ايمان و رضامندي

ايمان و رضامندي

نويسنده:نرگس السادات غضنفري(1)

(باراهنمايي حجت الاسلام عباس پسنديده)(2)

چكيده:

انسان در زندگي فردي و اجتماعي با شرايط و موقعيت هايي روبرو مي شود كه واكنش در اين موقعيت بر زندگيش تاثير مستقيم مي گذارد و او را به رضايتي كه آرزويش را دارد مي رساند. در اين پژوهش سعي داريم چند موقعيت حساس زندگي انسان از قبيل بلا، آسايش، رزق، دشمني، انتظارات بي جاي دوستان و… را بياوريم و سپس از روايات بيان كنيم. همانند وقار در سختي ها، صبر در بلا، شكر در آسايش،‌قناعت در رزق، ظلم نكردن در دشمني، به زحمت نينداختن خود در برابر انتظارات بيجاي دوستان. در واقع تنها اين مؤمن است كه مي تواند از نيروي ايمان خود بهره گيرد و واكنشي صحيح داشته باشد. اين بررسي روايي نشان مي دهد كه ما مي توانيم زندگي خويش را بر اساس تعاليم قرآن و آموزه هاي اهل بيت بنا كنيم و به آرامش و احساس رضايت دست يابيم.

درآمد:

نوشته حاضر در شرح و توضيح يكي از فرمايشات گرانسنگ امام صادق(عليه السلام) به رشته نگارش درآمده است. امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد:
ينبغي للمؤمن ان يكون فيه ثماني خصال: وقوراً عند الهزاهز، صبوراً عند البلاء،‌شكوراً عند الرخاء، قانعاً بما رزقه الله، لا يظلم الاعداء و لايتحامل للاصدقاء، بدنه منه في تعب و الناس منه في راحه.
مؤمن را سزاوار است كه داراي هشت خصلت باشد: هنگام شدائد با وقار،‌هنگام بلا شكيبا، در فراواني نعمت، سپاسگزار؛ به آنچه خدا روزيش كرده قانع و خرسند، به دشمنانش ستم نكند، بارش را بر دوستان نيفكند‌[به خاطر دوستانش متحمل گناه نشود]، بدنش از او در رنج و مشقت باشد[ از بسياري عبادت و قضاء حوائج مردم]، مردم از ناحيه او درآسايش باشند(اصول كافي:ج3ص78).
خصوصيت بارز اين موقعيت ها اجتناب ناپذير بودن آنهاست. بدين معني كه انسان نقشي در وقوع يا عدم وقوع آنها ندارد. هنگام بروز اين موقعيت ها آدمي كاري جز پذيرا بودن آنها نمي تواند انجام دهد. اگر با آنها مقابله كند اين موقعيتها به گونه اي بدتر براي او نمايان خواهد شد و تاثير منفي بر زندگي او مي گذارد. وقتي كه نتوانست با آن برخورد مناسبي داشته باشد مشوش مي شود و نارضايتي از زندگي به دنبال آن خواهد آمد. اما اگر واكنش مناسبي از خود نشان دهد اين موقعيتها تبديل به فرصتهايي مي شود كه شايد اين فرصتها در غير اين مواقع تاثير چنداني بر زندگي او نمي گذاشت .نتيجه آنكه برخورد مناسب با اين موقعيتها مي تواند انسان را به آرزوي هميشگي خود يعني دست يابي به رضامندي از زندگي برساند.

تاثير «ايمان» بر توفيق در اين هشت موقعيت:

در ابتدا امام صادق(عليه السلام) فرمايش خود را اينگونه آغاز كرده است: «ينبغي للمؤمن» شايد اين سؤال مطرح شود كه چرا حضرت اين واكنشها (خصلتها) را در قالب وجودي يك مؤمن براي ما روشن كرده است؟ در جواب بايد گفت از آنجا كه برخورد مناسب با اين موقعيتها بستگي به درجه ايمان دارد ،بنابراين ايمان مؤمن است كه به او امر مي كند. بهترين واكنش را در برابر هر موقعيت داشته باشد نتيجه اين مي شود كه گرچه اين موقعيت ها براي هر انساني رخ مي دهد ،ولي مؤمن بهترين واكنش را از خود بروز مي دهد.

موقعيت اول: هزاهز

اولين موقعيتي كه در اين حديث بيان شده است «هزاهز» مي باشد. تا وقتي كه معناي دقيق و مناسبي براي اين موقعيت فهم نشود واكنش مناسب آن را نيز نمي توان به خوبي تبيين كرد، و رابطه آن را به موقعيت مورد نظر توضيح داد. در نتيجه نخست بايد بدانيم هزاهز چيست و شامل چه مواردي در زندگي مي شود.
كتب لغت اينگونه به توضيح اين واژه پرداخته اند:
هزاهز به معناي آشفتگي و آنچه كه باعث لرزش مي شود است. مانند زلزله (كتاب العين:ج3ص343).
تشبيهي كه بين هزاهز و زلزله بيان شده از اين باب است كه همانگونه كه زلزله باعث لرزش اندام مي شود، هزاهز با آدمي اينگونه رفتار مي كند. اين لرزش در مورد واژه هزاهز حتما نبايد جسمي باشد، بلكه آشفتگي هاي روحي و رواني را نيز شامل مي شود. گرچه گهگاه همين آشفتگيها بر روي جسم تاثير مي گذارد. چه اينكه شاعر مي گويد: “رنگ رخسار خبر مي دهد از سِر درون”.
علاوه بر وجه شبه فوق علت ديگري براي استعمال نيز مي توان برشمرد. در متون روايي علاوه بر هزاهز از زلال(جمع زلزله) نيز به عنوان موقعيتي براي واكنش وقار نام برده شده است. حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد: في الزلازل وقور (نهج البلاغه:خطبه 193).
از اين جهت هزاهز و زلازل به يكديگر پيوند خورده اند. پس هزاهز شامل مصاديقي مي شود كه انسان را مشوش و مضطرب مي كند كه اين حالت ناخودآگاه لرزشي بر زندگي آدمي مي افكند. با اين توضيحات ،به نظر شما واكنش مؤمن در اين موقعيت چه بايد باشد؟

واكنش: وقار

حال كه هزاهز و زلازل به اموري اشاره دارد كه زندگي آدمي را به لرزه مي اندازد، پس بايد واكنشي را برگزيد كه اين خصيصه را برطرف نمايد.
«وقر» در لغت به معناي سنگيني است و هر آنچه را كه بر سر و پشت آدمي سنگيني كند ، الوقرگويند (ترتيب اصلاح المنطق:ص401).
ابن ميثم مي گويد:
وقار ثبات نفس هنگام حركات است (شرح مئه كلمه: ص21).
اين حركات همان لرزشها و تشنجات ناشي از برخي حوادث و موقعيتها مي باشد كه ايمان همچون نيرويي بازدارنده او را از آن لرزش ها محافظت مي نمايد. درون مايه وقار، نوعي خويشتنداري است كه در اين مواقع سبب ثبات نفس در آدمي مي شود.پس از بيان مقدمات فوق سؤالي كه مطرح مي شود اين است كه كدام يك از انواع خويشتنداري پسنديده بوده، جزو مصاديق وقار به حساب مي آيد؟

مصاديق وقار

شايان ذكر است كه از ميان مصاديق وقار فقط به ذكر چند مورد مشهور و پركاربرد آن پرداخته ايم. اين بدان معنا است كه مصاديق وقار را فقط همين گونه گزينه ها تشكيل نمي دهند، بلكه هر حادثه اي كه سبب تشويش خاطر و اضطراب آدمي شود از مصاديق هزاهز به شمار مي رود و خويشتنداري در برابر آن از مصاديق وقار به حساب مي آيد. از ديگر سوي اين مصاديق براي هر انساني به حسب خصوصيات فردي او و همچنين زمان و مكان وقوع آن ممكن است متفاوت جلوه كند.
اكنون به توضيح هر يك از اين مصاديق مي پردازيم:

1. حلم و بردباري

يكي از موقعيتهاي هزاهز و شدائد زندگي «خشم» است، چرا كه آدمي در اين موقعيت مشوش و مضطرب مي شود و تعادل خود را از دست مي دهد. راه مقابله با اين خشم بردباري و حلمي است كه وقار مورد نظر را به دنبال دارد. امام علي (عليه السلام)‌ اين مصداق را در قالب يك مفهوم اخلاقي آورده مي فرمايند:
[المؤمن] لا يكون حليماً حتي يكون وقورا.
مؤمن تا وقتي وقور نباشد حليم نمي شود(بحارالانوار:ج75ص8).
كنترل نفس، به هنگام عصبانيت آدمي را از انجام كاري كه پشيماني به بار مي آورد باز مي دارد .گر چه اين خويشتنداري سخت است اما رضايتي كه از آن به دست مي آيد سختي اش را از بين مي برد.
يكي از احاديثي كه به بيان مصاديق و نتايج مختلف واكنش وقار پرداخته سخني از پيامبر گرامي اسلام است كه فرمودند:
اما الرزانه فيتشعب منها اللطف و الحزم واداء الامانه و ترك الخيانه و صدق اللسان و تحصين الفرج و استصلاح المال و الاستعداد للعدو و النهي عن المنكر و ترك السفه فهذا ما اصاب العقل بالرزانه فطوبي لمن توقر و لمن لم تكن له خفه و لا جاهليه و عفا صفح.
لطف ،دورانديشي، امانتداري، ترك خيانت، راستگويي، پاكدامني، اصلاح مال، آمادگي براي مقابله با دشمن،‌نهي ازمنكر، ترك ناداني از وقار سرچشمه مي گيرد. پس اين چنين عاقل به وقار مي رسد. خوشا به حال كسي كه وقار مي كند و براي او سبكسري و ناداني نيست، مي بخشد و چشم مي پوشد(تحف العقول:ص15).

