پيرامون آيه شريفه «لا اكراه فی الدين قد تَبَيَّنَ الرُّشْد مِنَ الْغَی»[1] توضيحاتی را بيان فرمائيد.

پيرامون آيه شريفه «لا اكراه فی الدين قد تَبَيَّنَ الرُّشْد مِنَ الْغَی»[1] توضيحاتی را بيان فرمائيد.

خداوند متعال در كريمه 256 بقره می فرمايد:
لا اِكْراه فِی الدّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی فَمَنْ يَكْفُر بِالطاّغُوتِ وَ يُؤمِنْ بِاللهِ فَقَدْ اِسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لاَنْفِصامَ لَها وَ اللّهُ سَميعٌ عَليمٌ».
ترجمه: در قبول دين، اكراهی نيست. (زيرا) راه درست از راه انحرافی، روشن شده است. بنابراين; كسی كه به طاغوت (= بت و شيطان، و هر موجود طغيان گر) كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمی چنگ زده است كه گسستن برای آن نيست. و خداوند، شنوا و داناست.[2] در مورد اين آيه شريفه چند سؤال مطرح است:
1- مقصود از نبود اكراه در دين چيست؟
«لا اكراه فی الدين قد تبين الرشد مِنَ الْغَی…»
«اكراه» به معنی وادار كردن انسان بر كاری كه ناپسند می شمارد و مورد رضايتش نيست مي باشد.[3] «رشد» از نظر لغت عبارت است از «راه يابی و رسيدن به واقع» در برابر «غی» كه به معنی انحراف پيدا كردن از حقيقت و دور شدن از واقع است.[4] مفاد اين قسمت از آيه شريفه اين است كه اكراه و اجباری در دين نيست و امور مذهب بر قدرت و اختيار مبتنی است نه بر اجبار، مانند آيه شريفه: «وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لاَمَنَ مَنْ فِی الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَميعاً أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النّاسَ حتّی يَكُونُوا مُؤمِنينَ»[5] (و اگر پروردگار تو می خواست، تمام كسانی كه روی زمين هستند، همگی (به اجبار) ايمان می آورند، آيا تو می خواهی مردم را مجبور سازی كه ايمان بياورند؟ (ايمان اجباری چه سودی دارد؟!)
از آن جا كه دين و مذهب با روح و فكر مردم سر و كار دارد و اساس و شالوده آن بر اساس ايمان و يقين استوار است خواه و ناخواه راهی جز منطق و استدلال نمی تواند داشته باشد. ولی همان طور كه از شأن نزول آيه[6]استفاده می شود بعضی از افراد از پيغمبر(صلی الله عليه وآله) می خواسته اند كه او همچون حكام جبّار با زور اقدام به تغيير عقيده مردم كند. آيه فوق صريحاً به آن ها پاسخ گفت كه دين و آئين چيزی نيست كه با اكراه و اجبار تبليغ گردد.
جمله «قد تبين الرشد من الغی» تعليل برای «لا اكراه فی الدين» است كه چرا در دين اكراه نيست؟ حاصل تعليل اين است كه دين حقائقش روشن، و  راهش با بيانات الهيه واضح است و هم چنين سنّت نبويّه آن بيانات را روشن تر كرده است ؛ پس رشد و غی و صلاح و انحراف آن روشن شده كه رشد در پيروی دين (كه مايه نجات انسان هاست) و غی در ترك دين و روگردانی از آن است و بنابراين ديگر علت ندارد كه كسی را بر دين اكراه كنند.[7] پس راه راست از بيراهه آشكار شده و ديگر نيازی به تحميل و اجبار در پذيرش دين نيست. افزون بر اين كه دين و ايمان قلبی چيزی نيست كه بتوان با زور و اكراه بر كسی تحميل كرد و مسلمانان با اين اصل قرآنی با آن همه پيشروی و فتوحاتی كه داشتند، دينشان را بر غير مسلمانان تحميل نكردند و همين امر مهم ترين رمز موفقيت آنان بود.[8] لذا آيه شريفه پاسخ مناسبی است به آن ها كه تصور می كنند اسلام در بعضی از موارد جنبه تحميلی و اجباری داشته و با زور شمشير و قدرت نظامی پيش رفته است.
