ميوه هاي بهشتي

ميوه هاي بهشتي

نويسنده: زهره فريدوني

قرآن کريم در بيان نعمات و به ويژه خوراک هاي بهشتي، بيش از هر چيز از ميوه ها و با عباراتي چون « فاکهه »، « فواکه »، « ثمره »، « ثمرات » سخن گفته است. « فاکهه به معناي ميوه است و هر چيز خوردني سرورآور را مي گويند » (1) و « هر چيزي که انسان با خوردن از آن متنعم و خرسند گردد، چه خشک باشد و چه تازه مانند خرما و کشمش و انار ». (2) برخي گفته اند « به معناي همه ميوه هاست » و عده اي آن را به استناد آيه « فيهما فاکهةٌ و نخلٌ و رُمَّان » هر ميوه اي غير از انار و انگور مي دانند، در حالي که اين آيه مانند آيه « وَ إِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسَى وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ » بوده و منظور تخصيص دادن اين ميوه ها به خاطر اهميت آن هاست، همان طور که در اين آيه بعضي از پيامبران تخصيص داده شده اند و اين يک قاعده در کلام عرب است. (3)
« ثمر » به معناي « ميوه اي است که درخت حمل مي کند و هر نوع مال و فرزند را ثمر مي گويند » (4) و « ميوه، حاصل و نتيجه درخت است و فرزند و نسل، حاصل و نتيجه پدر ».(5)
خداوند در قرآن ميوه هاي بهشتي را دو بار با واژه هاي ثمره ( بقره /25 ) و الثمرات ( محمد /15 ) و يازده بار با کلمات فاکهه ( يس / 57؛ ص /51؛ زخرف / 73؛ دخان/55؛ طور /22؛ الرحمن /52 و 68؛ واقعه/ 20 و 32؛ مرسلات/ 42 ) و فواکه ( صافات / 42 ) مطرح نموده است، در حالي که ريشه « ثمره » و « ثمرات » مجموعاً بيست و يک بار در قرآن آمده اند که دو مورد آن ها به ميوه هاي بهشتي اشاره دارند و « فاکهه » و « فواکه » هم روي هم چهارده بار آمده اند که در يازده مورد به ميوه هاي بهشتي اشاره دارند. با توجه به مطالب ذکر شده و نيز با دقت در معناي لغوي دو کلمه ثمر و فاکهه مي توان چنين نتيجه گرفت که از آن جا که ميوه هاي دنيوي حاصل تلاش و کار انسان هستند و ثمر نيز براي حاصل و نتيجه يک چيز دلالت دارد، در بيان آن ها بيشتر از الفاظ « ثمره » و « ثمرات » استفاده شده و در مورد ميوه هاي بهشتي که پاداش و مايه سرور بهشتيان هستند واژه هاي « فاکهه » و « فواکه » که به معني خوراک سرور آور و چيزي است که انسان از آن متنعم مي گردد به کار رفته اند:
مُتَّکِئِينَ فِيهَا يَدْعُونَ فِيهَا بِفَاکِهَةٍ کَثِيرَةٍ وَ شَرَابٍ‌ ( ص /51 ).
در آنجا تکيه مي زنند [ و ] ميوه هاي فراوان و نوشيدني در آنجا طلب مي کنند.
همچنين در سوره بقره که با واژه « ثمره » از ميوه هاي بهشتي ياد شده است:
وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ کُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قَالُوا ه?ذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشَابِهاً وَ لَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ‌ ( بقره /25 )
و کساني را که ايمان آورده و کارهاي شايسته کرده اند نويد ده که برايشان باغ هايي است که از پاي درختانش نهرها جاري است هر بار که ميوه اي از آن روزيشان گردد، گويند: اين همان است که قبلاً روزيمان شده و براي آنان همانند آن آورده شود.
برخي از مفسرين براي « قالُوا هَذَا الذي رُزِقنا مِن قبل » سه تفسير ذکر کرده اند:
الف- هر يک از ميوه هاي بهشت که چيده شوند، خداوند دوباره از همان جا ميوه اي مانند آن مي روياند. به همين دليل وقتي بهشتيان آن را مي بينند متعجب شده و مي گويند اين همان است که قبلا روزي ما شده بود.
ب- منظور اين است که در دنيا چنين ميوه هايي به آن ها داده شده بود.
