قصص قرآن از منظر استاد معرفت

قصص قرآن از منظر استاد معرفت

نویسنده: حسن خرقانی (۱)

چکیده
کند و کاو از قصه های قرآن، از بایسته ترین و کارآمدترین مباحث قرآن پژوهی است که نویسندگان و قرآن پژوهان بسیاری را به خود جلب کرده است. استاد آیت الله معرفت در آثار گوناگون و به اقتضای بحث به قصه های قرآن پرداخته اند که اوج آن در کتاب نقد شبهات نمود یافته است. مقاله حاضر، ضمن معرفی تلاش های استاد در عرصه ی قصص قرآن، به برخی مباحث حکمت تکرار در داستان های قرآن، واقع گرایی در داستان های قرآن و دیدگاه های نواندیشانه در این باب و نقدی بر آن می پردازد.

نگاهی به قصه های قرآن و آثار سامان یافته درباره ی آن
شماره قابل توجهی از آیات کریمه ی قرآن، به بیان سرگذشت ما و ماجراهایی از گذشتگان اختصاص دارد که در آن داستان هایی از پیامبران و امت های پیشین و چهره های نیک و بد تاریخ بازگو شده است. حکایت گری قرآن، شامل حوادث و اتفاقات عصر نزول و حتی حوادثی از آینده و جهان آخرت نیز می شود. فراوانی قصه در قرآن، نشانگر اهمیت این شیوه از پیام رسانی است و بخشی از معارف قرآن در داستان های آن نهفته است.
شیرینی و جذابیت این قصه ها از یک سو و فایده ها و کارکردهای آن از سوی دیگر، آثار فراوانی را درباره ی قصه های قرآن به نگارش درآورده است. در یک تقسیم کلی، این آثار را می توان به دو دسته تقسیم کرد:
۱. گزارش متن قصه های قرآن و شرح و تفصیل آن در قالب های روایی، داستانی، تاریخی و تفسیری. این آثار گاه با تحلیل قصه ها و برداشت از آن ها همراه بوده اند. برای نمونه ی این قسم، افزون بر کتاب های حدیثی، تاریخی، و تفاسیر به آثار زیر می توان اشاره کرد:
قصص الانبیاء قطب راوندی و با همین نام از سید نعمت الله جزایری، قصص قرآن صدرالدین بلاغی، قصص قرآن یا تاریخ انبیاء سید هاشم رسولی محلاتی، قصص الانبیاء و قصص القرآن علی محمد دخیل، قصص الانبیاء ابن کثیر، قصص الانبیاء عبدالوهاب نجار، قصص القرآن جار الولی، ابوالفضل ابراهیم، بجاوی وشماته، مع الانبیاء فی القرآن طبّاره، القصص القرآنی، عرض وقایع و تحلیل احداث صلاح خالدی، القصه فی القرآن الکریم سید محمد طنطاوی، و بسیاری دیگر از کتاب ها و تک نگاری هایی که درباره یکی از داستان های قرآن تدوین شده است.
۲. آثاری که از زاویه علوم قرآن و زاویه های ادبی و هنری به قصه های قرآن پرداخته اند. از این دسته است: الفن القصصی فی القرآن الکریم محمد احمد خلف الله، القصص القرآنی سید محمدباقر حکیم، قصص القرآن الکریم سید ابوالقاسم حسینی، ریخت شناسی قصه های قرآن محمد حسینی.
البته آنچه یاد به مفهوم انحصار تدوین شده درباره قصه های قرآن در دو گونه یاد شده نیست، بلکه این دو گونه ی کلی است. آثار بسیار دیگری وجود دارند همانند سیکو و لوجیه القصه القرآنیه تهامی نقره در باب نگاه روان شناختی به قصه های قرآن، باستان شناسی و جغرافیای تاریخی قصص قرآن عبدالکریم بی آزار شیرازی، اسرائیلیات و تأثیر آن بر داستان های انبیاء در تفاسیر قرآن مجید محمد قاسمی، مقایسه قصص در قرآن و عهدین عباس اشراقی، المرأه فی القصص القرآنی احمد شرقاوی و گونه های چندی دیگر که یا می توان آن ها را به گونه ای در دو قسم یاد شده جای داد یا نوعی مستقل برای آن در نظر گرفت.