2. امانتداري

فردي كه وسوسه خيانت درون او قوت گرفته است، دچار نوعي لرزه مي شود و همين وسوسه است كه او را بدين حال دچاركرده است. ولي مؤمن با آگاهي از اين موقعيت در حفظ امانت كوشاست و همين واكنش او را از تشويشهاي ناشي از خيانت حفظ مي كند. مؤمن، در نتيجه اين عملكرد احساس رضايت مي كند، چون توانسته خود را از وسوسه خيانت نگاه دارد.

3. راستگويي

فردي كه دروغ مي گويد به لرزه اي دچار مي شود كه معمولاً اطرافيان به آن پي مي برند. مؤمن دروغ نمي گويد و خويشتنداري و وقار را سرمشق خود قرار مي دهد و با اين عملكرد خود احساس آرامش و رضايت از زندگي خود مي كند.

4. پاكدامني

اگر در برابر موقعيتهاي جنسي، واكنش مناسبي نداشته باشيم، به يك موقعيت مشوش آور تبديل مي شود(هزاهز). وقار مؤمن در اين موقعيت به او اين فرصت را مي دهد كه بتواند اين غريزه را از مسير حلال آن ارضا كند، و دچار لرزه و اضطراب نشود. آرامشي و رضايتي كه از اين واكنش نصيب مؤمن مي شود با هيچ چيز ديگري قابل مقايسه نيست.

5. اصلاح مال

ناتواني و لغزشهاي مالي ،از مصاديق ديگر هزاهز است كه انسان را دچار لرزه مي كند. مؤمن با سر و سامان دادن به امور مالي خويش را در برابر اين گرفتاري حفظ مي كند ،كه نتيجه آن صحت و حليت مال او ،و از همه مهمتر احساس رضايتي است كه به خاطر عملكرد صحيح نصيبش شده است.

6. آمادگي در برابر دشمن

ترس از دشمن از مواردي است كه انسان را مضطرب مي كند. مؤمن با كسب آمادگي هاي لازم در برابر حملات نظامي و فرهنگي دشمن خود را ايمن مي سازد، و با واكنش مناسب از خود محافظت مي كند. از آنجايي كه او توانسته اين آمادگي را كسب كند، اطمينان دارد كه خطري او را تهديد نمي كند. در نتيجه احساس آرامش مي كند كه رضامندي را نيز به دنبال خواهد داشت.

7. نهي از منكر

افرادي كه دانسته يا ندانسته، به انجام منكرات مي پردازند، در برابر نهي از آنها جبهه گيري مي كنند. اين حالت تدافعي براي ناهيان از منكر، موقعيت اضطراب آوري را شكل مي دهد. مؤمن در اين موقعيت برخود مسلط است و به اصطلاح از كوره در نمي رود كه اين خويشتنداري در اين موقعيت از مصاديق وقار به شمار مي رود. او با اين رفتار خود را در موقعيت آرامي قرار مي دهد و به رضايت مي رسد.

8. ترك ناداني و سبك سري

ابلهي، سبك سري و جهالت موجب تزلزل در شخصيت و زندگي آدمي مي شود. مؤمن با كسب علم و دانش و فراگيري راه مقابله با اين بيماريهاي نفساني آمادگي لازم را براي خويشتنداري در اين موقعيت كسب مي كند. اين صيانت براي او آرامش و رضايت را به ارمغان مي آورد.
بنابراين مطالب گذشته «المؤمن وقور عند الهزاهز» يعني مؤمن در مواقعي كه سبب هراس و اضطراب او مي شود، و به نوعي لرزه بر اندامش مي افكند، به كمك نيروي ايمان، خود را از اين لرزه ها حفظ و به گونه اي خويشتنداري مي كند. در لسان روايات به واكنش در برابر اين موقعيت وقار مي گويند و همين امر آرامش و رضايت او از زندگي را به دنبال خواهد داشت.

موقعيت دوم: بلا

موقعيت ديگري كه مؤمن با آن مواجه مي شد «بلا» است. طبيعت انساني از هر آنچه كه به نوعي براي او داراي سختي است و او را آزرده مي كند، گريزان است. يكي از مصاديق سختي بلايا است. اگر وجود بلايا در زندگي انسان بي معنا و بي حاصل ارزيابي شوند، قابل تحمل نخواهند بود. ولي اگر انسان حكمت وجود آنها را دريابد هر چند سخت و دشوار باشند، تحملش آسانتر خواهد بود .هر انسان بايد بداند كه وجود اين بلايا در زندگي او اجتناب ناپذير است و در واقع اگر وجود نداشته باشند، بايد نگران شود ،كه مبادا به سنت استدراج مبتلا شده باشد. پس تنها كاري كه مي توان كرد، اين است كه وجود بلايا را در زندگي بپذيريم و واكنش مناسبي در برابر آن داشته باشيم. اكنون به كمك دسته اي از روايات و آيات برخي از مصاديق بلا را معرفي مي كنيم و به توضيح هر يك مي پردازيم.

مصاديق بلا

اين مصاديق در ذيل برخي آيات قرآن كريم و احاديث معصومين بيان شده است كه ما فقط به برخي ازآنها اشاره مي كنيم.
خداوند متعال مي فرمايند:
«و لنبلونكم بشيء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس و الثمرات و بشر الصابرين»؛ (بقره:آيه155)؛ و قطعاً شما را به چيزي از [قبيل] ترس و گرسنگي و كاهشي در اموال و جانها و محصولات مي آزماييم و مژده ده شكيبان را.
مي توان مصاديقي از بلا را كه در اين آيه مد نظر قرار گرفته را اينگونه باز شماريم:
1. ترس: ترس مي تواند مصاديق زيادي داشته باشد؛ ترس از صداي مهيب، ترس از تنهايي، ترس از نقص و… تحمل كردن اين مصداق نيز با كمك از مهارتهايي كه كسب شده است، تنها راه مقابله با آن است.
2. گرسنگي: از ديگر بلاهايي كه خداوند انسان را بدان دچار مي كند گرسنگي است كه مؤمن با تحمل كردن آن، جزع و فزع نكردن و شكايت نكردن برآن غلبه مي كند.
3. كاهش در اموال: شكستهايي كه در حوزه اقتصادي براي آدمي پيش مي آيد، بلايي است كه تنها با صبر كردن رفع مي شود.
4. كاهش در جانها: از دست دادن عزيزان مصيبت و بلايي است كه شايد بتوان گفت تحمل آن از بقيه بلاها و سختي ها دشوارتر باشد. با اين حال مؤمن پذيراي اين بلاست و واكنش مناسبي در قبال آن دارد.(صبر)
5. كاهش در محصولات: اين مصداق براي كشاورزان نمود بيشتري دارد. خشكسالي، آفات گياهي و هر آنچه كه باعث نقص در ثمره شود، بلا و سختي محسوب مي شود. ايمان به حكمتهاي خداوند در نازل كردن اين بلا اين امكان را به انسان مي دهد كه صبر پيشه كند.
در رواياتي (3) نيز اين معنا به تصوير كشيده شده است. آنجا كه حضرت رسول الله ( صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
ان الله اخذ ميثاق المؤمن علي بلايا اربع ايسرها عليه مؤمن يقول بقوله يحسده او منافق يقفو اثره او شيطان يغويه او كافر يري جهاده فما بقاء المؤمن بعد هذا.
خدا از مؤمن براي چهار بلا پيمان گرفته كه آسانترين (سخت ترين) آنها بر مؤمن اين است كه: مؤمني هم عقيده او باشد و بر او حسد ورزد؛ يا منافقي كه از او دنبال گيري كند(تا نقطه ضعفي بدست آورد)؛ يا شيطاني (از جن يا انس) كه او را گمراه كند؛ يا كافري كه جنگ با او را خواهد. پس با اين گرفتاريها مؤمن چه اندازه عمر كند (و از ايمانش چه باقي مي ماند؟)(الكافي:ج2ص249).
اكنون به توضيح هر يك از اين بلايا مي پردازيم:
1. حسادت مؤمن: انسان حسود براي رسيدن به خواسته هاي خود در صدد نابودي زندگي ديگري است. به هر حال مؤمن خواه ناخواه امكان دارد كه در اين مسير صدمه ببيند و اين خود نوعي سختي براي او پيش مي آورد.
2. منافق: يكي ديگر از مواردي كه از شدائد زندگي مؤمن به حساب مي آيد ،وجود منافق است. چون چهره خبيث منافق نزد ديگران پوشيده است. دشمني او نيز به گونه ايست كه دور از انتظار است. وقتي انسان متوجه شخصيت واقعي او مي شود كه ضررهاي زيادي را متحمل شده است. منشا اين ضررها وجود نفاق آميز اوست كه از‌آن تعبير به بلا شده است.
3. شيطاني گمراه كننده: يكي ديگر از نيروهاي بدخواه مؤمن شيطان و ترفندهاي اوست كه منجر به گمراهي مي شود ثبات نفس مؤمن (صبر) او را در برابر اين بلا ياري مي رساند.
4. دشمني كافر: چون هنجارها و ارزشها نزد مؤمن و كافر متفاوت است. بنابراين هر كدام از آنها در راه رسيدن به هدف خود تلاش مي كنند. تلاش كافر نيز در راه نابودي اسلام است و چون مؤمن در اين مكتب قرار دارد، از دشمني كافر در امان نخواهد بود. صبر بر اين بلا نيز تنها كار مؤمن است.

