بر مشکلات دائمي زندگيتان غلبه کنيد!

بر مشکلات دائمي زندگيتان غلبه کنيد!

نويسنده :جان گاتمن

شما تمايل داريد بچه دار شويد ،شوهرتان دوست ندارد.زن شما از شما مي خواهد در کليسا حضور يابيد .حال آنکه شما دين ديگري داريد.شما حاضريد هرشب در مهماني شرکت کنيد،ولي شوهرتان ترجيح مي دهد در خانه بماند.چنانچه نااميديد و حس مي کنيد در دام مشکلاتي افتاده ايد که حل شدني هستند،با دانستن اينکه ساير زوجها نيز با اعتماد به نفس و آرامش کامل از پس اين مشکلات برمي آيند،همان طور که از پس يک کمر درد يا آلرژي بر مي آيند،آرام خواهيد شد.ممکن است فکر کنيد غلبه بر اين قبيل مشکلات همانند غلبه بر تيکهاي عصبي غير ممکن است،ولي مي توانيد بر آن فائق شويد.
هدف از پايان دادن به حصار چنين مشکلاتي ،حل آنها نيست ،بلکه رهيدن از اين وضعيت و مذاکره در مورد آن است .احتمال دارد که اين اختلاف نظرها در زندگي شما تداوم داشته باشد،ولي روزي خواهيد توانست بدون اينکه يکديگر را آزار دهيد در مورد آن صحبت کنيد.
به منظور پيدا کردن راهتان ازميان حصار مشکلات دائمي ،ابتدا بايد دليلش را بفهميد .آيا جزو موارد سرنوشت ساز و حياتي است همانند دين که به فرزندانمان منتقل مي کنيم،يا جزو موارد بسيار ابتدايي و يا بي معني است همانند اينکه چگونه بايد دستمالهاي سفره را تا کرد.مشکلات غير قابل حل رؤياهايي در زندگي شما هستند که توسط طرف مقابل مورد احترام و يا توجه واقع نمي گردد.منظور من از رؤيا ،اميدها ،الهامات و آرزوهايي است که بخشي از هويت شماست و به زندگي شما هدف و معنا مي بخشد.
رؤياها در سطوحي بسيار متفاوت عمل مي کنند.برخي کاملاً دست يافتني هستند (همانند به دست آوردن مقدار قابل توجهي اندوخته مالي)،و برخي سنگين و دست نيافتني .اغلب رؤياهاي عميق تر مخفي باقي مي مانند،در حالي که اکثررؤياهاي مادي و پيش پاافتاده بيشتر به چشم مي آيند.براي مثال،ممکن است رؤياي دستيابي به ثروت زياد نيازي عميق براي رسيدن به امنيت باشد.

رؤياها از چه چيز نشئت گرفته اند
اغلب عميق ترين رؤياهاي ما در دوران کودکي نهفته است.شايد آرزو داشته باشيد شيرين ترين خاطره هاي زندگي خود را که مربوط به دوران کودکي تان است،دوباره محقق سازيد همانند دور هم شام خوردن بدون هيچ مزاحمتي -مثلاً زنگ زدن تلفن يا نگاه کردن تلويزيون .يا حس مي کنيد نياز داريد از خاطرات دردناک دوران کودکي خود با تکرار نکردن آنها فاصله بگيريد.براي مثال،تأکيد مي ورزيد که حتماً هنگام شام همه اعضاي خانواده کنار هم باشند چرا که در زمان کودکي دعواي پدر و مادرتان باعث مي شد شما گرسنه بمانيد.
در اينجا فهرست برخي از رؤياهاي پر مغزي که توسط زوجهايي که با آنها کار کرده ام ،آمده است:
1.داشتن حس آزادي
2.داشتن تجربه صلح و آرامش
3.يگانگي با طبيعت
4.کشف اينکه من که هستم.
5.ماجراجويي
6.سفر تعالي روح
7.حقانيت
8.نيک نامي
9.يگانگي با گذشته
10.شفا بخشي
11.به تمام بالقوه هايم دست يابم
12.داشتن حس قدرت
13.شناخت خانواده ام
14.کشف بعد خلاق درونم
15.نيرومند تر شدن
16.بر صدمه ها و زيانها فائق آمدن
17.کار آمدتر شدن
18.طلب بخشايش از خدا
19.دستيابي به آن بخش از وجودم که از دست دادمش
20.توانايي بهره ور بودن
21.اتمام کاري مهم
22.نظم دهي به اولويتهايم
23.مسافرت
24.سکوت
25.جبران گذشته
26.ساختن چيزي مهم
27.تمام کردن فصلي از زندگي ام-خداحافظي کردن با چيزي
28.انديشيدن به زندگي ام
همه اين رؤياها زيبا هستند.هيچ کدام از آنها ذاتاً براي يک ازدواج بد نيستند ،ولي اگر مخفي بمانند يا توسط همسرتان مورد پذيرش واقع نگردند،باعث ايجاد مشکل مي شوند.زماني که اين مورد اتفاق مي افتد،يا به طور آشکارا با يکديگر برخورد مي کنيد و يا موضوع حالت نمادين به خود مي گيرد و به صورت پنهاني عمل مي کند .در مورد دوم،مثلاً يک زوج ممکن است که فکر کنند بر سر صرف شام در بيرون از منزل در روزهاي يکشنبه مشکل دارند .حال آنکه مسئله چيزي عميق تر از خوردن شام در رستوران است.روزهاي يکشنبه جاي ويژه اي در قلب هر دوي آنها دارد،که ريشه در کودکي شان دارد .زن آرزو دارد که هر يکشنبه شام را بيرون بخورد ،چون والدينش هر يکشنبه اين کار را مي کردند و باعث برانگيخته شدن حس ويژه اي در او مي شدند .ولي در مورد شوهرش ،تداعي کننده مادرش بود که هميشه سرش شلوغ بود و تنها روزهاي يکشنبه مي توانست خودش براي خانواده غذا بپزد .بنابراين قضيه صرف غذا در رستوران يا منزل به واقع نماد آن چيزي است که در آنها احساس دوست داشته شدن را ايجاد مي کند.

وقتي به رؤياها توجه مي کنيم
چرا برخي زوجها بسيار خوب از پس چنين مشکلاتي بر مي آيند ،ولي برخي ديگر به مانع بر مي خورند و متوقف مي شوند؟تفاوت در اينجاست که زوجهاي موفق و شاد درک مي کنند کمک به يکديگر در دانستن رؤياهايشان يکي از اهداف ازدواج است .جاستين با اشاره به خود و همسرش مايکل مي گويد:«ما
مي خواهيم بدانيم که طرف مقابلمان چه در زندگي مي خواهد.»در ازدواجهاي موفق،والدين اهداف همديگر را با ديدگاه خود در مورد زندگي مشترکشان متحد مي سازند .اين اهداف مي توانند بسيارعيني باشند همانند تمايل به زندگي در يک نوع خانه خاص يا به دست آوردن درجه علمي مشخص .و يا بسيار دست نيافتني باشند همانند تمايل به داشتن حس امنيت يا ديدن زندگي به عنوان يک ماجراجويي بزرگ.
شلي مي خواهد که به دانشگاه برود.چک حقوقي بسيار بالاي مالکوم به او اين اجازه مي دهد.ولي او مي خواهد شغل تجاري و پرفشار خود را کنار بگذارد ،زيرا رؤياي او اين است که رئيس خود باشد و قايق بسازد .زوجهايي که خوشبخت اند ،هيچ کدام ديگري را وادار نمي کند که از رؤياهايش دست بردارد.آن دو همانند يک تيم رؤياهايشان را تحقق مي بخشند .هر دو به طور کامل به آرزوها و خواسته هاي يکديگر توجه مي کنند.
شايد مالکوم اين فشار را تا زماني که سالي درسش را تمام کند،تحمل نمايد.شايد سالي به صورت نيمه وقت مطالعه کند و يا درس خواندنش را براي مدت معيني به تعويق بيندازد،و شايد هم هر دو براي مدتي دست نگه دارند.مهم نيست که چه تصميمي اتخاذ مي کنند،مهم اين است که تصور آنها از ازدواجشان با حمايت از رؤياهاي هردوي آنها هماهنگي دارد.شيوه اي که آنها براي تصميم گيري در پيش گرفته اند-يعني احترام و درک متقابل از علايق يکديگر -بخشي از آن چيزي است که زندگي مشترک را براي آنها پرمعني کرده است.

