عدالت و تأثیر آن بر جامعه اسلامی از دیدگاه قرآن (1)

عدالت و تأثیر آن بر جامعه اسلامی از دیدگاه قرآن (1)

نویسنده :محمد جواد صادقی مجد

چکیده
عدالت، در طول تاریخ از مفاهیم بسیار گسترده ای برخوردار بوده است گونه ای که توسط اندیشمندان و صاحب نظران تعاریف متنوعی برای آن ارائه شده است. عدالت در معارف الهی و بشری در تمامی حوزه های فکری، فرهنگی، سیاسی، حقوقی، اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی و مانند آن قابل بحث است. عدالت افزون بر اینکه در جامعه اسلامی رکن اساسی اجتماع به شمار آمده، مشعل پرفروغ فضیلت و معیار ارزش نیز می باشد.
اصل عدالت از اصول و سنت های تغییر ناپذیر الهی است که بر آسمان و زمین حاکم می باشد. در قرآن، سیره و تاریخ رهبران دینی، این موضوع به طور کاملاً آشکاری تبیین شده است. در قرآن کریم از توحید تا معاد و از نبوت تا امامت و رهبری و از آرمان های فردی تا هدف های اجتماعی؛ همه بر محور عدل استوار شده است. عدل قرآن همدوش توحید، رکن معاد، هدف تشریع نبوت و فلسفه رهبری و امام، و معیار کمال فرد و مقیاس سلامت اجتماع است. عدالت با تفاوت هایی که در کاربرد قرآن دارد، هم در مورد خداوند و هم درباره انسان به کار گرفته می شود. عدل در آفرینش، قانون گذاری و مجازات، از جمله کاربردهای عدالت درمورد خداوند است. از آنجا که عدالت در اسلام، رکنی مهم به شمار می آید، قرآن کریم شرط دست یافتن به تقوا را عدالت در رفتار می داند: «…اعدلوا هو اقرب للتقوی و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون»: عدالت بورزید که به تقوا نزدیک تر است.
عدل از دیدگاه امامیه چندان مهم است که جزو اصول مذهب به شمار آمده، به گونه ای که در قرآن کریم، بیش از ده بار درباره عدالت ورزی سفارش شده که در آنها، خداوند به عدالت امر کرده و از ظلم نهی نموده است. امر به رعایت عدالت در قرآن به حدی است، که حتی در موارد بحرانی هم به عدالت توصیه می کند تا جایی که به کفار هم ضرری نرسد، هدف همه ی پیامبران بیان حقایق، اقامه ی عدل و مشخص کردن میزانی بود، تا مردم خود با آگاهی از حقوق خویش و داشتن معیار و میزان، اقدام به اجرای عدالت و قسطِ همه سویه و در همه ی ابعاد نمایند. قانون و تشریع الهی براساس عدل است: «لا یکلف الله نفسا الا وسعها…» و عدل جزایی یعنی خداوند هر مجرمی را براساس عملکردش مستحق مجازات می داند و مجازات الهی «جزاء وفاقا» است. در فرهنگ قرآنی رفتارعادلانه، اهمیت بسزایی در تعاملات اجتماعی دارد به گونه ای که حتی در ریزترین روابط، همانند نوشتن قرارداد، گفتار، روابط خانوادگی، فراخواندن و حتی نامیدن افراد، در اصلاح بین دو گروه از مسلمانان و دربرخورد با یتیمان و… مورد تأکید قرار گرفته است و حتی در صورت دشمنی نیز، رعایت عدالت، به مردم توصیه شده است. بنابراین اسلام اهمیت خاصی به عدالت داده و آن را در تار و پود جامعه و در مسائل حقوقی و اجتماعی و خانوادگی و اقتصادی شرط اساسی دانسته است.

کلید واژه ها
عدل، قسط، قصد، نصیب، وسط، انصاف، میزان، ظلم (ودیگر مشتقات قرآنی آنها)

مفهوم عدل
واژه ها و اصطلاحات پربسامد یک دین یا یک نظام جامع فکری، به عنوان جزئی از ساختار زبانی آن دین یا نظام تلقی می شود. از همین رو، با بررسی و تحقیق در واژه های اساسی آن دین است که می توان به شناخت بنیادهای نظری و فکری آن دست یافت.