در تفسير شريف الميزان آمده است : [9] در جمله «لا اكراه فی الدين» دين اجباری نفی شده است. چون دين از يك سلسله معارف علمی كه معارف عملی به دنبال دارد و جامع همه آن معارف يك كلمه است و آن عبارت است از اعتقادات و اعتقاد و ايمان از امور قلبی است. و اكراه و اجبار در آن حكومت ندارد، چون كاربرد اكراه تنها در اعمال ظاهری است كه عبارت است از حركاتی مادی و بدنی، و در جمله «لا اكراه فی الدين» دو احتمال است. الف) قضيه خبری می باشد و بخواهد از حال تكوين خبر دهد، و بفرمايد خدا در دين اكراه قرار نداده، نتيجه اش اين می شود كه حكم خدا درباره ی دين اين است كه اكراه بر دين و اعتقاد نباشد. ب) اگر قضيه ای باشد انشائی و بخواهد بفرمايد كه نبايد مردم را بر اعتقاد و ايمان مجبور كنيد در اين صورت هم آ ن  نهی  متكی بر يك حقيقت تكوينی است كه بيان گرديد.[10] (يعنی ايمان و اعتقاد از امور قلبی است و اكراه بردار نيست.)
«فَمَنْ يَكْفُرْ بالطاغوت و يُؤمن بِاللهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُروَةِ الْوُثْقی لاَانْفِصامَ لَها وَ اللّهُ سَميعٌ عَليمْ» «طاغوت» در اصل از ماده طغيان به معنی تعدّی و تجاوز از حدّ و مرز است.[11] و «عروه» هم به معني دستگيره  و  دستاويز است[12] و  «انفصام»,  قطع شدن است.[13] در اين جمله قرآن می گويد: «هر كس به «طاغوت» كافر شود و از آن روی گرداند و به خدا ايمان آورد به دستگيره ی محكمی دست زده است كه هرگز گسسته نمی شود.
2- منظور از طاغوت در آيه شريفه و تمسك به عروة الوثقی چيست؟
در اين كه منظور از «طاغوت» در آيه چيست؟ مفسران سخنان بسياری گفته اند بعضی آن را به معنی بت و بعضی به معنی شيطان و بعضی به معنی كاهنان و بعضی به معنی ساحران تفسير كرده اند.[14] ولی چنين به نظر می رسد كه منظور همه آن ها بلكه وسيع تر از آن ها بوده باشد، يعنی همان مفهوم عامی كه از كلمه طاغوت استفاده می شود كه هر موجود طغيان گر و هر آيين و مسير انحرافی و نادرست را در برمی گيرد. آيه در حقيقت دليلی است برای جمله های سابق كه در دين و مذهب نيازی به اكراه نيست زيرا دين دعوت به سوی خدا است كه منبع هر خير و بركت و هر سعادتی است. در حالی كه ديگران دعوت به سوی ويرانگری و انحراف و فساد می نمايند. به هر حال، دست زدن به دامن ايمان به خدا، همانند دست زدن به يك دستگيره محكم نجات است كه هرگز امكان گسستن ندارد.[15] آن گاه می فرمايد: «خدا شنوا و داناست» تا به اين حقيقت اشاره كند كه كفر و ايمان تظاهر بردار نيست و امر قلبی و درونی است زيرا; خداوند سخنان همه را اعم از آنچه آشكارا و يا در خفاء می گويند می شنود و از ضمائر مردم آگاه است.[16] نقل يك حديث:
به گفته برخی از احاديث , يكی از مصاديق تمسك به «عروة الوثقی، و ريسمان محكم الهی، اتصال با اولياء خدا و امامان اهل بيت(عليهم السلام) است. رسول اكرم(صلی الله عليه وآله) به علی(عليه السلام) فرمود: «انت العروة الوثقی»[17] بيان چند نكته و پيام:
الف) هر كس كه برهان و منطق دارد، نيازی به اكراه و اجبار ندارد.
ب) راه حق از باطل جد است، تا حجت بر مردم تمام باشد. روشن شدن راه حق، با عقل و بيان و معجزات انبياء است.
ج) تكيه به طاغوت ها و هر آنچه  غير خداست، گسستنی و از بين رفتنی است. تنها رشته ای كه گسسته نمی گردد. ايمان به خداست.
د) تا طاغوت ها محو نشوند، توحيد جلوه نمی كند. اوّل كفر به طاغوت بعد ايمان به خدا.