ج- يعني اين ميوه ها را شبيه ميوه هايي که پيش از اين در بهشت خورده بودند مي ديدند، در حالي که اين ميوه ها داراي طعم و ويژگي هاي مخصوص به خود بودند. (6)
اما اغلب ايشان قول دوم را- که از ابن عباس نقل شده- صحيح مي دانند و چنين ذکر کرده اندکه اهل بهشت، ميوه هاي بهشتي را مانند ميوه هاي دنيوي مي بينند که با آن ها مأنوس بودند. اما هنگامي که از آن ها مي خورند، طعم متفاوت و لذت جديدي را حس مي کنند. (7) همچنين ممکن است منظور از آيه اين باشد که هر گاه ميوه اي از باغ هاي بهشت مجدداً به آن ها داده مي شود مي گويند اين هماني است که قبلاً به ما داده شده ولي وقتي آن را مي خورند متوجه مي شوند که طعم تازه و جديدي دارد. زيرا برخلاف ميوه هاي دنيوي که هر نوع از آن هميشه يک طعم خاص دارد، ميوه هاي بهشتي اگرچه از يک نوع باشند ولي هر بار طعم و مزه جديدي دارند و تکرار در آن ها وجود ندارد. (8)
آنچه مسلم است وجود ميوه ها در بهشت به عنوان يکي از نعمات و پاداش هاي اخروي است که مؤمنين و مقربين از آن ها بهره مند مي گردند. اين ميوه ها داراي ويژگي هاي جالب، قابل توجه و منحصر به فردي هستند که در آيات به آن ها اشاره شده است:

فراوان و متنوع
چنان که از آيات بر مي آيد، در بهشت انواع ميوه ها به فراواني وجود دارند. اين امر با عباراتي مانند بکل فاکهة ( دخان /55 )، مما يشتهون /42؛ طور / 22 ) و فاکهة کثيرة ( واقعه/ 32 ) که به تنوع و فراواني ميوه هاي بهشتي اشاره دارند بيان شده است. از ديگر آيات ناظر به گوناگوني و تنوع ميوه ها در بهشت مي توان به آيه زير اشاره کرد:
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهَارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَ أَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فِيهَا مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ ( محمد /15 )
وصف بهشتي که به پرهيزگاران وعده داده شده [ اين است که ] در آن نهرهايي است از آبي که [ رنگ و بو و طعمش ] بر نگردد، و نهرهايي از شيري که مزه اش دگرگون نشود، و نهرهايي از شراب که براي نوشندگان لذتي است، و نهرهايي از عسل مصفا. و در آنجا هر گونه محصول [ که بخواهند ] برايشان هست، و [ از همه بالاتر ] آمرزشي از پروردگارشان.
براي انسان هاي پرهيزگار در بهشت انواع ميوه ها وجود دارد (9) که با رنگ هاي متنوع، رايحه هاي گوناگون و طعم هاي دلپذير (10) مي باشند، از هر نوعي که تصور کنند و يا حتي براي آنان قابل تصور نباشد. (11)
وَ فَاکِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ‌ ( واقعه/20 )
و ميوه از هر چه اختيار کنند.
« يتخيرون » به اين معناست که بهتر آن را برگزيدند و « يشتهون » يعني هر چه بخواهند. بهشتيان هر چيزي را برگزينند و بخواهند، به امر خداوند يکباره آفريده مي شود. پس در مورد ميوه هاي بهشت نيز همين گونه است و هر ميوه اي که بهشتيان تمنا کنند- هر ميوه اي که باشد- به امر خداوند، و همان طور که خواسته اند مهيا مي گردد. (12)
لَهُمْ فِيهَا فَاکِهَةٌ وَ لَهُمْ مَا يَدَّعُونَ‌ (يس/ 57 ).
در آنجا براي فيها آن ها [ هر گونه ] ميوه است و هر چه دلشان بخواهد براي آن ها [ مهيا ] ست.
براي اهل بهشت، انواع ميوه هاي مختلف مهياست (13) و اين ميوه ها به گونه اي هستند که حسن و لذت و زيبايي آن ها در وصف نمي گنجد. (14)
ميوه هاي بهشتي، ضمن داشتن تنوع و گوناگوني، از فراواني و کثرت برخوردارند، به طوري که هر قدر بهشتيان از آن ها بخورند تمام نمي شوند:
مُتَّکِئِينَ فِيهَا يَدْعُونَ فِيهَا بِفَاکِهَةٍ کَثِيرَةٍ وَ شَرَابٍ‌ ( ص /51 )
در آنجا تکيه مي زنند [ و ] ميوه هاي فراوان و نوشيدني در آنجا طلب مي کنند.
وَ تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِي أُورِثْتُمُوهَا بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‌ لَکُمْ فِيهَا فَاکِهَةٌ کَثِيرَةٌ مِنْهَا تَأْکُلُونَ‌ ( زخرف/ 72- 73 )
و اين است بهشتي که به پاداش آنچه مي کرديد به ميراث مي بريد. شما را در آنجا ميوه بسيار هست که از آن مي خوريد.
