شبهات پیرامون عصمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در قرآن (1)

شبهات پیرامون عصمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در قرآن (1)

نويسنده:عنایت صالحی

مقدمه :

انسان موجودي است كه به صورت اجتماعي آفريده شده است و به تنهايي نمي تواند مشكلات زندگي را از سر راه خود بردارد و به خواسته هاي طبيعي خود برسد و چاره اي جز زندگي اجتماعي ندارد و زندگي اجتماعي هم نيازمند نظم و قانون است زيرا انسان بر اساس حب ذاتي كه دارد به حقوق ديگران تجاوز مي كند و قهراً بايد قانوني كامل و جامع وجود داشته باشد تا چهارچوب زندگي انسان را مشخص كند.
وضع كردن قانون كامل و جامع كه تمام زواياي زندگي انسان را در بر گيرد و او را به سعادت برساند از توان انسان بيرون است و انسان عاجز است كه چنين قانوني را وضع كند زيرا قوانين بشري دائماً در حال تغيير و تحول است و قانون گذار هم بايد شرايطي داشته باشد كه آن شرايط عبارتند از :
1- شرط اول در قانونگذاري اين است كه قانونگذار نسبت به چيزي كه مي خواهد براي آن قانوني وضع كند، شناخت كامل داشته باشد بنابراين قانون گذار بايد كسي باشد كه به همه نيازهاي روحي و جسمي انسان و غرائز و فطريات او آگاهي داشته باشد و عوامل رسيدن به سعادت و سقوط انسان را بشناسد.
2- شرط دوم : شخص قانونگذار از قانون انتفاع و سود نبرد. زيرا اگر خودش يا افراد يكه با او در ارتباط هستند بخواهد از آن قانون بهره ببرند، تمايلات نفساني خود را در آن قانون دخالت مي دهند.
طبق اين دو شرط بهترين و شايسته ترين قانون گذار خداوند است. انسان مانندهر موجود ديگري داراي هدايت تكويني است اما اين اهدايت به تنهايي براي رسيدن انسان به كمال كافي نيست. از اين رو خداوند با فرستادن پيامبران و كتابهاي آسماني هدايت خاصي براي انسان قرار داده است كه همان هدايت تشريعي است تا انسان ها به صراط مستقيم و مسير كمال هدايت شوند و از مصالح و مفاسد مربوط به زندگي خود شناخت كامل داشته باشند.
پيامبران الهي هدايت انسان ها را بر عهده گرفته اند بايد خود، از تمام انحرافات و لغزش ها، مصون باشند تا بتوانند اين وظيفه الهي را به نحو احسن به انجام برسانند و بحث عصمت انبياء‌در تمام مراحل آن يعني دريافت و ابلاغ وحي، اعنال ، عقايد و خطا و لغزش مطرح مي شود و اين بحث از جايگاه و اهميت ويژه اي برخوردار است به طوري كه اگر در يكي از مراحل عصمت پيامبران معصوم نباشند و دچار لغزش شوند هدف خلقت، محقق نمي شود و انسان هم به مطلوب خود كه رسيدن به سعادت و تكامل است دست پيدا نخواهد كرد.
در اين تحقيق به مراحل عصمت و معصوم بودن پيامبر اكرم (ص) اشاره شده و آياتي كه در قرآن كريم براي خدشه دار كردن عصمت پيامبر اكرم (ص) به طور دقيق و جامع پاسخ داده شود و به نوعي شبهه زدائي شود.

عصمت در لغت :

عصمت در لغت به معناي منع كردن و باز داشتن است . منع كردن مي تواند به دو صورت انجام بگيرد :
فردي ديگري را مجبور به ترك كار مي كند به طوري كه اختيار از او گرفته مي شود.
وسايل و مقدماتي را براي او آماده كند كه فرد با اختيار خود آن كار را ترك كند.
ابن فارس مي گويد : «و تقول العرب : اعصمت فلاناً أي هيأت له شيئاً يعتصم بما نالته يده أي يلتجي و يتمسك به»(1)
«اصل العصمه الحبل و كل ما امسك شيئاً فقد عصه»(2) لغت عصمت در اصل به معناي طناب و ريسمان وضع شده است سپس براي هر چيزي كه موجب امساك و حفظ شيء ديگر شود به كار مي رود.
واژه عصمت و مشتقات آن در آيات قرآن و بعضي از روايات در همي معناي لغوي به كار رفته است. مثل : لا عاص اليوم من امر الله الا من رحم(3) امروز هيچ نگه دارنده اي در برابر فرمان خدا نيست مگر كسيكه خدابه او لطف كند. والله يعصمك من الناس(4) خداوند تو را از شر مردمان محفوظ خواهد داشت.
عن علي (ع) : الاعتبار يثمر العصمه(5). عبرت گرفتن از حوادث روزگار ميوه نگهداري از كارهاي زشت به انسان مي دهد.
عن علي (ع) : ان التقوي عصمه لك في حياتك(6) همانا تقواي الهي شما را در دنيا از آلودگي به گناهان باز مي دارد.

