فخر و خودآرایی در اسلام

فخر و خودآرایی در اسلام

نویسنده : معصومه جوانبخت
استاد راهنما : جناب آقاي حسن مشكاتي
منبع : راسخون

مقدمه:
انسان بايد نسبت به تمام رفتارها و مسائل پيرامون خود آگاهي داشته و از اينكه چشم وگوش بسته عملي را پيروي كند بپرهيزد. چون تمام اعضاء و جوارح وي در قبال اين كار مسئول خواهند بود.
يكي از رفتارهاي اشتباه كه قرآن به شدت از آن نهي مي‌كند فخر و خودآرايي و تجمل گرايي است.
به نظر مي رسد پس از انقلاب اسلامي با ارتقاء سطح فرهنگ مردم، همچنان عده اي از افراد دچار عقب ماندگي فرهنگي هستند. البته به نظر خود آنها اين رفتارها نشان از شخصيت وفرهنگ بالاي آنهاست. آنچه اكنون در جامعه ما غالب است فرهنگ اسلامي شيعي است. اما متأسفانه تبليغات ضد ديني جوامع غربي مانند موريانه به اين فرهنگ اصيل رخنه كرده و هر روز در حال پيشرفت است.
اهميت موضوع فخر و خودآرايي بدين جهت است كه زنان نيمي از اجتماع هستند و مسئوليت پرورش كودكان را به عهده دارند. پس اگر بخواهيم درست حساب كنيم از نظر فرهنگ و تربيت، زنان نقش اصلي را ايفا مي كنند. اما غرب با ترغيب زنان به سوي شغلهاي كذايي نه تنها آنان را از اين امر مهم دور كرده بلكه با منحرف ساختن آنها و جايگزين كردن ماديات به جاي معنويات، جدايي بين عقل و دين و سوق دادن به سمت خودآرايي، آنها را از شناخت دين باز داشته و پرداختن به اين مسائل را امري بيهوده جلوه داده است. به همين علت ما اكنون به شيوه هاي مختلف شاهد فساد جوانان هستيم.
لذا با گرايش روزافزون مردم به دين اسلام غرب احساس خطر نموده و سعي كرده اين روند را در جاي خود نگه دارد. پس جرياني مخالف جريان آب حياتبخش زندگي يعني مخالفت با روانه شدن احكام و حدود الهي ايجاد نموده و سعي مي كند در اثر برخورد اين دو جريان وگرداب حاصل از آن افراد بسياري را از زندگي به معناي واقعي محروم نمايد. همين امر مرا بر آن داشت كه در اين مسير قدم بردارم و با مشورت آقاي حسن مشكاتي موضوع فخر و خودآرايي در اسلام را به عنوان پايان نامه انتخاب نمايم.

دشواريهاي راه:

از آنجا كه اين موضوع يك مبحث عقيدتي- اجتماعي است. دامنة پژوهش در آن بسيار وسيع مي‌باشد. از جمله دشواريهاي فراروي اين پژوهش كم بودن منابع، ترجمه نداشتن تعدادي از متون حديثي مربوط به اين مقوله از جمله وسائل الشيعه، بحارالانوار، … وبالاخره تحقيق ميداني بود كه به حمدالهي و ياري استادان هر چند با كمبود وقت پيش آمده ولي توانستم در حد توان اين تحقيق را به انجام برسانم.

نگاهي به فصول پايان نامه:

اين تحقيق شامل 5 فصل مي باشد كه فصل اول واژه هاي كليدي را در بردارد.
فصل دوم، آيات پيرامون موضوع را به سه بخش رفتاري، فكري واجتماعي تقسيم كرده است. در اين فصل به: حجاب در زمان جاهليت، فلسفه وحدود حجاب، بهترين الگو، بهترين دليل، فخر وخودستايي، تقليد، فخرفروشي، اسلام وثروت، تجمل درجاهليت، انواع زينت ها و امر به اصلاح جامعه پرداخته شده است.
در فصل سوم مطالبي را در قالب زير از نظر مي گذرانيم.
1) بخش فرهنگي: ارتباط لباس وفرهنگ وتهاجم فرهنگي و…
2) بخش فكري- رواني: عوامل وجلوه هاي بيماري هيستري (جلوه گري) و…
3) بخش شخصيتي: عوامل شخصيتي، تقليد، هويت، زوال حقيقت انسان وفخرفروشي
4) بخش رفتاري: زينت وحدود خودآرايي، بي بندوباري آخرالزمان ومسائل خانوادگي و…
5) بخش اجتماعي: پوشش زنان ايراني، نقش منكرات وشيوه هاي اصلاح جامعه و…
فصل چهارم تحت 13 عنوان به تحليل وبررسي فصل سه به استناد فصل دو و يك پرداخته است. تحقيق ميداني كه در راستاي اين موضوع انجام گرديده در اين فصل ضميمه شده است.
فصل پنجم در سه بخش تنظيم گرديده كه در بخش اول به طور اجمال، علل فخر و خودآرايي، بخش دوم نتايج، بايدها ونبايدها وبخش سوم، ايجاد راهكارها وپيوند آن با اجتماع بيان شده وتوضيحاتي پيرامون آن داده شده است.
اميد است كه همه ما بتوانيم با تلاشهاي مثمرثمر، گامي بلند در ارتقاء ارزشهاي ديني برداريم.
انشاء الله
تقديم به:
ساحت مقدس حضرت بقيه الله الاعظم (عج) به انسانهاي والاصفت و به تمام طلايه داران حريم عفت و حيا كه تلاش بسياري در حفظ پوشش دارند. و بالاخره به تمام كساني كه تصميم به رعايت اين حريم دارند ودر اين راه گامهاي مهمي در زندگي برداشته اند.
تشكر:
در اين جا لازم است از تمام كساني كه مرا در گردآوري اين تحقيق ياري رساندند تشكر كنم، از استاد راهنمايم جناب آقاي حسن مشكاتي كه تلاشي بي وقفه براي به سامان رساندن اين پايان نامه داشتند.وبا كمال تشكروسپاسگذاري ازاساتيددانشكده معارف قرآني اصفهان،مسئول كتابخانه ي مركزي دارالقرآن كريم اصفهان وكتابخانه ي امير المؤمنين عليه السلام.
چکیده :
آنچه پیش رو دارید نگرشی کلی به موضوع فخر و خودآرایی در اسلام است . علی رغم دستور صریح اسلام مبنی بر پوشش زن و عدم هرگونه آرایش و پیرایش در مجامع عمومی ، چنانکه می بینیم این موضوع تا حدودی جایگاه خود را در جامعه کنونی از دست داده و منکرات جای آن را گرفته است . هدف از تحقیق پیرامون این مسأله بازنگری دوباره نسبت به روند غلط فخر و خودآرایی و باز پروری این مسأله با شیوه های جدید بوده است. این موضوع طبق آیات و روایات و مسائل روانی مورد بررسی قرار گرفته است . اینکه زنان کدام قسمت از بدن خود را می توانند آشکار کنند؟ چرا یک جامعه دچار مدگرایی می شود؟ آیا خودآرایی همان تنوع طلبی و زیبا پوشی است؟ آیا پوشش لباس با رنگهای محرک و مهیج از نظر اسلام مجاز است؟ و بهترین راه جلوگیری از خودآرایی و فخر جوانان چیست؟ این پرسشها و پرسشهایی که در فرضیه های تحقیق آمده از جمله سؤالاتی است که به بیان و شرح آن پرداخته شده است . نحوه ی جمع آوری و تدوین مطالب، کتابخانه ای و میدانی بوده و کل مطالب در 5 فصل مجزا و بخشهای متفاوت تنظیم شده است .
در فصل 1 کلیات مربوط به کلید واژه ها و فرضیه های تحقیق بیان شده و در فصل 2 آیات مستقیم و غیر مستقیم فخر و خودآرایی را از جنبه های رفتاری مانند حجاب در زمان جاهلیت ، فلسفه و حدود حجاب ، شیوه راه رفتن و سخن گفتن ، بهترین دلیل و الگو ، جنبه فکری از قبیل فخر و خودستایی ، خود برتربینی، فرق خویشتن با خودستایی و تقلید و پیروی و جنبه ی اجتماعی مانند افتخار به نسب ، اسلام و مسئله ثروت ، تجمل در جاهلیت، نتایج غرور، زینت دنیا و امر به اصلاح جامعه مورد بررسی قرارداده است. در فصل 3 نیز داده ها و دیدگاهها در 5 بخش فرهنگی، روانی، شخصیتی، رفتاری، و اجتماعی به شرح زیر بیان و روایات ائمه علیهم السلام ضمیمه ی آن شده است. فرهنگ لباس و پوشش ، رابطه ی لباس و فرهنگ ، رابطه ی حجاب با فرهنگ اسلامی ، اهانت یا تکریم ، تهاجم فرهنگی ، عوامل بیماری هیستری«خودنمایی» و جلوه های آن ، روانشناسی رنگ، نماد ظاهری لباس، احساسات جوان، استعمار فکری ، عوامل شخصیتی، تقلید و مراحل آن ، هویت فردی، فخر و کبر، زینت و خودآرایی و حدود آن ، مسائل خانوادگی ، نهی از راه رفتن با تبختر، پوشش زن ایرانی ، زن و لباس مردانه ، نقش منکرات و بهترین شیوه ی اصلاح جامعه . در فصل 4 علاوه بر تحقیق میدانی همین مباحث در 12 عنوان تجزیه و تحلیل شده و نایج و دستاورد های آن تحت عنوان فصل 5 در 3 بخش به شرح زیر تهیه و تنظیم شده است:
بخش 1 : تبیین علل خودآرایی مانند عدم بینش دینی ، مدیریت ضعیف خانواده ، ثروت ، عملکرد بد سازمانها ، آموزش و پرورش ، ازدواج ، پاسخ به شهوات ، عملکرد صدا و سیما ، مدگرایی ، ضعف غیرت، کسب موقعیت و تقلید .
بخش 2 : شامل نتایج ، باید ها و نبایدها .
بخش 3 : راهکارها از قبیل آموزش حجاب در مدارس، ارتقاء ارزشهای دینی، خانواده ، احساس نیاز، عملکرد روشن و صریح سازمانها ، تبلیغات رسانه ها ، آموزش و پرورش ، ازدواج آسان ، روحانیت ، ترویج فرهنگ غیرت ، تشویق ، فعالیت فرهنگی و امر به معروف و نهی از منکر .
در آخر تحقیق نیز فهرست منابعی برای آشنایی خوانندگان با کتب مورد مطالعه ضمیمه شده است.
در پایان برای دوستداران علم از خداوند متعال علو درجات را خواستارم .

فصل اول :

كليات

مقدمه

هر جستجوگري براي رسيدن به گنج بايد كليد آن را پيدا كند. سپس قفل آنرا به وسيله كليد باز نمايد. پيرامون ما گنج هاي مختلفي است كه اگر چشم باز كنيم مي توانيم سودهاي كلاني از آن ببريم. بزرگترين گنجي كه خداوند متعال به ما عطا فرموده است نزول قرآن كريم مي باشد. اما براي استفاده از آن بايد محتواي آن را فهميد. ابتدائي ترين وسطحي ترين راه فهم قرآن ترجمه واژه وجملات است. واژه هاي قرآن كليد معماي گنج آفرينش هستند. وقتي اين سرمايه به دست آمد براي استفاده از آن بايد به دنبال كسي بود كه بهترين راه استفاده از آن را نشان دهد. در اين زمينه ائمه عليهم السلام بهترين افرادي هستند كه مي توانند به ما كمك برسانند.
با توجه به اينكه اين فصل به واژه شناسي اختصاص دارد سعي شده است در مورد دوازده واژه ي كليدي موضوع پايان نامه توضيحاتي داده شود. براي تبيين اين واژه ها از متوني قديمي چون التحقيق في كلمات قرآن، تاج العروس، مجمع البحرين، العين، مفردات، قاموس قرآن، دو فرهنگ لغت عربي به فارسي منجد الطلاب ترجمه بندر ريگي و انگليسي به فارسي دكتر آريان پور كاشاني ورساله ي نوين فقهي پزشكي طب روحاني دكتر عبدالكريم بي آزار شيرازي استفاده شده است.

1) تبرج

تبرج يكي از واژگان كليدي اين موضوع است. با توضيحات زير مي فهميم زنان جاهليت چگونه بودند وچرا ازاين امر در قرآن نهي شده است.
برج: آشكار شدن، در مجمع البيان ذيل آيه 60 از سوره ي نور گويد تبرج آن است كه زن زيباييهاي خود را اظهار كند واصل آن به معني ظهور است وبه عبارت ديگر از آن جهت برج گويند كه ظاهر و هويداست. زمخشري در كشاف ذيل آيه 61 سوره ي فرقان مي گويد: اشتقاق بروج از تبرج است به جهت ظاهر بودن آنها ]اما[ در اقرب موارد گويند «تَبَرَّجَتِ المَرْئَةُ» يعني زن زينت خود را آشكار كرد براي نامحرم.
در كتابي ديگر علاوه بر مشابهت عبارت تبرجت المرئةُ برج يعني برج و بارو بنا كرد
در لسان العرب معاني مشابه واندكي مفصل تر است.
آقاي مصطفوي نيز پس از نقل اقوال مختلف مي گويد:
«ماده ي برج به معناي ظهور وآشكار ساختن است. لذا بر قصر مرتفع، ساختمان بلند و … همچنين بر زنيكه زيبائيهايش را در مقابل نامحرم ظاهر مي سازد، اطلاق مي شود ».
از مجموع نقل اقوال روشن مي شود كه اصل معناي تبرج، خودنمائي وخود آرائي نمودن زيباييها در مقابل ديگران است.

2) زينت

يكي از واژه هايي كه در مورد موضوع فخر وخودآرايي بايد مورد بررسي قرار گيرد «زينت» است تا بدين وسيله مشخص شود آياتي كه اظهار آن را ممنوع كرده، تحت چه عنواني امر به پوشش داده است.
زينت سه گونه است: زينت باطني مثل علم واعتقادات خوب، زينت بدني مثل نيرومندي وغيره، زينت خارجي مثل زيور ومال وغيره.
از قول امام صادق (ع) نقل شده است كه آنچه روسري آنرا مي پوشاند از سرو گردن وبالاتر از دور دستبند زينت است. در اين روايت گردن، موي سر، بازوها و غيره مصداق زينتند. همچنين زينت ظاهر را سرمه چشم وانگشتر قيد كرده اند.
در مجمع البحرين در رابطه با واژه زينت آمده است:
مايَتَزَيَّنُ بِهِ الانسانُ مِن حليٍ و لَبْسٍ واشباهَ ذلك .
آنچه انسان با آن آراسته شود از زيور آلات ولباس وچيزهايي مشابه آن.
ودر كتاب العين در اين رابطه آمده است:
الزَّيْنُ: نقيضُ الشَّيْنِ… و الزينَةُ جامعٌ لِكُلِّ ما يَتَزَيَّنُ به .
زيبايي نقيض زشتي است… وزينت هر آنچه را كه بواسطه ي آن آراسته شود در بردارد.
ابن منظور در كتاب لسان العرب با توجه به اينكه زينت را مطلق زيبايي مي داند مي نويسد:
وقوله عزوجل:«ولايُبدينَ زينتَهُنَّ اِلا ماَظَهرَ منِها، معناهُ لايبدينَ الزّينةَ الباطِنَةَ كالمِخْنَقةِ والخلخالِ و الدُّمْلُجِ والسِّوارِ والّذي يُظْهَرُ هو الثّيابُ والوجْهُ
لايبدين زينتهن يعني زنان زينت باطني (مثل گردنبند، خلخال، بازوبند والنگو) را آشكار نكنند و اما لباس وصورت زينت ظاهري است.
با توجه به توضيح واژه ها، زينت يعني هم زيباييهاي طبيعي و هم زيباييهاي آراستني و عارضي. بايد ديد در آيات كدام زينت مورد نظر است.

3) جلباب

واژه ي جلباب از ديگر واژه هايي است كه به ما كمك مي كند بدانيم پوشش ما چه پوششي بايد باشد. لذا ذكر اين واژه در اين قسمت بي جا نيست. البته براي حدود آن بايد به تفسير آيه حجاب رجوع كنيم.
در كتاب مجمع البحرين توضيح اين واژه به اين شكل آورده شده است:
جلباب، جامه اي از چارقد بزرگتر واز عبا كوچكتر، زن بوسيله ي آن سرش را مي پوشاند وباقي آنرا روي سينه اش رها مي سازد.
در كتاب العين نيز مشابه اين مطلب وجود دارد كه:
الجلبابُ‌ ثوبٌ اَوْسَعُ مِنَ الحمارِ دون الرِّداءِ تُغَطّي بِهِ المَرْ‎أَةُ رأسهَا وصَدْرَها.
جلباب جامه‌اي است از چارقد بزرگتر و از عبا كوچكتر زن بوسيله‌ي آن سروسينه ي خود را مي‌پوشاند.
دزي، مستشرقي كه تتبع قابل توجهي در لباس و پوشش مسلمانان انجام داده است مي نويسد:
جلباب، به معناي چادر بزرگي است كه در شرق، زنان هنگام بيرون شدن از خانه سر تا پاي خود را با آن مي‌پوشانند. جوهري نيز جلباب را ملحفه معنا مي كند كه در حقيقت همان ازار است.
به قول قاموس، اين كلمه به معناي قميص هم آمده. همچنين به معناي لباس گشادي كه زنان در زير ملحفه مي پوشند (وثوب واسع للمرئة دون الملحفه) يا بالاخره معرف همان پرده ايست كه خمار نامند.
اما در ازمنه تازه تر ظاهراً در مغرب، اين كلمه مفهوم كاملاً متفاوتي يافته است. كلمه جلباب معرف نوعي نيم تنه آستين دار يا بدون آستين است كه مخصوصاً مواقع كار به كمر مي بندند.
از آنچه آورديم روشن شدكه اغلب لغويون جلباب را به معناي پارچه اي كه از چارقد بزرگتر واز عبا كوچكتر است مي دانند.

4) جيب

يكي ديگر از واژه هاي كه به معناي آن مي پردازيم جيب است. مجمع البحرين در اين رابطه آورده است:
لِانَّها كانت واسعةٌ تُّبْدُومِنها … ويجوزُ اَنْ يُوادَ باِلْجُيُوبِ هُناَ الصُّدُورُ
يعني علاوه بر اينكه جيب به گريبان معني شده مي توان جيب را به سينه معنا كرد.
راغب اصفهاني در كتاب مفردات جيب را گريبان و يقة پيراهن معني كرده است .
تاج العروس نيز مشابه همين معنا را ذكر كرده است.

5) خمار

در اينجا به بررسي اين واژه در چند لغت نامه مي پردازيم. صاحب كتاب العين در اين باره مي گويد؛
خُمْرَتُها: ما غَشِيَ المخمورَ مِنَ الخِمارِ و السُّكْرِ.
: آنچه ظرف رابه وسيله اي مي پوشاند وبر ظرف پوشش مي افكند.
راغب اصفهاني در اين زمينه مي نويسد:
اصل خمر پوشاندن چيزي است و به هر چيزي كه با آن و بوسيله ي آن پوشانده مي شود خمار گويند.
ولي خمار در سخنان معمولي اسمي است براي روپوشي كه زنان سر خود را با آن مي پوشانند. با بررسي اين واژه مي توان گفت كه خمار وسيله اي براي پوشش سر زنان است.

6) زَكَوَ- تُزَكّوا

زكاة از ريشه زكو گاهي به معناي پاكيزگي و طهارت است وگاهي به معني مدح
در فرهنگ عربي به فارسي منجد الطلاب نيز (زكو) به همين معنا به كار رفته است.
راغب اصفهاني در كتاب خود به توضيح اين واژه در خصوص آيه 32 سوره ي نجم آورده است:
در آيه (لاتزكوا انفسكم) نهي از چنين تزكيه اي است كه انسان با زبان و سخن، خود را و ديگري را مدح كند و به طهارت و تزكيه نسبت دهد كه اين نهي در آيه تأديب و تربيتي است براي زشت بودن خودستايي واينكه انسان نفس خويش را بستايد كه عقلاً و شرعاً ناپسند است و لذا به حكيمي گفته شد چه چيزي است كه اگر هم حق باشد ناپسند است و نيكو نيست پاسخ داد- مَدْحُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ: يعني حقي كه ناپسند است ستودن انسان است، خويشتن را .

7) يدنين

از ديگر واژه هاي لازم در اين تحقيق واژه يدنين است كه آن را معنا مي كنيم.
در مفردات راغب اصفهاني يدنين از ريشه ي دنو گرفته شده و آيه يدنين عليهن من جلابيبهن يعني روپوشها را بر خويش بپيچند.
در قاموس قرآن نيز يدنين به معني نزديكتر است يعني با توجه به آيه مزبور معني اينگونه مي شود جلبابهاي خويش را به خود نزديك كنند.

8)‌ فخر

در فرهنگ لغت منجد الطلاب فخر به معني نازيد، باليد و مباهات كرد معني شده است و فاخر را كسي مي داند كه به هر چيز نيكو و بسيار عالي فخر كند.
مشابه همين معنا در مجمع البحرين آورده شده است.
در قاموس قرآن (مختال) به معني تكبر و فخور به معني بالنده و نازنده است. تكبر، در نفس آدمي و فخر، اظهار و شمردن اسباب تكبر و باليدن به آنهاست.

9) فرح

در قاموس قرآن فرح يعني شادي از روي تكبر.
در منجد الطلاب نيز فرح بالشئ يعني ناز و نعمت او را به ناسپاسي واداشت.
در مجمع البحرين آمده است:
اما الفَرَحُ بِمَعْنَي السُّرورِ فلَيْسَ لِمَكْرُوهٍ ويُستَعْملُ الَفَرَحُ في معانٍ في الرِّضا والسُّرورِ والاَشرِ والْبَطَرِ.
اما فرح به معني شادي براي چيزهاي دوست داشتني است و استعمال مي شود در معاني رضايتمندي و شادي و عصيان و ناسپاسي در برابر نعمت.
از معاني فوق چنين بدست مي آيد كه فرح به شادي كه از روي تكبر باشد اطلاق مي شود.

10) مرح

در قرآن آياتي آمده كه انسان را از مرح منع مي نمايد در زير خواهيم ديد اين واژه چه معنايي را به همراه دارد.
صاحب كتاب مجمع البحرين اينگونه آورده است:
«ولاتَمْشِ فِي الْاَرْضِ مَرَحَاً و قيلَ هو الَبَطرُ و الاشرُو قيل التَّبَخْتُرُ فِي الْمَشْيِ و الَّتكَبُرُ و تَجاُوُز الانسانِ قُدْرَْةً مُستَخِفّاً بالواجبِ.
«ولا تمش في الارض مرحا» وگفته شد مرح همان عصيان و ناسپاسي در برابر نعمت است و مي گويند آن ناز و خودنمايي در راه رفتن و تكبر و تجاوز انسان از قدرتي كه سبك كننده و توهين كننده است، مي‌باشد.
در جاي ديگر نيز مرح را چنين ترجمه كرده اند.
بسيار شاد شد، از شدت شادي در پوست خود نمي گنجيد.

11) فمينيسم

Fem-i-nisme عقيده به برابري زن و مرد، طرفداري از زنان.
12) هيستري
مرض عصبي مشخص يا اختلالات دائمي روحي كه گاهي با فلج قسمتي از اعضاء همراه است مبتلايان به اين مرض دچار اختلال حواس و گرفتار اوهام (غالباً افكار واوهام مربوط به غريزه ي جنسي) مي باشند. وغالباً در موقع حمله مريض قيافه ي اشخاص غشي را دارد.
فرضيه تحقيق
1) آيا لباس با فرهنگ هر جامعه ارتباط دارد؟
2) آيا با اشاعه ي فرهنگ اسلامي و حجاب بعد از انقلاب، فعاليت زنان كمتر شده است يا بيشتر؟
3) تكريم زن از سوي فرهنگ غرب واقعاً به معناي تكريم است يا چيز ديگر؟
4) علت تهاجم وشبيخون فرهنگي پس از انقلاب در كشور ما چه بوده است؟
5) چرا يك جامعه دچار مدگرائي مي شود؟
6) هدف سرمايه داران از توليد انبوه مدهاي لباس وسايراجناس چيست؟
7) آيا پوشش لباس با رنگهاي محرك از نظر اسلام مجاز است؟
8)آيا در اسلام پوشيدن لباسهاي تنگ جايز است؟ آيا از نظر پزشكي ايرادي به اين گونه لباسها نيست؟
9) آيا تنوع طلبي وزيباپوشي دليلي برخود آرائي وجلوه گري است؟
10) چرا كشورهايي چون: آمريكا، اسرائيل، انگليس و… قصد استعمار فرهنگي و فكري جوامع مسلمان را دارند؟
11) آيا عوامل شخصيتي- روحي ورواني در خودآرايي وفخرفروشي جوانان مؤثر است؟
12) آيا زينت وخودآرايي دراسلام مجاز شمرده شده است؟
13) چرا منكرات به سرعت در جوامع نشر پيدا مي كنند؟
14) بهترين راه براي جلوگيري از فخر وخودآرايي جوانان چيست؟
15) آيا حجاب ناقص عده اي را مي توان به عنوان حجاب قابل قبول پذيرفت؟
16) پوشش مناسب يك زن بايد چگونه باشد؟
17) آيا رعايت حجاب و پوشش مخصوص زنهاست يا آقايان هم بايد رعايت كنند؟
18) زن براي چه كساني مجاز است خود را زينت دهد؟

فصل دوم :

مرور مطالعاتي
مقدمه :
جامعه ي امروزي در مقايسه با گذشته، بيشتر دچار فخر و خودآرائي شده است. چه از نظر فكري، رفتاري يا اجتماعي. عده اي كه مروج اين فرهنگ، مخصوصاً در كشورهاي اسلامي هستند معتقدند كه در كتاب آسماني مسلمانان نشانه هايي مبني بر عدم اين فخر و خودآرايي وجود ندارد و اين نشان مي دهد كه اينها نه تنها با تعاليم اسلامي آشنايي ندارند بلكه چيزهايي وجود دارد ونمي خواهند آنرا بپذيرند. اما به وضوح در قرآن آياتي را مي بينيم كه اين فخر و خود آرايي را ممنوع كرده و دستور به حفظ اعتدال داده و اين دستوري است كه براي تمام اعصار معتبر مي باشد. اگر در زمان جاهليت زنان زينت مي كردند و با خلخالها در ميادين شهر جهت خودنمايي حاضر مي شدند امروزه بعضي از زنان در جوامع گوناگون به هر بهانه اي كه هست، انواع رسواييها را به بار آورده اند. و اين چيزي جز ناديده گرفتن مسأله پوشش نيست.
كسي كه سعادت خود را در زندگي دنيوي و دلبستن به آن مي پندارد و از حسابرسي آخرت غافل است هدفي جز فخرفروشي و خودآرايي ندارد. در طول تاريخ كساني همچون حضرت سليمان (ع)، نمرود، فرعون و امثال آنها بر مردم حكومت كردند اما هيچكدام نتوانستند ذره اي از مال وثروت خود را به همراه ببرند. اما يكي با فخرفروشي و ادعاي خدايي، مجازات سنگين آخرت ديگري با اطاعت خدا سعادت اخروي را براي خود مهيا كرد. بقيه انسانها نيز همينگونه اند كساني كه دستورات خدا را فرمان مي برند و اطاعت مي‌كنند به سعادت و كساني كه از آن سرپيچي كنند به مجازات شديد خواهند رسيد.
اين فصل در سه بخش تنظيم شده كه هر بخش از نظر رفتاري، فكري و اجتماعي آياتي را پيرامون موضوع فخر وخودآرايي مورد بررسي قرار داده است. گردآورنده در اين فصل سعي كرده از تفاسيري جامع، با زباني ساده و روان از قبيل تفسير الميزان، نمونه، اطيب البيان، مجمع البيان و روح الجنان استفاده كند.
دسته اي از آيات اين فصل ارتباط مستقيمي با موضوع ندارد امابراي تحليل وبررسي فصل چهار از آن استفاده شده است لذا اين قبيل آيات در اين فصل لحاظ شده است.
در پايان از خداوند منان توفيق روزافزون براي اجرايي و عملي كردن دستوراتش خواستارم.
بخش اول : از نظر رفتاري
1-1) حجاب در زمان جاهليت
2-1) فلسفه ي حجاب
3-1) حدود حجاب
4-1) شيوه ي راه رفتن
5-1) شيوه ي سخن گفتن
6-1) بهترين الگو
7-1) بهترين دليل

1-1) حجاب در زمان جاهليت

در بسياري از جوامع امروزي ديده مي شود كه زنان مانند قبل از اسلام با پوششي نامناسب وحتي بدتر از آن ظاهر مي شوند. لذا مي بينم در زماني كه عده اي ادعاي تمدن مي كنند زنها برهنه و با بدترين نوع پوشش ظاهر مي شوند آيا اين حقيقت وجود زن است حال مي بينيم اسلام حكم و تدبيري در اين باره انديشيده است يا نه؟
وقَرنَ في بيوتِكُنَّ ولاتَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الجاهِلِيَهِ الاولي ……… (33/احزاب)
ودر خانه هايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليت قديم زينتهاي خود را‌ آشكار مكنيد…
دستوري كه در اين آيه در زمينه رعايت عفت است اينگونه آمده: شما در خانه هاي خود بمانيد و همچون جاهليت نخستين در ميان جمعيت ظاهر نشويد و اندام و وسائل زينت خود را در معرض تماشاي ديگران قرار ندهيد. اما اينكه منظور از جاهليت اولي چيست؟ ظاهراً همان جاهليتي است كه مقارن با عصر پيامبر (ص) بوده و به طوريكه در تواريخ آمده در آن موقع زنان حجاب درستي نداشتند و دنباله روسري هاي خود را به پشت سر مي انداختند به طوريكه گلو وقسمتي از سينه و گردنبند و گوشواره هاي آنان نمايان بود و به اين ترتيب قرآن همسران پيامبر (ص) را از اينگونه اعمال باز مي دارد. بدون شك اين يك حكم عام است و تكيه آيات بر زنان پيامبر (ص) به عنوان تأكيد بيشتر است. درست مثل اينكه به شخص دانشمندي بگوئيم تو كه دانشمندي دروغ مگو، مفهومش اين نيست كه دروغ گفتن براي ديگران مجاز است. بلكه منظور اين است كه يك مرد عالم بايد به صورت مؤكدتر و جدي تري از اينكار پرهيز كند. به هر حال اين تعبير نشان مي دهد كه جاهليت ديگري همچون جاهليت عرب در پيش است كه ما امروز در عصر خود آثار اين پيشگويي قرآن در دنياي متمدن مادي را مي بينيم ولي مفسدان پيشين نظر به اينكه چنين امري را پيش بيني نمي كردند براي تفسير اين كلمه به زحمت افتاده بوده و تفسيرهايي از آن كردند و ظاهر اين است كه جاهليت اولي همان جاهليت قبل از اسلام است كه در جاي ديگر قرآن نيز به آن اشاره شده است. (43 از آل عمران-50/ مائده-32/ فتح) و جاهليت ثانيه جاهليتي است كه بعداً پيدا خواهد شد.
«همانگونه كه اشاره شد جمعي از مفسران در تفسير جاهليه اولي در آيات مورد بحث گرفتار شك وترديد شدند گوئي نتوانستند باور كنند كه بعد از ظهور اسلام، نوعي ديگر جاهليت در جهان پا به عرصة وجود خواهد گذاشت كه جاهليت عرب قبل از اسلام در مقابل، آن موضوع كم اهميتي خواهد بود. ولي امروز اين امر را براي ما كه شاهد مظاهر جاهليت وحشتناك قرن بيستم هستيم كاملاً حل شده است و بايد آن را به حساب يكي از پيشگوييهاي اعجازآميز قرآن مجيد گذارد. اگر عرب در عصر جاهليت اولي جنگ و غارتگري داشت وفي المثل چندين بار بازار عكاظ صحنه ي خونريزيهاي احمقانه گرديد كه چند تن كشته شدند، در جاهليت عصر ما جنگهاي جهاني رخ مي دهد كه گاه 20 ميليون نفر در آن قرباني و بيش از آن مجروح و ناقص الخلقه مي شوند. اگر در جاهليت عرب زنان تبرج به زينت مي كردند و روسريهاي خود را كنار مي زدند بگونه ايكه مقداري از سينه وگلو و گردنبند و گوشواره ي آنها نمايان مي گشت در عصر ما كلوپهايي تشكيل مي شود به نام كلوپ برهنگان (كه نمونه آن در انگلستان معروف است) كه با نهايت معذرت افراد در آن برهنه مادرزاد مي شوند، رسوائيهاي پلاژهاي كنار دريا و استخرها وحتي معابر عمومي نگفتني است اگر در جاهليت عرب زنان آلوده ذوات الاعلام بودند كه پرچم بر درخانه خود مي زدند تا افراد به سوي خود دعوت كنند در جاهليت قرن ما افرادي هستند كه در روزنامه هاي مخصوص مطالبي را در اين زمينه مطرح مي كنند كه قلم از ذكر آن جداً شرم دارد و جاهليت عرب بر آن صد شرف دارد. خلاصه چه گوئيم از وضع مفاسدي كه در تمدن مادي ماشيني منهاي ايمان عصر ما وجود دارد كه ناگفتنش بهتر است. آنچه گفتيم فقط مشتي از خروار براي نشان دادن زندگي كساني بود كه از خدا فاصله مي گيرند و با داشتن هزاران دانشگاه و مراكز علمي و دانشمندان معروف در منجلاب فساد غوطه ور مي شوند و حتي گاهي همين مراكز علمي و دانشمندانشان در اختيار همان فجايع و مفاسد قرار مي گيرند.
«در تفسير الميزان مطالب خاصي ديده نشد»
در اين باره از نظري ديگر آمده كه: «مفسرين در معناي جاهليت اولي اختلاف كردند زيرا دلالت دارد بر دو جاهليت يكي اولي و ديگري ثانيه و چون خبر نداشتند از دوره زمان ما ولي جاهليت ثانيه امروز است كه زنها به چه كيفيت زينت كرده بيرون مي آيند و جاهليت اولي همان زمان بعد از عيسي و قبل از بعثت حضرت رسالت بوده مخصوصاً در حجاز كه اندازه زنهاي زانيه فراوان بود و بعضي ذوات الاعلام بودند و افتخار مي كردند به اينكه خواهان آنان بسيارند مثل سميه مادر زياد كه پدرش معلوم نبود كه مي گفتند زياد ابن ابيه و مثل مرجانه مادر عبيدالله كه چهل نفر مدعي شدند كه از ماست و چون انگشت پاي او شبيه به زياد بود گفتند ابن زياد».
از افقي ديگر در رابطه با «وقرن في بيوتكن» ‌آمده است كه: زنان پيامبر در خانه هاي خود آرام بگيرند كه اگر «قرن» كه امر حاضر است را از ماده قرار بگيريم يعني در خانه هاي خود ثابت بمانند و ملزم به سكونت هستند اما اگر از ماده وقار بگيريم يعني آنها با وقار و سنگيني باشند و مانند برخي از زنان جاهلي نبايد بيرون بيايند. ولاتبرجن تبرج الجاهليته الاولي يعني بيرون نياييد مانند عادت زنان جاهليت نخستين و زر وزيور خود را چنان كه زنان جاهليت ظاهر مي كردند نكنيد. كه عده اي مي گويند تبرج به معناي تبختر و خودنمايي در راه رفتن است وبعضي ديگر مي گويند تبرج يعني اينكه زنان روسري خود را روي سرشان بياندازند ولي آنرا نبندند به طوريكه گلو وگوشواره آنها پيدا باشد و بعضي گفته اند كه تبرج جاهليت اولي يعني اينكه زنان در آن زمان با دو مرد ارتباط داشته كه نيمي از بدن براي يكي و نيمي ديگر براي دومي»‌.
در جايي ديگر تفسير اين مطلب بدينگونه تشريح شده است كه:
در زمان جاهليت ميان زمان ادريس و نوح دو گروه از فرزندان آدم يكي ساكن سهل و ديگري ساكن كوه بودند. مردان سهل زشت و زنانشان نيكو روي و مردان كوهستان نيكو روي و زنان آنها زشت بودند. روزي شيطان به صورت غلام درآمد و خود را به مزدوري به يكي از مردان سهل داد و شروع به زدن ناي وني كرد مردم آن زمان چنان سازي نشنيده بودند زنان خود را آراستند و به دور او جمع شدند خبر به مردم كوهستان رسيد آنها نيز به آنجا آمدند و هنگاميكه زنان سهل را ديدند به آنها و زنان نيز به مردان متمايل شدند و در آنجا فواحش آشكار گرديد. به نظر عده اي هر روزگار كه پيش از اسلام بوده است آن را جاهليت خوانند.
خلاصه مطلب اينكه، در زمان پيامبر زنان زيورها و سر و گردن خود را نمايان مي كردند و از خانه بيرون مي آمدند و مورد آزار و اذيت بعضي از جوانان قرار مي گرفتند خداوند نيز اين آيه را نازل كرد تا زنان بفهمند اين كار درست نيست و به همين منظور ابتدا به زنان پيامبر دستور مي دهد تا زنان ديگر نيز اطاعت كنند.

2-1) فلسفه ي حجاب

در شرع مقدس اسلام آمده كه زنها پوشش اسلامي را رعايت كنند تا مورد اذيت و آزار قرار نگيرند زيرا در تاريخ آمده كه مردان بيمار دل چشم به زنان مي دوختند تا از آنها بهره ببرند و در اين مورد زنان محترم و با شخصيت با زنان كم شخصيت به يك ديد نگريسته مي شدند ولي بعد از ظهور اسلام به زنان با شخصيت دستور داده شد پوشش مناسب داشته باشند تا از ديگر زنان مشخص باشند لذا اين آيه نازل شد.
يا ايُّها النَّبيُّ قُلْ لِاَزْواجِكَ وبَناتِكَ ونساءِ‌ المؤمنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابيبِهِنَّ ذلك اَدْني اَنْ يُعْرَفْنَ فَلايُؤْذَيْنَ و كانَ‌ اللهُ‌ غفوراً‌ رحيماً (59/ احزاب)
اي پيامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: پوششهاي خود را بر خود فروتر گيرند اين براي آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند ]به احتياط[ نزديكتر است و خدا آمرزنده ي مهربان است.
«اين آيه به زنان با ايمان دستور مي دهد كه هر گونه بهانه و مستمسكي را از دست مفسده جويان بگيرند پس در قسمت اول آيه مي گويد: اي پيامبر به همسران و دخترانت و زنان مؤمنين بگو روسريهاي خود را بر خويش فرو افكند تا شناخته نشوند و مورد آزار قرار نگيرند. در اينكه منظور از شناخته شدن چيست دو نظر وجود دارد نخست اينكه در آن زمان معمول بوده است كه كنيزان بدون پوشيدن سر و گردن از منزل بيرون مي آمدند واز آنجا كه از نظر اخلاقي وضع خوبي نداشتند گاهي بعضي از جوانان هرزه مزاحم آنها مي شدند در اينجا به زنان آزاد مسلمان دستور داده شد كه حجاب اسلامي را كاملاً‌ رعايت كنند تا از كنيزان شناخته شوند و بهانه اي براي مزاحمت به دست هرزگان ندهند. بديهي است مفهوم اين سخن آن نيست كه اوباش حق داشتند مزاحم كنيزان شوند، بلكه منظور اين است كه بهانه را از دست افراد فاسد بگيرند. ديگر اينكه هدف اين است كه زنان مسلمان در پوشيدن حجاب سهل انگار و بي اعتنا نباشند مثل بعضي از زنان بي بند وبار كه در عين داشتن حجاب آنچنان بي پروا و لاابالي هستند كه غالباً قسمتهايي از بدنهاي آنان نمايان است و همين معني توجه افراد هرزه را به آنها جلب مي كند. در اينكه جلباب چيست مفسران گفته اند ملحفه يا چادر- مقنعه و روسري- پيراهن گشاد و گرچه اين معاني با هم متفاوتند ولي قدر مشترك همه آنها اين است كه بدن را بوسيله آن بپوشانند. اما بيشتر به نظر مي رسد كه منظور پوششي است كه از روسري بزرگتر و از چادر كوچكتر است چنانكه نويسنده لسان العرب روي آن تكيه دارد. و منظور از «يدنين» ]نزديك كنند[ اين است كه زنان جلباب را به بدن خويش نزديك سازند تا درست آنها را محفوظ دارد نه اينكه آنرا آزاد بگذارند به طوريكه گاه وبيگاه كنار رود و بدن آشكار گردد وبه تعبير ساده خودمان لباس خود را جمع و جور كنند. اما اينكه بعضي خواسته اند از اين جمله استفاده كنند كه صورت را نيز بايد پوشانيد هيچ دلالتي بر اين معني ندارد وكمتر كسي از مفسران پوشاندن صورت را در مفهوم آيه داخل دانسته است. به هر حال از اين آيه استفاده مي شود كه حكم حجاب و پوشش براي آزار زنان قبل از اين زمان نازل شده بود، ولي بعضي روي ساده انديشي درست مراقب آن نبوده اند آيه فوق تأكيد مي كند كه در رعايت آن دقيق باشند».
«در دستوري كه در آيات مورد بحث در زمينه رعايت حجاب اسلامي به طور كامل آمده است و به پيامبر (ص) مي فرمايد اين دستور را ابلاغ كن نخست همسران پيامبر (ص) مطرح شده اند سپس دختران او و بعد زنان با ايمان. اشاره به اينكه هر گونه اصلاحي را بايد از خود و خانواده خود شروع كني و اين برنامه ايست براي همه اصلاحگران بشري. ودر ميان همسران و دختران نخست همسران را عنوان مي كند چرا كه آنها به مرد نزديكترند زيرا دختران همسر مي گيرند و به خانه هاي همسران خود منتقل مي شوند. مفاسد اجتماعي چون غالباً تك علتي نيست بايد مبارزه با آن را از همه جوانب شروع كرد و جالب اينكه در آيات فوق براي جلوگيري از مزاحمتهاي افراد هرزه، نخست به زنان با ايمان دستور مي دهد كه بهانه اي به دست آنها ندهند سپس مزاحمين را با شديدترين تهديد بر سر جاي خود مي نشاند و اين نيز برنامه اي است براي هميشه. و همگان هم دوست را بايد اصلاح كرد و هم دشمن را با قدرت بر سر جاي خود نشانيد.
از نگاه ديگر اينگونه اشاره شده است كه:
جلباب جامه اي است كه سرتاسر تمام بدن يا روسري مخصوصي است كه صورت و سر را مي پوشاند و منظور از اينكه گفته اند مقداري از آن را پيش بكشند يعني اين پوشش به گونه اي باشد كه زير گلو و سينه‌هايشان در نظر مردم پيدا نباشد. اينكار باعث مي شود كه آنها اهل عفت و حجاب ديده شوند و وقتي به اين عنوان شناخته شدند ديگر مورد آزار قرار نمي گيرند.
مشابه همين مطالب در مجمع البيان ديده شد.
خلاصه مطلب اينكه در زمان پيامبر افراد شرور و مزاحم با كنيزان كه حجاب درست نداشتند شوخي مي‌كردند و آنها را اذيت مي كردند. لذا براي زنان مسلمان كه زنان آزاد بودند دستور آمد به نحوي حجاب خود را رعايت كنند كه بهانه دست اينگونه افراد ندهند تا مورد آزار و اذيت قرار نگيرند يعني پوشش خود را طوري رعايت كنند كه زير گلو و سينه هايشان پيدا نباشد و براي اينكه مردم به اين امر گوش دهند اول به زنان پيامبر اين دستور را مي دهد و اين آيه هيچ دلاتي بر پوشاندن دست و صورت ندارد.

3-1) حدود حجاب

شايد از كساني كه مقيد به مذهب هستند شنيده باشيد كه يك زن مسلمان و مؤمن نبايد زينت خود را براي مرد نامحرم آشكار سازد و اينكه به جز اعضاي خاصي از بدن او، بايد بقيه اعضاء پوشيده باشد. چرا؟ آيا اين حرفها سند معتبر دارد و مقصود افراد از پنهان كردن زينت زن چه نوع زينتي است. آيا انسان (زن) بايد زينت طبيعي خود را مخفي نگه دارد؟ ما براي روشن شدن اين مسأله به قرآن رجوع مي كنيم.
«وقل لِلْمُؤمِناتِ يَغضُضْنَ مِنْ اَبْصارِ هِنَّ و يحفَظْنَ فُروجَهُنَّ ولايبدينَ زينَتَهُنَّ اِلاّ ما ظَهَرَ مِنها ولْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِ هِنَّ علي جيوبِهِنَّ ولايُبْدينَ زينَتَهُنَّ اِلالِبُعُولَتِهِنَّ اَوءَابائِهِنَّ اَوءَ اباءِ بُعُولَتِهِنَّ ‌اَو أَبْناءِ هِنَّ أوأَبْنَاءِ بُعُولتِهِنَّ أواِخْوانِهِنَّ اَوْبَنيِ اِخوانهِنَّ أوبَنيِ اَخَواتِهِنَّ أونِساءِ هِنَّ أومامَلكَتْ أَيمانُهُنَّ اَوِ التّابعينَ غَيْرِ اُوليِ الْإِ ربَةِ مِنَ الرِّجالِ اَوِ الِطّفْلِ الَّذينَ لَمْ يَظْهَروا علي عَوْراتِ الِنّساءِ و لايَضْرِبْنَ بِاَ رجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مايُخْفينَ مِنْ زينَتِهِنَّ و توُبُوا الِيَ اللهِ جميعاً… » (31/ نور)
«به زنان با ايمان بگو: ديدگان خود را ]از هر نامحرمي[ فرو بندند و پاكدامني ورزند و زيورهاي خود را‌ آشكار نگردانند مگر آنچه كه ]طبعاً[ از آن پيداست و بايد روسري خود را برگردن خويش ]فرو[ اندازند و زيورهايشان را جز براي شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان ]همكيش[ خود يا كنيزانشان يا خدمتكاران مرد كه ]از زن[ بي نيازند يا كودكاني كه بر عورتهاي زنان وقوف حاصل نكرده اند آشكار نكنند و پاهاي خود را ]به گونه اي به زمين[ نكوبند تا‌ آنچه از زينتشان نهفته مي دارند معلوم گردد. اي مؤمنان، همگي ]از زن ومرد[ به درگاه خدا توبه كنيد…»
اين آيه به مسأله حجاب كه از ويژگي زنان است اشاره كرده.
وگفته كه «آنان نبايد زينت خود را آشكار سازند جز آن مقدار كه طبيعتاً پيداست در اينكه منظور از زينتي كه زنان بايد آن را بپوشانند و همچنين زينت آشكاري كه در اظهار آن مجازند چيست؟ قول اول: محل زينت يا خود زينت است. بعضي آنرا به معني خود زينت آلات گرفته اند منتها در حالي كه روي بدن قرار گرفته و طبيعي است كه آشكار كردن چنين زينتي توأم با آشكار كردن الزامي است كه زينت بر آن قرار دارد. بنابراين زنان حق ندارند زينتهائي كه معمولاً پنهاني است آشكار سازند هر چند اندامشان نمايان نشود به اين ترتيب آشكار كردن لباسهاي زينتي مخصوصي را كه در زير لباس عادي يا چادر مي پوشند مجاز نيست چرا كه قرآن از ظاهر ساختن چنين زينتهائي نهي كرده است»
«در اينكه آيا حكم حجاب صورت و دستها حتي از مچ به پايين را نيز شامل مي شود يا نه در ميان فقها بحث فراوان است، بسياري عقيده دارند كه پوشاندن وجه وكفين از حكم حجاب مستثني است در حاليكه جمعي فتوابه وجوب پوشاندن داده يا حداقل احتياط مي كنند. البته آن دسته كه پوشاندن اين دو را واجب نمي دانند نيز آن را مقيد به صورتي مي كنند كه منشأ فساد و انحرافي نگردد وگرنه واجب است. در آيه فوق قرائني بر اين استثنا و تأييد قول اول وجود دارد از جمله الف: استثناء «زينت ظاهر» در آيه فوق خواه به معني محل زينت باشد يا خود زينت دليل روشني است بر اينكه پوشاندن وجه وكفين لازم نيست.
ب: دستوري كه آيه فوق در مورد انداختن گوشة مقنعه به روي گريبان مي دهد كه مفهومش پوشاندن تمام سر وگردن وسينه است وسخني از پوشاندن صورت در آن نيست قرينه ديگري به اين مدعاست. توضيح اينكه عربها در آن زمان روسري ومقنعه اي مي پوشيدند كه دنباله آن را روي شانه ها و پشت سر مي انداختند به طوريكه مقنعه پشت گوش آنها قرار مي گرفت و تنها سر و پشت گردن را مي پوشاند ولي قسمت زير گلو و كمي از سينه كه بالاي گريبان قرار داشت نمايان بود. اسلام آمد و اين وضع را اصلاح كرد و دستور داد دنباله مقنعه را از پشت گوش يا پشت سر جلو بياورند و به روي گريبان و سينه بياندازند و نتيجة آن اين بود كه تنها گردي صورت باقي مي ماند و بقيه پوشانده مي شد. شواهد تاريخي نيز نشان مي دهد كه نقاب زدن بر صورت در صدر اسلام جنبه ي عمومي نداشت.
ذكر اين نكته نيز لازم است كه استثناي وجه وكفين در واقع يكنوع تسهيل براي زنان در امر زندگي است.
در اين آيه محارم نام برده شده اند و بيان شده كه ظاهر ساختن خود و زينتهاي خود غير از اين افراد اشكال دارد «آخرين سخن در اين بحث اينكه، در آخر آيه فوق آمده است كه نبايد زنان به هنگام راه رفتن پاهاي خود را به زمين كوبند تا صداي خلخالهايشان به گوش رسد اين امر نشان مي دهد كه اسلام به اندازه‌اي در مسائل مربوط به عفت عمومي سختگير و موشكاف است كه حتي اجازه ي چنين كاري را نيز نمي دهد و البته به طريق اولي عوامل مختلفي را كه دامن به آتش شهوت جوانان مي زند مانند نشر عكسهاي تحريك آميز و فيلم هاي اغوا كننده و رمانها و داستانهاي جنسي را نخواهد داد و بدون شك محيط اسلامي بايد از اينگونه مسائل كه مشتريان را به مراكز فساد سوق مي دهد و پسران و دختران جوان را به آلودگي و فساد مي كشاند پاك و مبرا باشد.
در مورد الا ماظهر منها در الميزان مطلب مشابه مطالب تفسير نمونه بود.
اگر ما به اين تفسير بسنده نكنيم و در تفاسيري ديگر بر اجمال نگاهي در اين مورد بپردازيم مي بينيم كه:
زن يك زينت ظاهر و يك زينت باطن دارد. زينت ظاهر لباس و زينت باطن خلخال و گوشواره و … است و چون در آيه آمده نبايد غير از آنچه ظاهر است، ظاهر كنند يعني جز روي و كف دستها نبايد پيدا باشد.
خلاصه مطلب اين است كه: زن هم زينت ظاهر دارد و هم باطن و جايز است فقط زينت ظاهر كه صورت و دست است را نمايان كند و زينتهاي پنهاني مثل جواهر يا آنچه به عنوان زينت زير لباس يا چادر است جايز نيست نمايان باشد هر چند عضوي از زن پيدا نباشد و پوشاندن چهره نيز حتي در صدر اسلام جنبه‌ي عمومي نداشته است و آشكار شدن زينت تنها براي محارم كه در آيه نام برده شده جايز مي باشد.

