بررسی مواضع سیاسی علی (ع) در قبال مخالفین (۲)

بررسی مواضع سیاسی علی (ع) در قبال مخالفین (۲)

نویسنده: جلال درخشه

ماهیت مخالفتها
بدیهی است مشارکت افراد در امور سیاسی دارای انگیزه های متفاوتی می باشد و در این خصوص نظریات و عقاید مختلفی بیان شده است. برخی بر این عقیده اند که مشارکت سیاسی افراد اساساً ریشه در منافع اقتصادی دارد به این معنی که افرادی که دخالت در امور سیاسی می کنند نهایتاً در پی تأمین اقتصادی خویش هستند آنها معتقدند که حتی مشارکت کنندگان در انقلاب هایی هم که در جهت تعیین سرنوشت یک جامعه می باشد، ریشه در تامین منافع اقتصادی است البته امروز نقد این نظریه که می کوشد هر مسئله ای را به نحوی مستقیم یا غیرمستقیم به امور اقتصادی محول کند چندان ضروری نیست هر حادثه ای را می توان به همین طریق به امور روانی-تربیتی و بالاخص فرهنگی مربوط نمود ولی تا آنجا که به ما مربوط می شود این دیدگاه یک دیدگاه ناقص است چرا که ممکن است به دلایل دیگری هم هر کسی در امور سیاسی دخالت کند، همانطوری که برای تامین منافع اقتصادی هم می توان راه های دیگری را انتخاب نمود. برخی دیگر معتقدند که علت اینکه برخی به کارهای سیاسی وارد می شوند جنبه های روانی است که انسانهائی که اصولاً در پی کسب قدرت هستند و دوست دارند خودنمایی کرده و نظر دیگران را به خود جلب نمایند به کارهای سیاسی می پردازند. بطلان کلیت این قضاوت هم نیازمند بحث چندانی نیست همه می دانیم که شیفتگان خدمت غیر از تشنگان قدرت هستند.
بعضی دیگر اعتقاد دارند تنها چیزی که باعث می شود افراد در امور سیاسی شرکت نمایند مکتب و عقیده آنها است. لذا افراد به میزان بهره مندی از ایدئولوژی، خود را مکلف در دخالت امور سیاسی می دانند و با توجه به مکتب و عقیده و ارزشها و باورهای ثابت خود اگر نقایصی در امور اجتماعی و غیره می بینند خواهان اصلاح آن هستند و می خواهند با دخالت در امور سیاسی عقیده و مکتب خود و ارزشهای آن را پیاده نمایند، پس عامل اصلی مشارکت افراد در امور سیاسی امور اعتقادی است. حق آن است که هر یک از عوامل فوق می تواند جزءِ عوامل مؤثر در تبیین مشارکت های سیاسی افراد و گروهها شمرده شود هرچند تمامی آنها در تحلیل نهائی به کیفیت جهان بینی و انسانشناسی منتهی خواهد شد با توجه به این چهارچوب ما می توانیم به تفاوتهای عمده و بسیار محسوس در ارتباط با کسانی که در زمان علی علیه السلام خواهان حضور در صحنه سیاست و حکومت بودند برسیم.
پس از اینکه علی علیه السلام با تقاضاهای مکرر و مصرانه مردم زمام امور را به دست گرفت و خط مشی های سیاسی خویش را برای امت اسلام تبیین کرده و در مقام اجرای آن برآمد، تنش های مختلفی در جامعه ایجاد شد، البته این تنش ها تنش هایی نبود که دفعتاً بوجود آمده باشد، بلکه در نتیجه یک روند سیاسی-قومی بود که به سالهای قبل برمی گشت عنایت مطلق و تام علی علیه السلام به موازین اسلام و دقت او در اجرای عدالت برای برخی از جناح ها خوشایند نبود. البته هدف علی علیه السلام هم خرسند نمودن آنها نبود چرا که با این نحو حکومتداری و اجرای عدالت خود نگرفته بودند لذا رو در روی امام ایستادند و ستیز نمودند علی علیه السلام در رابطه با این جناحها که رو در روی او بودند می فرماید:
“فلما نهضت بالامر نکثت طائفه و مرقت اخری و قسط آخرون” (۱)
این سه گروه هر کدام به جهتی خواهان مشارکت بودند و بدیهی است که ایمان یا دین سبب آن نبوده است بلکه علل دیگر چون پول دوستی، مقام خواهی، قدرت طلبی و از این مقوله ها اصلی ترین عامل مشارکت آن ها در امور سیاسی بوده است و علی علیه السلام نیز بدین ترتیب تصمیم گرفت که پرده های تاریکی را یکی پس از دیگری برطرف سازد و چنین نمود.