اسبي به نام دافنه
هرگاه زوجها به طورکامل اهميت حمايت از رؤياهاي شريک زندگي شان را درک نکنند،بدون شک در دام مشکلات لاينحل مي افتند .اين مورد ،دليل بنيادين مشکلات شديد بين ادوارد و لوني ،زوجي در سياتل ،بود.وقتي ادوارد و لوني با هم درکلينيک بودند ،هنوز موجي از علاقه و محبت در بين آنها ديده مي شد.ولي آنها متحمل فشارهاي بسيار زيادي در مقابل اسب نه ساله لوني شدند.
قبل از ازدواجشان ،دافنه تمام وقت ادوارد را گرفته بود.ولي حالا که او با صورتحسابهاي ماهيانه مراقبت از او موجه شده،اين اسب موجب ايجاد تنش بين او وزنش گشته است.او از لوني خواست تا اسب را بفروشد تا بتوانند پولهايشان را پس انداز کنند.هر چه بيشتر او ولوني بر سر فروش دافنه بحث مي کردند،ادوارد بيشتر مي ترسيد که رسيدگي لوني به اسب بيش از رسيدگي او به ادوارد و زندگي زناشويي اش است.
اين زوج سه جلسه پانزده دقيقه اي در مورد مشکل خود صحبت کردند .در خلال اين جلسات ،تيم من ومن آنها را راهنمايي مي کرديم و روشهايي را به کار مي برديم که در اين فصل با آنها روبه رو مي شويد .به لوني گفته شد که دست از رؤيايت بر ندار و بگذار ادوارد بفهمد که تو بيش از هرچيز ديگري او را دوست مي داري.من به ادوارد کمک کردم تا متوجه شود کمک به لوني براي شرکت در نمايشهاي اسبدواني نيمي از نقش او به عنوان شوهر لوني است.ادوارد به پذيرفتن لوني به عنوان عامل مؤثر در تصميم گيريهاي مالي نيز نياز داشت.پس از اتمام اين سه جلسه ،ادوارد و لوني جهش بزرگي در زندگي زناشويي خود داشتند .وقتي ادوارد به لوني گفت از تصميم او جهت نگهداري دافنه حمايت مي کند ،خنده زيبايش تمام چهره اش را درخشان کرد.
امروز،دو سال ونيم است که آنها زندگي خوشبختي را مي گذرانند.لوني دافنه را فروخته است(البته هنوز به ديدنش مي رود)تا اسب جوان تري اجاره کند.او به مسابقه دادن در نمايشهاي اسبدواني ادامه مي دهد و ادوارد نيز همچنان از حق او حمايت مي کند.