4-1) شيوه ي راه رفتن

«يكي از ظواهري كه نشان دهنده ي حالات دروني آدمي است طرز راه رفتن اوست كه به نظر صاحبان انديشه اينگونه راه رفتن انحراف در شخصيت آن فرد است اگر به صورت كبر باشد. لذا در دستورات ديني ما آمده كه انسان بايد به صورت عادي در زمين گام بردارد و افرادي چون لقمان حكيم نيز به اين موضوع تأكيد فراواني داشته و به فرزند خويش اين چنين دستور مي دهد.
وَلا تُصعِّرْخَدَّكَ لِلنّاس ولاتمشَ فيِ الاَرضِ مَرَحاً … (18 لقمان)
واز مردم ]به نخوت[ رخ بر متاب و در زمين خرامان راه مرو …
اين آيه در مورد يك سفارش اخلاقي است يعني تواضع و فروتني و خوشروئي.
«لقمان حكيم در اينجا از دو صفت ناپسند كه مايه از هم پاشيدن روابط صميمانه اجتماعي است اشاره مي كند. يكي تكبر و بي اعتنايي و ديگر غرور و خودپسندي است كه هر دو در اين جهت مشتركند كه انسان را در عالمي از توهم و پندار و خود برتر بيني فرو مي برند و رابطة او را از ديگران قطع مي كند با توجه به ريشة لغوي صعر روشن مي شود كه اينگونه صفات يك نوع بيماري رواني واخلاقي است، يكنوع انحراف در تشخيص و تفكر است و گرنه يك انسان سالم از نظر روح و روان هرگز گرفتار اينگونه پندارها و تخيلات نمي شود. ناگفته پيداست كه منظور لقمان تنها مسأله روي گرداندن از مردم و يا راه رفتن مغرورانه نيست بلكه منظور مبارزه با تمام مظاهر تكبر و غرور است».
از منظر ديگر مي توان معناي آيه را چنين گفت:
«روي خود از در تكبر از مردم برمگردان و نيز در زمين چون آنان كه بسيار خوشحالند راه مرو، كه خدا دوست نمي دارد كساني را كه دستخوش خيلاء (بزرگ بيني). وكبرند واگر كبر را خيلاء خوانده اند بدين جهت است كه آدم متكبر خود را بزرگ خيال مي كند و چون فضيلت براي خود خيال مي كند زياد فخر مي فروشد».
به عبارت ديگر شايد بتوان اينگونه به مطلب نگاه كرد كه:
مراد از مشي، مجرد راه رفتن نباشد بلكه مراد رفتار وكردار و معاشرت با بندگان خدا باشد و از روي تكبر نباشد بلكه با كمال و ملايمت و رفاقت و دوستي باشد و فخر از صفات بسيار خبيثه و زشت تكبر و افتخار است»
وكساني هستند كه تعبيرات خود را در اين زمينه نيز بيان كرده اند:
«عبدالله عباس گفت معني آن است كه تكبر مكن بر مردمان و روي از ايشان برمگردان به كبر در آن وقت كه با تو سخن گويند و مجاهد گفت: اين كسي باشد كه ميان او و ديگري كينه اي بود، چون او را ببيند اعراض كند از او و روي بگرداند» و در زمين به بطر (مصدري به جاي مرحا) راه نرو كه خدا هر متكبر فخر كننده اي را دوست ندارد وفخور بناي مبالغت است.
واينگونه نيز آمده است:
«صورت خود را به تكبر ازمردم مگردان واگر كسي با تو سخن گويد او را كوچك نشمرده و رخسارت را به سوي ديگر توجه مده و از امام صادق (ع) و ابن عباس همين تفسير روايت شده ودر اصطلاح عرب گفته مي شود «به گردن شتر مرضي رسيده كه هميشه گردنش را كج مي كند» پس گويا لقمان در پند خود اشاره كرده رخسار خويش را از مردم برنگردان زيرا هيچ مرضي براي انسان سختر از تكبر نيست»
خلاصه مطلب اينكه:
تكبر و غرور و خودپسندي چون انسان را در توهم خود برتر بيني فرو مي برد و رابطة او را از ديگران قطع مي كند مايه از هم پاشيدن روابط صميمانه اجتماعي است و اين صفات يك نوع بيماري رواني و اخلاقي است و انحرافي است كه در تشخيص و تفكر بوجود مي آيد. كه مي تواند در راه رفتن بسيار نمايان شود.

5-1) شيوه ي سخن گفتن

يكي از عواملي كه عفت شخصي را حفظ مي كند كلام اوست چرا كه درست سخن گفتن مي تواند باعث تحريك جنس مخالف شود. اين حفظ عفت در سخن گفتن بخصوص براي زنهاست تا شخصيت آنها لكه دار نشود. به همين منظور و براي بالا بردن مقام زن، اسلام دستور داده است كه كيفيت و كميت سخن بايد به گونه اي خاص باشد به آيه 32 احزاب توجه كنيد.
يا نساءَ الَّنِبّيِ لَسْتُنَّ كَاَحَدٍ مِنَ الِنّساءِ اِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلاتَخْضَعْنَ بالَقوْلِ فَيَطْمَعَ الّذي في قَلْبِه مَرَضٌ و قُلْنَ قَوْلاً معروفاً (32/ احزاب)
اي زنان پيامبر، شما مانند هيچ يك از زنان ]ديگر[ نيستيد اگر تقوي پيشه كنيد بنابر اين به گونه اي هوس انگيز سخن نگوئيد كه بيماردلان در شما طمع كنند وسخن شايسته بگوئيد.
اين آيه «نخستين دستور در زمينه عفت را صادر مي كند و مخصوصاً به سراغ يك نكته باريك مي رود تا مسائل ديگر در اين رابطه خود بخود روشن گردد مي فرمايد بنابر اين بگونه اي هوس انگيز سخن نگوئيد كه بيمار دلان در شما طمع كنند بلكه به هنگام سخن گفتن جدي وخشك و به طور معمولي سخن بگوئيد نه همچون زنان كم شخصيت كه سعي دارند با تعبيرات تحريك كننده كه گاه توأم با ادا و اطوار مخصوصي است كه افراد شهوت ران را به فكر گناه مي افكند سخن بگوئيد. تعبير به الذي في قلبه مرض (كسي كه در دل او بيماري است) تعبير بسيار گويا و رسائي است از اين حقيقت كه غريزة جنسي در حد تعادل و مشروع عين سلامت است اما هنگاميكه از اين حد بگذرد نوعي بيماري خواهد بود تا آنجا كه گاه به سر حد جنون مي رسد كه از آن تعبير به جنون جنسي مي كنند و امروز دانشمندان انواع و اقسامي از اين بيماري رواني را كه بر اثر طغيان اين غريزه و تن دادن به انواع آلودگيهاي جنسي و محيطهاي كثيف به وجود مي آيد در كتب خود شرح داده اند در پايان آيه دومين دستور را به اين گونه شرح مي دهد كه شما بايد به صورت شايسته اي كه مورد رضاي خدا و پيامبر (ص) و توأم با حق وعدالت باشد سخن بگوييد. در حقيقت جمله «لاتخضعن بالقول» اشاره به كيفيت سخن گفتن دارد و جمله «قلن قولاً معروفاً» اشاره به محتواي سخن. البته قول معروف معني وسيعي دارد كه علاوه بر آنچه گفته شد هر گونه گفتار باطل و بيهوده و گناه آلود و مخالف حق را نفي مي كند ضمناً جمله اخير مي تواند توضيحي براي جمله نخست باشد. مبادا كسي تصور كند كه بايد برخورد زنان پيامبر (ص) با مردان بيگانه موذيانه و يا دور از ادب باشد بلكه بايد برخورد شايسته و مؤدبانه و در عين حال بدون هيچگونه جنبه هاي تحريك آميز داشته باشد.
با كمي تأمل در آيه بالاخره به اين نتيجه مي رسيم كه:
خدا در اين جمله زنان پيامبر «را از خضوع در كلام نهي مي كند و خضوع در كلام به معناي اين است كه در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازك و لطيف كنند تا دل او را دچار ريبه وخيالهاي شيطاني نموده، شهوتش را برانگيزانند و در نتيجه آن مردي كه در دل بيمار است به طمع نيفتد و منظور از بيماري دل، نداشتن نيروي ايمان است، آن نيرويي كه آدمي را از ميل به سوي شهوات باز مي دارد و «قُلْنَ قولاً مَعْروُفاً» يعني سخني معمول و مستقيم بگوييد سخني كه شرع و عرف اسلامي (نه هر عرفي) آن را پسنديده دارد و آن سخني است كه تنها مدلول خود را برساند (نه اينكه كرشمه و ناز را بر آن اضافه كني، تا شنونده علاوه بر درك مدلول آن دچار ريبه هم بشود»
از نگاه ديگر در رابطه با جمله «فلاتخضعن بالقول» مي توان گفت: صداي خود را نازك نكنيد و با مردان به نرمي حرف نزنيد و با بيگانگان مخاطبه و روبرو سخن نگوئيد كه منجر به طمع آنان شود، پس مانند زني باشيد كه اظهار تمايل به مردان مي كنيد. ]در اينجا منظور اين است كه پس مانند زني نباشيد كه اظهار تمايل به مردان مي كند[
«فيطمع الذي في قلبه مرض» يكي گويد پس طمع كند آنكه در دل او بيماري نفاق است و ديگري گويد: آنكه در دلش شهوت زناست وبعضي گفته اند: كه براي زن مستحب است وقتي با بيگانگان صحبت مي كند صداي خود را خشن و كلفت نمايد براي اينكه اين دور از طمع و ريبه وشهوت است.
و قلن قولا معروفا «و بگويند سخن پسنديده يعني مستقيم نيكوئي كه بري از تهمت ودور از ريبه و موافق با دين واسلام است»
همچنين در رابطه با جمله «وقلن قولاً معروفاً» و ربط آن با زندگي حضرت فاطمه (س) گفته شده است: كه معروف مقابل منكر است يعني در مقاميكه واجب است يا مندوب وممدوح است صحبت كنيد حتي در مباحات هم خودداري كنيد نرويد اين اندازه زخم زبان به صديقة طاهره بزنيد و اهل بصره را به علي (ع) بشورانيد ودستور دهيد كه خبازه ي حضرت مجتبي (ع)‌ را تيرباران كنند»
بقيه مطالب مشابه تفاسير ديگر مي باشد.
خلاصه مطلب اينكه اين آيه نخستين دستور در زمينه عفت است اينكه زنان نبايد با حالتي نازك و تحريك آميز با مردان سخن بگويند تا شهوت آنها را برانگيزند بلكه آنها بايد در كيفيت وكميت سخن، به گونه اي باشند كه مطابق موازين و عرف اسلامي باشد نه هرعرفي و بهتر است زن هنگام سخن گفتن جدي باشد و با حالت خشن وخشك سخن گويد.

6-1) بهترين الگو

از عواملي كه انسان مي تواند خود سازي كند الگو گرفتن از كساني است كه اين راه را رفته اند. كه نمونة كامل آن پيامبر (ص) و جانشينان ايشان هستند و كساني كه اميد به رحمت خدا دارند ايشان را الگوي خود قرار مي دهند تا از رحمت بي پايان او برخوردار شوند. بنابر اين در آيه 21 احزاب بهترين الگو معرفي شده است. توجه كنيد:
«لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللهِ اُسْوةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرجُوا‌اللهَ واْليَومَ الَاخِرَ وذَكَرَ اللهَ كثيرا» (21/ احزاب)
براي شما در زندگي رسول خدا سرمشق و نيكويي بود براي آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مي كنند.
اسوه يعني اقتداء و پيروي و اين كلمه در مورد رسول خدا يعني پيروي از او و جمله “لقد كان …اسوه حسنه»‌ استقرار و استمرار در گذشته را افاده مي كند واشاره به ثابت بودن اين وظيفه در هر زماني است (يعني پيروي در گفتار و رفتار)
با توجه به متن تفسير نمونه ومجمع البيان مشابه همين مطالب ديده مي شود كه از تكرار مكرر آن خودداري شده است.
به طور خلاصه مي توان بيان كرد كه: در اين آيه پيروي از پيامبر يك امر ثابت ومستمر است هم در گفتار و هم در كردار و به عبارت ديگر اطاعت و پيروي از ايشان در همه زمانها واجب است.

7-1) بهترين دليل

در اسلام هر اطاعتي به اطاعت پروردگار ختم مي شود پس بايد اين اطاعت به فرمان او باشد وبعد پيامبر (ص) وائمه معصوم عليهم السلام. چرا كه خدا و اوليائش اختياردار هر گونه مالكيت وحاكميت هستند پس عقل حكم مي كند كه هر كس از ولي امر خود اطاعت كند نه مختارانه، كه در قرآن به اين مورد اشاره شده است:
الف) يا ايُّها الّذين امَنوا اطيعُوا اللهَ واطيعُوا الرسولَ واُوليِ الْاَمْرِ مِنْكُمْ فَاِنْ تَنازعْتُمْ في شيءٍ فَرُدُّوهُ اِلَي اللهِ والرَّسُولِ اِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ والَيوْمِ الإخِرِ ذلك خيرٌ واَحْسَنُ تأويلاً (59/ نساء)
اي كسانيكه ايمان آورده ايد، خدا را اطاعت كنيد وپيامبر و اولياي امر خود را ]نيز[ اطاعت كنيد پس هر گاه در امري ]ديني[ اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به ]كتاب[ خدا و ]سنت[ پيامبر ]او[ عرضه بداريد. اين بهتر ونيك فرجام تر است.
«اين آيه نخست به مردم با ايمان دستور مي دهد كه از خداوند اطاعت كنند بديهي است براي يك فرد باايمان همه اطاعتها بايد به اطاعت پروردگار منتهي شود و هر گونه رهبري بايد از ذات پاك او سرچشمه گيرد و طبق فرمان او باشد زيرا حاكم و مالك تكويني جهان هستي اوست و هر گونه حاكميت و مالكيت بايد به فرمان او باشد. در مرحله بعد فرمان به پيروي از پيامبر (ص) مي دهد پيامبري كه معصوم است و هرگز از روي هوي و هوس سخن نمي گويد پيامبري كه نماينده خود درميان مردم است وسخن او سخن خداست و اين منصب و موقعيت را خداوند به او داده است بنابراين اطاعت از خداوند مقتضاي خالقيت و حاكميت ذات اوست ولي اطاعت از پيامبر (ص) مولود فرمان پروردگار است و به تعبير ديگر خداوند واجب الاطاعه بالذات و پيامبر (ص) واجب الاطاعه بالغير است وشايد تكرار اطيعوا در آيه اشاره به همين موضوع يعني تفاوت دو اطاعت دارد» و اولواالامر امامان معصوم مي باشند كه رهبري مادي ومعنوي جامعة اسلامي در تمام شئون زندگي از طرف خداوند وپيامبر (ص) به آنها سپرده شده است زيرا اين تفسير با اطلاق وجوب اطاعت كه از آيه فوق استفاده مي شود كاملاً سازگار است چون مقام عصمت امام او را از هر گونه خطا و اشتباه وگناه حفظ مي كند به اين ترتيب فرمان او همانند فرمان پيامبر (ص) بدون هيچگونه قيد وشرطي واجب الاطاعه است و سزاوار است كه در رديف اطاعت او قرار گيرد و حتي بدون تكرار اطيعو اعطف به رسول شود.
ولذا هيچ شكي نيست كه:
«خداوند از اطاعت خود قصدي به جز اطاعت احكام تشرعيش كه بوسيله ي وحي در معارف و شرايع فرستاده ندارد واين كار باعث استواري جامعه اسلامي مي شود» پس به صراحت و روشني مي توان گفت:
«چون خدا و رسول واولي الامر ولايت كليه دارند مؤمنين ولايت آنها را مي پذيرند و زير بار آن مي‌روند و اين امر در اينجا امر ارشادي است به حكم عقل كه اطاعت خدا عقلاً واجب است چون او خالق و رازق است و هر فيضي كه به هر كس مي رسد از فياض علي الاطلاق است و همچنين اطاعت از رسول نيز به حكم عقل واجب است چون آنچه مي گويد از جانب خداست و اولي الامر هم خاص معصومين هستند»‌
خلاصه مطلب اينكه چون خدا واولي الامر ولايت كليه دارند ورزق و خلقت همه به دست خداست اطاعت هر دستوري كه از سوي آنها به ما امر شده عقلاً واجب است. چون اين كار باعث استواري جامعه مي‌شود.
در خلاصه ي مطالب دو آية گذشته فهميديم كه اطاعت از خدا، پيامبر (ص) واولي الامر واجب است و چون ايشان واجب الاطاعه هستند از نظر خداوند متعال بهترين الگو براي جامعه هستند پس اگر كسي مي‌خواهد از نظر رفتاري، از شخصي تبعيت كند هيچ كس بهتر وسزاواتر از پيامبر (ص) نيست. اما با واجب الاطاعه بودن پيامبر و اولي الامر، ما مي توانيم هر كار كه به دلخواه ما بود انجام دهيم؟ بهتر است پاسخ اين سؤال را در آيه زير مشاهده نماييم.
ب) «وماكان لِموٌمِنٍ ولامُؤمَنةٍ إذا قَضَي اللهُ ورَسُولُهُ اَمْراً اَنْ يكوُنَ‌ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِنْ اَمْرِهْمِ و مَنْ يَعْصِ اللهَ و رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضلالاً‌ مبينا» (36/ احزاب)
«برمرد مؤمن و زن مؤمنه حقي نيست كه وقتي خدا و رسول وي، به امري حكم نمودند آنان مختار باشند و هر كس خدا را عصيان كند به گمراهي آشكار افتاده است.»
اين آيه نشان مي دهد كه قضي در اينجا قضاءِ تشريعي است. ومراد از قضاي خدا حكم شرعي اوست كه در هر مسأله اي كه مربوط به اعمال بندگانش است مقرر داشته. و قضاءِ رسول خدا علاوه بر حكم شرعي تصرف در شئون مردم است. وسزاوار نيست كه زن و مرد مؤمن هر كاري خواستند بكنند. گرچه امر و كار هر كس مربوط به خويش است اما جمله «ان يكون لهم الخيره من امرهم» اين را توهم دانسته يعني با اينكه امر هر كس مربوط به خودش است اما اختياري در آن ندارد.
با توجه به توضيح مختصري كه در رابطه با اين آيه داده شد اين مطلب نيز شايان ذكر است كه: «بدون شك استقلال فكري روحي انسان اجازه نمي دهد كه بي قيد وشرط تسليم كسي شود، چرا كه او هم انساني است مثل خودش و ممكن است در مسائلي اشتباهي داشته باشد. اما هنگاميكه مسأله به خداوند عالم وحكيم و پيامبري كه از او سخن مي گويد وبه فرمان او گام برمي دارد مي رسد، تسليم مطلق نبودن دليل بر گمراهي است، چرا كه فرمانش كمترين خطا واشتباهي ندارد.»
در تفسير مجمع البيان ضمن بيان داستان زينب دختر عمة پيامبر (ص) و ازدواج او با زيد، پسر خوانده ي پيامبر (شأن نزول آيه) مطالب مشابه بود.
خلاصه مطلب اينكه چون خدا و رسولش بر انسانها ولايت تشريعي دارند و حكم آنها خالي از هر گونه خطا و اشتباهي است. پس هيچكس (زن ومرد مؤمن) حق ندارد در مورد حكم واجب آنها مختارانه و به دلخواه عمل كند.
بخش دوم : از نظر فكري
1-2) فخر وخودستايي
2-2) خود برتر بيني
3-2) فرق خويشتن با خودستائي
4-2) تقليد و پيروي
1-2) فخر و خودستائي
خودستائي هميشه از عواملي است كه باعث غرور انسان و عقب ماندگي او از مسائل پيرامونش مي شود واين به دليل ناديده گرفتن عظمت پروردگار و آگاهي او از تمام شئونات زندگي است و چون ائمه عليهم السلام جايگاه پروردگار را درك كرده بودند نه تنها هيچگاه دچار اين گناه نشدند بلكه هميشه از درگاه او طلب مغفرت مي كردند پي بردن به اين مطلب با مراجعه به آيه 32 نجم بسيار آسان است.

الف) …… فَلا تُزَكُّوا اَنْفُسَكٌمْ هُوَ اَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقي. (32 / نجم)

… پس خودستائي نكنيد چرا كه او پرهيزكاران را بهتر مي شناسد.
سرچشمة اصلي اين عمل ناپسند عدم شناخت خويشتن است چرا كه اگر انسان خود را به خوبي بشناسد كوچكي خود را در برابر عظمت پروردگار و ناچيز بودن اعمالش را در برابر مسئوليتهاي سنگيني كه بر عهده دارد و نعمتهاي عظيمي را كه خدا به او بخشيده بداند هرگز گام در جاده ي خودستائي نخواهد گذاشت. غرور و غفلت و خود برتربيني و تفكرات جاهلي نيز انگيزه هاي ديگري براي اين كار زشت است. خودستائي از آنجا كه بيانگر اعتقاد انسان به كمال خويشتن است مايه عقب ماندگي اوست چرا كه رمز تكامل اعتراف به تقصير و قبول وجود نقصها و ضعفهاست. به همين دليل اولياي خدا هميشه معترف به تقصير خود در برابر وظائف الهي بودند و مردم را از خودستائي و بزرگ شمردن اعمال خويش نهي مي كردند.
و از منظري ديگر اينگونه بيان مي شود كه:
«پس خويشتن را نستاييد و پاك و پاكيزه مشماريد. آري هرگز خود را به خاطر كارهاي شايسته اي كه انجام نداده و ارزشهاي والايي كه به آن آراسته نيستيد نستاييد چرا كه آفريدگارتان به شما آگاهتر است. و از ديدگاه بعضي ديگر يعني خويشتن را به خاطر داشتن خوبي ها و آراستگي به ارزشهايتان نستاييد و پاك نشماريد. تا به پرستش خدا و خضوع وخشوع در برابر او نزديكتر بوده واز آفت وياد تظاهر و دين فروشي دورتر باشيد.
و با دقت در متن آيه به روشني پيداست كه:
فاء فلاتزكوا تفريع است واشاره به علم خدا دارد يعني وقتي خدا شما را بهتر از هر كس مي شناسد و از آغاز وپايان آفرينش شما آگاه است پس ديگر بيهوده خود را ستايش نكنيد و او بهتر مي داند پاك و با تقوا كيست.
در (اطيب البيان، ج/12، صفحه 337) و(روح الجنان، ج/18، صفحه 187) مطالب مشابه بود.
خلاصه اينكه از آنجا كه خودستايي ناشي از جهل انسان و عدم شناخت خويش و بيانگر اعتقاد انسان به كمال خود مي باشد مايه عقب ماندگي اوست. لذا انسان نبايد هرگز خود را به خاطر كارهاي شايسته اي كه انجام نداده بستايد يا اين كه فرد خود را نبايد به خاطر داشتن خوبي ها بستايد اينكار باعث خضوع وخشوع او در برابر خدا شده و از ريا وتظاهر جلوگيري مي كند.
پيرامون زندگي ما افراد بسياري هستندكه مي خواهند بهترين لباس و بهترين وسيله را داشته باشند. و عده اي ديگر به خاطر اين عمل آنها را افرادي متكبر و فخر كننده تلقي مي كنند اما بسيار هم ديده شده افرادي هستند كه علي رغم داشتن بهترين لباس يا وسيله فخر كه نمي كنند هيچ حتي به مردم هم انفاق مي‌كنند در قرآن آياتي وجود دارد كه به وضوح اين عمل فخر ورزي را نفي مي كند. و اينگونه آمده است:

ب) …… اِنَّ اللهَ لايُحِبُّ مَن كان مخُتالاً فخوراً (36/ نساء)

… خداوند كسي را كه متكبر و فخر فروش است (وحقوق ديگران را رعايت نمي كند) دوست نمي‌دارد.
مختال به كسي گويند كه متكبر و متبختر باشد و فخور كسي است كه زياد فخر مي كند. دو صفت تكبر و خودپسندي از لوازم تعلق به مال وجاه است و خداوند كسي را كه قلبش به غير او متمايل باشد را دوست نمي دارد.
از ديد ديگر اينگونه بيان شده است كه:
افراد متكبر و فخر فروش محبوب خدا ومورد لطف او نيستند و آن كس كه لطف خدا شامل حال او نباشد از هر چيز وسعادتي محروم است و روايتي ذيل اين آيه آمده است كه شخصي مي گويد اين آيه را در حضور پيامبر (ص) خواندم پيامبر زشتي تكبر و نتايج سوء آنرا بيان فرمود به حدي كه من گريه كردم فرمودند چرا گريه مي كني گفتم من دوست دارم لباسم زيبا و جالب باشد مي ترسم با اين عمل جز متكبران باشم پيامبر فرمودند تو اهل بهشتي و اينها نشانه تكبر نيست. تكبر آن است كه انسان در برابر خدا خاضع نباشد و خود را از مردم بالاتر بداند و آنها را تحقير كند (و از اداي حقوق آنها سرباز زند) اين نشان مي دهد كه سرچشمه اصلي شرك و پايمال كردن حقوق ديگران غالباً خودخواهي و تكبر است.
تفسير ديگري در مورد فخرورزي در اين حد اشاره كرده است كه:
«مردم متكبر و فخر فروش از خويشاوندان وهمسايگان فقير خود متنفرند و با‌آنها حس معاشرت ندارند».
در اطيب البيان، ج/ 4، صفحه 78 مطالب مشابه مجمع البيان بود.
خلاصه مطلب اينكه: گاهي انسانها دچار كبر و خودپسندي شده به مال دنيا تعلق خاطر پيدا مي كند اينگونه افراد مورد لطف خدا واقع نمي شوند و خدا آنها را از هر چيز وسعادتي محروم مي سازد و اينكه چرا خدا اين گروه را دوست ندارد به علت عدم حسن معاشرت و تنفر آنها از خويشان و همسايگان فقيرشان مي‌باشد. «پيامبر در مورد كسي كه به خاطر پوشيدن لباس نو مي ترسيد متكبر باشد بشارت دادندكه تو اهل بهشت هستي».
عده اي هستند كه غير از خودستايي فضيلتي براي خود نمي يابند و سعي دارند از راه ستم و آزار و اذيت ديگران و از روي خودخواهي به اين امر دسترسي پيدا كنند كه سرچشمه اين عمل همان خودبيني است كه در تاريخ، نابسامانهاي تأسف باري را به جا گذارده است. آيا در هيچ ديني اين امر نكوهيده نشده است. آيه 49 نساء اين مطلب را براي ما روشن مي كند.

ج) اَلم تَرَ اِليَ الّذينَ يُزَكّونَ اَنفَسهُم بَلِ اللهُ يُزَكّيِ من يَشاءُ ولايُظلَمُونَ فتيلاً (49/ نساء)

آيا به كساني كه خويشتن را پاك مي شمارند ننگريسته اي؟ ]چنين نيست[ بلكه خداست كه هر كه را بخواهد پاك مي گرداند و به قدر نخ روي هسته خرمايي ستم نمي بيند.
«در اين آيه اشاره به يكي از صفات نكوهيده شده كه گربيانگير بسياري از افراد و ملتها مي شود و آن خودستائي و خويشتن را پاك نشان دادن و فضيلت براي خود ساختن است، آيه مي گويد آيا نديدي كساني را كه خودستائي مي كنند… پس مي فرمايد «خداوند هر كه را بخواهد مي ستايد و تنها اوست كه از روي حكمت و مشيت بالغه بدون كم و زياد افراد را طبق شايستگيهائي كه دارند مدح وستايش مي كند و هرگز به هيچ كس، سرسوزني ستم نخواهد كرد «لايظلمون فتيلا» در حقيقت فضيلت چيزي است كه خداوند آن را فضيلت بداند نه آنچه خودستايان براي خود از روي خودخواهي قائل مي شوند و به خويش وديگران ستم مي‌كنند.»
«در سوره ي نجم آيه 32 صريحاً خطاب به همة مسلمانان كرده مي گويد. خودستائي مكنيد خداوند پرهيزكاران را بهتر مي شناسد «فلاتزكوا انفسكم هو اعلم بِمن اتقّي»
سرچشمه اين كار همان عجب و غرور و خودبيني است كه تدريجاً به صورت خودستائي جلوه كرده ودر مرحلة نهائي سر از تكبر و برتري جوئي در مي آورد اين عادت غلط كه با نهايت تأسف در ميان بسياري از ملل و طبقات و افراد وجود دارد سرچشمه قسمت مهمي از نابسامانيهاي اجتماعي، جنگها و استعمارها و تفوق طلبي هاست تاريخ گذشته نشان مي دهد كه بعضي از ملل دنيا بر اثر همين احساس كاذب خود را برتر از ملل ديگري مي دانستند و به همين جهت به خود حق مي دادند كه آنها را بنده و برده ي خويش سازند. عرب هاي جاهلي با تمام عقب افتادگي و فقر همه جانبه اي كه داشتند خود را نژاد برتر مي شمردند و در ميان قبائل آنها، هر يك خود را قبيلة برتر مي دانست. در عصر اخير مسئله تفوق طلبي نژاد آلمان ويا نژاد اسرائيل سرچشمه جنگهاي جهاني و يا جنگهاي منطقه اي شد. در صدر اسلام نيز قوم يهود و نصاري نسبت به ديگران گرفتار چنين توهمي بودند و لذا به زحمت حاضر مي شدند كه در برابر حقائق اسلام تسليم گردند.
از زاويه اي ديگر اينگونه مي توان به مطلب نگاه كرد كه:
«اين آيه كنايه به يهود مي زند و ضمناً شاهدي بر تكبرشان از خضوع و پيروي حق و ايمان به خدا و فرود آمدن لعن الهي برايشان است و مي رساند كه سبب آن، خودپسندي و تعريف خويش نمودنشان مي‌باشد. اين غرور و خودپسندي كه انسان را به تعريف خود وامي دارد عجب نام دارد و از رذائل صفات محسوب مي شود و چنين انسان مغرور كه با ديگران تماس مي گيرد رذيله ي ديگري را نيز دارا مي شود كه تكبر است و تكبر وي موقعي به حد تمام مي رسد كه خود را از ساير بندگان خدا برتر دانسته آنانرا استعباد ]طلب بنده بودن[ نمايد و هر ستم و خيانتي را بدون حق كه بتواند وهتك محرمات خدا و توسعه سلطنت خويش برمال و جان و ناموس مردم انجام دهد.
واما در تفسير روح الجنان نيز چنين آمده است كه:
«آيه در حق سه يهودي آمد كه نزد پيامبر آمدند و فرزندان خويش را جلو آوردند و گفتند اي محمد چه گويي اينانرا گناهي هست؟ گفت: نه. گفتند. والله كه ما هم چنينيم در پاكي كه اينان هستند وگناهي كه ما مي كنيم به روز در شب از ما مكفي مي كنند و هر گناهي كه در شب مي كنيم به روز از ما مكفي مي‌كنند خدا اين آيه را فرستاد وايشان را تكذيب كرد».
خلاصه مطلب اينكه: اين آيه در مورد يهوداني بود كه دين اسلام را مسخره مي كردند و خودستائي مي‌كردند و به خود عجب وتكبر داشتند و همچنين عربهايي كه با تمام عقب افتادگي خود را نژاد برتر مي‌دانستند و به زحمت در برابر دين اسلام تسليم مي شدند و همين خودبينيها كه از رذائل اخلاقي بود باعث مي شد عده اي، ديگران را به بردگي بكشند و جنگها و نابسامانيهاي زيادي را به بار آورند.

2-2) خود برتربيني

در طول تاريخ بوده اند كساني كه با استدلال واهي خود از قبيل اينكه هدايت مردم كار فرشتگان است وارزش انساني در مال و ثروت خلاصه مي شود نه سجاياي اخلاقي از اطاعت انبياء خودداري مي كردند و به علت تعصبهاي بيجاي خود ايمان آورندگان را افرادي ظاهربين مي دانستند. با توجه به‌‌ آيه سورة مباركه هود خواهيم ديد كه آيا اسلام موافق اين امر است يا مخالف؟
الف) فقالَ‌ الَمَلُا الّذينَ كفروا مِنْ قَوْمِهِ ما نَرئكَ اِلّا بَشَراً مِثْلَنا و مانَرئكَ اتَّبعَكَ اِلّا الذينَ هُم اَراذِلُنا بادِيَ الَرّأْيِ و مانَري لكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذبين (27/ هود)
پس سران قومش كه كافر بودند گفتند ما تو را جز بشري مثل خود نمي بينيم و جز ]جماعتي از[ فرومايگان ما، آن هم نسنجيده نمي بينم كسي تو را پيروي كرده باشد و شما را بر ما امتيازي نيست بلكه شما را دروغگو مي دانيم.
«نخستين عكس العمل طاغوتها و خودكامگان و صاحبان زر وزور آن عصر در برابر اين دعوت بزرگ و اعلام خطر آشكار چه بود؟ مسلماً چيزي جز يك مشت عذرهاي واهي، بهانه هاي دروغين و استدلالهاي بي‌اساس كه برنامه همه جباران را در هر عصر و زمان تشكيل مي دهد نبود. آنها سه پاسخ در برابر دعوت نوح دادند: نخست اشراف و ثروتمنداني كه از قوم نوح كافر بودند گفتند ما تو را جز انساني همانند خود نمي بينم در حالي كه رسالت الهي را بايد فرشتگان بدوش كشند نه انسانهايي همچون ما، به گمان اينكه مقام انسان از فرشته پايين تر است ويا درد انسان را فرشته بهتر از انسان مي داند باز در اينجا به كلمه «ملاء» برخورد مي‌كنيم كه اشاره به صاحبان زر و زور و افراد چشم پركن تو خالي است كه در هر جامعه اي سرچشمة اصلي فساد و تباهي را تشكيل مي دهند وپرچم مخالفت را در برابر پيامبران همينها برافراشته مي دارند. دليل ديگر آنها اين بود كه گفتند اي نوح ما در اطراف تو ودر ميان آنها كه از تو پيروي كرده اند كسي جز يك مشت اراذل و جوانان كم سن وسال ناآگاه و بي خبر كه هرگز مسائل را بررسي نكرده اند نمي بينيم (اراذل يعني انسانهاي پست وحقير) البته شك نيست كه گروندگان و ايمان آورندگان به نوح نه از اراذل بودند و نه حقير و پست بلكه به حكم اينكه پيامبران قبل از هر چيز به حمايت مستضعفان و مبارزه با مستكبران مي پرداختند نخستين گروهي كه دعوت پيامبران را لبيك مي گفتند همان گروه محروم و فقير و كم درآمد بودند كه در نظر مستكبران كه مقياس شخصيت را تنها زر وزور مي دانستند افرادي پست و حقير به شمار مي آمدند و اينكه آنها را بادي الرأي «ظاهربين» ناميدند در حقيقت به خاطر آن بود كه لجاجت و تعصبهاي ناروائي را كه ديگران داشتند آنها نداشتند. بلكه بيشتر، جوانان پاكدلي بودند كه در نخستين تابش، حقيقت را در قلب خود به سرعت احساس مي كردند و باهوشياري ناشي از حقيقت جوئي نشانه هاي صدق را در گفته ها و اعمال پيامبران به زودي درك مي كردند بالاخره سومين ايراد آنها اين بود كه مي گفتند قطع نظر از اينكه تو انسان هستي نه فرشته و علاوه بر اينكه ايمان آورندگان به تو نشان مي دهد كه دعوتت محتواي صحيحي ندارد اصولاً ما هيچگونه برتري براي شما به خودمان نمي بينم تا به خاطر آن از شما پيروي كنيم و به همين دليل ما گمان مي كنيم كه شما دروغگو هستيد.
از زاويه اي ديگر مطلب اينگونه بيان مي شود كه:
آنهائيكه به نوح پاسخ مي دادند ثروتمندان قوم او بودند كه مي خواستند نبوت ورسالت نوح را نفي كنند نه دلائل توحيد را لذا به انحراف از يك دليل، اينكه تو بشري مثل مايي، لزوم اطاعت از تو بر ما واجب نيست و تو بر ما برتري نداري و به دليل بالاتر اينكه تو دروغگو هستي پرداختند.
در تفسير ديگر نيز مشابه اين مطالب با قلم ديگر اينگونه آورده شده كه:
ما براي تو وهمراهانت فضيلت و برتري بر خود نمي بينيم زيرا مزيت و برتري افراد بواسطه ي مال بسيار و منزلت و مقام و يا شرافت نسبي است و اينكه آنان از اين راه وارد شدند براي آن بود كه نسبت به طريقه ي استدلال نادان و جاهل بودند و اگر براستي از راه معجزاتي كه دليل بر نبوت و پيغمبري آنحضرت بود وارد مي شدند بخوبي مي دانستند كه او پيغمبر خداست و كساني كه به او ايمان آورده به حقيقت مؤمن هستند و هر كه به مخالفت با آن حضرت برخاسته كافر است و اساساً اين طرز تفكر واستدلال دنياداران است كه هميشه دين داران را وقتي فقير باشند كوچك شمرده و تحقير مي كنند و پست مي شمارند گرچه در پيشگاه خداي سبحان گرامي و محبوب باشند»
بقيه مطالب اين آيه درتفسير الميزان، ج10 ذيل همين آيه، اطيب البيان، ج/7، صفحه 37 و مخزن العرفان، ج/6، صفحه 247 به نحو مشابهي ديده شد.
وخلاصه مطلب به اين صورت مي شود كه: ثروتمندان قوم نوح در برابر هدايت نوح يك مشت عذرهاي واهي آوردند اينكه تو مثل ما بشر هستي و پيروان تو را يك عده جوان بي خبر پر كرده اند و تو دروغگو هستي و تو هيچ فضيلت برمانداري. آنها فضيلت را در مال و ثروت وشرافت نسبي مي دانستند و به اين واسطه استدلالهاي جاهلانه اي براي نوح آوردند و اين كار اساساً طرز تفكر و استدلال دنياداران است كه دين داران وقتي فقير باشند آنها را كوچك شمرند گرچه آنها داراي مقام قرب خداوند باشند.
اگر خوب به اجتماع نظر كنيم مي بينيم كساني هستند كه ثروتمندند اگر از آنها پرسيده شود چگونه اين ثروت را كسب كرديد آنها با تكبر مي گويند كه با علم ودانش، زرنگي، هوش و زكاوت و رنج و سختي. نه كسي مي تواند به آنها ايراد بگيرد نه مي تواند از آنها پولي بگيرد و اگر به آنها بگويند در راه خدا انفاق كن عصباني شده از كوره در مي روند. به آيه ي 78/ قصص توجه نماييد.
ب) قالَ اِنَّما اوُتيتُهُ عَلي عِلْمٍ عندي… (78/ قصص)
]قارون[ گفت من اينها (ثروت) را در نتيجه ي دانش خود يافته ام …
«قارون با حالت غرور وتكبري كه از ثروت بي حسابش ناشي مي شد گفت من اين ثروت را به وسيله‌ي علم و دانش خودم بدست آوردم. اين مربوط به شما نيست كه من با ثروتم چگونه معامله مي كنم! من كه با علم وآگاهيم در ايجاد آن دخالت داشته ام در مصرف آن نياز به ارشاد و راهنمايي كسي ندارم. بعلاوه لابد خداوند مرا لايق اين ثروت مي دانسته كه به من عطا كرده است، راه مصرف آن را نيز به من ياد داده، از ديگران بهتر مي دانم و لازم به دخالت شما نيست و از همه اينها گذشته من زحمت كشيده ام رنج برده ام، خون جگر خورده ام تا اين ثروت را اندوخته ام. ديگران هم اگر لياقت و توانائي دارند چرا زحمت نمي‌كشند؟ من مزاحم آنها نيستم و اگر ندارند چه بهتر كه گرسنه بمانند و بميرند. اينها منطقهاي پوسيده و رسوايي است كه غالباً ثروتمندان بي ايمان در مقابل كساني كه آنها را نصيحت مي كنند اظهار مي دارند. » «در آيه قبل ما آتاك الله روشن ضميران به قارون گفتند كه خدا اين مال را به تو داده اما اين بي ادب جسور با اين سخن مقابله كرد و گفت آنچه را دارم از علم و دانش خويش دارم».
از افقي ديگر در رابطه با اين آيه اينگونه خوانده شده است كه:
اين آيه پاسخي بوده كه قارون به مؤمنيني از قومش كه او را نصيحت مي كردند داده آنها مي گفتند كه تو استحقاق اين همه فضل را نداري اين فضل و احساني كه خدا به تو كرده تو نيز چنين در حق مردم كن و با فضل و احسان به آنها انفاق كن لذا قارون گفته هاي آنها را رد مي كند و مي گويد كه من از ميان همه مردم استحقاق داشته ام كه اين مال در اختيارم قرار گيرد چون راه جمع آوري آن را بلد بوده ام و ديگران بلد نبوده اند پس آنچه من دارم احسان خداوند نيست و همين موضوع او را به هلاكت كشاند و اين فكر غلطي است كه در مغز مادي گرايان رسوخ كرده و در هر زماني مي توان اينگونه افراد را يافت. اما تنها بحث علم داشتن مطرح نيست بلكه كساني بوده اند كه:
حتي بدون علم و با ثروتي به مراتب بيشتر از اينها در اثر فساد و سركشي به هلاكت رسيدند.
و نيز از زاويه ي ديگر اينگونه به مطلب اشاره مي شود كه قارون مي گفت اين علم را خدا به من داده و بوسيله ي آن بر شما افضل شده ام.
خلاصه مطلب اينگونه است كه: مؤمنين قوم قارون اين همه فضل را از سوي خدا مي دانستند اما قارون به علت مادي گرايي بودن اين همه احسان را از سوي خدا نمي دانست و بر علم خود تكيه داشت و مي گفت هر كه مي تواند با علم خود چنين ثروتي را كسب كند لذا خود را مستحق چنين ثروتي مي دانست و به همين علت به كسي اجازه دخالت در كارهايش را نمي داد و سرانجام به هلاكت رسيد.

3-2) فرق خويشتن با خودستائي

در جامعه عده اي هستند كه براي پرهيز از خودستائي از معرفي خويش ممانعت مي كنند و اين عمل باعث متروك ماندن اين افراد مي شود و جامعه از وجود و استفاده از اينها بي بهره مي ماند اما بايد دانست كه معرفي خويش براي حفظ واداره ي جامعه با خودستائي به منظور فخرفروشي وكبرورزي تفاوت زيادي دارد به آيه ي زير توجه كنيد.
قال اجْعَلْنيِ عَلي خَزائِنِ الارضِ اِنّي حفيظٌ عليم (55 / يوسف)
]يوسف[ گفت مرا بر خزانه هاي اين سرزمين بگمار كه من نگهباني دانا هستم.
«بدون شك تعريف خويش كردن كار ناپسندي است ولي با اين حال اين يك قانون كلي نيست، گاهي شرايط ايجاب مي كند كه انسان خود را به جامعه معرفي كند تا مردم او را بشناسند و از سرمايه هاي وجودش استفاده كنند وبه صورت يك گنج مخفي و متروك باقي نماند. در آيه فوق يوسف به هنگام پيشنهاد پست خزانه داري مصر خود را با جمله حفيظ عليم ستود زيرا لازم بود سلطان مصر و مردم بدانند كه او واجد صفاتي است كه براي سرپرستي اين كار نهايت لزوم را دارد.»
در تأييد جملات بالا اين مطلب نيز آمده است كه براي انسان جايز است در پيش كسي كه او را نمي‌شناسد و به فضل او واقف نيست خود را توصيف كند و بستايد و در اينجا يوسف خود را به شاه معرفي كرد تا او را به سرپرستي كارهاي مملكتي و اداره ي اموري كه صلاح بندگان خدا و شهرها در آن بود منصوب دارد وچنين موردي مشمول آن آيه نيست كه خدا فرموده: «فلاتزكّوا انفسكم- خود را نستاييد.
در (تفسير الميزان، ج/11، صفحه 314) و (اطيب البيان، ج/7، صفحه 217) مطالب مشابه بود.
خلاصه مطلب اينكه: مسلماً تعريف از خود كردن با اظهار كبر وغرور با معرفي كردن براي شناخته شدن و اينكه كسي بتواند در جامعه كاري كند متفاوت است. كاري كه يوسف (ع) كرد صرفاً براي شناساندن خود و شخصيت خود به عزيز مصر بود تا خزانه مملكت را به او دهد تا در سالهاي قحطي مردم راحت باشند نه براي خودستايي و فخرفروشي.

4-2) تقليد و پيروي

همانطور كه مي دانيم تقليد دو گونه است يك تقليدي است ممدوح و ستوده كه موجب سازندگي مي‌شود و ديگري تقليدي است مذموم كه خرابي وگاهي فساد به بار مي آورد. لذا در قرآن كريم در مورد پيروي و تقليد مذموم آيه اي آمده وخواستار بيداري افراد در اين مقوله شده به آيه 36 سوره اسراء توجه كنيد.
«ولاتَقْفُ‌ مالَيْسَ لَكَ بِه‌ِ‌عِلْمٌ اِنَّ السَّمْعَ‌والَبصَرَوالفُؤادَ‌كُلٌ اُولْئِكَ‌ كانَ عَنْهُ مسئولا: (36/اسراء)
از آنچه نمي داني پيروي مكن، چرا كه گوش و چشم و دلها همه مسئولند.
اين آيه از پيروي هر چيزي كه به آن علم نداريم نهي مي كند و چون قيدي براي آن نيست هم پيروي اعتقاد و پيروي از عمل را بدون علم شامل مي شود. يعني اگر نسبت به صحت مسأله اي علم نداري به آن معتقد نشو، چيزي را كه نمي داني مگو وكاري كه به آن علم نداري مكن واين همان حكم فطري بشر در پيروي امور بوسيلة علم است و نمي توان از روي ظن وگمان گفت كه فلان مسأله عين واقعيت است. وقتي فطرت كسي سالم بماند هميشه از روي علم وآگاهي كار انجام مي دهد. حال اگر كسي توانايي كسب علم را در آن زمينه داشته باشد از علم خود پيروي مي كند واگر علم نداشته باشد از اهل فن و كساني كه در آن امور خبره هستند تقليد مي نمايد به طور مثال كسي كه بيمار شده و از پزشكي سر رشته اي ندارد بي چون وچرا دستور پزشك را اجرا مي كند قسمت آخر جمله علت اين نهي را بيان مي كند چرا كه گوش و چشم و قلب نعمتهايي هستند كه انسان بوسيله آن كسب علم مي كند و حق را از باطل تشخيص مي دهد.
واما از بحثهاي انجام شده در اين مورد چنين بدست مي آيد كه: در هر موردي بايد تحقيق كرد، هم در عمل شخصي وهم در قضاوت درباره ي ديگران. يعني شناخت مسأله با علم و يقين. و اگر كسي دربارة انجام كاري بگويد ديده ام فلاني انجام داده اما نديده يا در تفكراتش دچار قضاوتهايي شده كه در واقعيت حقيقت نداشته در برابر آنها مسئول است يعني در قيامت از او مي پرسند كه آيا تو كه نسبت به فلان مسأله اين شهادت را دادي نسبت به آن ايمان داشتي؟
و در جاي ديگر نسبت به روشن شدن اين موضوع اين مطلب عنوان شده است كه:
«اين آيه نسبت به هر گفتار يا كردار يا تصميمي كه از روي علم نباشد عموميت دارد گويي چنين مي‌گويد: جز آنچه را كه به درستي آن يقين داري انجام نده وجز آنچه را كه به صحت آن اطمينان داري معتقد نباش گروهي از اصحاب ما به اين آيه استدلال كرده اند بر اينكه عمل به قياس و خبر واحد جايز نيست زيرا از اينها علم بدست نمي آيد.
وبه طور خلاصه مي توان گفت كه انسان در مورد عمل شخصي خود و قضاوت ديگران بايد نسبت به آن علم پيدا كند و اين يك امر فطري است البته در كسي كه فطرت او سالم مانده باشد ونبايد در انجام اين امور از ظن و گمان پيروي كرد. حال اگر كسي توانايي علم آموزي دارد بايد آن علم را ياد بگيرد وگرنه بايد از اهل فن آن تقليد كند كه اين تقليد ممدوح است و پيروي از ظن و گمان تقليد مذموم است.

بخش سوم : از نظر اجتماعي

1-3) افتخار به نسب

2-3) افتخار به نسبت اسلام ومسأله ثروت

1) مفاسد اجتماعي ثروتمندان بي خبر
2) فساد جامعه بر اثر غرور و سرمستي
3-3) تجمل در جاهليت
1) گنج قارون
2) جنون نمايش ثروت
4-3) متاع غرور
5-3) زينت دنيا
6-3) زينت مشروع
7-3)‌ امر به اصلاح جامعه

1-3) افتخار به نسب

آيا اختلاف در رنگ و پوست ومليت باعث تفاخر گروهي بر گروه ديگر مي شود آيا اين كار درست است يا نه. به كرات ديده مي شود كه ارزشهاي كاذب جاي ارزشهاي واقعي را گرفته اند و عده اي در اين ارزشهاي كاذب دست وپا مي زنند در بعضي از جوامع اين امر باعث ايجاد طبقات نژادي شده و رسوبات عظيمي را در صحنة اجتماع به يادگار گذاشته است ولي آنچه دراسلام آمده نفي كننده ي اين اختلافات نژادي است به آيه ي زير توجه كنيد:
يا ايُّها النّاسُ‌ اِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَاُنْثي وَ جَعَلْناكُمْ شُعٌوباً و قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَااللهِ اَتْقكُمْ اِنَّ اللهَ عَليمٌ خبيٌر (13/ هجرات)
اي مردم ما شما را از مرد وزني آفريديم و شما را ملت ملت وقبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايي متقابل حاصل كنيد در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست بي ترديد خداوند داناي بسيار آگاه است.
«بدون شك هر انساني فطرتاً خواهان اين است كه موجود با ارزش و پرافتخاري باشد و به همين دليل با تمام وجودش براي كسب ارزشها تلاش مي كند ولي شناخت معيار ارزش يا تفاوت فرهنگها كاملاً متفاوت است و گاه ارزشهاي كاذب جاي ارزشهاي راستين را مي گيرد. گروهي ارزش واقعي خويش را در انتساب به قبيله معروف و معتبري مي دانند و لذا براي تحليل مقام قبيله و طائفه خود دائماً دست وپا مي كنند تا از طريق بزرگ كردن آن خود را بوسيله ي انتساب به آن بزرگ كنند. مخصوصاً در ميان اقوام جاهلي افتخار به انساب وقبائل رايجترين افتخار موهوم بود، تا آنجا كه هر قبيله اي خود را قبيله برتر و هر نژادي خود را نژاد والاتر مي شمرد كه متأسفانه هنوز رسوبات و بقاياي آن در اعماق روح بسياري از افراد و اقوام وجود دارد. گروه ديگري مسأله مال و ثروت و داشتن كاخ و قصر و خدم وحشم و امثال اين امور را نشانة ارزش مي‌دانند و دائماً براي آن تلاش مي كنند در حاليكه جمع ديگري مقامات بلند اجتماعي و سياسي را معيار ارزش شخصيت مي دانند وبه همين ترتيب هر گروهي در مسيري گام برمي دارد و به ارزشي دل مي بندد و آنرا معيار مي شمرد. اما از آنجا كه اين امور، همه، اموري است متزلزل و برون ذاتي و مادي وزودگذر يك آئين آسماني همچون اسلام هرگز نمي تواند با آن موافقت كند لذا خط بطلان روي همه آنها كشيده و ارزش واقعي انسان را در صفات ذاتي او مخصوصاً تقوا و پرهيزكاري و تعهد و پاكي او مي شمرد حتي براي موضوعات مهمي همچون علم ودانش اگر در مسير ايمان و تقوا و ارزشهاي اخلاقي قرار نگيرد اهميت قائل نيست و عجيب است كه قرآن در محيطي ظهور كرد كه ارزش قبيله از همة ارزشها مهمتر محسوب مي شد. اما اين بت ساختگي در هم شكست وانسان را از اسارت خون، قبيله، رنگ، نژاد، مال، مقام وثروت آزاد ساخت و او را براي يافتن خويش به درون جانش و صفات والايش رهبري كرد. ولي عجيب است كه با اين تعليمات وسيع وغني و پربار هنوز در ميان مسلمانان كساني روي مسأله نژاد، خون و زبان تكيه مي كنند و حتي وحدت آن را بر اخوت اسلامي و وحدت ديني مقدم مي شمرند و عصبيت جاهليت را بار ديگر زنده كرده اند و با اينكه از اين رهگذر ضربه هاي سختي بر آنان وارد شده گوئي نمي خواهند بيدار شوند و به حكم اسلام بازگردند. اسلام با عصبيت جاهليت در هر شكل و صورت مبارزه كرده است تا مسلمانان جهان را از هر نژاد و قوم و قبيله زير پرچم واحدي جمع آوري كند نه پرچم قوميت و نژاد و نه پرچم غير آن، چرا كه اسلام هرگز اين ديدگاههاي تنگ و محدود را نمي پذيرد و همه را موهوم و بي اساس مي شمرد. اما چرا اين تفكر متعفن هنوز مورد علاقة گروه زيادي است كه خود را ظاهراً مسلمان مي شمرند و دم از قرآن و اخوت اسلامي مي زنند؟ معلوم نيست. چه زيباست جامعه اي كه بر اساس معيار ارزشي اسلام «ان اكرمكم عندالله اتقئكم» بنا شود و ارزشهاي كاذب نژاد ومال و ثروت و مناطق جغرافيايي و طبقه از آن برچيده شود آري تقواي الهي و احساس مسئوليت دروني و ايستادگي در برابر شهوات و پايبند بودن به راستي و درستي و پاكي در حق وعدالت اين تنها معيار ارزش انسان است ونه غير آن. هر چند در آشفته بازار جوامع كنوني اين ارزش اصيل به دست فراموشي سپرده شده وارزشهاي دروغين جاي آن را گرفته است. در نظام ارزشي جاهلي كه بر محور تفاخر به آباء و اموال واولاد دور مي زد يك مشت دزد و غارتگر پرورش مي يافت اما با دگرگون شدن اين نظام واحياي اصل والاي «انّ اكرمكم عندالله اتقئكُم» محصول آن انسانهائي همچون سلمان، ابوذر، عمار، ياسر و مقداد بود.
از نگاهي ديگر در مورد جملة «من ذكَرٍوْاُنثي» چنين آمده است كه منظور:
«آدم وحوا مي باشد ومعناي آيه چنين مي شود كه ما شما مردم را از يك پدر ويك مادر آفريديم همه شما از آن دو تن منتشر شده ايد، چه سفيدتان و چه سياهتان، چه عربتان و چه عجمتان و ما شما را شعبه ها و قبيله هاي مختلف كرديم، نه براي اينكه طائفه اي از شما بر سايرين برتري و كرامت داشت، بلكه صرفاً براي اين بود كه يكديگر را بشناسيد و امر اجتماعتان و مواصلات معاملاتتان بهتر انجام گيرد چون اگر فرض شود كه مردم همگي يك جور ويك شكل باشند و نتيجتاً يكديگر را بشناسند- رشتة اجتماع از هم مي گسلد و انسانيت فاني مي گردد پس غرض از اين كه مردم را شعبه شعبه و قبيله قبيله كردند اين بود نه اينكه به يكديگر تفاخر كنند، تفاخر به انساب و تفاخر به پدران ومادران».
وحال اينكه اينگونه مزيت ها غيرحقيقي است آن مزيتي، مزيت حقيقي است كه آدمي را بالا مي برد و او را به سعادت حقيقي اش مي رساند.
در تفسير اطيب البيان مشابه اين مطالب به گونه اي ديگر آمده است.
خلاصه مطلب به اين شكل است كه اين آيه بيان كرد همه انسانها از يك زن و مرد آفريده شده اند و اختلاف آنها در رنگ و نژاد براي گذراندن زندگي است. به صورتي كه معاملات وامور اجتماعي راحت صورت بگيرد نه اينكه عده اي بخواهند برعده اي ديگر تفاخر كنند واگر اين اختلافات نبود و همه شبيه هم بودند گذران زندگي سخت مي شد. به همين خاطر قرآن خط بطلان روي اين عصبيت هاي قومي مي كشد و براي اينكه همه را زير پرچم واحدي جمع كنند با هر گونه تبعيض نژاد و قوم وقبيله مبارزه مي كند و ارزش واقعي انسان را در صفات ذاتي مخصوصاً تقوا و پرهيزكاري او مي شمرد.