گستره ی قصه های قرآن در آثار آیت الله معرفت
استاد ارجمند آیت الله معرفت (رحمه الله) که شناساندن قرآن و معارف ناب آن و دفاع از حریم قرآن و جلوگیری از انحراف ها در شناخت قرآن و برداشت از آن، در سر لوحه ی کارهایشان قرار داشت، اهتمام ویژه ای به قصه های قرآن داشتند و در چندین اثر خود از زاویه های گوناگون، مطالبی ارزشمند در این باره به یادگار گذاشتند که گزارشی اجمالی از آن ارائه می شود:
۱. در علوم قرآنی چاپ سمت به عنوان یکی از سرفصل های علوم قرآن، بحث قصص قرآن در کنار امثال قرآن و سوگند های قرآن افزوده شده است. در این بخش به تعریف و نقش قصه، ویژگی های قصص قرآنی، اهداف قصه، واقعیت قصه های قرآنی، راز تکرار در قصص قرآنی و تفاوت قصه های قرآن و عهدین پرداخته شده است. (۲)
۲. در کتاب شبهات و ردود حول القرآن و ترجمه ی آن: نقد شبهات پیرامون قرآن کریم، فصل پنجم کتاب که نگارنده ترجمه ی آن را به عهده داشته است، درباره ی قصه های قرآن و نقد شبهات پیرامون آن سخن می گوید. این فصل گسترده ترین و تحقیقی ترین کار استاد درباره ی قصه های قرآن است. (۳) در این فصل پس از مقدماتی چند، بدین گونه مطرح می شود: شیوه داستان سرایی قرآن، ویژگی های قصص قرآنی، اهداف داستان در قرآن، حکمت تکرار در قصه های قرآن، آزادی هنری در داستان سرایی قرآن. پس از آن، سخن دگراندیشانی نوپیدا نقل می شود که واقعیت تاریخی قصه های قرآن را مورد پرسش قرار داده و آن ها را داستان های ادبی می دانند. استاد ضمن به چالش کشیدن این دیدگاه، تک تک قصه هایی را که مورد تردید قرار گرفته، تحلیل و ریشه یابی می کنند و حقانیت آن را توضیح می دهند. گسترده ترین قصه در این بیان، داستان ذوالقرنین است که استاد در آنجا اثبات می کنند وی همان کورش هخامنشی است.
در بخش های دیگری از نقد شبهات نیز درباره ی داستان های انبیا مباحثی وجود دارد. در اثبات اینکه وحی یگانه منبع قرآن است، نه دست نوشته های پیشینیان و کتاب های تحریف شده ای همچون تورات و انجیل، استاد آیت الله معرفت (رحمه الله) مقایسه ای گذرا میان قرآن و متون تحریف شده انجام می دهند و در آنجا یاد می کنند که قرآن کریم پاسدار شأن و منزلت پیامبران است و آنان را جز در هاله ای از تکریم و احترام یاد نکرده است و پاک از هرگونه پلیدی معرفی کرده است؛ حال آنکه در تورات داستانی از داستان های پیامبران را نمی بینیم؛ مگر آنکه پر از اهانت و تحقیر است که گاه به حد ابتذال می رسد؛ همراه با نکوهش هایی که هرگز شایسته بندگان مخلص الهی نیست. (۴)
در ادامه، داستان های بسیاری را میان قرآن و تورات مقایسه می کنند؛ همانند: طوفان نوح، داستان ابراهیم، داستان لوط، گوساله ی سامری و داستان داود و اوریا (۵) و همین طور درباره ی قرآن و اناجیل و سرگذشت مریم صدیق (علیه السلام) و عیسی (علیه السلام) سخن می گویند. (۶) در بحث نقد پندار وجود اشتباهات تاریخی در قرآن نیز مطالبی مرتبط با قصص انبیا وجود دارد. (۷)
۳. در جلد سوم التمهید فی علوم القرآن که به بحث محکم و متشابه در قرآن اختصاص دارد، استاد در ادامه ی بررسی آیات متشابه، ذیل عنوان « تنزیه الانبیاء » آیات متشابهی را که مربوط به داستان های انبیا است بررسی می کنند. گروهی کوته بین و سطحی نگر و نیز بی دینان به چنین آیات متشابهی تمسک کرده و ارتکاب خطا و گناه را بر پیامبران پاک الهی روا دانسته اند. استاد این آیات را به ترتیب پیامبران؛ از آدم (علیه السلام) تا پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) آورده اند و با ارجاع آنان به محکمات و تأویلات درستی که از خاندان وحی (علیه السلام) رسیده است، تفسیر صحیح می کنند و به شبهاتی که درباره ی قداست و عصمت انبیا وجود دارد، پاسخ می گویند. (۸)
در کتاب تنزیه انبیا، از آدم تا خاتم که درس گفتارهای استاد در این باره است، به موضوع یاد شده پرداخته شده است.