زماني که رؤيا ها مخفي اند
در مورد ادوارد و لوني مشخص شد که يک رؤيا دليل اساسي اختلاف بين آنها است.چالش آنها بر سر پذيرفتن آرزوها و نيازهاي يکديگر بود.ولي در مورد
برخي از زوجها اين رؤيا که هسته اصلي دعواي بين آنهاست،نامشخص مي باشد و تنها با پرده برداري از اين رؤياست که يک زوج مي تواند از حصار و مشکلات غير قابل حل رها شود.
به مورد کاترين و جف بنگريد .آنها زندگي شاد و سعادتمندي داشتند تا اينکه کاترين باردار شد.جف به يک باره متوجه شد که عقايد کاتوليکي او در زندگي اش پر رنگ تر شده است.او خود چندان به اين مسائل اهميت نمي داد.وقتي فهميد که او با پدرش در مورد غسل تعميد نوزاد صحبت کرده ،بسيار خشمگين شد.او اصلاً نمي خواست هيچ گونه مراسم رسمي براي کودکش اجرا شود.
وقتي آنها با من در اين مورد صحبت مي کردند،واقعاً به بن بست رسيده بودند .مي توانم بگويم که زندگي زناشويي آنها در معرض خطر بود،چرا که از لحاظ عاطفي بسيار زياد از يکديگر فاصله گرفته بودند .حتي زماني که در مورد موضوعات بسيار شخصي اعتقاد و ايمان و خانواده بحث مي کردند،اصلاً صدايشان را بلند نکردند ،گريه نکردند،نخنديدند يا همديگر را در آغوش نگرفتند .جف و کاترين مي توانستند در مورد اختلاف نظرشان منطقي با هم صحبت کنند ،ولي از لحاظ عاطفي به هم نزديک نبودند .از آنجا که مشکل آنها مسئله اي عاطفي و در خصوص نظراتشان در مورد خانواده ها ،پدر و مادرشدن و مذهب بود،هيچ بررسي عقلاني دقيقي نيز نمي توانست آن را حل کند.
در جلسه بعدي ،به آن دو پيشنهاد کردم به جاي حل مسئله ،تنها بايد به صحبت درباره اينکه مذهب از نظر هر يک از آنان نماد چيست گوش فرا دهند .اين تنها راه شناسايي آرزوهاي پوشيده بود که به اختلافها دامن مي زد.کاترين اول شروع کرد.او توضيح داد که چگونه اعتقاداتش به او کمک کرده تا در شرايط سخت موفق شود.پدر او به مدت ده سال هيچ تماسي با خانواده نداشت.مادرش چنان افسرده شده بود که کاترين نمي توانست روي او حساب کند. او احساس تنهايي و طرد شدگي مي کرد تا زماني که به کليسا روي آورد و با آغوش بازپذيرفته شد.کاترين نه تنها نسبت به سايرعابدان احساس نزديکي مي کرد،بلکه با دعا کردن نيزبه آرامش مي رسيد .زماني که شرايط بسيار وخيم بود،حس کردن عشق خدا در دلش مايه تسکين او بود .کاترين زماني که آن شرايط سخت و آرامشي که در دين پيدا کرده بود را به ياد مي آورد،گريست.
جف نيزگفت درطول تمام عمرش اعتقادي به مسائل مذهبي نداشته است .برعکس خانواده کاترين ،خانواده او بسيار قوي و پرمحبت بودند.وقتي در شرايط سخت قرار مي گرفت،هميشه به پدر و مادرش پناه مي برد.او مي خواهد فرزندشان نيز به همين اندازه به او و کاترين اعتماد داشته باشد.جف از اين مي ترسد که تعليم ديدن در کليسا بااين الفت و علقه تداخل داشته باشد و بچه مي آموزد و به جاي روي آوردن به پدر و مادرش،به خدا توسل جويد.
جف و کاترين داراي خواسته هاي متفاوتي بودند:جف در ذهنش خانواده اي خوشبخت را تجسم مي نمود که تمام عشق و حمايتي که کودکشان به آن نياز داشت،فراهم مي نمودند .او دين را تهديدي براي ارتباط عميق بين اعضاي خانواده اش مي دانست .کاترين دين را همانند سيستم حمايتي ضروري مي دانست ومي خواست مطمئن باشد که از فرزندش حمايت مي کند.
وقتي اين خواسته ها به طور شفاف بيان شدند،به يک باره فضاي اتاق تغيير نمود .جف به کاترين گفت که خيلي دوستش دارد.سرانجام ،بر او روشن شد که اجراي مراسم غسل تعميد فرزندشان به خاطر علاقه عميق کاترين به نوزادشان يعني فرزند جف است.جف پي برد به خاطر اين عشق عميق است که کاترين مي خواهد فرزندشان از همه تجربه هاي تلخي که او قبلاً چشيده،مصون بماند .اين موضوع به جف کمک کرد تا دوباره احساس عميقش به کاترين در او زنده شود،علاقه اي که زير تلي از خشم و عصبانيت مدفون شده بود.
در جلسه اول،هيچ تبادل عاطفي بين دو زوج صورت نگرفت .ولي در اين جلسه مي توانستيد زماني که کاترين دوران کودکي خود را بازگو مي کرد،حس
دلسوزي و شفقت را در چهره جف ببينيد وقتي زنش شروع کرد به گريه کردن ،به او دستمال داد و تشويقش کرد که به صحبت کردن ادامه دهد.کاترين نيز با حواس جمع به داستان شوهرش گوش داد.
حالا که تمام مسائل آشکار شده بود،هر دوي آنها مي توانستند در مورد شيوه اي که ازديدگاه هر دوي آنها مورد احترام است ومي خواهند فرزندشان را تربيت کنند،به گفت و گو بنشينند .جف به او گفت با انجام غسل تعميد مخالف نيست.او هميشه همين طور باقي خواهد ماند،ولي اشکالي ندارد که فرزندشان تحت آموزشهاي ابتدايي کاتوليکي قرار گيرد .با اين حال ،همچنان با مطالعه و آموزشهاي جدي تر و عميق تر مخالف بود زيرا مي ترسيد کليسا عقايدش را به بچه تحميل کند.کاترين قادر بود که با اين موضوع توافق کند.
بعيد به نظر مي رسد مسائلي اين چنين تنها در يک جلسه حل شود .ولي جف و کاترين اولين قدم مهم خود را برداشتند .آنها دوباره به يکديگر روي آوردند و قبول کردند به رؤياهاي همديگر در مورد کودکشان احترام بگذارند .آيا اين مسئله براي هميشه در بين آنها حل مي شود؟احتمالاً نه،ولي آنها مي آموزند که در کنار آن زندگي آرامي داشته باشند.
چنانچه در زندگي مشترک خود به بن بست رسيده ايد،چه اين مشکلات بزرگ باشند و چه کوچک ،اولين قدمي که بر مي داريد اين است که مشخص نماييد کدام يک از رؤياها باعث شعله ور شدن اختلاف بين شما مي شود .وقتي همسرتان را به عنوان تنها عامل مشکلات خانوادگي خود مي بينيد ،بهترين نشانه اين است که با رؤيايي مخفي دست به گريبان هستيد .براي مثال،اگر ديديد که مي گوييد مشکل اين است که شوهرم تنبل است يا زنم بي مسئوليت يا بسيار پرتوقع ،علامتي براي آرزو و خواسته اي مخفي است.شايد شما سهم مربوط به خود را در ايجاد اين اختلاف نمي بينيد زيرا ازديد شما مخفي شده است.
برداشتن پوشش از يک رؤيا نوعي چالش است.تا زماني که حس نکنيد زندگي شما مکان امني براي صحبت در مورد آن است،بعيد به نظر مي رسد که اين رؤياخودش را نشان دهد.به همين دليل است که کارکردن بر روي آن سه اصل ،که درمقاله هاي قبلي توضيح دادم ،مهم است تا روابط خود را با همسرتان تحکيم بخشيد.
به کار کردن بر روي اختلافات غير قابل حل خود ادامه دهيد.در زوجهايي که از زندگي شان توقع بيشتري دارند،احتمال داشتن وصلتي رضايت بخش بيشتر است تا زوجهايي که توقع خود را پايين آورده اند.
وقتي براي اولين بار رؤياهاي خود را تشخيص مي دهيد واز وجودشان آگاه مي شويد ،در مي يابيد که مشکل بين شما و همسرتان عوض بهتر شدن،بدتر مي شود.صبور باشيد .اطلاع يافتن و حمايت از رؤياهاي زندگي مشترک آسان نيست.خصوصيت مشکلات پيچيده و به بن بست رسيده اين است که رؤياي شما و همسرتان به نظر متضاد يکديگرند بنابراين هر دوي شما در موضع خود سنگر مي گيريد و از پذيرفتن يکديگر وانعطاف نشان دادن واهمه داريد.
وقتي براي غلبه برمشکلات آماده شديد ،مي توانيد مراحل زير را اجرا نماييد.

اقدام شماره 1:کارآگاه شدن و به دنبال کشف رؤيا رفتن
اغلب،عميق ترين رؤياهاي شخصي بعد از ازدواج خاموش و مدفون مي شوند زيرا فکر مي کنيم اين کار به مؤثر واقع شدن روابط کمک کند .براي هر يک از زوجين عادي است که خودشان را مستحق شکايت ندانند .ممکن است آرزوهاي خود را بچگانه و يا غيرعقلاني بدانند.اما چنين برچسبهايي اين حقيقت را تغيير نمي دهد که شما مدتها خواستار تحقق اين آرزو بوده ايد و اگر
ازدواج براي آن حرمت قائل نشود،بدون شک باعث ايجاد اختلاف و تضاد مي گردد.به عبارت ديگر،زماني که زندگي مشترک خود را با دفن يک رؤيا منطبق مي کنيد،اين رؤيا شکل ديگري به خود مي گيرد و به صورت مشکلي لاينحل در مي آيد.

تمرين شماره ي (1):کشف رؤياها
اين تمرين،بدون اينکه بر روي زندگي زناشويي خود متمرکز شويد،به شما تجربه کافي درپرده برداري از رؤياهاي پوشيده شده را مي دهد .در ادامه مطلب،شش مثال از اختلافهاي رايجي که به بن بست رسيده اند آمده است.هر يک از آنها را بخوانيد و به اين فکر کنيد که چه رؤيايي ممکن است در نظر هر يک از زوجين مخفي مانده باشد.داستاني کوتاه در مورد اينکه رؤياي شوهر و موقعيت او چه بوده ،بسازيد و همين کار را در مورد زن نيز انجام دهيد .در هر مثال ،اين طور تصور کنيد که شما در اين موقعيت هستيد و انعطاف پذيري براي شما بسيار مشکل است.به اين بينديشيد اين شرايط براي شما چه معنايي دارد و اين رؤيا در کدام بخش از گذشته شما واقع شده است .تصور مشکلات گره خورده ديگران به شما کمک مي کند تا در را به روي مواردي که موجب به وجود آمدن اين اختلافها در زندگي شما مي شود،ببنديد.
اين تمرين خلاقانه است و هيچ پاسخ صحيح يا غلطي ندارد.به منظور راهنمايي شما،براي دو زوج اول رؤياهاي پيشنهادي و داستان مربوط به آن را نقل کرده ايم .اطلاعات مربوط به ساير زوجها را مي توانيد در صفحات آتي و قبل از توضيح اقدام شماره 2 ببينيد .سعي کنيد تا زماني که داستان خود را در مورد اين زوجها نساخته ايد ،به داستانهاي ما نگاه نکنيد .اگر اين تمرين را با اتکا به خود انجام دهيد ،سود زيادي نصيبتان خواهد شد.

