امام مهدی علیه السلام دوازدهمین جانشین رسول خدا (ص) ۱

امام مهدی علیه السلام دوازدهمین جانشین رسول خدا (ص) ۱

نویسنده: غلامحسین زینلی

چکیده
اعتقاد به وجود دوازده امام در جایگاه جانشینان پیامبر و رهبران امت اسلامی، مسأله‌ای است که سنگ بنای آن، توسط شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله نهاده شده است.
بدینسان مسأله یاد شده ـ دست کم از حیث نظر ـ مسأله‌ای است اسلامی نه مذهبی.
نگارنده در این مقاله با تکیه بر احادیثی از کتب اهل سنت این مطلب را اثبات کرده است.

مقدمه
صاحبان صحاح اهل سنت در منابع خود، از رسول خدا صلی الله علیه و آله حدیثی نقل کرده‌اند که بر اساس آن، رسول خدا صلی الله علیه و آله جانشینان خود را دوازده تن ذکر کرده و برای آنان، اوصافی برشمرده است. نمونه‌هایی از الفاظ حدیث مورد نظر عبارت است از:
۱. بخاری: حافظ بزرگ اهل سنت، محمد بن اسماعیل بخاری در کتاب صحیح خود از طریق صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله «جابر بن سمره» از آن حضرت نقل کرده است که فرمود: «پس از من، دوازده امیر خواهند بود». سپس سخنی فرمود که آن را نشنیدم. پدرم گفت: «رسول خدا فرمود: «همه آنان، از قریش هستند»([۱]).
بخاری، در اثر دیگر خود التاریخ الکبیر نیز حدیث مورد نظر را با سند دیگری آورده است. در این نقل آمده است: «همواره امر خلافت استوار و پابرجاست تا آن‌که دوازده امیر وجود داشته باشند.» ([۲])
بخاری در تاریخ خود، حدیث فوق را از طریق صحابی دیگر پیامبر «ابو جحیفه» نیز از آن حضرت نقل کرده است. در این نقل آمده است: «همواره امر خلافت و امامت، میان امتم به نحو شایسته‌ای ادامه دارد، تا آن‌که دوران خلافت دوازده خلیفه سپری شود که همه آنان، از قریشند». ([۳])
۲. مسلم: مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری نیز حدیث مورد نظر را با سندهای گوناگون هشت بار در کتاب صحیح خود آورده است. در یکی از نقل‌های مسلم، به نقل از جابر بن سمره آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «همواره دین خدا استوار و پا بر جا است، تا آن‌که قیامت به پا شود یا دوازده نفر خلیفه برای شما وجود داشته باشند که همگی آنان از قریشند».[۴] ۳. ترمذی: وی نیز حدیث جابر بن سمره را در سنن خود از دو طریق نقل کرده است. در یکی از نقل‌های ترمذی آمده است: «پس از من، دوازده امیر وجود خواهند داشت که همه آنان، از قریش‌اند».[۵] ۴. ابو داود سجستانی: وی، حدیث یاد شده را از سه طریق نقل کرده است. وی از جابر بن سمره نقل می‌کند که گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می‌فرمود: «همواره دین خدا استوار و پابرجاست تا آن‌که دوازده نفر خلیفه برای شما وجود داشته باشند که همگی آنان از قریش‌اند.([۶])
۵. احمد بن حنبل: وی نیز حدیث یاد شده را در مسند خود با الفاظ و تعابیر مختلف سی و دو بار نقل کرده است. در یکی از نقل‌های احمد آمده است: «برای این امت دوازده نفر خلیفه وجود خواهند داشت که همه آنان از قریشند».[۷] به جز افراد یاد شده، جمع بسیار دیگری از دانشمندان اهل سنت حدیث فوق را با سند صحیح در آثار خود ثبت کرده‌اند. از آن جمله‌اند: حاکم نیشابوری، سیوطی، خطیب بغدادی، ابو نعیم اصفهانی، بیهقی، طبرانی، ابن‌حجر عسقلانی، البانی.[۸]

سند حدیث
حدیث یاد شده، مورد اتفاق فریقین است. در بررسی‌هایی که تاکنون انجام داده‌ایم، به موردی برنخورده ایم که کسی به هر دلیل، در تضعیف حدیث، سخنی گفته یا مطلبی نوشته باشد، بلکه قاطبه محدثان و دیگر دانشمندان اهل سنت، حدیث یاد شده را در آثار خود نقل نموده و بر صحت آن تأکید کرده‌اند.
بررسی‌های صورت گرفته، نشان می‌دهد که رجال سند حدیث، همگی از محدثان و فقهای طراز اول عصر خویش به شمار می‌روند؛ برای نمونه ترمذی در صحیح خود پس از نقل حدیث می‌گوید: «حدیث نیکو و صحیحی است» [۹] و ناصر الدین البانی می‌نویسد: «سند حدیث، سند نیکویی است و رجال آن، مورد اعتمادند».[۱۰]

پیشینه حدیث
حدیث مورد نظر، سالیانی دراز، پیش از آن‌که غیبت صغرا در سال ۲۶۰ق آغاز شود، بین مردم رایج بوده و در کتب حدیث اهل سنت ثبت شده بوده است.
شاید هنوز حضرت صادق۷رحلت نفرموده بود که لیث بن سعد، محدث مصر، متوفای ۱۷۵ق این حدیث را در کتاب امالی خود ثبت کرده بود.([۱۱])
هنوز قرن دوم به پایان نرسیده و شمار امامان طاهرین از هشت تجاوز نکرده بود که ابوداود و طیالسی، متوفای ۲۰۴ق آن را در مسند خود و سپس نعیم بن حمّاد، متوفای ۲۲۸ق در کتاب فتن، و دیگران در آثار خود ثبت کرده بودند.
به طور اجمال، در آثار دانشمندان شیعه که تا اواخر قرن سوم هجری به رشته تحریر در آمده است، اثری از این حدیث دیده نمی‌شود؛ گرچه سایر احادیث امامان اثناعشر را نقل می‌کرده‌اند؛ به همین دلیل، کسی نمی‌تواند ادعا کند شیعیان، این حدیث را در تأیید نظریه خود درباره شمار امامان، جعل کرده‌اند.
نکته دیگری که اهمیت و قطعیت این حدیث را اثبات می‌کند، تاکید مکرّر رسول خدا صلی الله علیه و آله بر مسأله خلفای اثنا عشر است؛ چنان‌که آن حضرت، در مواضع متعددی این بشارت را بیان کرده و به سمع و نظر مردم رسانده است؛ به ویژه که رسول گرامی صلی الله علیه و آله این موضوع را در اجتماع بزرگ صحابه در جریان حجه الوداع در عرفات و منا و مدینه به مردم ابلاغ کرده است.([۱۲])
اصرار و پافشاری رسول خدا نشان می‌دهد که این مسأله، نه یک سخن معمولی، بلکه یک بشارت مهم الهی است.