۴. اسرائیلیات یکی از آفات مهم تفسیر مأثور به شمار می رود و نمونه های فراوانی برای آن در کتاب های تفسیری و حدیثی می توان سراغ گرفت. استاد آیت الله معرفت در کتاب التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب به نقد نمونه هایی از اسرائیلیات که در کتب تفسیر پراکنده است می پردازند. بیشتر این نمونه ها در ارتباط با قصه های قرآن است.
نمونه های اسرائیلیات در چاپ نخست این کتاب حجم بیشتری را فراگرفته (۹) و در ویرایش دوم، از حجم آن کاسته و مواردی از آن گزینش شده است. (۱۰) در ترجمه فارسی این کتاب: تفیسر و مفسران، این بخش حجم اندکی به خود اختصاص داده است. (۱۱)

تعریف قصه قرآنی
قِصَص جمع قصه و مصدر آن قَصص گزاره هایی از پیشینیان است که با زبان وحی بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگو شده است تا برای بازماندگان مایه ی عبرت و پندآموزی باشد. (۱۲)
معنای اصلی این ماده در لغت به معنای پی جویی کردن و دنبال کردن اثری یا چیزی است. (۱۳) این ماده در قرآن کریم در قالب مشتقات فعلی آن و به شکل اسمی و مصدری ۲۶ بار به کار رفته است و جز معنای یاد شده، به معنای بازگو کردن و شرح دادن نیز آمده و به قصه و سرگذشت نیز اطلاق شده است. (۱۴) تعریفی که از قصه یاد شد، تعریف قصه های قرآنی است و با تعریف ادبی قصه در حقیقت داشتن و کارکرد تفاوت هایی دارد. در تعریف هنری امروز، قصه یعنی:
” اثری ادبی که نتیجه ی تخیل قصه پرداز در باب اشخاص و حوادث بر پایه ی نظمی هنری و بلاغ است، خواه آن اشخاص و حوادث اساساً ساختگی باشند و خواه به وجود واقعی آن ها چیزی افزوده یا از آن ها چیزی کاسته شده باشد و یا در چینش و ترتیب طبیعی آن ها تصرفی صورت گرفته باشد. ” (۱۵)

ویژگی های قصه های قرآنی
قصص قرآنی دو ویژگی مهم دارد:
۱. حقیقت گویی و واقع گرایی، نه خیال پردازی؛
۲. هدفمندی و همسویی با غرضی که قرآن در پی آن است.