واكنش: صبر

واكنشي كه در برابر موقعيت بلا در لسان روايات آمده” صبر” است. براي فهم بهتر كاركرد اين واكنش در اين موقعيت، ابتدا به بررسي معناي لغوي صبر مي پردازيم: صبر ضد جزع است (كتاب العين:ج7ص115) و به معناي نگاه داشتن نفس از جزع مي باشد(الصحاح تاج اللغه صحاح العربيه:ج2ص706) به روزه نيز صبر گويند. چرا كه آدمي در حال روزه خود را از خوردن و آشاميدن نگاه مي دارد (غريب الحديث:ج1ص326).
صبر از ديدگاه بزرگان بدين گونه بيان شده است: علامه مجلسي مي نويسد:
صبر يعني ثبات نفس و علو همت در برابر احوال دنيا (بحارالانوار:ج64ص339).
بدين معنا كه انسان مؤمن در برابر حالتهايي كه اسباب دنيا جزع او مي شود، خويشتن را نگاه مي دارد و همين صبر نشانه همت بالاي اوست. ايشان در جاي ديگر ميگويند:
صبر، حبس نفس در برابر امور شاقه و سخت است و انسان صبور از آنچه كه برايش مقدر شده است كسل نمي شود و اعتراض و شكايت و جزع نمي كند(همان:ص268).
پس كاربرد صبر در اين مبحث جايي است كه امري مانند بلا، باعث جزع و فزع مخاطب آن مي شود. به طور كلي صبر كردن امري پسنديده است. اما چه خوب است بدانيم بهترين گونه صبر از ديدگاه پيشوايان دين چگونه صبري است. هنگامي كه از امام باقر(عليه السلام) در مورد صبر نيكو پرسيدند ايشان فرمودند:
ذلك صبر ليس فيه شكوي الي الناس.
صبر[نيكو] آن صبري است كه در آن شكايت بردن نزد مردم نباشد (الكافي:ج2ص93).
معلوم مي شود كه صبر يك مفهوم اخلاقي دروني است. اگر حال تو، به هنگام سختي ها، نداري ها و بلاها به گونه اي باشد كه در آسايش، بي نيازي مالي و سلامتي نيز همانگونه است، نتيجه آن شكايت نبردن نزد مردم خواهد بود. همچنين از فرموده گرانبهاي حضرت جبرئيل مي توانيم حالت خويشتنداري صبر را در ضمن تفسير آن درك كنيم. حضرت رسول از جبرئيل مي پرسند: تفسير صبر چيست؟ جبرئيل مي فرمايد:
تصبر في الضراء كما تصبر في السراء و في الفاقه كما تصبر في الغني و في البلاء كما تصبر في العافيه فلايشکو حاله عند المخلوق بما يصيبه من البلاء.
آن است كه انسان در سختي شكيبايي نمايد. آنطور كه در رفاه و شادماني و نيكويي است و در نيازمندي چنانكه در بي نيازي است، و در بلا و بيماري آنگونه كه در عافيت و تندرستي است .در همه اين احوال بردباري را شيوه خود سازد و از گرفتاريهايي كه به او مي رسد نزد مخلوق شكايت ننمايد(معاني الاخبار:ش1361ص260).
حالت بنده در رويارويي با مشكلات نبايد متفاوت با حال او در راحتي و آسايش باشد. همانگونه كه او در آسايش به سر مي برد ،هنگام بروز سختي ها نيز بايد نفس خود را از حالات ناپسند به دور نگاه دارد، و در كمال راحتي به سر برد. چون خداست كه اين سختي را به او داده و همو آن را دفع مي كند. از اين حديث به راحتي مي توانيم حال خويشتنداري را در مورد صبر بفهميم. پس صبر يك فضيلت اخلاقي است ،كه هر انساني در سير تكامل خويش ناگزير بايد بدان تمسك جويد .خداوند تبارك و تعالي نيز در پي اين واكنش نشانه هاي الطاف خويش را در موارد زير قرار داده است.

پيامدهاي صبر

براساس روايات مي توانيم سه پيامد را براي صبر لحاظ كنيم:
1. پوشانندگي: صبر در وهله اول به عنوان يك روپوش براي بلاها محسوب مي شود تا به مؤمن فرصت كافي براي تصميم گيري جهت برخورد صحيح با اين بلاها را بدهد. در واقع صبر با اين عملكرد خود سختي بلا را به گونه اي پنهان مي كند كه نارضايتي در قبال آن براي مؤمن پيش نمي آيد.(4)
2. دوركنندگي: صبر در اينجا به عنوان يك وسيله دفاعي محسوب مي شود كه بلاها و مشكلات را از مؤمن دور نگاه مي دارد و همين امر رضايت را براي او به وجود مي آورد.(5)
3. آسان كنندگي: با اين كه صبر كردن واكنش سختي است ،اما زيبايي اي دارد كه در كمك رسانيش نمود پيدا كرده است(6). حقيقت فجايع سخت بودن آن است، انسان را بي تاب مي كند، اما صبر مؤمن فجايع را براي اوآسان مي كند، و يا بهتر بگوييم براي او آسان جلوه مي دهد و اسباب رضايت مؤمن از زندگي را فراهم مي كند.

موقعيت سوم: آسايش

موقعيت ديگري كه در زندگي براي مومن پيش مي آيد “رخاء” به معناي آسايش است.
رخاء از ريشه “رخوه” به معناي آساني (سراء) است و ضد آن شراء به معناي سختي است. (الصحاح تاج اللغه صحاح العربيه:ج2ص683).
معمولا آسايش براي انسان زماني حاصل مي شود كه نيازهاي جسمي و روحي او برآورده شده باشد. در توضيح اين موقعيت ذيل اين حديث آمده است كه:
رخاء وسعت روزي است (بحارالانوار:ج64ص329).
هنگامي كه انسان در موقعيت سعه قرار دارد، نوعي آرامش، آسايش و فراغ بال را تجربه مي كند، و چون بيشترين دغدغه انسان تامين رزق و روزي است، اين قيد به وسعت و فراخي اضافه شده است .پس رخاء موقعيتي است كه در‌آن آسايش آرامش و راحتي به خاطر وسعت روزي حكمفرما است. در اينجا اين سؤال مطرح مي شود كه واكنش منطقي و درست در اين موقعيت چيست؟

واكنش: شكر

واكنشي كه امام صادق(عليه السلام) در اين موقعيت براي مومن سزاوار دانسته اند، شكر است .مؤمن كسي است كه در موقعيت آسايش و راحتي مثل وسعت روزي شاكر باشد. شكر در لغت به معناي «شناخت و معرفت بر احسان(نعمت) و نشر آن» (لسان العرب:ج2ص423) مي باشد. همچنين به معناي حمد و ستايش زباني عملي و اعتقادي است (النهايه في غريب الحديث:ج2ص493). بدين صورت كه شاكر، منعم را به خاطر نعمتي كه به او داده، اولاً: شكر زباني كند و بگويد: «الحمدلله و شكرا لله» ثانياً: نفس خود را وقف در طاعت و بندگي او كند و ثالثاً: معتقد است كه منعم مولي و سرپرست اوست. علماي لغت براي فهم بهتر اين مفهوم آن را در قالب يك صفت به اينگونه نيز شرح داده اند:
شكور در لغت به حيواني گفته مي شود كه با علف كم هم چاق مي شود. اين مطلب مثل اين است كه شكر كرده است و در مثلهاي ما غذا به تنش گوشت شده است. شاكر بودن او در اين است كه علامات اين خوردن و نتيجه آن در او ظاهر شده است (لسان العرب:ج4ص424).
پس ،هنگامي انسان توانسته شكر نعمت را به جا آورد كه آن نعمت بر او تاثير گذاشته باشد. مثلاً خوب فكر كند، داراي نيروي خوبي براي انجام وظيفه شود، در‌آموختن علم و دانش كوشا شود و… (7)علامه مجلسي اين مفهوم را به صورت اصطلاحي اينگونه توضيح داده است:
منظور از اين جمله ازدياد شكر هنگام آسايش است. چون مؤمن در ابتدا به خاطر محبت خداوند سپاسگزاري مي كند (بحارالانوار:ج64ص339).
بنابراين بايد گفت گرچه مؤمن به طور طبيعي شكرگزار است، ولي با اين حال در اين موقعيت بايد بيشتر شكر كند .چرا كه بيشترين غفلت در اين مواقع است.
گر چه در لسان معصومين(عليهم السلام) شكر نسبته به دو گروه سفارش شده است: «شكر از خدا و شكر از مردم» اما در حديث مورد نظر فقط شكر ازخدا مدنظر است ،كه اسم مطلب همراه مفهوم شناسي شكر و ذكر آثار آن بر زندگي فردي شاكر بيان خواهد شد.