عصمت در اصطلاح:

در اصطلاح ديني به مصونيت خاصي گفته مي شود كه پيامبران و ائمه (ع) در مقابل گناه و با خطا آن را دارا مي باشند. و از اول عمر تا آخر عمر خود را از آلودگي به گناه حفظ مي كنند و اين ملكه نفساني قوي در انسان معصوم وجود دارد و هيچ چيز حتي غضب و شهوت اين ملكه نفساني را از بين نمي برد.
همان طور كه تقوي يك نيروي دروني و حالت نفساني است كه انسان را از گناهان باز مي دارد، عصمت نيز يك نيروي دروني است كه معصوم را از ارتكاب گناه به طورمطلق و حتي فكر كردن در مورد گناه باز مي دارد و بالاترين درجه از تقوا است.
علامه طباطبايي عصمت را اين گونه تعريف مي كند :
«قوه تمنع الانسان عن اتراف المعصيه و الوقوع في الخطا»(7)
عصمت نيروي است كه انسان را از فرو رفتن در معصيت و واقع شدن در خطا، باز مي دارد.

انحصاري نبودن ملكه عصمت :

عصمت به صورت مطلق و گسترده، مربوط به گروه خاصي به نام انبياء و امامان است. اما عصمت نسبي يعني مصونيت در برابر برخي از گناهان اختصاص به انبياء و امامان ندارد و انسانهاي ديگر نيز مي توانند به آن دست پيدا كنند. زيرا راه مجاهدت هاي نفساني براي همه انسانها باز است چنان كه خداوند در قرآن كريم مي فرمايد : ان تتقوا الله يجعل لكم فرقاناً.(8)
اگر تقواي الهي پيشه كنيد براي شما قوه تشخيص حق از باطل قرار مي دهد.
با تهذيب نفس و تقوا و مواظبت بر اعضا و جوارح و خوردن غذاي حلال و مراقبه و محاسبه و…، مي توان در علم و عمل به اين ملكه نفساني دست پيدا كرد و اراده قوي به دست آورد كه نه تنها برخي گناهان را انجام نمي دهد بلكه به فكر انجام دادن آنها نيز نمي افتد. ملكه عصمت داراي مرتبه وجودي است كه شدت و ضعف دارد و بالاترين مرتبه آن را انبياء و امامان دارا مي باشند و مراتب پايين تر از آن را بعضي انسان ها دارا مي باشند.
بنابراين ملكه عصمت،‌انحصاري نيست چيزي كه انحصاري است مقام نبوت و رسالت و امامت است :‌الله اعلم يجعل رسالته(9) خدا بهتر مي داند كه رسالتش را كجا قرار دهد.
خداوند پست هاي حساس نمايندگي از طرف خود را به هر كسي نمي دهد بلكه به افراد خاصي مي دهد.
نكته اي كه بايد به آن اشاره شود اين است كه هر پيامبر و امامي معصوم است اما هر معصومي پيامبر و امام نيست.

عصمت موهبتي الهي :