زوج شماره 1
شوهر:به نظرم همسرم بسيار تميز و مرتب است .هميشه بعد از اينکه جايي را مرتب مي کند به دنبال اشيا مي گردم و سعي مي کنم آنهارا پيدا کنم.فکر مي کنم او بي ملاحظه شده و بيش از حد همه چيز را کنترل مي کند.از اين وضع خسته شده ام.
رؤياي من درباره اين اختلاف ممکن است اين باشد:
مادر و پدرم افرادي خشک و مقرراتي بوده اند.آنها هر عدم توافقي با خواسته شان را نافرماني مي ديدند .با کمال ميل مي پذيرم که با هرگونه سلطه گري و اقتداري مشکل دارم.به همين دليل است که تصميم گرفتم کسب و کار مستقلي داشته باشم .آرزويم اين است خانه اي داشته باشم که در آنجا خودم باشم،به دور از هر گونه قانون خشک و جدي.دوست دارم فرزندانم با نفوذ و سلطه مبارزه کنند و براي خود فکر کنند و ياد نگيرند که بلافاصله اطاعت کنند. مي خواهم درخانه اي آزاد باشم و حتي گاهي شلخته.
زن:من خواهان نظم و تميزي در خانه ام هستم.هميشه خود را در حالي مي بينم که ريخت و پاشهاي همسرم را تميز مي کنم.فکر مي کنم او بسيار بي ملاحظه شده و اين موضوع مرا خسته کرده است.
رؤياي من درباره اين اختلاف ممکن است اين باشد:
در خانه اي کاملاً بي نظم بزرگ شده ام .به عنوان فرزند خانواده نمي توانستم روي چيزي حساب کنم.هيچ وقت نمي دانستم چه کسي قرار است مرا به مدرسه ببرد يا به خانه برگرداند .مادرم گاهي فراموش مي کرد که دنبالم بيايد.خودم به تنهايي خانه مي رفتم و وقتي مي رسيدم،مي ديدم غذا حاضر نيست.و يا لباس تميزي ندارم.وظيفه ايجاد نظم و داشتن حس مسئوليت در برابرخواهرها و برادرهاي کوچک ترم را بر دوشم حس مي کردم،آرزويم اين است که محيطي سالم تري را براي فرزندان و اعضاي خانواده ام ايجاد کنم.براي من نظم و ترتيب به معناي امنيت،آرامش و قابليت پيش بيني است.من خواهان اين چيزها براي خانواده ام هستم .خانه شلوغ مرا به بي نظميهاي دوران کودکي ام مي برد.

زوج شماره 2
شوهر:زن من بسيار احساساتي است و مي گويد من از عواطف به دورم.اين تفاوت بين ما موجب شده احساس کنم گاهي عواطف او بيش از حد و غير قابل کنترل مي شود.فکرمي کنم در برخي شرايط احساس شديد،منطقي بودن بهترين شيوه است،نه بيشتراحساساتي شدن .او مي گويد که شناخت من سخت و رفتارم بسيارخشک و غير دوستانه است.
رؤياي من درباره اين اختلاف ممکن است اين باشد:
من درخانواده اي بزرگ شده ام که همه با هم بحث مي کردند .دوست داشتيم که با هم بحث کنيم .پدرم هميشه سؤالي مي پرسيد ،مرا به چالش وا مي داشت و سپس خود خلاف نظرمن نظر مي داد.در اين جلسات مناظره احساساتي شدن ممنوع بود.هر وقت يک نفر احساساتي مي شد،جلسه متوقف مي شد.بنابراين غلبه براحساسات درخانواده من بسيار پر ارزش بود و هنوز هم هست .شايد بايد احساساتي باشم،ولي احساساتي بودن در نهاد من نيست.رؤيايم اين است که قوي و مستحکم باشم.احساساتي بودن را با ضعف بودن برابر مي دانم.
زن:من بسيار احساساتي هستم و همسرم فرسخها از اين بابت دور است.
اين تفاوت بين ما باعث شده تا فکرکنم او سرد و بي عاطفه است و گاهي نيز رفتارش ساختگي است.اغلب اوقات،نمي دانم احساس او چيست و من از اين تفاوتي که بين ماست،مي ترسم.
رؤياي من درباره اين اختلاف ممکن است اين باشد:
من فرد احساساتي هستم و فکر مي کنم که دنيا فقط اين است-چيزهاي احساسي ،در رابطه بودن با ديگران ،پاسخدهي .کلمه «مسئول»بايد چنين معنايي داشته باشد:«توانايي پاسخگويي .»اين قابليت براي من از ارزش بالايي برخوردار است .من نسبت به همه چيزهايي که پيرامونم است پاسخ و عکس العملي نشان مي دهم،مثلاً هنر،طراحان ،بچه ها ،حيوانات خانگي ،مسابقه ورزشي ،فيلمهاي غمناک و هر چيز ديگر.احساسي بودن يعني زنده بودن.من به اين شيوه بزرگ شده ام و بسيار خوشحالم .رؤياي من اين است که احساسهاي خود را با فردي که دوستش دارم سهيم شوم.اگر نتوانم چنين کنم،زندگي زناشويي ام به نابودي ،تظاهر و تنهايي محکوم مي شود.

زوج شماره 3
شوهر:زن من بسيار حسود است،به خصوص در مهمانيها .به نظر من مناسبات اجتماعي زماني است که شما با افراد جديدي ملاقات مي کنيد و اين براي من جالب است.ولي زن من خجالتي است و دائم در کنارم است.او مدعي است که من در مهماني دائم با زنهاي ديگر صحبت مي کنم ،در حالي که اين ادعا اصلاً صحت ندارد.اين اتهام مرا عصباني مي کند.نمي دانم چگونه بايد به او اطمينان دهم،و ديگر از عدم اعتمادش خسته شده ام.
رؤياي من درباره اين اختلاف ممکن است اين باشد:
زن:شوهرم در مهمانيها و ساير مناسبات با ديگر زنها صحبت مي کند و دائم به آنها نگاه مي کند .اين کار او براي من سنگين و ناراحت کننده است.اين موضوع را چندين بار با او مطرح کردم،ولي هيچ فايده اي نداشت و نتوانستم او را منع کنم.
رؤياي من درباره اين اختلاف ممکن است اين باشد:

زوج شماره 4
زن:شوهرم نسبت به من خواهان داشتن روابط عاطفي به دفعات بيشتري است.نمي دانم وقتي به طرفم مي آيد چگونه بايد با آرامش و مهرباني به او جواب رد دهم.اين روند نيز باعث مي شود خود را همانند غولي وحشتناک ببينم .نمي دانم چطور بايد با اوضاع کنار بيايم.
رؤياي من درباره اين اختلاف ممکن است اين باشد:
شوهر:من بيشتر از زنم تمايل به روابط عاطفي دارم.وقتي او مرا رد مي کند،به احساساتم لطمه مي خورد .اين وضعيت باعث مي شود فکر کنم به اندازه کافي براي او جذابيت ندارم و او مرا نمي خواهد .نمي دانم چطور با اين مسئله کنار بيايم.
رؤياي من درباره اين اختلاف ممکن است اين باشد:

زوج شماره5
زن:فکر مي کنم همسرم بسيار خسيس است و حاضر نيست براي تفريحات و سرگرمي پول کافي خرج کند.در ضمن،از اينکه هيچ آزادي و کنترلي براي پول خرج کردن ندارم بسيار ناراحت و آزرده خاطر مي شوم.
رؤياي من درباره اين اختلاف ممکن است اين باشد:
شوهر:من فکر مي کنم زنم پول را بسيار غيرعقلاني و خودخواهانه خرج مي کند.
رؤياي من درباره اين اختلاف ممکن است اين باشد:

زوج شماره 6
زن:شوهرم بيش از آنچه من تمايل دارم ،مي خواهد که با خانواده هايمان ارتباط داشته باشيم.به نظر من ،ارتباط با خانواده هايمان باعث ايجاد استرس و نوميدي مي گردد.من از خانواده ام بريده ام و حتي خواهان فاصله بيشتري مي باشم.
رؤياي من درباره اين اختلاف ممکن است اين باشد:
شوهر:من دوست دارم که با خانواده ام ارتباطي بيش از آنچه زنم در نظر
دارد،داشته باشيم.ارتباط داشتن براي خانواده من بسيار اهميت دارد.او خواهان استقلال بيشتري از خانواده هايمان است تا من.
رؤياي من درباره اين اختلاف ممکن است اين باشد:

نمونه رؤياها

زوج شماره 3
شوهر:من به هيچ زني چشم نمي دوزم و به هيچ زني به غير از همسر خودم علاقه ندارم.اين مهمانيها تنها راه ارضاي حس معاشرتم مي باشد.واقعاً نمي خواهم در مهمانيها مسئول کسي باشم .رؤيايم اين است که در اين مهمانيها به آزادي برسم.
زن:هميشه خواسته ام که براي وِيژه ترين فرد زندگي ام،تنها فرد باشم.اين رؤياي من است:جذاب بودن براي شريک زندگي ام .مي خواهم که همسرم به من علاقه داشته باشد،به شناخت من به نوع تفکراتي که دارم و به درونم .براي من بسيار مهم خواهد بود که وقتي به مهماني مي رويم،او به هيچ زني غير از من نگاه نکند و بسيار خوشحال خواهم شد که تمام وقتش را مجذوبانه صرف صحبت با من کند.

زوج شماره 4
زن:من چند وقت پيش مورد آزار قرار گرفتم بنابراين هيچ کنترلي در مورد اين مسئله ندارم و درک مي کنم که شريک زندگي ام هيچ تقصيري ندارد.با اين حال،فکر مي کنم که داشتن رابطه زماني خوب است که طبق معيارهاي من باشد .در بين ما عاطفه و مهرباني موج مي زند،ولي شايد نتوانم هرگز بر ضربه روحي که به من وارد شده فائق آيم.
شوهر:رؤياي من اين است که زنم به من تمايل داشته باشد و داشتن رابطه عاطفي با من را بپذيرد .مي دانم خيلي جاذبه ندارم،اما گاهي اوقات چندان بد هم نيستم.مرتباً از همسرم مي خواهم که بفهمد من نمي توانم در مقابل جذابيت او خود را کنترل کنم.

زوج شماره 5
زن:زندگي آن قدر کوتاه است که نبايد هم وقتمان را به پس انداز اختصاص دهيم.من مي دانم که به پس انداز هم نياز داريم،ولي نمي خواهم طوري زندگي کنم که گويي تنها براي آينده زندگي مي کنم.نمي خواهم احساس کنم از زندگي چيزي نفهميدم .مي خواهم حس کنم که زنده و ويژه هستم.تصور مي کنم به اين دليل که در دوره نداري مجبور به قناعت کردن بودم،حالا چنين نظري دارم.ولي حالا درآمد خوبي دارم و ديگر نمي خواهم همانند گذشته کار کنم.
شوهر:من مي خواهم تحت محدوديتهايي از زندگي لذت ببرم .مشکل من آز و طمع است.به نظر مي رسد مردم هرگز به مقدار پول و يا لوازم کافي نمي رسند .به امريکاييها در زمان تعطيلات نگاه کنيد،به همه آن چيزهايي که دارند،چادرها ،موتورسيکلتها ،قايقها و ماشينها .نمي خواهم چيزي را طلب کنم.مي خواهم خود را با اندک پول و وسايل خشنود سازم.صادقانه بگويم که به شاد بودن هم زياد نيازي ندارم.من خود را همانند يک راهب مي بينم که تنها يک هدف در زندگي دارد،و من نيز همان يک هدف را دنبال مي کنم.يک راهب هميشه به کم قانع است و از آن خشنود ،تمام موهبتهاي زندگي را به حساب مي آورد و…من هم به اندوختن و زندگي با کميها اعتقاد دارم.چرا؟فکر کنم به خاطر پدرم،او نيز صرفه جو و مقتصد بود .از او متشکرم وقتي او مرد،زندگي مادرم تأمين بود،زيرا او پيش بينيهاي لازم را کرده بود.براي کاري که او انجام داده بود برايش احترام قائلم .