در بهشت ميوه هاي بسياري وجود دارد که از آن متنعم مي گردند، (15) و « من » در منها تبعيضيه است و به اين امر اشاره دارد که نعمات و ميوه هاي بهشتي پايان ناپذيرند و هر قدر از آن ها بخورند تنها بخشي از آن خواهد بود (16) و بقيه آن بر روي درخت باقي مي ماند و درختان را زينت مي بخشد، لذا در بهشت – برخلاف دنيا- هيچ گاه درختي بدون ميوه نخواهد بود. از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل شده که فرمودند: در بهشت ميوه اي از درخت چيده نمي شود مگر اينکه در همان محل ميوه اي مانند آن برويد. (17)

دائمي و بدون محدوديت
خداوند در قرآن با تعابير مختلفي چون جناتُ عدن ( رعد/ 23؛ نحل /31 ؛ فاطر/33؛ کهف/31؛ طه/76؛ بينه/8 )، جنات عدن ( توبه/ 72؛ مريم/ 61؛ غافر/8؛ ص/50؛ صف /12 ) و جنة الخلد ( فرقان / 15 ) به جاودانگي بهشت اشاره فرموده است:
قُلْ أَ ذلِکَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ کَانَتْ لَهُمْ جَزَاءً وَ مَصِيراً ( فرقان /15 )
بگو: آيا اين بهتر است يا بهشت جاويدان که به پرهيزگاران وعده داده شده؟ آن [ بهشت ] براي ايشان پاداش و بازگشتگاه است.
هر چند عبارت جنة الخلد به صورت اضافي ذکر شده است، اما معناي وصفي داشته و توصيفي کلي است براي بهشت. به اين معني که بقاي بهشتيان هميشگي است و تمامي نعمات آن نيز جاوداني هستند. اين وصف به بخش معيني از بهشت اختصاص ندارد و شامل تمامي باغ هاي بهشتي مي شود، (18) چنان که در آياتي از قرآن به دائمي و هميشگي بودن ميوه هاي بهشتي اشاره شده است:
وَ فَاکِهَةٍ کَثِيرَةٍ لاَ مَقْطُوعَةٍ وَ لاَ مَمْنُوعَةٍ (واقعه/ 32 -33 ).
و ميوه هاي فراوان، نه تمام شدني و نه منع شدني.
در بهشت انواع ميوه ها بسيار است و اختصاص به وقت و زمان به خصوصي ندارد، و هميشگي و دائمي است. (19) « لا مقطوعه » يعني ميوه هاي بهشتي مانند ميوه هاي دنيا فصلي نيستند چنان که در فصل خاصي از سال، به طور مثال در زمستان درختان بار نداشته باشند، و منظور از « لا ممنوعه » هم اين است که هيچ ممنوعيتي در مورد اين ميوه ها و استفاده از آن ها وجود ندارد، نه از طرف بهشتيان که به طور مثال از آن ها سير يا خسته شوند و نه عواملي مانند دوري مکان و يا وجود خارهاي شاخه ها که مانع از چيدن ميوه ها شوند و نه موانع ديگر. (20) از ابن عباس نقل شده که ميوه هاي بهشتي با چيده شدن تمام نمي شوند و هر گاه کسي بخواهد از آن ها بهره مند شود، ممانعتي براي او وجود ندارد. اين ميوه ها از نظر زماني قطع نمي گردند و پيوسته موجودند و ممانعتي براي بهره برداري از آن ها وجود ندارد. (21) برخي گفته اند « لا ممنوعه » به اين معني است که باغ هاي بهشت مانند باغ هاي دنيوي، با ديوار محصور نيستند. (22) از قتيبي نقل شده : « ميوه هاي بهشتي، هيچ يک، ممنوعيت هايي را که در مورد ميوه هاي دنيا وجود دارد ندارند ». (23)
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُکُلُهَا دَائِمٌ وَ ظِلُّهَا ( رعد /35 ).
داستان آن بهشتي که به پرهيزگاران وعده داده چنان است که از زير آن جوي ها روان است؛ ميوه ها و سايه اش هميشگي است.
مفسرين در مورد عبارت « أکلها دائم » دو قول را ذکر کرده اند: (24)
الف- نظر حسن بصري مبني بر اينکه ميوه هاي بهشت برخلاف ميوه هاي دنيا که تنها در زماني خاصي وجود دارند، هميشگي هستند.
ب- قول ابن عباس، مبني بر اينکه نعمت ها و ميوه هاي بهشتي از مرگ و آفات دور هستند. و منظور از « أکلها دائم » همان معناي آيه 33 سوره واقعه « لامقطوعة و لا ممنوعة » است. (25)

در دسترس و سهل الوصول
آنچه مسلم است رنج و سختي براي رسيدن به مقصود از اقتضائات اين دنياست و در سراي آخرت، رويارويي با مشکلات در راه هدف معنا ندارد زيرا دنيا صحنه آزمايش است و سراي باقي، محل پاداش و جزاست، لذا بهشت و نعمت هاي آن، سراسر امن و راحتي و سرورند و ميوه هاي آن نيز از اين قاعده مستثنا نبوده، به راحت ترين وجه در اختيار بهشتيان قرار مي گيرند.
وَ دَانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلاَلُهَا وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِيلاً ( انسان /14 ).
و ميوه هايش به آساني رام گشته- در دسترس- است.
تقريباً همه مفسرين در تفسير اين آيه چنين گفته اند که ميوه هاي بهشتي در دسترس هستند و مانعي براي چيدن آن ها وجود ندارد و خداوند آن ها را براي مؤمنين رام و مسخر و در دسترس قرار داده است و هر طور بخواهند، بدون مانع و زحمتي آن ها را مي چينند.