2-3) اسلام و مسأله ثروت

1) مفاسد اجتماعي ثروتمندان بي خبر

در بسياري از جوامع كه منظور جامعه هاي ناسالم هستند و به تبع ثروتمندان آن افرادي بي ايمان هستند مفاسد اجتماعي بيشتر ديده مي شود كه افراد درجه پايين نيز از آنها پيروي مي كنند اين افراد هميشه در برابر افراد مصلح مي ايستند و مانع آنها مي شوند بنابراين خداوند صبر مي كند تا آنها خود را در چاه گمراهي و گناه بيندازند تا آنها را مجازات كند آيه 66 سورة مباركه ي اسراء به خوبي اين موضوع را براي ما روشن مي‌كند.
وَ‌ اِذا اَرَدْنا اَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً اَمَرْنامُتْرَفيها فَفَسَقُوافيها فَحَقَّ عَلَيْهاالقَوْلُ فَدَمَّرْنهاتدميراً(16/اسراء)
وچون بخواهيم شهري را هلاك كنيم خوش گذرانانش را وامي داريم تا در آن به انحراف ]وفساد[ بپردازند و در نتيجه عذاب بر آن شهر لازم گردد پس آنرا ]يكسره[ زير و زبر كنيم.
سؤال: چرا امر شدگان تنها مترفين هستند؟ «در پاسخ اين سؤال توجه به يك نكته راه گشاست وآن اينكه در بسياري از جوامع (منظور جامعه هاي ناسالم است) مترفين، سردمداران اجتماعند و ديگران تابع و پيرو آنها به علاوه دراين تعبير اشاره به نكته ديگري نيز هست وآن اينكه سرچشمه ي غالب مفاسد اجتماعي نيز ثروتمندان ازخدا بي خبري هستند كه در ناز ونعمت وعيش و هوس غرقند و هر نغمة اصلاحي و انساني و اخلاقي در گوش آنها ناهنجاراست به همين دليل هميشه در صف اول، در مقابل پيامبران ايستاده بودند ودعوت آنها را كه به نفع عدل و داد وحمايت از مستضعفان بوده هميشه برضد خود مي ديدند روي اين جهات از آنها بالخصوص ياد شده است چرا كه ريشه ي اصلي فساد همين گروهند.»
از نگاهي ديگر اينگونه مي خوانيم كه:
به قرينه، عصيان منافي با امر است يعني خدا امر به اطاعت كرده ولي مترفين فسق ورزيدند چون فسق همان عصيان وخروج از زي بندگي است» واينكه چرا مترفين امر به اينكار شده‌اند درتفسير نمونه آمده است.
از زاويه اي ديگر اينچنين عنوان شده كه:
«عقلاً جايز نيست كه خداوند پيش از ارتكاب معصيت اراده ي عذاب كند. زيرا عذاب عقوبت است و عقوبت نتيجه ي گناه است وهر گاه گناهي انجام نگرفته باشد دادن كيفر روانيست و هر گاه دادن كيفر روا نباشد اراده ي آن هم روانيست».
هر گاه خدا بخواهد عده اي را هلاك كند پس از اتمام حجت بر آنها رؤساي آنها را امر به اطاعت و پيروي از پيامبران مي كند واين امر را تكرار مي كند ولي آنها در معصيت خود غوطه مي خورند و از فرمانبرداري امتناع مي كنند دراين وقت واجب مي شود كه خدا به تهديد خود جامة عمل بپوشاند.
در رابطه با جمله ي «اَمَرْنا مُترفيها» عده اي مي نويسند كه:
امرنا يعني اسباب معاصي را بر آنها فراهم مي كنيم و در دسترس آنها قرار مي دهيم تا هر مقدار كه بتوانند معصيت كنند. آنها هم هر چه توانستند كردند و كمال استحقاق را پيدا كردند براي هلاكت. پس آن قريه را با تمام اهلش زير و بالا مي كنيم كه ديگر اثري از آنها نماند.
خلاصه مطلب به اين شكل است كه: در جوامع ناسالم ثروتمنداني هستند كه در ناز ونعمت وعيش وهوس غرقند و اصلاح شدني نيستند. اينان كساني هستند كه به دعوت حق جواب رد داده اند وهميشه در مقابل پيامبران مي ايستادند و خدا مجازات سنگيني را براي آنها در نظر گرفته است چون فساد آنها و ضديت با انبياء با اينكه آنها ثروتمندان جامعه هستند باعث مي شود عده ي زيادي از آنها پيروي كنند.

2) فساد جامعه بر اثر غرور وسرمستي

پيرامون مسأله فساد مطالب زيادي نوشته شده از جمله اينكه عاملان اين فساد اغلب ثروتمندان هستندكه با پول خودفسادهايي را در جامعه به پا مي كنند از طرفي ثروتمندان ديگري نيز هستند كه نه تنها فساد نمي‌كنند بلكه به آباد كردن جامعه مي پردازند و در عوض كساني كه پول ندارند به علت فقر، فساد مي كنند در زير خواهيم ديد كه قرآن چه استدلالي در اين مورد ارائه مي دهد (ضمير هُم در اين آيه اشاره به اصحاب شمال دارد).
الف) … اِنَّهمْ كانُو قَبْلَ ذلِكَ مُتْرَفينَ (45/ واقعه)
اينان بودند كه پيش از اين ناز پروردگان بودند.
اين آيه وآيات بعد دلائل سرنوشت شوم اصحاب شمال را بيان مي كند «نخست اينكه آنها پيش از اين در عالم دنيا مست ومغرور نعمت بودند. درست است كه همة اصحاب الشمال در زمرة مترفين نيستند ولي هدف قرآن سردمداران آنهاست همانگونه كه امروز هم مي بينيم فساد جامعه هاي بشري از گروه متنعمين مست و مغرور است كه عامل گمراهي ديگران نيز مي باشند سر نخ تمام جنگها و خونريزيها و انواع جنايات و مراكز شهوات و گرايشهاي انحرافي، به دست اين گروه است و به همين جهت قرآن قبل از هر چيز انگشت روي آنها مي گذارد. اين احتمال نيز وجود دارد كه نعمت معني گسترده اي دارد و منحصر به اموال نيست بلكه جواني و سلامت وعمر نيز از نعمتهاي خداست كه اگر باعث غرور وغفلت گردد سرچشمة اصلي گناهان است و اصحاب شمال هر يك داراي نوعي از اين نعمتها هستند.
وازديد ديگر اينگونه به اين مطلب اشاره مي شود كه:
اتراف مصدر كلمه مترفين است و زماني به كار مي رود كه نعمت، صاحب نعمت را دچار غرور و مستي كرده باشد يعني سرگرمي به نعمت آنچنان فرد را مشغول مي كند كه او از ماوراي نعمت غافل مانده و به همين دليل مترف بودن انسان يعني دلبستگي انسان به نعمتهاي دنيوي چه آنهايي راكه دارد و چه آنهايي را كه در طلبش است چه كم و چه زيادش («پس بسيار مي شود كساني كه با داشتن نعمتهاي مادي اتراف نكردند و چه بسيار مي شود كه افرادي با داشتن مختصر نعمتي دستخوش اتراف شوند» (مترجم)) به اين ترتيب ديگر اشكالي نيست كه بگوييم همه داراي نعمتهاي بسيار نيستند چون نعمتهاي الهي همه در مال خلاصه نمي شود چه بسا فردي تهي دست باشد اما در نوع ديگري از نعمتهاي خدا دچار طغيان و غرور شود. در تفسير ديگر درباره اصحاب شمال به همين حد بسنده كرده‌اند كه اينها:
«در دنيا خوش گذران بودند به لهو ولعب وساز وآواز و زنهاي بي حجاب و ثواب و قمار و هزارها معاصي ديگر مي گذراندند»‌
خلاصه مطلب اينكه: وقتي فردي آنچنان غرق در نعمتهاي دنيوي شود از ماوراء نعمت غافل مي ماند و نسبت به آن نعمتهايي كه دارد يا آنهايي كه در طلب آن است غرور و مستي مي ورزد خواه كم باشد يا بسيار ممكن است فردي در مال خود مغرور شود وممكن است فردي تهي دست باشد و در نعمت ديگري كه خدا به او داده مستي كند ولي آنچه پيداست اغلب فسادها ومستي ها توسط افراد ثروتمند جامعه انجام مي شود.
شايد تا به حال بسيار ديده باشيد كه عده اي تا وقتي دچار ناراحتي هستند خدا را ياد مي كنند اما وقتي ناراحتي زايل شد به سرعت خدا را فراموش مي كنند و خود را غرق در شادي مي كنند ولي غافل از اين هستند كه ممكن است اين غم دوباره به سراغ آنها بيايد و اگر به اين درجه از درك وفهم مي رسيدند چنين عملي را در مقابل پروردگار خود انجام نمي دادند. به آيه زير توجه كنيد.
ب) ولَئنْ اَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيئاتُ عَنّي اِنَّهُ لَفَرِحٌ فخورٌ (10/ هود)
واگر نعمتهايي پس از شدت و ناراحتي به او برسانيم مي گويد مشكلات از من برطرف شد وديگر باز نخواهد گشت و غرق شادي و غفلت وفخر فروشي مي شود.
يكي از نقاط ضعفي كه انسان دارد اين است كه هنگامي كه در ناز ونعمت است دچار غرور و خودباختگي مي شود و همه چيز را فراموش مي كند وفكر مي كند ناراحتي و مشكلات ديگر سراغ او نخواهد آمد و به همين جهت شادي وسرور و غرور بي جا سرتاپاي او را فرامي گيرد تا جايي كه از شكر نعمتهاي خدا غافل مي شود و اين به دليل كم ظرفيت بودن اين گونه افراد است.
واين چنين است كه در مورد شخص فخر كننده آمده است:
فخور كسي است كه نسبت به موهبتهايي كه به او داده شده فخر فروشي زياد كند و اگر جلوي اين صفت گرفته نشود صفت مذمومي مي شود زيرا محتوي تكبر كسي است كه جايز نيست چنين تكبري داشته باشد و جمله «اِنّهَ لَفرِحٌ فخور تعليل جمله ذهب السيئات عني» است چون پس از سختي اين شادماني به او رسيده است واگر اين شخص مي فهميد كه نعمتهائي كه دارد از بين رفتني است ودوام و بقاء ندارد و ناراحتيهايي كه از او رفع شده ممكن است به سوي او بازگردد دراين صورت ديگر اين چنين شادماني نسبت به اين نعمتها نداشت. اين گونه افراد بواسطة نعمتهائي كه به او داده شده به ديگران فخرفروشي مي كند و نعمتي كه در دست دارد را امري مي داند كه امورش در دست خودش مي باشد وكسي نمي تواند آنرا از وي بگيرد.
درمجمع البيان مطالب مشابه ديده شد.
خلاصه مطلب اينكه: بعضي افراد كم ظرفيت هستند ممكن است سختي ومشكلاتي به سراغ آنها بيايد ولي خدا رحمت خود را به آنها عطا كرده آنها را از گرفتاري نجات مي دهد ونعمتهائي پس از آن گرفتاري به آنها مي دهد. اين اشخاص گمان مي كنند كه با وجود اين نعمت ها ديگر رنج وسختي به سراغ آنها نمي آيد وكسي نمي تواند چيزي از آنها بگيرد لذا به ديگران فخرفروشي زياد مي كنند و شكر نعمت خدا را به جا نمي آورند.

3-3) تجمل در جاهليت

1) گنج قارون

مراجعه به تاريخ و زندگي انبياء حاكي از آن است كه آنها با ثروت اندوزي مخالف بودند چون مي‌دانستند چنين ثروتهايي انسان را به كفر مي كشد كه نتيجه آن عذاب خداست پس آمدند تا به مردم بفهمانند كه اين چيزها ماندني نيست علاوه بر انبياء انسانهاي صالحي نيز بوده اند كه تا حدودي ثروتمندان را ارشاد مي كردند به اين آيه توجه نماييد.
اِنَّ قارونَ كانَ مِنْ قَوْمٍ مُوسي فَبَغي عَلَيْهِم و اتَيْنهُ مِنَ الكُنُوزِ ما اِنَّ مَفاتِحَهُ كَتَنواُ بِالْعُصْبَةِ اُوليِ القُوَّةِ اِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لاتَفْرَحْ اِنَّ اللهَ لايُحِبُّ الفَرِحينَ (76/ قصص)
قارون از قوم موسي بود اما بر آنها ستم كرد ما آنقدر از گنجها به او داده بوديم كه حمل صندوقهاي آن براي يك گروه زورمند مشكل بود به خاطر بياور هنگامي را كه قومش به او گفتند اين همه شادي مغرورانه نكن كه خداوند شادي كنندگان مغرور را دوست نمي دارد.
در اين آيه صحبت از مردي از قوم بني اسرائيل است به نام قارون، كسي كه مظهر ثروت آميخته با كبر وغرور و طغيان بود. و يكي از مبارزات موسي در طول زندگي اش مبارزه با او بود. قارون از بستگان موسي است (عمو، پسرعمو يا پسرخاله) پس اطلاعات او از تورات كم نبود او ابتدا در صف مؤمنان بود ولي غرور وثروت او را به كفر كشيد تا جايي كه به مبارزه با پيغمبر خدا پرداخت. چون كه او ظرفيت كافي وايمان قوي نداشت. اين ثروت باعث انحراف وانحطاط او گرديد.
ازنظر ديگر چنين گويند كه:
قارون فكر مي كرد در اثر حسن تدبيرش توانسته خودش اين مال وثروت را جمع كند لذا مغرور شد و خود را از عذاب خدا ايمن يافت وزندگي آخرت را به زندگي دنيا فروخت وبه فساد در زمين پرداخت بنابر اين خدا او را عذاب كرد تا به او بفهماند كه نه آن خوش فكريش ونه آن حسن تدبيرش ونه كساني كه دور او بودند هيچ كس نمي تواند كمك او كند و او بي كس وبيچاره مانده است. ودر مورد قسمت آخر آيه فرح را به معناي بطر تفسير كرده اند كه بطر لازمه فرح وخوشحالي از ثروت دنيا است و فرح مفرط آخرت را از ياد انسان مي برد وقهراً بطر وطغيان مي آورد وبه همين دليل خدا فرحين را دوست ندارد.
در اطيب البيان مطلب خاصي ديده نشد.
خلاصه مطلب اينكه: قارون با اينكه اطلاعات كافي از آيات تورات داشت ولي وابستگي به دنيا وغرور نسبت به اموالش كه فكر مي كرد خودش به تنهايي آنها را جمع آوري كرده باعث انحراف او شد و او به فساد در زمين پرداخت در نتيجه اين اعمال، عذاب خدا بر او جاري شد وهيچ كس وهيچ چيز نتوانست او را از اين عذاب نجات دهد.

2) جنون نمايش ثروت

همانطور كه مي دانيم عده اي از ثروتمندان هستند كه به علت ثروت خود دچار نوعي جنون مي شوند و مي خواهند اين جنون واين ثروت را به نمايش بگذارند تا افراد كم درآمد جامعه را تحقير كنند واز اين كار لذت ببرند تاريخ بشريت نيز از اين قانون مستثني نبوده و بوده اند افرادي كه در اين مورد به شديدترين حالات ممكن رسيده اند و قارون مهمترين آنهاست به آيه زير توجه نماييد.
فَخَرَجَ عَلي قَوْمِهِ في زيَنتِهِ قالَ الّذينَ يُريدُونَ الحَياةَ الدُّنيا ياَليْتَ‌ لَنا مِثْلَ ما اُوتِيَ قارونُ اِنَّهُ لَذُو حظٍّ عظيم (79/ قصص)
پس ]قارون[ با كوكبة خود بر قومش نمايان شد. كساني كه خواستار زندگي دنيا بودند گفتند اي كاش مثل آنچه به قارون داده شده به ما ]هم[ داده مي شد واقعاً او بهره ي بزرگي ]از ثروت[ دارد.
«معمولاً‌ ثروتمندان مغرور گرفتار انواعي از جنون مي شوند يك شاخه آن جنون نمايش ثروت است آنها از اينكه ثروت خود را به رخ ديگران بكشند لذت مي برند از اينكه سوار مركب راهوار گرانقيمت خود شوند واز ميان پا برهنه ها بگذرند و گرد وغبار به صورت آنها بيفشانند و تحقيرشان كنند احساس آرامش خاطر مي كنند. گرچه همين نمايش ثروت غالباً بلاي جانشان است زيرا كينه ها در سينه ها پرورش مي دهد واحساسات را بر ضد آنها بسيج مي كند و بسيار مي شود كه همين عمل زشت و شرم آور طومار زندگي آنها را در هم مي پيچد و يا ثروتشان را بر باد مي دهد. ممكن است اين كار جنون آميز انگيزه اي مانند تطميع افراد طمعكار و تسليم افراد سركش داشته باشد ولي آنها حتي بدون اين انگيزه اين عمل را انجام مي دهند اين يكنوع هوس است نه برنامه و نقشه. به هر حال قارون از اين قانون مستثني نبود بلكه نمونه بارز آن محسوب مي شد و تعبير به «في زينته» در اين آيه گوياي اين حقيقت است كه او تمام توان و قدرت خود را به كار گرفت تا آخرين زينت و بالاترين ثروت خود را به نمايش بگذارد و ناگفته پيداست كه مردي با اين ثروت چه ها مي تواند انجام دهد. در اينجا طبق معمول مردم به دو گروه شدند. اكثريت دنياپرست كه اين صحنة خيره كننده قلبشان را از جا تكان داد و آه سوزاني از دل كشيدند و آرزو كردند كه اي كاش به جاي قارون بودند، حتي يكروز، يك ساعت و يك لحظه؛ چه زندگي شيرين و جذابي چه عالم نشاط انگيز و لذت بخشي. در حقيقت در اينجا كوره ي عظيم امتحان الهي داغ شد از يك سو قارون در وسط كوره قرار گرفته و بايد امتحان خيره سري خود را بدهد و از سوي ديگر دنياپرستان بني اسرائيل در گرداگرد اين كوره قرار گرفته اند و البته مجازات دردناك مجازاتي است كه بعد از چنين نمايشي باشد و از آن اوج عظمت به قعر زمين فرو رود.
«البته داشتن مال وثروت برخلاف پندار بعضي از كج انديشان چيز بدي نيست مهم اين است كه ببينيم در چه مسيري به كار مي افتد اگر بوسيله ي آن ابتغاءدار آخرت (جستجو كردن سراي آخرت) شود چه چيزي از آن بهتر، اگر وسيله اي براي غرور و غفلت و ظلم و تجاوز و هوسراني و هوسبازي گردد چه چيز از آن بدتر و قارون كسي بود كه با داشتن آن اموال عظيم قدرت كارهاي خير اجتماعي فراوان داشت ولي چه سود كه غرورش اجازه ديدن حقايق را به او نداد.
از ديدي ديگر اين مطلب اينگونه بيان مي شود كه «كسانيكه زندگي دنيا را هدف نهائي و يگانه غايت مساعي و جنب وجوش مي دانند و غايتي ديگر وراي آن نمي بينند و خلاصه از آخرت غافل و جاهلند نمي دانند كه خدا در آخرت چه ثوابها براي بندگان خود فراهم كرده است و به همين جهت ]عده‌اي[ اموال قارون را سعادتي عظيم شمردند وبدون اينكه قيد وشرطي در كلام خود بياورند گفتند اي كاش ما هم مي داشتيم آنچه را كه قارون دارد»
وعده اي نيز با تأمل در اينگونه آيات و ربط آن با جامعة امروزي اين چنين اظهار نظر مي كنند كه:
«]داستان قارون[ مثل داش مشتيهاي امروز ]است[ كه با چه لباس خود را آرايش كرد، با اتومبيل آخرين سيستم با فيس و تكبر و نخوت و خودنمائي در خيابانها وفرح گاهها نمايش مي دهند كه من منم و كيست مثل من ويك دسته جوانها كه دست آنها خالي است آنها را مي بينند وآرزو مي كنند كه اي كاش ما هم داشتيم و اين نحو نمايش مي داديم چه چيز ما كمتر از آنهاست كه گفتند اولين دشمن انسان دنياست كه خود را به تمام زينت نمايش مي دهد و دلهاي اهل دنيا را مي ربايد عمارات كذائي و ثروتهاي كذائي و رياستهاي كذائي و «قال الذين يريدون الحياة الدنيا» كه دلبسته به دنيا و علاقه مند به او هستند و غافل از اينكه «و ماعندالله خير وابقي» «يا ليت لنا مثل ما اوتي قارون» نبايد حسرت اهل دنيا را به دل راه داد كه مي‌گذارند و وبال آنرا مي برند انسان بايد حسرت اهل آخرت را داشته باشد كه در اين چهار روز دنيا تأمين آخرت باقيه دائمه خود را كردند (انه لذو حظ عظيم) دنيا در نظر آنها بسيار بزرگ مي آيد ولي در نظر اهل حق مثل انبياء و ائمه وصلحاء از گوشت گنديده ي متعفن كه در دهان سگ باشد پست تر است و زهر قتال است كه بهر كه پاشيده شد او را هلاك مي كند و با اسفل السافلين سوق مي دهد».
خلاصه: اين آيه گوياي اين حقيقت است كه قارون تمام توان خود را به كار گرفت تا آخرين و بالاترين ثروت خود را به نمايش بگذارد تا به اين وسيله همه را مطيع خود سازد و همه بر او غبطه بخورند و اين از كارهايي است كه ثروتمندان مغرور انجام مي دهند ثروتمنداني كه هدف نهائي آنها همين دنياست اما اگر كسي ثروت داشته باشد و با آنها آخرت خود را به دست آورد اين خوب است ولي غرور قارون اجازه‌ي ديدن حقايق را به وي نداد و او با تكبر و نخوت به اموالي كه از دست داده بود آخر به هلاكت رسيد پس نبايد حسرت اهل دنيا را خورد.

4-1) متاع غرور

زندگي انسان داراي فراز ونشيبهاي زيادي است و چندين مرحله دارد. انسان در هر مرحله سعي مي كند به مراحل بعدي دست پيدا كند اما عده اي به آن اكتفا و دل بسته وفريب آن را خورده اند. همين انگيزه باعث مي شود آنها به هر گناهي دست بزنند يعني منشأ گناهان آن حب دنياست و هدف آنها چيزي جز بي‌هدفي نيست در اين رابطه قرآن كريم مي گويد:
اِعْلَموُا اَنَّما الحَيوةُ الدُّنيا لَعِبٌ و لَهْوٌ و زيَنةٌ وتَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وتَكاثُرٌ فيِ الاَمْوال و الاَوْلادِ … وَمَا الحَيوةُ‌ الدُّنيا اِلّاَ متاعُ الغُرُورِ (20/ حديد)
بدانيد زندگي دنيا تنها بازي وسرگرمي وتجمل پرستي و تفاخر در ميان شما و افزون طلبي در اموال و فرزندان است… و (به هر حال) زندگي دنيا چيزي جز متاع غرور نيست.
كلمه لعب به معناي بازي است كه دو طرف بازي به نظام آن بازي آشنا هستند و براي رسيدن به فرضي خيالي آن را انجام مي دهند مثل بازي كه اطفال انجام مي دهند و لهو به هر عمل سرگرم كننده اي مي گويند كه انسان را از هر عمل واجبي باز مي دارد و زينت يعني اينكه مثلاً فلاني به نوعي مخصوص خود را آراسته و يا اينكه آرايش كرده باشد وآرايش يعني اينكه چيز مرغوبي را ضميمة چيز ديگري كني تا مردم به خاطر جمالي كه از اين ضميمه حاصل شده مجذوب آن چيز شوند مثلاً آرايش زنان يعني زن با طلا و جواهر و رنگهاي سرخ و سفيد خود را جلوه دهد و به اين وسيله جمالي كسب كند و تفاخر يعني مباهات به حسب و نسب است وتكاثر يعني فخر فروشي به مال و فرزند زياد و اين 5 دوران مترتب يكديگرند و در هر دوره اي انسان سعي در رسيدن به دوره ي بعدي مي كند و ثابت ماندن در هر دوره براي او قانع كننده نيست و اين زندگي يعني بهره مندي از آن ودر نتيجه فريب خوردن به آن است البته براي كسانيكه به آن دل بسته اند.
واز افقي ديگر اينگونه به اين مطلب اشاره شده است كه:
حب وعلاقه ي دنيا سرچشمه ي هر گناه و رأس كل خطية است و اين آيه ترسيم گويائي از وضع زندگي و انگيزه هاي حاكم بر هر مرحله دارد. بعضي معتقدند كه هر دوره از اين ادوار 8 سال از عمر انسان را مي گيرد و مجموعاً 40 سال مي شود وانسان هنگام رسيدن به اين سن شخصيتش تثبيت مي شود و غرور به معني فريب و نيرنگ نيز استفاده مي شود و متاع به هر گونه وسيله ي بهره گيري اطلاق مي شود بنابر اين جمله آخر آيه يعني دنيا متاع غرور است مفهومش اين مي شود كه اين دنيا وسيله و ابزاري است براي فريبكاري كساني كه دنيا را هدف نهائي قرار مي دهند و به آن دل مي بندند اينگونه تعبيرات قرآن نشان مي‌دهد كه اسلام براي زندگي مادي ارزش ناچيزي قائل است و دلبستگي به آن را ناشي از حركتهاي بي هدف، سرگرم كننده، تجمل پرستي، حب مقام و رياست، برتري جوئي و افزون طلبي اموال مي شمرد و عشق به آنرا سرچشمه انواع ظلمها و گناهان مي داند.
و در رابطه با جمله ي آخر مي توان گفت:
متاع زماني فريبنده است كه انسان را مشغول به طلب آخرت نكند وكسيكه مشغول به طلب آخرت شود پس دنيا براي او متاعي مي شود كه كسب آخرت براي او بهتر از آن متاع است.
خلاصه مطلب اينكه:
زندگي انسان از 5 دوره تشكيل مي شود كه در طي اين دوران شخصيت او تثيبت مي شود عده اي در طول اين ادوار به زندگي فريبنده ي دنيا دل مي بندند و از آخرت غافل شده همين باعث فريب خوردگي آنها و به تبع آن غرور وبي هدفي آنها مي شود اما عده اي به اين زندگي دل نمي بندند و متاع دنيا آنها را فريب نمي دهد بلكه باعث مي شود آنها زندگي آخرت خود را بسازند. از اين جهت اسلام چندان براي زندگي مادي ارزش قائل نيست.

5-3) زينت دنيا

مال و فرزند براي انسان به منزله ي سرمايه اي است كه بوسيله ي آنها مي تواند افتخار كسب نمايد. گاهي افراد چنان به اين دو سرمايه دلبسته مي شوند كه مغرور شده و اين غرور شرك به خدا تلقي مي شود ولي آيات زيادي آمده تا از طرق مختلفي اين غرور را بشكند و انسان را متوجه اصل خود سازد.
المالُ و البَنونُ زينةُ الحَيواةِ الدُّنيا… (46/ كهف)
مال و فرزندان زينت زندگي دنيا هستند…
مال و فرزندان هر چند مورد علاقه ي بشر است و همه متمايل به سوي آن هستند لكن زينتي فريبنده و زودگذر هستند كه منافع و خيراتي آنچنان به انسان نمي رسانند.
لذا مفسران در اين باره مي نويسند كه:
نيروي اقتصادي وانساني دوركن اصلي حيات انسان است واز آنها به زينت دنيا ياد شده. زينتهايي كه اگر در مسير خدا قرار نگيرند بي اعتبارند. در حقيقت اين دو سرمايه از مهمترين سرمايه هاست و بقيه وابسته به آن است و بسياري از مردم با پيدا كردن اين سرمايه ها مغرور مي شوند و اين غرور دشمن بزرگي براي سعادت آنهاست. غروري كه سر از شرك و كفر در مي آورد و قرآن مي خواهد كه اين غرور را از طرق مختلفي بشكند گاه با مجسم كردن فناپذيري سرمايه هاي مادي مثل همين آيات سوره كهف گاه هشدار مي‌دهد كه اين سرمايه ها ممكن است دشمن جانتان باشد (55/ توبه) و گاه با ذكر سرنوشت انسانها به آنها هشدار مي دهد وگاهي انسان را از زندگي گذشته اش كه موجودي ناچيز بوده آگاه مي كند تا انسان بفهمد غرورش در اين راستا بسيار كار بيهوده اي است.
واز ديد ديگر در مورد اين مطلب درهمين حد اشاره شده است كه:
انسان در دنيا شدت احتياج به اين دو امر را دارد يكي در طلب تمايلات از خانه و ديگري در دفع منافرات دفع دشمن و سارق و ظلم كه خداوند به او اين دو نعمت را در زندگي دنيا داده و در آخرت احتياج او از اين دو بريده مي شود.
خلاصه مطلب اينكه: انسان در دنيا براي زندگي نياز به نيروي اقتصادي و نياز به نيروي انساني دارد كه در آخرت اين نياز از آنها گرفته مي شود. اين دوركن گرچه مهم است اما اگر در مسير خدا قرار نگيرد بي‌اعتبار است و وابستگي به آنها موجب مغرور شدن انسان مي شود كه خداوند سعي مي كند با تدابيري اين غرور را بشكند.

6-3) زينت مشروع

آيا به همراه داشتن زينت براي مسجد در اين آيه هر گونه زينت و آرايشي است يا حد و حدودي دارد؟
آيا به همراه داشتن زينت در روايات و مذهب ما مورد نكوهش واقع شده يا اينكه در حد خاص و در موارد خاص بايد از آن استفاده كرد؟ در آيه زير خواهيم خواند كه:
الف) يا بَني اَدَمَ خُذُوا زينتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ‌… (31/ اعراف)
اي فرزندان آدم جامة خود را درهر نمازي برگيريد…
«اين جمله مي تواند هم اشاره به زينت هاي جسماني باشد كه شامل پوشيدن لباسهاي مرتب و پاك و تميز و شانه زدن موها، به كار بردن عطر و مانند آن مي شود و هم شامل زينتهاي معنوي يعني صفات انساني و ملكات اخلاقي و پاكي نيت واخلاص. گرچه اين حكم مربوط به تمام فرزندان آدم در هر زمان است ولي ضمناً‌ نكوهشي است از عمل زشت جمعي از اعراب در زمان جاهليت كه به هنگام آمدن به مسجد الحرام و طواف خانه خدا كاملاً‌ عريان و برهنه مي شدند وهم اندرزي است به آنها كه به هنگام نماز ويا رفتن به مساجد لباس هاي كثيف و مندرس و يا لبهاسهاي مخصوص منزل را در تن مي كنند و در مراسم عبادت خدا به همان هيئت شركت مي نمايند كه متأسفانه هم اكنون نيز در ميان جمعي از بي خبران مسلمان معمول و متداول است در حاليكه طبق آيه فوق و رواياتي كه در اين زمينه وارد شده است دستور داريم بهترين لباسهاي خود را به هنگام شركت در مساجد بپوشيم.
دربارة جنبه مثبت زينت وتجمل رواياتي نقل شده است كه:
امام باقر (ع) فرمودند كه اي اولاد آدم لباسهاي نو وزيباي خود را در نماز جمعه و نماز عيد بپوشيد و اين چنين نقل شده كه امام حسن مجتبي (ع) هر گاه به نماز برمي خاست بهترين لباسهاي خود را مي پوشيد علت را جويا شدند فرمود: «اِنّ اللهَ جميلٌ يُحِبُّ الجمال فَاَتَجَمّلُ لِرَبّي وهُوَيَقُولُ خذوا زينتَكُم عند كُلِّ مسجدٍ فَاُحِبُّ اَنْ اَلْبَسَ اَجْوَدَ ثِيابي» يعني خدا زيباست و زيبايي را دوست دارد من براي خدايم خود را مي آرايم او مي گويد زينت خود را نزد هر نمازي به تن كنيد. دوست دارم كه بهترين لباسم را بپوشم. ساير نظرات در تفسير نمونه آمده است.
واز منظر ديگر فقط درباره آيه در اين حد اشاره شده است كه:
«معناي همراه برداشتن زينت در موقع بيرون شدن به سوي مسجدآرايش ظاهري نيست بلكه آرايشي است معنوي كه مناسب با نماز وطواف وساير عبادات باشد پس معني آيه برمي گردد به امر زينت كردن نيكو براي نماز و غير آن واطلاق آن شامل نماز اعياد و جماعات ونمازهاي يوميه و ساير وجوه عبادت ذكر مي‌شود» و خطاب در آيه به خاطر تغليب و وجود قرينه عقليه است.
خلاصه مطلب اينكه: انسان هنگام رفتن به مسجد بايد هم زينت ظاهري داشته باشد وهم زينت معنوي و از پوشيدن لباسهاي مندرس و پاره در جمع خودداري كند.
اما اين به اين معنا نيست كه انسان هنگام خارج شدن به سوي مسجد خود را آرايش ظاهري كند بلكه بايد آرايش معنوي كند.
آيا استفاده از زينتهايي كه خدا آنرا پديد آورده حرام است اگر حرام است چرا مي آفريند و بعد حرام مي كند. مسلماً‌ خداوند چيزي را كه مي آفريند موارد استفاده آن را نيز مشخص مي كند اما آنچه در نظر اوست اعتدال در مصرف اين زينتهاست اما عده اي هستند كه استفاده از اين زينتها را منع مي كنند. آيه 32/ اعراف اينگونه جواب مي دهد.
ب) قُلْ مَنْ حَرَّمَ‌ زينَةَ اللهِ الّتي‌ اَخْرَجَ لِعِبِادِهِ …(32/ اعراف)
اي پيامبر بگو زيورهايي را كه خدا براي بندگانش پديد آورد … چه كسي حرام گردانيد؟
«اگر اين امور بد بود خدا نمي آفريد و اكنون كه براي استفاده ي بندگانش آفريده است چگونه ممكن است آنها را تحريم كند مگر ميان دستگاه آفرينش و دستورات ديني تضاد ممكن است وجود داشته باشد ؟!
«درمورد استفاده از انواع زينت ها، اسلام مانند تمام موارد حد اعتدال را انتخاب كرده است، نه مانند بعضي كه مي پندارند استفاده از زينت ها وتجملات هر چند به صورت معتدل بوده باشد، مخالف زهد وپارسايي است و نه مانند تجمل پرستاني كه غرق در زينت و تجمل مي شوند و تن به هر گونه عمل نادرستي براي رسيدن به اين هدف نامقدس مي دهند. واگر ساختمان روح و جسم انسان را در نظر بگيريم مي بينم كه تعليمات اسلام در اين زمينه درست هماهنگ ويژگي هاي روح انسان و ساختمان جسم اوست توضيح اينكه به گواهي روانشناسان، حس زيبائي يكي از چهار بعد روح انساني است كه به ضميمه حس نيكي، حس دانايي و حس مذهبي، ابعاد اصلي روان آدمي را تشكيل مي دهند و معتقدند تمام زيبائيهاي ادبي، شعري، صنايع ظريفه و هنر به معني واقعي همه مولود اين حس است. با وجود اين چگونه ممكن است يك قانون صحيح، اين حس اصيل را در روح انسان خفه كند و عواقب سوء عدم اشباع صحيح آن را ناديده بگيرد لذا در اسلام استفاده كردن از زيبايي هاي طبيعت، لباسهاي زيبا و متناسب، به كار بردن انواع عطرها و امثال آن نه تنها مجاز شمرده شده بلكه به آن توصيه وسفارش نيز شده است.
«ولي مهم اينجاست كه غالباً دراينگونه موضوعات، مردم راه افراط را مي پويند و با بهانه هاي مختلف رو به تجمل پرستي مي آورند و به همين دليل قرآن مجيد بلافاصله بعد از ذكر اين حكم اسلامي از اسراف زياده روي و تجاوز از حد مسلمانان را بر حذر مي دارد. به هر حال روش قرآن واسلام در اين مورد، روش موزون و معتدلي است كه نه جمود دارد و تمايلات زيبا پسندي روح انسان را در هم مي كوبد و نه بر اعمال مسرفان وتجمل پرستان و شكمخواران صحه مي گذارد. مخصوصاً در جوامعي كه افراد محروم و بي نوا وجود داشته باشند حتي از زينت هاي معتدل نيز نهي مي كند. لذا مي بينيم كه در بعضي از روايات هنگاميكه از بعضي امامان سئوال مي كردند چرا لباس فاخر پوشيده ايد در حاليكه جد شما علي (ع)‌ چنين لباسي در تن نمي كرد؟ در پاسخ مي فرمودند مردمان آن زمان در شدت وفشار بودند و مي بايست چنين شود اما مردم زمان ما زندگي مرفه تري دارند ودر چنين شرايطي استفاده از اين زينت ها (در حد معقول) مانعي ندارد.»
و در ارتباط با اين موضوع در جايي ديگر آمده است.
كه خدا براي استفاده از زينت الله يعني چيزهائيكه انسان با آن مزين مي شود و باعث حفظ شئونات و آبرو و احترام مي گردد از قبيل لباس وجواهر هيچكس را محروم نكرده است غير از لباس ابريشم خالص و زينت طلا. و از نمونه هاي آن لباسهاي فاخري است كه ائمه مي پوشيدند و بعد آنرا مي فروختند و وجه آن را صدقه مي دادند.
ودر كتاب امير المؤمنين براي محمد بن ابي بكر به اهل بصره اين جمله آمده است كه: «شارِكُوا اَهْلَ الدُّنيا في دُنياهِمْ فَاكُلُوا مَعَهُم مِنْ طَيّبَاتٍ ما يَأكُلُونَ وَ اشْرَ بُوا مِن طِّيباتٍ‌ ما يَشْربُونَ ولَبِسُوا مِنْ‌ اَفْضَلِ ماَ‌ يلْبسوُنَ.
با اهل دنيا در دنيايشان مشاركت كنيد پس با ايشان از روزيهاي حلالي كه مي خورند بخوريد و از آن روزيهاي حلالي كه مي نوشند، بنوشيد و از بهترين لباسي كه مي پوشند بپوشيد.
وعده اي نيز در اين باره مي نويسند و مي گويند كه:
اخراج زينت كنايه از اظهار آن است وخداوند انواع واقسام زينت هائي كه مورد پسند انسان و جامعه اوست و باعث مجذوب شدن دلها به سوي او مي شود را پديد آورده تا بدين وسيله نفرت مردم را از خود دور سازد اگرچه بنابر ظواهر بوجود آوردن زينت ها و ساير حوائج كار خود انسان است ولي چون الهام گرفتن آن از سوي خدا مي باشد در حقيقت او ايجادش كرده چون مي دانسته كه اين موجود محتاج به زينت است و بدون آن كميت زندگي اش لنگ مي ماند و اين به خاطر اجتماعي بودن انسان است كه هميشه چهره‌ها و چيزهايي را مي بيند كه يا از آنها خوشش مي آيد يا بدش مي آيد واين زينت از مهمترين اموري است كه انسان به آن اعتماد مي كند و متناسب با آداب و به موازات ترقي وتنزل مدنيت انسان تغيير مي كند و از لوازمي است كه از هيچ جامعه اي جدا نمي شود.
خلاصه مطلب اينكه: خداوند براي اينكه انسان را مجذوب خود كند براي او برحسب اجتماعي بودنش زينتهايي را پديد آورده است تا زندگي كند اما اين انسان نبايد راه اعتدال در استفاده از اين زينتها را از دست بدهد نه افراط كند و با تن دادن به هر گونه عمل زشتي سعي در بدست آوردن آن كند نه تفريط كند واز استفاده معقولانه آن خودداري كند و بناي آنرا پاي زهد و پرهيزكاري گذارد. ابعاد رواني انسان را حس زيبائي، نيكي، دانايي و مذهبي مي سازد چگونه ممكن است يك قانون صحيح يكي از اين ابعاد را ناديده بگيرد اما مسأله اين است كه مردم با افراطي بودن در اين مسأله رو به تجمل پرستي مي آورند كه قرآن آنها را از اسراف در اين راه باز مي دارد.

7-3)‌ امر به اصلاح جامعه

در جوامعي كه بديها مورد نكوهش قرار نگيرد زشتيها برخوبيها غلبه پيدا مي كند اين عمل باعث مي‌‌شود كم كم خوب و بد جايگاه اصلي خود را با يكديگر عوض كنند و در جامعه استقرار پيدا كنند. بنابر اين در قرآن كريم پيرامون اين مسأله و اهميت آن آياتي وجود دارد. به آيه زير توجه نماييد.
«وَلْتَكُنْ منِكُمْ اُمَّةٌ يَدْعُونَ اِليَ‌ الخَيْرِ ويَأمُرُونَ باِلْمعرُوفِ و يَنْهَوْنَ‌ عَنِ المُنْكَرِ…» (104/ آل عمران)
بايد از ميان شما جمعي دعوت به نيكي كنند و امر به معروف ونهي از منكر نمايند…
عمل انسان در تمام مراتبش با علم انسان و قوت و ضعف آن نسبت مستقيم دارد اگر علم انسان قوي باشد عمل انسان صحيح تر و اگر علم ضعيف باشد عمل انسان نادرست مي شود. و «علم قويترين داعي عمل و عمل مشهود قويترين وسيله ازدياد علم مي باشد» حال اگر در اجتماعي علم نافع و عمل صالحي باشد براي پايداري آن بايد افراد را از منحرف شدن از راه خير بازداشت و آنها را به ادامه اين راه خير تشويق نمود اين همان دعوتي است كه با تعليم وآموزش و امر به معروف و نهي از منكر شروع مي شود.
البته در تفسير ديگر در زمينه امر به معروف ونهي از منكر علاوه بر آنچه در تفسير الميزان آمده بيان مي‌شود كه اين امر به منزله يك پوشش اجتماعي است براي محافظت جمعيت چرا كه در غير اين صورت دشمن بقاي وحدت اجتماعي، اجتماع را متلاشي مي سازد با توجه به پيوندهاي اجتماعي اگر كار بدي در نقطه اي ايجاد شود بسرعت به نقاط ديگر هم نفوذ پيدا مي كند پس ضرورت اين امر از نظر عقلي ثابت مي‌شود ودر مجمع البيان ذيل اين آيه مطلب خاصي مشاهده نشد.
خلاصه مطلب اين است كه: وقتي انسان نسبت به مطلبي علم صحيح وكافي داشته باشد ويا اينكه علم در آن جامعه منجر به عمل صالحي شود براي پايداري آن بايد از منحرف شدن افراد از راه خير در جامعه جلوگيري كرد وآنها را به ادامه راه صحيح تشويق نمود اين امر يك پوشش اجتماعي براي بقاي وحدت اجتماعي است چرا كه اگر در جامعه از كار زشت و ناپسند جلوگيري نشود، اين نوع كارها مانند يك بيماري مسري همه جا را فرامي گيرد پس لزوم امر به معروف ونهي از منكر از نظر عقلي ثابت مي شود چرا كه اگر اين امر صورت نگيرد خوبي وبدي جاي يكديگر را مي گيرند و در جامعه مستقر مي شوند و مردم درستي ونادرستي امور را درك نخواهند كرد.

فصل سوم :

تبيين داده ها وديدگاهها
مقدمه :
فخر وخودآرائي از مسائلي است كه در اسلام روي آن بحث شده وآيات و روايات زيادي دراين مورد وجود دارد. در گذشته كتابهايي پيرامون اين موضوع نوشته شده اما اين فصل به خود مسأله فخر و خودآرائي كه اصطلاح روز آن مد مي باشد وامروزه گريبانگير اقشار مختلف جامعه از جمله جوانان شده است مي‌پردازد. به طور مثال مد در لباس، وسايل خانه، وسايل نقليه و…
عامل اصلي اين خودآرائي وبه عبارت بهتر مدگرائي بينش ضعيف جوانان و ساير اقشار وجهل آنان نسبت به قواعد وقوانين اسلام است. چرا كه اسلام مي خواهد با استفاده از ماديات، انسان را به كمال معنويات برساند. اما كساني كه پيرو مكتب مادي هستند با الهام از اين مكتب، درماديات غوطه ور شده وهمه چيز را در ماديات مي دانند و براي معنويات ارزشي قائل نيستند.
در اين خصوص مي توان به صراحت ديد كه حقيقت وجودي انسان به سرعت وآساني رو به زوال است همين امر باعث نابسامانيهاي زيادي از جمله مشكلات رواني براي جامعه و جوانان شده وآنها را تا حد بيماري كشانده است. در جوامعي كه پوشش حد خاصي ندارد و روي مسأله پوشش هيچ قانوني گذاشته نشده، افراد سودجو به راحتي مي توانند از جنس مخالف بهره وري كنند و به جاي اينكه همه وارد صحنه ي اجتماع شوند عده اي ناظر چهره وبدن عده اي ديگر هستند و اگر گفته شود پوشش لازم را حفظ كنيد داد سخن مي دهند كه چرا مي گوييد پوشش داشته باشيد، اين با اصل آزادي وتساوي حقوق زن ومرد متضاد است. زن ومرد بايد در جامعه به يك چشم ديده شوند. در همين اوضاع واحوال، موج اول فمينسيم (عدم تقابل زن ومرد) در شرق و غرب جهان جلوه گر شد يعني نبايد به جنس زن ومرد توجه كرد بلكه بايد آنها را انسان دانست.
اما به صراحت و روشني مي بينيم در جوامعي كه اين شعارها داده مي شود، فرهنگ برهنگي حاكم است و نه تنها مردان از ديدن زنان لذت مي برند كه خود زنها و دختران مي خواهند با ارائه جنسيت زنانگي خود، خود را معرفي نمايند.
عوامل فريب خورده ي شرق، علت اين امر را پيشرفت علم وصنعت در غرب مي دانند. به نظر آنها آنچه باعث پيشرفت تمدن غرب شده تكنولوژي است. اما آيا زماني كه تكنولوژي نبود، مردم به گونه اي ديگر لباس مي پوشيدند (؟!) نگاهي به تاريخ پوشش مردم سرتاسر جهان نشان مي دهد كه آنها از پوشش مناسب برخوردار بوده اند. پس مدگرايي و خودآرائي چيزي نبوده كه بخواهد با پيشرفت علم تغيير كند. يعني آيا آن روزها كه علم پيشرفت نكرده بود، مردم نمي دانستند كه شلوار، دامن و پيراهن تنگ وكوتاه دوختن به نفع آنهاست؟
اين دلايل غيرعقلي، به نوعي مغالطه با اصل پوشش است. مگر مي شود فيلسوفي بگويد من علم مي‌آموزم اما نيازي به غذا ندارم. اگر غذا نباشد چگونه يك عالم به علم خود برسد؟ پوشش چيزي نيست كه عرضي باشد وبخواهد در هر دوره اي با پيشرفت علم وتكنولوژي تغييرات عجيب وغريبي داشته باشد. بلكه پوشش امري ذاتي و مورد نياز مردم است وبه راحتي نمي توان از آن گذشت.
درجوامع غربي بعد از موج عظيم بدحجابي و بي حجابي گروهي به اين نتيجه رسيدند كه براي كاركردن در جامعه بايد لباس مناسب پوشيد تا از اذيت اشرار در امان بود. اين در حالي است كه در ممالك اسلامي بعضي از جوانان، تازه به اين موج رسيده اند و دليل آن همان جهل وضعف بينش آنها و كوركورانه پيروي كردن از جوامع غربي به خصوص سرمايه داران خود غرضي است كه دست نشانده ي غرب هستند تا ممالك اسلامي را از اين ناحيه شكست دهند. در واقع مسأله فخر وخودآرائي براي ما پيشرفت وتمدن به حساب نمي آيد و سردمداران جوامع غربي نيز اين را مي دانند. عقب ماندگي كه جوامع مدرنيته و جوانان به اصطلاح مدگراي ما از آن صحبت مي كنند. همان مسأله عقب ماندگي معنوي است. پس تا جامعه كنوني ما بيش از اين تحت تأثير منفي امواج غربگرايي قرار نگرفته بايد گوش به زنگ بود وتدابيري انديشيد تا جامعه به حد اعتدال خود برسد.
لذا سعي شده است دراين فصل عوامل مؤثر در خودآرائي وفخرفروشي به نوشته ي تحرير در بيايد.