هـ) محكم بودن ريسمان كافی نيست. محكم گرفتن هم شرط است.[18] 3- مراد از آزادی ايمان و عقيده در دين اسلام چيست؟
از نظرگاه اسلامی، دينی مقبول و پذيرفته است كه از روی رغبت و دانايی و شناخت پذيرفته شده باشد، نه از روی اجبار و اكراه. خداوند متعال هيچ گونه اكراه و اجباری را در پذيرش دين به رسميت نمی شناسد و برای چنين پذيرشی، اهميّت و ارزشی قايل نيست. و انسان ها در انتخاب دين و آيين آزادند و در قرآن كريم با جمله «لا اكراه فی الدين» براين حقيقت تأكيد می گذارد. و شاهد ديگری كه گواه اختيار و انتخاب بشر در دين است اين آيه شريفه است: «وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ َربِّكُمْ فَمَنْ شآءَ فَلْيُؤمِن و من شآءَ فَلْيَكْفُر…»[19] (بگو: اين حق است از سوی پروردگارتان! هر كس می خواهد ايمان بياورد (و اين حقيقت را پذيرا شود) و هر كس می خواهد كافر گردد.)
و اسلام با آن همه دلائل روشن و استدلالات منطقی و معجزات آشكار نيازی به اجبار و تحميل در پذيريش ندارد افزون بر اين اصولا دين از يك سلسله اعتقادات قلبی ريشه و مايه می گيرد و نمی تواند تحميلی باشد و ايمان قلبی هرگز با اجبار پيدا نمی شود بلكه با برهان، اخلاق و موعظه می توان در دل ها نفوذ كرد.
ولی اين آزادی در عقيده و ايمان به آن معنا نيست كه هر كس در عمل بتواند هر منكری را انجام دهد و بگويد من آزادم و كسی حق ندارد مرا از راهی كه انتخاب كرده ام باز دارد. بت شكنی ها، جنگ ها، نهی از منكرها، تبعيدها و حبس ها نشانه آن است كه اگر چه انسان قلباً اعتقادی ندارد ولی حق ندارد برای جامعه يك فرد موذی باشد. در اينجا لازم است به نكته ديگری اشاره نمائيم كه تشريع جهاد و فرمان آن در اسلام نه برای تحميل دين بلكه برای رفع فتنه و فساد است «وَ لَوْلا دَفْعُ اللّهِ الناسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْض لَفَسَدَتِ الأَرضُ…»[20] (و اگر خداوند، بعضی از مردم را به وسيله بعضی ديگر دفع نمی كرد، زمين را فساد فرا می گرفت.)
نتيجه اين كه اسلام دين آزادی است. جهاد و مبارزه به خاطر شكستن نظام های جباری است كه اجازه تفكر به ملت ها را نمی دهند، و يا برای محوشرك است كه در حقيقت مذهب نيست بلكه بيماری است. و سكوت در برابر خرافات، ظلم به انسانيت است.
و شاهد گويای اين سخن كه جهاد و مبارزه در اسلام برای تحميل دين نبوده است و دشمنان اسلام كه از اين روزنه اسلام را دين شمشير زور معرفی كرده اند به بی راهه رفته اند اين است كه در تاريخ اسلام، فراوان ديده می شود كه مسلمانان هنگامی كه شهرهائی را فتح می كردند پيروان مذهب ديگر را همانند مسلمانها آزادی می دادند. در كتاب «تمدن اسلام و عرب» می خوانيم: «رفتار مسلمانان با جمعيتهای ديگر بقدری ملايم بود كه رؤسای مذهبی آنان اجازه داشتند برای خود مجالس مذهبی تشكيل دهند.» و در پاره ای از تواريخ نقل شده كه جمعی از مسيحيان كه برای گزارش ها و تحقيقاتی خدمت پيامبر رسيده بودند مراسم نيايش مذهبی خود را آزادانه در مسجد پيامبر در مدينه انجام دادند.[21] 4-آيا اعدام مرتد فطری[22] با آيه شريفه «لا اكراه فی الدين» تنافی ندارد چون آيه شريفه می فرمايد در دين اجبار و اكراهی نيست و حال آنكه يكی از احكام فقهی، اين است كه اگر شخصی مسلمان زاده باشد و از اسلام عدول كرده و به آئينی غير اسلام رو آورد و در دادگاه اسلامی به اثبات برسد كه مرتد شده است، به اعدام محكوم خواهد شد؟
چنانكه قبلا در تفسير آيه شريفه «لا اكره فی الدين»گذشت، مراد از اين كه در دين اجبار و اكراه نيست اين است كه دين عبارت است از اعتقاد و عمل، اعتقاد و ايمان از امور قلبی است كه اكراه بردارنيست و آيه شريفه خبر از حال تكوين می دهد كه دين اكراه بردار نيست به اين معنی كه اشخاصی كه مسلمان نيستند و صاحبان اديان ديگری هستند مانند اهل كتاب، اين ها را نمی شود به پذيرش دين اسلام اكراه و اجبار كرد، به بيان ديگر اسلام با دعوت و تبليغ مستمر آن ها را دعوت به اسلام می نمايد اگر نپذيرفتند هيچ گاه اسلام متعرض آن ها نمی شود كه با زور آيين اسلام را بپذيرند.