از مجاهد نقل شده: « ميوه هاي بهشت تسخير شده اند و چيدن آن ها آسان است، به گونه اي که اگر فرد بهشتي برخيزد ميوه ها به همان اندازه بالا مي روند و اگر بنشيند، پايين مي آيد تا در دسترس قرار گيرد و اگر بخوابد، آن قدر آويخته گردد تا دست وي به آن برسد ». (26) در بهشت « نه مشکلي وجود دارد، نه خاري در دست مي رود و نه احتياج به تلاش و حرکتي براي چيدن ميوه هاست! » (27)
وَ جَنَى الْجَنَّتَيْنِ دَانٍ‌ (الرحمن /54 ).
و ميوه هاي آن دو بهشت نزديک و در دسترس است.
« جني ميوه رسيده را مي گويند که موقع چيدن آن باشد و ” دان ” هم اسم فاعل از مصدر ” دنو ” است به معناي نزديکي. به اين معنا که ميوه هاي رسيده بهشتي در دسترس و نزديک هستند ». (28)
فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ ( حاقه /23 ).
در بهشتي برين، که ميوه هاي آن نزديک و در دسترس است.
براي اين آيه سه تفسير ذکر شده است: (29)
الف- ميوه هاي آن در حالت ايستاده و نشسته و خوابيده به اهل بهشت نزديکند.
ب- منظور از نزديک شدن، رسيدن است و هنگامي که ميوه اي در بهشت چيده شود بي درنگ در همان محل ميوه ديگري مي رويد.
اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) در نهج البلاغه مي فرمايند:
طَلَُوعِ تلکَ الثَمار مختَلِفةً في غُلُفِ أکمامِها تُجني مِن غير تَکَلُّفٍ فَتأتي عَلي مُنيَةِ مُجتنِيها. (30)
شاخه هاي پر ميوه بهشت که بدون زحمتي خم شده در دسترس قرار گيرند، تا چيننده آن هر گاه بخواهد برچيند. (31)
ج- از پيامبر نقل شده:
هيچ يک از شما به بهشت نمي رود مگر با جوازي که مضمون آن اين است: بسم الله الرحمن الرحيم هذا کتاب من الله لفلان بن فلان ادخلوه جنة عالية قطوفها دانية.
در تفسير سورآبادي به جاي مورد سوم نوشته شده: ميوه ها در بهشت به هم نزديکند و مانند دنيا نيست که هر ميوه روي شاخه اي باشد. (32) در مجمع البيان و تفسير اثني عشري نيز موارد الف و ج آمده است (33) ولي بيشتر مفسرين تنها مورد اول را ذکر کرده اند.

از هر ميوه يک زوج
فِيهِمَا مِنْ کُلِّ فَاکِهَةٍ زَوْجَانِ‌ ( الرحمن / 52 ).
در آن ها، از هر ميوه اي دو گونه است.
در تفسير اين آيه برخي گفته اند منظور اين است که در بهشت از هر ميوه دو نوع وجود دارد که متشاکل يکديگرند مانند نر و ماده و به همين خاطر زوجين ناميده مي شوند، مانند خشک و تر، مثل انگور تازه و کشمش و يا انجير تازه و خشک، که خشک آن ها هم، در خواص و لذت کمتر از تازه آن ها نيست. همچنين گفته شده از هر نوع ميوه اي دو نوع وجود دارد که يکي از آن ها شناخته شده و ديگري ناشناخته است. (34) برخي تنها نظر اول (35) و عده ديگري نيز قول دوم را ذکر کرده اند. (36) و نيز گفته اند مراد آن است که در بهشت دو نوع ميوه وجود دارد؛ يکي همان نوعي است که درختان ميوه دار مي آورند و همگان ديده اند و ديگري آن نوعي از ميوه است که خداوند با فرمان « کُن فَيکون » پديد مي آورد. (37)
همان گونه که از اقوال تفسيري ياد شده برمي آيد، اين آيه از موارد مشکل قرآن است و چه بسا حل مشکل به رويکرد سوره شناسانه در علوم قرآني و تفسير آيات در پرتو محور موضوعي و پيام اصلي سوره موکول باشد؛ از جمله اينکه تنها در اين سوره از قرآن کريم مخاطب قرآن جن و انس در کنار يکديگرند.

ميوه هاي بهشتي ياد شده در قرآن
يکي از نعمات و مواهبي که مؤمنين و مقربين در پيشگاه خداوند از آن بهره مند مي گردند، ميوه هاي بهشتي هستند که در قرآن به نام برخي از آن ها اشاره شده است؛ انگور، خرما، انار و موز.

انگور
بنابر آيات، يکي از ميوه هاي بهشتي انگور است که ميوه اي است مفيد و داراي خواص فراوان و به تعبير قرآن رزقاً حسناً ( نحل /67 ).
إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازاً حَدَائِقَ وَ أَعْنَاباً ( نبأ/ 31- 32 ).
همانا پرهيزگاران را رستگاري است، باغ ها و تاک ها ( انگورها ).