بخش اول : از نظر فرهنگي

1-1) فرهنگ البسه وپوشش
2-1) رابطه ي لباس وفرهنگ
3-1) رابطه ي حجاب با فرهنگ اسلامي
4-1) اهانت يا تكريم
5-1) تهاجم فرهنگي
6-1) خودغرضي سرمايه داران

1-1) فرهنگ البسه و پوشش:

در زمانهاي گذشته چه در كشورهاي اسلامي يا غيراسلامي بنابر پوششهاي خاص مردم، لباسها اسمهايي براي خود داشتند آشنايي با اين اسامي به ما در شناخت پوشش مردم آن زنان كمك مي كند. لذا در زير با برخي از اين اسامي و نوع پوششها آشنا شده و توضيح مختصري خواهيم داد.
«اخروق تكه پارچه اي است كه روي سرقرار مي دهند. در مغرب به نوعي تاج مي گويند و يا كلاه يا نوعي سرپوش است.
اتبٌ و مِئتَبَةٌ: لباسي است كه عموماً‌ از يك قطعه پارچه و بخصوص پارچه راه راه درست مي شود آنرا از وسط شكاف مي دهند و سرخود را در آن شكاف مي كنند. آستين ندارد و جلوي سينة بسته است. هم اكنون زنان عربستان اينگونه لباس مي پوشند پائين آنرا زنان ثروتمند گاهي زر و غيره مي دوزند، لبه و گوشه يا چين در شانه به آن مي دهند. ازار در تمام ادوار اسلام از زمان پيامبر اسلام تاكنون اين كلمه هميشه در معناي چادر بزرگ ويا روپوشي كه زنان شرق خود را به آن مي پوشانند به كار رفته است. زنان عرب (مصري) هنگام ظاهر شدن در انظار عمومي مي پوشند وآن بستگي به بلندي قد افراد داشته است. يك طرف آنرا در پيشاني (روي پيشاني) قرار مي دهند و نواري از داخل، آنرا به سرمحكم مي كند و بقيه آن تا پايين پا آويزان مي شود در قسمت جلو به هم مي رسد به اين طريق به غير از صورت و دست و قسمت كوچكي از پيراهن گشاد، تمامي البسه ديگر را مي پوشاند. اين پارچه از متقال سفيد است ازار به معني ديگر آن، نوعي شلوار نيز هست. براي پوشاندن عورت و تهيگاه مي باشد.
انتاري: بر روي پيراهن مي پوشند كه با پارچه ي ديگري آستر شده و به اندازه ي در جيب از روي زانوان مي گذرد. از روي سينه تا پائين دكمه مي خورد. براي زنها در قسمت سينه گشادتر است. آرايش حضرت رسول (ص): «موي سر بسيار پيچيده بود ونه بسيار افتاده و موي سرش اكثر اوقات از نرمه ي گوشش نمي گذشت واگر بلند مي شد وسط آنرا مي شكافت وبه دوطرف مي انداخت… نوعي پارچه كتاني راه راه يمني (برد) وجبة پشم مي پوشيد وجامه هايي از پنبه و كتان مي پوشيد. اكثر جامه هاي آن حضرت سفيد بود و عمامه به سرمي گذاشت (كه عموماً دستمالي بوده است) جامه ي گشادي داشت مخصوص روز جمعه بود. چون جامه ي نو مي پوشيد، عبائي داشت و جائيكه مي رفت آنرا تا كرده وزير خود مي گذاشت. انگشتر نقره در انگشت كوچك دست راست مي كرد. سرو ريش خود را به سدر مي شست و روغن مي ماليد وموها را شانه مي زد وعطر بسيار نيكو مي زد وپوشيدن پشم معمول بود.
آرايش سروصورت: سيكهاي هندي اجازه ندارند موهاي خود را كوتاه كنند. راهبهاي بودائي سرخود را مي تراشند مردهاي مسيحي ارتودكس بايد يك كلاه يا كلاه كاسه اي (شبكلاه) بپوشند و براي دعا دستهاي خود را با شالي (كه زنان بردوش مي اندازند) بپوشانند. در كليساي مسيحي كلاههايشان را برمي دارند. هر يك از اين اشارات وحركات علامت احترام است وهنوز در هر جامعه اي تعبير مختلفي دارد. عقايد ونظر مردها درباره ي زيبايي هميشه قابل تغيير است ومدلهاي جديد به زنها كمك مي كند تا به جذابيت خود اضافه كنند. مردها اغلب به مدلهاي افراطي خنديده اند اما آنها به زناني كه لباسهايشان سطوح جديدي از بدنشان را نشان مي دهد. علاقه نشان داده اند اين نمايش مي تواند با آرايش به وسيله ي يك پر يا چيز اضافي ديگري در بدن ويا لباس باشد. با بستن شكم بندها، سينه بندهاي محكم وبا بازگذاشتن ونپوشاندن قسمتي از بدن اينكار را انجام مي دهند. بعضي اوقات از هر سه عامل استفاده مي شود بسياري از لباسها، دوره‌ي كرينولين، شانه ها را برهنه گذاشته اند. در سال 1920 تا زانوها (از پايين)‌ رها شد. ده سال بعد لباسها دوباره بلند شد. اما شهرت برهنگي درمدلها بايد به محدوديتهايي با لباسهاي ميني (mini) ودر سال 1968 به بعد رسيده باشد. هر مدلي به طور كلي سه عامل دارد 1- جالب توجه وشوك دهنده 2- عمومي بودن 3- هر وقت عمومي شد ارزش را از دست مي دهد ومدل جديد مي آيد.
آرايش- خالكوبي: نقشهايي است كه در پوست بدن جهت مخفي كردن ترس، اضطراب وترساندن دشمن در بسياري از جوامع صورت مي گرفته ومي گيرد در حقيقت مي خواهند شجاعت خود را به نمايش بگذارند. اين نوع خالكوبي در بعضي از نقاط ايران مرسوم است.
خلخال: حلقه هاي از جنس نقره كه همراه با ميل به مچ پا مي انداختند. مناگير(Managir): دستبند پهن و دراز واز يك تكه جنس نقره بود كه سرتاسر آن جاي نگين تعبيه شده بود.
ميل (Mil): حلقه اي ساده از جنس نقره كه به مچ پا مي انداختند.
سرمه (Sirma): يكي از متداولترين ماده هائي است كه براي آرايش به چشم استفاده مي شود. چشم را جلوه مي دهد و براي تقويت چشم نيز خوب است. انواع سرمه: سرمه سنگ كه از مكه مي آوردند.- سيرمي شكال از چربي بز كوهي تهيه مي شود. روغن خشت وروغن چربي گاو.
(در دوره هاي تجملي) زردوزي، گلدوزي، گلابتون وحاشيه دادن به لباس رواج يافت و روشها و مدهاي تازه مانند مار به هر خانه راه پيدا كرد وبهشت برهنگي آنها را به جهنم تجمل در لباس پوشي مبدل ساخت و هر دوجنس زن ومرد علاقه به زر وزيور داشتند، گردن، سينه، بازو، مچ دست، مچ پا را با جواهرات مي آراستند ودر سلسله ي هجدهم همراه داشتن گوشواره امر رايجي بود. پسر، دختر، زن ومرد گوشهاي خود را سوراخ كرده وگوشواره داشتند. در دويست سال اخير در (غرب) در هردوره (نسل) براي يك خانم يك طرح يا مدل ايده آل خاص بوده است اين مدلها نظر مرد را به خود جلب كرده است. در سال 1775 از توردوزي دور لباس و عمودي روي آن دامن استفاده مي كردند. در سال 1803 فنر زير دامن قرار نمي دادند و لباس يكنواخت بود واز برابري وتساوي صحبت مي كردند. در سال 1865 دوره ي Cirniline او يك عروسك لطيف بود در سال 1902 S.bend يك اغواگر بود. در سالهاي بعد خواسته ي برابري طلبي خانمها باعث فشارشد تا شلوار بپوشند.
بُرقَع: جز جهاز حيوانات باركش ولباس زنان بدوي است. به زبان تركي يَمْشَقْ وبه رنگ سياه است. در بين النهرين (عراق) به معناي نوعي چادر بزرگ يا روپوش است. در قرن چهاردهم ميلادي پوشيدن برقع در شيراز معمول بوده است.
در خراسان زنان چادر يا برقع (پارچه ي ابريشمي) بر روي بدن خود مي اندازند و شكاف كوچكي به شكل توري تعبيه شده است واين رسم فقط در ميان زنان شهري معمول است. چهره ي زنان روستائي مثل زنان مسن شهرنشين گشاده است.
بركان: اين لباس يك قطعه كهنه وپاره است كه بدويان الجزاير بدن خود را با آن مي پوشاندند. زنان طرابلس، ليبي ومردان نيز بركان مي پوشند، البته از نوع ظريف آن. همة زنان الجزاير كلاهي به سر مي‌گذاشتند كه گسيوان آنها در آن جاي مي گرفت و با رنگهاي گوناگون تزئين مي شد كه نباقه نام داشت.
در چين پيراهنها با دكمه تا زير گردن بسته مي شد كه به جاي جيب آستينهاي گشاد دارد و هيچكس پيراهن و زير پيراهني نمي پوشد. زنان روستائي نيز شلوار مي پوشيدند و زنان شهري شلوار، زير دامن زنانه از نظرها پنهان مي كردند.
چادر: چادر زنان شبيه به چادر نمازهاي امروزي بوده (معمولاً به رنگ سفيد) پارچه ي ديگري به نام ميسور Meysur بوده كه اغلب داراي رنگ سياه بوده و با وسايلي آنرا سفيد مي كردند.
كراوات: گويند يكي از پادشاهان فرانسه احتمالاً لوئي چهاردهم گلو درد داشته است كه براي بهبود اين درد، دستمالي دورگردن او مي بندند و گره اي به آن مي زنند و دنباله ي آنرا رها مي كنند پادشاه از اين دستمال گردن خوشش مي آيد ومرتب آنرا مي بندد. بعد اطرافيان تغييراتي در آن ايجاد كرده وآنرا به عنوان يك مد رواج دادند و چون اين كار توسط اهالي شهر كراواس انجام شد كراوات نام گرفت . «در حدود سال 1660 كراوات مرسوم شد كه اغلب از بهترين توري ها استفاده مي گرديد. گره ي مدرن از تاريخ 1900 به بعد وتنها تا سال 1945 پيراهنهاي با يقه هاي دكمه دوز مد بود. در سده ي نوزدهم روي پايه اي پاپيون (كراوات) گره مي خورد با يك يقه ي جدا ومنفصل از هم بودند. اما اين پارچه هاي تزئيني هرگز از آثار تمدن نبوده است. بلكه يكي از روشهاي خودنمايي و يا تشخيص فرهنگي واجتماعي در اروپا بوده است كه نمي تواند نشانه ي بلوغ فكري ودانش و غيره باشد وصرفاً به عنوان زيبائي مورد استفاده قرار گرفته است اگر كسي از آن استفاده كند صرفاً يك تقليد انجام داده است. همچنانكه در بسياري از امور ودر همه جاي دنيا تقليد وجود دارد.»
«لباس هر قوم و جمعيتي متناسب با شرايط محيط وجغرافيائي و ساير موارد شكل گرفته است.»
مذهب عامل مهمي در پوشش است و تاريخ نشان داده است كه تمام اديان الهي مدافع پوشش بوده اند ولي موضوع مهم در پوشش حد آن است يعني نوع پوشش و افراط و تفريط در اين امر اثرات سوء‌ رواني و اجتماعي در بردارد. هيچ لزومي ندارد كه انسان به مدارج علمي برسد و نياز به پوشش نداشته باشد يك شخص عالم نمي تواند بگويد من نياز به غذا ندارم. پوشش مانند غذاست و براي همه لازم است. شايد بتوان مدتي را بدون غذا سر كرد اما بالاخره كمبود آن بعد از مدتي احساس مي شود، هر چند كه آن عالم فاتح ستارگان و غيره باشد. هر چيز را بايد در حد اعتدال نگاهداشت داشتن پوشش صرفاً نمي تواند به تنهايي عامل پيشرفت باشد. افراد بايد در انديشه وكردار خود حد لازم را رعايت كنند اينجاست كه تعادل اجتماعي بوجود مي آيد. در اصل، فرهنگ پوشش هر ملتي، آميزه اي از دستورات مذهبي حاكم بر جامعه همراه با فرهنگ لباس آن ملت مي باشد. مثلاً در دين مسيح ويهود لباس خاصي وجود دارد و از ميان اديان سخت‌ترين پوشش مربوط به اين دو دين مي شده است.
به طور خلاصه مي توان گفت شواهد تاريخي نشان مي دهد كه مردمان گذشته از پوشش مناسبي برخوردار بودند به شكلهاي اين قسمت توجه كنيد.آنها از اخروق (نوعي سرپوش)، اتب (نوعي لباس آراستين ندارد وجلوي آن بسته است ودر عربستان بيشتر مورد استفاده زنان قرار مي گرفت) ازار (چادر بزرگ ويا روپوش زنان شرق).
انتاري: لباسي كه تا پايين زانوهاست. تمام اين لباسها با خصوصيات خود علامت احترام است كه هنوز در بعضي جوامع وجود دارد و تعبيرات مختلفي داردكه در گذر زمان مدل اين لباسها تغيير يافت. مدلهاي افراطي كه باعث نمايان شدن زن مي شد براي مردها خنده آور بود. در غرب از سال 1920 تا 1968 مدلهاي لباس دستخوش تغييرات عمومي شد و هر از چند گاه يك لباس مد مي شد و مد قبلي از ارزش مي افتاد در بعضي جوامع افراد از خالكوبي براي شجاعت استفاده مي‌كردند وخلخال چيزي بود كه زنها به پا مي‌انداختند. ازسرمه براي آرايش چشم استفاده مي‌شده ودر سده‌ي هجدهم داشتن گوشواره براي مردوزن عادي به‌حساب مي‌آمد. زنان خراساني چادر مي‌پوشيدند و در قديم چادرها رنگ روشن (سفيد) داشته است كراوات از سال 1620 به بعد براي خودنمايي يا تشخص فرهنگي مورد استفاده قرار گرفت. به هر حال لباس هركس متناسب با شرايط محيط و جغرافيائي است كه عامل مذهب بيشترين دخالت را در اين موضوع دارد. اما نبايد دراين مورد افراط وتفريط كرد. آنچه باعث پيشرفت مي شود پوشش مناسب به اضافه ي انديشه و كردار مناسب است. البته نبايد فراموش كرد كه در گذشته فرهنگ پوشش در دين يهود و مسيحيت بسيار سخت بوده است.

2-1) رابطه ي لباس وفرهنگ:

گذشته از اينكه لباس چه رابطه اي با فرهنگ دارد به طور معمول نيازهاي ابتدائي پوشش بدن را تأمين مي كند كه اين پوشش با توجه به شغل، سن وجنس افراد متفاوت مي باشد. اما همانطور كه مي دانيم فرهنگ ومذهب جوامع مختلف بر روي نوع پوشش افراد بسيار مؤثر است وممكن است افراد دراين مسأله افراط و تفريط كنند. از مجموعه تحقيقاتي كه به عمل آمده مسلم شده است كه لباس حداقل به سه نياز انسان پاسخ مي دهد: 1- حفاظت ازسرما وگرما 2- كمك به حفظ عفت وشرم او 3- بخشيدن آراستگي و زيبايي و وقار. لباس را مي توان به مسكن تشبيه كرد. با توجه به اينكه انسان خانه را بخاطر حفظ شدن از گرما وسرما و هجوم حيوانات مي سازد اما در آنجا هم وسايل خود را سامان دهي مي كند و هم ذوق وسليقه ي خويش را در آن بكار مي برد. پس لباس انسان مي تواند خانه اول هر كس باشد يعني خانه اي اختصاصي تر. چون هر فرد ابتدا در لباس خود سكونت دارد سپس در خانه اش. اما اگر ما اين همه اختلاف و تنوع لباس در جوامع مختلف و دورانهاي مختلف را تنها با در نظر گرفتن اين سه نياز تصور كنيم اشتباه است چون گروههاي مختلف در اجتماع، مردان، زنان، كودكان واصناف گوناگون به تناسب كار خويش لباسهاي خاصي دارند و طبقات اجتماع بسته به ميزان درآمد خود لباس مي پوشند معمولاً مذهب هم درباره ي نوع لباس نيز قواعد و دستورات خاصي دارند.
كلي ترين ومهمترين اثر فرهنگ، در لباس است فرهنگ، نگرش وبينشي است كه يك جامعه نسبت به جهان دارد. يعني همان معنايي كه براي هستي وانسان قائل است. جهان بيني هر قوم در بسياري از جنبه هاي محسوس وملموس زندگي آن قوم تأثير قوي دارد. جوامع بسته به اينكه نسبت به هستي چه بينشي داشته وچه معنايي براي زندگي قائل باشند و چه ارزشهايي را بر جهان حاكم بدانند سبك واسلوب خاصي را در ساختن شهر، پوشيدن لباس و… خواهند داشت. رابطة فرهنگ ولباس به اندازه اي قوي است كه اگر يك غريبه يا خارجي وارد محيطي شود نخستين علامتي كه او را نمايان مي كند ومي شناساند لباس اوست به عبارتي اختلاف بين تن پوش جوامع مختلف گذشته از خصوصيات متفاوت جغرافيايي- اقليمي- اجتماعي و غيره ناشي از جهان بيني آن جامعه است. اگر در جامعه اي مثل جوامع امروز غربي، مذهب درخصوص نوع لباس ساكت بماند ومصالح اجتماعي نيز قانوني براي اندازه وشكل لباس مردم وضع نكرده باشد. اين دليل بر اين نيست كه قاعده اي براي كيفيت پوشش مردم حاكم نباشد. ما اصولاً در جهان هيچ پديده مادي واجتماعي و معنوي را بدون علت وتصادفي نمي دانيم به همين دليل معتقديم كه اگر در جوامع غربي مذهب وقانون تعيين كننده ي نوع پوشش نيست نمي توان لباس را آزادانه و بدون در نظر گرفتن هيچ معياري انتخاب نمود.
اگر به لباسهاي سنتي اقوامي كه هنوز كاملاً تحت تأثير فرهنگ غرب قرار نگرفته اند دقت كنيم مي بينم كه وجه مشتركي بين آنها است يعني همه آنها بلند- گشاد- غيرچسبان وعموماً باسربند، كلاه و دستار همراه است. اگر به تحقيقات مربوط به پوشاك مردم ايران قبل از اسلام نيز مراجعه كنيم مي بينيم كه اين قاعده نيز در آنجا حكم فرماست ولباس مردها وزنها بلند وگشاد است. حال اگر به كشورهاي اروپائي وآمريكائي و شهرهاي غرب زده ي جهان نظري بيفكنيم لباسهاي تنگ وكوتاه و چسبيده به بدن مشاهده خواهيم كرد. چرا انسان غيرغربي عموماً با لباس بلند وگشاد وانسان غربي با لباس تنگ و كوتاه در جامعه ظاهر مي شود. وقتي علت پرسيده مي شود جواب را در علمي وصنعتي بودن جهان غرب بيان مي كنند كه اين، در موارد زيادي ساكت كننده وقانع كننده است. اما اگر بپرسيم كه چرا مردم دنيا در قديم لباس گشاد وبلند واروپائيان جديد لباس تنگ وكوتاه مي پوشند. آيا اين تفاوت را بازهم مي توان ناشي از عقب ماندگي صنعتي شرقيان و پيشرفت غربيان دانست آيا چون تنگ دوختن لباس نياز به علم وتكنولوژي دارد اقوام غيرغربي در گذشته وحال لباسهايشان را گشاد مي دوخته اند؟ اگر كمي به اين موضوع دقت كنيم خواهيم ديد كه مسأله لباس از مواردي نيست كه بتوان با همان مهر كليشه شده در پيشرفت علمي و صنعتي غرب وعقب ماندگي شرق حل كرد. چون چرخ در صنعت خياطي تحول چنداني ايجاد نكرده و فقط به دوختن لباس سرعت داده است. شايد بتوان گفت خياطي از فنوني بوده كه در قديم سير تكاملي خود را پشت سرگذاشته وخياطان آن قدر مي فهميدند كه اگر لباس تنگتر و كوتاه تر باشد در پارچه صرفه جويي مي شود. پس دلايل مبني بر جهل وعقب ماندگي در شكل لباس تمدنهاي شرق وغرب معنايي ندارد وبايد به دنبال علت ديگري بود. كه علت اصلي لباس شرقي همان جهان بيني ونظام ارزشهاي شرق است ولباس امروز غرب متناسب با جهان بيني و فرهنگ امروز غربي است.
رابطة لباس غربي با فرهنگ غربي: لباس پوشيدن، شأني از شئون انسان است ودرهر تمدن رابطة مستقيمي با معناي انسان وتعريف انسان در آن تمدن دارد. در تمدني كه اساساً مادي است انسان چه مي تواند باشد؟ بيش از 4 قرن است كه در اروپا خدا از صحنه زندگي غائب شده وانسان هيچ فرق بنيادي و وجودي با حيوان ندارد. تاريخ 4 قرن اخير غرب تاريخ نفي ارزشهاي معنوي وتمدن غرب جلوه ي يك زندگي مادي است. در اين نوع زندگي انسان بايد از همه ي غرايز طبيعي وجسماني خود حداكثر استفاده را بكند. كدام حقيقتي برتر از طبيعت و جسم در زندگي وجامعة او به صورت جدي حضور دارد تا او براي كامجوييهاي جسماني خود حدي قائل شود وبه سراغ آن حقيقت فراتر رود. «اين است كه غريزه جنسي در چنين جامعه‌اي بيداد مي‌كند وزن كالايي مي شود كه ارزش آن به اندازه ي لذت بخشي آن است. » «واگر زن در اين تمدن تن خود را به نمايش نگذارد براي او چه مي ماند. اگر او را نبينيد او ديگر چه ارزشي دارد به همه موجوديت وهستي او در اين است كه او را ببينند و با نگاه خريداري ارزيابي كنند اگر دكارت پيش از چهارصدسال قبل گفته بود «من مي انديشم پس هستم» زن درجامعه ي امروز غرب و همه جامعه هاي امروزي غربزده، ناچار بايد بگويد «مرا، نگاه مي كنند، پس هستم!!» زن فقط «جسم» است و مرد در برابر زن همه «چشم» زن يك شئ است كه مرد او را دائماً در دو كفة ترازوي چشمان خود مي سنجد و ارزيابي مي‌كند» در چنين فرهنگي كه در آن انسان پوك وپوچ است واز معنويت خالي است و هر چه هست همان تن وجسم است. «پيداست كه لباس وسيله اي براي پوشش تن نيست بلكه براي آرايش آن است. در چنين حال وهوايي كه شخصيت زن به نمايش جسم اوست لباس او بايد تنگ باشد تا همچون لعاب نازكي روي جسم اوكشيده شود وخصوصيات جسماني او را محور نسازد وبايد كوتاه باشدتا هر چه بيشتر تن او را بپوشاند. لباس نه خانه تن كه پوست دوم اوست، ولباس به تن مي كند تا با كمك آن بعضي از اندام خود را «قالب» وبعضي ديگر را «قاب» بگيرد. آنچه مدل لباس را تعيين مي كند روانشناسي جنسي است ودر حقيقت مبتكران مدهاي تازه، همواره در كار تنظيم نسبت ميان برهنگي و پوشيدگي هستند تا بتوانند حداكثر جلوه و جاذبه را در اين جنس وحداكثر اشتياق را در آن جنس ديگر ايجاد نمايند. اين تنها لباس زنان نيست كه تابع رابطه ي «چشم وجسم» است كه لباس مردان نيز هست
خلاصه مطلب اينكه: لباس به لحاظ اينكه نياز انسان در پوشش پاسخ مي دهد. خانة اول هر كس است و مهمترين اثر فرهنگ در هر جامعه بر لباس ونوع پوشش‌آن جامعه است. گذشته از خصوصيات اقليمي، جغرافيايي و… اختلاف پوشش در جوامع ناشي از جهان بيني آن جامعه است و چون هيچ پديده اي در اين جهان تصادفي نيست نمي توان لباس را بدون در نظر گرفتن هيچ معياري انتخاب نمود.
لباسهاي سنتي اقوام گذشته مخصوصاً پوشاك مردم ايران قبل از اسلام بلند،گشاد، غيرچسبان بوده است واكنون در غرب و بعضي جوامع غربزده تنگ وكوتاه وچسبان ووقتي از آنان علت پرسيده مي‌شود گويند كه در غرب علم وتكنولوژي پيشرفته است ودر شرق عقب ماندگي در علم هنوز به چشم مي خورد اما اين دليل درست نيست بلكه علت اصلي لباس شرقي همان جهان بيني ونظام ارزشي شرق است و لباس امروز غرب متناسب با جهان بيني امروز غربي است. چون در اروپا چند قرني است كه خدا عملاً از زندگي مردم غائب شده وتمدن غرب جلوه‌گر يك زندگي مادي شده‌كه بايد آن انسان ازتمام غرايز طبيعي خود استفاده‌كند. زن در جامعه امروز غرب فقط جسم و مرد در برابر او همه چشم است، لذا لباس براي زن تنها يك وسيلة آرايش است لباسي كه خصوصيات جسماني او را نمايان كند وآنچه مدل لباس را تعيين مي كند روانشناسي جنسي تنظيم نسبت ميان برهنگي وپوشيدگي است تا جاذبة زن واشتياق مرد نسبت به بدن زن را به حداكثر برساند.

3-1) رابطه حجاب با فرهنگ اسلامي

مدتهاي مديدي است كه در جوامع غربي معنويت انسان از ارزش افتاده است وتنها ماديت است كه ارزش پيدا كرده است اما دراسلام وجوامع اسلامي معنويت به عنوان، كنترل كننده‌ي ماديت انسان را به معنويتها نزديك مي نماند.
در فرهنگ اسلامي انسان موجودي است كه معنويت كمال مطلوب به حساب مي آيد. و «نكته مهم اين است كه در اسلام، معنويت وروحانيت به هيچ روي در مقابل ماديت وجسمانيت قرار نگرفته است وچنان نيست كه انسان مجبور باشد براي رسيدن به حقيقت معنوي واقعيت مادي خويش را نابود كند. معنويت اسلامي رقيب ماديت نيست كه بخواهد حريف را به نفع خود از ميدان به در كند. بلكه هدايت كننده و كنترل كننده ي جسمانيت وماديت است. دين، براي آن نيامده كه ما را از جسم يكسره غافل سازد و از دنيا جدا كند. بلكه براي آن است كه به ما اندازه بياموزد تا بتوانيم با حفظ اعتدال از افراط و تفريط مصون بمانيم و مثلاً‌ چنان نباشيم كه خود را فقط تن بينگاريم و جز به بهره وري از جسم به هيچ چيز نينديشيم. »
«همه محدوديتها و ممنوعيت ها كه در شريعت اسلامي در باب غريزه ي جنسي آمده فقط براي آن است كه بتواند به اين اسب چموش لجام وافساري زند وآن را از تازيانه وتحريك بيجاي رهگذران حفظ كند تا مبادا اسب، ديوانه وار رم كند وسوار را نه تنها به مقصد نرساند، بلكه به زمين فروكوبد و ديگران را نيز آسيب رساند »
خلاصه مطلب اينكه: در فرهنگ اسلامي انسان موجودي است كه معنويت كمال مطلوب دارد. لذا هيچگاه معنويت را در مقابل ماديت قرار نداده، بلكه سعي درهدايت وكنترل جسمانيت وماديت دارد تا به ما بياموزد در ماديت اندازه و اعتدال را حفظ كنيم و اگر ممنوعيتهايي در آن ديده مي شود براي رام كردن غريزه جنسي است تا اين غريزه انسان را به قعر فساد و گمراهي نكشاند.

4-1) اهانت يا تكريم

امروزه در جوامع غربي كساني هستندكه به بهانه ي شخصيت دادن به زن ووارد كردن او به صحنه ي اجتماع بخواهند از او سودجويي كنند و وي را مورد حمله ي رواني قرار دهند. كارهايي كه غرب بوسيله ي زن انجام داده نشان مي دهد كه او تنها يك ابزار دردست اين افراد بوده است. ديدي كه غرب نسبت به زن دارد برهنگي يا حداقل بدحجابي است. تا او را به عنوان يك ابزار مهم تبليغاتي وارد اجتماع كند مسلماً تعاليم اسلام كه مبتني بر پوشش زنان است وبا اين ديدگاه در تضاد مي باشد، مورد رنجش فرهنگ غرب قرار گرفته و آنها سعي مي كنند اين تعاليم را در قالب رسمهاي بي پايه جلوه دهند.
آنچه در گذشته وحال حاكم برفرهنگ اروپا وآمريكا بوده است همان خطوطي است كه در امپراطوري روم وجود داشته و امروز ملاك ومعيار بسياري از مسائل قرار گرفته است. آنها زن را به بالاترين مقام وآرايش وزيورها مي رساندند و احترامشان مي كردند تنها براي اشباع يكي از مادي ترين خصلتهاي مرد كه اين توهين بزرگي نسبت به جنس زن است. در اروپا و غرب جنس مرد اجازه دارد به هر شكلي از زن بهره و لذت ببرد كه اين كار، گاهي توأم با تملق گفتن نسبت به زن وگاهي به معناي تكريم زن است. اما اين تملق گفتنها و تكريمها، تكريم واقعي زن نيست بلكه يك اهانت واقعي است. واين مشكلي است كه اگر زن در خط آن افتاد همان مي شود كه در زمان پهلوي، زن در جامعه به سمت عريان شدن و مدهاي گوناگون و جلوه گري وبه سمت تجملات نامعقول سوق داده شد . مهاجمان بيگانه علي رغم ادعاهاي دروغ خود مبتني بر ارزش نهادن به مقام وجايگاه زن نه تنها آنها را در معرض حملات رواني بيمار دلان قرار دادند بلكه سعي كردند بوسيله ي زنان ودختران فرهنگ مبتذل بيگانه را ترويج دهند. استفاده نادرست زنان درجامعه و حضور آنها در فيلمهاي مبتذل، برنامه هاي تبليغي و انتخاب دختران شايسته همه نشان از نگرش ابزار گونه به اين افراد در جامعه است.
در نيمه ي دوم قرن نوزدهم زماني كه تاريخ مسلمين شرمناكترين ره خود را پشت سرمي گذاشت بحث خودپوشي به ميان آمد. اروپا هم كه از بيروني و اندروني وحجاب بدش مي آمد در فهرست عيوب مسلمانان اين مورد را برشمرد و مسلمانها براي رهايي از اين رنج، قرآن وحديث را زير ورو كردند تا بتوانند چيزي خلاف اينرا پيدا كنند. اما در نتيجه ي آن معلوم شد كه باز بودن چهره ودستها اشكال ندارد وزنها اگر كاري لازم داشته باشند مي توانند از خانه بيرون بروند وحتي در صحنه هايي مانند جنگ وارد ميدان شوند و يا به مسجد يا آموزشگاه براي دانش پژوهي بروند. اما غرب در اين رابطه تفكردروغين خود را چنين بروز داد كه پوشش در اسلام يك رسم ابلهانه اي بيش نيست وزنها به كلي رها شده اند و قرآن وحديث در رابطه با حجاب دستوري نداده و فقط به شرم وحيا سفارش شده وهيچ قانوني نيست كه از برهنگي زنان ممانعت كند.
بنابراين به طور خلاصه مي توان نتيجه گرفت آن ديدي كه امپراطوري قديم نسبت به زن داشت همان ديد را امروز اروپا وامريكا وكشورهاي غربزده نسبت به زن دارند. آنها براي اينكه از جنس زن براي اغناي تمايلات خود استفاده كنند او را به بالاترين مقام وآرايش رساندند كه اين كارگاهي با تكريم زن شكل مي‌گرفت واين عمل، توهين آميزترين رفتار با زن بوده است. اهانت در معناي تكريم زن را به سمت عريان شدن وجلوه گري مي برد واين است كه در فيلمها و برنامه هاي تبليغي از زن به عنوان يك ابزار استفاده شده است. لذا از نيمه ي دوم قرن 19، فرهنگ غرب كه از حجاب بدش مي آمد. آن را از عيوب مسلمين به حساب آورده و آن را به يك رسم ابلهانه مبني بر اينكه در قرآن و احاديث در رابطه با حجاب دستوري نيامده، تلقي كرده است ومسلمانان براي رهايي از اين وضع به دنبال آيات واحاديثي بودند كه خلاف مسأله حجاب باشد. اما در نتيجه ي اين جستجو معلوم شد كه باز بودن چهره و دستها اشكال ندارد.

5-1) تهاجم فرهنگي

تهاجم فرهنگي يا شبيخون فرهنگي يكي از مهمترين كارهايي است كه قدرتمندان جهان براي به سلطه در آوردن ممالك ديگر از آن استفاده مي كنند. بعد از جريان انقلاب اسلامي،‌ كشور ما از اين موضوع مصون نماند. يعني با فاصله گرفتن نسل قبل وبعد از انقلاب از يكديگر اين شبيخون چهره ي خود را بيشتر نمودار كرد. اما چگونه اين تهاجم فرهنگي شروع شد؟
تهاجم فرهنگي عليه ملت ما از زمان رضاخان رسماً و مشخصاً آغاز شد و عملكرد روشنفكران وابسته در اين بين تأثير فراوان داشت. در زمان وي لباس ملي ايران يكباره ممنوع شد. چون به نظر مي رسيد با اين لباس نمي توان عالم شد در حاليكه بزرگترين دانشمندان ايراني كه آثار آنها هنور در اروپا تدريس مي شود با همين لباس ودر همين محيط پرورش يافته اند. آنها حتي چادر را به بهانه ي اينكه زن نمي تواند در فعاليتهاي اجتماعي شركت كند از سر زنها برداشتند. حال با برداشتن چادر، زنها چقدر توانستند در فعاليتهاي اجتماعي شركت كنند؟ در دوره ي رضاخان نه تنها به مردها بلكه به زنها هم اجازه داده نمي شد در اينگونه فعاليتها شركت نمايند. زنهاي ايراني وقتي وارد صحنه ي اجتماع شدند و دوشادوش مردان به فعاليت پرداختند كه چادر سرشان بود. لذا مي بينيم پس از نهضت امام خميني (ره) سرعت تأثير انقلاب ايران تمام صاحبان انديشه و قدرتمندان را دچار شگفتي كرد به طوريكه آنها تا مدتها در حيرت و سردرگمي به سر بردند اما بعد از مدتي تصميم گرفتند عليه اين نظام، توطئه كنند وبه اين منظور نقشه هاي فراواني را پايه ريزي و اجرا نمودند كه تمام آنها با شكست مواجه شد. ابتدا كودتايي بود كه با رهبري امام ناموفق ماند. دوم تجزيه بخشي از نقاط كشور بود كه باورهاي ديني مردم اين بار نيز دشمن را عقب نشاند. سومين شيوه، ترور شخصيتهاي تأثيرگذار در انقلاب بود كه شهادت اين بزرگواران باعث بيداري بيشتر مردم ايران شد. سپس با اين نااميدي آنها دست به حمله ي نظامي زدند اما اين بار نيز… وبالاخره بعد از گفتگوها، كشمكشها وسردرگمي هاي متفاوت «شيوه اي ناپيدا بنياني ودراز مدت در دستور كار دشمن قرار گرفت كه تهاجم يا شبيخون فرهنگي نام آن گرديد. شگردي كه آرمان نخست آن ايجاد فاصله، اختلاف ودشمني بين نسل وارث و حادث انقلاب بوده تا راه ورود دشمن در برابر ديدگان دلسوزان ورنج كشيدگان به سادگي گشوده شود وقدرت هر تدبير وتدافعي سلب گردد. بي ترديد لبه ي تيز اين تهاجم، عمق باورهاي ديني توده ها به ويژه نوجوانان و جوانان را هدف گرفته و بر آن است به گونه اي پنهان و به دور از هر خشونت، ايمان، اميد و امنيت روحي رواني جامعه را بربايد » و با ايجاد شكست فرهنگي از ارزش والاي انقلاب بكاهند. پس به روشني پيداست كه انديشه ها وچهره هاي وارداتي، خارهاي خشن در مسير كار وفرهنگ جوانان و اقشار ديگر است كه با عناوين فريبنده جلوه گري مي كند تا راه دستيابي به فرهنگ شفاف الهي را ناهموار كرده ونگاه جستجوگر افراد را به سوي خود جلب كند.
از آنجا كه كنشها و واكنشها تابع گرايشهاي انسانهاست و گرايشها از بينش ها سرچشمه و سمت و سو مي گيرد اولين هدف دشمن براي قشر جوان انحراف بينش خواهد بود تا آنها را تسليم خواسته هاي خود كند پس قطعاً مي توان گفت «امروز سرگرم شدن به زر و زيور براي زن انقلابي مسلمان عيب است. امروز سر وسينه ودست را از زيورآلات پركردن و زيور وآرايش، مد ولباس را بت خود قرار دادن براي زن انقلابي مسلمان ايراني ننگ است. آن زني، در پي اينگونه چيزهاست از ارزش پاييني برخوردار است. طلا براي زن ارزش آفرين نيست بي اعتنايي به طلا ارزش آفرين است. مد براي زن ارزش آفرين نيست، بي اعتنايي نسبت به مدهاي دام گونه ي ساخته و پرداخته ي دشمن براي زن ارزش است. زن مسلمان كه شخصيت خودش را پيدا كرده است بايد مواظب باشد اين شخصيت را گم نكند. »
باري به طور خلاصه مي توان گفت عملكرد روشنفكران در زمان رضاخان در ممنوع شدن لباس ملي ايرانيان و جايگزين كردن لباسهاي فرهنگي بي تأثير نبوده است. چون به نظر مي رسيد با اين لباسها نمي توان علم آموخت. اما عملاً در تاريخ مي بينيم كه در زمان رضاخان نه تنها زنها كه مردها هم حق فعاليت آنچناني دراجتماع نداشتند. اما با انقلاب و حاكم شدن پوشش اسلامي اين امر تحقق پيدا كرد پس از انقلاب، استكبار دست به هر نوع آزمايشي زد تا مردم را از انقلاب وپوشش اسلامي جدا كند وبالاخره، تير آخر خود را با شبيخون فرهنگي به هدف نشاند و باورهاي ديني مردم مخصوصاً قشر جوان را متزلزل ساخت تا دستيابي به فرهنگ شفاف الهي براي آنها ناهموار گردد.

6-1) خودغرضي سرمايه داران

در جوامعي كه سرمايه داران و طراحان لباس روي فرهنگ جامعه تأثير زيادي مي گذارند و هر از چند گاهي يك مد ولباس را طراحي كرده و به جامعه عرضه مي كنند. مسلماً بحث روي آزادي فردي متمركز مي گردد و به اين بهانه صفات انساني تحليل رفته و صفات حيواني بارز مي شود در اين جوامع زن مدها را مصرف مي‌كند تا مردها از اومصرف نمايند وغرب غيراز اين چيزي را به عنوان ارزش به رسميت نمي‌شناسد.
سرمايه داري كه برروي آزادي فردي ساخته مي شد به هر كس اجازه مي داد كه از هر طريق باشد پول در آورد اگر چه پول در آوردن كسي باعث تباهي گروهي شود. اينگونه سرمايه داران در اجتماع از هر طرف حمايت مي شدند در حالي كه اجتماع در برابر خود غرضي اين افراد هيچ پشتيباني نداشت. براي مردم خودغرض، راه تاخت وتاز براجتماع گشوده شد وآنها تمام صفات انسانيت را نشانه تير اغراض خود نمودند به طور مثال: برخي ابزار شگفت انگيز آرايش رادر آوردند تا خواهش طبيعي خودآرائي را تا سرحد جنون برسانند وبدينوسيله پول جمع كنند. يكدسته ديگر نمونه هاي لباس شهوت انگيز و برهنه ساخته و زنان زيبا را بر اين مقرر كردند كه آنها را پوشيده ودر جامعه گردش كنند تا جوانان بيشتر بدانها دل ببندند و دختران جوان نيز خواهان پوشيدن اين لباسها باشند وبدينوسيله جيب طراحان لباس پر از پول گردد.
واين همان نظام سرمايه داري مبتني بر تكاثر و افزون طلبي است كه از همة قوا و امكانات جهان و همه نيروها و غرايز انسان استفاده مي كند تا بازار توليد ومصرف را داغتر سازد و جنسيت كه يك نيروي طبيعي است در استخدام اين نظام فزوني طلب و حريص قرار گيرد. زن در جامعه هاي اين چنيني بايد مصرف كند و بايد مصرف شود واقتصاد غرب غير از اين دو كلمه هيچ ارزشي را به رسميت نمي شناسد. لذا زن مظلومترين قرباني سرمايه داري غرب و درعين حال برنده ترين سلاح دست همين سرمايه داري است ومي بينيم مفاهيمي چون عشق، سينما وهنر كه دريچه اي به سوي عالم معنا بودند تحت تأثير منفي اين نظام قرار گرفته وبه ابتذال كشيده شده است.
درمجموع مي توان گفت مبناي نظام سرمايه داري بر آزادي فردي است كه عده اي سرمايه دار در اجتماع تحت حمايت همه جانبه قرار مي گيرند تا بتوانند صفات انساني را به پايين ترين حد خود برسانند و خودآرائي را كه يك خواهش طبيعي است به حد جنون رسانده،‌ لباس شهوت انگيز وبرهنه را ميان زنان زيبا رواج داده تا با حضور آنها در جامعه جوانان به آنها دل ببندند و دخترها خواهان پوشيدن آن شوند و جيب طراحان لباس پر از پول گردد. بنابراين زن مصرف مي كند تا مورد استفاده قرار گيرد و در غرب هيچ ارزشي بالاتر از اين نيست و زن قرباني سرمايه داران مي شود.

بخش دوم : ازنظر فكري- رواني

1-2) هيستري وعوامل آن
2-2) جلوه هاي بيماري هيستري

1) لباس

الف) مدل لباس
ب) رنگ لباس
ج) جنس لباس

2) آرايش

الف)‌آقايان
ب) خانمها

3) نماد ظاهري

3-2) احساسات جوان
4-2) استعمار فكري

1-2) هيستري وعوامل آن

هيستري يك بيماري رواني براي جلوه گري و خودنمايي است. كه عوامل آن مختصراً به شرح زير است.
1- ژنتيك: همچنانكه انسان دربعد جسمي از طريق وراثت تأثيرپذير است، در بعد روحي نيز مسائلي را به ارث مي برد و اخلاق اولياء و فاميل نزديك از طريق وراثت به او منتقل مي شود. ولي گاهي اوقات در مقاطع مختلف سني بروز مي كند. مربيان و اولياء بايد تلاش كنند اين نقص روحي را بكاهند.
2- جامعه ومحيط: اگر فردي در جامعه اي باشد كه فرهنگ آن جامعه، فرهنگي وابسته به بيگانه است. فرد خودبخود به اين بيماري دچار مي شود كه تبليغات مسموم وتهاجم فرهنگي از طريق نشر مجلات خارجي و واردات نوارهاي ويدئوئي مبتذل از علل اين امر مي باشد.
3- جهل وناداني: جهل وناداني از ديگر عوامل بيماري خودنمايي است كه فرد به علت آشنا نبودن با مسائل ديني به مباني ارزشي پشت پا مي زند و همه چيز را نديد مي گيرد به خيال اينكه اين كار صحيح است.
4- قدرت طلبي: معمولاً افرادي اين احساس قدرت طلبي را در خودنمايي جلوه مي دهند كه داراي يك خلأ شديد مي باشند از قبيل ضعف در تحصيلات، علم وكاستي در زيبايي لذا اين افراد كارهايي را انجام مي دهند تا ديگران از آنها حساب ببرند واين خلأ به طريقي پرگردد.
5- عقده ي حقارت: بسياري از افراد وقتي تكبر مي كنند، فخر مي فروشند، به حقوق ديگران تجاوز مي‌كنند و … در واقع به علت عقده ي حقارت آنهاست اين افراد در محيط رشد خود، مرتباً آزار واذيت شده‌اند وحقوقشان ناديده گرفته شده لذا به وسيله ي اين رفتار درصدد جبران ]منفي[ اين رفتارها هستند.
6- ضعف اراده: اراده اي ضعيف است كه انسان را از انتخاب راه صحيح باز مي دارد. بسياري از افراد قدرت مقابله با افكار انحرافي را ندارند ونمي توانند صحيح تصميم بگيرند.
7- عدم اعتماد به نفس: كساني كه در مسير خودنمايي هستند خود را هيچ مي پندارند و شخصيت ثابتي از خود ارائه نمي دهند. در خود توان انجام كاري مطابق ميل خود را نمي بينند وخوددرگيري دارند. در حقيقت اين افراد چون خود را باور ندارند از عقايد ديگران در زندگي پيروي مي كنند.
8- شكستها وناكاميها: عده اي براي اثبات برتري خود به ديگران دست به جلوه هاي بيماري هيستري مي زنند. در حقيقت آنها جبران شكست را در كار خلاف جستجو مي كنند.
9- عدم اعتقاد به قيامت: نداشتن ايمان به جهان پس از مرگ انسان را در غفلت وبي خبري نگه مي‌دارد و از پرداختن به مسائل معنوي بازمي دارد. اعتقاد به معاد عامل بزرگي براي رفتارهاي انسان است. عدم اعتقاد به قيامت باعث مي شود انسان هيچگونه موازين شرعي، عقلي وعرفي را رعايت نكند.
خلاصه مطلب اينكه: بيماري هيستري بر اثر 9 عامل به وجود مي آيد:
1- ژنتيك، 2- جامعه ومحيط، 3- جهل وناداني، 4- قدرت طلبي، 5- عقده ي حقارت، 6- ضعف اراده، 7- عدم اعتماد به نفس 8- شكست وناكامي، 9- عدم اعتقاد به قيامت.

2-2) جلوه هاي بيماري هيستري

در قسمت پيشين با بيماري هيستري آشنا شده وآن را از نظر رواني بررسي كرديم تا ببينيم افراد از نظر روحي در چه موقعيتي قراردارند كه به اين بيماري دچار مي شوند اكنون دراين قسمت با جلوه هاي بيماري هيستري كه در رابطه ي تغيير مد لباس، مدل آن، رنگ، جنس وجلوه هاي ظاهري از قبيل آرايش مرد وزن است آشنا مي شويم.
1) لباس:
لباس يكي از مظاهر بيماري خودنمايي يا هيستري است بسياري از افراد اسير اين نوع بيماري هستند. آنها به لباس به عنوان پوشش نمي نگرند بلكه لباس را مظهر خودنمايي قرار مي دهند و چون اين كار آنها ملاك عقلي، عرفي، قانوني وشرعي ندارد از اين رو يك نوع بيماري محسوب مي شود وكساني كه از لباس به عنوان وسيله اي براي خودنمايي استفاده مي كنند دچار بيماري رواني هستند. لباس به عنوان يك كالاي تجاري و وسيله اي كه فرهنگ بيگانه به وسيله ي آن قابل انتقال است مورد توجه خاص تهاجم فرهنگي محسوب مي شود. لباس نشانگر فرهنگ فرد مصرف كننده مي باشد. از اين رو كساني كه پيرو فرهنگ خاصي نيستند هر روز به انواع لباسها تغيير ماهيت مي دهند ژورنالهاي لباس، انواع پارچه هاي متنوع، دوختهاي قابل توجه و بسيار متغير، ابزارهايي هستند كه بيگانگان به وسيله ي آن، پول، سرمايه، وقت، فكر وانديشة جوان را به خود مشغول مي سازد. بعد ازاينكه اين تغيير بوجود آمد بايد ديد اين پديده از ديد جنس مخالف به صورت مستقيم يا غيرمستقيم چه حاصلي دارد.
مرد با ديدن تصاوير وعكسها كه نماينگر چيزي به نام زن باشد لذت مي برد. اينجاست كه بسياري از تجار بزرگ جهاني از همين خاصيت استفاده مي كنند واز زن براي فروش كالا استفاده مي كنند وعكس آنها را روي جوراب وغيره مي زنند و مردها در حقيقت عكس زن را مي خرند نه آن كالا را. شكل عريان بدن براي مرد جالب نيست اما نيمه عرياني آن به شدت مرد را به خود جذب وتحريك مي كند اين به علت ايجاد تصور وترميم از يك قسمت رؤيت شده در ذهن است. اين موضوع باعث مي شود كه فرد تمام ذهن خود را متوجه به آن ترميم كرده و برانگيخته شود اما در صورت عريان وپوشيده، حالت شرم وحيا در او ظاهر مي‌شود. البته افراد متفاوتند عده اي هستند كه با ديدن فرم لباس كه بدن را نمايان مي كند تحريك مي شوند اگر برجستگي هاي بدن در لباس نمايان شود مرد آنرا تعميم داده ولذت مي برد اينجاست كه نشان دادن برجستگي بدن با لباس مانند عريان بودن است.

الف) مدل لباس:

در مورد لباس وآنچه عوام آن را مد مي پندارند و برخي اسير‌ آن هستند تبليغات مسموم زياد است. وهمه افراد ناخواسته در دام اين تبليغات گرفتار مي آيند تغيير مدل در بلوز، پيراهن، دامن و… بسيار متنوع و فراوان است وجالب است به محض آنكه نوعي از لباس مد مي شود كساني كه از مدلهاي قديمي استفاده مي كنند، امل، مرتجع وعقب افتاده محسوب مي شوند واز مصرف لباسهاي قبل احساس شرم مي كنند. بلوزها گاه چسبنده وتنگ وگاه گشاد هستند. پيراهن گاه آن قدر تنگ وكوتاه است كه وقتي پوشيده مي شود توان حركت ونشست وبرخاست را از انسان مي گيرد. روسريها گاه بزرگ ومدل دار گاه بسيار كوچك وساده وگاه سه گوش هستند وجالب است كه وقتي نوعي از آنها در بورس قرار مي گيرد، بدون در نظر گرفتن كارايي واستفاده از آنها. مشتاقان فراواني هم دارد. بدنيست در زير ديدگاه پزشكان را در مورد لباس تنگ ببينيم.
اگر يقه تنگ باشد بر شريانهاي گردني فشار آورده وخون كه مجبور است از جاي تنگ وفشرده به جاي اصلي وارد شود صورت مي زند وصدا مي كند. گزارشي در اين رابطه آمده است كه سناتوري در مجلس سنا مدتها صداي ناراحت كننده اي در گوش داشته است و با مراجعه به متخصصين در مي يابد كه براي معالجه بايد به كشوري ديگر سفر كند وبراي اينكار تصميم به دوختن چند دست لباس شيك با يقه هاي تنگ مي گيرد زماني كه پيش خياط مي رود خياط اندازه ي دورگردن او را مي خواهد او يك عددي را مي‌گويد وخياط با تعجب خود بار ديگر دورگردن سناتور را اندازه مي گيرد وتفاوتي بين اين دو اندازه مي‌بينند لذا رو به سناتور مي گويد چرا اينقدر يقه هايتان را تنگ مي گيريد مگر نمي دانيد يقه تنگ در گوش صدا ايجاد مي كند. سناتور ناباورانه علت سفر خود را درمان همين درد ذكر مي كند. خياط لباسهاي او را با يقه مناسب مي دوزد وپس از چندي بيماري او بهبود مي يابد آستين يا شلوار اگر تنگ باشد به گونه ايكه از جريان راحت خون در بدن جلوگيري كند زيان آور است اگر قبلاً گفته مي شد لباس تنگ به جهت اينكه تحريك آميز است ممنوع است امروزه مي گويند اگر سنگ ريزه اي در صفرا كنار دريچة خروجي قرار گيرد به آن فشار آورده سبب انقباض كيسه شده كه در نتيجه مقداري صفرا به خارج مي ريزد اگر اين صفرا به جاي آنكه وارد روده شود وارد خون شود رنگ ادرار قهوه اي ورنگ مدفوع سفيد مي شود و اگر در جريان سنگ سازي، زخمي هم ايجاد شده باشد با جاري شدن اين ماده درد شدت مي يابد لذا پزشكان يكي از مهمترين علل در تسريع ايجاد سنگ كيسه صفرا را لباس تنگ مي شمارند و اين نظريه به اثبات رسيده است.
پوشيدن شلوار تنگ باعث فشار آوردن به عورت و ايجاد استمنا مي شود.
در زمان حاملگي ترشح هورمونها به گونه اي ديگر است كه بدن شرايط خاصي را به خود مي گيرد بنابر اين پوشيدن لباسهاي تنگ به اين مكانيسم ها صدمات زيادي وارد كرد. براي مادر وكودك مشكلات زيادي را به وجود مي آورد. فشار بر هر نقطة بدن سبب تحريك همان ناحيه وايجاد بيماريهاي پوستي مي‌شود حتي فشار آوردن بر سينه مانع تهويه مناسب و رسيدن هوا به ريه ها مي شود.
اگر كسي بعد از پوشيدن لباسهاي خود از لباسي استفاده كند كه بر شانه ها فشار آورد قبل از سن 26 سالگي باعث كوتاهي قد وبعد از سن 26 سالگي روي قفسه سينه و در قسمت تنفس سنگيني برابر 7 كيلو ايجاد مي كند.
اگر لباسي كه انسان مي پوشد گشاد و سرهم باشد تهويه هوا بهتر انجام مي شود اما اگر لباس، يقه، آستين وپاچه اش تنگ باشد حرارت بدن را بالا برده (تا دو برابر) و موجب فشار بر قلب وعروق مي شود.
اگر لباس در ناحيه كمر تنگ گرفته شود ويا كمربند تنگ بسته شود پرده صفاق واعضاء محتوي، پايين افتاده، شكم جاي آنها را خالي مي كند ودر نتيجه تنفس دچار اشكال مي شود.
البته يقة تنگ علاوه بر ايجاد صدا در گوش باعث سر درد نيز مي شود و استعداد سكته ي قلبي را زياد مي كند محكم بستن كمربند باعث جابجايي كبد وايجاد درد در اين ناحيه مي شود.
براي كم كردن حرارت بدن و جلوگيري ازبيماريهاي قلبي بهتر است از پارچه هايي از جنس كتان استفاده شود.