ویژگی‌های امامان در حدیث
حدیث امامان اثنا عشر، دارای ویژگی‌هایی است که مجموع آن ویژگی‌ها جز بر امامان از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله بر کس دیگری قابل تطبیق نیست. مهم‌ترین ویژگی‌های امامان در حدیث مورد نظر، به قرار ذیل است:
۱. عدد آنان دوازده نفر است. «… اثنا عشر خلیفه…»([۱۳])
۲. همگی آنان از قریش هستند. «… کلّهم من قریش».([۱۴])
۳. این دوازده نفر، خلفای کلّ امت هستند، نه بخشی از امت.
سؤال شد چند نفر خلیفه بر این امت خلافت خواهند کرد؟ پیامبر فرمود: دوازده نفر… ([۱۵])و([۱۶]) «همواره امر خلافت، میان امتم به شایستگی ادامه دارد، تا دوران خلافت دوازده نفر خلیفه سپری شود…»([۱۷])
در مجموعه روایات فوق، یک تعبیر مهم به چشم می‌خورد و آن، واژه «امّت» است که همه پیروان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را از صدر اسلام تا قیامت شامل می‌شود، و به هیچ عنوان، نمی‌توان آن را به مسلمانان عصر خاصی اختصاص داد.
روایاتی که واژه فوق در آن به کار رفته، گویای آن است که خلفای دوازده گانه، خلفای کلّ امتند؛ پس اینان ـ چنان‌که دانشمندان اهل سنت پنداشته‌اند ـ خلفای امت اسلامی در قرن اول یا دوم هجری نیستند، تا آن‌که دوران خلافت شان پس از گذشت زمان تعیین شده، سپری شده باشد؛ بلکه اینان ـ چنان‌که نصوص روایات فوق نشان می‌دهد ـ خلفای کل امت اسلامی‌اند و تا امت باقی است، همواره یکی از اینان، میان امت باقی است، تا امّت، بدون پیشوا و سرپرست باقی نماند.
۴. در شماری از تعابیر حدیث، قوام و استواری دین، دائرمدار وجود خلفای دوازده گانه قرار داده شده است.
«لا یزال الدین قائماً حتی تقوم الساعه او یکون علیکم اثنا عشر خلیفه…»[۱۸] به مفاد دو روایت فوق، اگر دوران خلافت خلفای دوازده گانه سپری شود، دین، قوام و استواری خود را از دست خواهد داد. و چون دین، استوار و پا برجا است، پس دوران خلافت اینان، هنوز پایان نپذیرفته است.
مفهوم فوق، به هیچ روی با توجیهات دانشمندان اهل سنت درباره حدیث سازش ندارد.
۵. در شمار دیگری از نقل‌های حدیث، عزّت دین، دائر مدار وجود امامان دوازده گانه قرار داده شده است؛ یعنی دین، تا زمانی عزیز است که اینان باشند، و اگر روزی فرا رسد که کسی از آنان باقی نباشد، اسلام عزت خود را از دست خواهد داد.
«لا یزال هذا الدین عزیزاً الی اثنی عشر خلیفه…» و «لا یزال هذا الدین قائماً ما کان اثنا عشر خلیفه کلّهم من قریش» ([۱۹])
از آن‌جا که نمی‌توان پذیرفت اسلام، عزّت خود را از دست داده باشد، باید بپذیریم که دوران خلافت خلفای دوازده گانه هنوز پایان نیافته است.
۶. در تعدادی از نقل‌های حدیث آمده است: «دشمنی دشمنان، به آنان زیان نمی‌رساند».[۲۰] و «تنها گذاشتن و خوار کردن آنان، زیانی به آن‌ها وارد نمی‌سازد».[۲۱] تعابیر فوق نشان می‌دهد که خلافت خلفای دوازده گانه رسول خدا صلی الله علیه و آله لزوماً به معنای حاکمیت و قدرت ظاهری نیست؛ چون اگر چنین باشد و با این وجود، مردم آنان را تنها گذاشته یا با ایشان به دشمنی بپردازند، و این امر به شکست ظاهری آنان منتهی شود، زیان آشکاری به آنان وارد شده است.
از این‌جا معلوم می‌شود که حاکمیت و سلطه ظاهری، در خلافت آنان نقشی ندارد و خلافت آنان، یک منصب الهی و استحقاقی است و حاکمیت و قدرت ظاهری، یکی از شؤون خلافت الهی است. اگر زمینه آن فراهم شود، خلفای رسول خدا صلی الله علیه و آله به آن مبادرت خواهند کرد، و اگر زمینه‌های آن فراهم نگردید، زیانی به منصب خلافت الهی آنان وارد نخواهد شد.
۷. در شماری از تعابیر حدیث آمده است: «ان هذا الأمر لا ینقضی حتی یمضی فیهم اثناعشر خلیفه…»؛([۲۲]) «امر خلافت پایان نمی‌یابد، مگر آن‌که دوران خلافتِ دوازده نفر خلیفه سپری شود که همگی آنان از قریشند».
تعبیر فوق نشان می‌دهد که امر خلافت، میان امت اسلامی دائر مدار وجود خلفای دوازده گانه رسول خدا است و تا یکی از آنان باقی است، خلافت نیز باقی است و هر گاه دوران آنان سپری شود، روزگار خلافت نیز به پایان خواهد رسید. به جز نقل فوق از حدیث جابر، دلایل دیگری نیز وجود دارد که نشان می‌دهد عُمر خلافت، پایان نیافته است، بلکه دوران خلافت خلفای دوازده گانه رسول خدا صلی الله علیه و آلهادامه دارد. صاحبان صحاح اهل سنت از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده‌اند که فرمود: «لا یزال هذا الأمر فی قریش ما بقی من الناس اثنان»؛ ([۲۳]) «همواره امر خلافت در میان قریش است تا آن‌گاه که دو نفر انسان در جهان باقی شند». به دلالت حدیث فوق همواره در همه زمان‌ها، خلیفه‌ای از تبار قریش میان امّت اسلامی وجود دارد، تا جهان به پایان رسد. حدیث فوق، حدیث امامان اثنا عشر را تکمیل می‌کند و نشان می‌دهد که هم اکنون، خلیفه قرشی‌تباری میان امّت اسلامی وجود دارد.
همچنین شماری از دانشمندان اهل سنت در شرح حدیث جابر بن سمره که موضوع بحث کنونی ما است، حضرت مهدی علیه السلام را مصداق حدیث، و او را یکی از خلفای دوازده گانه رسول خدا دانسته‌اند. از آن جمله‌اند: ابو داود، سیوطی و ابن کثیر.([۲۴])
افزون بر این، شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز ـ بر اساس احادیث صحیحی که از آن حضرت در دست است ـ حضرت مهدی علیه السلام را یکی از خلفای امت اسلامی به شمار آورده‌اند. شماری از حافظان حدیث، از رسول خدا نقل کرده‌اند که فرمود: «یکی از خلفای شما خلیفه‌ای است که اموال را می‌بخشد، بدون آن‌که آن را بشمارد».[۲۵] دانشمندان مسلمان، مصداق حدیث فوق را حضرت مهدی موعود علیه السلام دانسته‌اند.[۲۶] چنان‌که می‌دانیم، حداقل، حکومت ظاهری حضرت مهدی علیه السلام پس از این و در آخر الزمان خواهد بود. نتیجه، این‌که خلافت خلفای دوازده گانه، پایان نیافته است؛ بلکه خلافت الهیِ جانشینان رسول خدا ادامه دارد.
۸. در شماری از تعابیر حدیث، مطالبی به چشم می‌خورد که نشان می‌دهد مسأله خلافت، در دوران خلفای دوازده گانه، در مسیر خیر و صلاح قرار خواهد داشت. در یکی از نقل‌های حدیث جابر آمده است: «همواره امر خلافت صالح و شایسته است، تا دوازده نفر امیر وجود داشته باشند که همگی آنان از قریش هستند».[۲۷] و در حدیث ابو جحیفه آمده است: «همواره مسئله خلافت در میان امتم به نحو شایسته‌ای ادامه دارد تا دوران دوازده نفر خلیفه که همگی آنان از قریش می‌باشند سپری گردد». ([۲۸])
۹. در یکی از نقل‌های حدیث آمده است: «دین خدا، همواره استوار و پا برجا است، تا قیامت به پا شود یا آن‌که دوازده نفر خلیفه بر شما خلافت کنند که همگی آنان، از قریشند».[۲۹] از حدیث فوق نیز به وضوح استفاده می‌شود که دوران خلافت خلفای دوازده گانه پایان نیافته، بلکه تا قیامت استمرار دارد. این، با نظر دانشمندان تشیع سازگار است، نه با نظر دانشمندان اهل سنت.
وقتی تاریخ خلافت اسلامی را می‌نگریم، سلسله‌ای را که خلافت آنان، منطبق بر حدیث‌های فوق باشد، نمی‌یابیم؛ سلسله‌ای که از دوازده نفر تشکیل شده باشند، خلفای کلّ امت اسلامی باشند، از دودمان قریش باشند و همگی آنان افرادی صالح و شایسته باشند. اینجا است که باید بپذیریم مقصود از خلفای دوازده گانه، امامان اهل بیت رسول خدایند که همگی آنان، افرادی صالح و شایسته‌اند و از نسل خود رسول خدا و خلافت آنان نیز منصبی الهی است. اینان، اگر به عرصه حکومت ظاهری قدم نهند، حکومت آنان شایسته‌ترین حکومت موجود خواهد بود. این واقعیتی است که جهان اسلام، یک بار، آن را در روزگار حکومت امیرمؤمنان علی علیه السلام دیده است و پس از این، یک بار دیگر در روزگار حکومت جهانی فرزندش، حضرت مهدی موعود علیه السلام و پس از آن، خواهد دید.
۱۰- این حدیث باتفکر اهل سنت در بحث خلافت ناسازگار است. زیرا اهل سنت بر این باورند که رسول خدا پس از خود کسی را به عنوان جانشین خویش تعیین نکرده بلکه با سکوت خود تصمیم گیری درباره مسأله خلافت را به اصحاب و امّت واگذار نموده است. بنابراین، انتخاب خلیفه حقی از حقوق مردم است، و آنان حق دارند از میان افراد شایسته در طی زمانهای مختلف، به هر تعدادی که بخواهند و از هر قوم و قبیله‌ای که تشخیص دهند، خلیفه و امامی برای خود انتخاب کنند.
این در حالی است که حدیث یاد شده با چنین فکر و اندیشه‌ای ناسازگار است و آن را نفی می‌کند; زیرا رسول خدا در این حدیث برای خلفای امت اسلامی، اوصاف و شرایطی تعیین نموده، و امت اسلامی نیز موظف به رعایت این شرایط می‌باشند. مثل این‌که باید تعداد خلفای امت اسلامی دوازده نفر باشند، همه شان از قریش باشند، افرادی صالح باشند، خلفای کل امت باشند، وجودشان مایه عزت دین و عزت خلافت باشد.
تعیین اوصاف و شرایط یاد شده برای خلیفه و پیشوای امت اسلامی، از جانب رسول خدا به وضوح بیانگر آن است که تعیین جانشین پیامبر حق خدا و پیامبر است، نه حق مردم.
چرا که اگر این امر از حقوق مردم بود معنا نداشت که پیامبر حقوق آنان را نادیده گرفته و برای آن، شرایطی ذکر کند. بلکه چنان‌که ـ طبق ادعا ـ اصل مسأله به امت واگذار شده باید بیان اوصاف و شرایط آن نیز به مردم واگذار می‌شد، و خود مردم شرایط و اوصاف جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله را تعیین می‌کردند. حال آن‌که چنین نشده، و پیامبر چنین حقی برای اصحاب و دیگر آحاد امت اسلامی قائل نشده، و شخصاً به تعیین شرایط لازم برای خلیفه و پیشوای مسلمین، اقدام نموده‌اند.