ولی در مورد كسانی كه اسلام را پذيرا شوند سپس عدول كنند (مرتد فطری) فوق العاد سخت گير است چرا كه اين عمل موجب تزلزل جامعه اسلامی می گردد و يك نوع قيام بر ضدّ رژيم و حكومت اسلامی محسوب می شود و غالباً حاكي از  سوء نيّت است، و سبب می شود كه اسرار جامعه اسلامی به دست دشمنان اسلام افتد. اگر كسي به محتوای اسلام ايراداتی دارد و برايش شبهه به وجود آمده است بايد از اهل نظر و علمای اسلام سؤال كند تا  شبهه اش برطرف شود و راه آن عدول و برگشت نيست. و چنانچه محتوای اسلام را تشخيص داده و به حقانيّت اسلام پی برده است و باز هم مرتد شود. چنين كسی مرتكب خيانت و توطئه عليه اسلام شده است و مستحقق چنين مجازاتی است و شبيه اين قانون، در بسياری از كشورهای شرق و غرب با تفاوت هايی وجود دارد. البته توجه به اين نكته ضروری است كه اين احكامی كه در فقه اسلامی برای مرتد فطری از قبيل اعدام و جدائی همسر و… مقرر گرديده است برای كسی است كه ارتدادش را ظاهر كند و علنی كند و يا به تبليغ آن پردازد و مربوط به كسی كه اعتقادی در درون دارد و در مقام اظهار آن بر نيامده است نمی باشد.[23] 5- آيا آيه «لاكراه فی الدين» با تشريع جهاد ابتدايی تنافی ندارد ؟ از يك طرف آيه شريفه می فرمايد اجباری در دين نيست و از طرف ديگر به آيات و روايات متعددی بر می خوريم كه مربوط به جهاد ابتدايی است كه با مشركان و كافران جهاد كنيد .
خداوند دستورها و برنامه هايی برای سعادت و آزادی و تكامل انسان ها طرح كرده است و پيامبران خود را موظف ساخته كه اين دستورها را به مردم ابلاغ كنند. حال اگر فرد يا جمعيتی ابلاغ اين فرمان ها را مزاحم منافع پست خود بينند، و بر سر راه دعوت انبياء موانعی ايجاد نمايند، آن ها حق دارند نخست از طرق مسالمت آميز، و اگر ممكن نشد با توسل به زور اين موانع را از سر راه خود بردارند، و آزادی تبليغ را برای خود كسب كنند. و اين حق مردم است كه بتوانند ندای مناديان راه حق را بشنوند و در قبول دعوت آزاد باشند. حال اگر كسانی بخواهند آن ها را از حق مشروعشان محروم سازند و اجازه ندهند صدای مناديان راه خدا به گوش جان آن ها برسد. طرفداران اين برنامه ها، حق دارند برای فراهم ساختن اين آزادی از هر وسيله ای استفاده كنند و از اينجا ضرورت «جهادهای ابتدائی» در اسلام روشن می گردد.[24] پس جنگ با مشركين به خاطر اين نيست كه توحيد و دين را به آن ها تحميل بكنيم؛ زيرا دين زور بردار نيست و اين مفاد آيه شريفه «لا اكره فی الدين»است بلكه جنگ با مشركين و كفار حتی در صورت ابتدائی آن به خاطر رفع موانع تبليغ دين و هم چنين ريشه كن كردن فساد و شرك است.[25] وقتی از اين دريچه به جهاد ابتدائی بنگريم تعارضي را ميان آيه «لا اكره فی الدين»و جهاد ابتدائی مشاهده نمی كنيم.