سپاسگزاري از خدا

خداوند به عنوان مالك هستي سزاوار حمد و سپاس بي حد واندزه است ،و تنها كسي كه اينگونه خدا را بشناسد، مي تواند شكر حقيقي را به جا آورد. امام حسن عسكري(عليه السلام) مي فرمايد:
لا يعرف النعمه الا الشاكر و لايشكر النعمه الا العارف.
نعمت را تنها شاكر مي شناسد و تنها آنكس كه آنرا مي شناسد شكر مي كند (اعلام الدين:ص313).
اين حديث به همان معناي لغويي اشاره دارد، كه شناخت و معرفت را نوعي سپاس و شكر از منعم دانسته است. بنده هنگامي مي تواند شكر خدا را به جا آورد كه در مرحله اول نسبت به آن نعمت شناخت پيدا كرده باشد. از اين رو امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد:
من انعم الله عليه بنعمه فعرفها بقلبه فقد ادي شكرها.
كسي كه خدا بر او نعمتي را عطا كرده پس آن نعمت را بشناسد، شكر آن را به جا آورده است(الكافي:ج2ص96)
اما اين شناخت و معرفت به گونه اي ديگر نيز نشان از شكر مؤمن است و آن معرفت به اين موضوع است كه آن نعمت از سوي خداوند است. امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد:
مامن عبد انعم الله عليه نعمه فعرف انها من عندالله الا غفر الله له قبل ان يحمده.
هيچ بنده اي نيست كه خداوند به او نعمتي دهد و او بفهمد كه از سوي خداست جز اين كه خداوند او را قبل از اين كه حمدش گويد وي را ببخشايد.(همان:ص427).
شكر در نعمت شناسايي بخشنده نعمت است. آنگاه حالت خضوع در نفس پيدا شدن و سپس اظهار شناسايي و به كار بردن نعمت در راهي كه منعم خواسته است. پس مؤمن ،كسي است كه هنگامي كه خداوند به او نعمتي را عطا كرد، بفهمد كه آن نعمت از جانب خداوند است، نه كس ديگر و اگر محبت خداوند نبود ،اين نعمت به او نمي رسيد و در ضمن آن نعمت را در راه صحيح آن به كار برد. امام علي (عليه السلام) مي فرمايد:
اقل ما يجب للمنعم ان لا يعصي بنعمته.
كمترين چيزي كه در برابر نعمت دهنده واجب است، معصيت نكردن با آن نعمت است (غررالحكم و درر الكلم:ص307ح8387).
گرچه گناه نكردن امري مهم است، اما با توجه به اين روايت بايد دانست كه پرهيز از گناه و نافرماني نكردن نخستين مرتبه سپاسگزاري معرفي شده است. اين امر نشان از اين است كه شكر حقيقي كار آساني نيست. به همين سبب است كه امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد:
تمام الشكر اعتراف لسان السر خاضعاً لله تعالي بالعجز عن بلوغ ادني شكره لان التوفيق للشكر نعمه حادثه يجب الشكر عليها.
فرد كامل شكر، اعتراف كردن است از روي عجز و انكسار به عاجز بودن خود از رسيدن به كمترين پايه اي از مراتب شكر، چرا كه در اداي شكر يك نعمت از نعمتهاي تو محتاجم به توفيق دادن تو مرا بر اداي آن شكر، و آن توفيق هم نعمتي است از جانب تو به من، به ازاي او هم شكري لازم(بحارالانوار:ج68ص52؛ مصباح الشريعه:ص67[ترجمه عبدالرزاق گيلاني]).
و همچنين ابوبصير از امام صادق(عليه السلام) مي پرسد: چه اندازه شكراست كه اگر بنده آن را به جا آورد شاكرشود؟ امام در جواب مي فرمايد:
يحمدالله علي كل نعمه عليه في اهل و مال و ان كان فيما انعم عليه في ماله حق اداه.
خداوند را به خاطر اعطاء نعمت مال و خانواده ستايش كند و اگر در‌آن نعمت حقي است، ادا كند.(الكافي:ج2ص95).
اگر كسي از نعمت مال و خانواده بهره مند است، بر او واجب است كه شكر آن را به جا آورد. اين امر با اداي حقي كه هر يك از اين دو دارند ميسر مي شود. مثلاً مؤمن مي تواند با استفاده درست از مال خود شكر داشتن آن را به جا آورد، و با مراقبت از خانواده و انجام مسئوليت هايي كه در قبال آنها دارد حق داشتن اين نعمت را ادا كند و بدين طريق است كه او شاكر خداوند مي شود.

آثار شكر از خداوند:

آثار شكر از خداوند را مي توان در موارد زير جستجو كرد:
1. دوري از عذاب الهي: خداوند در قرآن مي فرمايد:
«ما يفعل الله بعذابكم ان شكرتم و آمنتم و كان الله شاكراً عليما» (نساء:آيه147)؛ اگر سپاس بداريد و ايمان آوريد، خدا مي خواهد با عذاب شما چه كند؟ و خدا همواره سپاس پذير[حق شناس] داناست.
2. ازدياد نعمت: «شكر نعمت، نعمتت افزون كند» اين ضرب المثلي است كه متاثر از آيات و روايات است از جمله آنكه امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد:
من اعطي الشكر اعطي الزياده يقول الله عزو جل لئن شكرتم لازيدنكم(الكافي:ج2ص95)(8) پس همين زيادت در نتيجه اين واكنش رضامندي براي مؤمن را نيز به دنبال خواهد داشت.
3. مصون ماندن از گرفتاريها: انساني كه لطف خداوند را با شكر كردن از ياد نبرد خداوند نيز او را از گرفتاريها و آشوبها حفظ مي كند. كه مصون ماندن او از اين گرفتاريها ناخودآگاه رضامندي را به دنبال خواهد داشت.(9) مؤمن در حقيقت با شكر كردن به نوعي از يك پادزهر معنوي استفاده كرده است. مفهوم متضاد شكر كفران نعمت است. در وراي اين مفهوم (كفران و مخفي داشتن نعمتها) نيز عواقبي خطرناك وجود دارد،كه انسان با استفاده از پادزهر آن خود را از بسياري از مشكلات دنيوي و اخروي مصون مي دارد.
در ادامه بايد متذكر شد كه خداوند تبارك و تعالي نيز درمعناي ربوبيت خود به نوعي شاكر است .عذاب نكردن حزن و اندوه را از دل بردن به نيكيها اضافه كردن همه از مواردي است كه خداوند به خاطر ايمان و عمل صالح بندگانش به آنها عطا كرده كه نوعي سپاس از آنها نيز به حساب مي آيد. درآيات متعددي از قرآن مجيد صفت شاكر بودن به خداوند متعال نسبت داده شده است.(10) حال به نظر شما اگر انسان از اين موارد آگاه شود همچنان از زندگي خود احساس نارضايتي مي كند؟!
مي توان در جمع بندي «المؤمن شكور عند الرخاء» چنين گفت: مؤمن به هنگام آسايش و راحتي با شناخت و اشراف كاملي كه بر اين موقعيت به عنوان يك نعمت پيدا مي كند و همچنين با شناخت منعم و اداي حقوقي كه به خاطر آن بر گردن اوست شكر خدا را به جا مي آورد كه البته در پي آن نيز به آسايش و آرامش و رضامندي پايدار دست مي يابد.

موقعيت چهارم: روزي الهي

رزق و روزي يكي از نيازهاي اساسي انسان است. به همين خاطر هميشه نگراني جهت چگونگي تامين آن براي او وجود دارد. آيا روزيش در آينده فراهم خواهد بود؟ آيا آنچه مي خواهد و آنطور كه مي پسندد برايش فراهم مي شود؟ و…
انسان بايد بداند كه خداوند درامر روزي هميشه آنگونه كه ما مي خواهيم عمل نمي كند. خدا آنچه كه خود مصلحت مي داند انجام ميدهد، و از همين روست كه در جايي كه احتمال طغيان از سوي بنده اش بدهد، در حق او لطف كرده و از اين عنايت صرف نظر مي كند. در قرآن كريم در تأييد اين مطلب چنين مي خوانيم:
«ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا في الارض و لكن ينزل بقدر ما يشاء انه بعباده خبير بصير»(شوري:آيه27) و اگر خداوند روزي را براي بنده اش گسترش دهد، حتما او بر روي زمين فساد مي كند .اما خدا به اندازه اي كه مي خواهد نازل مي كند، همانا او نسبت به بندگانش آگاه است.
از طرفي اين روزي به صورت يكجا فرستاده نمي شود. بلكه خداوند روزي هر كس را روز به روز مي دهد. حضرت رسول الله خطاب به امام علي (عليه السلام) مي فرمايد:
يا علي لاتهتم لرزق غد فان کل غد ياتي برزقه.
اندوه روزي فردا را مخور كه هر فردايي، روزي آن فرا مي رسد(تحف العقول:ص13).
به خاطر اين قوانين الهي است كه براي هر انساني اين نگراني ها در تامين روزي وجود دارد. در واقع اين قوانين ايراد و مشكلي ندارند. بلكه اين انسان است كه بايد نوع تفكر خود را در رابطه با قانون كسب روزي (كسب روزي يكجا و طبق خواسته خويش) اصلاح كند، و خود را نسبت به پذيرش اين واقعيت مجاب نمايد. سؤالي كه در اينجا پيش مي آيد اين است كه اگر انسان بخواهد دچار اين نگراني نشود، چه واكنشي در اين موقعيت بايد داشته باشد؟