ب) رنگ لباس:

مسأله ديگر در مورد لباس تغيير در رنگ لباس است كه گاه تند وغير معمول وبسيار محرك هستند وگاه مليح وبي حال است. لباس گلهاي درشت و زننده دارد و گاهي گلهاي كوچك. به هر حال گلها ورنگها نشانگر مد وتغييرات رنگ است. ديده مي شود بسياري از افراد در لباسها از رنگهايي استفاده مي كنند كه اصلاً‌ متناسب با سن وموقعيت اجتماعي آنها نيست. پسرها رنگهاي قرمز و بنفش و دخترها لباسهاي مردانه مي پوشند. برخي افراد مسن به صرف اينكه فلان پارچه يا لباس مد است آن را مي‌دوزند و مي پوشند و درنظر نمي گيرند كه اين لباسها متناسب با سن آنها نيست گاه جوانها لباسهاي خود را منحصراً از رنگ سياه وسرمه اي تهيه مي كنند و دائم رنگ سياه مي پوشند به صرف اينكه اين رنگ مداست بدون آنكه در نظر بگيرند كه لباس سياه از نظر اسلام مكروه است و انسان را افسرده مي كند.
اثر رنگ در فعاليتهاي بشر وهر چيزي كه آفريده شده بيش از حد تصور است ومباحثي كه اسلام در رابطه با رنگ آورده فوق العاده است اولين رنگي كه پيدا شد آبي آسماني است بعد آبي دريائي سپس سبز كلروفيلي وآنگاه رنگهاي ديگر. آنچه آفريده شده همه به سوي خدا بازمي گردد چون خدا عالم، حي، جميل و… است درجهان همه چيز رو به زيبايي مي رود و يكي از اين زيباييها نقش ونگار گلهاست بدنيست در اينجا اشاره مختصري به روانشناسي رنگ بيندازيم.
رنگ سبز: كمتر از رنگهاي سياه وخاكستري ايجاد خستگي مي نمايد. اين رنگ در درمان بيماريهاي عصبي و اختلالات رواني، هيستري و خستگي، درك بهتر مسائل- رفع بي خوابي، اميدواري، تسكين درد ميگرن بسيار مؤثر است رنگ سبز را با آنكه مي توان در بسياري از امور به كار برد قرآن فقط به رنگ سبز لباس اشاره فرموده است «متكئينَ عَلي رَفْرَفٍ خُضْرٍ و عَبْقَرِيٍ حسان» (76 / الرحمن)
رنگ زرد: دومين رنگ قرآن، رنگ خوشخوئي و خوشحالي وگرم كنندكي است، تحريك كنندة فكر و آرام كننده ي برخي حالات عصبي مي باشد و نگاه به آن سرور آور وخوشحالي بخش است كه در آيه69 و5 نحل و رنگ زرد منسوب به گاو (يا شتر) است. قرآن رنگ زرد را غير مستقيم به پشم شتر كه گرم كننده است ربط مي دهد مي بينيم كه نبي اكرم (ص) از پشم شتر براي خود لباس مهيا مي كردند
رنگ قرمز: نيرو بخش، محرك و فعال است ايجاد هيجان مي كند. حساسيت قواي بيمار را بالا مي برد اشتها را مرتب مي كند هضم را تنظيم مي كند. در مجاورت رنگ قرمز تمايلات احساسات حمله آميز بوجود مي آيد فشار خون را بالا مي برد و تنفس را كمتر مي سازد. اشعة رنگ قرمز غني وداراي شعاعهاي حرارت بخش است محرك فكر بوده التهاب را تشديد مي كند وفعاليت جنسي را زياد مي نمايد.
رنگ سفيد: اگر رنگهايي كه توليد رنگ سفيد مي كنند به جسمي تابيده شود و آن شئ آنرا جذب كند و نگذارد به چشم يا به محيط برگردد آنرا سياه مي بينيم. بلكه فرمول كلي اين است هر رنگي را جسم جذب كند به رنگ مكملش ديده مي شود يعني اگر باطن جسم سفيد است و سفيدي را جذب مي كند سياه به نظر مي رسد يا اگر شئ آبي را جذب كند چون آبي با زرد مي شود سفيد جسم زرد ديده مي شود. سفيد رنگي است مليح براق وچون تمام اشعه را رد مي كند گريزاننده ي ميكروبهاست و علامت پاكي و ظاهر وباطن است.
در وبائي كه 15 سال قبل در آفريقا پديدار شد. ارتباط پستي با كشورهاي آن سوي مديترانه قطع گرديد تا آلودگي از راه دريا به آنجا سرايت نكند اما بعد از مدت كوتاهي دانشمندن اعلام كردند كه بسته هاي به رنگ سفيد را فقط قبول كنند چون رنگ سفيد موجب فرار باكتريها مي شود. رنگ سفيد علاوه بر امتيازاتي كه دارد زود چرك مي شود وصاحبش را وادار به تعويض لباس مي كند بنابراين رنگ سفيد به نوعي عامل مجبور ساز بر رعايت يك اصل بهداشتي است. لباس اگر سفيد، بلند و سبك هم باشد باعث خنكي انسان مي شود لذا مي بينيم عربها از رداي بلند سفيد و هنديها و نواحي گرمسيري جنوب آسيا هم از پيراهن بلند سفيد استفاده مي كنند. لباس سفيد پشه ها را دور و لباس سياه پشه ها را جذب مي كند.
رنگ سياه: سبك، غلط انداز، افسرده كننده و نماينده پنهان داشتن است رنگ سياه عكس رنگ سفيد است يعني اگر شئ رنگ سفيد را بگيرد سياه ديده مي شود واگر رنگ سياه را بگيرد سفيد ديده مي‌‌شود.
رنگ آبي: ضد درد- استراحت بخش- مسكن دردهاي عصبي وهيجانات است براي وسواسيها و ديوانگان وتبداران و بي خوابها مفيد است. نقش سركنندگي دارد. تمايلات بهتر خالصانه مي شوند، براي فشار خونيها خوب وآرامبخش نبض وتنفس بوده آرامش دروني و ضمير باطن مي دهد.
رنگ نارنجي: اثر آن بر گوارش اثبات شده، حرارت بخش وتابان ودرخشنده است مهيج و آرام كننده مي باشد هم مسكن است هم هيجان بخش تحريك كننده ي احساسات بوده وبه سبكي وآرامي نبض را زياد مي كند، ايجاد خوشحالي مي كند وتحريك زياد با آن ايجاد خستگي مي نمايد.
رنگ بنفش: ضد درد بوده رل سركنندگي دارد، ضعف ماليخوليائي بوجود مي آورد روي قلب و ريه و رگهاي خوني مؤثر است، مقاومت را زياد و فعاليت جنسي زن را افزايش مي دهد.
ارغواني: آرام بخش، خون آور وبا ابهت وجلال مي باشد، اسرارآميز، آرتيستي، خشنود كننده، انتقادي و دمدمي است.
رنگ خاكستري: آرام، حساس و محافظ است
قال رسول الله (ص): اِلبَسُوا مِنْ ثِيابِكُمُ البياضَ فَاِنَّها مِنْ خيرٍ‌ ثيابِكُم…
جامه هاي سفيد بپوشيد كه آن از بهترين جامه هاي شماست…

شرح حديث

همانطور كه در مورد مزاياي سفيد بودن پارچه رنگ سفيد خوانديم مي توان گفت كه اسلام برعكس بعضي از مذاهب ديگر كه ژنده پوشي و كهنه پوشي را رسم خود كرده اند به تميزي لباس بسيار اهميت مي‌دهد. چون لباس سفيد باعث مي شود انسان خوش تيپ، بشاش وشاد به نظر برسد و به لحاظ اينكه زود كثيف مي شود صاحبش مجبور مي شود آنرا زود به زود تعويض كند كه اين يكي از نكات اصلي در رعايت بهداشت فردي است. در ضمن لباس سفيد بدن انسان را خنك نگه مي دارد. وبا توجه به اينكه محل سكونت پيامبر در مكاني گرم بوده اين سخن بسيار به جا ومناسب به نظر مي رسد كما اينكه خود ما هم مي بينيم در شهرهاي جنوبي اكثر مردها لباسهاي بلند سفيد مي پوشند. اما موارد استفاده از لباس سفيد از سوي زنها اگر موجب جلب توجه مردها شود جايز نيست.
عَنْ اَبي عَبْدِاللهِ (ع): قالَ‌ يُكْرَهُ المفدمُ الِاّ لِلْعِرَوسِ
از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمودند: لباس قرمز مكروه است جز براي عروس
ودر مورد رنگ كفش ومستحب بودن آن نيز نقل شده است كه:
عَنْ عَبْدِالمَلِكِ بْنِ بَحْرٍ: مَنْ اَرادَ لُبْسَ النَّعْلِ فَوَقَعَتْ لَهُ صَفْراءُ اِليَ البَياضِ لَمْ يَعْدِمْ مالاً وَ وَلَداً وَمَنْ وَقَعَتْ لَهُ سَوْداءُ لَمْ يَعْدِمْ غَمّاًو هَمّاً.
از عبدالملك بن بحر روايت شده است: هر كس مي خواهد كفش بخرد وكفش زرد مايل به سفيد بخرد پول و فرزندان خود را از دست نمي دهد وهر كس كفش سياه بخرد، غم وشادي را از دست نمي دهد.
عَنْ ابي عَبْدِاللهِ (ع): مَنْ‌ لَبِسَ نَعْلاً صَفْراءَ كانَ في سُرُورٍ حَتّي يُبْلِيَها
از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمودند هر كس كفش زرد بپوشد تا وقتي آن را كهنه كند در شادي است.
قال اَبوُجَعْفَرٍ (ع): كُنّا نَلْبَسُ المُعْصَفَرَ في البَيْتِ:
امام باقر (ع) فرمودند ما در خانه لباس زرد رنگ مي پوشيديم.
اين نشان مي دهد كه ائمه (ع) از لباسهاي رنگي روشن در خانه استفاده مي كردند تا اين طرز لباس پوشيدن هم براي ديگران الگو باشد هم بقيه ياد بگيرند چه لباسي را در چه مكاني بايد بپوشند.
احاديث ذكر شده در باب استحباب پوشيدن لباس رنگي وكفش رنگي است و وجوبي در آن (مخصوصاً براي مردان) نيست چه برسد به زنها پس كسي نمي تواند بگويد كه اسلام دستور به پوشيدن لباسهاي شاد وكفشهاي شاد داده بلكه اين يك امر مستحب است وبيشترين احاديث كه در اين مقوله ها بيان شده در مورد لباس وكفش مردان است نه زنان و اين مطلب هم از صيغة مفرد مذكر فعل اين حديث برمي‌آيد. البته در مجالس خاص مثل عروسي كه مجلس زنانه است در بين زنان اشكالي ندارد عروس لباس رنگ روشن بپوشد.
در كتاب روانشناسي و فرهنگ پوشش صفحه 62 ترجمة يك حديث اين چنين آمده است: رسول خدا (ص) مي فرمايند سياه پوشي خوب نيست مگر در عمامه، كفش وعبا

ج) جنس لباس:

يكي ديگر از مظاهر وبيماري جلوه گري در لباس، تغييرات در جنس لباس است جالب اين است كه هر گاه لباسي مد مي شود و يا پارچه اي به بازار مي آيد به قيمت گراني به فروش مي رسد وعده اي هم سعي مي كنندكه جزء اولين استفاده كنندگان باشند. مثلاً يك زمان شرمن مد مي شود. و وقتي از مد بيفتد كرپ و… مد مي شود در حقيقت منفعت اين تغيير و تحول به كمپانيهاي توليد كننده پارچه مي رسد و چيزي جز ضرر و زيان نصيب مشتري نمي شود. هنگاميكه لباسي مد مي شود احساس افتخار كاذب به اين افراد دست مي دهد ووقتي از مد افتادند در گوشه اي خاك مي خورند مصرف اينگونه لباسهاي متنوع در بين تمام اقشار به چشم مي خورد. برخي پيران براي جلوه ي پول وثروت خود، برخي جوانها براي جلوه ي زيبايهاي ظاهري خود و برخي افراد مستضعف براي اينكه از قافله مد عقب نمانند حاضرند از نان شب خود كم كنند واين لباسها را بخرند وحتي گاهي هم متوسل به قرض، قسط و … ‌شوند.
واما از ديد روانشناسان پارچه هاي حفره دار لايه گرم اطراف بدن را ثابت نگه مي دارد مانند بافته شده‌هاي از پشم تا تهيه شده از خز يا … كه گرم كننده مي باشند. به علاوه حفره بين دو لباس هم كه ايجاد هواي عايق خوبي مي نمايد نگهدارنده گرماست لذا كسيكه دو زير پيراهن بپوشد گرمتر است. چلوار و پارچه هاي كتاني و ابريشم هاي مصنوعي و الياف هاي مصنوعي گرم كننده نيستند زيرا بين تار وپودشان حفراتي كه هواي ثابت عايق نگهدارنده حرارت وجود داشته باشد نمي ماند- واگر مي بينيد پيشوايان گرامي اسلام لباسهاي پنبه اي را مقدم بر لباس هايي از جنس ديگر داشتند به علت مزيت لباسهاي پنبه اي است مخصوصاً آنها كه به تن تماس دارند يا نزديكتر به بدن مي باشند چون:
1) الياف مصنوعي به سهولت شسته اما در آتش سوزي خطرات مهيبي دارند و زخم هايي كه زير لباسهاي مصنوعي است ديرتر بهبود مي يابند.
2) حساسيت پوست به لباس هاي پشمي وپنبه اي در مقابل لباسهاي نايلوني بسيار ناچيز است.
3) پارچه هاي پنبه اي در برابر تبخير و تعريق بدن سازگاري كامل دارند.
4) تهويه بدن با پارچه هاي پنبه اي به خوبي انجام مي گيرد.
5) حفظ لايه حرارتي اطراف بدن در پارچه هاي پنبه اي اگر به ضخامت پارچه هاي پشمي باشد به صرفه و صلاح است.
6) مبتلايان به بيماري پوستي (قارچ پوستي) اگر علت بيماري آنها لباس پشمي باشد از لباسهاي پنبه اي استفاده كنند.
7) چون آب هفت برابر هوا حرارت را منتقل مي كند در انساج پشمي به علت ديرخشك شدن (كمي سرعت جذب گرما) بدن كمتر در معرض سرماخوردگي قرار مي گيرد.
عائشَةُ: اِنَّ اَسماءَ بِنْتَ اَبي بَكْرٍ دَخَلَتْ عَليَ رسُولِ اللهِ (ع) وعَلَيْها ثِيابٌ رقاقٌ، فَاَعْرَضَ عَنهْا رَسُولُ اللهِ (ص) و قالَ: يا اَسْماءُ، اِنَّ اْلمَرْأ‎ةُ اِذاَ بَلَغَتِ المَحيضَ، لَمْ يَصْلَحْ اَنْ يُري مِنها اِلّا هذا واَشارَ اِلي وَجْهِهِ و كَفَّيْهِ
دراين حديث عائشه نقل مي كند كه اسماء دختر ابوبكر بر رسول خدا (ص)‌ وارد شد، در حاليكه لباسهاي نازكي به تن داشت. رسول خدا از او روي برگرداند و فرمود: اي اسماء، زن وقتي به سن بلوغ رسيد، ديگر درست نيست كه از بدن او به جز اين قسمتها جاي ديگر ديده شود و اشاره به صورت و دو دست نمود.

شرح حديث:

اين حديث نشان مي دهد كه وقتي دختر به سن بلوغ رسيد بايد پوشش كامل خود را حفظ نمايد و از پوشيدن لباسهاي نازك و بدن نما در جلوي مردان بپرهيزد و همچنين نماياندن دو دست و صورت، يك امر طبيعي و يك حق طبيعي است كه پيامبر هم آن را مدنظر گرفتند. اما چون پوشش زن از نامحرم (چه زن وچه مرد) يك حق براي خداست بايد اين حق را ادا كرد و آن را حفظ نمود. مسلماً از زني كه از اعضاء بدن زن ديگري و جنس لباس و كيفيت او براي مردان خود سخن رد وبدل مي كند بايد خود را پوشاند.
قال عَلِيٌ (ع): عَلَيْكُمْ بِا لصَّفيقِ مِنَ الثِّيابِ. فَاِنَّ مَنْ رَقَّ ثَوْبُهُ رَقَّ دينُهُ… .
بر شما باد پوشيدن لباسهاي ضخيم، زيرا كسي كه جامه اش نازك باشد دينش نازك شود.
شرح حديث:
در دين اسلام هر كسي حق ندارد به دلخواه خودهر لباسي بپوشد و اين جايز نيست. اين حديث نشان مي دهد كه پوشيدن لباس رابطه وهماهنگي تنگاتنگي با فرهنگ و مذهب افراد دارد. پس كسي كه لباسش بدن او را نمايان سازد هم در مذهب، هم در فرهنگ وهم در شخصيت خود ضعف وكمبود دارد.

2) آرايش:

يكي ديگر از جلوه هاي بيماري هيستري در آرايش افراد است اين افراد سعي دارند به وسيله ي آرايش اعضاء بدن به اشكال مختلف نظر ديگران را جلب نمايند واين آرايشها را مد مي پندارند.

الف) آقايان:

در مورد آرايش ظاهري آقايان نكاتي به چشم مي خورد گاه موي سر خود را بلند مي‌گذارند، چند صباحي آن را از ته مي تراشند، مدتي آن را كوتاه مي كنند، گاه جلوه كوتاه وپشت آن بلند و با سشوار آن را فر مي كنند و مي پيچند وشمايلي شبيه خانمها به خود مي دهند. در مورد ريشها گاه بلند وتوپي، گاه پرفسوري و گاهي رپي است. وگاهي نيز از ته تيغ مي زنند. حتي ديده مي شود كه مردان نيز از مواد آرايشي مخصوص خانمها استفاده مي كنند وتنها هدف اين است كه جلب توجه كنند و اصلاً‌ به اين نمي انديشند كه آيا اين نوع آرايش مورد پسند، عقل وشرع هست يا نه؟
منابع مد هم متعدد است يا بازيگران تيمهاي ورزشي، تبليغات مجلات خارجي يا بازيگران فيلمها و… هستند كه برخي افراد بدون خواستن دليل ومنطق اصولي وانسان پسند از آن پيروي مي نمايند.

ب) خانمها:

در مورد خانمها اين مسأله شيوع بيشتري دارد. انواع مدهاي مختلف مو، نوع آرايش و استفاده از مواد آرايشي طبق اصول و فرهنگ غرب است كه به اين خانمها ديكته مي شود. اين مسأله شايعترين نوع بيماري در بين زنان است پير وجوان ونوجوان با آن دست به گريبان هستند. البته تنوع تا زماني كه گناه و اسراف در آن نباشد ودر حد معقول باشد ناپسند نيست. اما آنجا كه بحث هرج ومرج و انحراف جوانان و جامعه است بايد احساس خطر كرد. زماني كه بانويي به جاي حضور در محافل سياسي و علمي ساعتها به دنبال مد مو يا لباس است وزير سشوار آرايشگاه نشسته بايد جاي پاي تهاجم فرهنگي و تخدير افكار ملتها را ديد.
قال رسول الله صَلّي الله عليه وآلهٍ:
«… وشَرُّ نِسائِكُمُ المُتَبَرِّجاتُ المُتَخَيِّلاتُ وهُنَّ المُنافِقاتُ لايَدْخُلُ الجَنَّةَ مِنْهُنَّ اِلّامِثْلُ الغُرابِ الاَعْصَمِ»
«…بدترين زنان، زناني هستندكه براي غير شوهر آرايش مي كنند و در برابر شوهر متكبر و خودخواه هستند اين گروه از زنان منافقند حتي به اندازه ي كلاغي كه خط سفيد به گردن دارد به بهشت نمي روند».
زن ديندار، باتقوا و شايسته زني است كه براي شوهرش آرايش كند ودر برابر شوهرش متواضع و خدوم باشدودر برابر مردنامحرم پوشيده و باوقارباشد وازهرگونه حركات وپوشيدن لباسهاي تحريك‌آميز خودداري كند. در مقابل زني كه براي شوهرش آرايش نمي كند و خودخواه ومتكبر است و در برابر نامحرمان زينت مي‌كند وعشوه‌گري مي نمايد و خود را فروتن و متواضع نشان مي دهد. اين زن دو چهره مثل منافق مي‌باشد.

3) نماد ظاهري:

بعضي براي خودنمايي و جلوه گري به طور مثال يا از عينك آفتابي استفاده مي‌كنند يا به ماشين مدل بالا يا پائين خود عكسهاي جالب مي چسبانند و از آرم خارجي استفاده مي كنند و … البته اين نكته قابل توجه است كه اگر اسلام از اين نوع آرايش و جلوه گري نهي مي كند به اين معني نيست كه انسان ازنظر لباس بي سر وسامان وكثيف ودرهم باشد، بلكه آنچه مهم است تميزي ونظافت لباس است و شخصيت انسان به برتري در معنويات مي باشد.
حضرت علي (ع) جواني را كه لباسش را به زمين مي كشيد ديد و فرمود بلند كن ازارت را كه براي دوام لباس و پرهيز دلت اينگونه بهتر است. (نَظَرَ اَميرُ الْمُؤْمِنينَ (ع) اِليَ فَتيً مُرْخيً ازارُهُ فَقالَ يافَتي اِرْفَعْ اِزارَكَ فَاِنَّه اَبْقي لِثَوْبِكَ وَاَتْقي لِقَلْبِكَ)
مكروه است براي مردان دراز كردن لباس و تجاوز كردن آن از كعبين وبراي زنان مكروه نيست وحرام است به ناز وخيلا راه رفتن و نبي گرامي در آخرين خطبه اي كه خواندند فرمودند: كسيكه لباسي بپوشد و در آن بنازد و با تكبر راه رود خدا او را در شفير جهنم فرو مي برد ماداميكه آسمانها وزمين وجود دارند و قارون حله اي پوشيد و در آن به تكبر خراميد پس خدا او را به جهت اين گناه به زمين فرو برد و تا روز قيامت فرو مي برد (عن رسولِ الله (ص): اِنَّهُ قالَ في آخِرِ خُطْبَةٍ خَطَبَها: وَمَنْ لَبَسَ ثَوْباً وَاخْتالَ فيه خَسِفَ اللهُ بِهِ مِنْ شَفيرِ جَهْنَّمَ يَتَخَلَّلُ فيها ماداَمتِ السمواَتُ والارضُ وَاِنَّ قارُونَ لَبِسَ حُلَّةً فَا خْتالَ فيها فَخَسِفَ بِهِ فهُوَ يَتَخَلَّلُ اِلي يَوْمِ القِيامَةِ)
درباره دراز كردن لباس زنان آن هم تا حدي كه معين شد، با توجه به اينكه مخفي داشتن حجم و عضوي از زن و جلوگيري از مفاسدي كه موجبات رنجش جانها را فراهم مي سازد مقدم بر رعايت نظافت ظاهري است به زن اجازه ي بلندتر كردن لباسش از مردان داده شده است.
قاَل عبُداللهِ بن هلال: اَمَرَني اَبُوعَبداللهِ اَنْ اَشْتَرِي لَهُ اِزاراً فَقُلْتُ اِنّي لَسْتُ اُصيبُ اِلاّ واسعاً‌ فَقالَ مِنهُ و كَفَّهُ ثُمَّ قالَ اِنَّ اَبي قالَ ما جاوَزَ الكَعْبَيْنِ فَفيِ النّارِ
عبدالله بن هلال گويد حضرت صادق (ع) فرمود بجهت وي اِزاري بخرم. گفتم گشاده باشد فرمود بلي اما دراز نباشد والا مقدار سجاف از آن قلع كنم كه پدربزرگوارم مي فرمود كه هر چه تجاوز كرد از كعبين در آتش است.
متن اين حديث نيز مطالب حديث بالا را در بردارد.
وبه طور خلاصه مي توان بيان كرد كه جلوه هاي بيماري هيستري در موارد زير ديده مي شود.
1) لباس: در بيماري هيستري (جلوه گري) لباس مظهر خودنمايي است نه پوشش چون ملاك آنها عقلي، عرفي، قانوني و شرعي نيست و به همين لحاظ لباس به عنوان انتقال دهنده ي فرهنگ بيگانه مورد توجه خاص مهاجمان فرهنگي است. پس كساني كه پيرو فرهنگ خاصي نيستند هر روز از يك مد تبعيت مي كنند يكي از مظاهر فرهنگ بيگانه برهنگي بدن يا قسمتي از بدن است.
الف) مدل لباس: وقتي يك مدل لباس در بازار مد مي شود مدل قبلي از مد مي افتد و مصرف كننده از مصرف مدلهاي قبلي احساس شرم مي كند. لذا سعي مي‌شود در اين مدلها تغييرات اساسي داده شود تا مصرف كنندگان از آن لذت ببرند مثلاً گاهي لباس بلند، گشاد، گاهي كنگ و كوتاه و … اما روانشناسان معتقدند كه لباسهاي تنگ نه تنها روي پوست بدن اثر منفي دارد بلكه در درون بدن هم اثر سوء دارد.
ب) رنگ لباس: يكي ديگر ازتغييرات در لباس رنگ آن است كه گاه تند و غير معمول وگاه مليح و بي حال است به هر حال رنگهاي مختلف نشانگر مد و تغييرات آن است بسياري از افراد از لباسهايي استفاده مي كنند كه مدل و رنگ آن متناسب باسن آنها نيست مثلاً مردها قرمزمي‌پوشند پيرها لبهاسهاي گل‌گلي وجوانها لباسهاي‌مشكي، به صرف اينكه اين لباسها مد است به اعتقاد روانشناسان (البته در اين محدوده كه بيان شده است) رنگهاي تند وگرم مثل زرد، قرمز، نارنجي و… محرك، هيجان آور ومسرت بخش هستند و رنگهاي سرد مثل آبي، سبز، ارغواني و… سرد كننده، آرام بخش، پايين آورندة فشار خون و… هستند و اما در خصوص رنگ سفيد وسياه بايد گفت رنگ سفيد اجسام را از ديد ديگران نزديكتر و رنگ سياه اجسام را دورتر نشان مي دهد.
ودر مورد رواياتي كه ائمه عليهم السلام به پوشيدن لباس رنگي وكفش رنگي سفارش مي كردند بايد گفت كه استفاده از اين نوع لباسها وكفشها باعث جذب مردم به دين اسلام وتمييزي ونظافت آنها مي شد وشادي را در دل آنها زنده مي كرد ولي اگر در استفاده از اين ابزارها گناهي پيش مي آمد استفاده از آن را جايز نمي دانستند. چنانچه در بعضي احاديث استفاده از كفش ولباس مشكي ديده مي شود.
ج) جنس لباس: هر گاه در جامعه اي لباسي مد مي شود در جنس آنها هم تغييراتي حاصل مي شود وبه قيمت گراني به فروش مي رسد.
2) آرايش: كه درخانمها به شكل نمايش اعضاء بدن، آرايش مو، سر وصورت انجام مي گيرد ودر آقايان به صورت مدلهاي مختلف مو، ريش، سبيل وحتي در مواردي مشابه خانمها انجام مي گيرد.
3) نماد ظاهري: فقط در ظاهر لباس نيست بلكه در نوع خانه، ماشين، استفاده از لوازمي با آرم خارجي و … نيز وجود دارد. ودستوراسلام خودداري از اين مدگرايي‌‌هاست. آنچه نزد اسلام مهم است تميزي ونظافت زندگي است.

3-2) احساساست جوان

احساسات يكي از مواردي است كه زندگي انسان را تحت تأثير خود قرار مي دهد و همزمان با رشد كردن ورسيدن فرد به سن بلوغ تمايلات عاطفي را به اوج خود مي رساند وچون جوان به رشد و تكامل لازم نرسيده در وادي خطر وانحراف قرار مي گيرد.
«گرچه تمام طبقات مردم در سنين مختلف كم وبيش اسير احساسات نيرومند وتمايلات خود سرخويش هستند وپيوسته در معرض گناهكاري و انحرافند ولي خطر طغيان احساسات براي نسل جوان از ساير طبقات بيشتر است و همواره خوشبختي وسعادتشان را تهديد مي كند زيرا از يك طرف با فرارسيدن دوران بلوغ، تمايل جنسي و ساير خواهشهاي عاطفي در ضميرشان به شدت بيدار مي شود وآنان را از هر جهت تحت تأثير خود قرار مي دهند. واز طرف ديگر، عقل نوجوانان كه هنوز به رشد نهايي وكمال طبيعي و اكتسابي خود نرسيده است مانند دوران كودكي همچنان ضعيف وناتوان است و در مقابل امواج نيرومند احساسات قدرت ايستادگي ومقاومت ندارد. بديهي است در چنين شرايطي، جوانان پيوسته در پرتگاه خطر قرار دارند و با كمترين غفلت ممكن است سقوط كنند وبه بزرگترين حادثه ي نامطلوب دچار شوند»
به طور مجموع مي توان گفت تمام افراد جامعه در هر سني كم وبيش تحت تأثير احساسات وتمايلات خودسر خود هستند كه اين احساسات آنها را در معرض گناه قرار مي دهد. اين تمايلات در نسل جوان بيشتر ديده مي شود وبه دو علت سعادت آنها را تهديد مي كند. 1) پديدار شدن خصوصيات بلوغ 2) ضعيف بودن عقل نوجوان به خاطر عدم كمال طبيعي واكتسابي

4-2) استعمار فكري:

براي اينكه فرهنگي بر فرهنگ ديگر غالب شود لازم است كشور زير سلطه، مستعمره ي فكري شده باشد تا از هر لحاظ خود را وابسته به كشور ذي سلطه بداند. در قرن نوزدهم اين اتفاق در كشور ما رخ داد و استعمارگران توانستند افكار مردم را تحت سلطه خود درآورند.
عده اي از افراد اصلاح طلب هنگاميكه زرق وبرق، آرايش، رفتار وروش زنان فرنگي و سرگرميهاي سياسي آنها را مشاهده كردند. در دل خود گفتند كه اي كاش، زنان ما نيز اين چنين بودند تا تمدن ما نيز با تمدن فرنگ برابري مي كرد.
در نيمه دوم قرن نوزدهم پوشاك غربي، زندگي غربي، ادا واطوار غربي، حتي نشست وبرخاست و گفتگوي غربي در زندگي مسلمانان رخنه كرد. مسلمانان كوشيدند تا زندگيشان را در قالب هاي غربي بريزند. در نتيجه يك سري مسائل مانند ماده پرستي وكفر طبيعي گري را به نام روشنفكري دانسته وندانسته پذيرفتند و هر آنچه كه از سرزمينهاي دور آمده بود را نوعي روشنفكري تلقي مي كردند. از طرفي ديگر دستورهاي مذهبي وآئين گفتار قرآن وحديث را كه دشمنان اسلام از آن بيزار بودند وبه آن اعتراض مي كردند از سوي همين مسلمانان مورد شرمندگي قرار گرفت و اينها تلاش كردند كه اين لكه را به هر قيمتي از دامن خود پاك كنند. اگر اروپا به دستورهاي اسلامي ايران مي گرفت، اينها آن دستورات را نفي مي كردند يا آن را مطابق رسوم غربي فرض مي نمودند مثلاً وقتي آنان به پوشش وحجاب زنان مسلمان ايراد گرفتند اينان به دور آيه قرآن كه مربوط به حجاب زنان است خط قرمز كشيدند.
حضرت علي (ع)‌ مي فرمايند: (زماني كه اين امت لباس بيگانه پوشيد وغذاي بيگانه خورد خير از او بر مي‌خيزد ورو به پستي و ذلت مي گذارد.)
گذشت زمان، بسياري از مفاهيم روايات واخبار را روشن ساخته است مثلاً در جايي كه مرد وزن نبايد لباس يكديگر را بپوشند. مي بينم كه اينكار را مي كنند وفقها وقتي مي خواهند اين مسأله را روشن كنند صريحاً مثال آورده مي گويند: برمرد حرام است كفش زنانه بپوشد و چادر زنان به سر كند و…
واگر پوشيدن لباس بيگانه محكوم شده به اين علت است كه كسي كه خواست شكل لباسش مانند بيگانه شود در مرتبه بعد مي خواهد جنس لباسش هم مانند آنها باشد ولازمه اين كار يعني زير سلطه بازار ديگري شدن واستعمار و مستعمره شدن. پس مستعمره شدن اول از جنبه اقتصادي صورت مي پذيرد بعد به مسائل عقلي مي رسد. وقتي بخواهند مغز كسي را بپزند ابتدا ناخن بعد دست وپا و بالاخره مغزش را مي‌پزند.
به طور خلاصه مي توان گفت: عده اي از روشنفكران براي اينكه زنان آنها هم مانند غربيها شوند سخن از تساوي زن و مرد، دانش پژوهي بهداشت زن واستقلال اقتصادي او را بيان كردند اين كارگاه ناآگاهانه وگاهي آگاهانه انجام مي شد براي اينكه مسلمانان نفهمند هدف آنها پيروي زنان ما از زنان اروپايي است لذا از نيمه دوم قرن نوزدهم زندگي وپوشاك غربي در زندگي مسلمانان رخنه كرد و دين آنها را مورد شرمساري آنها قرار داد. اين افراد براي آنكه اين لكه را از دامن خود پاك كنند تعاليم ديني خود را به دست فراموشي سپردند. حضرت علي (ع)‌ مي فرمايد زماني كه اين امت لباس بيگانه پوشيد وغذاي بيگانه خورد خير از او برمي خيزد ورو به پستي وذلت مي گذارد. از ديد امام وقتي فرهنگي بر فرهنگي ديگر سايه افكند. به تدريج استعمار اقتصادي و بعد استعمار فكري روي مي دهد.

بخش سوم : از نظر شخصيتي

1-3) عوامل شخصيتي

1)‌ عقده ي حقارت
2) همانند سازي
3) تقليد ومراحل آن
2-3) هويت فردي
3-3) زوال حقيقت انسان
4-3) فخر وكبر

1-3) عوامل شخصيتي

در بخش گذشته ديديم كه تا چه اندازه عوامل فكري- رواني مي تواند انسان را تحت تأثير عوامل مختلف ودچار انحراف و مفاسد اجتماعي قرار دهد. بعد ازاينكه اين عوامل فكري در ذهن انسان رسوخ كرد باعث مي شود شخصيت او نيز برهمين اساس شكل بگيرد. عقده حقارت، همانندسازي وتقليد و مراحل آن از جمله اين عوامل هستند. البته همانندسازي يا تقليد متفاوت است چون زندگي هر انساني براساس استفاده از تجربيات گذشتگان طي مي شود خواه كم يا زياد چون نمي شود هر آنچه كه گذشتگان تجربه كرده اند افراد از طفوليت آنرا تجربه كنند. گاه اين تجربيات جنبه مثبت وگاه جنبه ي منفي دارد عده اي از اين تجربيات براي سازندگي وعده اي براي تخريب زندگي وخانواده استفاده مي كنند.

1) احساس حقارت (از عوامل اختلال شخصيتي)

نوجوانان و جوانان گاهي به علت داشتن مشكلاتي در خانواده، شكستها و ناكاميهاي زندگي درصدد جبران برمي آيند تا روي اين مشكلات سرپوش بگذارند. جبران اين عقده يا احساس حقارت مي تواند به صورت گزافه گويي، خودستايي، پرمدعايي، فضل فروشي و… بروز نمايد.

2) همانند سازي (از واكنشهاي دفاعي)

همانندسازي يك حالت دفاعي است كه در آن فرد به صورت ناخودآگاه، اعمال ورفتار خود را با عده اي مورد نظر همانند مي سازد گاهي اين همانندسازي به خاطر ترس است يعني نوجوان يا جوان وقتي وارد گروهي مي شود از ترس اينكه مورد سرزنش آنها قرار نگيرد ناخودآگاه مطابق ميل آنها رفتار مي كند تا موقعيت خود را در آن گروه از دست ندهد. البته اين بحث با بحث تقليد كه امري خودآگاه است ]وبه آن اشاره خواهد شد[ تفاوت دارد.

3) تقليد ومراحل آن

«رفتار ما به طور كلي بر اثر تقليد است. اگر اين غريزه نبود مي بايستي هر كس از طفوليت تجربيات زندگي را از سر بگيرد و رفتار وكردار مخصوص به خود داشته باشد والبته دراين صورت زندگي در اجتماع بسيار دشوار و شايد غيرممكن مي شد. متأسفانه گاهي تشخيص نادرست وهوي وهوس، برخي را به تقليد از افرادي وامي دارد كه مورد تصديق همه كس و پسنديده ي عقلا نيستند. چنان كه ممكن است جواني عجول و شيفته ي خودنمايي وسرافرازي، به عوض اينكه با صبر وحوصله اسباب بزرگي را يك به يك فراهم بياورد، از كسي پيروي وتقليد كند كه اتفاقاً از راه ناصواب به كام رسيده ودر نتيجه ي اين تقليد ناروا خود را به هزار زحمت و مهلكه بياندازد.»
يك نوع از اين مصاديق تقليد، تقليد از ستاره هاي سينما ]يا تقليد از لباس ديگران است[ يعني افراد «گاهي پيرو ستاره هاي سينما مي شوند وكارهاي ساختگي وغيرواقعي آنها را برنامه ي زندگي حقيقي خود قرار مي دهند واين رفتار نادرست را مايه افتخار وشهرت خويش مي پندارند. مانند آنها راه مي روند، حرف مي‌ زنند، لباس مي‌ پوشند، نگاه مي‌كنند، مي‌ خندند، معاشقه مي‌كنند وروي وموي خود را مثل آنها مي‌آرايند وخلاصه به جاي اينكه نوجوانان شخصيت خويش را براساس سجاياي اخلاقي و صفات انساني پي ريزي كنند و خود را انسان لايقي سازند از ستاره هاي سينما تقليد مي كنند، رفتار آنها را برنامه كار خود قرار مي‌دهند و از اين راه بزرگترين ضربه را به شخصيت معنوي خود مي زنند.
وقتي فرد به خاطر ناآگاهي وآشنا نبودن به مباني ارزشي مرتكب اعمالي مي شود وانگيزه ي او وجود فلان گروه يا رسانه ي جمعي وكاركرد آنهاست، فكر مي كند كار اين گروه براساس مباني عقل وشرع است و به تصور اينكه اين كارها خوب است آنرا انجام مي دهد. قرآن در اين مورد مي فرمايد «آيا مي خواهيد شما را به زيانكارترين مردم آگاه كنم زيانكارترين مردم آنها هستند كه عمرشان را در راه حيات دنياي فاني تباه كردند وبه خيال باطل خود پنداشتند كه كار خوبي انجام مي دهند.»*
اسلام تقليد كوركورانه را طرد مي كند واز انساني كه عقل، شعور واختيار دارد انتظار دارد هر عملي را ابتدا با علم وآگاهي انجام دهد.

مراحل تقليد

1) توجه: براي تقليد والگوبرداري بايد به الگو توجه كرد.
2) نگهداري: هرنفر با استفاده از مهارتهاي ذهني خود اعمال الگو را تعبير وتفسير مي كند وممكن است به تعبيرهاي متفاوتي برسد واعمال الگو را به صورتي كه ديده تقليد نكند.
3) توليد: براي تقليد از الگو بايد امكانات داشت تا اين عمل تكرار شود ونتيجه دهد.
4) انگيزه (نتيجه عمل): هر فردي عملي را كه انجام مي دهد نتيجه اش را بررسي مي كند اگر اين تقليد به او نفع برساند اعمال مذكور را بهتر انجام مي دهد واگر به ضرر او باشد آن را كمتر تكرار خواهد كرد.
در آخر الزمان جماعتي بيايند (پس در صدر اسلام آنچنان جماعتي با وصفي كه در پوشيدن لباس پشمي داشتند معرفي نشده اند يعني مطلق پوشيدن لباس پشمي در برابر علت سرما يا … منع وحتي مكروه نشده است) در زمستان وتابستان پشم مي پوشند (صددرصد تقليد از ديگران را مي رساند زيرا در صدر اسلام وبعد از آن هميشه و هميشه مردم عاقل و جاهل همه وهمه در زمستان لباس پشمي مي پوشيدند ودر تابستان آنرا از تن دور مي ساختند واز اينجا معلوم مي شود پوشاك، تقليدي است از محلي كه مردمش همه فصول را در سردسيري ومنطقه شمالي بسر مي برند وزمستان پشمي مي پوشند وتابستان هم پشمي ودر تأييد اين مطلب، سخن حضرت علي (ع)‌ است براي كساني كه لباس بيگانه را خواهند پوشيد) وبه تصور خودشان فضيلتي (هر چه حرف است دراينجاست واشاره به مستعمره شدگان مغزي همين جماعت آن بيچاره هائي كه تابستان هم به تقليد از بيگانگان سردسيري پشمي مي پوشند تصور مي كنند با همين تقليد به تكنيك آنان رسيدند يا علم آنها، قدرت آنها بدون آموزش وپرورش بدست مي آيد وتنها با تقليد واز جمله لباس پشمي تابستان پوشيدن مسافرت به كرات آسماني را به دنبال دارد)
حضرت مي فرمايد: پشمينه پوشندگان در تابستان فقط به تصور خودشان كسب فضيلت كرده اند در صورتيكه لعنت اهل آسمانها وزمين بسويش روان است ويكي از آن لعنتها گرمازدگي، گرماخوردن، عرق ريختن، عناصر متابوليكي بدن را با تقليد بي جا به هم زدن وبالاخره لعنت ديگري كه درهمه جا وارد است در حق كساني است كه عليه فطرت اقدامي دارند. واز جمله درتابستان لباس پشمينه پوشيدن. ممكن است گفته شود شايد مقصود حضرت پشمينه پوشهاي خانقاهي است كه به تصور خودشان انتخاب خانقاه ممتاز از مسجد كسب فضيلتي است. ملاحظه فرمائيد كه كشورهائي چند از جمله سوئد ودانمارك در منطقه سردسيري اند و هر دو در بسياري قسمتها بويژه سكس پيشرفته وتجرد يافته اند. حال آن عده از ما كه زبون ديگرانيم اگر خواستيم تقليد كنيم كوركورانه است. زمستان وتابستان آنها سرد است. در هردو فصل پشمينه مي پوشند، ما هم مي پوشيم، دخترانشان، پسرانشان بلوغ ديررس دارند، سن ازدواجشان را بالا مي برند، مدرسه مختلط درست مي كنند وهزاران فعل و انفعال ملايم وسازگار با منطقة سردسيري كه تحريك شوند وبلوغ ديررسشان جلو افتد اما چون به برخي از جوانان ما رسد برايشان كافي است كه سوئد باشد، سوئيس ويا آمريكا ديگر چه كار دارند گرم است يا سرد، اقتصاد است يا اجتماع يا سياست، آنها مي جهند، مي‌رقصند، تصور روشنفكري مي كنند وبا بوق وكرنا در تابستان پشمينه مي پوشند ودرس مسائل جنسي در مدارس مي دهند كه بلوغ زودرس حاصل شود ويا بلوغ ديررس ديگران جبران گردد. در صورتيكه سوئديها مي خواهند خودشان اين جبران را بكنند. شمارا با بلوغ زودتر از اين چه كار واما با بالا بردن سن ازدواج كه با اين بلوغ زودرس ضد ونقيض است چه بايد كرد؟ يكي در سوئد اجرا شده، براي حصول بلوغ زودرس وديگري مثلاً در سوئيس براي بدست آوردن بلوغ ديررس وما مقلديم نه مرجع
خلاصه مطلب اينگونه است كه عواملي وجود دارند كه بعد از رسوخ در ذهن شخصيت انسان را شكل دهي مي كنند چند نمونه ازاين عوامل عبارتند از:
1) احساس حقارت كه فرد درصدد جبران ناكاميهاي زندگي است وسعي مي كند روي مشكلاتش سرپوش گذارد اين احساس به صورت فضل فروشي، خودستائي وگزافه گويي و… نمود پيدا مي كند.
2) همانند سازي كه يك حالت دفاعي است وفرد به صورت ناخودآگاه، براي فرار از سرزنش در گروه و ترس ايجاد شده سعي مي كنند خود را با گروه تطبيق دهد
3) انسان درهر برهه اي از زندگي از يك چيزي تقليدمي كند اين تقليد باعث مي شود انسان ديگر به امتحان تجربيات گذشتگان دست نزند اما عده اي عوض استفاده از تجربيات خوب ومثبت از تجربيات بد و منفي ديگران استفاده كرده و از آن تقليد مي نمايند. تقليدي كه مورد تصديق عقلا نيست واو را به مهلكه و هزار زحمت مي اندازد. يكي از نمونه هاي بارز اين تقليد تقليد از ستاره هاي سينماست و تقليد از مدها و لباس هاي كشورهاي ديگر. مثلاً عقلاني نيست اگر كسي بخواهد در تابستان لباس پشمي يا كاموايي بپوشد. اما عده اي هستندكه بنابه تقليد از بعضي افراد كه در همان موقع سال در جاي ديگر جهان لباس پشمي مي‌پوشند، همان لباس پشمي را بپوشند واصلاً به اين فكر نمي كنند كه اين جنس ومدل لباس متعلق به چه فرهنگ، كدام آب وهوا، كدام منطقه وچه سني (از لحاظ ديررس بودن يا زودرس بودن بلوغ) است. در فرهنگ بيگانه ي كشوري مثل سوئد يا دانمارك (علي رغم بي بندوباري) كه دخترانشان بلوغ ديررس دارند از لباسها وبرنامه هاي خاصي استفاده مي كنند تا جوانان زودتر به بلوغ لازم برسند و در كشوري مثل سوئيس وآمريكا عكس اين موضوع انجام مي گيرد. اما در كشور ما بعضي از تقليد كنندگان بدون توجه به اين موضوع به يادگيري، ياددهي و سازماندهي چنين برنامه هايي مي پردازند وجوانان را از بلوغ واقعي به بلوغ زود هنگام مي رسانند. واين رفتارها به علت ناآگاهي وآشنا نبودن به مباني ارزشي وتحت تأثير ديگران بودن مي باشد اين افراد گاهي فكر مي كنند رفتارشان طبق موازين عقلي است. اما اسلام آن را چيزي جز تقليد كوركورانه نمي داند.

2-3) هويت فردي

در هر جامعه اي فرهنگ وارزشهاي حاكم بر جامعه به فرد هويت اصل مي دهد. اگر اين فرهنگ وارزش ازديد ديگران براي او متفاوت ومتضاد باشد اين شخص دچاربحران هويت وتحير وسردرگمي در جامعه مي شود.
«جستجوي هويت شخصي متضمن اين است كه نوجوان تشخيص دهد براي او چه چيزهايي مهم وچه كارهايي ارزشمند است ونيز متضمن تنظيم معيارهايي است كه وي براساس آنها بتواند رفتار خود وديگران را هدايت وارزيابي كند. احساس هويت شخصي در نوجوانان كم كم براساس همانندسازيهاي مختلف گذشته ي آنها تكوين مي يابد. ارزشها و معيارهاي اخلاقي دوران كودكي تا حدود زيادي همانند والدين مي باشد، با ورود به دوران نوجواني ارزش هاي گروه همسالان وهمچنين ارزيابيهاي معلمان وساير بزرگسالان نيز مطرح است كه براي نوجوان اهميت دارد. نوجوانان از راه جمع بندي اين ارزشها وارزيابيها سعي مي كنند تصوير يكپارچه اي از خود به دست آورند. هر گاه نظريه ها وارزشهاي والدين به ميزان قابل توجهي با عقايد و ارزشهاي دوستان، همسالان وساير افراد مهم در زندگي نوجوان، متفاوت باشد ونوجوان هر از چند گاهي ديدگاههاي دسته اي را بپذيرد و عمل نمايد وخود نيز نداند كه كداميك از اين ديدگاهها با ارزشها ومعيارهاي او تطبيق مي كند كار هويت يابي برايش دشوار وطولاني مي گردد وچون نمي تواند هويتي واحد براي خود كسب نمايد احتمالاً دچار بحران هويت مي شود ونقشهاي متفاوتي را در جامعه ايفا مي كند كه خود عامل تعارض، اضطراب وسردرگمي اش مي گردد.
خلاصه مطلب اين است كه فرد براي اينكه هويت خود را به دست آورد بايد تشخيص دهدكه چه چيزهايي مهم وچه كارهايي ارزشمند است وبتواند رفتار خود وديگران راهدايت و ارزيابي كند. هويت افراد كم كم براساس همانند سازيهاي گذشته شكل مي گيرد. در دوران كودكي ارزشها همانند والدين است ودر نوجواني همانند دوستان. ارزيابي معلم وساير بزرگسالان نيز مؤثر است. نوجوان از طريق اين ارزشها و ارزيابيها سعي مي كند تصويري يكپارچه از خود به دست آورد اگر اين ارزشهاي والدين با عقايد وارزشهاي دوستان متفاوت باشد هر از چند گاهي دسته اي از آن را مي پذيرد وعمل مي كند و خود نمي داند كدام اين ارزشها با معيارهاي او تطبيق مي كند در اين صورت نوجوان احتمالاً دچار بحران هويت شده و خود عامل تعارض وسردرگمي او مي شود.

3-3) زوال حقيقت انسان

مي دانيم انسان موجودي است اجتماعي ولازمة اجتماعي بودن او نيازمند بودن اوست پس بايد كسي باشد كه نيازهاي او را برطرف سازد. به اين ترتيب اگر حقيقت انسان بخواهد نيازش را بوسيله ي عوامل بيگانه و خارجي مرتفع سازد به ناچار بايد با آن يكي شود اين يكي شدن تصويري از اين عامل بيگانه به فرد مي دهد و باعث گم شدن حقيقت اصلي و واقعي انسان مي شود.
انسان هزار جلوه دارد ودر هر موقعيت وهر زماني به گونه اي عمل مي كند تا جايي كه خود به درستي نمي داند حقيقت وجودش كدام است. اما هر گاه انسان جلوه اي از خويش را حقيقت خود بپندارد اعمال و رفتارش متناسب با اين گمان خواهد بود. لذا در بسياري موارد اين حقيقت به زوال كشيده مي شود چون انسان طبعاً موجودي محتاج است وسعي مي كند با توسل به عوامل خارجي و بيروني، خود اين احتياج را رفع نمايد. اين احتياج ابتدا جنبه ي زيستي وسپس جنبه رواني واجتماعي دارد. دراين راستا گويي انسان ناگزير است با ناخود وبيگانه همخانه شود واو را در خويش بپذيرد به اين دليل كه اوست كه رنج احتياج را از بين مي برد بنابراين ديوار بيگانگي بين خود وناخود فرو مي ريزد وخود با ناخود يكي مي شود وخود در ناخود يافته مي شود از اين روست كه انسان با خود بيگانه مي شود. اين انسان با خود بيگانه تصويري از خويش دارد كه برگرفته از آن بيگانه ي در اوست. واين خويشتن بودن كه به مدد خيال برپا مي شود انسان را مختال مي‌كند يعني انسان چيزي را در خود تصور مي كند كه در اونيست.
به همين جهت يك سلطان با نظر به تخت ولشكر و غيره همانقدر مختال است كه يك كودك با پرتاب سنگ خود را پهلواني شكست ناپذير احساس مي كند وبا ظهور چنين خويشتني انسان احتياج ديرينه اش را از ياد مي برد وعنديت قاروني وانانيت فرعوني در او نمودار مي شود.
ودرمجموع مي توان گفت كه انسان بنابر انسان بودنش به هر جلوه اي كه دربيايد رفتار و كرداري متناسب با آن پيدا مي كند. حال اگر يكي از آن جلوه ها را كه مفهوم حقيقي انسانيت را ندارد حقيقت خود بپندارد، حقيقت وجودي خود را گم مي كند چون انسان موجودي محتاج است وبراي رفع احتياج خود به عوامل خارجي متمسك مي شود چه جنبه زيستي، رواني واجتماعي. بنابراين حقيقت انسان يا خود انسان با بيگانه دست دردست هم داده به ناچار آن حايلي كه بين اين دو وجود دارد را از بين مي برد وآن فرد تصويري برگرفته از آن بيگانه درخود مي بيند.
همين تصوير انسان را مختال كرده و مي تواند به او عنديت قاروني و انانيت فرعوني دهد.