توجیهات چاره اندیشانه
چنان‌که تاکنون دیدیم، در سند حدیث یاد شده، جای هیچ بحثی وجود ندارد. به همین دلیل، گفتگوهای عالمان مسلمان در مورد حدیث، به دلالت آن معطوف شده و در مورد مصادیق خلفای دوازده گانه میان آنان گفتگوهای فراوانی روی داده است.
دانشمندان شیعه امامیه معتقدند، چنان‌که نبوت پیامبر اسلام امری الهی است، تعیین جانشینان دوازده گانه آن حضرت نیز امری است الهی، و از حیطه اختیارات امت اسلامی خارج است. اینان، بر همین اساس، و با توجه به روایات فراوانی که از طریق پیامبر صلی الله علیه و آله در اختیار دارند، به اتفاق آرا مصادیق احادیث خلفای اثناعشر را امامان دوازده گانه اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله دانسته‌اند.
دانشمندان شیعه می‌گویند: تردیدی وجود ندارد که بشارت رسول خدا صلی الله علیه و آلهبه آمدن دوازده خلیفه پس از ایشان، یک سخن عادی نبوده، بلکه بشارت و فرمان مهم الهی است که توسط رسول خدا صلی الله علیه و آله ابلاغ شده است؛ چرا که پیامبر، هیچ‌گاه از پیش خود، سخن نمی‌گوید؛ به ویژه درباره موضوع مهمی مانند جانشینان خود و رهبران امّت اسلامی. [۳۰] حال که بشارت، الهی است و بشارت دهنده، بزرگ‌ترین پیامبر الهی است، باید مصادیق بشارت نیز الهی و از جانب خدا بوده و تعیین آنان توسط خدا و پیامبر صورت گیرد.
معنا ندارد بشارتِ پیامبر صلی الله علیه و آله الهی باشد و بشارت‌دهنده، پیامبر خدا باشد؛ ولی تعیین مصادیق بشارت ـ آن‌هم درباره چنین مسأله مهمی ـ به عالمان دربار حاکمان اموی و عباسی واگذار شود، تا ـ آنان بر اساس سلیقه و گرایش‌های فکری خود ـ کسانی را مصداق این بشارت، معرفی کنند و حاصل انتخاب آنان این باشد که عده‌ای از عناصر شیطانی و اهریمنی از دودمان بنی امیه و بنی عباس به عنوان جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله تعیین و معرفی شوند.
چگونه می‌توان پذیرفت اسلام که برای کوچک‌ترین مسائل جامعه اسلامی، چاره‌اندیشی کرده و راه حل‌های مناسب ارائه داده است، این مسأله مهم و اساسی جامعه اسلامی را نادیده گرفته و برای آن، هیچ طرح و برنامه‌ای ارائه نکرده باشد و این مسأله را به مسلمانان، واگذار کرده باشد تا آنان، بر اساس ذوق و سلیقه خود، در این باره تصمیم بگیرند. اگر حقیقت امر چنین باشد، این به معنای نقص اسلام است؛ در حالی که خداوند، در قرآن کریم به صراحت، اسلام را دینی کامل معرفی کرده است.
امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را برای شما ]به عنوان[ آیین برگزیدم. [۳۱] پس باید اسلام، دارای نظام سیاسی روشن و مشخص باشد که توسط رسول خدا به امت تعلیم شده باشد. چنین نظامی، جز نظام امامت نمی‌تواند باشد; یعنی همان چیزی که در احادیث خلفای اثنا عشر آمده است.
این بود نظر دانشمندان تشیع. در مقابل، دانشمندان اهل سنت که نظر شیعیان را در بحث احادیث خلفای اثنا عشر نپذیرفته و خلافت پیامبر را امری بشری می‌دانند، جمعشان به تفرقه گراییده و کوشیده‌اند توجیه مناسب و قابل قبولی برای حدیث امامان اثنا عشر ارائه دهند. اینان، برای دستیابی به این هدف، از دو روش استفاده کرده‌اند: ترتیب و گزینش.
در راه حل نخست، آنان با گرایش به دودمان اموی، پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله از کسانی که دارای حاکمیت و سلطه ظاهری بوده‌اند به ترتیب دوازده نفر را برشمرده و آنان را مصداق خلفای دوازده گانه رسول خدا صلی الله علیه و آلهدانسته‌اند. این دسته از عالمان اهل سنت به این مسأله که افرادی را که بر می‌گزینند، واجد شرایط معمولی خلافت هستند یا نه، هیچ توجهی نداشته‌اند؛ به همین دلیل، در این راه حل، یزید بن معاویه و مروان و فرزندانش از خلفای رسول خدا دانسته شده‌اند؛ اما حسن بن علی علیه السلام نواده رسول خدا صلی الله علیه و آله و یا عمر بن عبد العزیز که به عقیده دانشمندان اهل سنت، بهترین حاکم اموی است، از خلفای رسول خدا به شمار نیامده است; زیرا عدد خلفای دوازده‌گانه، پیش از او کامل شده است.
گروهی از عالمان اهل سنت مانند جلال‌الدین سیوطی که راه حل نخست را خالی از نقیصه نمی‌دیده‌اند، از آن، روی گردانده و راه حل دیگری را به جای آن برگزیده‌اند. اینان، میان حاکمان اموی و عباسی، به جست‌وجو پرداخته و از میان آنان، تعدادی را که به نظرشان از عملکرد بهتری برخوردار بوده‌اند انتخاب کرده و به ضمیمه خلفای راشدین، دوازده نفر را برگزیده و به گمان خود، آنان را مصداق خلفای دوازده گانه رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار داده‌اند؛ اما غافل از این‌که این راه حل نیز، همانند راه نخست با کاستی‌هایی مواجه است که پذیرش آن را ناممکن می‌سازد. ما به برخی از آن کاستی‌ها اشاره خواهیم کرد.

نمونه‌هایی از توجیهات ترتیبی
۱. ابن حجر عسقلانی: در کتاب خود به نام فتح الباری فی شرح صحیح بخاری([۳۲]) در شرح حدیث جابر بن سمره، نخست، سخن قاضی عیاض را نقل می‌کند که قائل است خلفای دوازده گانه رسول خدا صلی الله علیه و آله عبارتند از:
۱. ابوبکر ۲. عمر ۳. عثمان ۴. علی ]‌۷‌[ ۵. معاویه ۶. یزید ۷. عبد الملک مروان ۸. ولید بن عبد الملک ۹. سلیمان بن عبد الملک ۱۰. یزید بن عبد الملک ۱۱. هشام بن عبد الملک ۱۲. ولید بن یزید بن عبد الملک.
ابن حجر، سپس سخن قاضی عیاض را تحسین کرده و آن را بر سایر احتمالات دانشمندان اهل سنت در توجیه حدیث، ترجیح داده و نظر قاضی عیاض را می‌پذیرد.
۲. ابو حاتم: وی خلفای دوازده گانه را چنین بر می‌شمرد:
۱. ابوبکر ۲. عمر ۳. عثمان ۴. علی]‌۷‌[ ۵. معاویه ۶. یزید ۷. معاویه بن یزید ۸. مروان بن حکم ۹. عبد الملک مروان ۱۰. ولید بن عبد الملک ۱۱. سلیمان بن عبد الملک ۱۲. عمر بن عبد العزیز.([۳۳])
۳. ابن تیمیه: خلفای دوازده گانه عبارتند از:
۱. ابوبکر ۲. عمر ۳. عثمان ۴. علی]‌۷‌[ ۵. معاویه ۶. یزید ۷. عبد الملک مروان ۸. ولید بن عبد الملک ۹. سلیمان بن عبد الملک ۱۰. یزید بن عبد الملک ۱۱. هشام بن عبد الملک ۱۲. عمر بن عبد العزیز.([۳۴])

نمونه‌ای از توجیهات گزینشی
سیوطی در این باره می‌نویسد: «هشت تن از خلفای دوازده گانه رسول خدا صلی الله علیه و آلهعبارتند از: ۱. ابوبکر ۲. عمر ۳. عثمان ۴. علی ۵. حسن بن علی ۶. معاویه ۷. عبد الله بن زبیر ۸. عمر بن عبد العزیز. وی آن‌گاه احتمال داده است دو نفر دیگر از خلفای دوازده‌گانه، المهتدی و الظاهر از حاکمان عباسی باشند؛ چون این دو نفر، به عقیده سیوطی افراد عادلی بوده اند.
وی می‌افزاید: «و اما دو نفر دیگر باقی مانده‌اند که باید منتظر آنان بمانیم. یکی از آن دو، مهدی است که از اهل بیت پیامبر است».([۳۵]) و نفر دوم را مسکوت گذاشته و از وی نام نمی‌برد. بدین‌سان دانشمندی با معلومات بسیار مانند سیوطی با همه تلاش‌هایی که به عمل آورده، تنها توانسته است به گمان خود، نام یازده نفر از خلفای دوازده گانه رسول خدا را ـ آن‌هم بر اساس حدس و گمان ـ مشخص کند، و از تعیین نفر دوازدهم عاجز مانده است.
موارد یاد شده و توجیهاتی از این دست که تعداد آن در آثار عالمان اهل سنت به ده‌ها مورد بالغ می‌شود، به طور معمول، ترکیبی است از خلفای راشدین و حاکمان اموی و عباسی.

نقد توجیهات اهل سنت
از دیدگاه ما و نیز از دیدگاه منابع دست اول امت اسلامی، توجیهات یاد شده را به هیچ روی نمی‌توان در جایگاه تفسیر و معنای واقعی حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آلهپذیرفت. برخی دلایل که نادرستی توجیهات یاد شده را به اثبات می‌رساند چنین است:

۱. عدم انطباق توجیهات با ویژگی‌های امامان در حدیث
الف. دانشمندان اهل سنت، در توجیه حدیث خلفای اثناعشر، به دو ویژگی از ویژگی‌های حدیث توجه کرده و سایر ویژگی‌های حدیث را که از اهمیت فراوانی برخوردار می‌باشند، از نظر دور داشته‌اند. اینان، فقط به عدد «دوازده» و «قرشی» بودن خلفای دوازده گانه توجه کرده‌اند و در توجیهات خود، عموماً در صدد تأمین این دو ویژگی بوده‌اند و از ویژگی‌های مهم دیگر حدیث، از جمله این‌که اینان، خلفای کل امت اسلامی می‌باشند، به عمد یا از سر غفلت، چشم پوشیده‌اند. چنان‌که گفتیم، اینان خلفای همه امت اسلامی‌اند و تا امت باقی است، یکی از آنان باقی است، تا منصب خلافت و جانشینی رسول خدا را عهده‌دار باشد؛ لذا دوران زندگی آنان به زمانی خاص، محدود نمی‌شود. به همین دلیل، اقدام دانشمندان اهل سنت در محدود کردن دوران خلافت آنان به قرن اول و دوم هجری، اقدامی بر خلاف حدیث خلفای اثنا عشر است.
نیز، در الفاظ حدیث، عزت و استواری دین، دائر مدار وجود خلفای دوازده گانه قرار داده شده بود. تحقق این معنا متوقف بر آن است که:
اولا: تا دین باقی است، باید یکی از خلفای دوازده گانه نیز باقی باشد، تا در پرتو وجود او، عزّت و استواری دین تأمین شود.
ثانیاً: عزت و قوام دین، در پرتو مفاهیمی چون علم و اخلاق و معنویت و عدالت و… قابل تأمین است. ممکن است برخی، فتوحات ظاهری خلفا را موجب عزت دین بدانند؛ گرچه فتوحات هم اگر بر پایه موازین دینی انجام شود، می‌تواند مایه عزت باشد؛ اما این عزت، نوعی عزت ظاهری است و عزت واقعی در آن است که حکومت، بر پایه ارزش‌های دینی اداره شود و روح اسلام، در همه ارکان حکومت حاکم باشد. عزت دین، چیزی نیست که در پرتو ظلم و ستمگری و آدم کشی و فساد و شراب خواری و تبعیض و تضییع حقوق مردم و سرقت بیت المال مسلمانان و… قابل تأمین باشد. در زندگی حاکمان اموی که بیشتر خلفای اهل سنت را تشکیل می‌دهند، هیچ اثری از علم، اخلاق، معنویت و دین دیده نمی‌شود و به جای آن، ظلم و فساد، و تبعیض و قدرت طلبی، شهرت طلبی، دنیا پرستی و… در زندگی آنان موج می‌زند. چنین افرادی، چگونه می‌توانند مایه عزّت دین باشند؟!
ثالثاً: اگر توجیهات دانشمندان اهل سنت را درست بدانیم، بر اساس آن، دوران خلافت خلفای دوازده گانه حداکثر تا اواسط قرن دوم پایان یافته است؛ بنابراین باید از آن زمان به بعد، دین، عزت و استواری خود را از دست داده، خوار و ذلیل و بی‌ثبات شده باشد. آیا دانشمندان اهل سنت حاضرند این پیامد توجیهات خود را بپذیرند؟! آیا کسی می‌تواند بپذیرد که دین، در عصر انسان فاسدی چون یزید که فرزند پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله را به بدترین وجهی به شهادت رسانده و خانواده آن حضرت را به اسارت برده، و با سپاهی جلاّد به مدینه هجوم برده، اصحاب پیغمبر را به قتل رسانده و به مال و ناموس آنان تجاوز کرده و و سپاه او به خانه کعبه هجوم برده و کعبه را به آتش کشیده و ویران کرده است،([۳۶]) و روزگار زندگی اش را با قمار بازی و شرابخواری و شهوت رانی سپری می‌کرده است، آیا کسی می‌تواند بگوید دین، در عصر یزید عزیز بوده، اما در عصر مسلمانان عصرهای بعد و عصر حاضر، ذلیل است؟ آیا می‌توان چنین عنصری را جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله دانست؟ نه؛ هرگز.
ب. در حدیث آمده است: «دشمنی دشمنان، به آن‌ها زیانی وارد نمی‌کند».
اگر مقصود از خلفای دوازده گانه، حاکمان اموی و عباسی باشند، چنان‌که دانشمندان اهل سنت گفته‌اند، و حاکمان اموی هم چنان‌که تاریخ صحیح نشان می‌دهد، از دین و ایمان و علم و اخلاق و معنویت، بهره‌ای نداشته‌اند، و همه هستی آنان، همان حکومت ستمگرانه ظاهری آنان بوده است. حال اگر کسی آنان را خوار کند و حکومت ظاهری را از دست آنان بگیرد، برایشان چیزی باقی نمی‌ماند و ضرر قطعی به آنان وارد شده است؛ در حالی که حدیث می‌گفت: «دشمنی دشمنان به آنان زیان وارد نمی‌سازد».
این ویژگیِ حدیث نیز به وضوح نشان می‌دهد که مصداق حدیث، حاکمان اموی نیستند و مقصود از خلافت نیز حکومت ظاهری نمی‌تواند باشد؛ بلکه باید خلافت منصبی الهی باشد، تا آن‌که دشمنی دشمنانِ ظاهری، نتواند به آن زیانی وارد سازد.
ج. در حدیث آمده بود خلافت، دائر مدار وجود خلفای دوازده گانه است؛ یعنی با پایان‌یافتن زندگی آنان، روزگار خلافت نیز پایان خواهد یافت؛ حال آن‌که مصادیق مورد نظر اهل سنت، یعنی حاکمان اموی روزگارشان در اوایل قرن دوم پایان یافت؛ اما خلافت ظاهری، نیرومندتر از گذشته توسط حاکمان عباسی ادامه یافت. این حقیقت، نشان می‌دهد که مصادیق خلفای اثنا عشر کسانی نیستند که دانشمندان اهل سنت بیان کرده‌اند.
آری؛ چنان‌که دیدیم، ویژگی‌های ذکر شده در حدیث، به هیچ روی بر حاکمان اموی و عباسی قابل تطبیق نیست؛ به همین دلیل اینان نمی‌توانند مصداق خلفای دوازده گانه باشند. این، در حالی است که تمام ویژگی‌های یاد شده، به تمام و کمال بر امامان اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله قابل تطبیق است.

۲. فقدان دلیل
عیب دیگر کار دانشمندان اهل سنت در توجیه حدیث امامان اثنا عشر آن است که هیچ یک از آنان، برای اثبات مدعای خود، دلیلی اقامه نکرده، بلکه صرفاً به طرح یک ادعای بدون دلیل بسنده کرده‌اند. از نظر عقلای عالم، سخن بدون دلیل از هر کس که باشد، پذیرفته نیست. چنان‌که پس از این خواهیم گفت، نظر دانشمندان اهل سنت، نه تنها فاقد دلیل است، بلکه دلایل متعددی بر ضد آن وجود دارد که نظر همگی آنان را نفی می‌کند.

۳. فقدان شرایط خلافت
دانشمندان اهل سنت برای امام و خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله شرایطی برشمرده‌اند که «عدالت و علم» از جمله آن شرایط است. اینان نوشته‌اند: خلیفه باید عادل باشد و در دانش دین شناسی، در حد اجتهاد از مبانی دینی، آگاهی داشته باشد.([۳۷])
چنان‌که دیدیم، بیشتر کسانی که نام آنان در شمار خلفای دوازده گانه رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده بود، حاکمان اموی‌اند که به اعتراف شیعه و سنی، افرادی بی‌سواد، فاسق و ستمگر بوده‌اند که نه از عدالت بهره‌ای داشته‌اند و نه از شناخت دین. اینان، فاقد شرایطی هستند که خود دانشمندان اهل سنت برای خلیفه رسول خدا ذکر کرده‌اند؛ بنابراین، خلافت برای آنان هرگز منعقد نشده است. چگونه می‌توان چنین افرادی را در شمار خلفای رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار داد؟
این، در حالی است که در جانب مقابل، امامان اهل بیت قرار دارند که فضایل آنان، مورد قبول دانشمندان فریقین است و از شرایط لازم برای خلافت به تمام و کمال برخوردار بوده‌اند؛ بلکه شرایطی، بیش از آن را دارا می‌باشند.

۴. وحدت رویه
هر کس ابعاد مختلف حدیث امامان اثنا عشر را مورد بررسی قرار دهد به وضوح در خواهد یافت که وعده آمدن خلفای دوازده گانه از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آلهوعده‌ای الهی است. این شخصیت‌های بزرگ معنوی که بنا است ادامه‌دهنده راه رسول خدا صلی الله علیه و آله باشند، باید از خط و مشی و رویه یکسانی برخوردار باشند؛ چون در زندگیِ مردان الهی، تعارض و ناهمگونی، جایی ندارد.
وقتی به زندگی امامان اهل بیت: و خلفای اهل سنت مراجعه می‌کنیم، امامان اهل بیت را مکمل و مؤید یکدیگر، و همه آنان را دارای رویّه‌ای یکسان می‌یابیم و راه و روش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در سخن و عمل آنان به وضوح مشاهده می‌کنیم؛ اما وقتی به زندگی خلفای اهل سنت، یعنی حاکمان اموی و عباسی مراجعه می‌کنیم، هر یک را مخالف دیگری و زندگی همه آنان را در تعارض آشکار با راه و روش رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌یابیم. این عملکرد آنان، نشان روشنی است از این‌که اینان، خلفای رسول خدا نبوده‌اند.

۵. دو سلسله خلافت
از احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله که صاحبان صحاح و سنن و دیگر نویسندگان اهل سنت آن را با سند صحیح در آثار خود ثبت کرده‌اند، به وضوح استفاده می‌شود که پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله همزمان، دو سلسله خلیفه و حاکم وجود خواهند داشت: خلفای حق و حاکمان باطل.
خلفای حق: همان خلفای دوازده گانه‌ای هستند که تاکنون درباره آن‌ها سخن گفته ایم. چنان‌که دیدیم رسول خدا صلی الله علیه و آله شمار و ویژگی‌های آنان را بیان کرده است. و خلافت آنان نیز بلافاصله پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله آغاز می‌شود. «پس از من، دوازده خلیفه وجود خواهند داشت».[۳۸] حاکمان باطل: حافظان اهل سنت از طریق شماری از بزرگان صحابه، احادیث صحیحی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده‌اند که بر اساس آن، آن حضرت فرموده است: «به زودی پس از من، فرمانروایانی خواهند آمد که نماز را از وقت آن به تأخیر می‌اندازند؛ آن را از معنویت تهی ساخته و می‌میرانند».[۳۹] از هدایت پیامبر، هدایت نمی‌جویند و به سنّت آن حضرت، پایبند نیستند.[۴۰] اینان، افراد فاسقی هستند که شایستگی آن را ندارند که کسی آنان را امام جماعت قرار دهد؛ لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله به اصحاب فرمود: «اگر با آنان نماز بخوانید، نمازتان نافله محسوب می‌شود» یا فرمود: «نمازهای واجبتان را در خانه‌هایتان بخوانید و نمازهای نافله را به آنان اقتدا کنید».[۴۱] وقتی سخن می‌گویند، مواعظ حکیمانه بر زبان می‌رانند، و در همان حال، قلب‌های آنان، بدبوتر از مُردار است. که نشان می‌دهد اینان، گرفتار صفت «نفاق» هستند.[۴۲] اینان افرادی بدعت گذارند.[۴۳] ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده است که فرمود: «امرایی که از مجوس بدترند».[۴۴] و احادیث متعدد دیگر که بیش از ده نفر از بزرگان صحابه آن را از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده‌اند.
اگر به دقت و از سر انصاف، در احادیث گذشته بنگریم، و از تاریخ صحیح نیز مدد جوییم، به ویژه در صورتی که به واژه‌ها و تعابیری چون: «سیکون بعدی» و «سیکون امراء من بعدی» و «امراءٌ یکونون من بعدی» و «سیکون من بعدی ائمه» و «ستکون بعدی اُمراء» و «ستدرکون» و «سیلی امرکم» و… که در آغاز و لابه‌لای تمام روایات این باب به چشم می‌خورد، توجه کنیم، خواهیم دید این تعابیر، بر آینده نزدیک دلالت می‌کند و نشان می‌دهد دست‌کم بخشی از مخاطبان این احادیث، صحابه رسول خدا می‌باشند؛ یعنی آنان، دست‌کم شماری از آن امرا و حکام را درک خواهند کرد.
به راستی اینان کدام امرا و حکام بودند که در آینده نه چندان دور پس از درگذشت رسول خدا صلی الله علیه و آله به حکومت دست یافتند و از چنین عملکرد ناصوابی برخوردار بودند؟
نووی نیز در شرح صحیح مسلم، مصداق احادیث فوق را حاکمان اموی دانسته است.([۴۵]) حاکمان اموی که اوصاف آنان در احادیث فوق گذشت، دقیقاً همان کسانی هستند که دانشمندان اهل سنت، آنها را جانشینان رسول خدا صلی الله علیه و آله معرفی کرده‌اند. به راستی آیا کسانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله آنان را نکوهش کرده و با تعابیر کوبنده‌ای چون میراننده وضایع‌کننده نماز، دروغگو، ستمگر، سفیه، خاموش‌کننده سنت، پدید آورنده بدعت، بدتر از مجوس و مخالف قرآن،([۴۶]) از آنان یاد کرده‌اند، شایستگی دارند که دانشمندان اهل سنت آنان را به عنوان خلفای پیامبر معرفی کنند؟!
معلوم نیست چه شباهتی میان اینان و رسول خدا صلی الله علیه و آله وجود داشته که دانشمندان اهل سنت بر اساس آن، نام آن‌ها را در لیست خلفای پیامبر ذکر کرده اند؟! چرا اینان، نکوهش‌های رسول خدا را درباره حاکمان اموی نادیده گرفته و از یاد برده اند؟
در شماری از روایات این باب، رسول خدا صلی الله علیه و آله از حکومت حاکمان یاد شده سلب مشروعیت نموده و مردم را از ارتباط با آنان بر حذر داشته‌ است.
«به زودی پس از من حاکمانی وجود خواهند داشت، پس هر کس بر آنان وارد شود و آنان را در دروغشان تصدیق نموده و بر ظلمشان یاری نماید، از من نیست».[۴۷] اگر حاکمیت آنان مشروع بود، پیامبر نه تنها از تصدیق و یاری آنان منع نمی‌کردند، بلکه آن را لازم هم می‌شمرد؛ چنان‌که پیروی از حضرت علی علیه السلام و فرزندان آن حضرت را تحت هر شرایط، لازم و ضامن سعادت جامعه اسلامی دانسته است.

۶. اختصاص خلافت به قریش
مسأله دیگری که کار دانشمندان اهل سنت را در توجیه حدیث امامان اثنا عشر دشوار ساخته، وجود این اصل است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در همه زمان‌ها و مکان‌ها تا قیامت، خلافت و رهبری امت اسلامی را حق اختصاصی قریش دانسته است. نمونه‌هایی از احادیث این باب چنین است:
عبد الله بن عمر از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌کند که فرمود:
همواره امر خلافت میان قریش است، تا آن‌گاه که دو انسان در جهان باقی باشند.[۴۸] در حدیث دیگری آمده است: «قریش، تا قیامت در خیر و شر، والیان مردم هستند».[۴۹] در حدیث دیگری آمده است: «قریش، والیان امر خلافت هستند».[۵۰] از احادیث فوق، یک اصل اساسی استفاده می‌شود و آن این‌که خلافت و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از آن حضرت، تا قیامت به قریش اختصاص دارد و هیچ قوم و قبیله دیگری را در آن سهمی نیست. بر اساس روایات فوق، امت اسلامی وظیفه دارند در هر عصر، از امامی پیروی کنند که از تبار قریش باشد. گواه این سخن آن‌که خود حافظان و مفسران و فقهای اهل سنت، از احادیث فوق چنین برداشتی داشته‌اند؛ از جمله:
بخاری احادیث فوق را در باب «الامراء من قریش» آورده است و مسلم در باب «الناس تبع لقریش و الخلافه فی قریش» و ترمذی در باب «ماجاء ان الخلفاء من قریش الی اَن تقوم الساعه» و بیهقی در باب «الائمه من قریش» و متقی هندی در باب «الأمراء من قریش» نقل کرده‌اند. چنان‌که می‌بینید، هر یک از این دانشمندان برای درج احادیث گذشته در کتاب خود بابی اختصاص داده و برای آن، عنوانی برگزیده‌اند که دقیقاً معنای مورد نظر ما را تأیید می‌کند و به وضوح نشان می‌دهد آن‌ها نیز از احادیث یاد شده، برداشتی همانند ما داشته‌اند.
همچنین دانشمندان یاد شده احادیث فوق را با حدیث خلفای اثنا عشر، کنار هم و در یک باب ذکر کرده‌اند. به نظر می‌رسد معنای این اقدام، این باشد که از دیدگاه ایشان، همین خلفای دوازده گانه قرشی هستند که در هر روزگاری یک نفر از آنان در جهان وجود دارد، تا هم شرط قرشی بودن خلافت و هم سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره وجود خلفای دوازده گانه، مصداق خارجی پیدا کند. افزون بر مباحث گذشته، شارحان حدیث و فقهای اهل سنت درباره احادیث فوق با صراحت بیشتری به اظهار نظر پرداخته‌اند؛ از جمله:
۱. ابن حجر عسقلانی پس از نقل احادیث فوق می‌نویسد:
«دانشمندان، همین معنا را پذیرفته‌اند که شرط امام، آن است که از قریش باشد».[۵۱] ۲. قاضی عیاض می‌نویسد:
«شرط قرشی بودن امام، عقیده تمام علما است، تا آن‌جا که آن را مسأله‌ای اجماعی دانسته‌اند و تاکنون، از احدی از گذشتگان در این باره نظر مخالفی نقل نشده است».[۵۲] ۳. کرمانی شارح صحیح بخاری می‌نویسد: «جهان، هیچ‌گاه از وجود خلیفه قرشی خالی نیست».[۵۳] ۴. نووی می‌نویسد:
«این احادیث دلیل این است که خلافت مخصوص قریش است…» ([۵۴])
این احادیث و نظایر آن، دلیل روشنی است بر این‌که خلافت به قریش اختصاص دارد و بستن پیمان خلافت برای کسی از غیر قریش جایز نیست. این قضیه، مورد اجماع صحابه و مسلمانان عصرهای بعد است. رسول خدا صلی الله علیه و آله بیان کرده است این حکم، پس از این نیز تا آخر دنیا و تا زمانی که دو نفر انسان وجود داشته باشند، ادامه خواهد یافت.
۵. مبار کفوری در شرح سنن ترمذی می‌نویسد: «تا جهان باقی است، خلافت در میان قریش است».[۵۵] وی می‌افزاید: «رسول خدا، بیان داشته است که این حکم، تا پایان جهان تا زمانی که دو نفر انسان باقی باشند، ادامه دارد».[۵۶] شمار دیگری از دانشمندان اهل سنت، از جمله زبیدی در شرح احیاء العلوم و ابن حزم در المحلی، نیز نظراتی همانند دانشمندان یاد شده ابراز کرده‌اند.([۵۷])
چنان‌که ملاحظه می‌کنید، احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله و در پی آن اظهارات دانشمندان اهل سنت، صراحت دارد که خلافت پس از رسول خدا تا قیامت، به قریش اختصاص دارد و دیگران را در آن، سهمی نیست. بر این اساس، همه پیروان پیامبر در همه زمان‌ها و مکان‌ها تا قیامت وظیفه دارند در هر زمان، خلیفه و امامی از قریش داشته باشند؛ او را به درستی شناخته و بیعت او را برگردن داشته باشند، تا بدین‌وسیله به سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله عمل کرده و وظیفه دینی خویش را به انجام رسانند.
آری؛ صحت احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله مقتضی آن است که هر زمان، چنین خلیفه‌ای در جهان وجود داشته باشد. در غیر این صورت، احادیث رسول تکذیب خواهد شد و تکلیف به لغو پیش خواهد آمد چرا که رسول خدا صلی الله علیه و آله از همه مسلمانان در همه زمان‌ها خواسته است که با خلیفه‌ای که از تبار قریش می‌باشد بیعت کرده و خلافت او را بپذیرند؛ حال آن‌که در عالم خارج، چنین خلیفه‌ای وجود ندارد و این، اقدام لغوی است. نیز ـ چنان‌که در حدیث خلفای اثناعشر دیدیم ـ تعداد خلفای قرشی برای همه زمان‌ها تا قیامت دوازده نفر است و آنان، امامان معصوم هستند.
اکنون جای این سؤال وجود دارد که از دانشمندان اهل سنت بپرسیم در حال حاضر، خلیفه و امام قرشی آنان کیست؟ قابل ذکر است، آنچه درباره لزوم قرشی بودن خلافت گفته شد، صرفاً درباره امامت عظمی و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله است، نه درباره سایر رده‌های مدیریت نظام اسلامی.