واكنش: قناعت

واكنشي كه امام صادق(عليه السلام) در اين موقعيت آن را يكي از خصلتهاي مؤمن دانسته قناعت است. ابتدا به بررسي معناي لغوي اين مفهوم مي پردازيم تا روشن شود قناعت چيست و چه نقشي در اين موقعيت دارد.
“قنع” به معناي رضايت است(لسان العرب:ج8ص297) و در زبان عرب شتر و گوسفندي كه به آنچه سزاوارش است، اقبال دارد ،را قانع مي گويند(ترتيب اصلاح المنطق: ص316) پس انسان قانع انساني است كه به آنچه در مقابل او قرار گرفته شده است راضي است.
علامه مجلسي در بحارالانوار در قالب يك معناي كاربردي در توضيح اين فقره از روايت مي گويد:
اين دسته از افراد براي طلب امر حرام و حتي در مورد يك امرآميخته با شبهه نيز حرص نمي ورزند و عمر خود را در اين راه از بين نمي برند (بحارالانوار:ج64ص268).
حرص ورزيدن براي امر حلال، تلاش پسنديده اي نيست، چه برسد به اينكه آن امر حرام يا آميخته به شبهه باشد. ائمه اطهار(عليه السلام) نيز در سخنان گرانبهاي خويش به مفهوم شناسي اين واكنش پرداخته اند. حضرت رسول الله درباره يكي از مصاديق “حياه طيبه” در‌آيه«من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مؤمن فلنحيينه حياه طيبه»؛ (نحل:آيه97) فرمودند:
انها القناعه و الرضا بما قسم الله.
حيات طيبه ،همان قناعت و راضي بودن به آنچه است كه خداوند قسمت كرده است(تفسير مجمع البيان: ج6ص593؛ تفسير صافي:ج3ص155؛ تفسير نورالثقلين:ج3ص84).
همراهي “الرضا بما قسم الله” با “القناعه” مي تواند به نوعي قناعت را معنا كند. قناعت، يعني رضايت از آنچه كه خداوند قسمت انسان كرده است. اين رضايت از احساس كفايت حاصل مي شود. وقتي انسان به آنچه خداوند برايش روزي كرده احساس كافي بودن داشته باشد، راضي مي شود. هرچند كم باشد. با اين توضيحات معلوم مي شود كه قناعت در حوزه امور مالي معنا پيدا مي كند.
با توجه به مطالب فوق اكنون بهتر مي توان نقش آن را در موقعيت روزي تبيين كرد. در اعطاي روزي نيز سنت قبض و بسط الهي نيز حاكم است. اين سنت در دو حوزه همزمان با هم جاري مي شود: يكي در ميان افراد كلان جامعه؛ بدين ترتيب كه خداوند به عده اي روزي كم (فقرا) و به عده اي روزي زياد(ثروتمندان) مي دهد. و ديگري در مورد هر فرد كه درگذر عمر خود با اين دو سنت مواجه مي شود. در برهه اي از زمان خداوند به او روزي زياد مي دهد و در زمان ديگر روزي كم. همه اينها بر اساس مصلحتي است كه خداوند تبارك و تعالي در نظر دارد. بر اين اساس ،در مقابل اين سنت و همچنين قوانين الهي كه در اعطاي روزي جاري است، واكنش مناسب “قناعت” است كه نتيجه آن، رضامندي از وضعيت كنوني خواهد بود.
در اينجا بايد به دو نكته توجه كرد: يكي اين كه قناعت، مربوط به حوزه درآمد است، نه مصرف ؛همانطور كه حرص در اين حوزه جاي دارد. مؤمن در اين حوزه به آنچه خدا روزيش كرده راضي است. پس قناعت به معناي كم مصرف كردن نيست، قناعت يعني انسان در روند كسب روزي آن مقداري را كه خداوند براي او قرار داده كافي بداند، و بدان راضي شود. ديگر اين كه قناعت مخصوص قشر خاصي از مردم نيست. درمتون اسلامي به هر دو گروه از مردم (فقرا و اغنيا) سفارش شده است كه قناعت كنند. نتيجه طبيعي كه از قناعت براي مومن فقير حاصل مي شود، احساس رضايت است. از آنچه كه خدا قسمتش كرده، نه احساس رضايت از آن مقداركم روزيش شده است و مؤمني كه در سنت بسط الهي به سر مي برد، در عين حال كه تلاش مي كند، حرص نمي ورزد. در نتيجه ازموقعيت خويش احساس رضايت مي كند. درطرف مقابل و در واكنش ناصحيح پيرامون اين كنش، برخي فقرا، براي رهايي از سنت تنگي روزي حرص مي ورزند. درحالي كه سنت خداوند با اين واكنش نادرست تغيير نمي كند و ثروتمندان نيز براي كسب مازاد حق خويش حرص مي ورزند. نتيجه آن مي شود ،كه هر دو دسته در پي اين واكنش از موقعيت خويش احساس رضايت ندارند و دچار ناكامي در رسيدن به اهداف خود مي شوند.
با اين توضيح مي توانيم اين پديده را اين چنين تحليل كنيم كه چرا برخي از ثروتمندان با وجود دارايي زياد باز هم احساس نياز و نارضايتي دارند. چرا كه رضايت در نتيجه قناعت و حس كافي بودن روزي حاصل مي شود. اينكه انسان به حس بي نيازي برسد، مطلب مهمي است ملاك فقر و غني از نظر اسلام همين حس بي نيازي است. ثروتمندان حريص با وجود دارايي بسيار در عين حال فقيرند و فقراي قانع در عين نداري ثروتمندند. چون به آنچه دارند، راضي هستند، و براي خود كافي مي دانند.

پيامد قناعت

به كمك معناي لغوي كه از قناعت ارائه شد ،مي توانيم صريحاً نتيجه بگيريم كه قناعت نوعي رضايت است. رضايت از‌آنچه خداوند مقدر كرده است. اكنون به مدد دو روايت اين استدلال را توضيح مي دهيم.
قناعت باعث مي شود كه درخواستها و آرزوهاي خود را كوتاه و كم كند و حرص نورزد، تا با اين واكنش به زياده طلبي خويش روي خوش نشان ندهد. در واقع، قناعت تمايل انسان را براي كسب حريصانه از بين مي برد. حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام)مي فرمايد: ثمره القناعه، الاجمال في المكتسب و العزوف عن الطلب(غررالحكم:ص393ح9078).
و از ديگر سوي، موثرترين نتيجه اي كه از قناعت براي مؤمن حاصل مي شود، بي نيازي است .حضرت علي(عليه السلام) در جاي ديگر به اين مطلب اينگونه اشاره كرده اند: «ثمره القناعه الغناء (همان:ص392ح9044)» .بي نيازي در اينجا نوعي حس و ادراك است. يعني نسبت به آنچه كه خدا برايش مقدر كرده است، قناعت مي كند. در واقع، احساس بي نيازي خود را از مازاد حق و تقديرش اعلام مي دارد، و همين احساس او را به رضامندي از وضعيت كنونيش سوق مي دهد.
لذا «المؤمن قانع بما رزقه الله» بدين معناست كه مؤمن به آنچه كه خداوند بر اساس قوانين مذكور روزيش كرده راضي است ،و در راه كسب مال حلال تلاش مي كند. بدون آنكه حرص يا بخل بورزد. و با اين عملكرد پاك و آرام و بدون دغدغه اي را براي خود مهيا مي سازد.

موقعيت پنجم: دشمني

يكي ديگر از موقعيتهايي كه مؤمن در زندگي با آن روبرو مي شود و وقوع آن اجتناب ناپذير است موقعيت دشمني است. الاعداء جمع كلمه العدو از ريشه” ع د و” به معناي كسي است كه «در امري كه شايستگي بسنده كردن در حدود آن را داشته پا را فراتر گذاشته و تجاوز و دخالت در آن امر كرده است (كتاب العين:ج2ص213)» همه عملكردها و رفتارها براي خود حد و مرزي دارند كه اگر به آن حدود تعرض شود ،در حق آن دشمني روا شده است. حال كه اين امور مربوط به جنبه هاي شخصيتي يك انسان است. پس تعرض به اين حدود تجاوز به شخصيت يك انسان به شمار مي رود. اين ويژگي و خصلتي كه دشمن دارد(تجاوز) براي زندگي هر انساني خطرات فراواني را ايجاد مي كند، كه واكنش انسان مؤمن مي تواند، اين خطرات را به حداقل خود برساند.
پس اين موقعيت ويژگي خطرناكي دارد كه تنها واكنش مناسب در برابر آن مي تواند از اندازه آن بكاهد و حتي آن را از بين ببرد. در ذيل به تفصيل درباره اين واكنش سخن مي گوييد.

واكنش: عدم ظلم

امام صادق(عليه السلام) مؤمن را به ظلم نكردن در حق دشمن خود سفارش كرده اند. اين توصيه ،براي ما خيلي عجيب و بعيد به نظر مي آيد. چرا مؤمن نبايد به دشمن خود ظلم كند ،در حالي كه دشمن با تعدي و تجاوز خود و يا حتي با اخلاق و رفتارش به او ظلم كرده است؟ قبل از ورود در بحث نكته اي را بايد مد نظر قرار داد و آن اين است كه دشمن مؤمن يا با ايمان است كه مي تواند با او رابطه نزديكي داشته باشد. مثل همسر و فرزند كه نزديكترين افراد براي مؤمن محسوب مي شوند(11) و يا ممكن است اينگونه نباشد. در هر صورت هر انساني در برخورد با دشمن خود مي تواند چند واكنش داشته باشد:
1. مقابله به مثل: در مكتب اسلام اين برخورد از حقوق يك مسلمان به شمار مي رود و هيچ ايرادي هم ندارد. اما بايد متذكر شد كه اين واكنش در حوزه خانواده نتيجه نامطلوبي دارد.
2. گذشت: يكي از كرامتهاي مؤمن دربرخورد با ظلم دشمنش عفو وگذشت است. به اين صورت كه اگر همسر و فرزند را در موقعيتي خاص دشمن فرض كنيم، گذشت مؤمن از آنها بهترين واكنش محسوب مي شود.
3. مقابله با بدي: اين همان واكنشي است كه امام صادق(عليه السلام) آن را از مؤمن به دور دانسته اند. يكي از خصلتهاي مؤمن اين است كه با ظلم دشمن خود مقابله به بدي نمي كند.
حال كه يكي از خصلتهاي مؤمن ظلم نكردن به دشمن خويش است پس بايد چگونه برخورد كند؟