اولین گروهی که امام با آنها درگیر شد، ناکثین یا پیمان شکنان بودند آنها برای وی جمل را خلق کردند، جنگ جمل میوه تلخ بذری بود که عایشه در سینه انتقام جویش کاشت و طلحه و زبیر آن را آبیاری کردند و در حقیقت شمشیری بود که از پشت بر قصد حضرت علی علیه السلام در جهت جنگ با معاویه زده شد و بدین ترتیب دو نتیجه سوء در برداشت.
۱- زنده نمودن کینه و احیای حس انتقامجویی
۲- نزدیک نمودن راه معاویه به خلافت
اصلی ترین مسئولیت در این میان از آن رهبران ثلاثه جمل بود، در حقیقت توجیهی برای این آتش افروزی جز خودخواهی و ریاست طلبی وجود نداشت، وگرنه اینها با وجود اینکه محرکین اصلی علیه عثمان بودند چطور خونخواه وی شدند، این جنگ هرچند که به پیروزی علی علیه السلام منتهی شد ولی نقش مؤثری در عدم استقرار خلافت وی از یک طرف و تثبیت پایه های قدرت معاویه از طرف دیگر داشت.
بطور کلی مبارزه گروه جمل جهت وصول به قدرت در یک روند سه مرحله ای از زمان عثمان شروع شد.
الف-تلاش این گروه در جهت بدست گرفتن خلافت این مبارزه در زمان عثمان صورت گرفت و به جهت همین مسئله آنها در مقابل وی موضع سختی گرفتند و در جریان شورش علیه وی فعالانه شرکت نمودند هدف در این مرحله قبضه نمودن قدرت و خلافت مسلمین بود.
ب-به جهت اینکه افکار عمومی پس از کشته شدن عثمان آنها را یاری نکرد و اکثریت مردم به طرف حضرت علی علیه السلام گرایش پیدا نمودند و بدین ترتیب علی علیه السلام حکومت را به دست گرفت. در این مرحله طلحه و زبیر با حضرت بیعت کردند تا در قدرت سهیم باشند و در فکر تجزیه قدرت بودند و بعد هم این منظور را صراحتاً به علی علیه السلام گفتند که با شرط مشارکت در امر خلافت بیعت کرده ایم علی علیه السلام در این مرحله خواسته آنها را رد نمود و فرمود من بیعت را جهت اطاعت و پیروی خواسته ام.
ج-نظر به اینکه علی علیه السلام طرح مشارکت طلحه و زبیر در خلافت را نپذیرفت و آنرا مخالفت با اهداف مقدس خویش یافت لذا آنها بنای مبارزه مسلحانه را گذاشته دست به ایجاد تشکیلات نظامی زدند و رو در روی علی علیه اسلام ایستادند ولی در نهایت هرچند ضرباتی بر پیکر خلافت حضرت زدند ولی نتوانستند به اهداف خود برسند. تلاش عمده آنها در این مرحله تثبیت شورش و مخالفت در بطن جامعه بود.
علی علیه السلام در این رهگذر مشکل را مطابق با مصلحت امت که به عنوان امانتی در اختیار اوست چاره نمود و مطابق با وظیفه ای که در برابر خداوند و نسل های آینده بعنوان امام مسلمین داشت عمل کرد و در مقابل مبارزه مسلحانه آنها سه تصمیم در مراحل مختلف اتخاذ نمود.
۱- ملایمت و نصیحت و فراخوانی آنها به سوی حق (مسالمت جویی)
۲- جنگ در مقابل آنها پس از ناامیدی از موفقیت پیشنهاد اول
۳- ملاطفت بعد از جنگ یعنی با وجود اینکه علی علیه السلام بر اوضاع مسلط شده بود و غالب، سیاست ملاطفت و ملایمت را پیش گرفت و گذشت را پیشه خود ساخت و این معنی را می توان در عفو عمومی وی، رفتار با عایشه و غیره بخوبی مشاهده نمود.
دومین حرکت در مقابل علی علیه السلام مربوط به قاسطین می شود. با بررسی کلی از مجموعه جریاناتی که مربوط به سمت گیری علی علیه السلام نسبت به معاویه می باشد، این نکته به خوبی قابل استنتاج است که معاویه در هیچ حال و به هیچ وجه مورد تأیید امام نبوده است.