قرآن به داستان تنها به عنوان یک کار هنری نپرداخته و نیز غرضش مانند تاریخ نگاران و قصه پردازان، شرح حال گذشتگان یا سرگرمی و لذت نبوده است، بلکه قصه در قرآن با دیگر شیوه های بیانی آن همگام می شود تا اهداف و خواسته های دینی و تربیتی قرآن را برآورده سازد و البته در این میان، قصه از مهم ترین این شیوه ها است. (۱۶)
براساس آنچه یاد شد، می توان تفاوت داستان های قرآن با دیگر قصص را در چند خصوصیت کلی برشمرد. این ویژگی ها را خود قرآن کریم نیز اشاره وار بیان کرده است:
لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لاُِولِی الْأَلْبَابِ مَا کَانَ حَدِیثاً یُفْتَرَى‏ وَلکِن تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ کُلِّ شَی‏ءٍ وَهُدىً وَرَحْمَهً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ؛ (۱۷)
از آیه این گونه برداشت می شود که قصه های قرآن به چهار ویژگی متصف است:
۱. واقع گرایی؛ ۲. حقیقت گویی؛ ۳. حکمت آموزی؛ ۴. تربیت گری کارآمد و پرورش صفات والای انسانی. (۱۸)

اهداف قصه در قرآن
آنچه از آیات به دست می آید نشان می دهد که اهداف قصه های قرآن در محورهای زیر خلاصه می شود:
۱. تربیت و آموزش از طریق القای غیر مستقیم؛
۲. عبرت و تفکر؛
۳. بیان حقایق و احیای تفکر دینی صحیح بر مبنای زدودن خرافات؛
۴. شاهد صدق نبوت و زمینه برای گسترش دعوت؛
۵. آرامش خاطر پیامبر و امید آفرینی در دل های مؤمنان با نوید موفقیت. (۱۹)
بسیاری از نویسندگانی که پس از سید قطب درباره ی اهداف قصه های قرآنی سخن گفته اند، از آنچه او در این باره آورده است (۲۰)، استفاده کرده اند و یا مطالب او را زیربنای کار خود قرار داده اند. (۲۱) استاد آیت الله معرفت نیز پس از یاد کرد اهدافی که ذکر شد، اهدافی را که سید قطب برشمرده است، می آورند. (۲۲) در نقد شبهات نیز بیشتر بر همین اساس، اهداف قصه های قرآنی را با شواهد قرآنی آن به تفصیل بازگو کرده اند. (۲۳)
فشرده ی این اهداف چنین است: اثبات نبوت، بیان یکپارچگی ادیان آسمانی، ترسیم ریشه ی تاریخی اسلام، بیان همسان بودن سیره ی پیامبران و واکنش امت ها، امیدآفرینی در دل های مؤمنان، بازگویی الطاف حق بر پیامبران و گوشزد کردن دشمنی شیطان با انسان.

حکمت تکرار در قصه های قرآن
تکرارهای صورت گرفته در قرآن به گوناگونی هدف هایی برمی گردد که قرآن در پی آن است. یک قصه ممکن است دارای ابعادی چند باشد و با یک بار گفتن، پیام های هدایتی و تربیتی آن پایان نیابد؛ از این رو در مناسبت های پیش آمده، هر بار به لحاظ بُعدی از آن تکرار می شود و در نوبت دیگر، این مناسبت تغییر می کند و مناسبتی دیگر جایگزین آن می شود.
بیشترین تکرار در داستان موسی و فرعون و سرگذشت بنی اسرائیل صورت گرفته است. سرّ این مسأله از یک سو به همجواری و آشنایی عرب ها با یهود و منزلت یهود در نزد آنان برمی گردد و از سوی دیگر، سرگذشت بنی اسرائیل و رفتار آنان با پیامبران به اوضاع و احوال مردمان معاصر ظهور اسلام بیشتر شباهت داشت؛ بنابراین رابطه ی نزدیکی میان تاریخ گذشته، یهود و رفتار عرب وجود داشته است.
از مکته های قابل توجه در تکرار داستان حضرت موسی (علیه السلام) تفاوت روح کلی آن در سوره های مکی با سوره های مدنی است. در سوره های مکی، سمت و سوی داستان، مبارزه و گفت و گوهای موسی (علیه السلام) با فرعون و اطرافیان او است و به رابطه ی بنی اسرائیل با موسی (علیه السلام) پرداخته نمی شود، مگر در دو مورد که درباره ی انحراف های اعتقادی آنان است، اما در سوره های مدنی بیشتر رابطه ی موسی (علیه السلام) و بنی اسرائیل و مشکلات اجتماعی و سیاسی آنان حکایت می شود.
این نکته ما را به این مسأله رهنمون می شود که تکرار داستان در سوره های مکی برای کمک به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان در رویارویی با مشرکان و تقویت روحیه ی آنان بود. البته بر آورده شدن هدف قرآن، تنها به رابطه ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ستمگران زمان او محدود نمی شود، بلکه در هر دوره از تاریخ، ممکن است چنین وضعیتی وجود داشته باشد و مؤمنان با ستمگران و صاحبان زر و زور، در شرایط دشواری رویارو باشند و تاریخ، همیشه در حال تکرار است.
داستان دیگر پیامبران مانند نوح و ابراهیم (علیه السلام) نیز همین گونه است و سمت و سوی داستان با توجه به فضای حاکم بر دعوت اسلامی و شرایط پیش روی مسلمانان در مکه و مدینه تفاوت دارد.