4-3) فخر وكبر

فخر وكبر از عواملي است كه باعث مي شود انسان نسبت به مردم احساس غرور كند، فخر بفروشد و چندين وچندكار ديگر انجام دهد. اما درروايات مخصوصاً رواياتي كه خواهيدديد انسان ازاين عمل نكوهيده بازداشته شده است.
الامامُ الصادقُ (ع): ما مِنْ رَجُلٍ تَكَبَّرَ اَوْ تَجَبَّرَ الِاّ لِذِلَّةٍ وَجَدَها في نفسهِ .
هيچ مردي تكبر يا گردنفرازي نكرد مگر به سبب احساس خواري وحقارتي كه درخود يافت.
الامامُ عليٌ (ع) لايَتَكَبَّرُ الِاّ وضيعٌ خامِلٌ .
تكبر نورزد مگر شخص فرومايه بي نام ونشان .
ابو حامد غزالي در توضيح انگيزه ها وعوامل محرك تكبر مي گويد: بدان كه كبر خصلتي دروني است واخلاق و رفتارهاي متكبرانه كه در ظاهر، خود را نشان مي دهند برآيند ونتيجه ي آن خوي هستند وبايد آنها را تكبر ناميد ونام كبر اختصاص به آن معنا ومفهوم ناروايي دارد كه عبارت است ازخود بزرگ بيني و برتر ديدن قدر واندازه ي خود از ديگران. آنچه موجب اين خوي دروني مي شود يك عامل بيش نيست وآن خودپسندي عجب است كه همچنان كه معنايش را توضيح خواهيم داد وبه جان شخص متكبر چنگ مي زند چه اين كه هر گاه شخصي از خودش يا علمش يا عملش وياهر چيزي كه به او تعلق دارد خوشش بيايد و نسبت به آنها دچار عجب و خودپسندي شود، خودبزرگ بين مي گردد وتكبر مي ورزد. اما كبر بيروني سه عامل دارد يك سبب در وجود شخص متكبر است ويك سبب در وجود شخصي كه نسبت به او تكبر ورزيده مي شود ويك سبب مربوط به غير اين دو عنصر مي شود. آن سببي كه در شخص متكبر مي باشد عجب وخودپسندي است وآن سببي كه در شخص تكبر ورزيده شده بر او مي باشد كينه وحسادت است وسبب مربوط به غير اين دو عنصر ريا وخودنمايي است. بنابراين عوامل كبر بيروني به اين اعتبار 4 چيز است.
خودپسندي،‌كينه، حسادت وريا وخودنمايي.
قال رسُولُ‌اللهِ (ص): مَنْ لَبِسَ ثَوْباً يُباهي بِهِ لِيَرِاهُ النّاسُ‌ لَمْ يَنْظُرِ اللهُ اِلَيْهِ حتّي يَنْزَعَهُ.
هر كس لباس فاخر بپوشد كه مردم به او نگاه كنند خداوند به وي ننگرد تا زماني كه آن جامه را از تن بيرون آورد.
داشتن لباس فاخر از جمله لوازمهايي است كه انسان هميشه ودر همه جا به همراه دارد وبدين وسيله مي‌تواند به ديگران فخرفروشي كند وخودي نشان دهد. اين نوع فخرفروشيها در دين ما نهي شده چون يك نوع جبهه گيري در برابر خداوند است وكسي از اين كار دست برمي دارد كه اين لباس فاخر را از تن بيرون كند وغرور خود را دور بريزد ودر برابر خدا خشوع كند.
رسولُ‌ اللهِ (ص): يَوْمَ فَتْحِ مَكَةَ- اِنَّ اللهَ تَباركَ وتَعالي قَدْ اَذْهَبَ عنكُمْ بالاِسْلامِ نَخْوَةَ الجاهِلِيَّةِ والتَّفاخُرَ بِآبائِها وَعشائِرِها. اَيُّها الناسُ، اِنّكُم مِنْ آَدَمَ، وآدَمُ من طينٍ. اَلا واِنَّ خَيْرَكُمْ عِنْداللهِ وَاكْرَمَكُمْ عَلَيْهِ اليَوْمَ اَتْقاكُمْ واَطْوَعَكُمْ لَهُ. اَلا وَاِنَّ العَرَبيَّةَ لَيْسَتْ بِأبٍ والدٍ ولكنّها لسانٌ ناطقٌ فَمَنْ قَصُرَ بِهِ عَمَلُهُ‌ لَمْ يُبَلغُهُ رضوانَ‌ اللهِ حَسْبُهُ.
پيامبر خدا (ص)‌ در روز فتح مكه فرمود: خداي تبارك وتعالي به وسيله ي اسلام نخوت جاهليت ونازش به پدران وخاندانهاي جاهلي را از شما زدود اي مردم شما از آدم هستيد وآدم از گل آفريده شد.
بدانيد كه امروز بهترين شما نزد خدا وگراميترين شما درپيشگاه اوپرهيزكارترين وفرمانبردارترين شما از اوست. بدانيدكه عربيت به پدري نيست‌كه (شما را) به دنيا مي‌آورد بلكه عربيت يك زبان است‌كه با آن‌سخن گفته مي شود پس هر كس در كار وعمل كوتاهي كند شرافت خانوادگي اش او را به خشنودي خدا نرساند.
عَنْ اَبي عَبْدِاللهِ (ع) قالَ: ما مِنْ اَحَدٍ يَتيهُ اِلاّ مِنْ ذِلَّةٍ يَجِدُها في نَفْسِهِ.
امام صادق مي فرمايند: هيچ كس نيست كه كبر بورزد وخود را گم كند جز براي اينكه در خود زبوني وخواري در يابد.
شرح حديث: قبل از آنكه پيامبر گرامي اسلام (ص) به پيامبري مبعوث شوند در عرب فخرفروشي، فضل فروشي وغيره غوغا مي كرد هر كس سعي مي كرد بوسيله اي خود را نسبت به ديگران برتري دهد اما با ظهور دين اسلام ونبوت پيامبر اكرم(ص) اين عمل زشت مورد مذمت قرار گرفت و آنچه مهم ودر رأس قرار گرفت درجه ي تقواي مردم بود وتنها عاملي كه رضاي خداوند را جلب مي كرد همين عمل بود نه شرافت خانوادگي.
به انسانهايي كه موقعيت حقيقي خود را در عالم نمي شناسند يا نسبت به آن غافل هستند وبه اموري غيرواقعي دلخوشند وبه خود مي بالند كه از موقعيتي برتر برخوردارند ويا به جايي وابسته اند متكبر گفته مي‌شود از امام سجاد (ع) نقل شده است: «عجبَاً لِلْمُتَكَبِّرِ الفَخُورِ، الذّي كانَ بِاْلاَمْسِ نُطْفَةً ثُمَّ هُو غداً جيفَةٌ» عجيب است آنكس كه ديروز نطفه بوده وفردا مردار است، تكبر مي كند وبرخود مي بالد.
يكي از آفاتي كه ممكن است انسان داراي مقام وموقعيت اعتباري وعرفي گرفتار آن گردد و در نتيجه احساس بي نيازي كند، خودبيني وغروراست. از پيامبر گرامي اسلام (ص) نقل شده است «آفَةُ الحَسَبِ الْاِفْتِخارُ والعُجْبُ» «آفت حسب، احساس غرور وخودبيني است» هر چند مقام وموقعيت عرفي در نظر عموم مردم ارزش محسوب مي شود ولي در اسلام ملاك ارزش وبرتري نيست. مردي مشرك نزد رسول خدا (ص) آمد و عرضي كرد «يا رسول الله اَناَ فلانُ بنُ فلانٍ حتّي عَدَّ تِسْعَةً فقالَ لَهُ رسولُ اللهِ(ص) اَما اِنَّكَ عاشِرُهُمْ في النّارِ» «اي رسول خدا من فلان پسر فلانم وتا نه نفر از اجداد خود را برشمرد حضرت فرمودند: تو دهمين آناني كه در دوزخ قرار مي گيرند» شبيه همين جريان در ارتباط با امام باقر (ع) نيز مطرح شده است. شخصي خود را با اجداد خود معرفي كرده گفت: آيا درميان قوم خود از خاندان بزرگي برخوردار نيستم» حضرت فرمودند. تو با حسب وشرافت خانوادگيت بر سر ما منت مي نهي؟ خداوند كسي را كه مردم پست مي شمرند به واسطه ي ايمان بالا برده است وكسي را كه مردم شريف مي خوانند به جهت كفري كه دارد زبون ساخته است. پس كسي را بر كسي جز بوسيله ي تقوا برتري نيست. «اَنَا عُقْبَةُ بْنُ بَشيرٍ الْاَسَدي وَاَنَا فيِ الحَسَبِ الضَخْمِ مِنْ قومي قالَ: فَقالَ: ماتَمُنَّ عَلَيْنا بِحَسَبِكَ ؟ اِنَّ اللهَ رَفَعَ بِالايمانِ مَنْ كانَ النّاسُ يُسَمّونَهُ وضيعاً اِذا كان مؤمناً وَوَضَعَ بِالكُفْرِ مَنْ كانَ الّناسُ يُسَمّونَهُ شريفاً اِذا كانَ كافِراً، فَلَيْسَ لِاَحَدٍ فَضْلٌ عَلي اَحَدٍ الِاّ بِالّتقوي»

شرح حديث:

در احاديث ذكر شده قدر مسلم آن است كه احساس غرور وخودبيني باعث كبر وفخر فروشي افراد مي شود فخري كه انسان خود را از همه بي نياز مي داند واين براي او داراي ارزش است. اما از نظر اسلام كسي كه در ابتداي خلقت موجودي ناچيز ودر هنگام مرگ ناتوان وبعد از آن تعفن زاست نيازي به اين همه فخر وعصيان وسرگشتگي ندارد. ملاك ارزش وبرتري در اسلام موقعيت ومقام اجتماعي نيست بلكه تقوا است.
حتي ازاين نظر جايگاه كلي اعضاء خانواده چندان مهم نيست آنچه مهم است رفتار تك تك افراد است كه اجتماع خانواده سپس اجتماعات بزرگ را مي سازد. وقتي تك تك افراد داراي چنين غرور وكبري باشند اجتماع حاصل ازاين افراد آن تواضع وفروتني در خود را نخواهد داشت. لذا در احاديث ذكر شده مي بينيم كه ائمه عليهم السلام تا چه حدي وبا چه شدتي بااين مقوله برخورد كرده اند وافراد را از منت گذاشتن بر سر ديگري بواسطه شرافت خانوادگي منع كردند واين عامل را مايه حقارت وفرومايگي فرد دانسته اند.
به طور خلاصه بيان مي شودكه: آنچه در دين اسلام اهميت دارد وبراي انسان شرافت مي آورد تقوا است نه فخر فروشي وفضل فروشي به لباس يا شرافت خانوادگي وغيره. چون وقتي انسان نسبت به ديگران تكبر وفخر فروشي كند غرور سر تا پاي او را گرفته، او از هر نظر احساس بي نيازي مي كند ودر مقابل خداوند، گردنكشي و سركشي مي كند. اما تقواي الهي باعث مي شود انسان همچنان خدا را، خداي خود پندارد ودست از پا خطا نكند.
بخش چهارم : از نظر رفتاري
1-4) زينت وخودآرائي
2-4) حدود خودآرائي
3-4) خبر از بي بندوباري آخر الزمان
4-4) مسائل خانوادگي
5-4) سماع واسماع صداي زن
6-4) نهي از راه رفتن با تبختر

1-4) زينت وخودآرائي

مي دانيم كه خواهش خودآرائي در جوان يك تمايل فطري است. پس بايد به روش صحيح ارضاء گردد واسلام با تعاليم خاص كه بخش عمده اي از آن، رفتار پيامبر (ص) وائمه عليهم السلام در اين رابطه بوده، شيوه ي متعادل و صحيح آنرا ارائه كرده است.
«خواهش فطري تجمل وخودآرائي در نسل جوان يكي از تمايلاتي است كه بايد تحت مراقبت كامل قرار گيرد و به طور عادلانه ودور از افراط وتفريط، ارضاگردد. »
«همزمان با فرا رسيدن ايام شباب و آشكار شدن زيباييهاي جوزاني، تمايل زينت كردن وخودآرايي نيز به طور طبيعي در ضمير جوانان بيدار مي شود وآنان را شيفته ي آرايش و خودسازي مي كند. به عبارت ديگر در ايام شباب، جمال وزيبايي طبيعي با خودآرايي وتجمل مصنوعي هم آهنگ مي شوند. از يك طرف عوامل بلوغ خودبه خود به جوانان طراوت وجمال طبيعي مي بخشد وآنان را زيبا ودلپذير مي كند واز طرف ديگر در باطن آنها عشق، تزيين و خودآرائي ايجاد مي نمايد وبه تجمل وجلوه گري علاقه مندشان مي كند».
«جوانان به اصطلاح رودن، پيشقدمان زيبايي هستند وارزشهاي مربوط به جمال پسندي را در مرحله ي اول اهميت قرار مي دهند. عشق به جمال در نزد بعضي از دختران جوان، منجر به يك نوع بت پرستي براي بدن وهنر مي گردد. ترديدي نيست كه علاقه مندي ومرجح داشتن هر آنچه زيباست با توسعه بدن از لحاظ زيست شناسي وبه خصوص با جهش غريزه ي جنسي ارتباط كامل دارد. ذوق جواهرات وآرايش ها وهر آنچه ممكن است نظر اشخاص را با لطف وعلاقه مندي به سوي خود جلب كند در حقيقت چيزي جز تكميل عمل طبيعت نيست كه در اواخر دوران بلوغ به رنگ بدن، به نگاه، به شكل اعضاي دختران جوان يك نوع زيبايي غير قابل مقايسه با سابق ودرعين حال كم دوام مي دهد».
«اما اسلام از راه پاكيزگي بدن، مسواك كردن دندان، معطر بودن، رنگين كردن مو وروغن زدن مو، جامه قشنگ پوشيدن وكارهاي نظاير اينها، حس خودآرايي جوانان را به راه صحيح وبي خطر هدايت نموده و بر جلوه وجمال آنان افزوده است» واولياي گرامي استفاده از آن را به پيروان خود توصيه نموده اند وخود را آراستن در حال عبادت و معاشرت با مردم جزء برنامه ها روزانه مسلمين بوده است.
قالَ رسولُ اللهِ صَلَي اللهُ عَليه والهِ: اِخْتَضِبُوا فَاِنَّهُ يزيدُ في شبابِكُم وجَمالِكُم
پيامبر (ص)‌ فرمودند: خضاب كنيد كه بر جواني وزيبايي شما مي افزايد.
دراين مورد روايتي آمده است كه:
«كانَ الْحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السلامُ اِذا قامَ اِليَ الصّلوةِ لَبَس اَجْوَدَ ثِيابِه. فقيلَ لَهُ يا بْنَ رسولِ اللهِ تَلْبَسُ اَجْوَدَ ثِيابِكَ فَقال اِنَّ الله جميلٌ يُحِبُّ الجَمالَ فَأَتَجَمَّلُ لِرَبّي وهويَقُولُ خُذُوا زَيَنَتكُمْ عِند كُلِّ مَسْجِدٍ»
حضرت مجتبي عليه السلام بهترين جامه هاي خود را در موقع نماز در برمي كرد كساني از حضرت سبب اين كار را پرسش كردند. در جواب فرمود. خداوند جميل است وجمال وزيبايي را دوست دارد به اين جهت خود را در پيشگاه الهي زينت مي كنم. خداوند امر فرموده با زينتهاي خود در مساجد حاضر شويد»
از اين ]دو[ حديث چنين برمي آيد كه اولياي اسلام به پرورش حس زيبايي وبيدار كردن عاطفه جمال دوستي مردم علاقه ي كامل داشتند. ضمناً اين نكته استفاده مي شود كه تزئين وتجمل در نظر اسلام، نه تنها يك كار پسنديده ي اجتماعي در حد معقول است بلكه اين عمل محبوب خداوند وداراي ارزش عبادت است.
كاَنَ رَسُولُ اللهِ يُنْفِقُ في الطّيبِ اَكْثَرَ مِمّا يُنْفِقُ فِي الطَّعامِ
نبي گرامي اسلام بوي خوش را بيشتر از خوراك مورد استفاده قرار مي دادند.
قالَ رَسُولُ اللهِ طيبُ النِّساءِ ماظَهَرَ لَوْنَهُ وَ خَفِيَ ريحَهُ وطيبُ الِّرجالِ ما ظَهَرَ ريحَهُ وَخَفِيَ لَوْنَهُ
پيامبر (ص) فرمودند: بوي خوش زن آن است كه رنگش ظاهر وبويش پنهان باشد وبراي مردان برعكس طيب مردان آن است كه بويش ظاهر ورنگش مخفي است.
اگر پيامبر چنانكه قبلاً بيان شده است توجه به زيباپوشي را از امور مسلمين مي داند اين امر براي مودت و برقراري ارتباط دوستانه ومناسب بين افرادي است كه در يك جامعه كار مي كنند، وبراي اينكه كارها به خوبي پيش رود.
ولي بايد توجه كرد كه اين احاديث در زماني بيان شده كه زنان فعاليت چنداني مثل زنان امروزه در جامعه نداشتند. در حقيقت اين دسته احاديث درمورد مردان است نه زنان چنانكه در حديث دوم مي بينيم اين نكته ذكر شده يعني آن خودآرايي وزيباپوشي كه پيامبر آن را براي مردان در جامعه مطالبه مي كند براي زنان در جامعه رد مي كند چون اين روش بوسيلة زن در جامعه چيزي جز هرج ومرج و فساد در برندارد چنانچه امروزه شاهد آن هستيم.
الاماُم الرضا (ع): اِنَّ اَهْلَ الضَّعْفِ مِنْ مَوالِيَّ يُحِبّونَ اَنْ اَجْلِسَ عَلَي اللُبودِ‌ والبَسَ الخَشِنَ ولَيْسَ يَتَحَمَّلُ الزّمانُ‌ ذلك
دوستداران بي بضاعت من دوست دارند كه من روي نمد بنشينم ولباس درشت بپوشم درحاليكه زمانه (ما) اينرا نمي پذيرد.
الامام الرضا(ع): لِاَحْمَدَ بْنِ مُحَمَدِ بْنِ اَبي نَصْرٍ: ما تَقُولُ في اللِباسِ الخَشِنِ به فَقُلْتُ: بَلَغَني اَنَّ الحَسَنَ (ع)‌ كانَ يَلْبِسُ واَنْ جَعْفِرِ بنَ مُحَمَدٍ (ع) كانَ يأخُذُ الثَّوبَ الجَديدَ فَيَأْ مُرُبِهِ فَيُغْمَسُ في الماءِ. فَقالَ لي: اِلْبَسْ وتَجَمَّلْ: فَاِنَّ عَلِيِّ بْنَ الحُسَيْنِ (ع) كانَ يَلْبَسُ الجُبَّةَ الخَزَّ بِخَمْسِمِائَةِ دِرْهَمٍ. والمُطْرَفَ الخَزَّ بِخَمْسينَ دنياراً فَيَتَشَتَّي فيهِ فَاِذا خَرَجَ الشِّتاءُ باعَهُ وتَصَدَّقَ بِثَمنِهِ وتَلاهذِهِ الإيهَ: «قُلْ مَنْ حَّرَمَ زيَنةَ اللهِ الّتي اَخْرَجَ لِعبِادِهِ وِ الطّيباتِ مِنَ الرِّزقِ.»
به احمدبن محمدبن ابي نصر: نظرت درباره ي لباس زبر چيست؟ عرض كردم شنيده ام كه حسن مي‌پوشيد و جعفربن محمد (ع) جامه ي نو مي گرفت و دستور مي داد آن را در آب فرو برند. امام رضا به من فرمود: بپوش و آراسته باش. زيرا علي ابن الحسين(ع) جبة‌ خز پانصد درهمي مي پوشيد و در زمستان رداي خزي نگارين مي پوشيد و چون زمستان تمام مي شد آن را مي فروخت و پولش را صدقه مي داد. آن حضرت اين آيه را تلاوت كرد بگو چه كسي زيور خدا را كه براي بندگانش پديد آورده و روزي پاكيزه و پاك را، حرام كرده است.
و اما از دو حديثي كه از امام رضا (ع) نقل شده است مي توان فهميد كه بهترين لباس، لباس مردم همان زمان است چون پوشش هر دوره اي را نمي توان براي دوره ي ديگر در نظر گرفت. بهترين راه رد جلب توجه ديگران انطباق لباس او با لباس همان دوران است. به طور مثال امروزه در جامعه ما كت وشلوار لباس رسمي است و جالب نيست كسي در انظار عمومي با لباس عهد قاجاري يا ساماني حاضر شود. البته لباسهاي محلي وبومي كه جزءفرهنگ كشور ما هستند در زمره ي‌ اين دسته لباسها قرار نمي گيرند چون هنوز از آنها به عنوان لباس روز محلي استفاده مي شود.
عَنِ ابْنِ اَبي عَبّادٍ قالَ: كانَ‌ جُلُوسُ الرِّضا (ع)‌ فيِ الصَّيْفِ عَلي حَصيرٍ وفيِ الشِّتاءِ عَلي مِسْحٍ ولِبْسُهُ الغَليظُ مِنَ الثِّيابِ حَتّي اِذا بَرَزَ للِنّاسِ تَزَيَّنَ لَهُمْ.
از ابن ابي عباد نقل شده است كه: درتابستان فرش حضرت رضا (ع) حصير وبوريا بود وروي آن مي‌نشست ودر زمستان روي نمد. وپيراهني زبر وخشن مي پوشيد مگر آنكه بخواهد پيش مردم آيد كه در آن وقت لباس سنگين وبهتر مي پوشيد.
اين حديث وحديث زير نيز نشان دهنده ي توجه ائمه عليهم السلام به وضع ظاهري خود از راه حلال براي حضور در جامعه و برخورد با مسلمين است واين، راهكار وخط مشيي است براي معاشرت وبرخورد ما با افراد ديگر.
عَنْ اَبي عَبْدِاللهِ (ع) اِلْبَسْ وتَجَمَّلْ فَاِنّ اللهَ جميلٌ يُحِبُّ الجَمالَ ولْيَكُنْ مِنْ حَلالٍ
از امام صادق روايت شده است كه فرمودند لباس بپوش وزينت كن و فرمود خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد ولي بايد از راه حلال باشد.
طبق استفتاءات بعضي مراجع تقليد هرگونه آرايش، پوشيدن لباس رنگي و نوع كفش كه موجب جلب توجه نامحرم شود جايز شمرده نمي شود اما اگر اين پوشش وكفش و… به طريقي باشد كه جلب توجه نكند مانعي ندارد.
خلاصه مطلب اين است كه تمايل زينت كردن در جوانان آنان را شيفته ي آرايش و خودآرايي مي‌كند 1- به علت طراوت دوران بلوغ، 2- پديدار شدن مسأله عشق و خودآرايي. عشق به جمال و زيبايي گاهي عده‌اي را آنچنان تحت تأثير خود قرار مي دهد كه منجر به يك بت پرستي براي بدن وهنر مي گردند. چون علاقه به نشان دادن زيبايي توسط بدن با غريزه ي جنسي ارتباط كامل دارد. تزئين بدن بوسيله ي جواهرات و آرايش هاي گوناگون در اواخر بلوغ، به رنگ بدن ونگاه به شكل اعضاء بدن دختران يك زيبايي كم دوام مي دهد. گاهي توجه بيش از اندازه به اين مقوله، باعث اختلالات روحي مي گردد وباعث منفور شدن فرد از جامعه مي شود. اين عمل فعاليت شخص در جامعه را به حداقل مي رساند. لذا براي جلوگيري از اين پيش آمد ناخوشايند ائمه عليهم السلام پيرامون توجه مرد به خودآرايي ومنع خودآرايي زنان در جامعه دستوراتي داده اند. چون زينت وخودآرايي مردان سبب مودت و برخورد مناسب ورضايتمندي آنها نسبت به يكديگر مي شود اما زينت وخودآرايي زنان درجامعه جز فساد وبرهم ريختگي جامعه كه امروزه بسيار شاهد آن هستيم، چيزي در برندارد.

2-4) حدود خودآرايي

اسلام كه دين فطرت است. طبق سرشت و خواسته هاي رواني زن ومرد، از سويي در برنامه عملي، حدود حجاب و پوشش را تعيين كرده واز سوي ديگر در محيط خانه مقرر داشته كه زن اززينتها، لباسها و جواهرات استفاده كند وحتي پوشيدن لباس حرير طبيعي واستفاده از طلا را كه بر مردان حرام است براي وي مجاز دانسته، نظافت وآرايش كردن براي همسر را از وظايف و حقوق همسري قرار داده و ترك آن را در صورتي كه شوهر خواستار آن باشد يكي از عوامل نشوز تلقي كرده است. «وبر مرد واجب كرده كه اگر همسرش از زيباپوشان است، لباسي را كه امثال وي مي پوشند برايش فراهم نمايد.»
آشكار كردن زينت در حدود تعيين شده شرعي باعث مي شود كه هم تمايلات و خواسته هاي رواني، واپس زده نشوند و هم شخص اسير بي بندوباري وانحراف نگردد بلكه اعضاي خانواده با فطرت كمال جو وجمال خواه خود نسبت به يكديگر بيشتر پيوند گيرند و با افزوده شدن عشق ومودت ميان زن وهمسر كانون خانواده گرم ومستحكم گردد.
واز امام صادق عليه السلام از قول خداوند متعال در رابطه با آيه خذُوازينَتكُم عند كل مسجدِ سؤال شد: ايشان فرمود:
المُشْطُ، (فَاِنَّ المُشْطَ) يَجْلِبُ الّرِزْقَ و يُحَسِّنُ الشَّعْرَ وَيَنْجُزُ الْحاجَةَ وَيَزيدُ‌ في الماءِ‌ الصُّلْبِ ويَقْطَعُ الَبلْغَمَ
منظور شانه كردن است (زيرا شانه زدن) روزي مي آورد، مو را زيبا مي كند، حاجت را برآورده مي سازد، نطفه را زياد مي گرداند وبلغم را از بين مي برد.
الامامُ عليٍّ عليه السلام: ايّاكَ اَنْ تَتَزَيَّنَ لِلّناسِ وتُبارِزُ اللهَ بِالمعاصي
زنهار كه خود را براي مردم بيارايي و با معصيت به جنگ خدا بروي.
شرح حديث: همانگونه كه در احاديث مربوط به رنگ لباس بيان كرديم در مورد اين دو حديث نيز مي‌توان گفت با توجه به اينكه ائمه عليهم السلام به زيبايي و حس جمال اهميت زيادي مي دادند. اما در مواردي كه آن زيبايي و زينت آرايي، انسان را به مرز گناه مي كشانيد و او را در مقابل خداوند متعال و سرپيچي از فرامينش قرار مي داد به شدت افراد (مخصوصاً زنان) را از اين كار نهي كرده و اين عمل را در رديف جنگ با خدا تلقي نموده اند.
به هر حال آنچه از اين مطالب فهميده مي شود اين است كه:
جوان در درون خود تمايلات بسياري دارد كه بايد تحت كنترل درآيد ودر حد و اندازه وتعادل ارضا شود يكي از اين تمايلات حس خودآرايي است كه در سنين جواني به اوج خود مي رسد و اگر دستوراتي پيرامون اين موضوع نباشد جوان به هلاكت وگمراهي مي افتد. بنابراين در روايات ائمه عليهم السلام شيوه اي صحيح براي ارضاي اين غريزه ها وتمايلات بيان فرمودند كه خود نشان مي دهد اين بزرگواران تا چه ميزان به خودآرايي از ديد مثبت، مرتب وتميز بودن و معطر بودن در بين مسلمانان ديگر تأكيد داشته اند. اما اسلام براي هر زن و مردي طبق سرشتش برنامه هايي را تدوين كرده است. مثلاً چيزهاي زينتي كه بر مرد حرام است را براي زن حلال دانسته و نوع پوششي را كه مرد به لحاظ جنسيت خود دراجتماع دارد براي زن جايز نمي شمارد. و بايد توجه داشت كه زن ومرد جايز نيستند به نوعي آرايش و خودآرائي كنند كه از فرامين خدا سرپيچي كرده ودچار معصيت شوند. لذا در حديث مي بينم كه اين كار در رديف جنگ با خدا حساب شده است.
3-4) خبر از بي بندوباري آخرالزمان
رسول الله (ص): صِنْفانِ مِنْ اَهْلِ النّارِ لَمْ اَرَهُما: قَومٌ مَعَهُم سياطٌ كَاَذْنابِ البَقَرِ يَضْرِبُونَ بِهَا النّاسَ وَنساِءٌ‌ كاسِياتٌ عارياتٌ‌، مميلاتٌ، مائِلاتٌ، رُؤوسُهُنَّ كَاَسْنِمَةِ الْبُخْتِ المائِلَةِ، لايَدْخُلْنَ الجَنَّةَ ولايَجِدْنَ ريحَها وَاِنَّ ريحَها لَيوُجَدُ مِنْ مَسيرَةِ كَذا وكَذا.
دو گروه از دوزخيان را ]هنوز[ من نديده ام: گروهي كه تازيانه هايي مانند دم گاو در دست دارند و مردم را با آن مي زنند و (گروه ديگر) زناني كه پوشش دارند اما برهنه اند كجراهه مي روند* وديگران را نيز به كجروي تشويق مي كنند. سرهايشان همچون كوهان شتر خراساني فروهشته است اينان به بهشت نمي‌روند و بوي بهشت را كه از فاصله چندان و چندان به مشام مي رسد، استشمام نمي كنند.

4-4)‌ مسائل خانوادگي

مسائل زيادي وجود دارد كه باعث مي شود جوان از خانواده و فرهنگ خانواده دوري گزيند و در رفتار خود تغييراتي متضاد با خانواده به وجود آورد يكي از اين مسائل، مسائل خانوادگي و نارضايتي والدين از زندگي است.
والديني كه از زندگي خود ناراضي هستند سعي مي كنند فرزندان خود را تحت كنترل خويش درآورند و اگر به آنها آزادي و حق انتخاب دهند از روي بي ميلي وسوء ظن است. همين عملها باعث مي شود كه فرزندان در شناخت دنياي بزرگترها دچار سوء تعبير شوند ودر رفتار خود تغييراتي بوجود آورند مانند تغيير در پوشيدن لباس و… . اين تعارض موجب مي شود كه فرزندان والدين خود را به منزلة يك رقيب يا دشمن تلقي كنند.
«ازطرفي نوجوان وجوان تصورش بر اين است كه والدين به علت قديمي بودن وداشتن سن زياد حقايق را خوب درك نمي كنند ودر جريان امور نيستند و با مسائل سياسي، اجتماعي روزآشنايي ندارند و به طور كلي آنها را درك نمي كنند حتي درباره پند واندرز و نصيحت والدين، از خود مقاومت نشان مي دهند و به گفتار آنان به ديده ي شك و ترديد مي نگرند»
در مجموع بيان مي شود كه يكي از عوامل مشكل زا براي جوانان اين است والدين ناراضي آنها مي‌خواهند فرزندان خود را تحت كنترل خود درآورند اعمال اين قبيل مسائل، فرزندان را در شناخت دنياي بزرگترها دچار سوء تعبير مي كند ووالدين به عنوان رقيب يا دشمن نوجوان يا جوان به حساب مي آيند چون آنها به اين مسائل ناآگاهند. به همين علت نوجوان يا جوان در رفتار خود مثل پوشيدن لباس و غيره تغييراتي به وجود مي آورد.

5-4) سماع واسماع صداي زن

در بسياري از محافل و در بين عده اي اين سؤال مطرح مي شود كه آيا شنيدن صداي زن جايز است يا نه اگر جايز نيست چگونه زن در اجتماع حاضر شود و اگر جايز است چرا در قرآن اشاره شده كه زنان نبايد به گونه اي صحبت كنند تا در دل كساني كه مرض است حساسيت ايجاد كند.
اول بايد 2 نكته را روشن كرد كه آيا شنيدن صداي زن جايز است وآيا براي زن جايز است صداي خود را به ديگران بشنواند؟ پس يك بحث مربوط به سماع است وبحث ديگر مربوط به اسماع. دراين مورد بايد به سه نكته اشاره كرد كه:
1) اگر مرد بخواهد صداي زن را به قصد لذت و ريبه گوش دهد گناه كرده ولي زن اگر اين قصد را نداشته باشد حرمت وگناهي بر او نيست. اما اگر بداند مردي به قصد لذت دارد به سخن او گوش مي دهد بايد از اينكار پرهيز نمايد.
2) اگر زن به قصد تهييج وتحريك به گونه اي خاص سخن بگويد اسماعش حرام است واگر مرد هم با قصد لذت به آن گوش دهد مرتكب حرمت شده است.
3) اگر زن به طور عادي سخن بگويد كه قصد تهييج ندارد و مرد هم به طور عادي گوش مي دهد و قصدش لذت و ريبه نيست دراين صورت سماع جايز و اسماع ممنوع نيست.
خلاصه مطلب اينكه: اگر زن بخواهد در اجتماع حاضر شود ويا به طور كلي با جنس مخالف ارتباط كلامي برقرار كند (به صورت عادي) اگر قصد تحريك وتهييج جنس مخالف را نداشته باشد و مرد هم بدون قصد لذت وريبه به آن گوش دهد سماع واسماع صداي زن ممنوعيت ندارد.

6-4)‌ نهي از راه رفتن با تبختر

يكي از آموزه هاي ديني ما نهي از راه رفتن با غرور وتعصب و تبختر است ودر روايات مي بينيم كه گاهي اين نهي از شدت بيشتر وگاهي از شدت كمتر برخوردار است. در زير رواياتي چند از اين دسته سخنان مي خوانيم.
الامامُ‌ عليٌّ (ع): في صِفَةِ الطّاووسِ-: يَمْشي مَشْيَ الْمَرِحِ المُخْتالِ وَيَتَصَفَّحُ ذَنَبَهُ و جَناحَيْهِ فَيُقَهْقِهُ ضاحِكاً‌ لِجَمالِ‌ سِرْبالِهِ 0
حضرت علي (ع) در وصف طاووس-: مانند شخص متكبر پرافاده راه مي رود وبه دم وبالهاي خويش با دقت مي نگرد و از زيبايي پوشش خود قهقهه سر مي دهد.
قال رسول الله (ص): مَنْ مَشي عَليَ الْاَرْضِ اخْتِيالاً لَعَنتْهُ الاَرضُ ومَنْ تَحتَها ومَن فَوقَها: كسي كه روي زمين با تبختر و افاده راه مي رود زمين و هر موجودي كه زير و روي آن است او را لعنت مي‌كنند.
در تكبر كردن و با ناز راه رفتن حكم زنان با مردان متفاوت است. كبر و بخل كه دو صفت ناپسنديده براي مردان است براي زنها زيباست و زن نبايد در راه رفتن به گونه اي رفتار كند يا به شكل خاصي راه برود كه جلب توجه كند و نظر مردان را به سوي خود برگرداند به همان اندازه كه نمايان كردن بدن زن و يا قسمتي از اعضا آن در اسلام اهميت دارد پوشيدن لباس بلند اجازه داده شده است به شرط اينكه ايجاد كثافت و آلودگي نكند.

شرح حديث:

باز دراين جا مي بينم كه در حديث اول معصوم(ع) شخص را از تكبر وراه رفتن با تبختر نهي مي كند وآن را تشبيه به راه رفتن طاووس مي كند واين كار در حقيقت يك كار حيواني است يعني راه رفتن با اين حالت كار يك انسان با شخصيت نيست. اما بعد از اين مطالب مي رسيم به حديثي كه (حديث دوم) راه رفتن با افاده را منع كرده است. در ذيل اين حديث خوانديم كه: اين حركات نكوهيده شده براي مرد براي زن بسيار مناسب وپسنديده است چون باعث مي شود زن خود را در مقابل مرد محكم نگه دارد و همچنانكه قبلاً گفتيم از فساد وانحراف جلوگيري كند.
بخش پنجم : از نظر اجتماعي

1-5) پوشش زن ايراني

2-5) زن ولباس مردانه
3-5) نقش منكرات
4-5) بهترين شيوه اصلاح جامعه
1) امر ونهي در جامعه
2) تدين افراد
3) ارائه صحيح مذهب

1-5) پوشش زن ايراني

در بخش اول خوانديم كه مهمترين اثر فرهنگ بر لباس است و لباس هر جامعه اي متناسب با فرهنگ متكي بر بينش آن جامعه است. و چون بينش و فرهنگ جوامع غربي در محدوده ي ماده وجسم خلاصه مي‌شود، ارزش انسان به بهره گيري از تمام طبيعت وجود خود مخصوصاً غريزه ي جنسي است اما در اين بخش مي خواهيم ببينم فخر وخودآرايي از نظر اجتماعي چگونه است. گرچه مسأله پوشش مربوط به فرهنگ است اما ظهورش در اجتماع ومسائل اجتماعي چشمگير است.
در مورد پوشش زن ايراني بايد معلوم شود كه منظور چه نوع پوششي است؟ البته منظور پوشش بيروني نيست بلكه پوششي است كه در ميان زنها دارد. به عبارت بهتر پوشش زير چادر. اگر دقت كنيم مي بينيم لباس يك زن هندي ساده است، لباس زن اروپائي هم كه معلوم است اما لباس زن ايراني بايد چه شكلي داشته باشد؟ گاهگاهي مي شنويم كه افرادي هستند كه هر چند يكبار به سفر خارجه مي روند وخودشان يا افرادي ديگر لباسهاي خارجي وارد ايران مي كند و مي پوشند مانند لباسهايي كه خانمها در مجالس به نمايش مي‌گذارند. اين خود بهترين نوع ترويج فرهنگ غرب است و جالب است كه گاهي همين افراد شعارهاي ضدغربي سر مي دهند. آنچه غرب روي آن تكيه دارد فرهنگ است وسياست هم مقدمه فرهنگ است. وقتي فرهنگ تأمين شود چه چيز تأمين خواهد شد. آيا فرهنگ ولباس ايراني اشكالي دارد كه ما بيايم از فرهنگ و لباس غربي استفاده كنيم. زيبايي اين لباس ها ومدها يك مسأله انتزاعي و از امور قراردادي است كه هر چند سال، يك لباس مد مي شود و مد پيشين از ارزش مي افتد پس چه لزومي دارد ما بگوييم اين لباسها زيباست؟ ما بايد آنچه متعلق به خودمان است را بيابيم و در زمينه پوشش زن از فرهنگ غرب تأثير نپذيريم چرا كه اگر پوشش متأثر از فرهنگ غرب شد خراب مي شود به طور مثال اگر غرب بگويد حجاب داشته باشيد اما اين حجاب چادر نباشد اين يك فكر غلط است البته روي مسأله چادر حساسيتي نيست اما آنچه مسلم است چادر يك نشان ملي است كه با تحرك زن هيچ منافاتي ندارد البته مي توان محجبه بود وچادر هم نداشت منتها اين جا بايد مرز پوشش را درست رعايت كرد. البته كساني كه به بهانه هجوم تبليغات غرب از چادر فرار مي كنند به آن حجاب واقعي بدون چادر هم روي نمي آورند. يعني غرب نمي گذارد كه آنها حجابي به معناي واقعي داشته باشند آنها مي خواهند كه فرهنگ خودشان را مانند زمان شاه عملي كنند كه اگر كار به اينجا برسد بي بند وباري هم بيشتر مي شود.
خلاصه مطلب اينكه: پوشش زن ايراني بايد متناسب با فرهنگ او باشد كساني كه در مجالس ميهماني از لباسهاي غربي استفاده مي كنند در حقيقت مروج فرهنگ غرب هستند گرچه ممكن است آگاه به اين كار نباشند.
در جايي كه فرهنگ ولباس ها نشان خاص دارد چه لزومي دارد از فرهنگ و لباس ديگران استفاده كنيم ما نبايد در مسأله پوشش متأثر از فرهنگ بيگانه باشيم كه اگر اينگونه شد پوشش زن ايراني خراب مي شود. ما بايد حجاب واقعي خود را در جايي كه فرهنگ غرب سعي در دگرگوني آن دارد حفظ كنيم و بهترين نوع حجاب چادر است چون نشان ملي زن ايراني است.

2-5) زن ولباس مردانه

در سرتاسر زندگي بشري كساني هستند كه به علت كارهاي عجيبي كه انجام مي دهند شاخص مي شوند. اين شاخص شدن ممكن است عواملي را تحت نفوذ خود در بياورد و آن شخص يك اسطوره ويك سمبل شناخته شود. در زير داستان دختري را مي خوانيم كه با كسب افتخار در جنگ فرانسه به اين موقعيت رسيد و عوامل فرهنگي يك جامعه را تا مدتي تحت تأثير خود قرار داد.
ژاندارك اولين دختري بود كه لباس مردانه پوشيد و براي دفاع ازخاك فرانسه به جنگ رفت. از آن پس لباس مردانه پوشيدن مد شد تا جايي كه عده اي از زنان ريش مصنوعي گذاشتند. پس از روي كار آمدن لوئي سيزدهم پادشاه فرانسه، اين كار قدغن شد. اما در همين زمان (اواسط قرن 17) اين رسم در سوئد رواج يافت وملكه كريستين مشوق آن گرديد بعد از استعفاي وي جانشينش پوشيدن لباس مردان را بر زنان قدغن نمود واين امر باعث خوشحالي زنان گرديد.
پس از انقلاب كبير فرانسه بار ديگر پوشيدن شلوار مد شد ودر زمان ناپلئون پليس نظر او را چنين اعلام كرد «چون ديده مي شود عده اي از خانمها لباس مردانه مي پوشند و اين اقدام به احترام مقام وشخصيت زن لطمه وارد مي آورد از اين تاريخ فقط با اجازه پليس زن مي تواند لباس مردانه بپوشد و زناني كه برخلاف اين دستور رفتار كنند به پرداخت ده هزار فرانك جريمه و دو سال زندان محكوم خواهند شد» وبه اين طريق تا مدتي زنان لباس مردانه نپوشيدند تا اينكه در اوائل قرن نوزدهم اين طرز لباس پوشيدن براي زنان مد روز واقع گشت.
امروزه در اروپا وامريكا از ميان زنان، نفراتي كه كارشان ايجاب مي كند كار كنند به ندرت به خاطر مدپرستي وفانتزي بودن لباس مردانه مي پوشند در حاليكه بعضي از دختران ما به دنبال احساسات و هوي وهوس خود لباس مردانه مي پوشند.
وقتي در خانواده اي چند دختر وجود دارد و پدر آنها از سرناسپاسي مي گويد كاش من هم پسر داشتم واگر تو پسر بودي عزيز بودي و…، حس عاطفه دختر به حركت درمي آيد و او سعي مي كند خود را پسر جلوه دهد لذا اداهاي پسرانه در مي آورد و از جمله لباس پسرانه يا مردانه مي پوشد.
تمايل به پوشيدن جامه جنس مخالف گاه مسأله عميق تري به دنبال دارد، اينكه هر جنسي دوست دارد به عنوان جنس مخالف پذيرفته شود. حتي نامشان را عوض مي كنند كه اين آشفتگي، هويت اين افراد را نمايان مي سازد. اين افراد براي اثبات تغيير جنس دادنشان حتي دست به هم جنس بازي مي زنند كه اين امر در اين حد به بيماري ترانسوستيسم معروف است.
از نبي گرامي اسلام (ص) نقل شده است:
ثَلاثَةٌ لايَدْخُلونَ الْجَنَّةَ الْعاقُ لِوالِدَيْهِ وَالدَّيُوثُ وَرَجُلَةُ الِنِّساءِ (سه كس داخل بهشت نشوند عاق والدين و ديوث ومردان زن نما) لَعَنَ اللهُ الرَّجُلَ يَلْبَسُ لُبْسَةَ الْمَرْأَةِ وَ الْمَرْأَةَ يَلْبَسُ لُبْسَةَ الرَّجُلِ (خدا مردي را كه چون زن لباس پوشد لعنت كند وزني را كه چون مرد لباس پوشد لعنت نمايد.) لَعَنَ اللهُ الرَّجُلَهَ-مِنَ النِّساءِ (خدا زنان مردنما را لعنت كند) لَعَنَ اللهُ الُمَتَشَبِهِّاتِ مِنَ الّنِساءِ بِالِرّجالِ و اَلُمَتشبّهينَ مِنَ الِرِّجالِ بِالّنِساءِ (خدا زنان مردنها و مردان زن نما را لعنت كند)
عَنْ اَبي عَبِدْاللهِ(ع): كانَ رَسُولُ اللهِ (ص) يَزْجُرُ الَّرجُلُ اَنْ يَتَشَبَّهَ بِالنّسِاءِ وَ يَنْهَي الْمَرْأةَ اَنْ تَتَشَبَّهَ بِالّرِجالِ في لبِاسِهْا. رسول خدا از مردي كه خود را شبيه زنان مي كرد منع مي فرمودند و نهي مي‌كردند زنان را از اينكه در لباس پوشيدن خود را شبيه مردان كنند.
در حديث ديگري مي خوانيم:
«عَنْ سَمّاعَةِ بْنِ مِهْرانَ عَنْ اَبي عَبدِاللهِ (ع) واَبيِ الْحَسَنِ (ع) في الرَّجُلِ يَجُرُّ ثِيابَهُ قالَ اِنّي لَاَكْرَهُ اَنْ يَتَشَبَّهَ بِالنّساءِ- عَنْ اَبي عَبْدِاللهِ عَنْ آبائِهِ قالَ كان رسولُ اللهِ يَزْجُرُ الرَّجُلَ اَنْ يَتَشَبَّهَ بِالنّشاءِ ويَنْهَي المَرْأةَ اَنْ يَتَشَبَّهَ بِالكُهولِ و شَرُّ كُهُو لِكُمْ مَنْ تَشَبَّهَ بِالشَّبابِ»
ابن مهران گويد كه حضرت صادق (ع) مردي را ديد كه دامن جامة خود را به زمين مي كشد. فرمود مرا مكروه مي آيد كه مردي خود را مانند زنان گردانند ونيز فرمود نبي گرامي منع مي فرمودند مردي را كه خود را در لباس زنان سازد و زن نيز همچنين بين مردم، و مي فرمودند بهترين جوانان شما آنانند كه خود را مانند پيران كنند وبدترين پيران آنانند كه خود را شبيه به جوانان كنند.
از اين حديث چنين برمي آيد كه زشت است مرد لباس خود را مانند زنان، و زن لباس خود را مانند مردان كنند و منع اين گونه لباس پوشيدن از قسمت دوم حديث معلوم مي شود و به همين جهت در ادامه حديث مي فرمايند كه بهترين جوان كسي است كه خود را مانند پيران كند يعني در لباس پوشيدن سرو سنگين باشد نه اينكه به همسن وسالان خود نگاه كند، تقليد نمايد ولباس بپوشد همچنين پيران نبايد مثل جوانها لباس هاي سبك وجلف بپوشند بلكه بايد لباس مناسب همسن خود بپوشد. با توجه به قمست اول آيه مي توانيم بيان كرد كه لباس بلند مخصوص زنان است و بعضاً اينگونه بوده كه روي زمين كشيده شود.
خلاصه مطلب اينكه: ژاندارك اولين دختر فرانسوي بود كه لباس مردانه پوشيد و در جنگ عليه دشمن به پاخاست اين عمل باعث شد كه از آن پس لباس مردانه مد شود. و در زمان لوئي سيزدهم اين كار ممنوع شد و درقرن 17 اين رسم در سوئد رواج يافت ولي پس از استعفاي ملكه كريستين اين عمل براي بار ديگر قدغن شد پس از انقلاب كبير فرانسه پوشيدن شلوار رواج يافت و در زمان ناپلئون هر كس از اين مد پيرو مي كرد به پرداخت جريمه بالا وحبس چند سال زندان محكوم مي شد. در اروپاي امروزي عده اي كه قصد كار كردن واقعي دارند به ندرت به علت مدپرستي لباس مردانه مي پوشند اما در شرق اين عمل از روي مدپرستي و پيروي از احساسات شكل مي گيرد اين طرز لباس پوشيدن گاهي چنان شدت پيدا مي‌كند كه روي شخص تأثير منفي هويتي مي گذارد و درنهايت او را به بيماري ترانسوسيستم (همجنس بازي) مبتلا مي سازد.

3-5) نقش منكرات در سقوط وانحطاط فرهنگها وتمدنها

نگاهي اجمالي به تاريخ سقوط تمدنهاي بزرگ در لحظه اول مارا با اين سئوال مواجه مي كند كه چرا اين تمدنها در يك برهه خاصي سقوط كردند؟ اگر كتابهايي كه پيرامون اين موضوع است را ورق زده نگاهي بيندازيم خواهيم ديد كه عامل اصلي آن، خوشگذراني وتجمل گرايي است كه احتمالاً در اين زمان به اوج خود رسيده و يك دگرگوني فرهنگي ايجاد نموده است.
دانشمندان ونويسندگان اروپايي به اين نتيجه رسيده اند كه عامل سقوط فرهنگها وتمدنها منكرات و فساد اخلاقي است. ومطالعه در تاريخ نشان مي دهد كه علت سقوط تمدن روم، عياشي، بي بندوباري وبه عقيده و تعبير ما رواج منكرات بوده است وعلت سقوط اندلس وبرگشت مسلمانان از اروپا با اينكه اسلام تا فرانسه و سوئيس پيش رفته بود همان رواج گناه ومنكر مي باشد. به اين صورت كه سربازهاي متديني كه به اروپا رفتند به علت حشرو نشر با زنان اروپايي گرفتار همان عياشي و تجملات آنها شدند و هنگاميكه چشمان خود را باز كردند خود را زير سلطة تمدنهاي غرب ديدند. براي روشن شدن اين مطلب به تاريخچه صدور پارچه هاي فاستوني از كشور اسلامي مصر توجه كنيد كه زير بناي تمدن غرب، اسلام بوده است اما در يك برهه اي از زمان به خاطر عياشي ورفاه طلبي مسلمانان، ماجرا 180 درجه تغيير مي كند وتمدن غرب، تمدن مي شود واسلام و مسلمانان دچار عقب ماندگي مي شوند.
خلاصه مطلب اينكه: آنچه باعث سقوط تمدنهاي بزرگ جهان از جمله روم شده است. منكرات يعني همان تجمل گرايي وعياشي افراد آن تمدن ها بوده است. در اروپايي كه اسلام تعاليمش را تا كشور سوئيس و فرانسه پيشرفت داده بود به يكباره افراد مسلمان دچار غرب زدگي به معناي تجمل گرايي و عياشي شدند. آن تمدني كه اسلام بنيانگذار آن شده بود تبديل به تمدن غرب شد و اسلام و مسلمين دچار عقب ماندگي شدند.

4-5) بهترين شيوة اصلاح جامعه

1) امر ونهي در جامعه

وقتي انسان در اجتماع با عده اي ديگر در ارتباط است يك سري قانون وقوانيني ايجاد مي كند تا اين ارتباط و باهم بودن براي آنها ايجاد مشكل نكند. اگر در جامعه اي اين قوانين حذف شوند منكرات به سرعت همه گير شده و هيچ سازماني نمي تواند كنترل واصلاح جامعه را به عهده بگيرد.
با توجه با اينكه زندگي انسان ابعاد مختلفي دارد اگر بوسيله اين ابعاد بخواهد از حدود واحكام شرعي وعقلي تجاوز كند هيچ سازماني يا دستگاهي حتي با صرف هزينه هاي بالا نمي تواند كنترل جامعه را بدست گيرد. به همين دليل وجود قوانين امر به معروف ونهي از منكر چه در آيات وروايات از بهترين و موفق ترين و محكم ترين حكم اجتماعي به شمار مي آيد كه قادر به اصلاح جامعه مي باشد يعني اصلاح جامعه ي مردمي به دست خود مردم. واجب كردن اين امر در اسلام كه براي جلوگيري از گناه گناهكاران است نوعي تشكيلات وسيع وبدون هزينه وسازنده در جامعه بوجود آورده است وپاداش بزرگي براي آن درنظر گرفته وترك آن را گناه شمرده است.
پس در مجموع مي توان بيان كرد: در جامعه اي كه مردم احكام شرعي و عقلي را رعايت نكنند و باعث ايجاد ناهنجاريهاي اجتماعي شوند. اگر قانوني نباشد كه آنها را از اين كار باز دارد ديگر نمي توان جامعه را حتي با صرف هزينه هاي گزاف هم تحت كنترل درآورد. اما در اسلام قانوني به نام امر به معروف و نهي از منكر وجود دارد كه تشكيلات وسيع وبدون هزينه يا كم هزينه را بوجود مي آورد تا در برابر اين ناهنجاريها قدعلم كند و خدا براي انجام دادن آن پاداش و براي ترك آن (غير از موارد خاص) گناه در نظر گرفته است.