مصاديق عدم ظلم

اين مصاديق در قالب چند نمونه اخلاقي و رفتاري توسط معصومين بيان شده است ،و ناگفته پيداست ،اين مؤمن است كه مي تواند اينگونه رفتار كند. چرا كه اين خصوصيات اخلاقي همه منشعب از ايمان اوست.
1. تمجيد از دشمن
امام حسن عسكري(عليه السلام) با بيان چند ويژگي اخلاقي، مؤمن را به واكنش مناسبي در برابر دشمن سفارش كرده اند. ايشان مي فرمايند:
من كان الورع سجيته و الافضال حليته، انتصر من اعدائه بحسن الثناء عليه(اعلام الدين:ص314).
از آنجايي كه دشمن نيز در قالب يك انسان داراي خوبيها و بديهايي است. لذا مؤمن در اين موقعيت با تعريف و تمجيد از خوبيهايش او را به اين جنبه وجوديش متوجه مي كند.
2. كظم غيظ در مقابل دشمن
امام صادق(عليه السلام) با ارتباطي كه ميان كظم غيظ و حزم برقرار كرده اند، عملكردي زيبا را براي مؤمن تداعي كرده است كه همان ظلم نكردن در نتيجه حزم است .آن حضرت اينگونه فرموده اند:
كظم الغيظ عن العدو في دولاتهم تقيه حزم لمن اخذ به (الكافي: ج2ص109؛المحاسن:ج1ص259).
نيروي حزم در مؤمن او را به احتياط در عملكرد و رفتارش رهنمون مي كند. در اين موقعيت، كظم غيظ مصداقي از حزم است كه اگر مؤمن به اين نكته توجه كند، حتي در رفتار با دشمن خود نيز محتاط عمل مي كند. بدين ترتيب از جانب او خطري متوجهش نمي شود(12) و اظهار پشيماني نخواهد كرد.
3. اصلاح دشمن
اصلاح دشمن يكي ديگر از واكنشهايي است ،كه مؤمن در برابر ظلم دشمن مي تواند، داشته باشد .اصلاح كردن توسط يك مؤمن جنبه اي آمرانه ندارد، بلكه او با رفتار خود در صدد رسيدن به اين هدف (اصلاح) برمي آيد. حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در اين زمينه فرموده اند:
الاستصلاح للاعداء بحسن المقال و جميل الافعال اهون من ملاقاتهم و مغالبتهم بمضيض القتال»(غررالحكم:ص334ح7681).
اما دو راه را به ما نشان داده اند: يكي نيكو سخن گفتن و ديگري زيبا عمل كردن. مي توانيم با عمل خود به دشمن بفهمانيم كه كارش نادرست است و يا با خوب صحبت كردن او را به اين راه دعوت كنيم. انتخاب كردن اين راه ما را به مشقت نبرد و آثار ناشي از آن(رنج و پريشاني، درد و عذاب و شكنجه) نمي اندازد. خانواده نيز به عنوان نهادي مقدس با هدف حفظ آرامش و آسايش اعضا عمل و رفتار مي كند. اين واكنش در اين حوزه سبب جايگزيني رابطه دوستي به جاي دشمني و محو آن مي شود كه در نتيجه، رضايت و آرامش را به دنبال دارد. جالب اينجاست نتيجه هايي كه بر اين واكنش مترتب مي شود، همه، متوجه مؤمن مي شود و برايش آثار اجتماعي خوبي به دنبال دارد.
دو هدف ديگر را نيز مي توان براي اين واكنش (اصلاح) برشمرد:
الف) ازدياد طرفداران: از اين رو به هواداران مؤمن افزوده مي شود، چرا كه دشمن پس از اصلاح شدنش به كمك رفتار تحسين برانگيز مؤمن تمجيد فراواني از او نزد ديگران مي كند. اينجاست كه امام علي (عليه السلام) مي فرمايند: «من استصلح عدوه زاد في عدده»(عيون الحكم و المواعظ:ص445).
ب) رسيدن به اهدافي والا: در راه اصلاح دشمنانش اهداف اسلامي والايي را دنبال ميکند كه آن، اعلان حقانيت دين اسلام و معرفي آن به عنوان دين انساني است همه اين اهداف ، با سيري شگفت انگيز توسط دشمن اصلاح شده صورت مي پذيرد. بدين صورت كه هم او نمونه يك فردي است كه به دست انساني مؤمن از راه باطل به سوي حق آورده شده است ،و هم اينكه خود او به نشر مباني اسلامي مي پردازد.(13)
كناره گيري و روبرو نشدن مؤمن با دشمن ،مفسده اي را در پي دارد و اين مسئله را براي دشمن تداعي مي كند كه به علت نداشتن ايماني حقيقي مؤمن خود را در مقابل وي عاجز پنداشته و تكيه گاهي در برابر ظلم وي ندارد. پس از يك طرف بر مؤمن لازم است كه با دشمن خود مقابله كند .و از طرفي ديگر اگر اين مقابله به صورت آموزش هاي اخلاقي كه آمرانه نباشد صورت پذيرد هم وجهه ايماني مؤمن حفظ مي شود و هم دشمن، متوجه گوهر با ارزش وجودي خود مي شود. (14)نمونه هايي از اين گونه رفتار و كردار در تاريخ صدر اسلام و حتي در دوران دفاع مقدس نيز به چشم مي خورد.
پس عبارت «المؤمن لا يظلم الاعداء» اين مفهوم را مي رساند كه مؤمن با نيك رفتار كردن، شيرين سخن گفتن، مدارا كردن و رفتارهايي از اين دست نه تنها در حق دشمن خود ظلم نمي كند، بلكه در صدد اصلاح وي بر مي آيد.

موقعيت ششم: انتظارات بي جاي دوستان

يكي ديگر از موقعيت هايي كه مؤمن در زندگي خود با آن روبرو مي شود، انتظارات بي جا، در خواسته اي غير منطقي و خلاف شرع دوستانش است كه اجابت آنها به ضرر يكي از طرفين دوستي ختم مي شود. به خاطر تلقي اشتباهي كه برخي افراد از اين رابطه دارند (كه براي بقاي آن مي توان از هر وسيله مدد جست) معمولاً طرفين دچار مشكل مي شوند و آسيبي كه در نتيجه اين عملكرد به خودشان مي رسانند، كمتر از آسيبي نيست كه متوجه طرف مقابل مي شود.
اكنون با توصيف اين موقعيت حساس، اين سؤال مطرح مي شود كه مؤمن در برابر انتظارات غير منطقي و بي جا و درخواستهاي خلاف شرع دوست خود چه برخوردي بايد داشته باشد؟ به عبارت ديگر نيروي ايمان در اين موقعيت چه كمكي به او مي كند؟

واكنش: به زحمت نينداختن خويش

با توجه به اين كه نحوه برخورد افراد در اين موقعيت متفاوت است، به اين صورت كه عده اي از هر وسيله براي حفظ رابطه دوستي خود با ديگري استفاده مي كنند، ما به عنوان شيعيان مكتب جعفري، واكنشي را مطرح مي كنيم كه پيشوايمان امام صادق(عليه السلام) در اين موقعيت براي مومن سزاوار دانسته اند؛ كه عبارت است از: «لا يتحامل للاصدقاء»
قبل از ورود در بحث لازم به ذكر است كه در اين فقره از روايت، حرف اضافه فعل به همراه مجرور خود حذف شده است كه آن، «تحامل علي نفسه» به معناي به زحمت و مشقت انداختن خود مي باشد (الصحاح: ج4 ص1678). پس، «المؤمن لا يتحامل علي نفسه للاصدقاء» يعني مؤمن به خاطر دوستان خود را به زحمت نمي اندازد.
علامه مجلسي با آوردن تعدادي از مصاديق اين واكنش به توضيح عبارت مورد نظر پرداخته است .وي اين چنين مي نويسد:
اول: مؤمن به خاطر دوستان خود به مردم ظلم نمي كند. مثلاً دوست مؤمن از او مي خواهد كه در حق ديگري ظلم روا دارد؛ نيروي ايمان در وجود مؤمن به او اجازه برآوردن اين خواسته را نمي دهد.
دوم: فرد با ايمان به خاطر دوستان خود، سختي اي را كه يا به ضرر خودش است يا به ضرر آنها و در برخي مواقع، متوجه هر دويشان مي شود تحمل نمي كند. شهادت دادن به دروغ و يا كتمان شهادت به خاطر دوست، شايد در ابتدا نتيجه خوبي داشته باشد كه آن رهايي دوست از آن گرفتاري است، اما زيان اين واكنش و رفتار متحمل هر دوي آنها مي شود. وجهه هر دوي آنها در جامعه خراب مي شود و ديگر كسي به آنها اعتماد نمي كند. حتي در برخي از مواقع دوست مؤمن از او مي خواهد كه به خاطرش كارحرامي را متقبل شود. واضح است كه مؤمن به خاطر خودش هم كه شده اين درخواست را اجابت نمي كند.
سوم: مؤمن خود را به خاطر دوستان به انجام اموري وادار نمي كند، كه امكان خروج از‌آن وجود نداشته باشد. اجابت كردن برخي از درخواستها انسان را به گونه اي گرفتار مي كند كه رهايي از آن تنها به لطف خدا امكان پذير است. به اصطلاح مؤمن در اين موارد خود را به چاه نمي اندازد؛ چاهي كه امكان دارد آنقدر عميق باشد ،كه بيرون آمدن از آن مستلزم گذران زماني طولاني و تحمل سختي فراواني است و اين نيروي ايمان است كه چشم و دل مؤمن را به عواقب كارهايي كه مي خواهد انجام دهد روشن مي كند(بحارالانوار:ج64ص269).
پيشوايان ما در سخنان گهربار خويش ،اين عبارت را به خوبي تبيين كرده اند. امام علي (عليه السلام) مي فرمايد:
المؤمن… ولا ياثم فيمن يحب.
مؤمن در راه آن كه دوستش دارد ، دست به گناه نمي زند(الامالي شيخ طوسي:ص580؛نهج البلاغه: خطبه 193).
ايمان مؤمن به او اجازه نمي دهد كه در رابطه دوستي به گونه اي رفتار كند كه باعث گرفتاري اخرويش شود. حتي اين عبارت در حوزه خانواده كه روابط صميمي تر و نزديكتر است، نيز صادق است. حضرت رسول الله( صلي الله عليه و آله) در وصيت خود به ابن مسعود مي فرمايد:
لا تحملنك الشفقه علي اهلك و ولدك علي الدخول في المعاصي و الحرام، فان الله تعالي يقول يوم لا ينفع مال و بنون الا من اتي الله بقلب سليم.
مهرباني بر خانواده و فرزندانت تو را بابت ورود در گناه، به زحمت نيندازد. چرا كه خدا مي فرمايد…(مكارم الاخلاق: ص457؛ بحارالانوار:ج74ص108).
محبت و مهرباني اندازه و مقداري دارد. اگر اين رفتار باعث تحمل مشقتي براي فرد شود و يا حتي باعث شود كه او به گناه آلوده شود ،ديگر اثر وضعي خود را از دست مي دهد و به ضد آن مثل دلگيري و قهرها تبديل مي شود.
بنابراين «المؤمن لا يتحامل للاصدقاء»، يعني مؤمن به خاطر دوستانش دشواري اي كه گناه يا عملي غير منطقي و غيراخلاقي است و يا امكان خروج از آن وجود ندارد ،را تحمل نمي كند. رضايتي كه مؤمن با اين واكنش مناسب به دست مي آورد، قابل مقايسه با نارضايتي او به خاطر واكنش اشتباهش نيست. شايد در وهله اول باعث دلخوري دوستش شود و يا حتي خود نيز ناراحت گردد، اما او توانسته است از بروز خطرات احتمالي در نتيجه رفتار نامناسب خود جلوگيري كند. او با اين واكنش كه به مدد نيروي ايمان داشته است به رضامندي از زندگي خود دست پيدا مي كند كه براي او پايدار است؛ چرا كه خداوند از اين برخوردار او در آن موقعيت راضي است.