زوج شماره 6
زن:براي دوري از خانواده اي ناکارآمد تلاش بسياري کردم.مادر وپدرم نسبت به هم بسيار بي تفاوت و سرد بودند.خواهرم سر از بيمارستان رواني در آورد و برادرم به الکل معتاد شد.تنها کسي که جان سالم به در برد من بودم .با دور شدن از خانواده و نزديک شدن به دوستانم ،جان سالم به در بردم .دوستي و ادامه دادن به آن براي من بسيار با ارزش و مهم است.از نزديک شدن به خانواده و همسرم بيمناکم .رؤيايم اين است که ما خود خانواده مان را بسازيم و استقلالمان را حفظ کنيم.
شوهر:داشتن خانواده اي بزرگ هميشه براي من داراي اهميت بوده است.يکشنبه هاي بسياري را به خاطر مي آورم که مادرم بيست يا سي نفر از اعضاي فاميل را دعوت مي کرد.هر بعد ازظهر با قهوه ،شيريني دانمارکي ،بازي ،شوخي و خنده مي گذشت و پس از آن هم غذايي خوشمزه براي شام،رؤياي من اين است که اين اجتماع خانوادگي نزديکي و آرامش را در خانه خود داشته باشم.
اقدام شماره 2:کاربر روي يک موضوع به بن بست رسيده زناشويي
حالا که تمريني جهت پرده برداري از رؤياها داشتيد ،آن را در مورد زندگي زناشويي خود به کار بريد.يک اختلاف را که مي خواهيد روي آن کار کنيد،انتخاب نماييد .سپس توضيحي در مورد وضعيت خود بنويسيد .همسر خود را سرزنش نکنيد و يا بر او خرده نگيريد .از لغاتي که زوجهاي بالا به کار بردند ،به عنوان راهنما استفاده کنيد .توجه داشته باشيد ،آنها به يکديگر بددهني نکرده اند.
در عوض،آنها بر روي آنچه شريکشان در مورد آن وضعيت احتياج دارد و يا احساس مي کند،تمرکز دارند .حالا داستاني در مورد رؤيايي که علت اصلي به وجود آمدن اين شرايط بوده بنويسيد .توضيح دهيد که اين رؤيا چه بوده و چرا براي شما ارزش دارد.
وقتي فهميديد که چه رؤيايي باعث تندتر شدن آتش اين اختلاف مي شود، وقت آن رسيده که در مورد آنها صحبت کنيد.به هر زوج پانزده دقيقه وقت براي صحبت و پانزده دقيقه براي گوش کردن داده مي شود .سعي نکنيد مشکل را حل کنيد .در اين مرحله سعي در رفع آن نتيجه عکس دارد .هدف شما تنها اين است که بفهميد چرا هر يک از شما نسبت به اين مسئله سرسخت است.
وظيفه گوينده:در مورد موقعيت خود و معنايي که براي شما دارد صادقانه صحبت کنيد .رؤيايي که باعث شعله ور شدن آن مي گردد را توضيح دهيد.شرح دهيد که اين رؤيا از کجا مي آيد و نشانه چيست .در مورد آنچه مي خواهيد و دليل اهميت آنها صادق و روراست باشيد .در مورد آن چنان صحبت کنيد که گويي با يک دوست يا شخصي بي طرف صحبت مي کنيد .سعي نکنيد به خاطر جلوگيري از بحث کردن يا آسيب رسيدن به همسرتان رؤياهاي خود را سانسور کنيد.از جملاتي که با «من»شروع مي شود استفاده کنيد و تنها در مورد احساسها و انتظارات خود صحبت کنيد .الان وقت انتقاد از شريک خود و بحث با او نيست .اينکه در ارتباط با اين مسئله چگونه در مورد همسرخود فکر مي کنيد ،موردي وابسته به آن است و نبايد در حال حاضر مطرح شود.
وظيفه شنونده:قضاوت را به بعد موکول کنيد .طوري گوش کنيد که گويي دوست او هستيد .از رؤياهاي همسر خود برداشت شخصي نکنيد و آن را به خود
نگيريد ،حتي اگر با نظرات شما منافات داشت.وقت خود را صرف رد کردن و ياپيدا نمودن راه حلي براي آن نکنيد .نقش شما در اينجا تنها اين است که رؤياهاي او را بشنويد و او را تشويق کنيد تا در موضوع کاملاً کَند و کاو کند.در اينجا تعدادي سؤال سود بخش آمده است.لازم نيست که دقيقاً عين اين کلمات را به کار بريد-با کمي تفکر مي توانيد از لغات خود استفاده نماييد.
*«داستان آن را به من بگو.مي خواهم بدانم که براي تو چه معنايي دارد.»
*«نظرت در مورد اين مسئله چيست؟»
*«در اين مورد چه حسي داري؟»
*«چه مي خواهي ،به چه چيزي احتياج داري؟»
*«اين مسائل براي تو چه معنايي دارد؟»
اين گونه رفتار نکنيد:
جورجيا:هميشه آرزو داشتم به گروه صعود قله اورست بپيوندم.
ناتان:اول از همه اينکه استطاعت مالي چنين کاري را نداريم ،بعدش هم در نظر من هيچ کاري خطرناک تر از صعود به کوه نيست.وقتي روي ميز مي ايستم،سرگيجه مي گيرم،چه برسد به کوه.
جورجيا:فراموشش کن.
اين گونه رفتار کنيد:
جورجيا:هميشه آرزو داشتم به قله اورست صعود کنم.
ناتان :برايم بيشتر توضيح بده که منظورت از کوهپيمايي چيست ؟چه چيز نصيبت مي شود؟
جورجيا:اين کار باعث سرزندگي و نشاط من مي شود.انگار در قله جهان ايستاده ام .وقتي بچه بودم ،همه به من مي گفتند تو ضعيفي و نمي تواني
کاري بکني .والدينم هميشه مي گفتند:«مراقب باش،مراقب باش.»فکر مي کنم بالارفتن از درخت رهايي بخش ترين کاري است که مي شود انجام داد.اين کاربراي من نوعي هنر است.
اگر مي توانيد ،به او بگوييد که طرفدار رؤياي او هستيد .اين حرف لزوماً به اين معنا نيست که شما معتقديد رؤياي او مي تواند يا بايد تحقق يابد .سه سطح مختلف براي قبول رؤياهاي همسرتان وجود دارد-همه آنها براي زندگي شما سودمند است.اول ،اين است که به او نشان دهيد رؤياي او را فهميده ايد و به دانستن بيشتر علاقه داريد،حتي اگر در آن سهيم نمي شويد .براي مثال ،ناتان مي تواند از رفتن جورجيا به کوه حمايت کند و هرگاه او در اين مورد صحبت مي کند ،مشتاقانه گوش دهد.دوم ،حمايت مالي از رؤياي اوست .به اين معنا که در تأمين هزينه ي يک کوهپيمايي به جورجيا کمک کند .سوم،اين است که بخشي از رؤيا شويد،مثلاً ناتان خود نيز مي تواند از کوهپيمايي لذت ببرد.
درک و احترام به عميق ترين و شخصي ترين آرزوها و رؤياهاي يکديگر ،به غنا و ماندگاري زندگي زناشويي شما کمک مي کند.
ممکن است بتوانيد براي تحقق برخي خواسته هاي همسرتان دست به هرکاري بزنيد،و ممکن است براي برخي ديگر نتوانيد از گام او نيز جلوتر بياييد .اين بسيارخوب است .پشت سرگذاشتن بن بست مشکلات غيرقابل حل لزوماً به اين معنا نيست که عضوي از رؤياي طرف مقابلتان بشويد (اگرچه هر بيشتر رؤياي او را بپذيريد ،به غناي زندگي تان کمک مي کنيد)،ولي بايد به رؤياهاي او احترام بگذاريد .با اين همه،آن نوع زندگي را نمي خواهيد که به بهاي خرد کردن شريکتان شاد شويد .

اقدام شماره 3:يکديگر را آرام کنيد
صحبت در مورد رؤياهايي که با هم در تضادند ،سخت و ناراحت کننده است.از آنجا که وقتي هر دوي شما عصباني هستيد کاري از پيش نخواهيد برد،قبل از سعي در حل مشکل براي رسيدن به آرامش چند دقيقه صبر کنيد .

اقدام شماره 4:به اين مشکل خاتمه بخشيد
حالا وقت آن رسيده که بر سر اين موضوع سازش کنيد ،تفاوتهاي بين خود را بپذيريد تا بتوانيد در صلح و آرامش بحث در مورد مشکل خود را حل کنيد.بدانيد که هدف شما حل تعارض نيست-امکان دارد که اين مشکل کاملاً حل نشود.در عوض،هدف اين است که سعي کنيد تا از رنجش جلوگيري کنيد ،بنابراين از تبديل مشکل به منشأ ناراحتي و عذاب جلوگيري مي شود.
حداقل حوزه هايي را که نمي توانيد در مقابلشان تسليم شويد ،تعريف کنيد.براي انجام چنين کاري بايد دقيقاً به قلبتان مراجعه کنيد وسعي کنيد که موضوع را به دو قسمت دسته بندي کنيد .در يک دسته،موضوعاتي را بگنجانيد که بدون ناديده گرفتن نيازها و ارزشهاي اساسي تان نمي توانيد از آن دست برداريد .در دسته ديگر،آنها را بگنجانيد که مي توانيد در برابرش از خود انعطاف نشان دهيد،زيرا برايتان چندان ضروري نيستند وسعي کنيد دسته دوم را تا جايي که مي توانيد وسعت ببخشيد ،و دسته اول را تا جايي که ممکن است کوچک کنيد.
هر دو فهرست خود را به همسرتان نشان دهيد .با هم روي آن کار کنيد،از مهارتهاي فصل 5 نيز مي توانيد استفاده کنيد تا به توافقي موقت دست يابيد.دو ماه آن را به اجرا بگذاريد وپس از آن وضعيت خود را مورد بازبيني قرار دهيد .انتظار نداشته باشيد که با اين کار مشکلتان حل بشود،بلکه تنها به شما کمک مي کند تا با آرامش بيشتري در کنار مشکلي که داريد زندگي کنيد.
براي مثال،سالي به زندگي در لحظه معتقد است و دوست دارد پولش را خرج کند.هدف مهم گاس نيز اين است که احساس امنيت کند .اوبسيار کند و با دقت تصميم مي گيرد و مقتصد است.اين تفاوت باعث شد زماني که سالي به او اصرار مي ورزيد تا خانه اي کوهستاني بخرند،بينشان اختلاف به وجود آيد .گاس بلافاصله به او گفت که آنها استطاعت انجام چنين کاري را ندارند ،ولي سالي مطمئن بود که مي توانند.
يک سال آنها محصور دراين مشکل بودند .هر وقت مي خواستند در مورد اين مسئله با هم گفت و گو کنند،عصبي مي شدند و سر هم فرياد مي کشيدند .گاس به سالي مي گفت که او رؤيا پردازي بي مسئوليت است و هميشه پولي را که او با سخت کار کردن به دست مي آورد،هدر مي دهد.سالي نيز گاس را به اين متهم مي کرد که همه لذتها و تفريحات را از زندگي او بيرون کرده است.
براي غلبه بر اين پيچيدگي ،ابتدا لازم است گاس و سالي بفهمند که داشتن اتاقي در کوهستان براي آنها به چه معناست .در اولين گفت و گويشان سالي مي گويد رؤياهايم براي داشتن اتاقي اين است که به آرامش مي رسم،شاد و خوشحال مي شوم و حس يگانگي با طبيعت به من دست مي دهد.اگر چه او مي ترسد گاس که در آينده زندگي مي کند غرغر کند،ولي هيچ چيز به او نمي گويد (حرفهايي که قبلاً بارها به زبان آورده بود).در عوض ،او بر روي خواسته هايش متمرکز مي شود،نه آنچه او را در ارتباط با گاس مي ترساند و يا عصباني مي کند.
وقتي نوبت گاس مي شود، مي گويد پس انداز پولي براي او معاني بسياري دارد.دلش مي خواهد از لحاظ مالي احساس امنيت داشته باشد زيرا از فقير شدن در دوران پيري بيمناک است.او پدر بزرگش در يک مؤسسه خيريه دولتي از دنيا رفت و گاس معتقد است که اين گونه شأن ومنزلت او از بين رفت.يکي از اهداف او اين است که وقتي پيرشد،خوار نشود .او از دست سالي خشمگين است زيرا معتقد است که او بي احتياط است و خواسته هايش کودکانه و شاديهايش زود گذرند و همين موارد تهديدي براي خوشبختي و سعادتي است که گاس در نظر دارد براي خود و او بسازد .با اين حال،اين دفعه او اين مطالب را به او نگفت .در عوض ،تنها به تشريح وتوضيح رؤيايش در مورد امنيت مالي پرداخت و گفت که اين موضوع ريشه در کودکي او دارد.
بعد از اينکه آن دو درمورد رؤياهايشان صحبت کردند ،جو بين آنها تغيير کرد.به جاي اينکه رؤياي يکديگر را تهديد محسوب کنند،آنها را به عنوان آنچه هستند ديدند:آرزوهاي عميق کسي که عاشقش هستند .گرچه رؤياهايشان هنوز درتضاد است،ولي براي پيدا کردن نقاط مشترک در بين خود و راهي براي ارج نهادن و يا حتي ملحوظ داشتن رؤياي هر دويشان تشويق شدند .در اينجا چگونگي انجام اين کار توسط آنها آمده است.
1.حداقل حوزه هاي اصلي که نمي توانستند از آنها صرف نظر کنند را تعريف کردند .سالي گفت که او بايد حتماً اتاقکي در کوهستان داشته باشد.گاس هم گفت براي رسيدن به حس امنيت بايد 30،000دلار پس انداز داشته باشد.
2.حوزه انعطاف پذيري شان را نيز تعريف کردند .سالي گفت که مي تواند به يک اتاقک کوچک رضايت دهد و از اتاقک بزرگ تري که در ذهن خود مجسم کرده بود،چشم بپوشد .در مورد زمان خريد اتاق نيز مي تواند صبر کند.گاس نيز گفت در مورد مدت زماني که مي شود سي هزار دلار را پس انداز کرد صبر کند تا وقتي هر دوي آنها به سختي کار کنند وحقوق هر دو را پس انداز کنند.
3.سالي و گاس به توافقي موقتي دست يافتند که خواسته هر دوي آنها را مورد توجه قرار مي داد .آنها سه سال ديگر اتاقک کوهستاني را مي خريدند .در اين مدت،نيمي از پس انداز خود را به پيش پرداخت و نيمي ديگر را براي سي هزار دلار تخصيص دادند.در عرض دو ماه ،آنها اين طرح را بررسي خواهند کرد تا ببينند مؤثر واقع شده است يا نه.
سالي و گاس فکر مي کردند که نمي توانند از پس اين مشکل پيچيده برآيند.سالي
هميشه به فکر اتاقک کوهستاني و سفرهاي بزرگ است،حال آنکه گاس به فکر امنيت مالي و سرمايه دوران بازنشستگي شان است .ولي با يادگيري چگونگي کنار آمدن تفاوتها ،مي توانند از پيچيده شدن اختلاف بين خود جلوگيري کنند.
دراينجا مثالهاي ديگري آمده است که به شما نشان مي دهد چگونه با طي کردن اين مراحل مي توانيد با وجود تفاوتهاي بين خود با يکديگر زندگي کنيد .با اينکه لزوماً اين مثالها منعکس کننده مشکلات شما نيست،ولي به شما اين ايده را مي دهد که چگونه زوجها با داشتن اختلافهاي عقيده عميق مي توانند از حصار مشکلات بيرون آيند.