2) تدين افراد

اگر در اجتماع علي رغم ايمان به خدا، ايمان به كرامت انسان نباشد ديگر ارزشهاي انساني مفهومي را در جامعه نخواهد داشت. براي بازكردن جايگاه ارزشهاي انساني بايد ايمان به كرامت انسان در كنار ايمان به خدا در نظر گرفته شود.
هميشه انسان تحت تأثير انديشه درست ويا نادرست به سر مي برد. وقتي عقيده ي او صحيح ودرست باشد. همه چيز در او درست خواهد بود و درصورت فساد عقيده، همه چيز در او نادرست مي باشد.
در صلح ورفاه وامنيت جامعه، هيچ چيز نمي تواند جايگزين تهذيب ديني شود. براي اينكه بتوان علم را در مسير انسانيت وسازندگي قرار داد نياز به نگهبان تيزبين وهوشياري به نام عقيده وايمان داريم كه ايمان خود به دو قسمت تقسيم مي شود.
1- ايمان به ارزش فضليت وكرامت انسان
2- ايمان به ذات باري تعالي كه مراقب همه نهانهاست
به همين جهت تدين بهترين ضامن براي تحقق ضوابط عدالت وانصاف در رفتار مردم بوده وهست ولذا به عنوان يك ضرورت اجتماعي وفطرت انساني تلقي مي شده ومي شود.
امروزه در جوامع ايمان به ذات خدا هست اما ايمان به ارزش انساني وانسانيت انسان به شكلي ديگر تغيير يافته و ارزشها جاي خود را به فخرفروشيها داده است. در نتيجه كسي از ارزش بيشتري برخوردار است كه فخر بيشتري كند يا بتواند اين فخر را به صورت ارزش در ظاهر نمايان كند.
خلاصه مطلب اينكه اگر انسان عقيده وانديشه درست داشته باشد رفتار واعمال او هم درست خواهد بود و برعكس ما براي برقراري امنيت در اجتماع وسازندگي كشور نياز به نگهبان و نيرويي به نام عقيده وايمان داريم ايماني كه به عنوان يك ضرورت، ضامن تحقق عدالت وانصاف در رفتار مردم شود گرچه امروزه ايمان به خدا وجود دارد ولي ارزش انسانيت انسان جاي خود را به فخرفروشيها داده است در نتيجه كسي در اين اجتماع ارزش بيشتري دارد كه اين فخرها را به صورت يك ارزش نمايان مي كند.

3) ارائه صحيح مذهب

پيرامون مطالب قبلي گفته شدكه هدف غرب از مخالفت با پوشش اسلامي وارزش دانستن برهنگي به نوعي توهين در قالب تكريم زن است حال براي آنكه بتوان جوانان را ازاين قالب خارج كرد وارزش واقعي دستورات اسلامي را به آنها نشان داد بايد الگوهاي مناسبي را به آنها آموخت.
«طرز ارائه مسائل مذهبي به نوجوانان وجوانان بسيار اهميت دارد. چه مسائلي را در اين دوره بايد براي آنها گفت كه از دين زده نشوند ودر عين حال بايد آن مسائل را با زندگي تطبيق داد. اين موضوعات بايد طوري ارائه شود كه آنها احساس كنند امور مذهبي قابل پياده شدن در زندگي روزمره مي باشد و حتي گاهي مي توانند احتياجات رواني خود را نيز با اين امور برطرف نمايند. تنها موعظه كردن از طريق والدين، مربيان و يا علماي دين در خانه، مدرسه و مسجد كافي نيست. بايد مسائل ديني را با تجربه وعمل توأم نمود تا به اين زوديها از فكر نوجوان خارج نشود واثرش در رفتار او ثابت بماند واز طريق ارائه الگوهاي صحيح به آنها آموخت كه از هر پوچ وكهنه اي دست بردارند و عملاً به كردارها و رفتارهاي ارزنده برسند.
به طور كل مي توان گفت: يكي از راههاي درست برخورد با مسائل ومشكلات جوانان ارائه الگوهاي مناسب يا به تعبير بهتر ارائه صحيح مذهب مي باشد. اينكه درچه دوره اي چه مسائلي را بازگو كنيم تا جوانان از دين زده نشوند وبتوانند اين الگوها را در زندگي خود پياده كنند. بنابراين موعظه كردن جوانان بدون در نظر گرفتن اين روش نه تنها مؤثر نيست بلكه ممكن است انحراف بيشتري را ايجاد نمايد.

فصل چهارم :

تجزيه و تحليل داده ها
مقدمه :
در هر جامعه اي ديدگاههاي متفاوتي در رابطه با موضوعات مختلف وجود دارد. كه تجزيه وتحليل اين ديدگاهها در بازكردن موضوع، نقش به سزايي دارد. چه بسا با تحليل تك تك عوامل مؤثر در يك موضوع عقايد مثبت ومنفي بيان شده و با فهم دلايل، عقايد منفي به عقايد مثبت تبديل شود يا تحت تأثير آن قرارگيرد. گرچه، روزمره موضوعاتي با بحث هاي گوناگون در رسانه ها بررسي مي شود اما بحث فخر و خودآرائي از جمله مباحثي است كه بحث وبررسي اندكي از آن در رسانه ها مي بينيم. همين امر باعث بسته شدن ومسكوت ماندن اين موضوع شده و جوانان زيادي را از دين فراري داده، به سمت فرهنگهاي ناهنجار جامعه كشانده است.
يكي از مشكلاتي كه دامنگير افراد متدين شده اين است كه خود آنها بدون تفكر و بحث وبررسي، مذهب و يا ضرورت آن مانند: حجاب، عدم خودآرائي و غيره را پذيرفته اند. بنابراين وقتي نوبت به مسأله امر به معروف و نهي از منكر مي رسد، چون افراد زبان ديني يكديگر را نمي فهمند نمي توانند اين مقوله را به هم انتقال دهند. اين است كه در بين خانواده ها از نظر فرهنگ، رفتار و… اختلاف نسل مي بينيم و متأسفانه مشاهده مي‌كنيم اگر خانمي متدين است، فرزندش چنان خودآرائي مي كند كه كسي ياراي ارشاد و بحث ديني با او نيست.
در اين مقدمه سعي شده است مبحث ها مشابه فصل سوم به طريق زير تنظيم گردد:
لباس وفرهنگ، رابطه فرهنگ با حجاب اسلامي، اهانت يا تكريم، تهاجم فرهنگي، خودغرضي سرمايه داران و …
1) لباس و فرهنگ
2) رابطه حجاب با فرهنگ اسلامي
3) اهانت يا تكريم
4) تهاجم فرهنگي
5) خودغرضي سرمايه داران
6) جلوه هاي بيماري هيستري
7) استعمارفكري
9) عوامل شخصيتي
9) زينت وخودآرائي
10) احساسات جوان
11) زن ولباس مردانه
12) نقش منكرات
تحقيق عرصه اي

1) لباس و فرهنگ

مردم درگذشته از پوشش مناسبي برخوردار بوده اند. در غرب از سال 1920 تا 1968 مدلهاي لباس دستخوش تغييراتي قرار گرفت وهر باريك لباس مد شد. اگر در كشورهاي عربي ازخلخال براي زينت واز سرمه براي آرايش استفاده مي كردند، درغرب علاوه بر لوازم آرايشي يك پديده به نام كراوات بوجود آمد ولي ماجراي آن كه در فصل 3 ذكر شد از اين نظر جالب است كه يك دستمال گردن كه براي مداواي يك بيمار مورد استفاده قرار گرفت ناگهان به خاطر سليقه فردي جنبه ي جهاني پيدا كرد و با بستن اين دستمال گردن خيلي افراد احساس تشخص كردند. چرا كه غرب آن را كاملاً پذيرفته و شرق بدون توجه به آيين و رسومات خود از روي تقليد آن را پذيرفت. بايد قبول كرد كه اين مد جهاني جنبه ي زيبايي دارد و بيشتر نمايشگر فخر وخودآرايي است اما رسمي بودن وزيبايي آن در كشور ما، در بعضي نقاط، شب دامادي يا در عكاسخانه هاست.
همانگونه كه در فصل گذشته بيان كرديم براي پوشيدن و استفاده از يك لباس بايد فرهنگ و موقعيت جغرافيايي را در نظر گرفت. بايد ديد پوششي كه در غرب بوجود آمده با فرهنگ اسلامي سازگار است؟ در جواب بايد بگوييم در اسلام دستور صريح بر عدم جواز برخي پوشش ها است كه انشاء‌الله به آن اشاره مي كنيم. اما در كشور ما كراوات يك مسأله ي ضد فرهنگي است هر چند ممكن است به نظر عده اي خنده آور يا براي عده اي ديگر بي تفاوت باشد. بدنيست مشاهده اي مستقيم را در اين رابطه بگويم.
روزي به بيمارستان رفته بودم، ديدم كه همه در رفت وآمد هستند. چند نفر با كت وشلوار و كراوات رنگي وارد بيمارستان شدند. تيپ آنها درست مانند افراد غربي بود ودر ميان اين جمعيت آنها انگشت نما بودند آيا اين گوياي يك حقيقت ضدفرهنگي نيست؟ واصلاً چرا فرهنگ غرب براي ما ضدفرهنگ است؟ اگر ما تعريف درستي از فرهنگ غرب واسلام داشته باشيم آنگاه مي توانيم فرهنگ را از ضد فرهنگ تمييز داده انتظار داشته باشيم كه جوان ما بهترين مقوله را انتخاب كند.
در غربي كه خدا عملاً از صحنه ي زندگي بسياري از مردم حذف شده، هر كس هر طور بخواهد لباس مي پوشد وهيچ قانوني بر اين امر حاكم نيست و فرهنگ آن هم بر همين مبناها و سليقه هاي شخصي و مادي بنا شده است، آيا مي توان فرهنگي مادي را بر فرهنگي كه گسترده تر و درمرتبه اي بالاتر، به وجود بلند انسان نظر دارد برتري داد (صحت اين نظر را مي توان در تعاليم ديني جستجو كرد) آيا كم عقلي نيست كه انساني بزرگسال بخواهد يك سكه ي 5 ريالي را به يك سكه ي طلا ترجيح دهد. اگرچه اين خود يك مثال مادي است اما چنين كاري تنها از يك آدم سفيه برمي آيد نه يك انسان عاقل. با كمي دقت در اطرافمان مي‌بينيم آنچه در گذشته هاي دور مدل لباس بوده پس از مدتي چهره اي تازه به خود گرفته، رخ نمايان كرده است. اگر روزگاري مردها شلوار پاچه گشاد مي پوشيدند،‌كفشها وگيوه هاي ميرزا نوروز به پا مي كردند، لباسها را روي شلوارها مي انداختند الان بسياري از جوانهاي ما همان مدلها را با كمي تغيير به عنوان يك شاخص فرهنگي تلقي مي كنند. اگر در گذشته زنان الجزايري گسيوان خود را زير كلاه پنهان مي كردند و كلاه را با رنگهاي مختلف تزئين مي كردند، جوانهاي ما نيز از همين روش ها تبعيت مي كنند. وقتي مي‌خوانيم يا در تصاوير انسانهاي گذشته مي بينيم كه زنان روستائي شلوار و زنان شهري شلوار و دامن به پا كرده اند امروزه مي بينيم دختران و زنان شهري شلوار مي پوشند و كسي كه به سبك قديم دامن وشلوار بپوشد مسخره شده، برچسب عقب ماندگي روي او مي گذارند (مدل لباسهايي كه در زمان قديم و جديد جاي خود را به ديگري داده اند)
اگر در يك مذهبي (سيكهاي هندي) كسي حق ندارد موي خود را كوتاه كند يا در مذهب ديگر كه بايد براي دعا خواندن آداب خاص را رعايت كرد (كه اينها نشانه ي احترام است)‌ اگر گفته شود كه در اسلام نيز آداب مخصوصي وجود دارد، گويي كه وزنه اي سنگين روي سينه ي افراد گذارده و آنها قصد رهايي دارند. علاوه بر آنكه اين آداب را نشانه ي بي نزاكت بودن و امل بودن مي دانند. به راستي چرا اينگونه است؟ آيا اين نشانه ي عدم شناخت نيست؟ همانگونه كه ذكر شد به طور معمول اگر جوان ما لباس غربي بپوشد، نشانه ي فرهنگ او و هر كس لباس اسلامي بپوشد بي فرهنگ است. آيا نبايد به اين موضوع فكر كرد كه مدل لباس فرهنگ نيست بلكه طرز فكر وانديشه ي انسان است كه براي او شخصيت و فرهنگ مي آورد به قول معروف تن آدمي شريف است به جان آدميت/ نه همين لباس زيباست نشانه آدميت. (سعدي)
البته بايد اذعان داشت كه نوع لباس پوشيدن در انظار در نگاه اول چنين حسي را به انسان مي دهد كه كسي كه لباس بهتر پوشيده او با شخصيت است. ما نيز منكر اين موضوع نيستيم ولي علاوه بر مدل لباس، تميز بودن آن نيز دراين قضاوت مؤثر است. اگر كسي مطالعه اي در اين زمينه داشته باشد مي بينيد كه زردوزي و گلدوزي وحاشيه دادن به لباس مربوط به دوره هاي تجملي بوده واكنون كه مادر عصر تكنولوژي وزماني وراء دوره ي تجملي هستيم،‌ هنوز بسياري از اين گلدوزيها- حاشيه دوزيها به عنوان مد به كار مي رود.
شايد اين جا اين سئوال ويا سؤالاتي شبيه به اين به ذهن برسد كه پوشيدن لباسهاي گوناگون، رنگارنگ وگلذوزي شده وغيره اشكالي ندارد پس چرا خانمها از پوشيدن اين لباسها در مناظر عمومي منع شده اند؟ مگر در قرآن نيامده «لااكراه في الدين»؟
جواب اين است كه اولاً كسي كه به اين قسمت از آيه استناد مي كند تا خود را در امور ديني مختار ببيند بايد دقت كند وبداند كه اين آيه در مورد اصل دين است يعني يا اسلام را بپذير يا نپذير. اما اگر كسي اسلام را پذيرفت بايد دستورات مرتبط با اين دين را نيز عملي كند. به طور مثال اگر كسي وارد يك رشته رز مي شد بايد آئين نامه آن رشته را اجرا كند و گرنه به عنوان فرد خاطي شناخته مي شود اما اين امر مشروط بر انتخاب رشته است و در اصل انتخاب هيچ اجباري در كار نيست. دوم اينكه اگرچه قرآن صريحاً به مدل لباس و رنگ آن اشاره نكرده ولي در آيه 32 احزاب وقتي خداوند متعال به زنان دستور مي دهد به گونه اي صحبت كنند كه مورد طمع بيماردلان قرار نگيرند به طريق اولي همين امر در مورد لباس پوشيدن هم وجود دارد. چون زباني كه پنهان است و گاهگاهي به حرف مي آيد اينگونه مورد خطاب واقع شده اما بدني كه با لباسها ومدلها و رنگهاي گوناگون در معرض ديد همه است شايسته نيست كه از ديد نامحرمان پنهان بماند؟ سوم اينكه دستور داده اند در شرايط مخصوص و مكانهاي خاص مي توان از هر لباس، ازهر رنگي، از هر زينتي هر مدلي استفاده كرد. مثلاً‌ در آيه 31 سوره ي نور آمده كه زنان نبايد زيورهاي خود را جز براي شوهر، پدر، پدرشوهر، پسر، پسرشوهر، برادر، پسربرادر، پسر خواهر، زنان همكيش، كنيزان وكودكاني كه هنوز به سن مميز نرسيده اند آشكار كنند.
شنيده ام عده اي مي گويند ما كه اسلام را انتخاب نكرده ايم تا بخواهيم مسائلي اين چنيني را قبول كنيم؟
جواب اين است كه بالاخره اسلام به صورت وراثتي به ما رسيده و بهتر است كه آن را با تفكر و بينش مناسب قبول كنيم. اگر كسي بخواهد دين اسلام را به بهانه ي احكامش تغيير دهد مرتد در دين شده و حكم كافر را دارد وبه دستور خداوند متعال عذابي دردناك در انتظار اوست.
به طور كل لباس در هر جامعه ابتدا به سه نياز انسان پاسخگوست :
1) حفاظت در برابر سرما، 2) حفظ عفت، شرم وحيا، 3) ‌آراستگي و وقار او
چون خاصيت لباس اين است كه بدن انسان را بپوشاند، او را باوقار نمايد و او را بدون توجه به جنسيتش در ديد ديگران به عنوان يك انسان معرفي نمايد. متأسفانه علي رغم آنچه بيان شد در بسياري از كشورها و همچنين كشور خود ما اين مسأله با يك دگرگوني روبروست.
گرچه خصوصيات اقليمي و جغرافيايي در پوشش مؤثر است اما اختلاف اصلي در مورد اين مسأله در جوامع، ناشي از جهان بيني هاي متفاوت آنهاست واما اگر در منطقه اي هوا گرم باشد طبعاً مردم از لباسهاي گشاد وروشن استفاده مي كنند. اما اگر در يك منطقه هوا سرد باشد از لباسهاي ضخيم و تيره براي گرم شدن استفاده مي شود. همچنين در مناطق عشايرنشين كه لباسهاي زنان رنگي است اين لباس، متعلق به فرهنگ عشاير دارد وآنها براي ورود به شهر بايد طبق فرهنگ حاكم بر شهر لباس بپوشند. اگر در كشوري مثل لبنان، زنان مسلمان به گونه اي خاص لباس مي پوشند آن پوشش در مقابل بي حجابي زنان آنجا مناسبترين پوشش است ولي براي ورود به كشور اسلامي ايران همين زن بايد پوشش مناسب با فرهنگ ايران داشته باشد. اما عده اي سعي كرده اند كه خاصيت و يا به عبارت بهتر ماهيت لباس را تغيير دهند وتا حدود بسيار زيادي هم موفق به اين كار شده اند.
همانگونه كه پيشتر در فصل سوم اشاره كرديم اختلاف پوشش در جوامع ناشي از جهان بيني آن جامعه است. اساسي‌ ترين كاري كه منجر به تغيير ماهيت لباس در زمان هاي مختلف مي‌ شود، تيشه بر ريشه‌ ي جهان‌بيني جوامع زدن به دست يك عده استعمارگر سودجوست. آنچه كه مي تواند يك جامعه را در حال تعادل نگه دارد تعادل بين ماديات و معنويات است. وقتي يكي ازاين دو سنگين يا سبك شود تعادل هم از بين مي‌رود. در كشورهايي مثل الجزاير، تركيه وامثال اينها اين تعادل شكسته شد و كفه ي ماديات در ترازوي بشر سنگين تر شد. كه علت آن خدشه دار كردن جهان بيني مردم بود. وقتي شعارها عليه معنويات جان گرفت و ماديات حرف اول را زد واين عمل مدت مديدي ادامه يافت، كم كم چهره ي معنويت در بسياري از جوامع محو گرديد و ماديت مانند يك اژدها بر سر مردم سايه افكند و آنچه باقي ماند ماديت بود وماديت. به نظر مي رسد آنچه باعث مي شود اين اوضاع نابسامان لباس وفرهنگ به يك مقصد ومقصود برسد ايجاد تعادل بين ماديات ومعنويات است. اما نه به سبك زمانهاي قديم، بلكه به سبك جديد و كنوني يعني تعادلي كه براي جوانها تعريف شود، جوانها آن را بفهمند و بالاخره آن را بپذيرند. اين يعني مهندسي معكوس فرهنگي. در اين مهندسي ما بايد ببينيم در گذشته چه حوادث و رويدادهايي رخ داده كه موجب اين به هم ريختگي گشته است. بعد بايد حوادث را بازنگري كنيم، اشتباهات را درست كنيم و راه حل مناسب را به جامعه عرضه كنيم. يكي از اين اشتباهات اجازه انتشار افكار مخربي است كه نه تنها اعتماد به نفس بيشتر جوامع و همچنين جامعه ما را از بين برده بلكه باعث تخريب افكار زنده آن شده واكثر جوامع را با ركود فكري مواجه ساخته است. از جمله اين افكار، پيشرفت علم وتكنولوژي در غرب بود و همين عامل باعث شد بسياري خود را از هر لحاظ آزاد ورها ببينند و هر مسأله اي در زمينه ي فرهنگ و علي الخصوص رابطه ي لباس وفرهنگ را مرتبط با اين پيشرفتها بدانند و چون بسياري از كشورهاي جهان سوم داراي اين پيشرفتها نبودند فرهنگ آنها، فرهنگ معتبري به شمار نمي آمد. به نظر اين افراد بهانه جو ديدن بدنهاي نمايان، ديدن بدنها به همراه لباسهاي نيم تنه كه مي‌توانست غريزه ي آنها را تحريك كند جالب بود، نه فرهنگ و پيشرفت علم وتكنولوژي. در واقع پيشرفت علم و تكنولوژي و صادر كردن آن به كشورهاي جهان سوم يا در حال توسعه بهانه اي بيش براي تزريق اين افكار و به خورد دادن اين فرهنگ مسموم نبوده است.
اما مي بينيم كه اين اتفاق در كشور ما كه مهد تمدن و پيشرفت علم بوده نيز رخ داده است آيا مي‌توان اين بهانه را پذيرفت؟
آنچه باعث شده است مردم ناآگاهانه در اين دام بيفتند روانشناسي جنسيتي است كه مردم را علي رغم جريان داشتن علائم حيات به خوابي عميق فرو برده و بايك هيپنوتيزم فكري به تلقين افكار شوم پرداخته تا بتواند آنها را هر گونه خواست برقصاند و صدمات جبران ناپذيري را به آنها وارد كند. ولي متأسفانه عده اي نيز آگاهانه دست به چنين اعمالي مي زنند. گويا براي آنها مهم نيست متعلق به چه آب وخاك و فرهنگي هستند.
اكنون فرمان پروردگار بر تأكيد پوشش به منظور حفظ عفت و عدم هتك حرمت (59/احزاب) راهي براي زدودن اين افكار سمي است. در آيه 36/اسراء نيز خداوند متعال سعي دارد كه مردم را بيدار كند لذا از آنها مي خواهد كوركورانه از چيزي پيروي نكنند و دربرابر هر مسأله اي از عقل و فكر خود استفاده كنند. آنجا كه مي فرمايد «از آنچه نمي داني وبه آن علم نداري پيروي نكن زيرا گوش وچشم ودل مسئول اند»
پس بايد به يك شناخت درست از بينشهاي ديني وعلل آن دست يافت تا بتوان از انتشارچنين افكاري جلوگيري نمود.

2) رابطه حجاب با فرهنگ اسلامي

حجاب رابطة تنگاتنگي با فرهنگ هر جامعه دارد. پس حجاب يك فرد مسلمان بايد مطابق فرهنگ وي باشد. اگر چنين نشد اين يك مسأله ضد فرهنگي است (منظور از فرهنگ، فرهنگ اسلامي است) وقتي ما مي خواهيم آش بپزيم بايد نخود، لوبيا، عدس وغيره در آب پخته باشند. اينگونه نيست كه ما به نخود بگوييم بپز به لوبيا بگوييم نپز. اگر مقداري از اين حبوبات پخته نشود مسلماً از ديگ آش بيرون آورده مي شوند. در فرهنگ اسلامي وجامعه ي اسلامي همه ملزم به رعايت قوانين و ضوابط هستند. اما ابتدا بايد مشخص كرد كه فرهنگ اسلامي چيست؟ آيا اين فرهنگ آنگونه هست كه ما را در پيشبرد اهدافمان ياري كند؟ يا حداقل سد معبر ما در فعاليتهاي اجتماعي نشود؟ سير تاريخي وضع اجتماعي زنان قبل از اسلام و بعد از اسلام در كشورهاي اسلامي به روشني مشخص مي كند كه اين فعاليتها بعد از اسلام بيشتر شده است. يعني رعايت فرهنگ اسلامي كه شاخص ترين آن براي يك زن، حجاب و رعايت شئونات اسلامي از قبيل عدم هر گونه خودآرايي در بيرون از منزل است به زنان اين توانايي را داده تا جايگاه خود را پيدا كنند. حضور ميليوني زنان در دانشگاهها، دستگاههاي دولتي، خصوصي و غيره گواه اين مطلب است. همين امر نشان مي دهد كه اسلام وفرهنگ اسلامي نه تنها در تقابل باماديت نيست بلكه سعي كرده با اعمال يك سري قوانين ماديت را كنترل كرده وآن را در كنار معنويت قراردهد.
به طور مثال اگر در يك اداره اي كارمند بدحجابي با اقسام آرايشها، نظم معمول اداره را به هم ريخته، توجه مردم را به خود جلب كند، كار ارباب رجوع را عقب بياندازد ودر اسارت نگاهها قرار گيرد با رعايت حجاب وشئونات اسلامي مي تواند خود را از اسارت نگاههاي مردم وهوي وهوس آنها رها كرده خود را در انسانيت آزاد و رها سازد. يعني با انسانيت خود به مردم خدمت كند نه با جسمش اين معني واقعي آزادي است * بنابراين تن اسب نما وقتي رم كند نه تنها شخصيت سوار بر اسب را به مقصد نمي رساند كه او را بر زمين كوبيده و به ديگران نيز آسيب مي رساند. وچه تأسف بار است كه در مكاني از جامعه اسلامي بنويسند رعايت حجاب اسلامي در اين مركز مجاز مي باشد. اما وقتي آيه 33/ احزاب كه دستور به حفظ حجاب دارد را مي خوانيم گويي كوله باري از غم وغصه از روي دوش انسان برداشته مي شود. چرا كه مي دانيم اگر عده اي در اين امر با ما مخالف هستند حداقل ما در تقابل با امر خدا نيستيم ورودرروي او نمي ايستيم و همين موجب رضايتمندي فرد با ايمان و آگاه مي شود.

3) اهانت يا تكريم

در فصل گذشته در اين قسمت به طور خلاصه بيان شد كه ديد غرب نسبت به زن ديد برهنگي است و اين مسأله اي است كه از زمان امپراطوري روم بروز پيدا كرده واكنون در فرهنگ غربيها به عنوان تكريم زن جا افتاده است كه صرفاً زن را به سوي عريان شدن ومأمني براي بهره وري ولذت مردان سوق داده است. اما اين مسأله نه تنها براي كشوري مثل ما فرهنگ و تكريم نيست بلكه لگدكردن شخصيت والاي زن است زن بنابر زن بودنش و نوع خاص خلقتش بايد بر پايه اي كه خداوند متعال او را آفريده عمل كند. وگرنه نظام هستي، نظام احسن آفريده نمي شد. پس بايد در نظر گرفت هر يك از زن ومرد براي چه هدفي خلق شده‌اند نه اينكه هريك از آنها چه هدفي را دنبال مي كنند. درست است كه مرد داراي غريزه ي جنسي بيشتري نسبت به زن است، اما همين امر در نظام آفرينش مسأله اي تصادفي يا بيهوده نيست. به عبارتي خصلت مرد اينگونه است تا براي ازدواج وتداوم نسل قدم پيش گذارد و اگر بين يك زن وشوهري مشكلات زندگي غالب شد بواسطه ي اين غريزه از شدت مشكلات كاسته شود. بر همين اساس مي بينيم كه زن برعكس مرد اغلب موارد گزينه ي عقب نشيني را برمي گزيند تا خود را راحت دراختيار مرد قرار ندهد، شخصيت خود را بالا برده واز او دلبري كند. اما با برنامه اي كه فرهنگ غرب براي سست كردن عناصر شخصيتي زن ريخته، سعي كرده هدف خود را عملي كند وبراي اينكه مردم عام، زودباور وسست ايمان لب به اعتراض نگشايند آن را به عنوان تكريم زن مطرح كرده درحاليكه اين اهانتي بيش نيست. وقتي كسي بخواهد در انظار عمومي بدترين اهانت را به كسي كند، به طور غيرمستقيم شخصيت او را پايمال كرده تا هم به منظور خودرسيده باشد هم شخصيت خودش زير سؤال نرود وتنها افراد آگاه اين برخورد غيرمستقيم را خواهند فهميد. حال غرب هم همين روش را با يك وسعت جهاني پيشه ي خود قرار داده. روشي كه هر روز بيشترين افراد را برعليه شخصيت خودشان مي شوراند وبدين عنوان زمزمه آزادي، جدايي دين از حكومت را سرداده، مردان وزنان را وارد صحنه هاي مبتذل و برنامه هاي تبليغاتي كرده و آنها را در معرض حملات رواني قشرهاي مختلف قرار داده است. بعد اگر از اخبار بيگانه شنيده شود كه مثلاً پسري 14 ساله چند دختر را به خاطر همين مسائل به قتل رسانده، اكثر افراد انگشت به دهان مي گيرند و بدو بيراه آن را به زمانه حواله مي كنند. آيا اين مسأله غير از عدم آگاهي و فريب خوردن ماست؟ چيزي كه اكنون به سرعت در جامعه ها پيشروي مي كند واكثر خانواده ها آن را پشت گوش انداخته و آن را به زمان سپرده اند. ولي كسي نيست بگويد كه اگر زمان مي‌توانست اين مشكل را حل كند تا به حال حل كرده بود. پس چرا اوضاع، نابسامان تر شده؟ چرا به جاي اينكه والدين از درون كانون گرم خانواده اين مشكلات را رفع كنند، بعد از اينكه كار از كار گذشت رفع آن را به عهده ي مسئولان آموزشي مي گذارند؟
اگرچه اروپا به ما ايراد گرفته كه در اسلام زن رها شده (!!) ودستوري در اين رابطه نيست وفقط دستور به عفت وحيا داده ما مي پرسيم كه آيا دراسلام زن رها شده يا درادياني غير از اسلام؟ آيا همين افراد كتاب آسماني مسلمانان را خوانده اند وهيچ مطلبي دال براين موضوع پيدا نكرده اند؟ اگر جواب منفي باشد پس اين سخن، بدون اطلاعات كافي وبدون دليل بيهوده است چون ما خود مي دانيم به استناد آيه 33 سوره ي مباركة احزاب، اسلام نه تنها زن را به طور مطلق رها نكرده بلكه با اعطاء آزادي نسبي به او دستوراتي براي حفظ خود داده است آنجا كه مي فرمايد «درخانه هايتان بمانيد ومانند روزگار جاهليت قديم زينتهاي خود را آشكار نسازيد» و 59/احزاب «اي پيامبر به زنان ودخترانت وبه زنان مؤمن بگو پوششهاي خود را برخود فروتر گيرند اين براي آنكه شناخته شوند ومورد آزار قرار نگيرند بهتر است وخداونده آمرزنده مهربان است» و همچنين در آيه 25 سوره ي مباركه قصص آمده كه دختر شعيب با حيا وآزرم راه مي رفت واين خط مشيي است براي زنان تا به موجب آن از تحريك مردان جلوگيري كنند. بنابراين آنچه كه غرب و فرهنگ غرب به دنبال آن است يا آزادي مطلق يا اسارت مطلق به معناي بي بندوباري است. چون معنويات از زندگي آنان حذف شده است اما دردين اسلام كه مبناي آن آزادي انديشه وتفكر است اينگونه آزادي كه همه به دنبال آن هستند به صورت نسبي است زيرا هر كجا نفس انسان خواست افسار گسيخته عمل كند معنويات پا در مياني كرده وجلوي آن را مي گيرد و اين يعني محدود كردن نفس نه محدود كردن آزادي و شخصيت. واين عملي است كه تعاليم اسلام قائل به آن است. پس اگر منصفانه بنگريم نمي توان نام اين عمل را كه در اذهان جا باز كرده اسارت يا محدوديت گذاشت.
بي شك انسان داراي غريزه ي جنسي است وبايد آن را مانند ساير غرائز ارضاء كند. اما ارضاي اين غريزه به معني همه جايي كردن آن نيست واين نه تنها طبق موازين عقلي است بلكه مورد تأييد دين اسلام نيز هست. چرا كه بناي اسلام بر پايه ي اصل وجود عقل است. اما فعاليت فرهنگي- سياسي غرب براين اساس است كه جنسيت زن رابه كوچه وبازار بكشاند، لذا از زنان مي خواهد با تكيه بر زنانگي خويش جايي براي خود باز كنند نه با انديشه وفكر. اگر هر زن ومردي به لباس، مد لباس وآرايش خود بيشتر توجه كند در حقيقت وارد صحنه ي اجتماع نشده واگر هم خيلي تلاش كند در كنار كارهاي جدي قرارمي گيرد. لذا در شأن يك بانوي ايراني نيست كه خود را تا حد يك كالا پايين آورده، ارزان بفروشد.

4) تهاجم فرهنگي

با اطمينان كامل مي توان گفت مهمترين عامل در فخر وخودآرايي تهاجم فرهنگي است، يعني هجوم انديشه ها و تفكرات سياسي، اقتصادي وغيره.
در فصل سوم بيان كرديم كه آنچه موجب پيشرفت يك جامعه مي شود تفكر وانديشه است. سرگذشت انديشمندان ايراني چون ابوعلي سينا، ابوريحان بيروني، رازي، شيخ مفيد، ملاصدرا و غيره ابتدا ما را با انديشه‌هاي آنها آشنا مي سازد. اين كه چه خدماتي براي كشور ما انجام دادند. اين در حالي بود كه ايران تمدن خود را به كشورهاي ديگر صادر مي كرد ولي به مرورزمان ودر زمان رضاخان اوضاع برعكس شد، لباس ملي افراد ممنوع گرديد. چون به نظر روشنفكران آن زمان، آنچه در تمدن وپيشرفت مؤثر بود تنها لباس افراد بود نه انديشه ي آنها. آنها مي پنداشتند اگر كسي لباس ملي بپوشد ديگر قادر به فكر كردن نيست وكشور عقب مانده خواهد بود. مگر ابوعلي سينا، ابوريحان وملاصدرا وديگر دانشمندان ايراني لباس غربي پوشيدند وبه درجات عالي رسيد. ولي به هر بهانه اي كه بود در زمان رضاخان چادر زنها و لباس ملي مردان حذف شد ولباس فرنگي جايگزين آن شد. به هر حال اين پديده براي همه ي افراد قابل قبول نبود وعده ي بسياري خواستار تعادل بين دو عنصر انديشه وپوشش وساماندهي اوضاع كشور بودند. پس با مقاومت ورهبري يك فرد با ايمان وآگاه دست به انقلابي زدندكه به پيروزي رسيد يعني آنچه خود مي خواستند نه ديگران. ودر اين ميان تقريباً‌ همه مردم با هم يك صدا شعار استقلال آزادي سر دادند. پيروزي انقلاب و سرعت تأثير آن بركشورهاي ديگر، سلطه گران را دچار شگفتي و حيرت كرد وبه فكر فرو برد كه چگونه مي توان اين آب ريخته را جمع كرد؟ چگونه كشورهاي قدرتمند ومجهز به انواع سلاحها نتوانستند با يك انسان يك ملت، كه پادشاهش دست نشانده ي خود آنها بود مقابله كنند، تنها راه حل براي آنها نقشه ي توطئه اي بود تا خنجر خود را به قلب انقلاب وارد كنند اما هر بار كه نقشه اي طراحي مي كردند در اجراي آن با شكست مواجه مي شدند در نتيجه چاره اي نديدند كه به حمله ي نظامي روي بياورند (حكم زور) اما اين بار هم خدا با ملت ايران بود وآنها شكست خوردند. اين بار همه سردرگم، متحير، از نفس افتاده وتحقير شده، ماندند چه كنند؟ مگر مي توان اين شكستها واين غرور لگدكوب شده را ناديده گرفت. تنها يك راه حل مانده است اگر اين بار تير آنها به سنگ نخورد چه مي شود؟ پس براي پيروزي بايد با تمام نيرو وارد شد؟ بايد تمام قدرتهاي نفوذي را به كار گرفت، بايد سياستمداران را خريد، بايد دلارها پول خرج كرد تا اين خنجر كار خود را به خوبي انجام دهد. آري اين بهترين ايده براي پيروزي آنهاست. اين بار حتماً‌ قلب ملت ونبض آن به دست استعمارگران خواهد افتاد. پس مجمعي متشكل از افراد بيگانه تشكيل شد. سپس همه با هم روي پارچه اي نوشتند «تهاجم فرهنگي»، «شبيخون فرهنگي» وآن را با تيري به سمت قلب ملت ايران پرتاب كردند. با اصابت تير. زهر وارد قلب ملت ايران شد ونيمي از پيكره ي آن را فلج گرداند. آري براي غرب اين مقدار خوشحال كننده است. ولي كار تمام نشده از سويي آنها درصدد تهيه تيرنهايي هستند تا پيكر نيمه زنده ي ملت ايران را بي جان كنند، از طرف ديگر اين نيمه زنده هوشيار وبيدار تلاش مي كند راهي پيدا كند تا نيمه ي فلج خود را بيدار كند. نمي دانم معلوم نيست در بين اين كشاكش كدام پيروز است. اما به يقين مي دانم حكومت زمين از آن صالحان خواهد بود. اين وعده اي است كه خدا آن را به انجام خواهد رساند. پس با اين دو پينگ معنوي اين پيكر جان تازه اي خواهد گرفت وتمام قد جلوي حكومت ظالم خواهد ايستاد و تيرنهايي را به سمت خودشان پرتاب خواهد كرد.
پس مسأله ي تهاجم فرهنگي مسأله اي ساده نيست كه بتوان آن را با دو دو تا چهارتاي رياضي حل كرد اين مسأله نياز به تفكر وانديشه دارد بايد زنان كه نيمي از اين جامعه را تشكيل مي دهند هوشيارانه جلوي اين فاجعه را بگيرند. بايد تير خودآرايي و تهاجم فرهنگي را به سمت خودشان برگردانند تا بتوانند با عرضه ي شخصيت خود به اجتماع كمر راست كرده وخودي نشان دهند.
هر عملي كه ما انجام مي دهيم از سوي دشمن عكس العملي خواهد داشت واين عمل وعكس العملها تابع گرايشهاي افراد است. وچون گرايشها از بينشها سرچشمه مي گيرد بهترين راه براي اين شبيخون، از بين بردن بينشهاي توحيدي و ديني است. دختر وپسر ايراني بايد چشم بازكند واگر لازم باشد چهار چشم هم از ديگران بگيرد تا شخصيت وهويت ايراني خود را گم نكند. گم شدن شخصيت وهويت جوان ايراني مساوي است با پيروزي شبيخون فرهنگي.
آنچه در كشورهاي در حال توسعه ديده مي شود جايگزيني مسائل فرهنگي كشورهاي توسعه يافته به جاي فرهنگ اين كشورهاست اين از دلايل مهم تهاجم فرهنگي وضعف روحيه مردم است كه افكار خود را به راحتي دراختيار كشورهاي صنعتي قرار مي دهند تا به سوي انحراف و زوال فرهنگ خود ره نمايند.
يكي از دستاوردهاي مهم تهاجم فرهنگي مشكلات رواني است كه با تبليغات مسموم به جاي آنكه افكار مردم را متوجه مسائل علمي وحل مشكلات اجتماعي بكنند. آنها را افرادي مصرف كننده و متوجه چشم و هم چشمي مي نمايند. لذا اگر كسي غناي مالي داشته باشد به نحوي درگير اين نابسامانيهاست واگر ضعف مالي داشته باشد به گونه اي ديگر به سوي مفاسد كشيده خواهد شد واين يعني تخدير افكار جوان.

5) خودغرضي سرمايه داران

وقتي درباره ي مد وخودآرايي صحبت به ميان مي آيد شايد اين سؤال ساده به ذهن عده اي برسد كه چرا گاهي بعضي اجناس، اشياء وغيره مد مي شود ومدتي بعد ارزش خود را از دست مي دهد؟ آيا عده اي در اين قضيه نقش دارند يا واقعاً جامعه نيازمند چنين تغييراتي است. ابتدا بايد ديد اين مدگرايي از چه طريق نشر پيدا مي كند و چه كساني از آن سود مي برند؟ مسلماً‌ مدگرايي از طريق فرهنگ جوامع منتشر شده و به مكانهاي ديگر سرايت مي كند واغلب خريداران اجناس، اشياء، لباسها و غيره مردم عادي هستند كه به هر حال مي خواهند لباسي به تن كرده باشند يا وسيله اي خريده باشند، بنابراين عده اي براي اينكه دراين رابطه خود را جلوتر از همه نشان دهند جزء اولين مشتريان مدهاي مختلف هستند. در واقع هيچ كس از اين جهت سود نمي برد مگر سرمايه داران، كساني كه پولي هزينه كردند وبه هر عنواني كه هست مي خواهند چند برابر آن را دريافت كنند وكاري به وضع جامعه كه هر روز به سمت فساد مي رود ندارند. اين عمل تأسف بار است وتأسف بارتر اينكه جامعه هيچ پشتيباني نداشته باشد كه با اين موضوع مقابله كند. نه دولتي، نه ارگاني، نه فرد بخصوصي حتي مردم عادي هم حاضر نيستند از جامعه ي خود دفاع كنند. اين جاست كه همه چيز تحت اختيار نظام سرمايه داري قرار گرفته، انواع واقسام لباسهاي بدن نما، لوازم هاي آرايشي وغيره در اختيار مردم قرار مي گيرد تا‌ آنها خواهش طبيعي خودآرائي را تا سرحد جنون برسانند و با گردش در جامعه باعث انحراف جوانان شوند وبه ديگران بقبولانند وتبليغ كنند كه از اين مواضع پيروي كنند تا در جامعه مورد قبول واقع شوند و به اين وسيله كيسه ها هر روز بيشتر از روز قبل پر از پول شود اين يعني استخدام يك نيروي طبيعي درنظام سرمايه داري. يعني ابتدا غريزه افراد را تحريك كرده، آنها را وادار به مصرف مي كنند و بعد از آنها مي خواهند كه ديگران از وجود آنها بهره ببرند. و نام آن را آزادي فردي مي گذارند.
در بحث هاي فصل گذشته مفصل بيان كرديم كه اين آزادي، آزادي واقعي موردنظر اسلام نيست. اين اسارت در قفس شهوت وغريزه ي ديگران است. يعني عده اي آزاد هستند تابه راحتي مورد بهره وري تمايلات ديگران قرار گيرند. آيا اگر كسي به درون قفس شيرگرسنه برود. چيزي جز قرباني شدن است؟ آيا پيروي از مدها، اجناس و خريد آنها كه مخالف موازين اسلامي است چيزي جز قرباني شدن در دام شهوت بيماردلان است؟ مگر جز اين است كه قرباني، قرباني مي شود تا ديگري سير شود. ولي تعجب آور است كه همين افراد وقتي راه مي روند. علي رغم اينكه در حق ديگران خيانت مي كنند با تكبر راه رفته گويي در آسمانها راه مي روند. آيه 36 سوره ي مباركه نساء انسانها را از اين حالت فخر فروشي وتكبرورزي نهي كرده زيرا فخر فروشي ووابستگي نسبت به امور دنيوي مانع از توجه به افراد ديگر بالاخص افراد فقير و حسن معاشرت با آنهاست. دليلي ندارد كسي كار خطائي انجام دهد وبه ديگران فخرفروشي كند. اگر چه در روايات آمده كه انسان لباس بپوشد و زينت كند اما قيد شده كه از راه حلال باشد و به همين طريق ائمه خود را پاكيزه و زيبا مي نمودند و در جمع ياران حاضر مي شدند هر كاري بايد از راه خودش انجام شود گرنه به اصل كار ويا حواشي آن صدمه جدي وارد مي شود. انشاء ا… در بحث هاي آينده پيرامون خودآرايي و رابطة آن با تبختر وفخرفروشي بحث خواهيم كرد.

6) جلوه هاي بيماري هيستري

همانطور كه خوانديم خودنمائي وجلوه گري يك بيماري رواني است. پس بهتري وسيله براي آشكار كردن اين بيماري لباس است.
به نظر مي رسد چون اين بيماري، خودآگاه يا ناخودآگاه، هيچ گونه ملاكي ندارد خود يك بحران رواني باشد يابه يك بيماري رواني منجر شود. خودآرايي يكي از مظاهر جلوه گري است لذا جلوه گري را مي توان به موارد ديگر تعميم داد. هر بيماري يك بحران دارد كه اگر براي بهبود آن تلاشي نشود بيمار در وضعيت بدتري قرار مي گيرد ودوره ي نقاهت او طولاني وسخت تر انجام مي گيرد. لذا اگر ريشه هاي اين بيماري يافت نشود هر لحظه اي كه مي گذرد بهبود فرد بيمار به تأخير خواهد افتاد.
ممكن است بسياري از افراد در مراتب گوناگون، كم وبيش داراي اين بيماري بوده وخود مطلع نباشند. اين افراد سعي مي كنند به تناسب وجود اين مسأله، روشي براي تخليه رواني آن اتخاذ نمايند يعني افراد با خودنمايي و خودآرائي مي خواهند خود را متفاوت از ديگران نشان دهند (خود برتربيني) از اين رو مي بينيم هر گاه لباسي به بازار مي آيد و مي خواهد همگاني شود (!!)، يعني اكثر افراد در برابر پذيرفتن آن سرخم فرود آورند، لباسي ديگر مد شده و اين كالاي فرهنگي به يك كالاي تجاري كه مبتكرين آن افراد بيگانه هستند تبديل ووسيله ي خوبي براي ورود فرهنگ بيگانه مي شود و چون لباس نشانه ي فرهنگ مصرف كننده است به راحتي مي توان فهميد كساني كه استقلال فرهنگي ندارند و پيرو فرهنگ خاصي نيستند هر روز با انواع لباسها تغيير ماهيت مي دهند وبي شك اين تغييرها در ديگران، مخصوصاً جنس مرد اثر خواهدگذاشت. چرا كه اثبات شده است هر چيزي كه سخت بدست آيد انسان دربهره بردن از آن لذت بيشتري مي برد. لذا بدن عريان و پوشيده زن، احساس شرمي در مرد به وجود مي آورد اما وقتي چشم مرد، بدن نيمه عريان زن را ببيند در تصوراتش نيمه عريان را به تمام بدن تعميم داده واين عمل براي وي بسيار جذاب و تحريك آميز است. همچنين لباسهايي كه تنگ است و اندامها را نشان مي دهد در همين راستا قرار گرفته است. پس بي جا نيست كه خداوند به زنهادستور مي دهد كه خود را بپوشانند تا موردحمله رواني مردها قرار نگيرند واز آزار واذيت آنها دور بمانند. در فصل دوم در رابطه با آيه 59 سوره ي احزاب خوانديم كه در زمان پيامبر، عده اي با زناني كه حجاب درستي نداشتند شوخي مي كردند وآنها را مورد آزار واذيت قرار مي دادند. بنابراين فرمان حجاب صادر شد تا زنان درامان بمانند. اما حقيقت يك چيز است و واقعيت چيز ديگر. حقيقت آن است كه قرآن به آن اشاره كرده اما واقعيت اين است كه در جامعه كنوني ما قشر جوان گريبانگير مسأله ي تهاجم فرهنگي شده است و به راحتي در برابر تصميم واراده ي ديگران سرفرود آورده و تبعيت مي كند، گرچه از لحاظ روحي وجسمي به زيان او باشد.
بارها وبارها در مجلات و كتب پزشكي به مسأله ي لباس تنگ و امراض آن اشاره شده ولي باز مي بينيم جوان ما چنان لباس مي پوشد كه قادر به حركت كردن نيست ويا آن را به سختي انجام مي دهد كه اين مي‌تواند تحريكات جنسي را در برداشته باشد. در عوض در رابطه با لباس گشاد، در روايات داريم كه پيامبر (ص) وائمه عليهم السلام از لباسهاي گشاد استفاده مي كردند. اينگونه لباسها باعث مي شود كه تهويه هوا در بدن بهتر انجام شود، بدن كمتر عرق كند وبو بگيرد و اعصاب و روان آنها آرامش بهتري داشته باشد. ولي تنها دليل جواناني كه از اين ايده ها پيروي مي كنند، تبعيت از مدل روز مي باشد ولي اينها به زعم خودشان داراي اوزان فكري بسيار مناسب هستند. در حاليكه اينگونه نيست، در قسمتهاي پيشين نيز بيان نموديم كه بهترين وسيله براي ابراز تواناييهاي فكري، معنوي وحتي جسمي، انديشه هاي ناب سازنده است.
عامل ديگر در طرح يك لباس، رنگ آن است. اما آيا لباسي كه ما مي پوشيم مي تواند هر رنگي داشته باشد و آيا ما در تعاملات اجتماعي مختاريم هر لباسي را با هر رنگي كه خواستيم بپوشيم.
پيش از بازكردن اين بحث خوب است به آيه 36 سوره ي احزاب اشاره كنيم كه خداوند فرموده است هيچ مرد وزن مؤمني حق ندارد در مورد امري كه خدا ورسول اكرم (ص)‌ به آن، فرمان داده اند مختارانه عمل كند. حال اگر در قرآن در باب رعايت حجاب وحد وحدود آن آيات ورواياتي آمده مؤمنين حق ندارند مختارانه هر لباسي را انتخاب كرده ودر هر مكاني با هر رنگي بپوشند، آنها بايد لباسي را پوشش اصلي خود قرار دهند كه خدا ورسول به آن فرمان داده اند.
اگر پرسيده شود كه بسياري از موارد حفظ حجاب علي الخصوص رنگ لباس در قرآن نيامده و عالمان ديني نسبت به اين مورد يك مقدار سختگيري مي كنند ما علاوه بر آيه حجاب وآيه 32/ احزاب به اين‌ آيه استناد كرده، مي گوييم خود خداوند دستور داده كه كسي حق ندارد در مورد امر او و رسولش مختارانه عمل كند. يعني علاوه بر دستور حفظ حجاب، رواياتي كه از رسول خدا (ص) در اين مورد در رابطه با جنس، رنگ ومدل لباس آمده وبا آيه حجاب و 32 /احزاب تعراض ندارد بايد اطاعت كرد.
اكنون رنگها را مي توان به دو نوع گرم وسرد كه هر كدام از آنها به دو دسته مليح وتند تقسيم مي شوند، جدا نمود. با اين تقسيم بندي افراد جامعه بايد لباسي با رنگي كه به سن، جنس و موقعيت آنها مي خورد بپوشند.
در اين رابطه دستوراتي پيرامون كراهت واستحباب بعضي رنگها آمده است كه آنرا بازگو مي نماييم. به عنوان نمونه پيامبر (ص) در رابطه با جامه هاي سفيد فرموده اند كه لباس سفيد بپوشيد كه بهترين جامه‌هاست.
البته اين يك امر ارشادي است و هيچ وجوبي بر آن نيست اما همانطور كه در شرح حديث بيان نموديم وبا توجه به استفتاء علما، استفاده از اين رنگ ورنگهاي روشن توسط خانمها، چنانچه نظر مردان را جلب نمايد جايز نمي باشد. ولي رنگ قرمز را در رابطة با لباس عروس جايز و پوشيدن كفش ولباس زرد (روشن) در خانه را مستحب شمرده اند. اما بسياري براي اينكه اعمال ورفتار خود را توجيه كنند بدون توجه به آيه وروايات كار را تمام شده دانسته و هر گونه خواستند رفتار مي نمايند. لازم به ذكر است هر كجا استفاده از رنگي مكروه باشد براي حفظ امنيت، بهتر است از رنگ هاي تيره و مشكي استفاده شود. لكن در بين بعضي افراد اينگونه تعريف شده است كه رنگ مشكي مكروه است و غم واندوه به بار مي‌آورد. بله ما نيز اين تعاريف كه مستند به روايت شماره 5934 كتاب وسائل الشيعه است را رد نمي كنيم اما مورد استفاده آن را بايد به خوبي بفهميم. در روايتي به نقل از كتاب حضال صفحه 746 رسول خدا (ص)‌ رنگ مشكي را در عمامه، كفش وعبا جايز شمرده اند. از اين روايت چند نكته مي توان برداشت كرد:
1) اينكه عمامه و عبا مخصوص مردان است. لذا احاديثي كه در رابطة با مستحب ومكروه بودن لباسهاست علاوه بر اينكه يك امر ارشادي است نه تنها براي مردان وجوبي ندارد بلكه براي زنها نيز همينگونه است. لذا اگر در جامعه اي رنگي كه مخالف با موازين نباشد به عنوان رنگ پوشش عرف باشد شكستن آن به مثابه شكستن حكم شرع مي باشد و جايز نمي باشد.
2) در اين روايت رنگ مشكي براي لباسهاي رو، جايز شمرده شده و چون چادر، مقنعه و مانتوي خانمها شبيه عبا وعمامه ي مردان است پس مشكي بودن آن مشكلي ايجاد نمي كند.
حال اشاره مي كنيم كه چرا رواياتي در باب مستحب بودن وكراهت بعضي رنگها نقل شده است. در فصل 3 در بحث رنگها بيان كرديم كه رنگها به تناسب اثر رنگي كه دارند در ديگران تغيير ايجاد مي كنند به عنوان نمونه، رنگ قرمز، نيروبخش و محرك است، فعاليت جنسي را زياد مي كند و حس حمله وري به وجود مي آورد و حساسيت قواي بيمار را بالا مي برد.
رنگ زرد تحريك كننده ي فكر ونگاه به آن شادي بخش است.
رنگ نارنجي حرارت بخش، تابان ودرخشنده است. هيجان بخش بوده وتحريك كننده ي احساسات مي باشد. لذا تحريك زياد با آن ايجاد خستگي مي نمايد. رنگهاي گرمي مانند قرمز، نارنجي و زرد كه از بعد روانشناسي اينگونه تحليل شده، مورد توجه اسلام بوده وچون جنس زن لطيف است و زيباييهاي خاص خود را دارد از پوشيدن لباس، كفش وموارديكه داراي اين رنگها باشد، در مكاني كه مردان هستند منع شده است. تا مورد هجوم وحمله رواني مردان و محرك قواي جنسي آنها قرار نگيرد.
اما رنگ سفيد نيز علي رغم مزايايي كه در فصل سوم به آن اشاره شد چون رنگ بسيار روشن و براقي است وفاصله را از ديد مخاطب كوتاه نشان داده و جلب توجه مي نمايد در زمره ي رنگهايي است كه زن در تعاملات اجتماعي خود با مردان جايز نيست از آن استفاده كنند اما استفاده از همين لباسها و رنگها در خانه و براي محارمي كه در آيه 31 سوره ي نور ذكر شده است نه تنها به جا بلكه از بعد رواني مي توان گفت لازم است چرا كه زن بدين وسيله نياز مرد را فراهم آورده واو را از نگاههاي شهوت انگيز و آلوده كه آيه 30 سوري نور، مردان را از آن برحذر مي دارد باز مي دارد.
رنگ سبز كمتراز مشكي وخاكستري ايجاد خستگي مي كند و در درمان اختلالات هيستري مؤثر است ومابقي رنگهاي سرد آرام بخش، محافظ و مسكن دردهاي عصبي است.
رنگ سياه نيز سبك، پنهان كننده است و فاصله را از ديد مخاطب دورتر از واقعيت نشان مي دهد استفاده از رنگهاي سرد اگر زننده نباشد (دقت كنيد) براي مرد وزن مناسب است. در كنار اين مطالب بايد اين مطالب را نيز عنوان كرد كه اگر استفاده از رنگهاي متفاوت در كنار هم تضاد ايجاد نمايد وجلب نظر كند جايز نمي باشد.
در ميزان الحكمه شماره ي 18110 و18109 دو حديث آمده است كه:
1) پيامبر از اسماء كه لباس نازك به تن داشت روي برگرداند وفرمود زن وقتي به سن بلوغ رسيد ديگر جايز نيست كه غير از وجه وكفين او نمايان باشد.
2) حضرت علي (ع)‌ نيز فرمودند هر كس لباسش نازك باشد دينش نازك مي شود. با توجه به آيه 36 و 33 سوره ي احزاب بايد از دستور پيامبر (ص)‌ اطاعت نمود. ومانند زنان زمان جاهليت خود را نياراست. اين دستور الهي است. تنها موضعي كه اسلام جواز آشكار بودن آنرا با وجود حضور نامحرم داده است وجه وكفين مي باشد. به شرطي كه زينت آن مثل النگو، انگشتر ومواردي مثل تغيير چهره به طرزي كه در ديگران ايجاد تحريك كند وجود نداشته باشد. لذا پيامبر (ص) زناني را كه براي غيرشوهر آرايش مي كنند و براي شوهر خود متكبرند وآرايش نمي كنند در زمره ي منافقين قرار داده است. دراين جلوه گري جلب نظر ديگران و مد پنداشتن انواع آرايشها مدنظر است. گرچه در جامعه ي كنوني ما اين امر در ميان زنان شيوع بيشتري دارد اما عده اي از جوانان پسر نيز به آن متبلا هستند. الان هر جايي پا بگذاريم ردي از آرايش پسران را خواهيم ديد (انواع ژلها، مدلهاي مختلف مو، ريش، سبيل و رفتارهايي از اين قبيل) كه علت آنرا تنوع زيستي و تحول فرهنگي مي دانند.
در اينجا اين سؤال را مطرح مي كنيم كه آيا اين قبيل رفتارها مورد پسند عقل وشرع هست يا نه؟
آنچه دين اسلام به آن معتقد است هم راستا بودن عقل وشرع است. صحت وسلامت يكي در گرو صحت وسلامت ديگري است. ليكن بيشترين تنوع طلبي ها از روي تقليد است نه از روي فكر (همان مبنايي كه بر اديان ديگر حكم فرماست). قرآن كريم مسلمانان را به تفكر وتعقل فرا مي خواند. پس پيروانش بايد از روي فكر عمل كنند نه از روي تقليد. تقليد كوركورانه مورد پسند اسلام نيست و شرع هم به خاطر حفظ مسائل اجتماعي و امنيتي مردم اجازه چنين اعمالي را نمي دهد. به هر حال تنوع طلبي تا زماني كه منجر به گناه نشود در حد معمولش خوب است در غير اين صورت نه. بارها وبارها اين امر مورد تأكيد عالمان دين قرار گرفته كه مخالفت اسلام با خودآرائي وآرايش دراجتماع، دليل بر ژنده پوشي وكثيفي نيست بلكه ملاك نظافت وتميزي وعروج شخصيت انسان در معنويت است. پيامبر اكرم (ص) وائمه عليهم السلام هنگام خارج شدن از خانه، موي خود را شانه وگاهي چرب مي نمودند وعطر خوش به لباس خود مي زدند. پيامبر (ص) بيشترين درآمد خود را صرف خريد عطر مي كردند. اگر كسي مي خواست جاي نماز امام خود را پيدا نمايد، مي فهميد، همانجايي كه بوي معطر مي دهد، همان، جايگاه نماز امام است.
نكته ي ظريف ديگر، در مورد نماد ظاهري لباس است. ما روايات زيادي از ائمه عليهم السلام در رابطه با پوشيدن لباس ورعايت نظافت داريم ولي معمولاً‌ افراد به خاطر عدم رعايت اين نكات، با لباسهاي كثيف در جامعه حاضر شده وديگران آن را به حساب دين مي گذارند. به روايتي كه در كتاب اولين دانشگاه و آخرين پيامبر ج18 آمده توجه نماييد. حضرت علي (ع) جواني را كه لباسش به زمين مي كشيد مورد خطاب قرار مي دهد واز او مي خواهد لباسش را از زمين جمع كند تا هم دوام لباسش بيشتر باشد هم تقواي قلبش. اين حاكي از آن است كه كشيدن لباس روي زمين علاوه براينكه آن را زود از بين مي برد، درون انسان تيرگي حاصل مي كند. امام صادق (ع) نيز وقتي به عبدالله بن هلال مي فرمايد براي ايشان ازاري بخرد متذكر مي شوند كه ازار گشاد باشد ولي دراز نباشد اگر چنين بود اضافي آن را بچيند. واما لباس زنان نبايد آنقدر كوتاه باشد كه جلب توجه كند ونه آنقدر بلند كه روي زمين بكشد ولباس را كثيف كند. به طور مثال اگر خانمي چادر يا مانتوي بلندي را به عنوان پوشش خود قرار مي دهد بايد آن، به گونه اي باشد كه روي زمين نكشد وخاطر ديگران را آزرده نكند.
مطلب ديگر لباسهاي خاص مناطق بومي است. اگر يك تركمن، لباس تركمني ويك لر، لباس لري بپوشد اين دليل برعقب ماندگي ومرتجع بودن او نيست. اين لباس مربوط به فرهنگ بومي ماست وبايد بدانيم هرلباسي براي هر فرهنگي تعريف خاص خود را دارد پس چه لزومي دارد به بهانه ي تمدن و تنوع طلبي، در اصل آن دگرگوني حاصل كنيم. چرا كه اگر اين تغييرات سبب ضررو زيان وانحراف ديگران شود از نظر شرعي مسأله دارد. مثلاً آنچه زنان در ايران به عنوان پوشش مناسب تر قبول دارند واستفاده مي كنند چادر است. تا چندي پيش همين چادرهاي عادي ومعمولي در بين زنان ودختران رواج داشت. اما كم كم چادرهاي طرح دار و بعد چادرهاي نازك طرح دار وارد بازار شد. سپس چادرهاي نازك دانشجويي كه داشتن ونداشتن آن فرقي نداشت وبعد از آن چادرهايي ديگر وآخرين تغيير چادر ملي است. چادر، چادر است ولي بايد دقت كرد كه به چه سرعت ظرف مدت كمي چادر اصيل ايراني به چادر ملي كه زاييده ي ايده ي عده‌اي به اصطلاح روشنفكر است تبديل شد. اين همان تغييرات جلوه هاي لباس است كه نمونه اي از آن چادر مي باشد. با اين روند، احتمال آن مي رود كه اين تغييرات همچنان پيشروي كند و ما شاهد دگرگوني‌هاي ديگري در پوشش اصيل زنان ايراني باشيم.

