در آغوش نوعروس یا میدان نبرد

در آغوش نوعروس یا میدان نبرد

حنظله ابن ابی عامر جوانی بود از قبیله خزرج در آن شبی که فردایش مبارزه احد اتفاق افتاد با دخترک عبدالله بن ابی سلول ازدواج کرد. آن شب، زفاف این دو عروس و داماد بود. حنظله خدمت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده اجازه خواست برای انجام مراسم زفاف همان شب را به او مهلت دهند. این آیه در آن حال بر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل گردید انما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله و اذا کانوا معه علی امر جامع لم یذهبوا حتی یستأذنوا ان الذین یستأذنونک اولئک الذین یومنون بالله و رسول له فاذا استأذنوک لبعض شأنهم فأذن لم شئت منهم الخ.(۲۸)
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) او را اجازه داد صبحگاه این جوان برومند به اندازه ای برای رسانیدن خود به لشکرگاه عجله داشت که غسل نکرده با حال جنابت خواست از منزل خارج شود. در این هنگام نوعروس پی چهار نفر از مردان انصار فرستاد. وقتی آمدند آنها را در حضور حنظله گواه گرفت که بین او و شوهرش عمل آمیزش انجام شده.
حنظله خارج شد از آن زن پرسیدند این عمل را از چه رو انجام دادی؟ گفت دیشب در خواب دیدم آسمان شکافته شد حنظله داخل آن شکاف گردید پس از آن شکاف به هم آمد؛ دانستم شوهرم شهید می شود از این رو خواستم گواهی بر وقوع عمل زناشوئی داشته باشم.
حنظله داخل سپاه مسلمانان شد ابو سفیان را دید سوار بر اسبی شده میان دو سپاه جولان می دهد، حمله ای جوانمردانه کرد، شمشیری بر پشت اسبش فرود آورد در نتیجه ابو سفیان بر زمین افتاد. در این هنگام فریاد کرد: قریش به دادم برسید اینک حنظله مرا کشت و شروع به فرار کرد. حنظله او را تعقیب نمود. یکی از سپاهیان با او روبرو گردید نیزه ای به حنظله وارد نمود. آن جوان دلیر با همان زخم کاری که منجر به شهادتش گردید صاحب نیزه را تعقیب کرد و او را به وسیله شمشیر از پا در آورد. آنگاه در بین عده ای سپاهیان اسلام بر زمین افتاد. در پایان جنگ پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود ملائکه را مشاهده کردم بین آسمان و زمین با ظرفهای زرین حنظله را غسل می دادند، به همین جهت مشهور به حنظله غسیل الملائکه گردید.(۲۹)


۲۸) همانا مومنین، آنهایند که به خدا و پیغمبرش گرویده اند هرگاه در کاری با او گرد آمده باشند تا اجازه نگیرند نمی روند. کسانی که اجازه می گیرند آنها به خدا و رسولش ایمان آورده اند هر وقت ایشان برای بعضی از کارهایشان رخصت طلبیدند به هر کس که خواستی اجازه بده.

۲۹) سفیه البحار لفظ حنظل.

مطالب مشابه