دليل اينکه انگور تخصيص داده شده است، فوايد و خواص فراوان آن است که موجب شده نسبت به ساير ميوه ها از فضيلت برخوردار باشد. (38) برخي نيز علت اين تخصيص را شناخته شده بودن انگور براي مخاطب مي دانند. (39) انگور بهترين ميوه ها و پرمنفعت ترين آن هاست که به صورت تازه و خشک و نارس و رسيده استفاده مي شود. انگور هم ميوه است و هم غذا و هم دارو و نوشيدني. اين ميوه در پيشگيري و درمان بيماري ها بسيار مفيد است. حافظه را تقويت مي کند، تصفيه کننده خون است و موجب دفع سموم از بدن مي شود. انگور دستگاه گوارش را تقويت کرده و به هضم غذا کمک مي کند. از ديگر خواص اين ميوه مي توان به تقويت اعصاب و عضلات، افزايش ترشح صفرا و رفع بواسير و مشکلات کبدي اشاره کرد. برخي از متخصصين طب سنتي معتقدند در مناطقي که انگور زياد است، بيماري سرطان کمتر ديده مي شود. (40)
به گفته دانشمندان غذاشناس، انگور علاوه بر اينکه از نظر خواص يک غذاي کامل محسوب مي شود و مواد غذايي آن بسيار نزديک به شير مادر است، دو برابر گوشت در بدن ايجاد حرارت مي کند، گذشته از اين، به قدري مواد مفيد در آن وجود دارد که مي توان گفت يک داروخانه طبيعي است. (41)
در حديثي از پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمده است:
( خُيرُ فاکِهَتِکُمُ العِنبُ )(42)
بهترين ميوه هاي شما انگور است.
همچنين از امام علي (عليه السلام) نقل شده که فرمودند:
(العِنَبُ أُدمٌ و فاکِهَةٌ و طعامٌ و حلواءُ.)(43)
انگور چاشني و ميوه و غذا و شيريني است.

خرما و انار
ميوه هاي ديگري که نام آن ها به عنوان ميوه هاي بهشتي در کنار هم آمده است انار و خرما هستند:
فِيهِمَا فَاکِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ‌ ( الرحمن / 68 ).
در آن ها ( درختان ) ميوه و خرما بن و [ درخت ] انار هست.
در اين دو باغ ( بهشتي ) ميوه هاي فراوان و متنوعي وجود دارد که خرما و انار از آن جمله اند. فوايد فراوان و همچنين شرافت آن ها از نظر ماندگاري و خواص تغذيه اي و دارويي و وجود داشتن آن ها در پاييز و زمستان موجب تخصيصشان بر ساير ميوه ها شده است. (44) و اينکه پس از ذکر فاکهه، انار و خرما به طور خاص نام برده شده اند، برتري آن ها بر سايرين است زيرا خرما ميوه و غذاست و انار، هم ميوه است و هم دوا. (45) خرما ميوه اي است مغذي که به خاطر سرشار بودن از مواد عالي قندي و ويتامين ها و ساير مواد و عناصر مورد نياز بدن مي توان آن را يک مکمل غذايي و يا حتي يک غذاي کامل دانست. اين ميوه بسيار مورد توجه متخصصين علم تغذيه است و در صنايع مختلف مواد غذايي، صنعتي و پزشکي به صورت مستقيم و غيرمستقيم کاربرد دارد. (46)
و انار که بحق گوهر زمستان نام گرفته، فوايد فراواني براي سلامت و تندرستي انسان دارد که مهم ترين آن اثر آنتي اکسيدان آن است که حربه اي کارآمد بر ضد بيماري هاست، اين ميوه سرشار از پتاسيم، ويتامين c و الياف گياهي است و در پزشکي سنتي کاربرد بسياري دارد. (47)
همچنين گفته شده ذکر اين دو ميوه در کنار هم به خاطر تفاوت هايي است که در ويژگي هاي اين دو مشاهده مي شود، زيرا يکي شيرين است و ديگري خير؛ يکي از نظر طبيعت گرم است و ميوه ديگر سرد؛ يکي هم ميوه است و هم غذا و ديگري غذا نيست؛ يکي ميوه مناطق گرمسير است و آن يک بومي منطقه سردسير؛ درخت يکي بسيار بلند است و درخت ديگري کوتاه، بخش قابل خوردن در يکي آشکار است و در ديگري پنهان، گويا قرآن با اين بيان به تنوع ميوه هاي بهشت و همه ميوه هايي که خصوصياتي بين اين دو ميوه دارند اشاره مي کند، همان طور که در آيه 17 سوره الرحمن ( رَبُّ المَشرقين وَ رَبُّ المَغربَين ) نيز از همين سبک گفتار براي بيان همه هستي استفاده شده است. (48)
رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند:
في کُلَّ رُمانة حبَّةٌ من رُمَّان الجنةِ فکلوا ما يَنتثِرُ مِنَ الرُّمان. (49)
در هر اناري دانه اي از دانه هاي بهشتي است، پس آن را به طور کامل بخوريد.
