اگر ائمه (عليهم السلام ) انسان هايی مثل ما بوده اند چرا ما به درجه عصمت نمی رسيم و آيا اين مطلب با اين كه ما بايد ائمه را الگو قرار دهيم، منافاتی ندارد؟

اگر ائمه (عليهم السلام ) انسان هايی مثل ما بوده اند چرا ما به درجه عصمت نمی رسيم و آيا اين مطلب با اين كه ما بايد ائمه را الگو قرار دهيم، منافاتی ندارد؟

مقام انسان كامل مرتبه‌ای از مراتب سير معنوی انسانيت است كه شخص در اين رتبه به مقام خليفة اللهي كه همان مقام فناء و لقاء است نائل می‌شود.[1] يعنی همان طور كه خضر يك مقام است نه يك شخص و اين مقام در مقاطع زمانی مختلف در اشخاص مختلف بروز و ظهور می ‌كند[2] انسان كامل نيز يك مقام است و اشخاص تعينّات و  مصاديق اين مقام اند.
بنابراين رسيدن به مقام انسان كامل برای همگان ميسور است در غير اين صورت نمی توان از فناء و لقاء الهی  به عنوان كمال انسان و هدف خدا از آفرينش او ياد كرد. اما رسيدن به شخص انسان كاملی چون معصومين ممكن نيست. زيرا ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ واسطه خلقت هستی امكانی كه انسان نيز از جمله آن هاست هستند[3] و به عبارت ديگر واسطه فيض خدا به انسانند و قطعاً واسطه فيض ازمستفیض از حيث كمال و قدرت معنوی بسيار بالاتر است.[4] به عبارت ديگر مقام انسان كامل دارای مراتب و درجاتي است و به مشابه جاده ای است كه تا بی‌نهايت امتداد دارد. و افرادی كه در اين جاده‌اند اگرچه همگی دارای يك صفت مشتر‌كند و آن اينكه همگی در اين جاده‌اند اما بين كسی كه در اول اين راه است و كسی كه ميليون ها كيلومتر از ابتدای جاده فاصله گرفته تفاوت بسيار فاحشی است. فنای در ذات الهی به تبعيت از ذات بی ‌نهايت خدا، دارای بی نهايت درجه و مقام است و معصوم در بالاترين درجه آن است و به تعبيری که در زيارت جامعه وارد شده ، خداوند معصومين سلام الله عليهم اجمعين را به بالاترين مقام قرب كه هيچ كس به آن جا نرسيده و نخواهد رسيد، رسانيده بنابراين انسان معمولی هيچ گاه با معصومين برابر نمی ‌شود هر چند در‌حد اعلای تقوی هم باشد زيرا اين حد اعلای تقوی كه اين انسان به آن دست يافته نسبت به افراد معمولی حدّ اعلا است اما نسبت به معصوم كه به تعبير امام صادق-ع- ولي امر خداست[5] و به تعبير امام رضا-ع- مانند خورشيدی است كه با نور خود عالم را روشن می  كند و در افق به حدّی بالاست كه هيچ دست به او نمی ‌رسد و چشمی  به درك او نائل نمی ‌شود[6] نه تنها حد اعلای كمال به حساب نمی‌آيد بلكه اين حد اعلای بشر عادی نسبت به معصوم نقص و عيب نيز محسوب می شود. بنابراين برابری با معصوم امكان ندارد.
و اين مهم وقتی آشكار‌تر می شود، كه ما تكامل معنوی در عالم عقبا را بپذيريم (چنانكه به نظر می‌رسد قول صحيح نيز همين است)[7] زيرا مراحل كمال انسانی همانطور كه قبلاً ذكر شد نامحدود است بنابراين كسی كه در جاده تكامل انسانی در پشت سر حركت مي‌كند اگر فرض كنيم سرعت سير تكاملی او با سرعت سير تكاملی كسی كه جلوتر است برابر باشد نه كمتر هيچ گاه به كسی كه جلوتر حركت مي‌كند نخواهد رسيد زيرا او نيز مانند كسی كه عقب‌ تر حركت مي‌كند در حال تكامل است البته عدم برابری معنوی با معصومين به معنای عدم امكان هم نشينی با آن ها در بهشت نيست يعنی اگرچه انسان های عادی با معصوم در يك تراز معنوی نيستند اما از هم نشينی با معصومين در بهشت نيز محروم نيستند زيرا معصومين و به عبارت كلی  انسان كامل در همه عوالم حضور دارد.[8] مثلاً راجع به شهداء گفته می ‌شود كه آن ها به محض نوشيدن شهد شيرين شهادت به بهشت خدا راه می ‌يابند ولی در عين حال گفته می ‌شود شهداء در قيامت با لباس رزم و بدن هاي خون‌‌آلود حاضر می شوند و اين دو ممكن نيست (زيرا قيامت قبل از بهشت واقع می شود) مگر با التزام به اين عقيده كه شهيد هم در قيامت و هم در بهشت حضور دارد يعنی حضور قيامتی شهيد مانع تنعّم او از نعمت های بهشتی نمی ‌شود معصومين كه مظهر اتّم انسان كاملند نيز در همه عوالم حضور دارند لذا هم نشينی با معصوم در هر عالمی از عوالم طولی وجود ممكن است.
معصومين هر مقدار هم كه در مسير تعالی و كمال بالا روند باز فاصله آن ها تا بی نهايت مطلق (يعنی خدا) بی نهايت است يعنی باز بيی نهايت درجه و مقام در جلوی پای آن هاست كه هنوز به آن ها نائل نشده‌اند و اگر بخواهيم تمثيلی برای اين نسبت بيان كنيم بهترين تمثيل اين است كه خدا را به عدد بی ‌نهايت از مجموعه اعداد تشبيه كنيم و معصوم را بالاترين عدد معيّن فرض می كنيم و همانطور كه فاصله هر عدد معين از مجموعه اعداد (هر مقدار هم كه زياد باشد) تا عدد بی ‌نهايت، بيی نهايت است فاصله معصوم نير با كمال مطلق بی نهايت است از همين روست كه پيامبر می ‌فرمايد «الهی ما عرفناك حق معرفتك» يعنی خدا ما ترا آن طور كه سزاست نشناخته‌ايم.[9]