اگر از دیدگاه ادبی به این تکرارها بنگریم، در می یابیم که قرآن هرگاه قصه ای را تکرار می کند، با نکته ها و ظرافت هایی همراه است که برحسب مناسبت ها لحاظ می شود. این مسأله نمودی از اعجاز بیانی قرآن و بلاغت برتر آن است؛ زیرا نشان دهنده ی توان بالای قرآن در گزارش یک داستان به گونه های مختلف است و هر بار نیز به شیوه ای شگفت حکایت می شود؛ به طوری که شنونده از شنیدن دوباره و چند باره ی آن دل زده نمی شود و هر بار در آن، تازگی و طراوتی لذت بخش می یابد. (۲۴)

واقع گرایی در داستان های قرآن و دیدگاه های نواندیشانه در این باب
داستان های قرآن، واقعیت ها و تجربه هایی تلخ و شیرین از زندگی بشر است که قرآن برای عبرت آموزی یاد کرده است. از انگاره های وهمی و خاطره های خیالی نمی توان پند آموخت. قرآن این حوادث تاریخی را با بیانی ادبی و هنری به زیباترین شکل به تصویر کشیده است تا جذابیت و تأثیر آن بیشتر شود؛ پس داستان های قرآن آمیزه ای از ادب و تاریخ است.
قصه در قرآن آزموده هایی عینی و واقعی در زندگی بشر است که آیینه ی عبرتی فرا روی آینده قرار می دهد و به دو دلیل، فرض و خیال نیست:
۱. با وجود فراوانی تجربه ها و ماجراهای پندآموز گذشته ی پُر پیچ و خَم زندگی انسان، نیازی به پناه بردن به داستان های تخیلی یا عامیانه نیست.
۲. آیینی نظام مند که براساس پندارها و انگاره ها پایه ریزی شود، در آستانه ی فروپاشی و نابودی قرار خواهد داشت و سیل واقعیات، آن را خواهد برد؛ به ویژه آنگاه که این پندار تخیلی، آشکار و رسوا شود. (۲۵)
این سخن در مقابل دیدگاه دگراندیشانه ای است که از سوی کسانی همچون محمد خلف الله طرح شده است. آنان بر آنند که در تمام یا بیشتر داستان های قرآنی، از روش « فولکور » استفاده شده است که از مشهورات و داستان های شناخته شده ی عامیانه ی بهره گرفته است و قرآن کریم بدون آنکه بخواهد به مضمون آن پایبند باشد، به شیوه ی خطابی آن را پلی برای هدایت و ارشاد مردمان قرار داده است.
برخی نیز مجاز دانسته اند که این داستان ها صرف تمثیلاتی باشد که برای نزدیک ساختن حقایق به اذهان مردم به کار گرفته شده است. این گونه نظریه ها نسبت به قرآن، پا را از حد خود فراتر نهاده اند.
خلف الله معتقد است قرآن در شیوه ی بیانی خود براساس معتقدات و پندارهای عرب پیش رفته است، نه بر اساس آنچه حقایق عقلی یا واقعیت های عینی و عملی است. بنابراین زمانی که قرآن از جنّ و از عقیده ی مشرکان درباره ی آن ها سخن می گوید و این که آنان به آسمان رفته و به خبرهای غیبی گوش می دهند و سپس به زمین آمده و این خبرها را برای کاهنان بازگو می کنند و کاهنان نیز ادعا می کنند که از خبرهای غیبی و امور جهان آگاهند. (۲۶)
این شیوه ی گفتمان قرآن برخی مفسران را دچار مشکلاتی کرده است؛ زیرا این مسائل را جدی گرفته اند و به بحث درباره ی اجرام آسمانی پرداخته اند که آیا پیش از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود داشته اند یا خیر؟ و اگر در گذشته بوده اند، چگونه ناگهان دفع کننده ی شیطان شده اند؟ و بدین منوال با پیش آوردن مسائلی از این دست، عرصه را خود تنگ کرده اند. (۲۷)
به نظر خلف الله، قرآن با مردم مطابق ذهنیت ها و آداب و رسوم خودشان رفتار می کند و آنان را به همین وسیله رهنمون می شود؛ درست همان کاری را که در امور تشریعی انجام می دهد و با توجه به عادات و آداب و رسوم با آنان برخورد می کند و سپس این آیین ها را تغییر می دهد و نسخ در احکام و قوانین از اینجا سرچشمه می گیرد. این نکته نیز روشن می شود که قرآن در داستان هایی که برای آزمودن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و شناخت درست نبوت وی مطرح می شد، چیزی را بازگو می کند که اهل کتاب از تاریخ می شناختند، نه حقایق تاریخی را. از اینجا است که نباید به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و قرآن اعتراض کرد که چرا این قصه ها با تاریخ سازگار نیست و دارای خطاهای تاریخی است.