موقعيت هفتم و هشتم: خود ـ ديگران

مؤمن درزندگي خويش گاهي تنها لحاظ مي شود، يعني در تعامل او با خودش، فرد بيروني دخيل نيست وآثاري كه از اين تعامل حاضل مي شود، تنها متوجه او مي شود نه ديگري. و گاهي نيز در ارتباط با ديگران قرار مي گيرد و اينگونه سنجيده مي شود.مثلاًً در اجتماع و در برخورد با مردم چگونه رفتار مي كند. در هر دوي اين تعاملات تنها يك طرف لحاظ شده است و آن يا خود است يا ديگران. اما، شكل سومي نيز وجود دارد و آن نحوه اي از تعامل است كه دو مورد قبلي را به يكديگر مرتبط مي سازد. بدين معنا كه نحوه تعامل مؤمن با خودش تاثير مستقيمي در تعامل او با مردم دارد. اگر تعامل ميان اين دو موقعيت اينگونه تنگاتنگ باشد تنها واكنشي مناسب در اين موقعيت ميتواند مؤمن را به رضايتي كه از زندگيش مي خواد برساند. حال به نظر شما مؤمن به كمك نيروي ايمان خود چه واكنش و برخوردي در اين موقعيت دارد؟

واكنش: رنج ـ آسايش

امام صادق(عليه السلام) با توجه به تاثيري كه ايمان در كنترل رفتار انسان دارد، رنج و سختي دادن به بدن از سوي مؤمن را يكي از واكنشهاي او در موقعيت فوق دانسته اند؛ يعني مؤمن خود را به سختي مي اندازد تا مردم از جانب او در راحتي باشند. در اينجا اين سؤال به ذهن مي رسد كه مؤمن با چه كارهايي مي تواند به خود سختي دهد كه نتيجه آن راحتي مردم باشد؟
تبيين اين مطلب براساس روايات به دو صورت امكان پذير است:
1. بدن مؤمن خسته است. چون از طرفي به عبادت مشغول است و از طرف ديگر به مردم كمك مي كند؛ به آنها خير مي رساند، آنها را اذيت نمي كند، در نتيجه مردم از جانب او در راحتي و آسايش به سر مي برند(شرح اصول كافي:ج8ص143؛ بحارالانوار:ج64ص269).
2. نفس اماره مؤمن در سختي است. چون جسم او عبادت مي كند و با عبادت و رياضت، نفس را خسته و در عين حال صبور و سالم مي گرداند. در نتيجه اين صبر كه يكي از مصاديق آن حلم است مؤمن با مردم معارضه نمي كند و مردم از دست او راحتند. همچنين چون نفس اماره از هواي نفس منع شده است (با عبادات و رياضتهايي كه جسم به خود تحميل كرده) در سختي مي افتد. يكي از مواردي كه نفس اماره انسان را بدان ترغيب مي كند،«شرور» است كه در نتيجه طغيان نفس بوجود مي آيد. در اين حالت انسان در امور دنيوي به مناقشه مي پردازد و به مردم آزار و اذيت مي رساند. اما اگر نفس انسان در تنگنا و سختي قرارگيرد كاري نمي كند كه فرجام آن آزار مردم باشد. مؤمن با انجام عبادات نفس خويش را تربيت مي كند. در اين مسير نفسش به قدري مهذب و پاك مي شود كه ديگر ميل و رغبتي براي پرداختن به شرور ندارد. در نتيجه مردم نيز از او راحت و در امانند (شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد:ج10ص160؛ شرح اصول كافي:ج9ص153؛ بحارالانوار:ج64ص341).
همان طور كه توجه داريم جسم و نفس با هم رابطه تنگاتنگي دارند. وقتي مؤمن، جسم خويش را با عبادات و رياضت ها خسته مي كند، براي اين است كه نفسش پاك و مهذب شود و البته در اين سير نفس نيز در سختي مي افتد. چون طبيعت نفس، طغيانگر است و با اراده مؤمن جهت تهذيب آن به نزاع مي پردازد.
نكته مهم و قابل توجهي كه از اين واكنش به دست مي آيد، اين است كه ميان خستگي دادن مؤمن به خويش و راحتي مردم رابطه اي عجيب و شگفت آور وجود دارد. اگر هدف اوليه مؤمن از خستگي دادن به خودش راحتي مردم هم نباشد بدين معنا كه تنها تكامل خويش را مد نظر داشته باشد، اين هدف خود به خود تحقيق مي يابد. بدين صورت كه وقتي نفس مؤمن با انجام عبادات، تربيت و مهذب گشت، رغبتي به آزار و اذيت مردم پيدا نمي كند. در نتيجه مردم از جانب او در آسايش اند.
تطبيق دادن اين عبارت در حوزه خانواده نيز به سهولت امكان پذيراست. اگر همه اعضاي خانواده با انجام عبادات به تربيت نفس خويش بپردازند، هرگز حاضر نخواهند شد عزيزان خود را اذيت كنند و بالاتر از اين، نفس مهذب آنها رغبتي بر انجام اين كار پيدا نمي كند.
با توجه به مطالبي كه آمد«المؤمن بدنه منه في تعب و الناس منه في راحه» اين واقعيت را مي رساند كه مؤمن با عبادات، جسم و نفس خود را به سختي مي اندازد تا مردم از جانب او آزاري را متحمل نشوند. بدين ترتيب هنگامي كه مردم در راحتي باشند و از كمك و ياري مؤمن برخوردار ،از او رضايت دارند و چه رضايتي بهتر از اين كه رضايت خداوند را نيز به دنبال دارد. در اين شرايط مؤمن نيز از زندگي خود احساس رضايت كامل مي كند. چون واكنش مناسبي را به مدد نيروي ايمان خود در آن موقعيت داشته است.
در پايان دوباره به اين نكته اشاره مي كنيم كه همه اين واكنش ها نتيجه ايمان است. اگر ايمان نباشد هيچكدام از اين عملكردها به شكل كاملش نيز محقق نخواهد شد،كه در نتيجه رضايتي وجود نداشت. محيط زندگي انسان به گونه اي مي شود كه به سختي مي توان آن را تحمل كرد. در حقيقت اگر انسان مي خواهد به آن رضايتي برسد كه خواهانش است، بايد ايمان را به عنوان سرمايه وجودي خود بپذيرد و سعي و تلاش كند تا خود را بدان مزين نمايد و به رضايت پايداري از زندگيش نايل گردد.