۷. ضرورت وجود امام در هر زمان
نکته دیگری که توجیهات دانشمندان اهل سنت را با مانع مواجه می‌سازد، احادیثی است که شماری از بزرگان صحابه درباره ضرورت وجود امام در همه زمان‌ها، از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده‌اند. نمونه‌هایی از روایات یاد شده چنین است:
تفتازانی به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله آورده است: «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است».[۵۸] در حدیث دیگری آمده است: «هر کس بمیرد و بیعت امامی را برگردن نداشته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است».[۵۹] دانشمندان شیعه نیز احادیث فوق را بدون تفاوت یا با تفاوت اندکی در آثار خود آورده‌اند.([۶۰]) از احادیث فوق، به وضوح استفاده می‌شود که در هر زمان، برای آحاد جامعه اسلامی امامی وجود دارد که شناخت او عین دین است و عدم شناخت او، عین جاهلیت.
اهمیت این امام، به قدری است که اگر کسی بمیرد، بدون آن‌که تحت رهبری او قرار داشته باشد، مرگش از نوع مرگ جاهلی است؛ یعنی گویا اسلام را درک نکرده است. این مسأله نیز روشن است که مقصود از این امامان، حاکمان ظلم و جور نیستند. چون قرآن، مؤمنان و مسلمانان را از نزدیک شدن به آنان برحذر داشته است: «و به کسانی که ستم کرده‌اند متمایل مشوید که آتش ]دوزخ[ به شما می‌رسد…».[۶۱] لحن روایات فوق نشان می‌دهد امام مورد نظرِ این روایات، فردی معمولی نیست؛ بلکه یک شخصیت برجسته و عظیم دینی و معنوی است.
پیش از این گفتیم جانشینان رسول خدا صلی الله علیه و آله و رهبران امت اسلامی در همه زمان‌ها دوازده نفرند. اکنون می‌گوییم تدبّر در روایات فوق، تردیدی باقی نمی‌گذارد که این امام که هر کس بمیرد و او را نشناسد، مرگش مرگ جاهلی است، همان امامی است که در هر عصر، جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و عضوی از خلفای دوازده گانه آن حضرت است.
احادیث ضرورت وجود امام در هر زمان، توجیهات هر دو دسته از دانشمندان اهل سنت را عمیقاً با مشکل مواجه می‌سازد؛ هم گروهی که به ترتیب پس از پیامبر صلی الله علیه و آله از دوازده نفر نام برده و آنان را مصداق خلفای دوازده گانه قرار داده‌اند و هم گروهی که عده‌ای از میان حاکمان اموی و عباسی را گزینش کرده و به ضمیمه خلفای راشدین، دوازده نفر برشمرده و آنان را مصداق خلفای اثنا عشر دانسته بودند.
دوران خلافت خلفای گروه اول، قبل از پایان قرن اول هجری پایان یافته و پس از آن، با مشکل فقدان امام و مرگ جاهلی روبه‌رو می‌باشند؛ زیرا ـ چنان‌که پیش از این در بحث ویژگی‌های حدیث امامان اثناعشر گفتیم ـ آنان، خلفای کلّ امت اسلامی می‌باشند.
همچنین اندکی پیش گفتیم که امامان مورد نظر در روایات ضرورت وجود امام در هر زمان نیز افرادی ویژه‌اند و حاکمان ظالم و ستمگر به هیچ عنوان نمی‌توانند مصداق این روایات باشند؛ بلکه ـ چنان‌که اندکی قبل در بحث «دو سلسله خلافت» در احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله دیدیم ـ اگر کسی حاکمان ظالم و فاسدی مانند حاکمان اموی را به رسمیت بشناسد و با آنان بیعت کند و بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله در آن احادیث فرموده بود: «.. پس هر کس بر آنان وارد شود و آنان را در دروغشان تصدیق کند و بر ظلمشان یاری نماید، نه او از من است و نه من از اویم و در حوض کوثر، بر من وارد نخواهد شد…».([۶۲])
چنان‌که می‌بینید، از دیدگاه پیامبر، این حکم کسانی است که با افرادی مانند حاکمان اموی رابطه داشته باشند و آن‌ها را به رسمیت بشناسند. کسانی که پیامبر، آن‌ها را به رسمیت نشناخته و با آن‌ها قطع رابطه کند، مرگشان مرگ جاهلی است.
اکنون، بر اساس توجیه دسته اول از توجیهات دانشمندان اهل سنت، امت اسلامی از آغاز قرن دوم با مشکل فقدان امام و رهبر رو‌به‌رو است، و تا هم اکنون این مشکل ادامه دارد، و پس از این نیز ادامه خواهد داشت.
مشکل گروه دوم، اندکی زودتر از گروه اول آغاز می‌شود؛ برای نمونه، سیوطی که از گروه دوم بود، پس از معاویه، ابن زبیر را خلیفه مسلمانان دانسته بود و حکومت یزید را به حساب نیاورده بود. پس از ابن زبیر نیز عمر بن عبد العزیز را از خلفای دوازده گانه به شمار آورده بود و حکومت عبد الملک مروان و فرزندانش را به حساب نیاورده بود. افرادی مانند سیوطی، هم در فاصله به وجود آمده میان دو خلیفه، مانند ابن زبیر و عمر بن عبد العزیز با مشکل فقدان امام مواجه هستند، و هم پس از اتمام دوران حکومت خلفای دوازده گانه شان در اوایل قرن دوم، با این مشکل روبه‌رو می‌شوند؛ چون آن‌ها نیز از آن زمان تا قیامت، فاقد امام و خلیفه خواهند بود. این‌جا است که مسأله ضرورت وجود امام در همه زمان‌ها که در احادیث فوق آمده است، هر دو دسته از توجیهات دانشمندان اهل سنت را با مشکل جدی مواجه می‌سازد. آنان، هیچ راه حلّی برای عبور از این مشکل ندارند و کلید حل مشکل، تنها در اختیار مذهب شیعه امامیه است؛ زیرا بر اساس اعتقاد امامیه، جهان، هیچ‌گاه از وجود یکی از امامان دوازده گانه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله خالی نیست و آخرین امام از سلسله امامان اثنا عشر یعنی حضرت مهدی علیه السلام دارای عمر طولانی و خارق العاده است.
در همین باب روایات دیگری وجود دارد که روایات گذشته را توضیح داده و نظر ما را اثبات می‌کند؛ از جمله ابن عمر از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌کند که خطاب به علی علیه السلام فرمود: «ای علی! هر کس بمیرد، در حالی که تو را دشمن داشته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است».[۶۳] ابن عباس نیز از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می‌کند که فرمود: «ای علی! هر کس با تو دشمنی ورزد، خداوند، او را به مرگ جاهلی از دنیا خواهد بُرد».[۶۴] نیز ابوذر از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌کند که به علی علیه السلام فرمود: «یا علی! هر کس از من فاصله گیرد، از خدا فاصله گرفته و هر کس از تو فاصله گیرد، از من فاصله گرفته است».[۶۵] به راستی آیا احادیث فوق نشان نمی‌دهد در احادیث گذشته، مقصود از امامی که هر کس بمیرد و او را نشناسد، همان امام علی بن ابی طالب علیه السلام است و هر کس بمیرد و دشمنی او را در دل داشته باشد، مرگش مرگ جاهلی است؟ همان کس که فاصله گرفتن از او، عین فاصله گرفتن از شخص پیامبر است، و تردیدی نیست که اگر کسی از پیامبر و خدا فاصله گیرد و در آن حال بمیرد، مرگ او مرگ جاهلی خواهد بود.
اکنون جای این سؤال وجود دارد که در عهد خلافت حضرت علی۷، امام و پیشوای معاویه چه کسی بوده است؟ سپس، فاصله گرفتن معاویه از حضرت علی علیه السلام به معنای فاصله گرفتن از پیامبر و خدا است و کسی که از خدا و پیامبر فاصله گیرد، چه سرنوشتی خواهد داشت؟
دیگر این‌که او تا آخر عمر بغض و دشمنی علی را در دل داشت و بر همین اساس، با آن حضرت جنگید و اندکی پیش، در حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله دیدیم هر کس دشمنی علی را در دل داشته باشد و در آن حال بمیرد، مرگ او مرگ جاهلی است. سایر حاکمان اموی نیز در دشمنی با حضرت علی علیه السلام و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله راه معاویه را پیموده‌اند.
به راستی آیا کسانی را که با خدا و پیامبر قطع رابطه کرده و زندگی و مرگ آنان، زندگی و مرگ جاهلی است، می‌توان خلیفه و جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله به حساب آورد؟