6- آيا آيه شريفه «لا اكراه فی الدين» با آيه ی 193، بقره، كه می فرمايد: «و قاتلوهم حتی لاتكون فتنه و يكون الدين للّه فان انتهوا فلاعدوان الا علی الظالمين». (و با آن ها پيكار كنيد تا فتنه باقی نماند و دين مخصوص خدا گردد، پس اگر دست برداشتند تعدّی جز بر ستمكاران روا نيست) منافات ندارد؟                                                                              كلمه «فتنه» در قرآن در معانی مختلفی به كار برده شده است كه يكی از آن معانی عبارت است از شرك و بت پرستی و سدّ راه مؤمنان نمودن كه نگذارند مردم به اسلام رو بياورند. آيه شريفه «و قاتلوهم حتی لاتكون فتنه….»، فتنه در آن به اين معناست. و مدلول آيه چنين است كه با آن ها، پيكار كنيد تا فتنه كه بت پرستی و شرك و سلب آزادی از مردم در پذيرفتن دين اسلام است، باقی نماند و دين مخصوص خدا گردد. چون طاغوت ها و سران بت پرست، با ترويج شرك و بت پرستی افكار مردم را اسير خرافات و افسانه های نامعقول می كردند تا بتوانند اين ها را وسيله استثمار قرار دهند و در نتيجه، شرك نوعی اسارت فكری و مانع آزادی است  كه هدف اسلام نابودی آن می باشد پس كارزار با اين افراد نه به خاطر اهداف بشری است كه كشورگشائی و ستم گری و بدست آوردن غنائم باشد بلكه هدف آن جلب خشنودی خداوند و برقرار ساختن عدالت اجتماعی و بر چيدن بساط شرك و بت پرستی از محيط جامعه انسانی، و پياده كردن دستورات خدا است.[26]  به اضافه اين كه شرك و بت پرستی  يك سری خرافات و موهوماتی بيش نيست و پيكار با آن/ برای اين است كه فتنه ای در جامعه انسانی نباشد و آيين يكتاپرستی در سراسر اجتماع انسانها رواج پيدا كند و در ذيل آيه اضافه می كند كه در صورت بازگشت و دست برداشتن از روش نادرست خود كه همان كفر و بت پرستی باشد، مسلمانان می بايست متعرض آنان نشوند و در صدد انتقام از گذشته بر نيايند، زيرا پيكار و جنگ تنها در مقابل ستم كاران است.
7 ـ حرمت كتب ضالّه:
آيا آيه «لا اكره فی الدين»با حرمت كتب ضالّه (گمراه كننده) منافات ندارد؟ كتب ضلال يا ضالّه كه گمراه كننده دين و فكر سالم بشری است مانند كتب بهائيت، و هر گونه كتاب يا مقاله ای كه اضلال آفرين باشد مانند كتاب آيات شيطانی در شرع مقدس اسلام حفظ و نگهداری و مطالعه و خريد و فروش آن حرام و ممنوع شده است. حال اگر كسی بخواهد آن ها را مطالعه كند تا تحقيق كند و با آزادی دينی را انتخاب كند، از يك طرف با حرمت كتب ضالّه مواجه است و از طرفی آيه شريفه «لا اكره فی الدين» می باشد كه تو در انتخاب دين آزادی، و اين دو با هم تفاوت دارند.
پاسخی كه به اين شبهه داده مي شود اين است كه، حرمت كتب ضالّه به صورت مطلق ثابت نشده است و عده ای از فقهاء در اين باره تفصيل داده اند كه حرمت كتب ضالّه در سه صورت است.
1- حفظ و مطالعه آن بقصد گمراه نمودن مردم باشد.
2- می داند يا گمان دارد كه منشاء اضلال می شود گرچه قاصد هم نباشد.
