آيا واجب الوجود در همه چيز و در قالب همه چيز هست؟ و يا با غير خود متحد و يگانه مي­شود؟ چرا حلول بر خدا محال است؟

آيا واجب الوجود در همه چيز و در قالب همه چيز هست؟ و يا با غير خود متحد و يگانه مي­شود؟ چرا حلول بر خدا محال است؟

اگر خدا در قالب چيزهاي ديگر باشد و يا با غيرش متحد و يگانه شود، چنين چيزي را در اصطلاح «حلول» مي‏گويند، و حلول محال و باطل است.
براي روشن شدن پاسخ لازم است اشاره­اي به معاني مختلف حلول و ابطال فروض آن بشود:
حلول داراي اقسامي است:
1ـ حلول عَرَض در جسم، مانند شيريني در قند، كه قند را محل و موضوع و شيريني را حالّ و عرض مي‏گويند؛ ولي واجب الوجود عرض نيست تا محتاج به محل باشد، چرا كه عرض ممكن و محتاج بوده و واجب بي نياز و مستغني است.
2ـ حلول جسم در جسم، مانند حلول مظروف در ظرف، مثل آب در كوزه. چنين امري نيز در مورد خداوند محال است، زيرا واجب الوجود جسم نيست، تا مركب بوده و ممكن باشد و در جسم ديگر نيز نمي‏تواند حلول كند، چرا كه محدود هم نيست.
3ـ مخلوط شدن و حل شدن جسمي در جسم ديگر، مانند حلول انگبين در سركه. نسبت به خداوند اين معنا هم محال است، زيرا واجب الوجود اولاً، جسم نيست و ثانيا، جزء مركب نمي‏شود؛ زيرا احتياج به تركيب پيدا نكرده و مستغني از همه چيز است.
4ـ حلول به معني تعلّق چيزي به چيز ديگر، مانند تعلق روح به بدن، به طوري كه شخص صفت كمالي را دارا نبوده و بعداً آن كمال بر ذات او عارض شود، يا ترقّي و تنزّلي داشته باشد. در مورد خداوند اين امر نيز محال است، چرا كه تعلق، حالتي است كه بر متعلّق حادث مي‏شود و خداوند محل حوادث نيست، زيرا چنين امري كاشف از نقص است، براي اين‏كه اگر واجب الوجود، صفتي از صفات كمال را دارا نباشد و بعداً براي او حاصل شود، يا اين‏كه ارتفاع بعد از انحطاط و ترقي بعد از تنزل، براي او ممكن باشد، لازمه اين امور آن است كه پيش از آن، ناقص و فاقد مرتبه‏اي از مراتب وجود و كمال باشد، در صورتي كه واجب الوجود كامل فوق الكمال است و نقص در ساحت قدس او راه ندارد. ثانياً لازمه چنين اموري انفعال (تأثر از غير) و احتياج است و احتياج لازمه موجود ممكن است نه واجب.
5ـ قيام چيزي به چيز ديگر، مانند قيام اثر به مؤثر و معلول به علت و آفريده به آفريدگار؛ اين امر نيز محال است، زيرا در ويژگي دوم واجب الوجود ذكر شد كه او قائم بالذات است و قيام به چيز ديگر نداشته، بلكه همه موجودات قائم به او هستند.[1] در اين‏جا تذكر اين مطلب لازم است كه بعضي از مسيحيان قائلند که خداوند در عيسي‏عليه السلام حلول کرده است و گروهي از صوفيه قائل شده‏اند به حلول خداوند در دل مرشد و شيخ؛ اين‏گونه سخن‏ها از جهل بشر به خداوند سرچشمه مي‏گيرد، زيرا چگونه خدا مي‏تواند در محلي باشد، با آن‏كه حلول به معني «برپا بودن يك موجود به سبب موجود ديگر است» به گونه‏اي كه وجود او تابع وجود ديگري باشد و معنايي جز اين براي حلول تعقل و تصور ندارد و لازمه چنين گفتاري اين است كه خداوند محتاج و تابع ديگري باشد كه در اين صورت ممكن الوجود خواهد بود نه واجب الوجود كه ذاتي بي نياز است.
ثانياً، بنابر چنين فرضي ممكن است در يك زمان بيش از هزار عارف وجود داشته باشد، پس بايد خدا در همه آن‏ها حلول كند، در حالي كه قطعاً آن‏چه در يك عارف است غير از آن چيزي است كه در عارف ديگر است و دليل‏هاي توحيد چنين امري را باطل مي‏كند.[2] برای تبیین جایگاه خداوند نسبت به اشیاء به کلماتی از علی علیه السلام اشاره می کنیم ؛
علی (ع) در وصف حضرت حق می فرماید:
… داخل فی الاشیاء لا کشی داخل فی شی و خارج عن الاشیاء لا کشی خارج من شی سبحان من هو هکذا و لاهکذا غیره.
ملاصدرا درتوضیح این فراز می فرماید:
و هو داخل فی الاشیاء لان وجودها مستمد من وجوده تماما کما یستمد الکل وجوده من وجود اجزائه و هو خارج عن الاشیاء لانه مستقل عنها من کل وجه و هی رشحه من رشحات وجوده. [3] خداوند داخل در اشیاء است زیرا وجود اشیاء از وجود خداوند مدد می گیرد همچنان که کل وجودش را به مدد اجزائش داراست و خداوند خارج از اشیاء است چون او از هر جهتی مستقل از اشیاء است و اشیاء جلوه ای از جلوه های وجود اویند.