دانشمندان علم كلام، عصمت را موهبت الهي دانسته اند كه پس از وجود زمينه و شايستگي به معصوم افاضه مي شودو هرگز قابل تحصيل و اكتساب نيست.
شيخ مفيد مي گويد : «العصمه تفضل من الله تعالي علي من علم أنه يتمسك بعصمته»(10) عصمت تفضلي است از جانب خدا در باره كسي كه به عصمت او تمسك مي جويد.
علامه حلي نيز عصمت را لطف الهي مي داند كه خداوند آن را افاضه مي كند و با وجود عصمت فرد، انگيزه اي براي ترك واجب و ارتكاب گناه پيدا نمي كند.(11)
فاضل مقداد نيز مي نويسد : عصمت لطف الهي است كه با وجود آن صدور معصيت به خاطر نبودن انگيزه اي براي آن، ممتنع مي گردد ولي در عين حال قدرت انسان بر انجام گناه محفوظ مي باشد.(12)
علامه طباطبائي «عصمت» را علم شكست ناپذير مي داند كه به فرد معصوم عطا مي گردد.(13)
در قرآن آياتي وجود دارد كه موهوبي بودن «عصمت» را تأييد مي كند:
درباره اهل بيت پيامبر (ص) مي فرمايد : انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس ، اهل البيت و يطهركم تطهيرا.(14) خداوند مي خواهد تمام پليدي ها را از شما اهل بيت ببرد و شما را پاك گرداند. به طور مسلم ازاله هر نوع رجس و گناه جز در سايه اعطاي «عصمت» امكان پذير نيست.
خداوند در قرآن پس از يادآوري ابراهيم و اسحاق و يعقوب آنها را اين طور توصيف مي كند : «و انهم عندنا لمن المصطين الأخيار»(15) آنان نزد ما از برگزيدگان و نيكان مي باشند.
خداوند در مورد پيامبران بني اسرائيل مي فرمايد : و لقد اخترناهم علي علم علي العالمين.(16) آنان را از روي آگاهي بر جهانيان برگزيديم.
عصمتي را كه خداوند به معصومين افاضه مي كند از آن جهت افتخار است كه اين لطف در همه شرايط به افراد داده نمي شود بلكه بايد زمينه هايي در افراد به وجود آيد تا لطف الهي شامل حال آنان گردد.
بخشي از اين زمينه ها خارج از اختيار و بخشي ديگر در اختيار فرد معصوم مي باشد. از آن زمينه هايي كه خارج از اختيار فرد است مي توان به كمالات روحي اشاره كرد كه زمينه ساز لطف الهي به نام عصمت است و از طريق وراثت به افراد مي رسد و از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود به همين دليل مي بينيم خاندانهايي كه پيامبران الهي در آن متولد شده اند عموماً خاندانهايي پاك و اصيلي بوده اند كه فضائل روحي آنان نسل به نسل در اين خاندان ها، جريان داشته است.
قسمتي ديگر از فضايل روحي از طريق تربيت به افراد منتقل مي شود و اين دو عامل وراثت و تربيت باعث كسب كمالات روحي مي گردد و به همين دليل در خاندانهاي پيامبران افرادي كاملاً با ايمان و امانت دار، با هوش و شجاع بار آمده اند.
و از زمينه هايي كه كاملاً اختياري است مي توان به مجاهدتهاي فردي و اجتماعي پيامبران الهي همچون «ابراهيم، يوسف، موسي و پيامبر اكرم (ص)» پيش از بعثت اشاره كرد. جهاد و تلاش آنان با انحرافات و بديهاي جامعه، چشم پوشي از حرام و مبارزه با نفس، زمينه را براي عصمت ايجاد نموده و شايستگي آنان را براي لطف الهي آماده كرده است و اين ثابت مي كند كه هر گاه خداوند «عصمت» را در اختيار آنان قرار دهد از آن براي تهذيب افراد و جامعه استفاده خواهند كرد.

عصمت و اختيار :

هرگز عصمت موجب سلب قدرت و توانايي از انجام گناه نمي گردد و انسان معصوم، مي تواند يكي از دو طرف كار يعني طرف خوب يا قبيح را انتخاب كند.
بنابراين «انجام ندادن فعل» گواه بر عدم توانايي نيست.
فرد معصوم به خاطر تقواي بالا ، عاقبت و تعفن گناه را مي بيند و به هيچ وجه به طرف گناه نمي رود و سهو و فراموشي به او دست نمي دهد و در همه حال حتي موقع خواب به ياد خدا است چنان كه پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد : «تنام عيناي ولا ينام قلبي».(17) چشمانم مي خوابد ولي قلبم نمي خوابد.
فرد معصوم با علم به پيامد گناه و شناخت كامل از عظمت خداوند، اقدام به انجام كار خلاف نمي كند هر چند كه اگر بخواهد مي تواند مانند ديگران مبدأ خلاف و گناه باشد.
در قرآن كريم آياتي وجود دارد كه بيان مي كند فرد معصوم با اختيار خود گناه نمي كند و به طرف آن نمي رود و عصمت با اختيار منافاتي ندارد.
خداوند مي فرمايد : «و اجتبيناهم و هديناهم الي صراط مستقيم ذلك هدي الله يهدي به من يشاء من عباده و لو اشركوا لحبط عنهم ما كانوا يعملون»(18)
آنان را برگزيديم و به راه راست هدايت نموديم اين است هدايت خدا، بوسيله آن هر كس از بندگان خود را بخواهد هدايت مي كند و اگر شرك بورزند اعمالي كه انجام مي دهند از بين مي رود و حبط مي گردد.
اگر فرد معصوم قادر بر انجام گناه نباشد نيازي بود كه خداوند بفرمايد «و لو اشركوا لحبط ما كانوا يعملون».
خداوند در آيه ديگر مي فرمايد : «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»(19)
اي رسول ! آنچه به تو نازل گرديده برسان و اگر انجام ندهي رسالت خدا را ابلاغ نكرده اي. اين آيه به طور صريح قدرت پيامبر بر نافرماني را بيان مي كند و اينكه پيامبر با داشتن عصمت قادر بر ترك رسالت مي باشد.
در قرآن كريم آياتي وجود دارد كه از آن آيات عصمت انبياء‌خصوصاً عصمت پيامبر اكرم (ص) استفاده مي شود كه به چند نمونه از آيات، اشاره مي شود.
1- و ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا و اتقوا الله ان الله شديد العقاب.(20)
آنچه را پيامبر به شما داد بگيريد و ا ز آنچه شما را بازداشت باز ايستيد و از خدا پروا كنيد كه خدا سخت كيفر است. منظور از «ما آتاكم الرسول» تمام اوامر پيغمبر اكرم (ص) است كه در نقطه مقابل آن نواهي حضرت ذكر شده است «و ما نهاكم عنه فانتهوا» و مفاد آيه عام است و بسياري از مفسران مثل طبرسي در مجمع البيان – فخر رازي در تفسير كبير و ابوالفتوح رازي در روح الجنان به اين مطلب كه آيه عام است تصريح كرده اند.
طبق اين آيه بايد در برابر اوامر و نواهي پيامبر اكرم (ص) تسليم مطلق بود و تسليم بي قيد و شرط جز در برابر معصوم ممكن نيست زيرا در صورت ارتكاب معصيت و خطا نبايد تسليم بود و بايد نهي كرد.
2- در آيه بعد خداوند مي فرمايد : «من يطع الرسول فقد أطاع الله ومن تولي فما أرسلناك عليهم حفيظا»(21)
در اين آيه به عنوان يك حكم مطلق مي فرمايد هر كس از پيامبر پيروي گند از خدا اطاعت كرده است و هر كس از آن سرپيچي كند تو در برابر آنها مسئول نيستي.
فخر رازي ذيل آيه بالا مي نويسد : «اين آيه ، از قوي ترين دلايل بر عصمت پيامبراست، در جميع اوامر و نواهي وهر آنچه از جانب خدا ابلاغ مي كند. زيرا اگر او در هر يك از اين ها خطا كند، ديگر پيروي از او اطاعت از خدا به شمار نمي رود و نيز واجب است كه پيامبر در جميع كردارش معصوم باشد، زيرا خدا به پيروي از او فرمان داده است. فاتبعوه(22) از اين رسول پيروي كنيد. بنابراين اطاعت كردن از پيامبر در جميع اقوال و رفتار اوثابت مي شود.(23)
3- لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه لمن كان يرجوا الله و اليوم الآخر و ذكر الله كثيرا.(24)
به راستي براي شما، براي كسي كه خداوند و روز قيامت را اميد مي دارد و خداوند را بسيار ياد مي كند، در رسول خدا سرمشقي نيكوست.
اگر پيامبر از هر جهت، شايسته الگو قرار گرفتن را نداشته باشد و در كار او خطا و لغزش وجود داشته باشد، خداود نبايد به طور مطلق فرمان دهد كه او را الگو و سرمشق خويش قرار دهند و چون رسول خدا معصوم است از خطا و لغزش ها بنابراين خداوند فرمان مي دهد كه او را الگو قرار دهند.

تاريخچه عصمت :

از آنجائي كه برخي از مراتب عصمت يعني عصمت انبياء در دريافت و ابلاغ وحي از مقدمات نبوت است و بدون آن، غرض از بعثت و بلكه هدف از آفريش، تحقق نخواهد يافت، اعتقاد به عصمت، عقيده اي است مشترك بين تمام اديان آسماني.

عصمت در يهوديت :

هرچند در تورات محرف، گناهان و خطاهاي زيادي به انبياء الهي نسبت داده شده است اما انبياء از دروغ و خطا در تبليغ وحي، معصوم دانسته شده اند. بر طبق كتاب مقدس يهود، «نبي دهان خداست و سخن و كلام او سخن خدا».
موسي بن ميمون؛ متفكر و انديشمند يهودي قرون وسطا (1204-1135 م) اعتقاد به عصمت انبياء را يكي از اركان اساسي اعتقادات يهود مي شمارد و پس از بررسي مباني فكري و اصول اعتقادي مذهب يهود، سيزده اصل كلي را از آن استخراج نموده كه بعضي از آن اصول اين است كه : تمامي سخن انبياء صحيح مي باشند و كتاب تورات كه در دست ماست ، همان كتابي است كه به حضرت موسي (ع) وحي شده است.(25)

عصمت در مسيحيت :

آيين مسيحيت، علاوه بر آنكه مسيح (ع) را از نظر تعليم و اخلاق، معصوم و بدون نقص مي داند، عصمت نويسندگان كتاب مقدس را نيز مي پذيرد.(26)
به اعتراف خود مسيحيان، انجيل هاي موجود همان كتابي نيست كه بر عيسي (ع) نازل شده است بلكه پس از آنكه كتاب انجيل اصلي از بين رفته است و سالها پس از حضرت مسيح و به عقيده مسيحيت بعد از كشته شدن مسيح عده اي از شاگردان او كتب حاضر را نوشته اند.
از آغاز قرن هفدهم، بسياري از پروتستانها كتاب مقدس را همچون منبع معارف لدني « معصوم» يا مصون از خطا تلقي كردند و آن را مجموعه معارف بدون خدشه وخطاناپذيري در نظر آوردند كه لفظ به لفظ از سوي خداوند نازل شده است.(27)
يكي از مهمترين مباني بنياد گرايان مسيحي، عصمت يا خطا ناپذيري كتاب مقدس است و بر همين اساس معتقدند، همه آنچه در كتاب مقدس آمده است، كلمه به كلمه، به صورتي كه در اين كتاب آمده و بدون هيچ تأويلي محقق خواهد شد. بنياد گرايان مسيحي علاوه بر اينكه معتقد به تقديس متون هستند اشخاص را نيز مقدس مي دارند و دليل تقديس، عصمت حرف به حرف آنها از هر گونه اشتباه، خطا، نقص و عيب است.(28)

عصمت در دين اسلام :

با نگاهي به قرآن كريم و روايات پيامبر گرامي اسلام و اهل بيت (ع) معلوم مي شود كه مسأله عصمت از تعاليم اساسي اسلام و بلكه از ضروريات دين است و همگام با ساير احكام و اعتقادات اسلامي مطرح بوده است اما با پيدايش علم كلام رونق بيشتري يافت و فرق گوناگون كلامي هر يك بر حسب اصول خويش در باب محدوده عصمت نظرات مختلفي ارائه كرده اند.
پيامبر گرامي اسلام در برخي روايات به عصمت خويش و اهل بيت (ع) تصريح نموده اند كه به عنوان نمونه به يك روايت اشاره مي شود. عن ابن عباس قال : سمعت رسول الله (ص) يقول : أنا و علي و الحسن والحسين و تسعه من ولد الحسين مكطهرون معصومون. ابن عباس مي گويد : از رسول خدا شنيدم كه مي فرمود : من ، علي، حسن، حسين و نه نفر ديگر از اولاد حسين پاك و معصوم هستيم.(29)

عصمت در ميان مسلمين صدر اسلام :

1- مذاكرات پيرامون جنگ بدر :

يكي از قضاياي تاريخي كه نهايت تسليم و فرمانبرداري اصحاب پيامبر را در مقابل آن حضرت نشان مي دهد، صحبتهايي است كه در هنگام مشورت پيرامون جنگ بدر صورت گرفت. بعد از آنكه مسلمانان نتوانستند به كاروان تجارتي قريش دست پيدا كنند و سپاه مشركين براي دفاع از كاروان تجارتي، از مكه به سوي مدينه حركت كردند، پيامبر فرمودند نظرات خويش درباره جنگ با مشركين را بيان كنيد و «اشيروا الي» به من مشورت دهيد. در اين هنگام مقداد به پا خاسته عرضه داشت : «ما به تو ايمان آورديم و تصديقت نموديم و گواهي داديم كه آنچه تو آورده اي همه حق است و از جانب خدا. به خدا قسم اگر فرمان دهي كه در آتش و خارهاي سخت فرو رويم، همراه با تو چنين خواهيم كرد».
سخنان مقداد پيامبر (ص) را خشنود كرد ولي پيامبر نظرات ديگران را هم مي خواست بداند به همين علت فرمودند «اشيروا الي». در اين هنگام سعد بن معاذ كه از بزرگان انصار بود، برخاست و خطاب به پيامبر عرض كرد : پدر و مادرم فداي تو باد يا رسول الله! ما به تو ايمان آورديم و تصديقت نموديم و گواهي داديم كه آنچه تو آورده اي همه حق است و از جانب خدا. به هر چه كه مي خواهي فرمان بده و هر آنچه را دوست داري از اموال ما برگير و هر اندازه كه مايلي باقي گذار … سوگند به خدا كه اگر دستور دهي كه در دريا فرو رويم سرپيچي نخواهيم كرد.(30)
نكته اي كه بايد دقت كرد اين است كه چرا پيامبر از سخنان مقداد و سعد بن معاذ خوشحال شدند با اينكه آنها نظري در مورد جنگ بيان نكردند. به نظر مي رسد علت شادماني حضرت از اظهارات اين دو صحابي بزرگ اين بود كه در گفتگوهاي آنان نهايت تسليم و فرمانبرداري در برابر رسول الله (ص) نمايان بود.
معلوم مي شود كه مسلمانان صدر اسلام بين مقام نبوت و بشريت پيامبر اكرم (ص) تفكيكي قائل نمي شدند. اين گونه نبود كه در برابر «محمد انسان» مخالفت و سرپيچي نمايند و در حق او احتمال خطا و اشتباه بدهند و تنها در برابر «محمد نبي» منقاد ومطيع باشند. اين گونه تسليم و انقياد مطلق در تمامي جهات و نسبت به تمامي كارها و دستورات و خواسته هاي رسول الله (ص) به اين علت بود كه هيچگونه خطا و اشتباهي را در حق آن حضرت (ص) احتمال نمي دادند وگرنه هيچ عقل سليمي به انسان اجازه نمي دهد كه از كسي كه احتمال خطا و اشتباه در او راه داشته باشد يا تصميمات او مطابق مصلحت نباشد، پيروي كند.

2- خطبه خليفه اول :

پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) ابابكر در آغاز خلافت خود خطبه اي براي مردم خواند به اين مضمون كه رسول خدا از دنيا رحلت كرد در حالي كه حق هيچ كس بر عهده او نبود چرا كه آن حضرت معصوم از خطا بود «و كان (ص) معصوماً من الخطا». بنابراين آنچه از او انتظار داشتيد، از من توقع نداشته باشيد.

3- ذوالشهادتين :

پيامبر گرامي اسلام (ص) از سواء بن قيس محاربي، اسبي را خريداري كردند. اما پس از مدتي سواء بن قيس اين معامله را انكار كرد. در اين هنگام خزيمه بن ثابت انصاري، با وجود اينكه در هنگام معامله حضور نداشت به نفع رسول الله (ص) شهادت داد و جريان فيصله يافت. پس از آن پيامبر (ص) به خزيمه فرمودند : «بر چه اساسي شهادت دادي، حال آنكه به هنگام انجام معامله با ما نبودي؟» خزيمه در پاسخ عرض كرد : يا رسول الله! من تو را در نقل اخبار آسماني تصديق مي كنم. چگونه در مورد غير آن تصديق نكنم؟
پيامبر اكرم (ص) سخن او را پسنديدند و براي قدرداني از شناخت و معرفت بالاي خزيمه نسبت به مقام عصمت پيامبر (ص) شهادت ايشان را به منزله شهادت دو نفر قرار دادند و از آن پس به ذوالشهادتين معروف شد.(31)
از اين ماجرا هم به خوبي روشن مي شود اعتقاد به عصمت پيامبر (ص) ولو در امور روزمره براي اصحاب خاص رسول الله (ص) ، امري مسلم و پذيرفته شده بوده است.

ديدگاههاي مختلف در باره عصمت :

1- ديدگاه پيشوايان :

از نظر ائمه دين، عصمت پيامبران از اصول پذيرفته شده و قطعي است كه روي آن اصرار داشته و در مجالس علمي از آن گفت و گو كرده اند كه به بعضي از آن روايات اشاره مي كنيم : علي بن محمد بن جهم گويد در مجلس مأمون حاضر شدم و حضرت علي بن موسي الرضا (ع) نيز حضور داشتند . آن گاه مأمون پرسيد : اي پسر رسول خدا، آيا شما نمي فرماييد كه پيامبران معصوم هستند؟ حضرت رضا (ع) جواب فرمود : بله.(32)
امام صادق (ع) فرمود : پيامبران و اوصياي آنان گناهي ندارند زيرا آنها معصوم و پاك هستند.(33)
ابن عباس گويد از رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود : من و علي و حسن و حسين و نه فرزند حسين (ع) پاك و مصعوم هستيم.(34)
اين گونه روايتها را هر دو طايفه شيعه و سني در كتابهاي خود نقل كرده اند.