3-  گمان ندارد و احتمال می دهد كه مردم گمراه می شوند، با توجه به اين سه قيد، حكم به حرمت كتب ضالّه می شود امّا اگر هيچ يك از اين سه مورد مترتب نباشد دليلی بر حرمت آن نيست.[27] و برخی از فقهاء عدم حرمت آن را تابع اغراض صحيح كرده اند كه اگر مطالعه كتب ضالّه برای نقض و ابطال آن باشد مانعی ندارد. اما اگر به نحوه ای باشد كه با مطالعه آن منحرف می شود يا به شبهاتی بر می خورد كه نمی تواند به آن پاسخ گو باشد، حرام می دانند.[28] و برای حرمت كتب ضالّه به آيات متعددی نيز استدلال شده است.[29] و هم چنين نشر اين كتب و مطالعه آن موجب اشاعه فحشاء و اعانه و كمك بر گناه و اثم است، و اسلام، با هر چه كه فساد برانگيز باشد مبارزه می كند و از موجبات وهن مذهب و هر آنچه که براي روح سم باشد جلوگيری می كند و اين منافات با «لا اكراه فی الدين» ندارد .
8- ارتباط آيه «لا اكراه فی الدين» با آيه «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرِ الأِسْلام ديناً فَلَنْ يقبَلْ مِنْهُ و َهُوَ فِی الآخرة من الخاسرين» كسی كه غير از اسلام آيينی برای خود انتخاب نمايد از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است.( آيه 85 سوره آل عمران) و هم چنين با آيه شريفه 19، آل عمران «ان الدين عنداللّه الاسلام…» (دين در نزد خدا اسلام است)چگونه است؟
مراد از اسلام در آيه شريفه تسليم در مقابل خدا است. و مفاد آيه اين است كه آيين حقيقی در پيشگاه خدا همان تسليم شدن در برابر فرمان او است و در واقع روح دين در همه زمان ها، چيزی جز تسليم در برابر حقيقت نبوده است منتهی از آن جا كه آيين پيامبر اكرم(صلی الله عليه وآله) عالی ترين نمونه آن بوده است نام «اسلام» برای آن انتخاب شده است.[30] پس حاق تمام اديان همان روح تسليم در برابر فرامين الهی است و شرايع از نظر حقيقت چيزی جز همان امر واحد نيست منتهی اختلافی كه در شريعت هاست از نظر كمال و نقص است. يعنی هر شريعتی نسبت به شريعت قبل از خود از تكامل بيشتری برخوردار است ولی جامعی كه در همه آن ها هست عبارت است از تسليم شدن به خدا در انجام شرايعش و اطاعت او در آنچه كه در هر عصری با زبان پيامبرش از بندگانش می خواهد[31] و چون پيامبر اسلام خاتم الانبياء است و دين او كامل ترين دين است عمل به شرايع ديگر نسخ می شود و تنها بايد به شريعت نبويّه حضرت محمد(صلی الله عليه وآله) تمسك جست تا به سعادت ابدی رسيد آيه «لا اكراه فی الدين» در حوزه تكوينی است كه پيامبران نمی توانند با زور آن ها را تسليم نمايند و اما اين كه اگر دينی غير از اسلام بپذيرند و قبول نمايند، مربوط به فرمان تشريعی الهی است و در حيطه حوزه تشريع است آيه «لا اكراه فی الدين» می فرمايد مردم را به دين با اكراه و اجبار و ادار مكنيد ولی آيه ی 85، آل عمران  و 19 آل عمران می فرمايد: «درست است كه تسليم در برابر حق، جنبه اختياری دارد اما بدان كه اگر می خواهی سعاتمند بشوی بايد اسلام را بپذيری. و معنی اين كه در دين اكراه نيست اين نيست كه هر كس هم هر آئينی و دينی را انتخاب كرد در آخرت هم سعاتمند باشد. بلكه می فرمايد: تو در دنيا اختيار داری و با زور كسی نمی تواند ترا به آئينی وادار كند اما اين وظيفه اسلام است كه دين كامل را كه ضامن سعادت بشر است معرفی كند و به تبليغ آن بپردازد و بگويد كه اگر كسی غير از اسلام آئينی برای خود برگزيند از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1- اكبر هاشمی رفسنجانی، تفسير راهنما، (قم: انتشارات دفتر تبليغات اسلامی، چاپ اول، 1376) ج 2، ص 212.
2- عبدالكريم بی آزار شيرازی، ترجمه آوايی، تفسير پيوسته و تأويل قرآن به قرآن ناطق، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378) ج 3، ص 291.
3- علی مراد فراشبندی، محمد(صلی الله عليه وآله) پيامبر شمشير نيست، (تهران: انتشارات اسلامی، 1358)، ص 154.