امكان الگو بودن ائمه(ع)
ثابت شد كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه( عليهم السّلام)چنان در اوج و قله كمالند كه هيچ كس را ياراي رسيدن به آن قله نيست، منتها اين نكته با الگو بودن آنان براي ما انسان‌ها تنافي ندارد. توضيح اينكه:
در الگوبرداری از افراد عين آنان شدن شرط نيست، بلكه ملاك نزديك شدن از حيث رفتار و كردار به افراد نمونه و اسوه است. به عبارت ديگر: اگر درجه ائمه را صد فرض كنيم، حركت بر اساس مسير آنان از 1 ـ 99 امكان دارد. در اين راه، نمره قبولی  50 است، هر كسی به اين حد برسد نمره قبولی دريافت كرده، رستگار خواهد شد. برخی با تنبلی و پيروی از هوای نفس در همان پله‌های اول باقی می ماند، عده‌ای تا پله‌های بيستم ميی رسد، برخی به پله پنجاهم گام می ‌گذارد و عده‌ای نيز، فراتر از آن می  ‌رود و حتی با پشت سر گذاشتن عصمت رفتاری به عصمت فكری نيز مي‌رسد؛ ولی در عين حال به مقامی كه پيشوايان معصوم ـ عليهم السّلام ـ دارند نمی‌رسد.
چنين امری را در الگوهای اجتماعی و روزانه ـ با اندكی تفاوت ـ مشاهده می ‌كنيم. در فوتبال، درس وامثال اين ها افرادی را به عنوان نمونه و الگو معرفی می كنند الگو بودن آنان به اين معنا نيست كه همه فوتباليست‌ ها يا همه دانش جويان و دانش آموزان، مانند افراد نخبه شوند، بلكه ملاك نزديك شدن افراد به آنان است. هرچه اين ترقی و رسيدن به قله بيشتر باشد موفقيت در همانند بودن با الگو بيشتر است.
حاصل آن كه در الگوبرداری از افراد نمونه و اسوه، ‌عين آنان بودن شرط نيست بلكه گام گذاشتن در مسير و پيمودن مسيری است كه آنان طی كرده اند و اين برای همگان با درجات متفاوت ممكن است.

