سیره عملى و روش شخصى امام مهدى (علیه السلام)

سیره عملى و روش شخصى امام مهدى (علیه السلام)

نویسنده: محمد حکیمى

سیره امام مهدى ، همچون سیره همه پیامبران و رهبران راستین

امام مهدى علیه السلام ، چون همه پیامبران و رهبران راستین و شایسته الهى ، بسیار ساده زیست است ، لباسهاى درشت و کم بها مى پوشد. و خوراک خشک و ناگوار مى خورد. با آسایش و تن آسایى هیچ آشنایى ندارد، با کام و کامورى بیگانه است . چون پیامبران از هرگونه تعظیم و بزرگداشت و ستایش پرهیز دارد. و به معناى واقعى کلمه ، زاهد است ، و جز به ضروریات این زندگى – در حد بسیار پایین آن – تن نمى دهد، و در سطح پایین ترین طبقات ، بلکه دشوارتر از آنان زندگى مى کند. در زهد ورزى و وارستگى امام مهدى علیه السلام را به حضرت یحیى علیه السلام تشبیه کرده اند، زیرا که آن پیامبر بزرگ زاهدترین و عابدترین مردم زمان خود بود. امام قائم علیه السلام نیز زاهدترین و عابدترین مردمان است . دیگر بار اخلاق و رفتار والاى پیامبران و امامان آشکار مى شود، و امام مهدى علیه السلام تجلى دوباره زندگى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله ، و امام على علیه السلام و دیگر امامان علیه السلام است ، و لباس و خوراک و خانه و کاشانه او یادآور لباس و خوراک و خانه کوچک و بینهایت ساده پیامبر صلى الله علیه و آله و امام على علیه السلام است . (۱)
آرى ! رهبرى جامعه انسانى چنین سیره و روشى را نیز لازم دارد، و در فکر آسایش خلق بودن و لحظه اى براى آنان نیاسودن ، شرط اصلى آن است . آنان که در زندگى هاى مرفه و آسوده بسر مى برند، و با شادى و شادخوارى روزگار مى گذرانند، و دم از آسایش خلق و رفاه توده هاى رنجدیده انسانى مى زنند، راهى به گزافه مى روند و سخنى یاوه مى گویند، و ادعایى پوچ و پوک دارند. در احادیث ما که ترسیمگر وضعیت زندگى شخصى آن امام بزرگ است ، بر همانندى و همسانى زندگى وى با زندگى بسیار ساده امام على علیه السلام – و همچنین زندگى بسیار ساده پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله – تاءکید شده است .

امام صادق علیه السلام :
((ما تستعجلون بخروج القائم ، فوالله لباسه الا الغلیظ، و لا طعامه الا الجشب … (۲) ))
– به چه جهت درباره خروج قائم عجله دارید؟ به خدا سوگند، او جامه اى درشت مى پوشد، و خوراک خشک و ناگوار مى خورد…
تعبیر ((نفى و استثنا)) در زبان عرب ((حصر)) را مى رساند. یعنى روش ‍ زندگى مهدى علیه السلام منحصرا روشى زاهدانه است .

امام صادق علیه السلام :
(( (قال الفضل ): کنت عند ابى عبدالله علیه السلام بالطواف فنظر الى و قال لى : یا مفضل ! مالى اراک مهموما متغیر اللون ؟ قال : فقلت له : جعلت فداک ! نظرى الى بنى العباس و ما فى اءیدیهم من هذا الملک و السلطان و الجبروت ، فلو کان ذلک لکم لکنا فیه معکم . فقال : یا مفضل اما لو کان ذلک ، لم یکن الا سیاسه اللیل و سیاحه النار، اکل الجشب و لبس الخشن ، شبه امیرالمؤ منین علیه السلام ، و الا فالنار. (۳) ))
– مفضل (راوى معروف ) مى گوید: سالى در حج ، به هنگام طواف ، خدمت امام جعفر صادق بودم . در اثناى طواف ، امام نگاهى به من کرد و فرمود: چرا اینگونه اندوهگینى و برافروخته اى ؟ گفتم : فدایت شوم ، بنى عباس و حکومتشان را مى بینم و این مال و این تسلط و این قدرت و جبروت را. اگر این همه در درست شما بود، ما هم با شما در آن سهیم بودیم . امام فرمود: اى مفضل ! بدان ، اگر حکومت در دست ما بود، جز سیاست شب (عبادت ، اقامه حدود و حقوق الهى و حراست مردم ) و سیاحت روز (سیر کردن و رسیدگى به مشکلات مردم و…) و خوردن خوراکهاى خشک و نامطبوع و پوشیدن جامه هاى درشت ، یعنى جز همان روش امیرالمؤ منین ، چیزى در کار نبود، که اگر جز این عمل شود، پاداش آن ، آتش دوزخ است .