اگر بر این مسأله اصرار شود که قصه های قرآن برای بیان تاریخ است و این مطلب کاملاً مبرهن شود، به ناچار باید پذیرفت که مسأله تاریخی بودن، تنها در جاهایی است که قضایای تاریخی و به عنوان تاریخ آمده باشد؛ مانند گزارش ولادت عیسی (علیه السلام) و قضیه ی ابراهیم (علیه السلام) و این که نه یهودی و نه نصرانی؛ اما داستان هایی که مقصود از آن، تنها موعظه و ارشاد است، ضرورتی ندارد که هر آنچه مطرح می کند، تاریخی باشد. (۲۸)
خلیل عبدالکریم در شرح و تعلیقه ای که بر کتاب الفن القصصی فی القرآن نگاشته است، از خلف الله نیز پا را فراتر نهاده و به او اشکال می کند که معیاری را که براساس آن تاریخی بودن قصه را مشخص می کند، بیان نکرده است. آیا این معیار ثبت قصه در یکی از منابع تاریخی معتبر است یا ملاک چیزی است که در خاطره ی ملت ها به عنوان وقایع تاریخ به یادگار مانده است؟ این نادیده انگاشتن ملاک سبب شده او برخی وقایع را که تاریخی نبوده است، تاریخی قلمداد کند.
برخی حوادثی که در قرآن یاد شده است، تاریخی نیست، بلکه با اسطوره شناسی مناسبت بیشتری دارد، از نمونه های آن است: جریان درگیری پسران آدم و کشته شدن یکی به دست دیگری در حالی که قاتل نمی دانست جسد را چگونه دفن کند؛ داستان طوفان و کشتی شگفت انگیزی که نسل بشر را از انقراض رهایی بخشید؛ حکایت عاد و پیامبرشان هود و هلاکت قوم او با بادی که حامل غذایی دردناک بودغ قصه صالح و ثمود و ناقه ی حیرت آوری که یک روز او آب می نوشید و یک روز ساکنان آبادی؛ داستان شهرهای قوم لوط که با زمین لرزه ای که به سبب انحرافات جنسی گریبان گیر آنان شد، ویران گشت، نیز ماجرای اصحاب کهف که بیش از سه قرن در نمازی به خواب عمیق فرو رفتند. همین طور داستان ذوالقرنین، مردی که سرزمین های گوناگون را فتح و سران و سلاطین را مطیع خود کرد، در برابر یأجوج و مأجوج سدی ساخت و خورشید را دید که در چشمه ای گل آلود غروب می کند.
خلف الله چگونه این حکایت های خوشایند و ناخوشایند را تاریخ به شمار می آورد؟ ناهنجارتر آن که وی حکایت موسی و فرعون و خروج بنی اسرائیل از مصر و دچار ملخ، قورباغه، شپش و خون شدن فرعونیان، تبدیل عصا به مار و اژدها و مانند آن را تاریخ می پندارد و حال آن که هیچ ملتی از مصریان بر تدوین تاریخشان حریص تر نبودند، اما در تاریخ مصر هیچ اثری از این حوادث نیست. (۲۹)

نقدی بر انکار واقع گرایی در داستان های قرآن
اگر به دیده ی تحقیق به ماجراهایی که تاریخی بودن و واقعیت داشتن شان زیر سؤال برده شده، بنگریم و آن ها را ژرف کاوی کنیم، خواهیم دید که انعکاس واقع است، نه خیالی و تمثیلی. امروزه نشانه ها و آثار بیشتر قضایایی که قرآن داستان آن را بازگفته است، کشف شده و درستی آن آشکار گشته است. پیش از اثبات این امر با نگاهی به آنچه نویسنده یاد شده بر آن تأکید دارد، دو مطلب را می توان تذکر داد:
۱. چگونه وی این قصه ها را برگرفته از فرهنگ مردم آن روزگار می داند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و هم عصران او آن را می شناختند و حال آن که قرآن تأکید دارد آن حضرت و قومش پیش از این از آن ها آگاه نبودند و قرآن با این اخبار عینی آنان را به هماوردی می طلبد؟ در پی داستان نوح و طوفان و کشتی و درباره ی مریم و بشارت فرشتگان به وی، خداوند آگاه نبودن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و قومش را از آن گوشزد می کند. آیا معقول است که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، این قصه ها را از زبان عرب و اهل کتاب گرفته باشد و سپس به خودشان تحویل دهد و آنان را بر سرآگاهی به این سرگذشت ها به مبارزه طلبد و آنان نیز همگی سکوت کنند و پاسخ تندی ندهند؟
۲. چرا باید به این حوادثی که قرآن بازگو کرده است، ناباورانه نگریست و درستی آن را انکار کرد؟ چه شده است که دین گریزان، آن ها را نمایشنامه هایی نمادین و دین باوران دگراندش، آن ها را از فرهنگ و ادب رایج مردم می دانند؟ آیا واقعاً نمی شود بپذیریم که این حوادث رویدادهایی تاریخی بوده که در گوشه های تاریک تاریخ نهان مانده و قرآن کریم از روی آن ها پرده برداشته است؟ (۳۰)
برای بررسی نمونه هایی که خلیل عبدالکریم آورده بود، آخرین بخش سخن او را درباره ی بنی اسرائیل در مصر در نظر می گیریم که در تاریخ مصر به آن حوادث اشاره ای شده است.
در پاسخ می گوییم: بسیاری از حوادث مصر باستان در تاریخ ثبت نشده است؛ زیرا آنچه در تاریخ نگاری های به جای مانده اهمیت داشته، توصیف دربار و شکوه و جلال و افتخارات حکمرانان و خوش گذرانی های آنان بوده است. تاریخ به اوضاع و احوال اجتماعی مردم توجهی ندارد، مگر آنجا که با احوال پادشاهی مرتبط، و در حاشیه ی کار آنان باشد. بنابراین تاریخ قدیم، تاریخ شاهان است، نه مردمان.
مثلاً کوچ عبرانیان ( بنی اسرائیل ) به مصر مسأله ای غیر قابل انکار است؛ حال آن که در تاریخ مصر باستان به آن اشاره ای نشده است. همچنین شخص موسی و هارون و پیش از آن، یوسف و برادرانش و یعقوب، چیزی نیست که بتوان از آن در تاریخ مصر چشم پوشی کرد؛ با وجود این در نوشته های قدیمی مصر هیچ سخنی از آن به میان نیامده است، آیا چون در کتیبه های اهرام مصر از این امور سخنی به میان نیامده است، می توان بر بسیاری از این حقایق تردیدناپذیر خط بطلان کشید و آن ها را نادیده گرفت؟ (۳۱)
نمونه دیگر، ذوالقرنین است. به تازگی پی برده اند که وی همان کورش، پادشاه بزرگ ایران است. نام او در کتاب های عهد قدیم آمده و او همان کسی است که بابل را در سال ۵۳۸ پیش از میلاد فتح کرد و قوم یهود را از اسارت رهانید و بخشی از آنان را در شهر « شوش » تحت رهبری دانیال نبی ساکن کرد و گروهی دیگر را به رهبری عذرا به سوی سرزمین فلسطین راهی کرد تا ساختمان معبد را برپا کنند و آثار بنی اسرائیل را زنده کرده و بیت المقدس را بازسازی کنند. او هزینه های آباد کردن این شهرها را به عهده گرفت و کارهای نیک دیگری را به همراه گسترش عدالت در زمین به انجام رساند. از جمله کارهای نیک وی، سدّی بود که برای حمایت از اقوام ضعیف در برابر یورش های قبایل درنده خو ساخت. این چیزی بود که گذشتگان آن را می شناختند و در عصر حاضر، برخی پژوهندگان به آن دست یافته اند. (۳۲) همچنین پیوسته کشفیات باستان شناسی، ما را بر اسرارهای نهانی قصه های قرآن آگاه می سازد که در تاریخ به ثبت نرسیده است. (۳۳)
استاد در ادامه ی کتاب نقد شبهات خود، تک تک داستان هایی را که مورد انکار قرار گرفته است پی می گیرند که خواندنی است.