واژه ی عدالت در قرآن کریم مترادف هایی همانند: قسط، قصد، استقامت؛ وسط، نصیب، میزان، انصاف و… دارد، که در فرهنگ قرآنی و احادیث به کار گرفته شده است. هر چند با نگاه دقیق، مفهوم هر یک از آن ها با یکدیگر متفاوت می نماید. لیکن از میان واژه های یادشده، دو واژه ی عدل و قسط در فرهنگ قرآنی بیشتر مورد استفاده قرار گرفته است؛ متضاد کلمه ی عدل، ظلم و جور است. (کاظمی، عدالت در اندیشه ی سیاسی اسلام، ص 27)
راغب اصفهانی می گوید: عدل، عدالت و معادله واژه هایی است که معنای مساوات را در بردارند؛ پس عدل به معنی تقسیم مساوی است و بر این اصل روایت شده است (تفسیر صافی، ذیل آیه ی هفت الرحمن): «بالعدل قامت السموات و الارض»: بر اصل عدل آسمانها و زمین بر پا شده است. (المفردات فی غریب القرآن، المکتبه المرتضوی، تهران، ص 325 و 403)
وی در تفسیر معنای قسط می گوید: «القسط هوالنصیب بالعدل»: دست یافتن به سهم و نصیب از روی عدالت قسط است.(همان. برای مطالعه بیشتر ر.ک: سجادی، فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، ص 470؛ عدل الهی، ص 59-63)
از بررسی فوق می توان نتیجه گرفت که در تعریف عدالت، رعایت تساوی و نفی هرگونه تبعیض، رعایت حقوق افراد، دادن حق به حق دار و قرار گرفتن هر چیزی در جای خودش، از بهترین تعریف هاست که شامل جمله ی معروف «العدل اعطاء کل ذی حق حقه» و جمله امیرالمؤمنین(علیه السلام) وضع کل شیء فی موضعه» («العدل یضع الامور مواضعها…» نهج البلاغه، حکمت 437) هم می شود.
با تأمل در آیه ی شریفه ی «ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاءء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرون» (نحل: نود) روشن می شود که عدل یک مرحله آسان تر از احسان است و گاهی به معنای حد وسط، حد اعتدال و میانه ی افراط و تفریط می آید، و این معنایی است که در اخلاق برآن تأکید دارند ولی گاهی عدل، برابری بازده و هماهنگی تکلیف با طاقت و امکان است که در واقع، معنای این آیه می باشد. «لینفق ذو سعه من سعته و من قدر علیه رزقه فلینفق مما آتاه الله لا یکلف الله نفسا الا ما آتاها سیجعل الله بعد عسر یسرا» (طلاق: هفت) یا «لا یکلف الله نفسا الا وسعها لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت…» (بقره: 286) تکلیف برابر با وسعت «توان و طاقت» و برابر با داده هاست.
بی تردید میان دو واژه ی عدل و قسط تفاوت هایی وجود دارد. قسط واژه ای است که دارای دو معنای کاملاً متضاد است. قسط، رعایت و عدم تجاوز به حق و حقوق دیگران می باشد؛ در حالی که عدل، رعایت اعتدال و تعادل و برابری در تمامی امور به مقتضای احوال آنهاست و علاوه بر رفتار، به گرایش ها، توجهات، علایق و احساسات و تمایلات درونی افراد نیز توجه دارد.
بنابراین شاید بتوان گفت که قسط بیشتر به روابط انسان با دیگران و اشیا و طبیعت توجه دارد؛ در حالی که عدل علاوه برآن، مشتمل بر روابط انسان با خود و خدا نیز هست. این است که در قرآن قسط بیشتر در مورد رعایت حقوق افراد در اجتماع و پاداش و کیفر و اقامه اوامر به کار رفته است (جمشیدی، نظریه ی عدالت، ص 124)
هر نظامی با توجه به اهداف و آرمان های خود، پایه های استقرار عدالت را در محورهای خاصی جستجو می کند، نقصان در هر کدام از محورها؛ ناپایداری عدالت را به دنبال می آورد.