در سخن امام صادق علیه السلام ، فلسفه پذیرش چنین زندگى دشوار و ناگوارى ، بیین شده است ، و آن مسؤ ولیت بزرگ اداره جامعه و سامان بخشیدن به وضع زندگى انسانها است . دستیابى به چنین آرمانى بزرگ ، فداکاریها و گذشتهاى فراوانى لازم دارد. و تحمل رنجها و دشواریهاى بزرگى را مى طلبد. امام مهربانى که از پدر و مادر و برادر به انسان مهربانتر است ، و پشت خمیده انسان را در زیر بار دشواریهاى زندگى اعصار و قرون دیده است ، و با دردهاى آنسان بهتر از خود او آشنا است ، و تاریخ رنج آور محرومان چون تابلوى روشن در برابر دیدگان او قرار دارد، و در احساس ‍ لطیف الهى او همه این دردها و رنجها منعکس است نمى تواند لحظه اى بیاساید و تن به راحتى و آسایش سپارد.

حضرت امام ابوالحسن الرضا علیه السلام ، در تعلیمى والا و ارزنده ، ویژگیهاى آن دوران و سیره شخصى امام مهدى علیه السلام رابروشنى ترسیم کرده است :

(( معمر بن خلاد: ذکر القائم عند ابى الحسن الرضا علیه السلام فقال : انتم ارخى بالا منکم یومئذ قالوا: و کیف ؟ قال : لوقد خرج قائما علیه السلام لم یکن الا العلق و العرق ؛ و النوم على السروج ، و ما لباس القائم علیه السلام الا الغلیظ، و ما طعامه الا الجشب . (۴) ))
– معمر بن خلاد مى گوید: نام (امام قائم علیه السلام در مجلس امام رضا علیه السلام به میان آمد. امام فرمود: شما امروز سبکبال تر از آن روز هستید. گفتند؟ چگونه چنین است ؟ فرمود: اگر قائم ما قیام کند خون است و عرق ریختن ، و خوابیدن بر مرکبها در میدانهاى مبارزه . (۵) و قائم علیه السلام ، جز جامه درشتناک نخواهد پوشید، و جز خوراک درشتناک نخواهد خورد.

آرى اصلاح جامعه مطلبى است ، و دنبال خواسته ها رفتن و آنها را تاءمین کردن ، مطلبى دیگر… و امام مهدى علیه السلام ، چون نیاکان خود به هرکس ‍ هر چه خواست مى بخشد، و به سؤ ال سائلى ((نه )) مى گوید، و کسى دست خالى از نزد او باز نمى گردد. همه اقدام و عمل و فکر و ذکر و گفتار و کردار او الهى است و جز خدا و رضاى او خواسته اى ندارد. از اینرو در برابر زحمتها و کوششها و رنجهایى که براى انسانها مى کشد و فداکاریهایى که مى کند، پاداشى در نظر ندارد، حتى ستایش و تشکرى از کسى نمى خواهد.
امام مهدى علیه السلام داعى حق و گسترنده عدل است . همه کارها و برنامه هاى او بر محور اصول عدالت دور مى زند، و باطن بیکرانه و خدایى او کانون اصلى عدالت اخلاقى و تعادل و توازن معنوى است . همه دوستیها، دشمنیها، حب و بغضها، صبرها، مقاومتها، خشمها، خروشها و جود و بخششها، همه و همه ، در چارچوب قانون عدل و عدلت قرار دارد، و ذره اى در احوال شخصى پاى از حد و مرز دقیق عدالت بیرون نمى نهد، او نخست ((عدل )) را در درون خود پیاده کرده است ، و سپس به پیاده کردن آن در جامعه و جهان دست مى یازد.

تداوم راه پیامبر ((ص ))

امام مهدى علیه السلام ، تداوم بخش راه پیامبران و تحقق دهنده اصول رسالتهاى الهى است . او در خط اصلى وحى آوران گام بر مى دارد، و تمام تعالیم آنان را در همه بخشهاى زندگى جامه عینیت و عمل مى پوشد. راه و روش او، راه و روش پیامبران است .
با نگرشى کلى به راه و روش پیامبران و اصول تعالیم ایشان ، بویژه تعالیم پیامبر اسلام ، به اصول و آرمانها و تعالیمى بر مى خوریم که در دروان گذشته تاریخ نافرجام ماند، و در عینیت زندگى پدیدار نگشت ، و اگر پدیدار گشت چندان پایدار نماند و تداوم نیافت . یعنى انسانهاى گذشته ، یا از آن تعالیم دور ماندند، یا مستعد آنها نبودند، یا قدر آنها را ندانستند. این تعالیم و اصول و معیارها مى رود که در دروان رستاخیز آخرین مصلح الهى و آخرین ذخیره خدایى تحقق یابد، و در سراسر زندگیها، جامعه ها، آبادیها – بدون اندک کم و کاست – عملى گردد، و همه ابعاد زندگى انسان را رنگ و جهتى خدایى بخشد، و معیارهاى بحق و انسانى را بر همه بخشهاى زندگى آدمیان حاکم سازد.
تاءثیر نهضتهاى انبیا، در فرهنگ بشرى انکار ناپذیدر است . به طورى که مى توان گفت حرکت تکاملى انسان ، و فراز گرایى اجتماعات و تمدنها، در پرتو تعالیم ادیان صورت گرفته است ، و تعالیم مذاهب آسمانى ، خاستگاه اصلى همه پیشترفتهاى اخلاقى ، تربیتى ، اجتماعى و حتى علمى بشرى بوده است . نخستین روزنه ها به شناخت و کشف و مجهولات ، در برابر بشریت ، از معابد گشوده گشت ، و عظمت جهان و امکان شناخت اسرار و رموز آن به وسیله ادیان شناسانده شد. سر رشته نخستین شناختها و راه رسیدن به آن نیز به دست پیامبران به بشریت ارائه گشت . این ادیان الهى بودند که گرایش به خرافات و پندارهاى و هم گونه و باطل را کنار زدند، و حقایق سره و ناب و خالص را به بشریت آموختند، و بررسى علل و اسباب واقعى و روابط موجود میان پدیده هاى طبیعت را در آموزشهاى خویش تعلیم دادند، و راه شناخت درست خدا را، از راه شناخت آیات طبیعت پدیده هاى آن اعلام کردند. ادیان الهى ، در حقیقت پایه گذاران مکتبهاى علمى ، حقوقى ، اخلاقى ، تربیتى ، اجتماعى و…بودند. براى محققان و انسان شناسان ، و تاریخ نگاران بسیار دشوار است که بشریتى را ترسیم کنند که از تعالیم ادیان و کتابهاى آسمانى جدا باشد. چون بدون این جریان نیرومند الهى و انسانى ، که زیر بناى اصلى حرکت فکر و فرهنگ و تربیت در بستر تاریخ است : بیگمان به فرهنگ و تاریخى نتوان دست یافت که قابل ذکر باشد، و صفحاتى را ویژه خویش سازد.(۶) از این رو: بى تردید مى توان گفت که همه پدیده هاى مثبت و سازنده و اصول مترقى و سعادت بخش در اجتماعات کنونى : زاده از تمدنها و فرهنگهایى است که ادیان – و بویژه اسلام – از بانیان اصلى آن بودند، و الهام از اصولى است که پیامبران به ارمغان آوردند.
بنابر مطالب یاد شده ، و بر اساس پیوند ناگسستنى حلقات تاریخ : رشد و تکامل امروز انسان : بار و برگ درختى است که دیروز و دیروزها کاشته شده است ، و در نگرشى به دیروز و دیروزها: کار اصولى و زیر بنایى آموزشهاى وحى ، بویژه اسلام ، در طول تاریخ : انکارناپذیر است .
