد آگاه، تصميم گيري مي کنند.
پنجم) در صورتي که طايفه ياغي و ظالم، خوني از گروه مصلح بريزد و يا اموالي را از بين ببرد، به حکم شرع ضامن است و در صورت وقوع قتل عمد، حکم قصاص جاري است. هم چنين در مورد خون هائي که از طايفه مظلوم ريخته شده و اموالي که تلف گرديده، حکم ضمان و قصاص ثابت است. از کلمات برخي از فقها استفاده مي شود که بعد از وقوع صلح، طايفه ياغي و ظالم در برابر خون ها و اموالي که به هدر رفته مسئوليتي ندارند؛ چرا که در آيه مورد بحث، به آن اشاره نشده است،. اما این نظر درست نيست؛ زیرا آيه در صدد بيان همه اين مطلب نبوده است، بلکه مرجع در اين گونه امور، ساير اصول و قواعدي است که در ابواب قصاص و اتلاف آمده است.
موضوع دیگر این است که چون هدف از اين پيکار و جنگ وادار کردن طايفه ظالم به قبول حق است، بنابراين در اين جنگ، مسأله اسيران جنگي و غنائم مطرح نخواهد بود؛ زيرا فرض اين است که هر دو گروه مسلمانند، ولي اسير کردن موقت براي خاموش ساختن آتش نزاع مانعي ندارد، امّا بعد از صلح، بلافاصله اسيران بايد آزاد شوند.
ششم) گاه مي شود که هر دو طرف نزاع، ياغي و ظالمند؛ اين ها گروهي از قبيله ديگر را کشته و اموالي را برده اند و آن ها نيز همين کار را در مورد قبيله اول انجام داده اند، بي آنکه به مقدار لازم براي دفاع، قناعت کنند، خواه هر دو به يک مقدار بغي و ستم کنند يا يکي بيش تر و ديگري کم تر، در این خصوص تفاوتی در حکم نیست و باید پس از برقراری صلح، با عدالت به همه حقوق رسیدگی کرد.
البته حکم اين مورد در قرآن کریم با صراحت نيامده است، ولي حکم آن را مي توان از طريق الغای خصوصيت، از آيه مورد بحث دريافت، و آن اين که وظيفه مسلمين اين است که هر دو را صلح دهند، و اگر تن به صلح ندادند با هر دو پيکار کنند تا به فرمان الهي گردن نهند، و احکامي که در بالا درباره ياغي و متجاوز گفته شد، در مورد هر دو جاري است.

نتيجه
در پايان اين سخن باز تأکيد مي کنيم که حکم ياغيانی که در آیه 9 از سوره حجرات به آن پرداخته شده است با کساني که بر ضد امام معصوم يا حکومت عادل اسلامی قیام می کنند و بر علیه امام حق می جنگند متفاوت است. بر اساس تاریخ، فقه و کلام اهل سنت، امام علی علیه السلام توسط مهاجر و انصار به خلافت انتخاب شد و حکومت ایشان، حتی بر اساس عقاید اهل سنت، مشروع بوده است و از این رو قیام معاویه بر علیه حکومت امام و جنگ با ایشان، جنگ با امام حق و حکومت اسلامی است و طرف مقابل، باغی و بر باطل است و اساسا کافر محسوب می شود؛ چه رسد به تاریخ، فقه و کلام شیعه، که اساسا با طرح مسأله عصمت و امامت منصوص، به این مسأله می پردازد و محارب با امام را محارب با خدا و کافر معرفی می کند. بنابر این، با تکیه بر مفاد آیه 9 از سوره حجرات، نمی توان درباره جنگ میان امام علی و مخالفان آن حضرت داوری کرد!

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ الميزان، علامه طباطبايي، ج18.
2ـ تفسير نمونه، مکارم شيرازي، ج22.
3ـ مجمع البيان، علامه طبرسي، ج9.
4- نقش عایشه در تاریخ اسلام، علامه سید مرتضی عسگری، انتشارات مؤسسه تنظیم و نشر آثار

پي نوشت ها:
1.  تفسير نمونه، ج22،ص 166، روح المعاني، آلوسي، ج26، ص150.
2. تفسير نمونه، ج22، ص167 ـ 168.
3. تفسير نمونه، ج22، ص169، طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج18، ص469.
4. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج22، ص171 و 172؛ طبرسي، مجمع البيان، ج9، ص130.

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید