باطل در احادیث

باطل در احادیث

باطل

امام على علیه السلام :

الباطِلُ أضْعَفُ نَصیرٍ .

باطل، نا توانترین یاور است.

امام على علیه السلام :

الباطِلُ غَرورٌ خادِعٌ
باطل مکار و فریبنده است.

امام على علیه السلام :

إنّ الباطِلَ خَیْلٌ شُمُسٌ رَکِبَها أهلُها و أرْسَلوا أزِمَّتَها ، فَسارَتْ (بهِم) حتّى انْتَهتْ بهِم إلى نارٍ وَقودُها النّاسُ و الحِجارهُ .
باطل [همچون] گله اسبهاى چموش است که صاحبانشان بر آنها نشسته و افسارشان را رها کرده اند. پس، سواران خود را مى برند و آنها را در آتشى مى افکنند که آتشگیره آن مردمانند و سنگها.

امام على علیه السلام :

کیفَ یَنْفَصِلُ عن الباطِلِ مَن لَم یَتَّصِلْ بالحقِّ ؟!
چگونه از باطل جدا شود، کسى که به حق نپیوسته است؟!

امام على علیه السلام :

مُسْتَعمِلُ الباطِلِ مُعذَّبٌ مَلُومٌ .
به کار گیرنده باطل، با عذاب و سرزنش رو به رو مى شود.

امام على علیه السلام :

فَلأَنقُبَنّ الباطِلَ حتّى یَخرُجَ الحقُّ مِن جَنْبِهِ .
من باطل را خواهم شکافت تا حق از پهلوى آن بیرون آید.

امام على علیه السلام :

الحقُّ طریقُ الجنّهِ ، و الباطلُ طریقُ النّارِ، و على کُلِّ طریقٍ داعٍ .
حق راه بهشت است و باطل راه آتش و بر سر هر راهى دعوتگرى است.

امام على علیه السلام ـ در نکوهش یاران خود ـ فرمود :

لا تَعرِفونَ الحقَّ کمَعرِفتِکُمُ الباطلَ ، و لا تُبْطِلونَ الباطلَ کإبْطالِکُمُ الحقَّ .
شما آن گونه که باطل را مى شناسید، با حق آشنا نیستید و چنان که حق را پایمال مى کنید، در راه نابودى باطل گام بر نمى دارید.

امام على علیه السلام :

ظَلَمَ الحقَّ مَنْ نَصرَ الباطلَ .
هر کس باطل را یارى کند به حق ستم کرده است.
تشخیص حق از باطل

امام على علیه السلام :

أمَا إنّه لیسَ بینَ الحقِّ و الباطلِ إلاّ أربَعُ أصابِعَ ··· الباطلُ أنْ تقولَ : سَمِعتُ ، و الحقُّ أنْ تقولَ : رَأیْتُ .
هان! میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست ··· باطل، آن است که بگویى: «شنیدم» و حق، آن است که بگویى: «دیدم».

بحار الأنوار :امام على علیه السلام فرمود :

أیُّها النّاسُ ، منَ عَرفَ مِن أخیهِ وَثیقَهَ دِینٍ و سَدادَ طریقٍ فلا یَسْمعَنَّ فیهِ أقاوِیلَ النّاسِ ، أمَا إنّهُ قد یَرمی الرّامی، و یُخطئُ السِّهامَ ، و یُحِیلُ الکلامَ ، و باطِلُ ذلکَ یَبورُ ، و اللّه ُ سَمیعٌ و شَهیدٌ.
أمَا إنّه لیسَ بینَ الحقِّ و الباطلِ إلاّ أربَعُ أصابِعَ. ـ فسُئلَ عن معنى قولِهِ هذا ، فجَمعَ أصابِعَهُ و وَضعَها بینَ اُذُنهِ و عَینهِ ـ ثُمّ قالَ : الباطلُ أنْ تَقولَ : سَمِعتُ ، و الحقُّ أنْ تَقولَ : رَأیْتُ .
اى مردم! هر کس برادر خود را به استوارىِ دین و درستىِ راهْ شناخت، هرگز به گفته هاى مردم درباره او گوش نسپارد. زنهار که گاه ، تیرانداز تیر مى افکند و تیرهایش به خطا مى رود، و بسى سخن که خلاف حقیقت است، گفتار باطل تباه است و خداوند شنوا و گواه.هان! میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست. ـ از آن حضرت درباره معناى این سخن سؤال شد. امام، انگشتان خود را به هم چسباند و آنها را میان گوش و چشم خود گذاشت ـ و آن گاه فرمود: باطل این است که بگویى: «شنیدم» و حق آن است که بگویى: «دیدم».

امام باقر علیه السلام :

سُئلَ أمیرُ المؤمنینَ علیه السلام : کَمْ بینَ الحقِّ و الباطلِ ؟ فقالَ : أربَعُ أصابِعَ ـ و وَضعَ أمیرُ المؤمنینَ یدَهُ على اُذُنِهِ و عَینَیهِ ـ فقالَ : ما رَأتْهُ عَیناکَ فهو الحقُّ ، و ما سَمِعَتْهُ اُذُناکَ فأکْثرُهُ باطلٌ .
از امیر المؤمنین سؤال شد: فاصله میان حق و باطل چه اندازه است؟ فرمود: چهار انگشت . ـ امیر المؤمنین دست خود را میان گوش و چشم خود قرار داد ـ و فرمود: آنچه چشمانت ببیند حق است و آنچه گوشهایت بشنود بیشترش باطل است.

امام باقر علیه السلام :

سألَ الشّامیُّ ـ الّذی بعثَهُ معاویهُ لیسألَ أمیرَ المؤمنینَ علیه السلام عمّا سألَ عنه ملِکُ الرُّومِ ـ الحسنَ بنَ علیٍّ علیه السلام: کَم بینَ الحقِّ و الباطلِ ؟ فقالَ علیه السلام : أربَعُ أصابِعَ ، فما رَأیتَهُ بعینِکَ فهُو الحقُّ ، و قد تَسمَعُ باُذُنَیْکَ باطلاً کثیرا .
مرد شامى ـ همو که معاویه فرستادش تا پرسشهایى را که پادشاه روم از وى پرسیده بود از امیر المؤمنین علیه السلام بپرسد ـ از حسن بن على علیهما السلام پرسید: فاصله حق و باطل چقدر است؟ فرمود: چهار انگشت، آنچه با چشم خود دیدى آن حق است، ولى با گوش خود باطل فراوان مى شنوى.
درآمیختن حق و باطل

امام على علیه السلام :

فلَو أنَّ الباطلَ خَلَصَ مِن مِزاجِ الحقِّ لَم یَخْفَ علَى المُرتادِینَ ، و لَو أنَّ الحقَّ خَلَصَ مِن لَبْسِ الباطلِ انْقَطَعتْ عنه ألْسُنُ المُعانِدینَ ، و لکنْ یُؤخَذُ مِن هذا ضِغْثٌ و مِن هذا ضِغْثٌ .
اگر باطل با حق در نیامیزد بر حقیقت جویان پوشیده نمى ماند و اگر حق با باطل آمیخته نشود، زبان دشمنان آن بریده مى شود، لیکن مشتى از آن برداشته مى شود و مشتى از این [و بدین ترتیب حق و باطل در هم آمیخته مى شود و شبهه پیش مى آید].

امام على علیه السلام :

کَم مِن ضَلالهٍ زُخْرِفَتْ بآیهٍ مِن کتابِ اللّه ِ کما یُزَخْرَفُ الدِّرْهَمُ النُّحاسُ بالفِضَّهِ المُمَوَّهَهِ!
بسا گمراهى اى که با آیه اى از کتاب خدا آراسته شود همچنانکه دِرهم مسى با روکشى از نقره تقلّبى آراسته مى گردد!
یقین نکردن به حق بودن باطل

امام صادق علیه السلام :

أبَى اللّه ُ أنْ یُعَرِّفَ باطلاً حقّا، أبَى اللّه ُ أنْ یجْعَلَ الحقَّ فی قلبِ المؤمنِ باطلاً لا شکَّ فیهِ ، و أبَى اللّه ُ أنْ یَجعَلَ الباطلَ فی قلبِ الکافرِ المُخالِفِ حقّا لا شَکَّ فیهِ ، و لَو لَم یَجْعَلْ هذا هکذا ما عُرِفَ حقٌّ مِن باطلٍ .
خداوند ابا دارد از این که باطلى را حق بشناساند؛ خداوند ابا دارد از این که حق را در دل مؤمن، باطلى تردید ناپذیر جلوه دهد؛ خداوند ابا دارد از این که باطل را در دل کافر حق ستیز به صورت حقّى تردید ناپذیر جلوه دهد؛ اگر چنین نمى کرد حق از باطل شناخته نمى شد.

امام صادق علیه السلام :

لا یَستَیقِنُ القلبُ أنَّ الحقَّ باطلٌ أبدا ، و لا یَستَیقِنُ أنَّ الباطلَ حقٌّ أبدا .
هرگز دل به باطل بودن حق و به حق بودن باطل یقین نمى کند .

منبع: میزان الحکمه، جلد اول

مطالب مشابه