معرفی منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. ترجمة اصول كافي، جلد 1، بخش حجت.
2. امامت و رهبري استاد مطهري.
3. آية اللّه مكارم شيرازي، پنجاه درس عقايد براي جوانان، قسمت امامت.
4. آية اللّه صافي گلپايگاني، ولايت تكويني و تشريعي.

پي نوشت ها:
[1]. جهت مطالعه بيشتر ر.ک: حسن زاده آملي، حسن، انسان كامل از ديدگاه نهج‌البلاغه، انتشارات بنياد نهج‌البلاغه، و جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي قرآن مجيد، ج6، ص179 ـ 224.
[2]. اين سخن از افاضات حضرت آيت‌الله جوادي آملي است كه در يكي از خطبه‌هاي نماز جمعه ذكر كردند در آن خطبه گفتند: محققين از عرفاء بر اين عقيده‌اند كه خضر يك شخص نيست بلكه يك مقام است و آن مقام استادي است كه در مقاطع مختلف در اشخاص مختلف مصداق پيدا مي‌كند.
[3]. مروان بن صباح مي‌گويد: امام صادق فرمود: خداوند ما را نيكو آفريد و ما را چشم خود در بين بندگان خويش قرار داد و ما را دست رأفت و مرحمت خويش كه بر سر بندگان كشيده شده قرار داد… به واسطه ما درختان ميوه مي‌دهد و به سبب ما ميوه‌ها مي‌رسد و رودخانه‌ها جاري اند و به واسطه ما باران  از آسمان نازل مي‌شود و گياه تراز زمين مي‌رويد و به عبادت ما خدا عبادت مي‌شود و اگر ما نبوديم خدا عبادت نمي‌شد: صدوق، التوحيد، انتشارات جامعه مدرسين، ص152، ح 8، باب12.
[4]. اگر مستفيض و مفيض مساوي باشند مستفيض بودن يكي و مفيض بودن ديگر ترجيح بلا مرجع است.
[5]. كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي،کتاب الحجة باب ان الائمة(ع)، ولاة امرالله و خزنة علمه حديث 1 عن عبدالرحمن بن كثير قال سمعت اباعبدالله يقول، نحن ولاة امرالله… .
[6]. همان مصدر باب نادر جامع في‌فضل الامام و صفاته حديث 1 الامام كالشمس الطالعة المجلّلة بنورها للعالم وهي في‌الافق بحيث لا تنالها الايدي و الا بصار…
[7]. اگرچه در عالم آخرت تكامل حركتي وجود ندارد زيرا وجود حركت مستلزم وجود ماده حامل استعداد حركت است و چنين ماده‌اي در عالم آخرت وجود ندارد اما تكامل شهودي ممكن است و پاك شدن نوشته‌اي كه بر پيشاني كساني كه از جهنم خلاص شده‌اند و مدتي را در بهشت سپري كردند مبني بر اينكه اين ها آزاد شدگان از آتش دوزخند بهترين گواه اين سير تكاملي در عالم عقبا است.
[8]. راجع به حضور انسان كامل در همه عوالم هستي سخناني بسيار در كتاب هاي عرفا موجود است و ما از همه آن ها صرف نظر كرده و به سريان انسان كامل در هستي اشاره مي‌كنيم مي‌دانيم كه انسان كامل خليفه تام خداست افعال اوخليفه ی افعال خداست صفات و ذات او خليفه صفات و ذات خداست بنابراين همان طور كه ذات حضرت حق به مقتضاي حديث مبارك امير بيان «مع كل شي لا بمقارنة» (خطبه اول نهج‌البلاغه) در همه هستي سريان دارد ذات انسان كامل نير كه خليفه ذات خداست در همه هستي سريان دارد.
[9]. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج69، ص 292، ج 71، ص 23.

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید