چگونه مي‌توان جاودانگي و بقاء روح را ثابت كرد؟

چگونه مي‌توان جاودانگي و بقاء روح را ثابت كرد؟

سؤال دربارة بقاء روح است ولي قبل از بيان اين مطلب لازم است به عنوان مقدمه اشاره‌اي به تجرد روح كنيم تا در اثبات بقاء روح از آن كمك گيريم:

تجرد روح
استدلال هاي فراواني بر مجرد بودن روح آورده‌ اند كه به چند دليل اشاره مي شود:
1. همان طور كه در جاي خود بيان شده است،[1] ادراك و احساس و امثال آن كه در وجود انسان است مجرد و غير مادي است و به جوهري به نام «من» منتسب است. اگر احساس و ادراك، غير مادي و مجرد باشد، پس مسلماً «من» به عنوان فاعل و عامل اين احساسات و ادراكات، جوهري مجرد خواهد بود.[2] 2. استدلال ديگر بر تجرد نفس اين است كه «من درك كننده» كه همان نفس و روح است خواص ماده مانند: تقسيم پذيري را دارا نيست.[3] 3. خصوصيات جسم، مادي و محسوس است در حالي كه خصوصيات نفس كه همان رذايل و فضايل است، مادي و محسوس نيست.[4] 4. برهان ابن سينا در اشارات كه بسيار مشهور است: اگر انسان در «هواء طلق» باشد طوري كه اشياء خارجي نظر او را جلب نكنند و تشنگي و گرسنگي و سرما و گرمايي هم در كار نباشد. به طوري كه حواس و توجهش از غير خود حتي از بدن خود هم قطع شود، اگر توجهش را به خود متمركز كند نفس خود را مي‌يابد در حالي كه هيچ يك از اعضاي بدن را نمي يابد و آنچه را كه مي يابد غير از چيزي است كه نمي يابد پس نفس غير از بدن مادي است.[5]

شواهد عقلي بقاء روح
1. شيئيت شيء، به صورت آن است و صورت انسان، جوهري است مجرد از مادة طبيعيه و احكام آن؛ چنان كه ادلة تجردش، همگي گواه اين حقيقتند، فساد و تلاشي و اضمحلال، از طواري مركبات است، و آن چه كه از تركيب بري و منزه است، موجودي باشد نوري بسيط كه هيچ گاه فاسد و هلاكت راهي بدان ندارد. بنابراين، اگر چه نفس شخصيه، ازلي نيستند. ليكن بر بقاي فاعل ازلي و ابدي شان باقي اند.[6] 2. مرحوم صدرالمتألهين استدلال هايي را بر بقاء روح در اسفار آورده است كه خلاصة يكي از ادله را بيان مي كنيم و تفصيل مطلب را بايد در آن كتاب و شروحي كه بر آن نوشته شده است، مشاهده كرد.
روح به دليل مجرد و غير مادي بودنش علت مادي و صوري و غايي ندارد وفقط علت فاعلي دارد، علت فاعلي نفس، جوهر عقلي و مفارق است كه هيچ گونه ارتباطي با ماده ندارد و چنين موجودي هيچ گاه نابود نمي شود، زيرا كون و فساد از مختصات ماديات است و در مجردات، فساد و انعدام راه ندارد. علاوه بر اين، بحث در انعدام علت مفارق نفس همانند بحث در انعدام خود نفس است، بدين معني كه مي توان گفت: اگر آن عقلي كه علت نفس است منعدم شود، انعدام آن در اثر انعدام علت آن خواهد بود و آن علّت نيز عقلي مجرّد است كه انعدامش برخاسته از علت مفارقش است و اين سلسله تا ذات واجب تعالي ادامه مي يابد و از آنجا كه انعدام ذات واجب تعالي محال است، انعدام سلسلة طولي عقول نيز ممتنع خواهد بود. حاصل آنكه، آن عقلي كه علت فاعلي نفس است، به بقاي علل فاعلي مجرد خويش همواره باقي است و لذا انتفاي نفس در ناحيه انتفاي علت فاعلي خود امكان ندارد.[7]

چند دليل نقلي بر بقاء روح
1. و لا تحسبنّ الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون.[8] هرگز گمان مبر آنها كه در راه خدا كشته شدند مردگانند، بلكه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند
2. «قل يتوفاكم ملك الموت الذي وكّل بكم ثم الي ربكم ترجعون»[9] (اي پيامبر در جواب منكران معاد) بگو ملك الموت جان شما را مي گيرد و سپس به سوي پروردگارتان باز گردانيده مي شويد.
چون آياتي كه قبلاً ذكر شد نيز به بقاء روح دلالت داشتند از اطالة گفتار خودداري مي كنيم و به بررسي چند شبهه مي پردازيم:
اشتباه بزرگي كه دامن گير مادي ها در اينگونه استدلالات شده است اين است كه «ابزار كار» را با «فاعل كار» اشتباه كرده اند. همانند ديدن سيارات و ستاره ها به وسيلة تلسكوپ ها كه بيننده،تلسكوپ ها نيستند بلكه چشم ما است و تلسكوپ ها فقط وسيله و ابزار است.[10]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. پيام قرآن، آيت الله مكارم شيرازي، ج5.
2. مسألة روح، شهيد مطهري.
3.  راز جاودانگي، عباس يزداني.
4. اسفار، صدر المتألهين، ج 8.
5. انسان از ديدگاه اسلام، احمد واعظي.
6. عيون مسائل نفس، آيت الله حسن زادة آملي.
7. معارف قرآن،‌آيت الله مصباح يزدي، ج 1.

پي نوشت ها:
[1] . مطهري، مرتضي، مجموعة آثار، قم: ناشر صدرا، 1377، ج 6، ص 119 ـ 112.
[2] . واعظي، احمد، انسان از ديدگاه اسلام، دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، تهران:انتشارات سمت، 1377، ص 43.
[3] . همان، ص 44، مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش فلسفه، تهران: سازمان تبليغات اسلامي، 1328، ج 2، ص 43.
[4] . حسن زادة آملي، حسن، الحج البالغه علي تجرد النفس الناطقه، قم: بوستان كتاب دفتر تبليغات اسلامي، 1381، ص 15.
[5] . آموزش فلسفه، همان، ج 2، ص 169.
[6] . حسن زادة آملي، حسن، عيون مسائل نفس و شرح عيون در شرح، مترجم: ابراهيم احمديان و مصطفي بابايي، قم، انتشارات قيام، 1380، ج 1، ص 28.
[7] . مصباح يزدي، محمد تقي، شرح اسفار، قم: مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، 1379، ج8، جزء دوم، ص 390.
[8] . آل عمران/ 169.
[9] . سجده/ 11.
[10] . مكارم شيرازي، ناصر، پيام قرآن، تهران:دارالكتب الاسلاميه، 1377، ج 5 ، ص 294 ـ 292.

مطالب مشابه