پی‌نوشت‌ها:

۱. عضو هیأت علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی.
۲. ر.ک: محمدهادی معرفت، علوم قرآنی، ص ۲۷۱-۲۷۴.
۳. ر.ک: شبهات و ردود حول القرآن، صص ۵۶۱-۴۱۸؛ نقد شبهات پیرامون قرآن کریم، صص ۶۷۴-۵۱۴.
۴. ر.ک: نقد شبهات پیرامون قرآن کریم، صص ۴۵-۴۴؛ در این باره نیز ر.ک: محمدهادی معرفت، علوم قرآنی، صص ۲۹۴-۲۸۹.
۵. نقد شبهات، صص ۱۰۸-۴۶.
۶. همان، صص ۱۴۴-۱۰۹.
۷. همان، صص ۴۴۷-۴۲۵.
۸. ر.ک: محمدهادی معرفت، التمهید فی علوم القرآن، ج ۳، صص ۴۶۱-۴۱۸.
۹. ر.ک: التفسیر و المفسرون، ج ۲، صص ۳۱۱-۱۴۱.
۱۰. همان، صص ۷۳۰-۶۴۴.
۱۱. التفسیر و المفسرون، چاپ ۲، صص ۱۳۸-۱۲۸.
۱۲. نقد شبهات پیرامون قرآن کریم، ص ۵۱۴.
۱۳. ر.ک: محمد بن حسین راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص ۴۰۴.
۱۴. ر.ک: محمدتقی ملبوبی، تحلیلی نو از قصص قرآن، صص ۸۳-۷۶.
۱۵. سید ابوالقاسم حسینی ( ژرفا )، مبانی هنری قصه های قرآن، ص ۲۹.
۱۶. نقد شبهات پیرامون قرآن کریم، ص ۵۱۷.
۱۷. یوسف، آیه ۱۱۱. به راستی در سرگذشت آنان برای خردمندان عبرتی است. سخنی نیست که به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیق چیزی است که پیش از آن بوده و روشنگر هر چیز است و برای مردمی که ایمان می آورند، رهنمود و رحمتی است.
۱۸. ر.ک: همان، صص ۵۲۱-۵۱۷.
۱۹. محمدهادی معرفت، علوم قرآنی، ص ۲۷۶.
۲۰. ر.ک: التصویر الفنی فی القرآن، صص ۱۵۵-۱۴۴.
۲۱. به عنوان نمونه رک: سید محمدباقر حکیم، القصص القرآنی، صص ۵۶-۳۳.
۲۲. ر.ک: محمدهادی معرفت، علوم قرآنی، صص ۲۸۱-۲۷۶.
۲۳. ر.ک: نقد شبهات پیرامون قرآن کریم، صص ۵۲۹-۵۲۲.
۲۴. همان، صص ۵۳۰-۵۲۹.
۲۵. همان، صص ۵۴۰-۵۳۹.
۲۶. همان، صص ۵۴۰-۵۲۹.
۲۷. همان، ص ۵۴۳.
۲۸. همان، ص ۵۴۵؛ نیز ر.ک: شرح و تعلیق خلیل عبدالکریم، الفن القصصی فی القرآن الکریم، صص ۹۱-۸۷.
۲۹. ر.ک: نقد شبهات پیرامون قرآن، صص ۵۴۸-۵۴۶؛ الفن القصصی فی القرآن، صص ۴۱۶-۴۱۴.
۳۰. ر.ک: نقد شبهات پیرامون قرآن کریم، صص ۵۳۰-۵۵۲.
۳۱. همان، صص ۵۵۱-۵۵۰؛ نیز ر.ک: عبدالوهاب نجار، قصص الانبیاء، ص ۲۰۳.
۳۲. ر.ک: ابوالکلام آزاد، کورش کبیر ( ذوالقرنین )، ص ۱۶۷؛ و پس از آن: علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۳، صص ۳۹۳-۳۸۶.
۳۳. نقد شبهات پیرامون قرآن کریم، صص ۵۵۲-۵۵۱.
منبع مقاله :
نصیری، علی؛ (۱۳۸۷)، معرفت قرآنی ( یادنگار آیت الله محمدهادی معرفت (ره)) جلد سوم، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول

مطالب مشابه