زوج شماره 1
مشکل:تميز کردن خانه-او مي خواهد که شوهرش مرتب تر باشد.شوهر نيز مي خواهد که زنش او را به حال خود بگذارد.
رؤيايي که درباره اين اختلاف وجود دارد:
زن:وجود نظم و امنيت در خانه.
مرد:وجود حس آزادي در خانه.
حوزه هاي غير قابل مذاکره:
زن:نمي تواند شسته نشدن ظرفها و يا حمام کثيف را تحمل کند.
مرد:نمي تواند بلافاصله پس از تمام کردن کارش وسايلش را مرتب کند.
حوزه هاي قابل انعطاف:
زن مي تواند با اندکي شلوغي بسازد،البته تاوقتي که کثيفي به همراه آن نباشد.مرد نيز مي تواند ظرفها را بشويد و حمام را تميز کند،به شرط آنکه مجبور نباشد.دائم اين کار را بکند.
توافق موقتي
آنها هر دو مسئوليت نظافت آشپزخانه و حمام و دستشويي را برعهده گرفتند.زن بيش از يک بار در هفته نامرتب بودن او را تحمل نمي کند.و اگر به اوضاع رسيدگي نکند،همه کاغذها را به اتاق مرد مي برد و روي زمين اتاقش مي ريزد.
اختلافي که هميشه وجود دارد:
زن هميشه ازشلوغي و بي نظمي متنفر است،و مرد هميشه از نظم.

زوج شماره 2
مشکل:سطوح متفاوت آرامش از ابراز احساسات.
رؤيايي که درباره اين اختلاف وجود دارد:
زن:احساساتي بودن بخشي از هويت اوست و آنچه به زندگي اش معنا مي بخشد.
مرد:احساساتي بودن را نوعي ضعف مي داند.
حوزه هاي غير قابل مذاکره:
زن:نمي تواند از عکس العملش در برابر شور زندگي دست بکشد.
مرد :نمي تواند فردي احساساتي شود تا زن را خوشحال کند.
حوزه هاي قابل انعطاف
هر دوي آنها پذيرفتند که طرف مقابلشان نمي تواند ويژگي شخصيتي اساسي خود را تغيير دهد.
توافق موقتي:
آنها به تفاوت يکديگر در اين حوزه احترام مي گذارند .مرد پذيراي نياز زن به صحبت و به اشتراک گذاشتن رؤياهايش است.و هرگاه مرد نتوانست اين کار را بکند،زن مي پذيرد.
اختلافي که هميشه وجود دارد:
هر دوي آنها به شيوه متفاوت به ابراز احساساتشان ادامه خواهند داد.

زوج شماره 3
مشکل :او از بودن با افراد ديگر در مهماني لذت مي برد،حال آنکه زن از او مي خواهد در کنارش بماند.
رؤيايي که درباره اين اختلاف وجود دارد:
مرد:مي خواهد حس کند آزاد است و مي تواند در مناسبات اجتماعي با ديگر مردم ملاقات کند.
زن:بودن درکانون توجه همسرش.
حوزه هاي غير قابل مذاکره:
مرد:او بايد آزاد گذاشته شود تا از ملاقات افراد جديد لذت ببرد.
زن:او نمي تواند ببيند که شوهرش با زنان ديگر حرف مي زند.
حوزه هاي قابل انعطاف:
مرد:لازم نيست حتماً به طور کامل از زنش جدا باشد.
زن:مي تواند صحبت شوهرش با زنان ديگر را براي چند دقيقه تحمل کند.
توافق موقتي :
آنها نصف زمان مهماني را با يکديگر سپري مي کنند.نيمي ديگر از وقت را شوهرش مي تواند با افراد ديگر باشد.
اختلافي که هميشه وجود دارد:
مرد مي خواهد در اجتماع باشد و زن مي خواهد شوهرش فقط به او توجه کند.
حال ببينيد آيا شما مي توانيد مشکل خود را چنين به رشته تحرير در آوريد .ابتدا جمله اي صريح از مشکلتان بنويسيد و سپس رؤياهايي را که به آن دامن مي زنند،يادداشت کنيد .سپس حوزه هاي غير قابل مذاکره و قابل انعطاف هر دويتان را بنويسيد .سرانجام ،توافقي را که به صورت موقتي است وقرار است براي مدت کوتاهي اجرايش کنيد،بنويسيد .بهتر است از اختلاف جاري نيز خلاصه اي بنويسيد تا هردوي شما بدانيد اين اختلاف هميشه وجود دارد و غير قابل حل است ،ولي مي شود با آن زندگي کرد.

اقدام شماره 5:تشکر کنيد
ممکن است براي رهايي از بن بستي که به خاطر اين مسئله گرفتارش شده ايد و زندگي زناشويي شما را به خطر انداخته ،به بيش از يک جلسه نياز داشته باشيد .اين جلسات امکان دارد که با اضطراب همراه باشد و فرقي نمي کند تا چه حد تلاش مي کنيد تا ديدگاه يکديگر را بدون قضاوتي بپذيريد.
اين تمرين به شما کمک مي کند تا با نوشته اي مثبت کار را تمام کنيد .در اينجا هدف اين است که روح شکرگذاري را زنده کنيد .به اين ترتيب ،شما نعمتهايي را که داريد ،برمي شمريد و به باطن خود مي نگريد تا به خاطر همه چيزهايي که داريد،مراتب قدرداني را بجاي آوريد .ممکن است اين کار پس از صحبت درمورد مشکل و اختلافتان سخت باشد،ولي اين خود مهم ترين دليل براي انجام اين کار است.

تمرين شماره 2:تشکر کنيد:
از فهرست زير سه خصيصه همسرتان را که مي پسنديد ،انتخاب کنيد.(البته مي توانيد مواردي را نيز که در فهرست نيست ذکر کنيد.)سپس به او بگوييد که اين سه مورد چيست .جمله شما مي تواند به سادگي اين جمله باشد:«شيوه توجهت به خلقياتم را دوست دارم.»
انرژي تو
قدرت تو
شيوه کنترل و نظارت تو
شيوه اي که به من اجازه مي دهي کارها را پيش ببرم.
ميزان حساسيت تو به من
چگونگي حمايت از احساساتم و شيوه پاسخگويي تو به آنها
توانايي تو در خواندن ذهن من
شيوه اي که اجازه مي دهي خودم باشم
گرماي وجودت
شادماني تو
شيوه اي که مرا مورد مهر و محبت قرار مي دهي
محبت تو
چشمان تو
شناخت خوب تو از من
شيوه برخورد تو زماني که هر دوي ما مي خواهيم تصميم بگيريم
پوست تو
صورت تو
موهاي تو
اينکه تا چه حد با تو احساس امنيت مي کنم
تصورات تو
اعتمادم به تو
چگونگي راه رفتنت
اين پنج اقدام را دنبال کنيد و پس از آن در مي يابيد که مي توانيد از حصار مشکلات گره خورده زندگي تان بيرون آييد .در مقابل يکديگر و انجام اين مراحل صبور باشيد .اين مشکلات طبيعتاً تنش زا هستند .براي کوتاه شدن دست آنها از زندگي مشترکتان،باور و تعهد هر دو زوج الزامي است.وقتي سنگيني بار اين مشکل بر دوش شما کمتر شود،وقتي بتوانيد با آرامش و متانت در مورد آن صحبت کنيد،و وقتي ديگر نتواند بر عشق و شادي ارتباط بين شما سايه افکند،متوجه مي شويد که درحال پيشرفت هستيد.
منبع:هفت اصل اخلاقي براي موفقيت در ازدواج

مطالب مشابه