با این وجود: اکنون سخن بر سر این مطلب است که آیا کوششهاى پیامبران و تعالیم آموزگاران وحى ، و به نتیجه مطلوب و نهایى رسید، و هدف ادیان – بخصوص اسلام – تحقق یافت ، و شکل نهایى جامعه هایى که در ادیان و اسلام و ترسیم گشت ، به پیدایى آمد، و انسان آرمانى و اجتماع بشرى ایده آل ، در عینیهاى ملموس و متن اجتماعات ، دیده شد یا نه ؟
پاسخ این پرسش منفى است . چنین انسانها و اجتماعاتى که تصویرى از آموزشهاى وحى باشد، بطور فراگیر و عمومیت یافته پدید نیامد، لیکن نوید پدید آمدن آنها در آینده داده شد، و زمینه هاى اساسى براى حرکت نهایى و آرمانى آینده فراهم گردید، و تجربه گسترده انسان در اعصار و قرونن گذشته و تشنگى و عطش آدمیان ، آمادگى لازم را براى چنین دوران و تحقق چنین آرمانهایى پدید آورد؛ بطورى که بدون این زمینه ها و درکها و احساسها و تجربه ها و گذشته ها، تربیت چنین انسانها و تشکیل چنین اجتماعاتى امکان نداشت . از این رو با قاطعیت مى توان گفت که ادیان در عین حال که در محیط و جامعه هاى خود تاثیرهایى اصولى داشتند، و هر یک حلقه اى از یک زنجیر را در تداوم تاریخ ساختند، در ارتباط با آینده نیز براى رشد تمدن بشرى زمینه ساز بودند. اسلام نیز که دنباله حرکت ادیان و تکامل آن بود، خود زمینه ساز حرکتى عظمیم تر است ، که تحقق بخش همه اهداف و آرمانهاى ادیان الهى است ، و مبشر پدید آمدن الزمان داده اند، لیکن اسلام به خاطر نزدیکى زمانى و بدلیل اینکه جامعه آرمانى موعود از دامن اسلام بر مى خیزد، و تعالیم و پیشوایان اسلام سازندگان حقیقى آن رستاخیز عظیم هستند، بشارات صریحتر و بیشترى به پدید آمدن آن دوران داده است . و از پیشواى موعود – که تحقیق بخش کامل همه خواسته هاى پیامبران و اسلام است – فراوان سخن گفته است ، و به این ذخیره بزرگ الهى و رسالت عظیم و جهانى او نویدها داده است .
این یکى از امتیازهاى اسلام است که از آینده اى چنین روشن و امید بخش ‍ پرده برداشته و تحقیق آن را حتمى دانسته است . از اینرو تعالیم اسلامى – بویژه تعالیم شیعه – درباره آینده و امام موعود (ع )، و روشها و اقدامها و برنامه هاى او، از امید آفرین ترین بخشهاى تعالیم اسلام است که از فرجام خوش تاریخ و سرانجام دلپذیر و آرمانى زندگى انسان ، سخن گفته و مژده آن را داده است .
برنامه ها و راه و روشهایى که در این کتاب یاد شد، همه و همه ، راه و روشهاى پیامبران است ، که در دستور کار امام موعود علیه السلام قرار دارد و امام – این ((بقیه الله )) و ((ذخیره الله )) و این تنها یادگار همه انبیا و اولیا – و وارث این معارف و تعالیم و مجرى سازش ناپذیر آنها است . افزون بر آن نیز مسائل و امورى خواهد بود که در دوران دعوت اسلام زمینه ارائه و اجراى آن نبوده است ، و در زمان رستاخیز امام مهدى علیه السلام زمینه ها و شرایط آن پدید مى آید و همه به دست امام منجى مطرح مى گردد و در متن جامه ها عملى مى شود. پس اینکه امام مهدى علیه السلام خویش را وارث پیامبران و نزدیکترین مردم به انبیا و اولیا مى شمارد، براى همین است که او تنها انسانى است که شایستگى و توان آن را دارد که راه انبیا را دنبال کند، و آرمانهاى ایشان را عینیت و تحقق بخشد.

امام صادق علیه السلام :
(( ان القائم اذا خرج المسجد الحرام فیستقبل الکعبه ، و یجعل ظهره الى المقام ، ثم یصلى رکعتین ، ثم یقوم فیقول : یا ایها الناس ! انا اولى الناس بادم ، یا ایها الناس ! انا اولى الناس بابراهیم ، یا ایها الناس ! انا اولى الناس ‍ باسماعیل ، یا ایها الناس ! انا اولى الناس بمحمد (ص )….(۷) ))
چون مهدى به در آید، به مسجد الحرام رود، و رو به کعبه و پشت به مقام ابراهیم بایستد، و دو رکعت نماز گزارد، آنگاه فریاد بر آورد:
اى مردمان ! منم یادگار ابراهیم ، و یادگار اسماعیل ، و یادگار محمد (ص )…

امام باقر(ع ):
… والقائم یومئذ بمکه عند الکعبه … یقول فمن حاجنى فى آدم فانا اولى الناس بآدم ، و من حاجنى فى نوح فانا اولى الناس بنوح ، و من حاجنى فى ابراهیم فانا اولى الناس بابراهیم ، و من حاجنى فى محمد فانا اولى الناس ‍ بمحمد ، و من حاجنى فى النبیین فانا اولى الناس بالنبیین …(۸)
(امام ) قائم در آن روز (روز ظهور) در مکه است و در خانه کعبه … و به مردم مى گوید: آن کس که از آدم سخن گوید من وارث آدمم ، و آن کس که از نوح سخن گوید من وارث نوحم ، و آن کس که از ابراهیم سخن گوید من وارث ابراهیمم ، و آن کس که از محمد سخن گوید من وارث محمدم ، و آن کس که از پیامبران سخن گوید من وارث و یادگار پیامبرانم …
از این رو، در سلام به امام موعود آمده است : ((السلام علیک یا بقیه الله فى ارضه : سلام به (یادگار پیامبران و صالحان ) و ذخیره خدا در زمین )). این تعبیر روشنگر راه و رسالت امام موعود(ع ) است که وارث پیامبران و یادگار رسولان الهى است ، و نتیجه نهایى آموزشها و تعالیم آنان . و این ذخیره و یادگار همه نیکان و صالحان و اولیاى الهى است که در خطى که خدا ترسیم کرده است گام بر مى دارد، و در سراسر زمین خواستها و آرمانهاى همه درس آموزان مدرس وحى را تحقق مى بخشد.

امام صادق (ع ):
(( قلت جعلت فداک : کیف یسلم علیه قال : تقول : السلام علیک یا بقیه الله فى ارضه ثم قرا: بقیه الله خیر لکم ان کنتم مؤ منین)) (۹)
راوى مى گوید به امام صادق (ع ) گفتم فدایت شوم : به هنگام سلام دادن به قائم چه بگوییم ؟ امام صادق فرمود: همه باید بگویند: ((السلام علیک یا بقیه الله )) سپس امام این آیه را تلاوت کرد: (( بقیه الله خیر لکم ان کنتم مؤ منین : بقیه الله )) (ذخیره الهى ) براى شما مردم ، اگر مؤ من باشید، از هر چیز و هر کس دیگر بهتر است .

پی نوشت ها :

۱- مطالعه در زندگى این دو پیشواى بزرگ ، بخوبى روشن مى سازد که امام
موعود علیه السلام در اخلاق و احوال شخصى چگونه است . براى توضیح این چگونگیها
به الحیاه ۲ / ۲۲۷ تا ۲۳۷ و ۲۶۶ رجوع شود.
۲- ((غیبت نعمانى )) / ۲۳۳.
۳- ((بحار)) ۵۲ / ۳۵۹.
۴- ((غیبت نعمانى )) /۲۸۵.
۵- کنایه است از نبود وقت براى استراحت و خواب راحت .
۶- متخصصان رشته هاى گوناگون تاریخ و فرهنگ و علوم بشرى بر این جمله گواهى مى دهند، و به این موضوع اعتراف دارند.
۷- ((بحار)) ۵۱/۵۹، ((خورشید مغرب )) /۳۴۱.
۸- ((بحار)) ۵۲/۳۰۵.
۹- ((نور الثقلین )) ۲/۳۹۰، ((خورشید مغرب ))، ۱۲۰.
بر گرفته از کتاب : عصر زندگى و چگونگى آینده انسان و اسلام

مطالب مشابه