کاربرد عدالت در قرآن
عدل به عنوان یکی از اصول بنیادین اسلام، مفهومی است که در ابعاد گوناگون خود را نشان می دهد. گنجاندن عدل الهی در اصول دین، نگراش اسلام و قرآن و جایگاه ارزشی عدل را به وضوح نشان می دهد. موضوع عدالت، طلب و دفاع از آن، به عنوان یک اصل مهم دینی و به نصّ قرآن کریم از اصلی ترین اهداف اجتماعی پیامبران الهی و کتاب های آسمانی است و از سوی دیگر راز نزول «کتاب» و «میزان» نیز تحقق همین هدف بسیار مهم می باشد. هر کس به واقع پیرو دین باشد، باید در راه ایجاد عدالت به هر گونه که می تواند، بکوشد.
خداوند در قرآن کریم می فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس و لیعلم الله من ینصره و رسله بالغیب ان الله قوی عزیز» (حدید: بیست پنج): به راستی ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنان کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم، خود به قسط وعدالت قیام کنند وآن را برپا دارند و برای اجرای آن آهن را نیز فرود
آوردیم که سخت و استوار است و می توان از آن بهره برد،چه برای دفاع و گرفتن حق و چه برای سودها و منافع دیگری که در آن برای مردمان است.
بنابراین غرض از بعثت و فرستادن پیامبران و و کتاب های آسمانی این بود که مردم را به عدالت عادت دهند و حقوق آنان را به ایشان بشناسانند، تا خود مردم به اقامه ی عدالت و گرفتن حقوق خویش اقدام کنند، و آهن را فرستاد تا بندگان در دفاع از اجتماع صالح و بسط عدالت و حق از آن بهره گیرند.
قرآن برای پیامبران اهداف متعددی را ذکر می کند؛ این اهداف، ابعاد متعدد زندگی انسان را در بر می گیرد، و هدف های فرهنگی، اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را شامل می شود؛ چنانچه در سوره ی جمعه می فرماید: «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمته و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین»(جمعه: دو) : او کسی است که از میان مردم درس نخوانده پیامبری فرستاد تا آیاتش را برآنها بخواند و آنان را تزکیه کند و کتاب و حکمت بیاموزد.
و در جایی دیگر می فرماید: «الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم التوراه و الانجیل یامرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم فالذین آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذی انزل معه اولئک هم المفلحون» (اعراف: 157). پیامبر آمد تا امر به معروف و نهی از منکر کند تا پاکیزه ها را بر آنان حلال و پلیدی ها را بر آنان حرام سازد و بارهای سنگین را از دوش آنان بردارد و غل و زنجیرهایی که بردست و پا و گردنشان بود، بشکند.
بنابراین قرآن هدف برانگیختگی پیامبران و به طور کلی حکومت نبوی را عدالت می داند: «ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و به آنها کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.» (حدید: بیست و پنج)
این سخن به این معناست که اگر فرصت ها و امکانات میان آدمیان به گونه ای توزیع شود که برای همه امکان دسترسی به آنها فراهم باشد، افراد قادر خواهند بود استعدادها و توانایی های نهفته خود را آشکار کنند و از این طریق هرکسی احساس رضایتمندی نسبی از وضعیت خود در اجتماع خواهد داشت. البته این مسأله، به این معنا نیست که از این طریق، رضایتمندی کاملی در اجتماع به وجود خواهد آمد؛ بلکه افراد حداقل از احساس نیاز و وابستگی به دیگران رها خواهند شد و بر پایه ی استعداد خود به کشف و بروز ظرفیت های خود نایل می شوند.
سیاست اقتصادی و اجتماعی اسلام براساس گسترش عدالت در میان همگان بنا شده است؛ چنانکه قرآن کریم می فرماید: «… کی لا یکون دوله بین الاغنیاء منکم…» (حشر: هفت) در اسلام کمتر مسأله ای است که به اهمیت عدالت باشد، زیرا مسأله «عدل» همانند مسأله توحید در تمام اصول و فروع دین ریشه دوانده است، لذا عدالت از زیربناهای فکری یک مسلمان است.
همان طور که اشاره شد در آیه ی «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس و لیعلم الله من ینصره و رسله بالغیب ان الله قوی عزیز» (حدید: بیست و پنج) غرض خداوند از فرستادن رسولان و نازل کردن کتاب و میزان، این گونه بیان می شود که مردم به قسط و عدل قیام کنند. شاید این سؤال به ذهن خطور کند که چرا در این آیه برپا کنندگان قسط و عدل را مردم و نه کس دیگری معرفی می کند؟ ممکن است بتوان چنین گفت که لازمه ی اجرای عدالت و فراگیر شدن آن، عدالت خواهی عموم مردم است؛ عزم راسخ برای اجرای عدالت باید در عموم مردم نهادینه شود و میزان حساسیت مردم در اجرای قسط، تعیین کننده است؛ چرا که مردم باید عدالت خواهی را طلب کنند.
