نويسنده: آيت الله سيّد علي حسيني ميلاني
هجوم به خانه ي وحي
شكّى نيست كه هواداران خليفه، به خانه ي حضرت زهرا عليها السلام هجوم آوردند و حرمت آن را شكستند. اين موضوع از امور مسلّمى است كه هيچ شك و شبهه اى در آن راه ندارد و حتّى شخصى مثل ابن تيميّه نيز در آن ترديد نمى كند.
ابن تيميّه نيز اصل قضيّه را منكر نمى شود، امّا دست به توجيه مى زند و مى گويد: «او به خانه حمله كرد تا ببيند آيا از اموال خداوند كه بايد تقسيم شود، چيزى در آن جا يافت مى شود كه آن را به مسلمانان برساند (!!)»(1).
به راستى، اگر كسى در اين امر ترديد كند، بدتر از ابن تيميّه نخواهد بود؟ چنين فردى چگونه مى تواند ادّعا كند كه شيعه است يا از فرزندان پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و حضرت فاطمه ي زهرا عليها السلام است؟
از ابوبكر روايت كرده اند كه پيش از مرگ و در آخرين لحظات زندگى خود گفته است:
من بر چيزى از امور دنيا تأسّف نمى خورم مگر سه كارى كه كرده ام و اى كاش نمى كردم، و سه كارى كه ترك كرده ام و اى كاش ترك نمى كردم؛ و اى كاش سه سؤال از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پرسيده بودم ….
اين روايت بسيار مهمّى است و ما تنها به نكاتى از آن -كه به آن ها نياز داريم -، اشاره مى كنيم:
«1- وددت أنّي لم أكشف بيت فاطمة عن شيء و إن كانوا قد غلقوه على الحرب.
2- وددت أنّي كنت سألت رسول اللّه لمن هذا الأمر فلا ينازعه أحد»
«1- اى كاش خانه ي فاطمه را نمى گشودم، اگر چه براى جنگ، آن را بسته بودند.
2- اى كاش از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مى پرسيدم كه بعد از شما، خلافت از آنِ كيست؛ تا كسى در آن نزاع نكند».
آيا گمان مى بريد كه او در اين آرزويش صادق بود؟ مگر او در روز غدير، وقايع ديگر و جايگاه هاى ديگر از زمره ي نخستين بيعت كنندگان نبود؟!
اين آرزوهاى ابوبكر در تاريخ طبرى نيز ديده مى شود؛ البتّه ابن عبدربّه در العقد الفريد، محدّث بزرگ حافظ امام ابى عبيد قاسم بن سلاّم در كتاب الأموال، مسعودي در مروج الذهب و ابن قُتَيْبَه دينوري در الإمامة و السياسه نيز آن ها را نقل كرده اند (2).
البتّه در اين مورد نيز قلم تحريف فعّال بوده است؛ به كتاب الأموال مراجعه كنيد، در آن، به جاى «اى كاش! خانه فاطمه را نمي گشودم» آمده است: «اى كاش! چنين و چنان نمى كردم»!
ببينيد چطور جمله ي واقعى را حذف مى كنند و به جاى آن «چنين و چنان» مى گذارند!
آيا با اين وضع انتظار داريد حقايق را همان گونه كه بوده است، نقل كنند؟ از چه كسى چنين توقّع و انتظارى را داريد؟
آرى، اين چنين فريبكارانه، دست به تحريف مى زنند و اين گونه سخن مى رانند.
چند نكته ي ضرورى
در پايان اين مجموعه، يادآورى چند نكته -به طور اختصار – ضرورى به نظر مى رسد.
نكته ي اول:
فاطمه عليها السلام هرگز با ابوبكر بيعت نكرد و در حالى كه از ابوبكر خشمگين بود، از دنيا رفت (3).
اين نكته در كتاب هاى صحاح و ديگر كتاب هاى عامّه، موجود است و ما آن را از عايشه نقل كرديم.
در اين جا چند پرسش مطرح است:
– به نظر شما، آيا فاطمه عليها السلام، بدون شناخت و بيعت با امام زمانش از دنيا رفت؟
– آيا مى توان پذيرفت كه فاطمه -اويى كه علماى اهل سنّت وى را برتر از ابوبكر و عمر مى دانند -به مرگ جاهليّت از دنيا رفته باشد؟
– آيا او كه اذيّت كردنش حرام و موجب كفر است، بدون بيعت با امام زمانش از دنيا رفته است؟
چه كسى مى تواند چنين سخنى را بگويد؟
پس، اگر چنين نيست، امام زمان او كيست؟
نكته ي دوم:
على عليه السلام ابوبكر را از درگذشت حضرت زهرا عليها السلام آگاه نساخت؛ لذا، نه ابوبكر و نه هيچ كس ديگر از آن قوم، در نماز بر جنازه ي فاطمه عليها السلام حاضر نشدند.
مى دانيد كه در آن روزگار خواندن نماز بر ميّت، يكى از كارهاى خليفه بوده و با وجود او يا حاكم مدينه، هيچ كسى حق نداشته است بدون اجازه ي آن ها، بر ميّت نماز بخواند.