از امام صادق (عليه السلام) نقل شده:
(إن أبي يُحِبَّ أن يشرکَهُ أحَدٌ في أکل الرُّمان لأنَّ في کُلَّ رُمانَةٍ حبةً من الجنةِ )
پدرم دوست نداشتند در خوردن انار با کسي شريک شود، زيرا در هر انار دانه اي از انار بهشتي وجود دارد.

موز
وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ ( واقعه /29 )
و درخت موزي که ميوه اش بر هم چيده باشد.
از ابن عباس، مجاهد و قتاده نقل شده است که طلح، درخت موز است و منظور از منضود اين است که ميوه هاي آن از بالا تا پايين روي هم چيده شده اند. برخي نيز آن را درخت ام غيلان دانسته اند که داراي شکوفه هاي فراوان و خوشبوست. (50) از سدي نقل شده که « اين درخت، درختي است مانند طلح ( درخت موز ) در دنيا ولي ميوه هاي آن از عسل شيرين تر است ». (51)
اين سه ميوه به عنوان ميوه هاي بهشتي در قرآن نام برده شده اند ولي به طور قطع ميوه هاي بهشتي- چنان که در آيات تصريح شده- از تنوع بسياري برخوردارند. در روايتي از امام صادق ( عليه السلام ) نقل شده:
خَمسٌ مِن فَواکِهِ الجَنَّةِ فِي الدُّنيا الرُّمانُ الإمليسِيٌ والتُّفاحُ الشَّيسَقانُ وَ السَّفَرجَلُ وَ العِنَبُ الرّازِقيُّ و الرُّطَبُ المُشَانُ. (52)
پنج ميوه از ميوه هاي بهشتي در دنيا وجود دارد: انار امليسي، سيب شيسقان، گلابي و انگور رازقي و خرماي مشان.
در اين روايت سيب و گلابي نيز به سه ميوه قبل که در قرآن آمده اند اضافه شده است و با توجه به آيه 15 سوره محمد (53) و آيات ديگر ناظر بر تنوع ميوه هاي بهشتي، چنين به نظر مي رسد که نيامدن نام ديگر ميوه ها در قرآن يا روايات، دليل بر عدم وجود آن ها در بهشت نيست و ذکر تنها چند ميوه خاص به عنوان ميوه هاي بهشت نشان دهنده اهميت، خواص و شناخته شده بودن آن ها براي مخاطبين است. علاوه بر اين با دقت در روايت ذکر شده و عبارت « من فواکه الجنة »، چنين به نظر مي رسد که « من » تبعيضيه است و گفته شده پنج ميوه از ميوه هاي بهشت در دنيا وجود دارد نه اينکه پنج ميوه از ميوه هاي دنيا در بهشت موجود است و اين بيانگر اين مسئله است که در بهشت ميوه هاي متنوعي وجود دارند که از آن تعداد پنج نوع آن ها در دنيا هم وجود دارد.

پي‌نوشت‌ها:

1- علي اکبر قرشي، قاموس قرآن، ج5، ص 200.
2-فخر الدين طريحي، مجمع البحرين، ج6، ص 357.
3- خليل بن احمد فراهيدي، العين، ج3، ص 381؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 13، ص 523؛ فخرالدين طريحي، مجمع البحرين، ج6، ص 357.
4- خليل بن احمد فراهيدي، العين، ج8، ص 223؛ ابن منظور، لسان العرب، ج4، ص 106.
5- ابن منظور، همان جا.
6- فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج1، ص 162؛ ابوالفتوح رازي، روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن، ج1، ص 172؛ ملافتح الله کاشاني، منهج الصادقين في الزام المخالفين، ج1، ص 120.
7- ابوجعفر محمد بن جرير طبري، جامع البيان في تفسير القرآن، ج1، ص 133؛ محمود زمخشري، الکشاف عن حقايق غوامض التنزيل، ج1، ص 108؛ فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان في تفسيرالقرآن، ج1، ص 162؛ ملافتح الله کاشاني، منهج الصادقين في الزام المخالفين، ج1، ص 120؛ ملا محسن فيض کاشاني، الصافي، ج1، ص 103؛ اسماعيل حقي بروسوي، روح البيان، ج1، ص 84؛ ابوبکر عتيق بن محمد سورآبادي، تفسير سورآبادي، ج1، ص 4؛ بانوي اصفهاني، مخزن العرفان در تفسير القرآن، ج1، ص 190؛ محسن قرائتي، تفسير نور، ج1، ص 77.
8- ناصرمکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج1، ص 140.
9-محمد بن جرير طبري، جامع البيان في تفسير القرآن، ج26، ص 32؛ ابوبکر عتيق بن محمد سورآبادي، تفسير سورآبادي، ج4، ص 2328؛ ابوالفتوح رازي، روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن، ج17، ص300؛ اسماعيل حقي بروسوي، روح البيان، ج8، ص 508؛ محمود آلوسي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج13، ص 205؛ سيد قطب، في ظلال القرآن، ج6، ص 3229؛ وهبة بن مصطفي زحيلي، المنير في العقيدة و الشريعة و المنهج، ج26، ص 101.