خداوند در ادامه ی این آیه می فرماید که پیامبران را یکی پس از دیگری گسیل داشت و این سنّت همچنان در تمامی امت ها ادامه یافت و نتیجه ی کار همواره این بود که دسته ای از مردم راه حق را یافته و اکثریتی فاسق شدند؛ سپس در پایان سوره می فرماید: «ای گروه مؤمنان! به این پایه از ایمان اکتفا نکنید، از خدا پروا کنید و به فرستادگان ما ایمان آورید تا از رحمت دوچندان خداوند بهره مند شوید»(حدید: 28) همچنین در آیه ی «یا ایها الذین امنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء الله و لو علی انفسکم او الوالدین و الاقربین…» (نساء: 135) کلیه ی اهل ایمان را مورد خطاب قرار می دهد و از آنها می خواهد که: منتظر پیاده شدن عدالت نمانند، بلکه تک تک شما باید برای برپایی قسط و عدالت قیام کرده و حتی به این هم اکتفا نکنند، بلکه همواره در تلاش برای برپایی عدالت اجتماعی باشند. عدالت خواهی باید از عمق جان و روح فرد فرد مردم بجوشد، خواسته ای که بر پایه ی ایمان و مبتنی بر شناخت صحیح از عدالت باشد.
عدالت روح اسلام است. خداوند به عدالت امر، و از ظلم نهی می کند (نحل: نود). امر به رعایت عدالت در دین اسلام به حدی است که حتی در موارد بحرانی هم توصیه به عدالت می کند تا حتی به کفار هم ضرری نرسد. (ممتحنه: یازده)
هدف همه ی پیامبران بیان حقایق، اقامه ی عدل و مشخص کردن میزانی بود، تا مردم خود را با آگاهی از حقوق خویش و داشتن معیار و میزان، اقدام به اجرا و اقامه ی عدل و قسط همه سویه در همه ی ابعاد نمایند و در این راه از آهن و شدت آن برخوردار گردند و در کارزارها علیه نابرابری های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی از آن بهره گیرند.
نکته ی دیگر در جمله ی «لیقوم الناس بالقسط» این است که از «خودجوشی مردم» سخن می گوید؛ و نمی فرماید: هدف این بوده که پیامبران، انسان ها را وادار به اقامه و برپایی قسط و عدالت نمایند، بلکه می گوید: هدف این بوده است که مردم خود به عنوان مجریان قسط و عدل به پا خیزند و آن را به اجرا درآورند؛ یعنی مردم باید بر پایه ی تعالیم پیامبران آنچنان ساخته شوند که خود مجری عدالت گردند و این راه را با پای خویش بپویند.
و از آن جایی که به هرحال در یک جامعه انسانی هرقدر سطح اخلاق، اعتقاد و تقوا بالا باشد، باز افرادی پیدا می شوند که سر به طغیان و گردن کشی و تکاثر طلبی بردارند ومانع اجرای قسط و عدل شوند؛ لذا در ادامه آیه می فرماید: «ما آهن را نازل کردیم که در آن قوت شدیدی است. این قوت و قدرت برای این است که «مردم» از آن بهره گیرند و در برابر آنان که بر دیگران ظلم روا می دارند مقابله کنند.»
این آیه ترسیم گویایی از دیدگاه اسلام و قرآن در زمینه ی تعلیم، تربیت، گسترش عدل و داد و اجرای قسط در جامعه انسانی اسلامی است.
نخست از «بیّنات» و دلایل روشن و «کتب آسمانی» و معیار سنجش ارزش ها و «بیان احکام و قوانین» کمک می گیرد تا پایه های دگرگونی فکری و فرهنگی را بنا گذارد؛ و از عقل و منطق بهره می جوید تا بینش عقلانی را حاکم سازد. اما اگر در هر صورتی و به هر علتی اینها مؤثر نیفتاد و کار به بن بست کشید و کسانی سر بر آوردند که نه دربرابر بیّنات سرتسلیم فرو می آورند و نه ارزشی برای کتاب و میزان قایل شوند؛ در این جا نوبت به «حدید» که در آن «بأس شدید» است می رسد تا با سلاح آهنین با آنان مقابله کنند؛ تا دربرابر قسط و عدل تسلیم شوند. مردم در این راه نباید کوتاهی کنند؛ بلکه باید قیام و نهضت داشته باشند و در راستای عدل و قسط قیام کنند.
عدالت با تفاوت هایی که در کاربرد دارد هم در مورد خداوند و هم درباره ی انسان به کار گرفته می شود. عدل در آفرینش، عدل در قانون گذاری، عدل در مجازات از جمله کاربردهای عدالت در مورد خداوند است. از آنجا که عدالت در اسلام رکنی مهم به شمار می آید، در قرآن کریم شریط دست یافتن به تقوا، عدالت در رفتار است: «… اعدلوا هو اقرب للتقوی و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعلمون» (مائده: هشت): … عدالت بورزید که به تقوا نزدیک تر است… . عدل از دیدگاه امامیه چندان مهم است که جزو اصول مذهب به شمار آمده و معنای آن اقرار است به آنکه «خداوند هر چه فرموده و هر حق که برای هر کس نهاده بر اساس عدالت است». در قرآن کریم، بیش از ده بار در باب عدالت ورزی سفارش شده است.
عدل در خلقت یعنی خداوند هر موجودی را بر اساس شایستگی ها و استعدادهایش از مواهب و نعمت ها بهره مند می سازد. و هر موجودی را به توان ظرفیت آن افاضه کمال می نماید: «… ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی» (طه: پنجاه): «پرورش دهنده ی ما آن خدایی است که به هر موجودی خلقت در خور وی را اعطا نموده و آن را رهنمون ساخته است».
عدل تشریعی یعنی خداوند به توان ظرفیت و قدرت افراد آنها را مکلف می کند و به بیش از توان کسی را مسؤول و متعهد نمی دارد. قانون و تشریع جزایی یعنی خداوند هر مجرمی را براساس عملکردش مستحق مجازات می داند. مجازات الهی «جزاء وفاقا» (نبأ: بیست و شش) است.
منظور از عدالت در این مقاله عدالت شایسته جامعه اسلامی است. عدل کاربردهای متفاوتی دارد که با تحلیل برخی از آنها مفهوم عدالت جامعه ی اسلامی روشن تر خواهد شد.
الف. عدل به معنای تساوی بوده و متضاد آن تبعیض است. عدالت به این مفهوم در صورتی شکل می گیرد که نسبت به موارد به صورت یکسان برخورد شود، و این امر در زمانی محقق می گردد که هیچ گونه تفاوت در میان نباشد برای مثال دانشجویان یک کلاس در آزمون شرکت نموده اند و پاسخ سؤال ها را همگان صحیح و یکسان داده باشند؛ امتیازی که استاد در نظر می گیرد باید یکسان باشد. ایجاد تفاوت در این گونه موارد تبعیض و ظلم است.
ب. عدل به معنای رعایت استحقاق های متفاوت؛ وقتی شایستگی ها غیر هم سان باشد باید امتیازات نیز براساس همان شایستگی ها باشد؛ در این صورت تفاوت متناسب با هر یک، عدل است در حالی که تساوی میان همگان ظلم به شمار می آید. در همان مثال قبل اگر استعدادها نابرابر باشد و در بین بیست دانشجو، بیست نوع شایستگی باشد باید امتیاز آنها نیز متفاوت باشد زیرا در این صورت، تخصیص امتیاز مساوی ظلم خواهد بود.
ج. مفهوم دیگری نیز در مورد عدل می توان عنوان کرد و آن در جایگاه قرار گرفتن اشیاء می باشد. «العدل یضع الامور مواضعها» (نهج البلاغه، حکمت 437) براساس عدل بایستی که هر موجودی در جایگاه مناسب خود قرار گیرد و در مسؤولیت های عمومی هر فردی متناسب با توان ظرفیتش مسؤولیت بپذیرد.
عدل، رعایت استحقاق های فردی در بهره وری ازامکانات عمومی است؛ مانند اینکه مواد غذایی و آب برای یک گروه همسفر به یک اندازه باشد، در این صورت در بهره وری از آن همگان باید یکسان باشند؛ لذا اگر کسی بیش از سهم خود بهره ببرد بی عدالتی خواهد بود.