پی نوشت :

[۱]. «یکون اثنا عشر امیراً» فقال کلمه لم اسمعها فقال ابی انه قال: «کلّهم من قریش»؛ بخاری، صحیح، کتاب احکام، باب ۵۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۱، ص۱۵۳، مکتبه المعارف؛ احمد بن حنبل، مسند، ج۵، ص۹۰، ۹۳، ۹۵؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۶، ص۵۶۹، دار الکتب العلمیه؛ طبرانی، معجم کبیر، ج۲، ص۲۷۷، عراق.
[۲]. «لا یزال الأمر قائماً حتی یکون اثنا عشر امیراً»؛ التاریخ الکبیر، ج۳، ص‌۱۸۵ و ج ۸، ص‌۴۱۱ دار الفکر، بیروت.
[۳]. «لا یزال أمر امّتی صالحاً حتی یمضی اثنا عشر خلیفهً کلّهم من قریش». همان.
[۴]. شامگاه روز جمعه ای که «اَسلَمی» در آن روز رجم شد، از رسول خدا۶ شنیدم که می‌فرمود: «لا یزال الدین قائماً حتی تقوم الساعه، او یکون علیکم اثنا عشر خلیفه کلّهم من قریش». مسلم، صحیح، کتاب اماره، باب ۱، ح۱۰.
[۵]. «یکون من بعدی اثنا عشر امیراً، کلهم من قریش». ترمذی، سنن، کتاب الفتن، باب ۴۶، ح ۲۲۲۳؛ طبرانی، معجم کبیر، ۲، ص‌۲۱۴؛ احمد بن حنبل، مسند، ج۵، ص‌۹۹.
[۶]. «لا یزال هذا الدین قائماً حتی یکون علیکم اثنا عشر خلیفه… کلهم من قریش». ابو داود، سنن، کتاب المهدی، ح ۱، سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص ۱۸، دار القلم، بیروت.
[۷]. «یکون لهذه الامّه اثنا عشر خلیفه…کلّهم من قریش». احمدبن حنبل، مسند، ج۵، ص‌۱۰۶، دار الفکر؛ متقی هندی، کنز العمال، ج۱۲، ص‌۳۳، الرساله.
[۸]. حاکم نیشابوری، مستدرک، ج۳، ص‌۶۱۸ دار الکتاب، جلال‌الدین سیوطی، تاریخ الخلفا، ص۱۰؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۴، ص‌۳۵۳ و ج۶، ص‌۲۶۳؛ ابونعیم اصفهانی، حلیه الاولیاء، ج۴، ص‌۳۳۳؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۶، ص‌۵۲۰ دار الکتب العلمیه؛ ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی، معجم کبیر، ج۲، ص‌۱۹۵ احیاء التراث العربی؛ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج۱۳، ص‌۲۱۱، دار المعرفه؛ ناصرالدین البانی، سلسله الصحیحه، ح۱۰۷۵، المکتب الاسلامی.
[۹]. ترمذی، سنن، کتاب الفتن، باب ۴۶.
[۱۰]. سلسله الصحیحه، ج۳، ص‌۶۳، ح ۱۰۷۵
[۱۱]. ابن شهر آشوب، متشابه القرآن، ج ۲، ص ۵۶، بیدار.
[۱۲]. احمد، مسند، ج۵، ص‌۹۰، ۹۳، ۹۶، ۹۹؛ طبرانی، معجم کبیر، ج۲، ص‌۱۹۶ و ۱۹۷.
[۱۳]. مسلم، صحیح، کتاب اماره، باب ۱، احمد، مسند، ج۵، ص‌۹۰، ۹۳، ۹۵، ۱۰۶؛ طبرانی، معجم کبیر، ج۲، ص‌۲۷۷.
[۱۴]. بخاری، صحیح، کتاب احکام، باب ۵۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۱، ص‌۱۵۳؛ دلائل النبوه، ج۶، ص‌۵۶۱.
[۱۵]. در حدیث جابربن سمره آمده است: «یکون لهذه الاّمه اثنا عشر خلیفه» و در حدیث ابن مسعود آمده است: «انه سئل کم یملک هذه الامّه من خلیفه؟ قال: اثنا عشر…» و در حدیث ابوجحیفه آمده است: لایزال امر امتی صالحاً حتی یمضی اثناعشر خلیفه…؛ احمدبن حنبل، مسند، ج۵، ص‌۱۰۶، طبرانی، معجم کبیر، ج۲، ص‌۱۹۸؛ متقی هندی، کنز العمال، ج۱۲، ص‌۳۳، الرساله.
[۱۶]. «لا یزال الدین قائماً حتی تقوم الساعه او یکون علیکم اثنا عشر خلیفه…». و «لا یزال هذا الدین قائماً ما کان اثنا عشر خلیفه کلّهم من قریش». مسند احمد، ج۲، ص‌۵۵؛ مستدرک حاکم، ج۴، ص‌۵۰۱؛ نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد، ج۵، ص‌۳۴۴، فتح الباری، ج۱۳، ص‌۲۱۲.
[۱۷]. «لایزال امر امتی صالحاً حتی یمضی اثنا عشر خلیفه…»؛ حاکم، مستدرک، ج۳، ص‌۶۱۸؛ نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد، ج۵، ص‌۱۹۰؛ متقی هندی، کنز العمال، ح ۳۳۸۴۹؛ محمدبن اسماعیل بخاری، تاریخ بخاری، ج۸، ص‌۴۱۱.
[۱۸]. مسلم، صحیح، کتاب اماره، باب۱؛ ابی داود، سنن، کتاب المهدی؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص۱۸؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۶، ص۵۲؛ ابن حجر عسقلانی، فتح‌الباری، ج۱۳، ص۲۱۲؛ البانی، سلسله الصحیحه، ح۳۷۶.
[۱۹]. مسلم، صحیح، کتاب اماره باب ۱؛ مسند احمد ۵، ص‌۹۰، ۹۹، ۱۰۰، ۱۰۶؛ کنز العمال، ج۱۲، ص‌۳۲؛ فتح الباری، ج۱۳، ص‌۲۱۱، معجم کبیر طبرانی، ج۲، ص‌۱۹۵.
[۲۰]. «لا یضرّهم عداوه مَن عاداهم…». معجم کبیر، طبرانی، ج۲، ص‌۲۵۶، ح ۲۰۷۳؛ کنز العمال، ج۱۲، ص‌۳۳ چاپ الرساله.
[۲۱]. «لا یضرّهم مَن خذلهم…».
[۲۲]. معجم کبیر، طبرانی، ج۲، ص‌۲۸۵؛ فتح الباری، ج۱۳، ص‌۲۱۱.
[۲۳]. صحیح مسلم، کتاب اماره، باب ۱؛ صحیح بخاری، ج۴، ص‌۲۱۸ و ج۹، ص‌۷۸، دار الجیل؛ مسند احمد، ج۲، ص‌۳۹، ۹۳، ۱۲۸
[۲۴]. سنن ابی داود، کتاب المهدی؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۰ـ۱۲، دار القلم؛ النهایه فی الفتن، ج۱، ص‌۹.
[۲۵]. «من خلفائکم خلیفه یحثو المال حثیاً لا یعدّه عدداً». صحیح مسلم، کتاب فتن، ح ۶۸؛ مسند احمد، ج۳، ص‌۵، ۳۷، ۴۹، ۶۰، ۹۶، ۳۱۷؛ در‌المنثور، ج۶، ص‌۵۸؛ مستدرک حاکم، ج۴، ص‌۴۵۴؛ جامع الاصول، ج۱۱، ص‌۸۴، ح ۷۸۹۱.
[۲۶]. البانی، صحیح الجامع الصغیر، ج۵، ص۲۱۷.
[۲۷]. «لا یزال هذا الأمر صالحاً حتی یکون اثنا عشر امیراً کلّهم من قریش». مسند احمد، ج۵، ص‌۹۷، ۱۰۷ دار الفکر.
[۲۸]. «لا یزال أمر امّتی صالحاً حتی یمضی اثنا عشر خلیفه کلهم من قریش». مستدرک حاکم، ج۳، ص‌۶۱۸؛ مجمع الزوائد، ج۵، ص‌۱۹۰؛ کنز‌العمال، ح ۳۳۸۴۹.
[۲۹]. «لا یزال الدین قائماً حتی تقوم الساعه او یکون علیکم اثنا عشر خلیفه… کلّهم من قریش». مسلم، صحیح، کتاب اماره، باب ۱؛ ابی داود، سنن، کتاب المهدی؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۸؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۶، ص‌۵۲۰؛ فتح الباری، ج۱۳، ص‌۲۱۲.
[۳۰]. (وَ مَا یَنْطِقُ عَنْ الْهَوَی، إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یُوحَی)؛ و از سر هوای نفس، سخن نمی گوید. آن، جز وحیی نیست که به او فرستاده می‌شود. النجم (۵۳):‌ ۳و۴.