از ابتدای امر که جهت گیری سیاسی حضرت در پاکسازی رهبری جامعه از معاویه در صدر این قضیه قرار داشت و سیاست جنگی حضرت نیز در ابتدا متوجه نبرد با معاویه و حذف وی بود. هر چند جریان جمل این مهم را به تأخیر انداخت و فرصت مناسب از طرفی از کف علی علیه السلام بیرون کرد و از طرف دیگر در کف معاویه در جهت برنامه ریزی و تقویت خویش قرار داد، به هر ترتیب حذف معاویه یکی از تصمیمات مهم سیاسی حضرت بود. از نظر حضرت همانطور که قبلاً به آن اشاره شد ابقای معاویه بر مسند قدرت به معنای ابقای شرک و سازش با کفر قلمداد می شد و خود حضرت نیز این معنی را تأکید نموده است که وی در قبال معاویه دو راه بیشتر ندارد: ۱- جنگ با او
۲- ابقای وی و کفر به آنچه خداوند و رسولش صلی الله علیه و آله و سلم نازل نموده است. لذا دیده می شود پیشنهادهایی که به حضرت در خصوص ابقای معاویه می شود بشدت از طرف وی رد می گردد و حتی حاضر نمی شود لحظه ای حاکمیت معاویه را بر شام تحت فرمانداری خود پذیرا شود چرا که حضرت، معاویه را از کودکی می شناخت و با روحیات و خصلتهای وی آشنا بود حضرت به خوبی به این معنی عنایت داشت که وی (معاویه) به ظاهر اسلام آورده است و اسلامش از روی اکراه بوده است تا دین را وسیله رسیدن به سکوی قدرت قرار دهد. حضرت او را آزاد شده، پسر آزادشده خطاب می کرد، البته علی علیه السلام ضمن آشنائی کامل به منویات معاویه هرگز درها را بروی او نبست و با ارسال نماینده و نوشتن نامه های گوناگون، برای وی راه حقیقت و هدایت و تسلیم شدن و بیعت نمودن را باز گذارد، سیاست علی علیه السلام این بود که در عین حال که ماهیت معاویه را می شناخت و می دانست راهی جز جنگ با وی ندارد، سعی می نمود روزنه هائی را که ممکن بود معاویه از آنها به حقیقت توجه کند، مسدود ننماید تا بدین وسیله علاوه بر ابلاغ رسالت الهی و قرآنی خویش بعنوان وظیفه، راه هرگونه بهانه جوئی جهت اجرای برنامه های بعدی خویش را ببندد و در برابر خداوند نیز مسئولیت خویش را اداء نماید، البته فراخوانی حضرت مبنی بر استدلالات متینی برای معاویه بود، و به ادعاهای او جواب می داد و در کنار آن شدیداً از وی انتقاد می نمود و از خود دفاع می کرد و رذائل او را به وی گوشزد می کرد. (۲) یعنی امام علی علیه السلام مبارزه خود را در قبال معاویه در ابعاد گوناگون قرار داد و منحصر به درگیری نظامی نکرده بود بلکه ابتداء روش ابلاغ پیام و بحث منطقی را انتخاب نمود و بر روی آن تأکید می ورزید و در مرحله دوم “درگیری” و این به خاطر این بود که ماهیت مبارزه خود را با معاویه برای آینده توجیه نماید تا هرگونه شک و شبهه ای را قبل از تکوین یا بروز دفع نماید. علی علیه السلام در این نبرد با مکاری روبه رو بود که هر وسیله ای را جهت رسیدن به هدف مباح می دانست البته این زیرکی نبود هرکس می تواند با لگدکوب کردن ارزشهای متعالی دست به چنین کاری بزند.