و در کلامی دیگر می فرماید: … مع کل شی لا بمقارنه و غیر کل شی لا بمزایله ،
خدا با هر چیزی است نه به معنای نزدیک بودن با آن، و غیر هر چیزی است نه به این معنا که از آن فاصله گرفته باشد.
ابن میثم بحرانی در شرح این کلام مولی می نویسد؛
معنای سخن امام (ع) این است که خداوند تعالی همراه غیر است و عین غیر نیست . ملاحظة غیر خدا با خدا، اضافة عارضی است که برای خداوند نسبت به همة موجودات حاصل می شود، زیرا همة موجودات از  ارادة خداوند به وجود آمده اند. پس صحیح است که گفته شود او با همه چیز و مقدم بر همه چیز است ولی به دو اعتبار مختلف . چون معیّت اضافه ای است که عقل ما با نسبت دادن اشیاء به ذات حق و همراهی وجود حق متعال با وجود آنها و احاطة علمی خداوند به کلیت و جزئیت آنها اعتبار می کند چنان که خداوند متعال می فرماید: و هو معکم اینما کنتم و الله بما تعملون بصیر . و تقدم خدا بر اشیا نسبتی است که به اعتبار علت بودن خداوند برای اشیاء فرض می شود. زیرا مفهوم متعارف معیت، اعم از نزدیکی زمانی و مکانی است، لذا معیت خداوند با اشیاء به اعتبار نزدیکی به انها نیست، زیرا ذات حق تعالی از زمان و مکان به دور است و به همین دلیل امام (ع) فرموده است معیت خداوند با اشیا به مقارنه و نزدیکی نیست. اما این که خداوند غیر اشیاء است ولی با آنها فاصله ندارد به دو صورت قابل توضیح است.
1 – غیریت اعم از فاصله داشتن است زیرا مفهوم زمان و مکان در مزائله داخل می باشد، بنابراین مغایرت خداوند با اشیاء مستلزم فاصله نیست زیرا ذات خداوند از زمان و مکان به دور است و به همین دلیل امام (ع) فرموده است: غیر اشیاست ولی نه به مزائله.
2 – خداوند تعالی غیر اشیاء است، به این معنی که ذاتا از همه اشیا جداست زیرا هیچ چیز در معنای جنس و فصلی با خداوند شریک نیست، یعنی ما به الاشتراک ندارد تا نیازمند ما به الامتیاز ذاتی یا عرضی باشد. ذاتا با اشیا مبانیت دارد ولی نه با فاصله . و معنای مزائله جدایی شی است از اشیاء به وسیله فصل ذاتی یا عرضی و چون ما به الاشتراک در مورد خداوند و اشیاء نیست مزایله نیز وجود ندارد .
این دو قیدی که در کلام امام (ع) ذکر شده احکام و همی اي که به اعتبار زمان و مکان از اوصاف مخلوقات می باشند و در مفهوم معیت و غیریت در میان خلق معروف و معتبرند از میان می برد و به این حقیقت توجه می دهد که درک ذات مقدس حق تعالی بالاتر از حکم وهم است و ذات مقدس حق از صفات ممکنات بری و به دور است. همچنین فراز قبل «کائن لاعن حدث موجود» حکم و همی که مشابهت حق تعالی را با موجودات حادث می رساند رد می کند. [4]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ سيد هاشم حسيني تهراني، عقايد الانسان (توحيد ـ عدل ـ نبوت ـ معاد)، ج1، ص45.
2ـ ملاعبدالرزاق لاهيجي، گوهر مراد، تهران، كتابفروشي اسلاميه، ص168.
3ـ كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، خواجه نصيرالدين طوسي «متن»، جمال الدين علامه حلي «شرح»، آيت الله شيخ ابوالحسن شعراني «شرح فارسي»، تهران، كتابفروشي اسلاميه، ص407.
4. شروح نهج البلاغه ذیل فرازهای نقل شده.

پي نوشت ها:
[1] . ر.ك: مطهري، مرتضي، شرح منظومه (مختصر)، انتشارات حكمت، چاپ اول، 1361ش، ج2، ص135.
[2] . ر.ك: ابن سينا، ابن علي حسين بن عبداللَّه، خواجه طوسي، نصيرالدين، الاشارات و التنبيهات، جزء سوم، ص54ـ66؛ و خواجه نصير الدين طوسي «متن»، علامه حلي «شرح»، قم، مؤسسه النشر الاسلامي التابعه لجماعة المدرسين بقم المشرفه، 1407ق، ص290ـ301؛ و ترجمه بداية الحكمه، ص50ـ54؛ و نهاية الحكمه، ص277.
[3] . نقل از فی ظلال نهج البلاغه ج1 ، ص 26.
[4] . ابن میثم بحرانی ، ترجمه شرح نهج البلاغه ج 1  ص 280.

مطالب مشابه