[۳۱]. (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمْ الاِْسْلاَمَ دیناً)، المائده (۵): ۳.
[۳۲]. فتح الباری، ج ۱۳، ص‌۲۱۴، دار المعرفه.
[۳۳]. محمد عظیم آبادی، عون المعبود فی شرح سنن ابی داود، ج۱۱، ص‌۳۶۱.
[۳۴]. ناصر بن عبدالله قفاری، اصول مذهب شیعه، ج۲، ص‌۶۷۴، نقل از منهاج السنه، ج۴، ص‌۲۰۶.
[۳۵]. تاریخ الخلفاء، ص ۱۰ـ۱۲، دار القلم بیروت ۱۴۰۶ ه‍.
[۳۶]. تاریخ ابی الفداء، ج۱، ص‌۱۹۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص‌۷۹؛ تاریخ طبری، ج ۵، ص‌۴۹۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص‌۴۷؛ الصواعق المحرقه، ص۲۲۱؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۵، ص‌۳۴۳؛ ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب، ج۱، ص‌۶۹؛ تذکره الخواص، ص۲۶۰؛ تاریخ الخلفاء، ص ۲۳۰.
[۳۷]. ماوردی، الاحکام السلطانیه، ص۲۰؛ تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص‌۲۴۳.
[۳۸]. سنن ترمذی، کتاب فتن، باب ۴۶؛ مسند احمد، ج۵، ص‌۹۲، ۹۹، ۱۰۸؛ معجم کبیر طبرانی، ج۲، ص‌۲۱۴، ۲۱۶، ۲۵۴، ۲۵۵، البانی، سلسله‌الصحیحه، ح ۱۰۷۵.
[۳۹]. «.. ستکون علیکم ائمه یمیتون الصلاه…». صحیح مسلم، کتاب مساجد، ح ۲۳۸؛ سنن بیهقی، ج۳، ص‌۱۷۷، دارالکتب العلمیه؛ یعقوب بن اسحاق، مسند ابی عوانه، ج۱، ص‌۳۴۴، دار المعرفه؛ معجم کبیر طبرانی، ج۲، ص‌۱۵۱؛ مسند احمد، ج۵، ص‌۱۶۹، دار الفکر.
[۴۰]. «… امراء یکونون من بعدی لا یهتدون بهدیی و لایستنّون بسنتی…». منذری، الترغیب و الترهیب، ج۳، ص‌۱۹۴، احیاء التراث؛ مستدرک حاکم، ج۱، ص‌۷۹، دار الکتاب؛ طحاوی، مشکل الآثار، ج۲، ص‌۱۳۷؛ مجمع الزوائد، ج۵، ص‌۴۴۵.
[۴۱]. «… فصلّوا الصلاه لوقتها، و اجعلوا صلاتکم معهم نافلهً». مجمع الزوائد، ج۲، ص‌۸۱؛ صحیح مسلم، کتاب مساجد، ح ۲۳۹؛ مسند احمد، ج ۵، ص‌۱۶۹، دار الفکر.
[۴۲]. «… ستکون علیکم امراء من بعدی، یعظون بالحکمه علی منابر… و قلوبهم اَنتنُ من الجیف». مجمع الزوائد، ج۵، ص‌۴۲۹؛ دار الفکر با تصریح به صحت سند حدیث، طبرانی، معجم کبیر، ج۱۹، ص‌۱۶۰.
[۴۳]. «… یؤخرون الصلاه عن مواقیتها، و یحدثون البدعه…». سنن بیهقی، ج۳، ص‌۱۷۷، ۱۸۳؛ مسند احمد، ج ۱، ص‌۴۹۹.
[۴۴]. «یکون علیکم امراء هم شرٌّ من المجوس». مجمع الزوائد، ج ۵، ص‌۴۲۴ با سند صحیح.
[۴۵]. شرح صحیح مسلم، ج ۵، ص‌۱۵۴، دار القلم بیروت ۱۴۰۷ ه‍.
[۴۶]. تمامی تعابیر فوق در روایات یاد شده آمده است.
[۴۷]. «انه سیکون بعدی امراء فمن دخل علیهم فصدّقهم بکذبهم و اعانهم علی ظلمهم، فلیس منّی و لَستُ منهُ…». سنن ترمذی، ج۳، ص‌۳۵۸، چاپ سلفیه؛ الترغیب و الترهیب، ج۳، ص‌۱۹۵؛ تاریخ بغداد، ج۵، ص‌۳۶۲.
[۴۸]. «لا یزال هذا الأمر فی قریش ما بقی من الناس اثنان». صحیح مسلم، کتاب اماره، باب۱؛ صحیح بخاری، ج۴، ص‌۲۱۸ و، ج۹، ص‌۷۸، دار الجیل؛ فتح الباری، ج ۱۳، ص‌۱۱۴ و ۱۱۷؛ سلسله الصحیحه البانی، ح۳۷۵؛ سنن بیهقی، ج۸، ص‌۱۴۱؛ مسند احمد، ج۲، ص‌۹۳، ۱۲۸؛ تاریخ بغداد، ج۳، ص‌۳۷۲.
[۴۹]. «قریش ولاه الناس فی الخیر و الشرّ الی یوم القیامه». مسند احمد، ج۴، ص‌۲۰۳؛ ابن حجر، تلخیص الحبیر، ج۴، ص‌۴۲؛ البانی، سلسله الصحیحه، ح ۱۱۵۵.
[۵۰]. «قریش ولاه هذا الامر». سنن ترمذی، کتاب فتن، باب ۴۲؛ فتح الباری، ج۷، ص‌۳۱؛ سلسله الصحیحه، ح ۱۱۵۶.
[۵۱]. «والی هذا ذهب اهل العلم اَنّ شرط الامام اَن یکون قرشیاً». فتح الباری، ج۱۳، ص‌۱۱۸، دار المعرفه.
[۵۲]. «اشتراط کون الامام قرشیاً مذهب العلماء کافه، و قد عدّوها فی مسائل الاجماع و لم ینقل عن احد من السلف فیها خلاف، و کذلک من بعدهم فی جمیع الامصار». همان، ص ۲۱۹.
[۵۳]. «لم یخلُ الزمان عن وجود خلیفه من قریش». همان، ص ۲۱۷ به نقل از کرمانی.
[۵۴]. هذه الاحادیث و اشباهها دلیل ظاهر اَنّ الخلافه مختصه بقریش لا یجوز عقدها لاحد من غیرهم، و علی هذا انعقد الاجماع فی زمن الصحابه فکذلک بعدهم… و بیّن۶ ان هذا الحکم مستمرٌ الی آخر الدنیا ما بقی من الناس اثنان…». نووی، شرح صحیح مسلم، ج۱۲، ص‌۴۴۱ـ۴۴۳.
[۵۵]. «فالخلافه فیهم ما بقیت الدنیا». تحفه الاحوذی، ج۶، ص‌۴۸۱ دار الفکر بیروت.
[۵۶]. همان.
[۵۷]. اتحاف الساده المتقین، ج۲، ص‌۲۳۱ دار الفکر، المحلی ۹، ص‌۳۵۹ دار الآفاق.
[۵۸]. «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه». تفتازانی، شرح المقاصد، ج ۵، ص‌۲۳۹، انتشارات رضی.
[۵۹]. «من مات و لیس فی عنقه بیعه، مات میته جاهلیه». صحیح مسلم، کتاب اماره، ح ۵۸؛ سنن بیهقی، ج ۸، ص‌۱۵۶؛ معجم کبیر طبرانی، ج۱۹، ص‌۳۳۵؛ سلسله الصحیحه، ج ۲، ص‌۷۱۵؛ مسند احمد، ج ۴، ص‌۹۶.
[۶۰]. کمال الدین، ج۲، ص‌۴۰۹، جامعه مدرسین؛ بحار، ج ۳۲، ص‌۳۳۱؛ محاسن برقی، ج ۱، ص‌۱۷۶؛ رجال کشی، ص ۴۲۴.
[۶۱]. «وَ لاَ تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمْ النَّارُ وَ مَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ» هود (۱۱): ۱۱۳.
[۶۲]. سنن ترمذی، ج۳، ص‌۳۵۸، سلفیه؛ منذری، الترغیب و الترهیب، ج ۳، ص‌۱۹۵؛ طبرانی، معجم کبیر، ج۱۹، ، ج۲، ص‌۱۰۷؛ کنز العمال، ج۵، ص‌۷۹۳، الرساله.
ص‌۱۳۴، طحاوی، مشکل الآثار، ج ۲، ص‌۱۳۶؛ التاج الجامع للاصول، ج۳، ص‌۵۳، استانبول؛ تاریخ بغداد، ج ۵، ص‌۳۶۲
[۶۳]. «…و من مات و هو یبغضک یا علی مات میتهً جاهلیه…». مجمع الزوائد، ج۹، ص‌۱۶۲، دار الفکر، ۱۴۱۴ ه‍؛ معجم کبیر طبرانی، ح ۱۳۵۴۹؛ کنز العمال، ج۱۱، ص‌۶۱۱.
[۶۴]. «و مَن ابغضکَ اماته الله میته الجاهلیه…». کنز العمال، ج۱۱، ص‌۶۰۷.
[۶۵]. «یا علی من فارقنی فارق الله، و من فارقک یا علی فارقنی». مجمع الزوائد، ج۹، ص‌۱۷۳ و ۱۸۴ با سند صحیح؛ مسند بزار، رقم ۲۵۶۵، با سند صحیح؛ کنز العمال، ج۱۱، ص‌۶۱۴.
منبع: فصلنامه علمی تخصصی انتظار موعود شماره ۲۶_۲۵

مطالب مشابه