بهر ترتیب حضرت چون سرپیچی معاویه را در قبال حکم عزلش می بیند مطابق این روش حضرت که آخرین دواء داغ کردن است. (۳) مبادرت به گسیل نیروهای نظامی به طرف شام می کند و این او است که بطرف معاویه می رود، مشی حضرت علی علیه السلام در مقابل معاویه مشی تهاجمی بوده است نه دفاعی و با توجه به شناخت اهدافی که در پی دست یابی به آن بود همیشه پیش دستی نموده است حضرت اصولاً معاویه و روش وی را شیطانی می دانسته است و راه علی نیز مبارزه با شیطان است و نبرد با شیطان نیز برای آنها که سالکان طریقت حق و ره پویان راه جویند، افتخار است و اگر بدین ترتیب تن به سازش می داد و با معاویه در یک زد و بند کنار می آمد آنوقت جای سؤال بود که چرا علی علیه السلام چنین کرد. امام این نکته قابل توجه است که با وجود عدم سازش علی علیه السلام با معاویه در جریان جنگ صفین مسائلی اتفاق افتاد که در مواردی وی تن به سازش داد، سازش علی علیه السلام در جریان حکمیت و پذیرش ابوموسی اشعری بعنوان نماینده خود از این موارد است و خود این سازش یکی از ایراداتی است که از ناحیه بعضی به سیاست علی علیه السلام گرفته می شود به عبارت دیگر چرا علی علیه السلام به حکمیت تسلیم شد و چرا به انتخاب ابوموسی اشعری تن در داد؟ در مقام پاسخ به این سؤال و توجیه آن باید این نکته را در نظر داشت که امام در چه شرایطی به حکمیت و نیز نمایندگی ابوموسی اشعری رضایت داد و خود رضایت نیز ارزیابی شود، البته در این شکی نیست، که وی هرگز به چنین وضعیتی راضی نبوده است و حضرت خیرالشرین را انتخاب نموده است. با بررسی سپاه امام دیده می شود که ترکیب سپاه امام یک ترکیب همگون نبوده بلکه ترکیبی بود که از عناصر مختلف تشکیل یافته بودند در لشکریان حضرت مخلص و غیرمخلص هر دو موجود بودند و این در حالی بود که عده ای از مردم بصره امام را همراهی می کردند که در جمل شکست خورده بودند، در سپاه امام بسیاری از قاریان قرآن بودند که خود را صاحب رأی می دانستند و خود اجتهاد می کردند و هر آنگاه که امر فرماندهی را مطابق با ذوقشان نمی دیدند اجرا نمی کردند و سرپیچی می نمودند، و در بعضی موارد حضرت مجبور می شد تا اسرار و برنامه های نظامی خویش را به آنها فاش کند اما در سپاه شام با توجه به جوّ عمومی حاکم بر آنها، آنچه معاویه می گفت عمل می کردند، در سپاه عراق عده ای بودند که پشت پرده و محرمانه با دشمن در ارتباط بودند این موقعیت از یک طرف و نیرنگ معاویه و عمر و عاص از طرفی دیگر وضعیت آنچنانی را برای حضرت پیش آورد و علی علیه السلام را وادار کرد متارکه جنگ را بپذیرد. اگر امام جز این وضعیت کاری دیگری می کرد سبب ایجاد یک جنگ داخلی می شد که نه تنها شعله هایش سپاه وی را متلاشی می کرد بلکه خود حضرت نیز در آتش آن می سوخت چرا که بالای سر حضرت ایستادند و گفتند یا باید دستور دهی مالک اشتر ترک جنگ کند یا تو را می کشیم، علی علیه السلام بین دو راه متحیر بود بد و بدتر و حضرت چاره ای جز دفع افسد به فاسد نداشت و با این وجود از آنهم راضی نبود، و بارها آنرا نیز تأکید نمود، هر چند مرگ برای علی علیه السلام چیزی نبود که به آن بیندیشد و یا درباره آن دو دل شود ولی کشته شدن وی در یک چنین وضعیتی و آنهم بدست اطرافیان خود بسی نامطلوب بود و به اهدافی که حضرت در پی دستیابی به آن بود لطمه ای سنگین وارد می کرد، آیا در این شرایط جز راهی که علی پیش گرفت راهی دیگر بود؟ درست همین شرایط در جریان نمایندگی ابوموسی نیز مطرح بود، اوضاع همان اوضاع و جریان نفاق و توطئه نیز همان جریان، اطراف امام را گرفتند و با پیشنهاد حضرت در خصوص ابن عباس و اشتر مخالفت نمودند، و اینها تصمیم داشتند به هر ترتیب نظر خود را به فرماندهی تحمیل کنند و هر چه امام اصرار کرد که من راضی نیستم و به نفع شما نیست که ابوموسی نماینده من باشد ولی آنها گفتند ما او را می خواهیم آن وقت حضرت فرمود حال که چنین است هر کاری می خواهید انجام دهید، عدم رضایت امام را می توان در کلام های حضرت پیش از جریان حکمیت و نمایندگی ابوموسی و پس از آن بوضوح دید البته خود امام به نتیجه کار واقف بود ولی چه می توانست بکند هم حکمیت و هم داوری را به وی تحمیل کردند در حالی که امام تنها راه را جنگ می دید و بس.

پی‌نوشت‌ها:

۱-امام علی علیه السلام، نهج البلاغه فیض، ج ۳.
۲- این معنی را در شماره ۲۸ نهج البلاغه فیض بجوئید.
۳- نهج البلاغه، فیض ، ح۱۶۷.
منبع: فصلنامه سالنمای النهج، شماره ۶-۸.

مطالب مشابه