2- ديدگاه متكلمان :

شيخ صدوق 381 ، 311 هـ . ق مي نويسند : «اعتقاد ما درباره پيامبران و فرستادگان و فرشتگان و بينوايان دين آن است كه اينها معصومند و از هر نوع آلودگي پاك هستند و هيچ گناهي از آنها صادر نشده است نه گناه بزرگ و نه گناه كوچك. آنچه خداوند به آنها دستور داده است پيروي كرده اند و خطا كار نيستند و آنچه به عهده آنها گذاشته شده را انجام مي دهند و كسيكه عصمت آنها را نفي كند آنها را نشناخته است.
شيخ مفيد 413 ، 338 هـ . در شرح عبارات بالا نوشته است : عصمت از ناحيه خداوند در مورد معصوم، عبارت است از اعطاي توفيق و لطف تا از گناهان و لغزش در دين خدا محفوظ بماند. عصمت يك تفضل الهي در حق برگزيدگان و نيكان است. چنان كه خداوند متعال فرموده است : و لقد اخترنا هم علي علم علي العالمين.(35) مكا آنان را بر اساس علم و دانش بر جهانيان برگزيديم. و انهم عندنا لمن المصطفين الاخيار(36) و همانا آنان نزد ما از برگزيدگان نيك مي باشند.
پيامبران و امامان همگي در حال نبوت و امامت از همه گناهان بزرگ و كوچك معصومند يعني از زماني كه خردهايشان به كمال گراييده، پيش از زمان تكليف تا موقعي كه قبض روح شوند هيچ نقص و جهلي نداشته اند. بلكه مانند حضرت عيسي و يحيي (ع) بوده اند كه در سنين خردسالي و قبل از بلوغ معصوم بوده اند. اين چيزي است كه عقل آن را مي پذيرد و انكار نمي كند.
باز شيخ مفيد مي گويد : اگر گفته شود چه دليلي وجود دارد كه پيامبر (ص) از اول عمر تا آخر زندگي معصوم است، جواب مي دهيم كه اگر سهو و نسياني از او مشاهده شده باشد به گفته ها خبرهايي كه مي آورد نمي شود اطمينان كرد و اگر از او لغزشي ديده شود و در ذهن ها باشد، مردم از او پيروي نمي كنند به همين علت ثمره بعثت باطل مي شود.(37)
علامه مجلسي 1111، 1037 هـ. ق مي نويسد :
قاضي عياض(38) 554 هـ .ق عقيده دارد كه اجماع و برهان بر عصمت پيامبر دلالت دارد و هيچگونه كفر بر قلب و زبان او عمداً و سهواً‌راه پيدا نمي كند و شيطان هيچ وقت نمي تواند در گفته هاي او نفوذ كند و سخني بر خلاف وحي به او القاء‌كند. شيطان بر او راه و تسلطي ندارد و سخني غير وحي بر زبان جاري نمي كند يعني غير سخن خدا را بر زبان نمي آورد نه عمداً و نه سهواً .(39)
محقق طوسي 672، 597 هـ . ق عصمت پيامبران را با دليل ثابت كرده و نوشته است : «و يجب في النبي العصمه، ليحصل الوثوق فيحصل الغرض، و لو جوب متابعته و ضدها و الإنكار عليه».
علامه حلي 726 ، 648 هـ. ق عبارت بالا را شرح كرده و نگاشته است : گروه «معتزله» ممكن دانسته اند كه پيامبران سهواً مرتكب گناه كوچك شوند.
«اشاعره» معتقدند كه ممكن است پيامبران مرتكب گناهان بزرگ و كوچك شوند ، مگر كفر و دروغ.
«اماميه» عقيده دارند كه واجب است پيامبران از همه گناهان بزرگ و كوچك معصوم باشند به چند دليل :
هدف از بعثت پيامبران، ايجاب مي كند كه آنان معصوم باشند؛ زيرا مردم اگر كذب و معصيت و دروغ را بر پيامبران روا بدارند، بايد در امر و نهي و كردار آنان نيز روا بدارند، در اين صورت از اوامر و نواهي آنان اطاعت نمي كنند و زير بار نمي روند و اين خود، نقض غرض بعثت است.
پيامبر «واجب الاطاعه» است. پس هر گاه جايز باشد كه معصيتي انجام دهد، يا بايد مردم از او پيروي كنند يا پيروي نكنند؟ اگر پيروي نكنند، فايده و هدف بعثت از بين رفته است و اگر واجب باشد از او پيروي كنند بايد معصيت انجام دهند. و در اين صورت هم پيروي واجب است و هم پيروي واجب نيست.
هرگاه ممكن باشد پيامبران معصيتي مرتكب شوند، بر مردم واجب است كه نهي از منكر انجام دهند كه اين امر سبب آزار آنان مي شود.(40)