هنگامى كه عبداللّه بن مسعود از دنيا رفت، بدون اطّلاع و اجازه ي عثمان، او را به خاك سپردند؛ بدين جهت، عثمان مأمورى را نزد عمّار فرستاد و او را مورد ضرب و شتم قرار داد؛ نظير اين امر در تاريخ بسيار اتّفاق افتاده است.
بنا بر اين، عدم دعوت از ابوبكر براى حضور در نماز حضرت زهرا عليها السلام، نشانه و رمزى حاكى از نپذيرفتن امامت و خلافت اوست.
از اين رو، اهل سنّت مى دانند كه نماز نخواندن ابوبكر بر جنازه ي شريف حضرت زهرا عليها السلام، دليل بر عدم خلافت اوست، حديثى جعل كردند مبنى بر اين كه على عليه السلام فردى را نزد ابوبكر فرستاد و ابوبكر با عمر و عدّه اى از اصحاب آمدند و بر حضرت زهرا عليها السلام نماز خواندند؛ على عليه السلام نيز در اين نماز به ابوبكر اقتدا كرد (!!) و ابوبكر در نماز چهار تكبير گفت (!!)
اكنون پس از مطالعه ي اين دروغ ها، اين متن را نيز ملاحظه كنيد:
حافظ ابن حَجَر عسقلانى در شرح حال عبداللّه بن محمّد قدامه قدامي مصيصى مى نويسد: او يكى از ضعفا است كه از مالك بن انس،مطالب فاجعه آميزي را از جعفر بن محمّد نقل كرده است (4).
آنان در مورد اهل بيت عليهم السلام سخنان ناروايى مى گويند و روايات بسيارى را از زبان اهل بيت سلام اللّه عليهم عليه آنان جعل مى نمايند، از جمله اين كه آن ها بيشتر اوقات رواياتى را از زبان امير مؤمنان و فرزندان ايشان و يا از زبان فرزندش محمّد حنفيّه نقل كرده اند كه نمونه اى از آن ها، اين روايت است:
جعفر بن محمّد از پدرش محمّد باقر از جدّش نقل مى كند كه:
فاطمه شب هنگام از دنيا رفت. ابوبكر، عمر و گروه بسياري براي مراسم نماز حاضر شدند. ابوبكر به على گفت: جلو برو و نماز بگزار!
على گفت: نه، به خدا سوگند! بر تو که خليفه ي پيامبر خدا هستي پيشي نمي گيرم!
ابوبكر جلو ايستاد و نماز خواند و چهار تكبير گفت (5).
اين ها از مصيبت هاى امّت ماست، كه نه تنها قضايا را به طور واقعى نقل نكرده اند؛ بلكه در برابر آن، رواياتى را جعل نموده اند.
نكته ي سوم:
فاطمه عليها السلام وصيت كرد كه شبانه دفن شود تا مظلوميّت او در طول تاريخ جاودان بماند. سخنان امير مؤمنان عليه السلام به هنگام دفن آن حضرت، بسيارى از جوانب تاريخى اين مسئله را باز مى نمايد و در بردارنده ي حقايق زيادى است. اين سخنان، بسيارى از مصائب را بازگو مى كند؛ آن سان كه زيبنده است كه هر مؤمنى در اين خطبه دقّت و تأمّل كند (6).
ابن تيميّه در توجيه وصيّت حضرت زهرا عليها السلام به دفن شبانه، گويد: افراد بسيارى شبانه دفن شدند.
ولى پر واضح است كه فاطمه عليها السلام وصيّت كرد كه شبانه غسل داده شود و شبانه دفن شود و افرادى كه ايشان را مورد آزار قرار دادند، باخبر نشوند.
آرى، همان طور كه گفتيم، برخى از طرفداران ابوبكر، خبرى با مضمون نمازگزاردن ابوبكر بر جنازه ي آن حضرت عليها السلام را جعل كرده اند؛ ولى خوشبختانه شخصيّتى چون ابن حَجَر عسقلانى، به دروغ بودن آن خبر، تصريح نموده است (7).
پينوشتها:
1- منهاج السنة: 8 / 291.
2- كتاب الأموال: 131، الإمامه و السياسه: 1 / 18، تاريخ طبرى: 3 / 430، مروج الذهب: العقد الفريد: 2 / 254.
3- ر.ک: مسند احمد: 1 / 6، صحيح بُخاري: 4 / 42، السنن الکبري للبيهقي: 6 / 300، فتح الباري: 6 / 139، عمدة القاري: 15 / 19.
4- لسان الميزان: 3 / 334.
5- لسان الميزان: 3 / 334، الکامل: 4 / 258، ميزان الإعتدال: 2 / 488.
6- نهج البلاغه: 2 / 182.
7- لسان الميزان: 3 / 334.
منبع مقاله :
حسيني ميلاني، آيت الله سيّد علي؛ (1391)، مظلوميّت برترين بانو، هيئت تحريريّه ي انتشارات الحقايق، قم: الحقايق، چاپ دوازدهم.