پی نوشت ها :

1 ـ دانشجوي كارشناسي ارشد دانشكده علوم حديث
2ـ عضو هيئت علمي دانشكده علوم حديث
3ـ از جمله ديگر روايات اين باب كلام گهربار امام علي (عليه السلام) است كه مي فرمايد:ان من البلاء الفاقه، و اشد من ذلك مرض البدن (نهج البلاغه:حكمت388).
4ـ حضرت رسول الله( صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:«الصبر ستر من الكروب، و عون علي الخطوب(كنزالقوائد:ص58)».
5ـ امام علي (عليه السلام) مي فرمايد: «الصبر ادفع للبلاء(عيون الحكم و المواعظ:ص24)».
6ـ امام علي (عليه السلام)مي فرمايد: «الصبر يهون الفجيعه(عينن الحكم والمواعظ:ص33)».
7ـ امام علي (عليه السلام)مي فرمايد: «شكر المؤمن يظهر في علمه (غررالحكم و دررالكلم:ش1366ص279)».
8ـ آن حضرت همچنين درباره شمول اين آيه براي نعمتهاي ظاهري مي فرمايند:«من حمدالله علي نعمه و شكره و علم آن ذلك منه لا من غيره[زادالله نعمه]».
9ـ امام علي (عليه السلام) مي فرمايد: «الشكر عصمه من الفتنه»(بحارالانوار: ج53؛ تحفالعقول:ص214) همچنين آن حضرت مي فرمايد:«شكرالنعمه امان من حلول النقمه»(عيون الحكم و المواعظ:ص291).
10ـ «كان الله شاكراً عليماً»(نساء:آيه147)؛«وقالوا الحمدلله الذي اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شكور»(فاطر:آيه34)؛«ذلك الذي يبشرالله عباده.. ان الله غفور شكور»(شوري:آيه23).
11ـ خداوند تبارك و تعالي مي فرمايد:«يا ايها الذين آمنوا ان من ازواجكم و اولادكم عدوا لكم…»(سوره تغبن:آيه 14).
12ـ اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد: «ثمره الحزم السلامه» (عيون الحكم و المواعظ:ص208؛نزهه الناظرو تنبيه الخواطر:ص46).
13ـ امام علي (عليه السلام) مي فرمايند: «من استصلح الاضداد بلغ المراد» (عيون الحكم و المواعظ:ص431).
14ـ لقمان در سفارشي به فرزندش سلاحي كارساز در برابر دشمن به او معرفي كرده است. ايشان مي فرمايند: يا بني، ليكن مما تتسلح به علي عدوك فتصرعه المماسحه و اعلان والرضا عنه و لا تزاوله بالمجانبه فيبدو له ما في نفسك فيتاهب لك (الامالي: ص766؛ بحارالانوار:ج13ص413).

كتاب نامه
القرآن الكريم.
1. الامالي، الشيخ الصدوق، قسم الدراسات الاسلاميه، چاپ اول، قم: موسسه البعثه 1417ه‍ .
2. الامالي، محمد بن الحسن الطوسي، التحقيق:قسم الدراسات الاسلاميه، موسسه البعثه، چاپ اول، قم:دارالثقافه،1414.
3. بحارالانوار، محمد باقر المجلسي، نوبت دوم، بيروت ـ لبنان:موسسه الوفاء، 1403ه‍ ، 110ج.
4. تحف العقول عن آل الرسول، ابن شعبه حراني، تحقيق: علي اكبر غفاري، چاپ دوم، موسسه النشر الاسلامي بجماعه المدرسين، 1404 ه‍ ق.
5. ترتيب اصلاح المنطق، ابن سكيت الاهوازي، تحقيق و شرح: محمد حسن بكائي، چاپ اول، مشهد: مجمع البحوث الاسلاميه، 1412.
6. تفسير الصافي، محسن فيض كاشاني، تحقيق: شيخ حسين اعلمي، چاپ دوم، تهران: مكتبه الصدر، 1416.
7. تفسير مجمع البيان في تفسير القرآن، فضل بن حسن طبرسي، چاپ اول، بيروت: موسسه اعلمي ،ج10.
8. تفسير نورالثقلين، علي بن جمعه عروسي حويزي، چاپ چهارم، قم: موسسه اسماعيليان، 1412، 5ج.
9. التمحيص، محمد بن همام الاسكافي، قم: مدرسه الامام المهدي، ج1.
10. الخصال، شيخ صدوق، تحقيق: علي اكبر غفاري، جماعه المدرسين في الحوزه العلميه، 1ج.
11. رضايت از زندگي، عباس پسنديده، ويراستار: حسين پور شريف، چاپ اول، قم: دارالحديث، 1384ش،1ج.
12. روضه الواعظين، محمد بن فتال نيسابوري،تحقيق: سيد مهدي السيد حسن الخرسان، قم: منشورات الرضي، 1ج.
13. سعد السعود، ابن موسي بن طاووس، چاپ اول، نجف:حيدريه، 1369ه‍ ، 1ج.
14. سليم بن قيس الهلالي، ابو صادق سليم بن قيس الهلالي العامري الكوفي، تحقيق: شيخ محمد باقر انصاري زنجاني خوئيني، 1ج.
15. سنن النبي، سيد محمد حسين الطباطبايي، تحقيق: شيخ محمد هادي فقهي، موسسه النشر الاسلامي التابعه لجماعه المدرسين،‌1416ه‍ ،1ج.
16. شرح اصول كافي، محمد صالح مازندراني، 12ج.
17. شرح مئه كلمه، كمال الدين ميثم بن علي ميثم البحراني، تحقيق: مير جلال الدين الحسيني الارموي المحدث، قم: جماعه المدرسين، 1ج.
18. شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد،تحقيق:محمد ابوالفضل ابراهيم، داراحياء الكتب العربيه المطبعه منشورات مكتبه آيه الله مرعشي، 20ج.
19. شكر در قرآن، روايات و نهج البلاغه، سيد اسماعيل گوهري، چاپ اول، چاپ مروي، ناشر كعبه، 1364ش،1ج.
20. الصحاح تاج اللغه صحاح العربيه، اسماعيل بن حماد الجوهري، تحقيق احمد بن عبد الغفور عطار، چاپ چهارم، بيروت: دارالعلم للملايين، 1407هـ ، 6ج.
21. صفات الشيعه، الشيخ الصدوق، تهران:عابدي، 1ج.
22. عده الداعي و نجاح الساعي، احمد بن فهد حلي، تحقيق: احمد موحدي قمي، قم:مكتبه الوجداني، 1ج.
23. علل الشرايع، الشيخ الصدوق، تهران: عابدي، 1ج.
24. عيون اخبار الرضا(عليه السلام)، شيخ صدوق، المكتبه الحيدريه، 1368ه‍ ،2ج.
25. عيون الحكم و المواعظ، علي بن محمد الليثي الواسطي، التحقيق: حسين الحسني البيرجندي، چاپ اول، دارالحديث، 1376ش،1ج.
26. غريب الحديث، ابو عبيد القاسم بن سلام الهروي، تحقيق: محمد عبد المعيد خان، چاپ اول، بيروت: دارالکتب العربي، 1396هـ ، 4ج.
27. فقه الرضا(عليه السلام)، علي بن بابويه، تحقيق: موسسه آل البيت، ناشر مؤتمر العالمي للامام الرضا(عليه السلام)، 1ج.
28. الكافي، الشيخ الكليني، التحقيق: عليا كبر غفاري، چاپ سوم، آخوندي دارالكتب الاسلاميه، 1388هـ ، 8ج.
29. كتاب العين، ابي عبد الرحمن الخليل بن احمد الفراهيدي، تحقيق: دكتر مهدي مخزومي ابراهيم سامرائي، چاپ دوم، موسسه دارالهجره، 1409ه‍ ، 8ج
30. كتاب المؤمن، حسين بن سعيد كوفي اهوازي، چاپ اول،‌قم: مدرسه الامام المهدي بالحوزه العلميه، 1404ه‍ ، 1ج.
31. كشف الغمه في معرفه الائمه، علي بن عباس بن ابي الفتح اربلي، چاپ دوم، بيروت: دارالاضواء،1405ه‍ ،3ج.
32. كنز الفوائد، ابن فتح محمد بن علي الكراجي، چاپ دوم، قم: مكتبه المصطفوي، 1ج.
34. المحاسن البرقي، احمد بن محمد بن خالد، التحقيق: السيد جلال الدين الحسيني، دارالكتب الاسلاميه، 2ج.
35. مختار الصحاح، محمد بن ابي بكر بن عبد القادر الرازي، تحقيق: احمد شمس الدين، چاپ اول، بيروت: دارالكتب العلميه؛ 415 ه‍ ، 1ج.
36. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، المحقق النوري الطبرسي، موسسه آل بيت لاحياء التراث، 18 ج.
37. مشكاه الانوار في غرر الاخبار، ابو الفضل علي طبرسي، چاپ دوم، نجف: المطبعه الحيدريه، 1385هـ ، 1ج.
38. مصباح الشريعه، الامام صادق(عليه السلام)، چاپ اول،‌بيروت: موسسه الاعلمي، 1400هـ ، 1ج.
39. معاني الاخبار، الشيخ الصدوق، التحقيق: علي اكبر غفاري، انتشارات اسلامي، 1361ش، 1ج.
40. مكارم الاخلاق، الطبرسي، چاپ ششم، منشورات الشريف الرضي، 1392هـ ، 1ج.
41. من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق، تحقيق: علي اكبر غفاري، چاپ دوم،‌جامعه المدرسين، 1404هـ ،4ج.
42. ميزان الحكمه، محمد ري شهري، تحقيق: دارالحديث، چاپ اول، قم: دارالحديث، 4ج.
43. نزهه الناظر و تنبيه الخاطر، الحسين بن محمد بن حسن بن نصر حلواني، چاپ اول، قم: مدرسه الامام المهدي، 1408ه‍ ق،1ج.
44. نظم درر السمطين، جمال الدين محمد بن يوسف الزرندي الحنفي، چاپ اول، مكتبه الامام اميرالمؤمنين، 1377ه‍ ق، 1ج.
45. النهايه في غريب الحديث، ابن اثير، تحقيق: طاهر احمد زاوي و محمود محمد طناخي، چاپ چهارم، 1364ش،‌قم: موسسه اسماعيليان، 5ج.
46. نهج البلاغه، خطب الامام علي (عليه السلام)، تحقيق: الامام الشيخ محمد عبده، بيروت: دارالمعرفه، 4ج.
47. وسائل الشيعه (آل البيت)، شيخ حر عاملي،‌ تحقيق: موسسه آل بيت لاحياء التراث، چاپ دوم، قم: مهر، 1414ه‍ ق، 30 ج.
48. وسائل الشيعه (الاسلاميه)، شيخ حر عاملي، تحقيق: شيخ محمد رازي، بيروت: داراحياء التراث العربي، 20ج.
منبع: دوفصلنامه حديث انديشه شماره 6

مطالب مشابه