در مدیریت عمومی یک دولت، در توزیع امکاناتی همانند بودجه، آب، برق، بهداشت، ایجاد فضاهای آموزشی، رفاهی، تفریحی، رسانه های اطلاع رسانی، ارتباطات، توزیع نیروی انسانی و دایر نمودن مدیریت ها باید به صورت یکسان باشد. ایجاد تفاوت در این امکانات در صورتی که نیازها یکسان باشد بی عدالتی و تبعیض است؛ اما اگر نیاز منطقه و یا گروهی بیش از دیگران باشد تساوی بی عدالتی خواهد بود.

جایگاه عدل
از اصول و سنت های تغییر ناپذیر الهی که بر آسمان و زمین حاکم است، اصل عدالت است. در قرآن، سیره و تاریخ رهبران دینی، این موضوع به طور کاملاً آشکاری تبیین شده است. امام علی (علیه السلام)، در این باره می فرمایند: «العدل اساس به قوام العالم» (بحار، ج 78: 83) عدل پایه و ستونی است که هستی بدان پا برجا و استوار است.
در اندیشه ی آن حضرت(علیه السلام) حتی پایه های آبادانی و عمران شهرها نیز منوط به اجرای عدالت است. «ماعمرت البلدان بمثل العدل» (غرر الحکم: 407): هیچ چیز ماند عدل، مایه ی آبادانی شهرها نیست. در اصل «عدالت عامل بقای دولت ها و ضامن استمرار ملت هاست. به همین دلیل، امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) به دولت مردان چنین توصیه می کند: «اجعل العدل سیفک» (همان: 677): عدالت را شمشیر کار خود قرار ده.
اگر جامعه و ملتی، خویش را با این اصل هماهنگ سازد و حرکت خود را در راستا و جهت عدالت قرار دهد، با کل هستی هماهنگ و هم آوا شده است و ماندگار و پایدار خواهد بود و هر کسی بر خلاف جریان حرکت کند، به ناچار، آسیب پذیرو نابود شدنی است: «استکبارا فی الارض و مکر السیی و لا یحیق المکر السیی الا باهله فهل ینظرون الا سنت الاولین فلن تجد لسنت الله تبدیلا و لن تجد لسنت الله تحویلا» (فاطر: چهل وسه). قرآن مجید مشوق رعایت عدالت حتی نسبت به کافران نیز بوده است. «لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلو کم فی الدین و لم یخرجو کم من دیار کم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین». (ممتحنه: هشت)
خداوند اقامه ی قسط و عدل را از اهداف پیامبران بر شمرده است؛ «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس ولیعلم الله من ینصره و رسله بالغیب ان الله قوی عزیز». (حدید: بیست و پنج)
البته با توجه به اینکه هدف از خلقت، به رشد رساندن انسان در تمامی ابعاد است: «قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا یهدی الی الرشد فامنا به ولن نشرک بربنا احدا» (جن: یک تا دو) نتیجه می گیریم که عدالت، هدف نهایی پیامبران نبوده است؛ بلکه عدالت از آن جهت مورد توجه شریعت واقع شده است که زمینه ساز رشد و رستگاری آدمی است؛ اما از سوی دیگر قرآن نه تنها اقامه عدالت را در دستور کار همه ی پیامبران به طور عام قرار می دهد بلکه به صورت خاص نیز آن را مأموریت مهم پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به شمار می آورد: «فلذلک فادع و استقم کما امرت و لا تتبع اهواءهم و قل آمنت بما انزل الله من کتاب و امرت لاعدل بینکم الله ربنا و ربکم لنا اعمالنا و لکم اعمالکم لا حجه بیننا و بینکم الله یجمع بیننا و الیه المصیر» (شوری: پانزده)، «قل امر ربی بالقسط و اقیموا وجودهکم عند کل مسجد و ادعوه مخلصین له الدین کما بداکم تعودون». (اعراف، بیست و نه)
افزون بر این، خطاب جامع و فراگیر الهی در آیه ی نود سوره ی نحل «ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی وینهی عن الحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرن» (نحل: نود) فرمانی عمومی در رعایت عدالت در تعاملات اجتماعی است که اهمیت و ارزش موضوع مورد بحث را پررنگ تر می نماید.