10- ملافتح الله کاشاني، منهج الصادقين في الزام المخالفين، ج8، ص 345؛ حسين بن احمد حسيني شاه عبدالعظيمي، تفسير اثني عشري، ج12، ص 112؛ احمد بن مصطفي مراغي، المراغي، ج26، ص 59.
11- فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج9، ص 152؛ رشيد الدين ميبدي، کشف الاسرار و عدة الابرار، ج9، ص 184؛ بانوي اصفهاني، مخزن العرفان، ج13، ص 172؛ ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج13، ص 441.
12- صدرالمتألهين محمد بن ابراهيم، تفسير القرآن الکريم، ج7، ص 32.
13- ابوبکر عتيق نيشابوري محمود سورآبادي، تفسير سورآبادي، ج3، ص 2071؛ ملافتح الله کاشاني، منهج الصادقين في الزام المخالفين، ج7، ص 449؛ حسين بن احمد حسيني شاه عبدالعظيمي، تفسير اثني عشري، ج11، ص 87؛ وهبة بن مصطفي زحيلي، المنيرفي العقيدة و الشريعة و المنهج، ج23، ص 33.
14- اسماعيل حقي بروسوي، روح البيان، ج7، ص 419.
15- ابوالفتوح رازي، روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن، ج17، ص 190؛ اسماعيل حقي بروسوي، روح البيان، ج8، ص 329؛ محمود آلوسي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج13، ص 101؛ حسين بن احمد حسيني شاه عبدالعظيمي، تفسير اثني عشري، ج11، ص 497؛ محمد حسين حسيني همداني، انوار درخشان، ج15، ص150؛ عبدالحسين طيب، اطيب البيان في تفسير القرآن، ج12، ص 56.
16- فضل بن حسن طبرسي، جوامع الجامع، ج4، ص 77؛ محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج18، ص 122؛ ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج11، ص 118.
17-محمود زمخشري، الکشاف عن حقايق غوامض التنزيل، ج4، ص 263؛ ملافتح الله کاشاني، منهج الصادقين في الزام المخالفين، ج8، ص 263؛ اسماعيل حقي بروسوي، روح البيان، ج8، ص 393؛ محمود آلوسي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج13، ص 101؛ حسين بن احمد حسيني شاه عبدالعظيمي، تفسير اثني عشري، ج11، ص 497.
18- ناصر مکارم شيرازي، پيام قرآن، ج6، ص 347.
19- محمد حسين حسيني همداني، انوار درخشان، ج16، ص 120؛ علي اکبر قرشي، احسن الحديث، ج10، ص 520.
20- ابوجعفر محمد بن جرير طبري، جامع البيان في تفسير القرآن، ج27، ص 106؛ ابواسحاق احمد بن ابراهيم ثعلبي نيشابوري، الکشف و البيان في تفسير القرآن، ج9، ص 208؛ محمود زمخشري، الکشاف عن حقايق غوامض التنزيل، ج4، ص 461؛ فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج9، ص 330؛ ابوالفتوح رازي، روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن، ج18، ص 309؛ محمد بن احمد قرطبي، الجامع لاحکام القرآن، ج18، ص 210؛ عبد الرحمان بن محمد ثعالبي، جواهر الحسان في تفسير القرآن، ج5، ص 365؛ اسماعيل حقي بروسوي، روح البيان، ج9، ص 326؛ محمود آلوسي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج14، ص 141؛ محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج198، ص 123؛ حسين بن احمد حسيني شاه عبدالعظيمي، تفسير اثني عشري، ج12، ص 468؛ ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج23، ص 223.
21- حسين بن مسعود بغوي، معالم التنزيل في تفسير القرآن، ج5، ص 8؛ رشيد الدين ميبدي، کشف الاسرار و عدة الابرار، ج9، ص 448.
22- رشيدالدين ميبدي، کشف الاسرار و عدة الابرار، ج9، ص 448.
23- حسين بن مسعود بغوي، معالم التنزيل في تفسير القرآن، ج5، ص 8.
24- محمد بن حسن طوسي، التبيان في تفسير القرآن، ج6، ص 260؛ فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج6، ص 456؛ ابوالفتوح رازي، روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن، ج11، ص 223؛ ملافتح الله کاشاني، منهج الصادقين في الزام المخالفين، ج5، ص 114؛ حسين بن احمد حسيني شاه عبدالعظيمي، تفسير اثني عشري، ج6، ص 394.
25- محمود زمخشري، الکشاف عن حقايق غوامض التنزيل، ج2، ص 533؛ فضل بن حسن طبرسي، جوامع الجامع، ج2، ص 233؛ رشيد الدين ميبدي، کشف الاسرار و عدة الابرار، ج5، ص 203؛ ملامحسن فيض کاشاني، الصافي، ج3، ص 72.
26- فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص 621؛ محمود آلوسي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج15، ص 176؛ احمد بن مصطفي مراغي، المراغي، ج19، ص 169.
27-ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج25، ص 364.
28- محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج19، ص 110.
29- ملافتح الله کاشاني، منهج الصادقين في الزام المخالفين، ج9، ص 400.
30- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، خطبه 32/165، ص 225.
31- ابوبکر عتيق بن محمد سورآبادي، تفسير سورآبادي، ج4، ص2677.
32- فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص 521؛ حسين بن احمد حسيني شاه عبدالعظيمي، تفسير اثني عشري، ج13، ص 293.
33- محمد بن حسن طوسي، التبيان في تفسير القرآن، ج9، ص 480؛ فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج9، ص 315؛ ابوالفتوح رازي، روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن، ج18، ص 273؛ ملا فتح الله کاشاني، منهج الصادقين في الزام المخالفين، ج9، ص 129؛ ملامحسن فيض کاشاني، الصافي، ج5، ص 113؛ حسين بن احمد حسيني شاه عبدالعظيمي، تفسير اثني عشري، ج12، ص 29.
34- حسين بن مسعود بغوي، معالم التنزيل في تفسير القرآن، ج4، ص 341؛ محمد بن احمد قرطبي، الجامع لاحکام القرآن، ج18، ص 179؛ جلال الدين سيوطي، تفسير جلالين، ج1، ص 536؛ محمود آلوسي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج14، ص 117؛ احمد بن مصطفي مراغي، المراغي، ج27، ص 125.
35- ابوبکر عتيق بن محمد سورآبادي، تفسير سورآبادي، ج4، ص 2503؛ محمود زمخشري، الکشاف عن حقايق غوامض التنزيل، ج4، ص 452؛ محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج19، ص 109.
36- ابوبکر عتيق محمد سورآبادي، تفسير سورآبادي، ج4، ص 2503.
37- ملافتح الله کاشاني، منهج الصادقين في الزام المخالفين، ج10، ص 133؛ اسماعيل حقي بروسوي، روح البيان، ج10، ص 308؛ محمد جواد نجفي خميني، تفسير آسان، ج18، ص 54؛ بانوي اصفهاني، مخزن العرفان در تفسير القرآن، ج14، ص 303.
38- سيد قطب، في ظلال القرآن، ج6، ص 3808.
39- محمد ابراهيم علي الله، معجم باسماء و الفاظ النباتات في القرآن، ص 62.
40- ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج26، ص 48.
41- محدث نوري، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج16، ص 393.
42- محمد باقر مجلسي، بحارالانوار الجامعة لدرر الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار (عليهم السلام)، ج63، ص 150.
43-وهبة بن مصطفي زحيلي، المنير في العقيدة والشريعة والمنهج، ج27، ص 232.
44- محمد بن احمد قرطبي، الجامع لاحکام القرآن، ج18، ص 209؛ ملامحسن فيض کاشاني، الصافي، ج5، ص 115؛ اسماعيل حقي بروسوي، روح البيان، ج9، ص 312؛ محمود آلوسي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج14، ص 121.
45- مهدي کرامت جهرمي، برخي مشخصه هاي فيزيکي و مکانيکي درخت خرما، ص 13.
46- فرهاد خوشنام، مشخصه هاي فيزيکي انار صادراتي ايران، ص 4.
47- فخر رازي، مفاتيح الغيب، ج29، ص 380.
48- حر عاملي، وسائل الشيعة الي تحصيل مسائل الشريعة، ج24، ص 415.
49- همان، ص 413.
50- محمد بن حسن طوسي، التبيان في تفسير القرآن، ج9، ص 496؛ فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج9، ص 330؛ محمد بن احمد قرطبي، الجامع لاحکام القرآن، ج18، ص 208؛ ملافتح الله کاشاني، منهج الصادقين في الزام المخالفين، ج9، ص 147؛ اسماعيل حقي بروسوي، روح البيان، ج9، ص 326؛ محمود آلوسي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج14، ص 140؛ محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج19، ص 123؛ حسين بن احمد حسيني شاه عبدالعظيمي، تفسيراثني عشري، ج12، ص 458.
51- فضل بن حسن طبرسي، جوامع الجامع، ج4، ص 233؛ ملافتح الله کاشاني، منهج الصادقين في الزام المخالفين، ج9، ص 147؛ اسماعيل حقي بروسوي، روح البيان، ج9، ص 326؛ محمود آلوسي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج14، ص 140.
52- کليني، الکافي، ج6، ص 349؛ حر عاملي، وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعة، ج25، ص 145؛ محمد باقر مجلسي، بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار (عليهم السلام)، ج63، ص 155.
53- وَ لَهُمْ فِيهَا مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ.
منبع مقاله :
فريدوني، زهره (1390)، نقش گياهان در زندگي انسان از ديدگاه قرآن، تهران: مؤسسه انتشارات اميرکبير، چاپ اول

مطالب مشابه