4- مرتضی مطهری، پيرامون جمهوری اسلامی، (تهران: انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1366)، ص 87.
5- مرتضی مطهری، جهاد، (قم، دفتر انتشارات اسلامی).

پي نوشت ها:
[1]- بقره/ 256.
[2]- مكارم شيرازی، ناصر، ترجمه قرآن كريم،.
[3]- الراغب الاصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، بيروت، ذوالقربی، 1416 هـ ق، ص 708.
[4]- مكارم شيرازی، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج 2، ص 204.
[5]- يونس/ 99.
[6]- در شأن نزول آيه آمده است: مردی بنام «حصين» دو پسر داشت كه به آئين مسيحيت وارد شده بودند و او از اين جريان سخت ناراحت شد و جريان را به اطلاع پيامبر ـ صلی الله عليه وآله ـ رسانيد و از حضرت خواست كه آنان را به مذهب خود برگرداند و سؤال كرد آيا می توانم آنان را با اجبار به مذهب خويش بازگردانم؟ آيه فوق نازل گرديد و اين حقيقت را بيان داشت كه در گرايش به مذهب اجبار و اكراهی نيست. طبرسی، مجمع البيان،  ج 1، ص 363 و نيز تفسير نمونه، ج 2، ص 204.
[7]- طباطبائی، سيد محمد حسين، الميزان، ج 2، ص 343.
[8]- بی آزار شيرازی، عبدالكريم، ترجمه آوايی، تفسير پيوسته و تاويل قرآن به قرآن ناطق، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378، ج 3، ص 291.
[9]- طباطبائی، سيد محمد حسين، الميزان، ج 2، ص 342.
[10]- همان.
[11]- قرشی، سيدعلی اكبر، قاموس قرآن، نشر دارالكتب الاسلاميه، 1361، ج 4، ص 223؛ و نيز زمخشری، تفسير كشاف، ج 4، ص 120.
[12]- قرشی، سيدعلی اكبر، قاموس قرآن، ج 4، ص 336.
[13]- همان، ج 5، ص 181.
[14]- طبرسی، مجمع البيان، ج 1، ص 364 و نيز تفسير صافی، چاپ رحلی، ص 74.
[15]- تفسير نمونه، ج 2، ص 208.
[16]- تفسير نمونه، ج 2، ص 208.
[17]- قرائتی، محسن، تفسير نور، ناشر: مؤسسه در راه حق، چاپ دوّم، 1376، ج 1، ص 517.
[18]- همان.
[19]- كهف/ 29.
[20]- بقره/ 251.
[21]- تفسير نمونه، ج 2، ص 106.
[22]- مرتد فطری كسی است كه از پدر يا مادر مسلمان تولد يافته و پس از قبول اسلام از اسلام بازگشته، ولی مرتد ملی به كسی گفته می شود كه پدر و مادر او هنگام انعقاد نطفه اش مسلمان نبوده اند، اما او بعداً اسلام را پذيرفته سپس از آن برگشته است. تفسير نمونه، مكارم شيرازی، ناصر، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج 11، ص 422.
[23]- مكارم شيرازی، ناصر، تفسير نمونه، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، همراه با تلخيص و اضافات، ج 11، ص 426.
[24]- مكارم شيرازی، ناصر، تفسير نمونه، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج 2، ص 15.
[25]-  مطهری، مرتضی، جهاد، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسين، ص 49.
[26]- مكارم شيرازی، ناصر، تفسير نمونه، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج 2، ص 14.
[27]- مكارم شيرازی، ناصر، انوار الفقاهه (كتاب التجاره)، قم، انتشارات مطبوعاتی مذهب، شعبان المعظم، 1415 هـ ق، ص 241.
[28]- موسوي خمينی (ره)، روح الله، تحرير الوسيله، تهران، انتشارات مكتبه الاعتماد، ج 1، ص 429، مسأله 15.
[29]- لقمان/ 6، بقره/ 79.
[30]- مكارم شيرازی، ناصر، تفسير نمونه، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج 2، ص 349.
[31]- طباطبائی، سيد محمد حسين، ترجمه الميزان، مترجم: سيدمحمدباقر موسوی همدانی، قم، انتشارات دارالعلم، ج 5، ص 238.

مطالب مشابه