علاوه براین، آنچه نظر قرآن را در ارتباط با اهمیت و ارزش عدالت شفاف می سازد، تعبیری است که در آیه ی هجدهم سوره ی آل عمران بیان شده است: «شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکه و اولوا العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزیز الحکیم»(آل عمران: هجده)؛ این آیه، پروردگار هستی را اولین اقامه ی کننده ی عدل معرفی می نماید، که خودش و ملائکه و صاحبان دانش، گواه این حقیقت هستند.
قرآن در این بیان روشن، ارزش ویژه ای برای برپا کنندگان عدل قائل می شود. چرا که در فرهنگ قرآنی، اهمیت بسزایی در تعاملات اجتماعی به رفتار عادلانه داده شده که در ریزترین روابط، حتی در نوشتن قرار داد: «یا ایها الذین آمنوا اذا تداینتم بدین الی اجل مسمی فاکتبوه ولیکتب بینکم کاتب بالعدل…»(بقره: دویست و هشتاد و دو)؛ در گفتار: «ولا تقربوا مال الیتیم الا بالتی هی احسن حتی یبلغ اشده و اوفوا الکیل و المیزان بالقسط لا نکلف نفسا الا وسعها و اذا قلتم فاعدلوا ولو کان ذا قربی و بعهد الله اوفوا ذلکم و صاکم به لعلکم تذکرون» (انعام: 152)؛ در روابط خانوادگی: «وان خفتم الا تقسطوا فی الیتامی فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث ورباع فان خفتم الا تعدلوا فواحده او ما ملکت ایمانکم ذلک ادنی الا تعولوا»(نساء: 3)؛ در فرا خواندن و نامیدن افراد:«ادعو هم لابائهم هو اقسط عند الله فان لم تعلموا آباءهم فاخوانکم فی الدین و موالیکم و لیس علیکم جناح فیما اخطاتم به ولکن ما تعمدت قلوبکم و کان الله غفورا رحیما»(احزاب: پنج)؛ در اصلاح بین دو گروه از مسلمانان: «و ان طائفتان من المومنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احداهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفیء الی امر الله فان فاءت فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا ان الله یحب المقسطین» (حجرات: نه)؛ و در برخورد با یتیمان رعایت آن را لازم شمرده است: «وان خفتم الا تقسطوا فی الیتامی فانکحوا ما طاب لکم من النساء…» (نساء: 3)
حتی این امر آن قدر پر اهمیت است که رعایت عدالت را در صورت دشمنی نیز به مردم توصیه می کند: «یا ایها الذین امنوا کونوا قوامین الله شهداء بالقسط و لا یجرمنکم شنان قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعلمون» (مائده: هشت)
مسأله عدالت چنان اهمیتی در اندیشه ی قرآنی دارد که علاوه بر این که ترازوی خدا در امر آفرینش است: «والسماء رفعها و وضع المیزان» (الرحمن: هفت؛ در ذیل همین آیه نیز در تفسیر صافی آمده است که رسول خدا(ص) فرمود: «بالعدل قامت السموات والارض») اجرا کنندگان عدالت را با سه بار تکرار، در زمره ی کسانی قرار داده که محبوب پروردگارشان هستند: «… ان الله یحب المقسطین ».(حجرات: نه؛ مائده: چهل و دو؛ ممتحنه: هشت)
در قرآن از توحید تا معاد و از نبوت تا امامت و رهبری و از آرمان های فردی تا هدف های اجتماعی، همه بر محور عدل استوار شده است؛ به گونه ای که عدل در بیان قرآن کریم همدوش توحید، رکن معاد، هدف تشریع نبوت و فلسفه رهبری و امامت، معیار کمال فرد و مقیاس سلامت اجتماع به شمار آمده است. (استاد مطهری، عدل الهی، ص سی و هشت)
بی شک، کتاب و سنت در بردارنده ی عادلانه ترین قوانین هستند و در صورت حاکم شدن بی کم و کاست آنها، جامعه طعم عدالت را خواهد چشید.
ادامه دارد …
منبع: گروهی از نویسندگان، مجموعه مقالات مسابقات بین المللی قرآن کریم- جلد سوم، انتشارات اسوه، چاپ اول، (1387).

مطالب مشابه