3- ديدگاه عارفان

عارفان، نبوت و امامت را مبتني بر «خلافت الهي» دانسته اند. به همين علت لازم است كه صفات خداوند در انسان كامل به عنوان آينه به محل ظهور و بروز برسد. خليفه الله انسان كاملي است كه مظهر اسماي الهي است. انسان كامل، مظهر فيض كامل خداوند است و همه انسانها و فرشتگان و جن و ساير موجودات به واسطه او فيض الهي را دريافت مي كنند. «ببقائه بقيت الدنيا و بيمنه رزق الوري و بوجوده ثبت الارض و السماء»(41) دنيا به بقاء وجود حضرت مهدي (عج) باقي است و به بركت او به خلق روزي مي رسد و بوسيله وجود او زمين و آسمان پا برجاست.
امروز انسان كامل حضرت حجت (عج) است چنان كه رسول اكرم (ص) نيز انسان كامل و فرد برتر جهان هستي از شروع تا آخر است و به جهان احاطه كامل دارد.
او در قياكمت شهد و ناظر بر همه پيامبران و امت هاي آنان است : فكيف اذا جئنا من كل امه بشهيد و جئنا بك علي هولاء شهيدا.(42)
پس چگونه است : (حال آنان در روز محشر) آنگاه كه از هر طايفه اي شاهدي آورديم و تورا (اي پيامبر خاتم) بر اين امت به گواهي خواهيم.
بنابراين همه پيامبران به ويژه پيامبر اسلام (ص) بايد معصوم باشند تا با احاطه بر جزئياتي كه در گوشه و گنار جهان ميگذرد شهادت دهند و چيزي از علم و دانش آنان مخفي نماند و سهو و نيسان از قلمرو علم آنان رخت بربندد.

منبع : راسخون
پي نوشت ها :

1. مقاييس اللغه – ج 4 – ص 331.
2. لسان العرب – ج 9 – ص 246.
3 . هود / 43 .
4 . مائده / 67.
5 . غرر الحكم و درر الكلم ج 2 ص 71 – باب الاعتبار.
6 . غرر الحكم و دررالكلم – ج 2 ص 562 – باب التقوي.
7 . الميزان ج 2 ص 138 .
8 . انفال / 29.
9 . انعام / 124.
10 . تصحيح الاعتقاد ص 128.
11 . كشف المراد ص 287.
12 . اللوامع الالهيه ص 243.
13 . الميزان ج 5 ص 79.
14 . احزاب / 33.
15 . ص / 47.
16 . دخان / 32.
17 . بحار الانوار ج 22 ص 27.
18 . انعام / 88-87.
19 . مائده / 67.
20 . حشر / 7.
21 . نساء / 80 .
22 . اعراف / 158 .
23 . تفسيركبير ،ج 10، ص 149.
24 . احزاب / 21.
25 . جهان مذهبي ، ج 2 صص 624- 623.
26 . الهيات مسيحي ص 205.
27 . علم و دين ص 35.
28 . مجله موعود، ش 54
29 . بحار الانوار،، ج 25 ، ص 201 .(به نقل ازکنز الفوائد:34و38من النسخة الرضویّه)
30 . تفسير قمي – ص 240.
31 . سنن النبي (ص) وأيا مه، جزء ثاني – صص 437-436 – باب فضل خزيمه بن ثابت ح 3694.
32 . التوحيد – ص 166 – باب القدره – ح 14.
33 . بحار الانوار – ج 44 – ص 275 – ح 3.
34 . همان
35 . دخان / 32.
36 . ص / 47 .
37 . تصحيح اعتقادات اماميه صص 130، 129، 128.
38 . ابن موسي بن عياض اندلسي مغربي مالكي ازادباء و محدثين عامه است كه در نحو و لغت و علوم حديث و وقايع عرب، امام وقت خود بوده است.
39 . بحار الانوار، ج 44 ، ص 275 ح 3.
40 . كشف المراد ص 349 مقصد رابع ، مسأله ثلاثه.
41 . مفاتيح الجنان – دعاي عديله .
42 . نساء / 41 .
ادامه دارد…

مطالب مشابه