احترام گذاشتن، مصمم بودن

احترام گذاشتن، مصمم بودن

مترجم:لي لا لفظي

دو ويژگي يک خانواده خوشبخت

احترام متقابل

انسان فقط با خوردن نان نيست که زنده مي ماند. خيلي ها عزت نفس را با ارزش تر از خوردن مي دانند.”مهاتما گاندي”
ما گاهي اوقات تصور مي کنيم احترام گذاشتن يک طرفه تاثيرگذار است. لذا اغلب مي شنويم که کودکان به والدين و به طور کلي به افراد بزرگتر بايد احترام بگذارند. خيلي عجيب است که چرا نبايد اين احترام دو طرفه باشد. تا کي بايد گفت که والدين هم بايد به فرزندانشان احترام بگذارند؟
اگر مي خواهيد محيطي سرشار از مهر و محبت براي فرزند خويش مهيا کنيد، احترام به او لازم و ضروري است. احترام واقعي چيزي بيش از مهرباني و محبت صرف است؛ در حقيقت درک مقام و جايگاه انسانيت انسان در جهان است. وقتي به کودکان گفته مي شود که بايد به والدين خويش احترام بگذارند، در حقيقت از آنها خواسته مي شود که نسبت به اصل و ريشه خود توجه کنند.
آنها بايد بفهمند که والدين، پدربزرگ و مادربزرگشان چه فداکاري هايي کرده اند و چه مشکلاتي را پشت سر گذاشته اند تا به اين جا برسند. آنها بايد به تجربيات زندگي والدين خويش توجه کنند. عکس قضيه نيز آن است که والدين هم بايد بياموزند که به فرزندان خويش احترام بگذارند.
مفهوم ايجاد شرايط خوب براي کودکان، يعني اين که بپذيريم فرزندانمان با توجه به رشد و نمو خود براي انجام چه کارهايي توانايي دارند. کودکان اغلب افکار خود را به طور مستقيم و صادقانه به زبان مي آورند. برخي از چيزهايي که آنها مي گويند، مي تواند بينش و شناخت با ارزشي به ما بدهد.
به ياد مي آورم که چند سال پيش به طور اتفاقي گفت و گوي پدرم و شوهر خواهرم را شنيدم. پدرم به او مي گفت:وقتي به ديدن شما مي آيم، نوه هايم موقع سلام کردن، اصلا مرا نمي بوسند. شوهر خواهرم جواب داد:
“پدر، تو بايد به اين مساله فکر کني که آنها هنوز خيلي کوچک هستند و در اين سن ممکن است خجالتي باشند. گاهي آدم خودش بايد جلو برود و به آنها سلام کند تا از لاک خودشان درآيند.”
اين پيشنهاد ساده و آساني بود. اما به هر حال، اين خاطره به خوبي نشان مي دهد چقدر مهم است که ما بتوانيم بچه ها را درک کنيم. براي مثال، اغلب والدين مي فهمند که کودکان نمي توانند مثل آنها سريع راه بروند، چون پاهاي کوتاه تري دارند. بنابراين، اگر شما آرام تر راه برويد، متقابلا به فرزندتان احترام گذاشته ايد. اين امر اصل بزرگ و مهم ترين را برايمان روشن مي سازد:
مهم است والدين وقت بگذارند و به اين مساله بينديشند که در حال حاضر فرزندانشان کجاي زندگي ايستاده اند. به اين ترتيب احترام متقابل امکان پذير مي شود.

قاطع و مصمم باشيد

نتيجه و پيامد درست مثل نخ دندان مي ماند؛ اگر فرد هر روز از نخ دندان استفاده کند. نه اين که ديوانه وار بخواهد آخر هفته جبران مافات کند، چون به هيچ نتيجه اي نمي تواند برسد.”آدا آلدن”
وقتي ثبات و پايداري وجود ندارد، آدم به چه چيز مي تواند اعتماد و اطمينان کند؟ تغيير و تحول از بزرگ ترين فشارها و ناراحتي هاي زندگي محسوب مي شوند. به بيست سال نخست زندگي يک فرد فکر کنيد؛ اين سال ها سرشار از تغييرات بزرگ اند. افکار ما، جسم ما، اميدها و آرزوهاي ما و روياهايمان هر وز تغيير مي کنند. براي آن که کودکان علي رغم وجود همه اين تغييرات رشد کنند، خيلي مهم است که برخي از چيزها در سال هاي رشدشان ثابت بماند.
هرگز فراموش نمي کنم چگونه مادر شوهرم را براي اولين بار ملاقات کردم. مايک مرا با خودش به خانه شان برد تا با خانواده بزرگش آشنا بشوم. وقتي وارد خانه شديم، مايک مي خواست مرا به مادرش معرفي کند، اما آن قدر سر و صدا زياد بود که او نمي توانست حرف هاي مايک را بشنود. او سرش را به سمت فرزندانش چرخاند و با صدايي ملايم ولي محکم به آنها گفت:”سر و صدايتان را تمام کنيد!”
آن موقع فکر کردم که او با اين کار مي خواهد مرا تحت تاثير قرار دهد، اما وقتي زمان بيشتري را با آنها گذراندم، متوجه شدم که او هميشه همين طور با فرزندانش رفتار مي کند. الان حدود 32 سال است که مادر شوهرم را مي شناسم و اين مساله هنوز هم مرا متعجب مي کند که تا به حال سر بچه هايش فرياد نزده است. تصور مي کنم يکي از بزرگ ترين هدايايي که او به فرزندانش داده، مهيا ساختن خانه اي مطمئن و باثبات است.
او کارهاي روزانه خانه را طوري برنامه ريزي و تنظيم مي کرد که همه چيز قطعي و مشخص بود. فرزندانش هم هميشه مي توانستند روي شخصيت مثبت، ارزش ها و محبت هاي مادرشان حساب کنند. خانه آنها بر پايه رفتاري قاطع و مطمئن استوار بود. اين مساله به فرزندانش، در تمام مراحل رشدشان، اطمينان و امنيت بالايي مي بخشيد. ثبات زندگي خانوادگي فقط در برقراري يک نظم خشک و بي روح ميسر نمي شود بلکه به اين معني است که فرد ساختاري از جريانات معمولي و متعارف زندگي خود ايجاد کند.
اين مساله مي تواند شامل تفريحاتي باشد که انسان را در همراهي با ديگران به لذت و خوشحالي برساند:مثلاً لذت خوردن پيتزا در بعدازظهر يک روز تعطيل، گفتن قصه اي قبل از خواب يا تماشاي دسته جمعي يک برنامه تلويزيوني.
منبع:نشريه موفقيت، شماره 177.

مطالب مشابه