7) استعمار فكري

استعمار فكري يعني اسارت فكر وروح- وقتي فرهنگي تحت سلطه ي فرهنگ ديگر درمي آيد، جامعه استعمار شده بايد تمام شئون كشور ذي سلطه را رعايت نمايد. اين اتفاق در كشور ما زماني رخ داد كه گروهي از روشنفكران و اصلاح طلبان، زنان خود را با زنان اروپائي مقايسه كردند وآرزو داشتند كه كاش زنان آنها هم مانند زنان اروپائي مي شدند. لذا براي اينكار ابتدا بايد مقدماتي فراهم مي كردند. پس از رفت وآمدها، صحبت ها وراهكارها، حرف از آزادي زنان، تساوي حقوق زن ومرد ودانش پژوهي زنان به ميان آمد و به اين بهانه زنان وارد اجتماع شدند. وقتي صحبت از آزادي زن شد همه گمان كردند مي توانند زن را به هرشكلي كه خواستند مانندعروسك خيمه شب بازي وارد جامعه كنند، فكر كردند مي توانند او را نيمه برهنه وارد جامعه كنند تا يك موقعيت مناسب براي رفع خستگي خود ايجاد نمايند. هنگاميكه بحث تساوي حقوق زن ومرد پيش آمد، بسياري در رفتارشان تساوي حقوق زن ومرد را به تساوي زن ومرد تبديل كردند. يعني زنها مانند مردان لباس بپوشند، مانند آنها كار انجام دهند، مانند آنها ساعات زيادي را با ديگران سپري كنند تا ديگر وقتي براي زندگي با خانواده ي خود نداشته باشند. اما كم كم اوضاع برعكس شد. زنان رفته رفته بازيچه ي دست مردان قرار گرفتند وتساوي حقوق كه هيچ، تساوي بين زن ومرد به برتري مرد ونقص زن تبديل گرديد. بنابراين زنان براي آنكه جايگاه خود را در اجتماع بدست آورند زنانگي خود را به معرض نمايش گذاشتند وسرمايه داران هم از اين فرصت سوء استفاده كردند. در اين اوضاع واحوال عده اي مسأله فمينيسم را وارد ايران كرده وبا وجود فرهنگ خاص ايراني سعي كردند الگوها ومحورهاي ارزشي و رفتاري متمايز بين زن ومرد را از بين ببرند. در كل هدف غرب از مخالفت بااسلام وتحت تأثير قراردادن عده ي زيادي از مردم بوسيله ي اين تفكر براي اين بود كه مردم نفهمند اين همه جنجال براي اين است كه آنها مي خواهند زن مشرق زمين از جمله ايراني تحت تأثير زنان اروپائي قرار بگيرد. بي جانيست كه حضرت علي (ع) مي فرمايد. زماني كه اين امت (اشاره به مسلمانان) لباس بيگانه پوشيد وغذاي فرنگي خود رو به پستي وذلت مي گذارد.
اگر پوشيدن لباس بيگانه محكوم شده است. اگر فقها به زنان ومردان اجازه ي پوشيدن لباسهاي يكديگر را در اجتماع نمي دهند حتماً‌ حكمتي دارد. چه كسي باور مي كرد روزي بيايد كه پسرها مانند دخترها لباس بپوشند، موبلند بگذارند، مانند آنها آرايش وپيرايش كنند وكفش بپوشند. چه كسي باور مي كرد عده اي از دخترها برجستگي هاي خود را محو كرده وبا گذاشتن كلاهي به سر اداي پسرها را درآورند و عده اي ديگر لات بازي درآورند. چه كسي باور مي كرد دختران با اين شيوه واسطه ي فروش مواد مخدر وتخريب مراكز دانش پژوهي در دانشگاهها شوند. استعمار فكري آخرين مرحله ي استعمار است. ابتدا بايد استعمار اقتصادي بعد استعمار اعتقادي وبالاخره استعمار مغزي صورت گيرد به قول شهيد دكتر پاك نژاد:
«وقتي بخواهند مغز كسي را بپزند ابتدا ناخن، بعد دست وپا وبالاخره مغزش را مي پزند»
هدف در استعمار فكري، تهاجم به فرهنگ است كه مقدمه آن، سياست حاكم بر جامعه مي باشد. اين افكار مخرب زماني به اوج خود رسيد كه غرب پذيرش چادر به عنوان حجاب را رد كرد. اگرچه چادر بهترين پوشش براي يك زن است ولي هيچ حساسيت وتعصب نابجا، روي آن نيست. ولي يك مسأله وجود دارد و آن واقعيت پذيرش حجاب است ما از غرب اين سؤال را مي كنيم كه آيا با نبود چادر و رعايت كامل حجاب، آنها دست از اعمال زورگويانه ي خود برمي دارند؟ به روشني پيداست كه پاسخ آنها منفي است. مشكل آنها چادر نيست، مشكل آنها اصل حجاب است يعني اگر خانمي حجاب كاملي غير از چادر داشته باشد از لحاظ رواني آنقدر او را تحت فشار قرار مي دهند تا بالاخره روزي زير بار حرف زور آنها برود.

8) عوامل شخصيتي

احساس حقارت، همانند سازي وتقليد از جمله عوامل شخصيتي است كه منجر مي شود افراد از روشهاي غلط براي جبران كمبودهاي شخصيتي استفاده نمايند. وقتي درخانواده مشكلاتي به وجود مي آيد وپدر، مادر يا هر دو فرزندان را حمايت وبا آنها همفكري نكنند وخودمشكلي به مشكلات آنها بيفزايند اين مشكلات به صورت يك عقده در آمده وفرزند مي خواهد روي آن سرپوش بگذارد. وقتي فرزند از كانون خانواده جدا شود درصدد ايجاد رابطه با افرادي خارج از محيط خانه خواهد شد كه بدين وسيله خواستار استحكام روابط با آنان مي باشد. وبراي آنكه در جمع آنان بماند از گفتار، رفتار وطرز لباس پوشيدن آنها پيروي كرده ورفتارش ممكن است به صورت گزافه گويي وخودستايي بروز نمايد.
حتي درنظام فرزند سالاري كه فرمان، فرمان فرزند و همه چيز تحت اختيار اوست وجود مال وثروت خود باعث مي شود وي به خريد انواع واقسام لوازم، لباس وكفش مد روز مبادرت ورزد و عده اي اطراف او را گرفته وبخواهند از او سوء استفاده نمايند.
اگر نظام خانواده مبتني بر ارزشهاي ديني وتوحيدي نباشد ووالدين درخانه يا مدرسه، احساسات جوان را كه متناسب با سن آنهاست به هر شكلي بخواهند سركوب نمايند. اين حوادث رخ خواهد داد.
همانندسازي يك حالت دفاعي است وشباهت زيادي با تقليد دارد. اما يك تفاوت اساسي بين آن دواست. تقليد گاهي آگاهانه وگاهي ناآگاهانه است اما همانندسازي رفتاري است كه ناخودآگاه از روي ترس صورت مي پذيرد. ترس از اينكه مبادا فرد در گروه موقعيت خود را از دست بدهد. البته تمام جوانان غوطه ور در سراب تهاجم دشمن از لحاظ شخصي وعاطفي ناسازگار نيستند بلكه تعدادي از آنها نسبتاً‌ افرادي ناسازگارند كه به علت ارضاء نيازهاي عادي خود با گروههاي ضداجتماعي همانند مي شوند وخود را به خاطر فشاري كه در گروه به آنها وارد مي شود با بقيه تطبيق مي دهند. اين همانند سازي كه به نوعي برطرف كننده ي حس حقارت است يك عامل روانشناختي است.
مهمترين عاملي كه باعث مي شود افراد به راحتي تحت تأثير ديگران قرار بگيرند جهل وناداني است. همين جهل باعث مي شود انسان كوركورانه، بدون داشتن بينش كافي نسبت به طرز فكر ورفتار خوب وبد ديگران از آنها تقليد نمايد. در ابتدا شايد به نظر بسياري تقليد از رفتارهاي خوب و پسنديده باشد ولي مطلق آن مدنظر اسلام نيست. آنچه مورد تأكيد اسلام است. تفكر نسبت به تمام مسائل است. اگر رفتار خوبي با تحليل وبررسي وبا فكر انتخاب شود، چون عمل كننده ي به آن به ندرت ودر شرايط سختي ممكن است نسبت به آن پشت كند، ارزشمند است. اما اگر اينگونه نباشد و هر عملي تقليدي باشد با كوچكترين نوسانات فكري، اجتماعي، سياسي و… وضع روحي وي به هم ريخته وبه احتمال زيادي از آنچه به آن ايمان داشته دست خواهد كشيد. مهمترين علت بيماري هيستري جهل وناداني است وراه درمان آن آگاهي يافتن به مباني ارزشي وجلوه ها وخطرات پيرامون آن است.
گاهي فرد مبتلا به اين بيماري احساس مي كند خطايي كه انجام مي دهد طبق مباني عقلي وشرعي است در حاليكه آيه 103 سوره ي كهف زيانكارترين مردم را كسي مي داند كه به خيال باطل خود پندارد كه عمل خوبي انجام مي دهد. اسلام از هر مسلماني انتظار دارد قبل از انجام هر عملي ابتدا به آن علم وآگاهي پيدا كند چرا كه تقليد رابطه ي تنگاتنگي با جهل وناداني دارد.
بايددقت كرد كه تقليد تا يك سني لازم وتاريخ مصرف آن زمان خاصي دارد. كودك از سن طفوليت تا سن رشد، زماني كه مسائل پيرامونش را درك كند وقادر به تحليل آن باشد از پدر، مادر، برادر، خواهر و اقوام تقليد مي نمايد. اين يك غريزه ي طبيعي است. اما از سن رشد به بعد بايدگزينش رفتار ديگران براساس تجزيه وتحليل باشد يعني كدام عمل مناسب وكدام عمل نامناسب است. اگر جوان از نظر شخصيتي در زمان طفوليت بماند يك مقلد به تمام عيار مي شود ودوست دارد با عجله وشتاب مانند ديگران به آنچه آنها دست يافته اند، دست يابد. چه بسا اين رفتارها از طريق راههاي ناشايست انجام گرفته وبا تقليد، جوان خود را به زحمت بيندازد وآينده اي نه چندان خوش در پيش روي خود قرار دهد. اينجاست كه قرآن به صراحت فرمان مي دهد از آنچه نسبت به آن علم وآگاهي نداري پيروي نكن. در رابطه با اين آيه در فصل دوم ذكر كرديم كه تقليد دو گونه است ممدوح ومذموم. گرچه هردو براثر جهل وناداني است. اما در مورد اول تقليد لازم است و مورد دوم تقليد جايز نمي باشد. مثل تقليد مردم از مجتهد و تقليد كوركورانه از رفتار ديگران.
در فصل سوم تحت عنوان بحث تقليد مطالبي درباره ي كشورهاي سوئد، دانمارك، سوئيس وآمريكا بيان كرديم. كشور سوئد ودانمارك دو كشور سردسيرند كه بلوغ دختران در آن جا بسيار دير وسن ازدواج بالاست ودر كشور سوئيس بلوغ دختران زود هنگام انجام مي گيرد. لذا اين كشورها طبق فرهنگ خودشان تدابيري انديشده اند كه بلوغ جوانان به حد نرمال برسد كه البته اين گونه فعاليتها ورفتارها ازنظر اخلاقي درست نيستند ولي ازديد آنها يك راه حل است. واما كشور آمريكا را نمي توان مانند كشور سوئيس دانست گرچه جوانان اين كشور هم داراي بلوغ زودرس هستند ولي تمام فعاليتها در راستاي جلو انداختن بلوغ جنسي است واين باعث شده بسياري از جوانان آمريكائي رفتار وحشيانه جنسي با هم جنسان خود يا جنس مخالف خود داشته باشند. چرا در كشور ما كه سن بلوغ در حد متعارف است تقليدهاي اين چنيني صورت مي گيرد تا جوان به بلوغ زودرس برسد درحاليكه در مجامع عمومي سخن از جمعيت زياد وكنترل جمعيت مي باشد اين باعث شده سن ازدواج خود به خود بالا رود. حال چه كسي بايد جوابگوي ضد ونقيض هاي حاصله باشد. چرا در اين موارد بايد تقليدهايي صورت گيرد كه كسي نتواند جلوي آن را بگيرد آيا ما بايد مقلد باشيم يا مرجع. همين است كه مي بينيم دختران جوان دست به انواع خودآرايي ها مي زنند تا بتوانند خودنمايي كنند ونظر پسران را به خود جلب كنند يعني اگر از بلوغ جنسي تا سن ازدواج نتوانند يكي را به عنوان همسر انتخاب كنند حداقل به اين وسيله بتوانند تا حدودي جوابگوي ميل جنسي خود باشند.
همين نوسانات رفتاري وگزينش رفتار بد، روح لطيف نوجوان و جوان را در كشاكش رفتارهاي پرخطر قرار مي دهد وهويت وي را در جهتي كه جاذبه اش بيشتر باشد شكل دهي مي كند. اما قدر مسلم آن است كه اين كشمكشها وعدم تثبيت رفتارها (رفتار خوب) نوجوان را دچار اختلال هويتي مي كند واو نمي داند واقعاً هويت او چيست و چگونه است. اگر نوجوان با مسأله اي روبرو شود ودر ميان خانواده ودوستان عكس العملهاي متفاوتي را مشاهده كند هر از چند گاه يكي از اين رفتارها را به عنوان ارزش برگزيده و در نتيجه نمي تواند ميان اين ارزشگذاري ها جمعبندي نمايد. لذا حاصل اين امر چيزي جز بحران هويت نيست. اگر بينش ديني، علم ودانش و استقلال فكري به موازات رشد نوجوان رشد نكند نوجوان در مسير خطر جدي قرار مي گيرد.
اما چگونه مي توان تعارض بين خانواده و دوستان را از بين برد؟ به نظر مي رسد بهترين راه، كوتاه ترين راه باشد. قطعاً نمي توان به راحتي وسريع روي افكار دوستان تأثيرگذاشت تا افكار آنها با افكار هر خانواده همخواني پيدا كند. چون دراين صورت خود آنها نيز از نظر رفتاري با خانواده هايشان در تعارض قرار گرفته ومشكلات ديگري به وجود مي آورند. پس بايد عقايد مذهبي و رابطه ي هر كس با خانواده ي خود آنچنان محكم باشد كه مانند سدي در برابر هجوم رفتارها وعقايد باطل ديگران ايستادگي كند واين ميسر نمي شود مگر در سايه رشد بينش هاي توحيدي و استحكام عقايد تك تك افراد خانواده.

9) زينت و خودآرايي

در بحثهاي پيشين ذكر كرديم كه انسان داراي غرايز متعددي است تا بتواند بوسيله ي آنها به زندگي خود ادامه دهد. يكي از اين غرايز، خواهش فطري تجمل و خودآرايي است كه هر كس دوست دارد خود را زيبا جلوه دهد تا از ديد ديگران بهترين باشد. اين خودآرايي را مي توان به دو دسته ي معنوي و مادي تقسيم نمود. كسي كه خود را به صفات پسنديده ونيكو مزين مي كند لايق خودآرايي معنوي است خداوند متعال نيز مي فرمايد. بهترين شما با تقواترين شماست. ولي خودآرايي مادي داراي يك سري ضوابط است كه نمي‌توان آن را به همه جا تعميم داد.
غريزه ي خودآرايي مادي چون با برانگيختن غريزه ي شهوت همراه است بايد در چهارچوب خاص خود قرار بگيرد وبه روش صحيح واصولي ارضاء گردد. يكي از اين اصول سيرة ائمه عليهم السلام است. مطالعه در زندگي ائمه عليهم السلام وروايات مربوط به آن ما را با چگونگي برخورد با اين خواهش فطري آشنا مي سازد. به طور مثال خضاب كردن، مسواك نمودن، شانه زدن مو، جامه ي زيبا پوشيدن و معطر بودن كه پيامبر بيشترين هزينه را صرف آن مي كردند از رفتارهايي است كه اين بزرگواران با اين مقوله داشتند. در اصول كافي ج6 صفحه 440 آمده است كه امام حسن مجتبي (ع) با استناد به آيه 31 سوره ي اعراف ازبهترين لباس هنگام حضور در پيشگاه الهي استفاده مي نمودند. امام رضا (ع) نيزبهترين لباس را لباس همان زمان معرفي نمودند. چون هر دوره يك فرهنگ خاص مربوط به خود دارد. پس لباس يك دوره مثل قاجار را نمي‌توان درجامعه ي امروزي پوشيد. بنابرگفته ي ائمه عليهم السلام لباس براي انسان زينت به حساب مي آيد و برجلوه وجمال او مي افزايد. آيه 32 سوره اعراف هم بيان مي كند كه كسي حق ندارد انسان را از مصرف زيورهايي كه خدا براي او پديد آورده منع كند به شرطي كه طبق موازين عقلي و شرعي ودر حد اعتدال باشد در روايت ديگري از امام رضا (ع) نقل شده كه حضرت سجاد (ع)‌ جبه ي خز مي خريدند و رداي خزي نگارين به تن مي كردند وچون فصل پوشيدن آن لباس تمام مي شد آن را مي فروختند و پولش را صدقه مي دادند. از اين روايت چند نكته مي توان برداشت كرد.
1) امام به زيبا پوشي خود اهميت مي دادند 2) با اين كار برصدقه دادن مداومت مي نمودند.
3) چيزي را آنقدر نگه نمي داشتند تا كهنه شود وبعد آن را به كسي بدهند.
اسلام در كنار برنامه هاي اجتماعي زنان، براي ارضاي اين غريزه نيز برنامه هايي دارد مثل استفاده از انواع زينتها ولباسها در خانه و در كنار محارم، استفاده از طلا براي خانمها و ممنوعيت آن براي مردها و ديگر اينكه آرايش و نظافت زن در برابر مرد را از حقوق همسري برمي شمرد تا بدين وسيله تمايلات و خواسته‌هاي رواني زن ومرد سركوب نشود و كانون گرم خانواده مستحكم بماند. اين خود عامل مهمي در شكفتن ذوق احساسات جوانان وتكامل آنهاست وبه آنها در پيشرفت خصوصيات عاطفي وتعالي روح كمك مي كند.
عشق به جمال در بعضي دختران باعث مي شود آنها حريم عفت را بشكنند. به علت كم دوام بودن اين زيبايي، انسان نبايد فكر كند كه بايد دوران جواني را خوش بود و به مسائل غيرشرع پرداخت و در سن پيري به ياد خدا و پيغمبر افتاد زيرا به قول معروف «درجواني پاك بودن شيوه ي پيغمبري است ورنه هر گبري به پيري مي شود پرهيزكار» شايد در پيري، پرهيزكار بودن براي بسياري اتفاق نيفتد چون دل كندن از آنچه انسان سالها به آن دلبسته و با آن خو گرفته است بسيار سخت ومشكل است.

10) احساسات جوان

از بعد رواني انسان داراي 4 حس زيبايي، دانايي، نيكويي و مذهبي است وقتي كودك رشد مي كند و به سن بلوغ مي رسد يعني دوران نوجواني وجواني را آغاز مي كند اين حسها نيز به همين موازات رشد پيدا مي كند وعواطف وي را تحت تأثير قرار مي دهد. با توجه به نگرشي كه در يك خانواده حكفرماست ممكن است اين حسها به موازات هم رشد نكند ويك يا چند مورد آن برديگري برتري پيدا كند و فرد از آن حسي كه عقب مانده آسيب ببينيد. هر حسي خصوصيات مربوط به خود را داراست ولي اگر به حس زيبايي بيش از اندازه توجه شود بيماري هيستري يا جلوه گري وخودنمايي به وجود مي آيد چرا كه افراد مبتلا به اين بيماري رواني همه چيز را در زيبايي ظاهري دانسته و مي خواهند خود را به هر نحوي كه هست به اوج زيبايي برسانند. در مورد خصوصيت دانايي بايد بيان كنيم كه عامل ژنتيك در اين مورد بسيار مؤثر است ولي شيوه ي رفتار خانواده، طرز تفكر، راهكارهاي حل مشكلات و از اين قبيل مسائل به نوجوانان و جوان كمك مي كند تا روش او نيز در مسائل مشابه، مانند خانواده باشد. منوط بر اينكه خود نوجوان بخواهد چنين عملي را انجام دهد. اما بها دادن بيش از اندازه به آن وتوقعات نابجاي خانواده در مورد طرز تفكر نوجوان و جوان اگرچه او فرد دانايي باشد امكان دارد او را يك فرد مغرور و خودخواه بار بياورد. خصوصيت نيكويي نيز اگر در چهارچوب خود قرار نگيرد وبيش از حد لازم به آن توجه شود مثلاً در مورد انفاق، فرد ممكن است هر آنچه را دارد ازدست بدهد وخود محتاج ديگران شود. در مورد خصوصيت وحس مذهبي نيز همين قدر بيان مي كنيم كه اگر به آن با ديد بسته بنگريم ومذهب را چيزي جز انزواي اجتماعي ندانيم از جامعه بريده شده ويك فرد متعصب غيرمتعهد خواهيم بود كه براثر رفتاري اشتباه ممكن است اطرافيان را دين زده كنيم. پس در هر شرايط بايد اعتدال را رعايت كرد. مثلاً اگر به حس زيبايي بسيار اهميت داده شود وبه حس مذهبي يا دانايي ونيكويي اهميت داده نشود. افراد خانواده مانند انسانهاي بي قيد وبند به مسائل ديني يا متعصب خشك و يا انسانهاي بخيل رشد مي كنند وهمين مي شودكه ما در جامعه ي امروز با آن سروكار داريم.
اگرچه تمام مردم در طبقات مختلف از اين حس ها برخوردارند، اما نوجوانان وجوانان، به علت بروز تمايلات عاطفي و در آستانه ي رسيدن به غريزه ي جنسي واوج آن در حاليكه قدرت تفكر وتعقل آنها هنوز تكامل نيافته، در معرض خطر جدي هستند. پس كوچكترين غفلت وعدم توجه خانواده به اين مسائل مي تواند يك عمر پشيماني به بار آورد. بنابر مطالب فوق نمي توان نقش مهم خانواده را انكار كرد. اما اگر والدين نتوانند مشكلاتي را كه در خانواده به وجود مي آيد، حل نمايند در مدت زمان، اين مشكلات مانند كوهي، انبوه شده وميان والدين وفرزندان فاصله ايجاد مي كنند كه هر دوطرف تحت هيچ شرايطي نمي تواند طرف مقابل خود را ببيند ودرك كند. لذا فرزند بنابه اقتضاء سن كه از احساسات لطيف تري برخوردار است نسبت به والدين سوء ظن پيدا مي كند وآنها را رقيب ودشمن خود مي پندارد و چون نگرش كلي خانواده نسبت به مسائل ومشكلات، نگرش صحيحي نيست فرزند مي خواهد اين دشمني را به روشي كه پايه هاي اساسي خانواده را مي لرزاند، جبران نمايد. يعني اگر تيپ يك خانواده مذهبي است فرزند آن خانواده با پوشيدن لباس هاي ناجور ومختلف وپرخاش كردن به آزار روحي والدين مي پردازد و اگر خانواده، مذهبي ومتدين نباشد اين عكس العمل به شيوه هاي ديگر مثل تغيير در گفتار ورفتار از قبيل دزدي، فرار از خانه وساير موارد بروز پيدا مي كند.

11) زن و لباس مردانه

در طي داستاني خوانديم كه ژاندارك، دختر فرانسوي، چگونه سمبلي براي پوشيدن لباس مردانه گرديد و بالاخره بعد از سالها پس از سپري شدن فراز ونشيبهايي در رابطه با پوشش لباس مردانه، بنابه خواسته ي ناپلئون، پليس پوشش لباس مردانه را براي زنان ممنوع كرد ودستور داد هر كس غير از موارد ضروري پوشش مردانه داشته باشد به پرداخت جريمه و زنداني شدن محكوم شود. بدين طريق تا قرن نوزدهم زنان لباس مردانه نپوشيدند.
در اينجا تكيه بحث ما روي عمل ناپلئون وعكس العمل مردم است. اگر ناپلئون چنين دستوري با جرايم سنگين داده است ما كه در يك كشور اسلامي هستيم اگر حتي در مرحله زباني اعتراض خود را نسبت به اين پوشش اعلام داريم نه تنها خودمان كه عقايدمان موردهجوم حملات شديد اينگونه افراد قرار خواهد گرفت. آيا شايسته نيست يك مسلمان بنابر مباني ديني، خود محافظ خويش باشد نه اينكه نگهباني بالاي سر او باشد. آيا روانيست دراين زمينه ما الگو و سرمشق باشيم (طرز پوشش)؟ آيا نشيده ايد كه پيامبر (ص) بارها وبارها مرداني كه لباس زنانه مي پوشيدند وزناني را كه لباس مردانه مي پوشيدند مورد لعن قرار مي دهند؟ آيا آنقدر اين رفتارها تكرار شده كه قباحت وزشتي آن از ديده ي همه پنهان مانده است كه بايد جانب احتياط را رعايت كرد؟ اما نه تنها عقل بعضي جوانها به اين مسائل نمي رسد بلكه آنها قدرت فكر كردن دراين رابطه را هم ندارند وبه علت بروز مشكلات وتعصبات خانوادگي روي مسأله جنس دختر وپسر، سعي مي كنند خود را به شكل جنس مخالف درآورده، نامي، هم نام آنها براي خودانتخاب كنند. و ديده مي شودگاهي به هم جنس بازي دست مي زنند. نهايت اين رفتارها به كجا خواهدكشيد؟ آيا خانواده ها دوست دارند كه فرزندانشان دچار بيماريهاي روحي شوند. بدحجاب ترين خانواده ها نيز دوست ندارند كه به اين مشكلات دچار شوند اما چون راه حل آنرا نمي دانند جوان خود را به حال خويش رها كرده وتقصير ها را به گردن جامعه، مدرسه و دوست مي اندازند واگر به آنها راه حلهاي برگرفته از سيره ائمه عليهم السلام را پيشنهاد كنيم از آنها دوري مي كنند وآن را جزيي از عقايد مرتجعين قرار مي دهند در حاليكه اينگونه نيست در گذشته ذكر كرديم كه با آموزه هاي ديني به روش درست حتي مي توان افراد لائيك (ضد مذهبي) را به سوي دين وديانت كشاند چنانچه اين اتفاق رخ داده و انشاء ا… بيشتر رخ خواهد افتاد.

12) نقش منكرات

عبارت سقوط تمدنهاي بزرگ انسان را به اين فكر فرو مي برد كه چه عواملي مي تواند اين چنين باعث تخريب و سقوط يك تمدن شود؟
وقتي بي بندوباري وتجمل درجامعه اي شروع شود توجه افرادبه اين موضوع معطوف شده وافكار عمومي از پرداختن به مسائل اجتماعي، فرهنگي وسياسي و… بازمانده و افراد، مروج منكرات خواهند شد اين مطلب را نمي توان انكار كرد كه انسان به لحاظ اجتماعي بودنش متأثر از ديگران است اما درجات آن متفاوت است. برخي به راحتي از ديگران تأثير مي پذيرند وبرخي ديرتر چه درشكل مثبت يا منفي آن. وقتي مسلمانان در فرانسه وسوئيس با زنان اروپائي نشست وبرخاست كردند كم كم ياد گرفتند چگونه مانند آنها به تجمل گرائي پرداخته، زنان خود را روانه خيابانها كنند و وارد كننده ي فرهنگ بيگانه باشند. اينگونه شد كه تمدن اندلس سقوط كرد درحاليكه مسلمانان مشغول عياشي وسپس دچار عقب ماندگي شدند و برعكس، آنها ابهت تمدن ايران باستان را دزديدند وبا استفاده از مباني ما در حاليكه به آن هيچ اعتقادي نداشتند به كشف هاي مهمي دست يافتند وآن را براي خود نگاه داشته وفرهنگ بي رنگ و لعاب خود را به ما فروختند. وما را جيره خوار خود گردانيدند.
به هر حال در هر برهه اي از زمان منكرات در متزلزل كردن پايه هاي فرهنگي يك جامعه بسيار مؤثر بوده ومنجر به دگرگوني فرهنگي آن خواهد شد. از جمله آن همين تجمل گرايي وعياشي وبه رخ كشيدن ميزان ثروت ودرآمد افراد است وبهترين روش ابراز آن خريد لباسها، وسايل عجيب وغريب، لحن گفتار خاص «شركت در مجالسي كه واقعاً در شأن يك مسلمان واقعي نيست و هزاران مورد ديگر، كه اين امر مي تواند حسادت ديگران را افزايش دهد يا اينكه ديگران به او غبطه بخورند وبراي بهره برداري از اين ثروت هر چه باشد انجام مي دهند واز هر كه باشد پيروي مي كنند. نمونه ي آن وجود قارون وگنج اوست. در آيه 79/ قصص خوانديم كه قارون به خاطر جنون ثروت، با تمام قدرت به نمايش آن پرداخت تا همه را مطيع خود گرداند و بسياري به او غبطه مي خوردند تا كمي از مال اوداشتند و به راحتي زندگي مي كردند. نمونه ي همين افكار هم هنوز وجود دارد. عده اي مي گويند چرا فلاني كه فرد متدين نيست زندگي خوبي دارد اما آن يكي كه مرد خداست از رفاه كمتري برخوردار است؟
جواب ما اين است كه هميشه اينگونه نيست. هستند افراد غيرمذهبي كه دربدترين شرايط زندگي مي كنند وانسانهاي متدين هم هستند كه با وجود داشتن ثروت زياد پيوسته كارهاي خير انجام مي دهند و خدا هم روزي آنها را بيشتر مي كند. اما لطف سخن اين جاست كه همه چيز در بوته ي آزمايش است. همه خواهند رفت وهمه چيز را دراين دنيا مي گذارند. آنچه براي انسان مي ماند عملكرد او در اين دنياست.
پس براي جلوگيري از تجمل گراييها وعياشي ها كه باعث ترويج منكرات در جامعه هستند بايد به فكر چاره بود. دربحث امر به معروف و نهي از منكر به مهم بودن ابعاد اين عمل اشاره كرديم كه اگر اين سيل خروشان را نتوان مهار كرد (منكرات) كنترل جامعه از دست خواهد رفت وواجب كردن اين امر نيز به همين علت است چنانچه در جامعه كنوني با كم رنگ شدن اين مسأله وعدم توجه دستگاههاي دولتي حضور منكرات در جامعه پررنگتر شده وعده ي كمي در برابر آن واكنش ثمربخش نشان مي دهند. در آيه 104 سوره ي مباركه آل عمران خداوند مي فرمايد از ميان شما بعضي بايد امر به معروف ونهي از منكر نمايند چرا كه بسياري از منكرات ما به علت عدم آگاهي است وقتي موضوعي به واسطة علمش شناخته شود مي تواند عده اي را در مسير درست قرار داده وعده اي ديگر را از كجروي بازدارد. اما اگر چنين عملي صورت نگيرد و منكرات در يك جا پديد آيد مانند يك بيماري مسري اپيدمي مي شود. آنگاه چه كسي مي تواند اين جامعه بيمار را درمان كند در حاليكه خوب وبد آن وافراد بيمار وسالم آن قابل تشخيص نيستند.
شكي نيست كه تدين افراد ونوع برخورد آنها در مسأله ي امر به معروف ونهي از منكر مؤثر است گاهي يك برخورد مي تواند انديشه و مسير زندگي يك فرد را متحول سازد. كساني كه مدعي بودند و هستند علت آزادي فردي وبي بندوباري در جامعه، وجود علم وتكنولوژي وپيشرفت كشورهاي غربي است بايد بدانند كه علم در دو جهت منفي مثل ساخت سلاحهاي كشتار جمعي، به كارگيري علوم وفنون نظامي عليه كشورهاي ديگر و… و جهت مثبت مانندبه كارگيري علوم مختلف براي خدمت وكمك رساني به مردم به كار مي رود. لذا براي اينكه بتوان علم را در مسير انسانيت وسازندگي قرار داد نياز به نگهباني همچون ايمان داريم. پس ايمان يكي از ضروريات جامعه تلقي مي شود.
با توجه به اينكه امروزه همه به خداوند متعال ايمان دارند اما ايمان به انسانيت انسان تغيير يافته وتكريم انسانيت جاي خود را به غير داده است. امروز ارزشهاي وجودي انسان جاي خود را به فخرفروشيها، مدها و خودآراييها داده است. در نتيجه كسي ارزش بيشتري دارد كه فخر بيشتري كند يا بتواند آن را جلوه دهد. كه اين يك تفكر بسيار غلط است.
بنابراين به سه روش مي توان از بروز چنين مسائلي جلوگيري كنيم:
1) امر ونهي در جامعه 2) تدين ونوع برخورد با افراد 3) ارائه صحيح مذهب
دو مورد اول به اختصار بيان شد و اما مورد سوم :
هنگام برخورد يك نوجوان يا هركس ديگر:
1- بايدبه سن او توجه كرد ودانست در اين سن چه مطالبي را بايد عنوان كرد تا نوجوان، جوان و هركس ديگر دين زده نشوند.
2- اين مسائل با روش كليشه گويي وعدم تطابق با زندگي مطرح نشود بلكه گوينده خود به آن عمل كرده وآن را درك كرده باشد تا بتواند از نظر رواني مسير را پيوسته طي كرده وبه حل مشكل بپردازد.
لذا موعظه كردن توسط هر كس ودر هر مكاني به تنهايي كافي نيست بلكه گاهي اوقات با واكنش شديد روبرواست. مسائل ديني بايد به صورت تجربي وعملي با ارائه ي يك الگوي صحيح و مناسب نشان داده شود تا به رفتار خوب وپسنديده بيانجامد. يكي از اين الگوها ودر واقع بهترين الگو، الهام گرفتن از سيره ورفتار پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم وائمه عليهم السلام مي باشد. آيه 21 سوره ي مباركه احزاب مي فرمايد «براي شما در زندگي رسول خدا سرمش نيكويي بود. براي آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند وخدا را بسيار ياد مي كنند» يعني افراد بايد در رفتار و كردار و گفتار به ايشان اقتدا كرده و از ايشان پيروي كنند و با كمي صبر دربرابر مشكلات از فرمان خداوند اطاعت كرده و منتظر رحمت الهي باشند. هر برخورد خوبي، يك برخورد خوب را در پي خواهد داشت وهمين نمونه اي از رحمت الهي است.

تحقيق عرصه اي

بخش پاياني اين فصل اختصاص به تحقيق عرصه اي يا ميداني دارد در اين تحقيق تعداد 50 پرسشنامه به دو جنس مذكر و مؤنث در مقطع دبيرستان داده شده است كه نظريات آنها را در نمودار و تحليل سؤالها خواهيم ديد.
هدف از طرح اين پرسشنامه اين است كه بدانيم دانش آموزان تا چه حد به مسألة فخر وخودآرايي، تبليغات سو‌ء تهاجم فرهنگي و ارزشهاي ديني و مواردي مشابه آن آگاهي دارند و نظر آنها در اين باره چيست؟
1)كدام يك مهمترين جلوه ي خودآرايي، وفخرفروشي در جوانان نمي باشد.
الف) لباس ب) خانه و لوازم منزل ج) ماشين د)‌ شخصيت معنوي
در اين سؤال، سه گزينه، فخرفروشي به ماديات و گزينه آخر كه جواب صحيح مي باشد جزء‌ سجاياي اخلاقي است. كه 56% از پسران و 76% دختران به اين سؤال جواب صحيح داده اند. درصدها نشان مي دهد كه 44%‌ از پسران و 24%‌ از دختران شخصيت معنوي را از جلوه هاي خودآرايي مي دانند در حاليكه شخصيت معنوي از فخر وخودآرايي جلوگيري مي كند.
2)‌ به نظر شما اسلام تا چه حد به مسأله ي خودآرايي زنان ومردان اهميت داده است؟
الف) كم ب)‌ متوسط ج)‌ زياد د)‌ خيلي زياد
مطالبي كه پيرامون بحث زينت و خودآرايي آورده شد (فصل 3)‌ نشان داد كه اسلام با خودآرايي كه پيامبر (ص)‌ وائمه عليهم السلام انجام مي دادند موافق است. اما هر جا كه اين امر مي خواست از محدوده خارج شود آن را در رديف جنگ با خدا معرفي كردند. در اين سؤال تقريباً‌ 82%‌ از پسران و 76%‌ از دختران جواب صحيح، 18% پسران و 24%‌ دختران جواب غلط داده اند. شايد وجود مسائلي چون رعايت پوشش حجاب باعث شده دختران كمتر از پسران پاسخ صحيح دهند.
اسلام بسيار بسيار به مسأله ي خودآرايي زن ومرد اهميت داده اما براي آن چارچوبي قرار داده است مثلاً‌ زن در برابر محارم و درخانه مي تواند خود را هر چه خواست زينت كند.
3) قوانين اجتماعي تا چه حد اجازه ي خودآرائي به زنان مي دهد؟
الف‌) كم ب) متوسط ج) زياد د) خيلي زياد
درسؤال پيش نظر اسلام را در اين باره جويا شديم. اما در اين سؤال به قوانين اجتماعي مي پردازيم. تعداد جوابها نشان مي دهد كه تقريباً 52% درصد پسران و 38%‌ دختران به اين سؤال جواب صحيح داده اند. جواب صحيح گزينه الف مي باشد. متأسفانه جوابها رضايت كننده نيست. درصدها نشان مي دهدكه علي رغم قوانين موجود، دال بر پوشش مناسب و عدم خودآرايي، بسياري از آنها به اين كار مبادرت مي ورزند و از قوانين اجتماعي سرپيچي مي كنند وچون سيل عظيم خود آرايي جوانان روز به روز در حال افزايش است قوانين اجتماعي هم نتوانسته عكس العمل مؤثري در اين رابطه انجام دهد.
4)‌ رنگ لباس تا چه ميزان در جلب توجه جنس مخالف مؤثر است؟
الف‌) كم ب) متوسط ج) زياد د) خيلي زياد
اين سؤال وچند سؤال بعد، از اصلي ترين سؤالات مربوط به اين موضوع مي باشد. در بحث رنگها مفصلاً‌ توضيح داديم كه رنگهاي تند و محرك مثل قرمز، نارنجي، زرد و… و رنگهاي سردي چون آبي،‌ سبز و… چه اثراتي دارد. در اين سؤال هر دو گروه پاسخي بالاي80%‌ داده اند. جوابها حاكي از آن است كه جوانان به خوبي مي دانند كه رنگها چه جذابيتي براي ديگران دارد وروشن مي كند كه خودآرايي جواناني كه خود را مزين به لباس روشن يا لباسهايي با رنگ تند ومحرك مي كند، براي جلب توجه ديگران است. يكي از خواص رنگ هاي تند و گرم، خصوصيت حمله وري، تهاجم وافزايش بيماري است. لذا اگر كسي جنون و بيماري جنسي داشته باشد با ديدن دختراني كه خود را آراسته و لباسهايي با رنگ روشن پوشيده اند بيماري اش افزايش يافته و امكان دارد به قصد سودجويي به آنها حمله كند. اما هيچ كس از درون ديگري آگاه نيست و نمي داند چه كسي بيماردل است وچه كسي نيست. اسلام اين احتياط را به خرج داده و زنان را از پوشيدن لباس وكفشهايي كه نظر مردها را به خود جلب مي كند منع كرده است. جواب صحيح اين گزينه، (د)‌ مي باشد.
5) شما تا چه ميزان تحت تأثير مدل لباس جنس مخالف خود قرار مي گيريد؟
الف‌) كم ب) متوسط ج) زياد د) خيلي زياد
در بازار لباسهاي متفاوتي با مدلهاي گوناگون وجود دارد. جواب اين جوانان نشان مي دهد كه آنها تحت تأثير مد ومدگرائي هستند و همين عامل باعث رونق بازار مدلباس گرديده است. پاسخ اين سؤال به عهده ي جوانان است. هر گزينه نشان دهنده بينش آنها نسبت به مدلهاي لباس است تقريباً 36% درصد پسران و 40%‌ دختران جواب منفي به اين سؤال داده اند.
6) آيا رنگ لباس جنس مخالف در شما تأثير مي گذارد؟
الف‌) كم ب) متوسط ج) زياد د) خيلي زياد
پاسخ اين سؤال مانند سؤال پيش است، در اين سؤال پسران حدود 64% درصد و دختران 54%‌ تحت تأثير رنگ لباس جنس مخالف قرار مي گيرند، پاسخ اين سؤال با پاسخ سؤال 4 كمي در تضاد است. گويي اين افراد يا مي‌خواهند خود را جداي از ديگران بدانند يا اينكه تاكنون توجه خاصي به اين موضوع نداشته‌اند. به هر حال آنچه مسلم است اين است كه وجود رنگهاي گوناگون در جلب نظر كردن بسيار مؤثر است چه افراد بيماردل باشند يا نباشند واسلام اين جلب توجه نمودن را جايز نمي داند.
7) تا چه اندازه تحت تأثير اندازه ي لباس جنس مخالف خود قرار مي گيريد؟
الف‌) كم ب) متوسط ج) زياد د) خيلي زياد
لباس هاي تنگ وگشاد، كوتاه و بلند مسأله اي است كه نظر بسياري را به خود جلب كرده است. در جامعه ي امروزي بسياري از دختران به پوشيدن مانتوي كوتاه وتنگ، شلوار كوتاه و تنگ و روسريهاي 70 سانتيمتري روي آورده اند. اين مشخصترين شيوه براي جلب توجه پسران و به انحراف كشيدن آنهاست. چه كسي باور مي كرد در زمانهاي گذشته كه دختران از برخورد با پسرها مي ترسيدند، امروزه پسرها بايد از برخورد با دخترها بترسند. در جامعه ي امروزي اين يك فاجعه است كه پسري بخواهد از شر دختري در امان بماند. به هر حال، تقريباً 66% درصد پسران و 44%‌ دختران به اين سؤال جواب صحيح داده اند. 34% پسران و 56%‌ دختران جواب اشتباه دادند. شايد اين درصدها براي تبرئه آنها از اين سؤال باشد كه بگويند ما تحت تأثير لباس ديگران قرار نمي گيريم. اما مگر مي شود كسي معتقد باشد لباسهاي محرك در جلب توجه ديگران مؤثر است اما در جلب توجه او مؤثر نيست.
8) آيا چادر را به عنوان نشان ملي زنان ايران قبول داريد؟
الف) بله ب) خير
تاريخچه زندگي مردم ايران نشان مي دهد كه زنان در زمان صفويه چادر سرمي كردند و از آن زمان يا پيش تر از آن چادر يك پوشش براي زنان حساب مي شده. 68% از پاسخ پسران و60% پاسخ دختران مبني بر پذيرش چادر، به عنوان نشان ملي است. اما بقيه از كساني هستند كه پوشش ديگري را به عنوان حجاب پذيرفته اند. معلوم نيست از درصدهاي باقي مانده، چند درصد پوشش مناسب بعد از چادر را انتخاب مي كنند.
9) اگر مايليد چادر را به عنوان حجاب برتر انتخاب كنيد، چه نوع چادري را برمي گزينيد؟
الف) ساده وضخيم ب) طرح دار ج) نازك د) ملي
همانگونه كه ذكر كرديم چادر ايراني يك نشان ملي است اگر قرار باشد هر چادري به عنوان سرپوش مورد استفاده قرار گيرد. سيل تهاجم فرهنگ غرب به اين پوشش ملي جاري مي شود. اگر قرارباشد چادر نازك و توري حجاب برتر باشد، اگر نباشد بهتر است چون قداست و حرمت چادر مشكي را پايين مي آورد. لذا چادر، بايد شرايط خاصي چون ضخامت وسادگي داشته باشد. ضخيم بودن چادر دال بر سنگيني آن نيست منظور از چادر ضخيم چادري است كه لباس زير آن نمايان نباشد. از ميان گزينه هاي موجود، گزينه ي الف درست است. 52% پسران و76% دختران به جواب صحيح پاسخ مثبت داده اند. انتخاب بالاي 70% چادر ساده به عنوان پوشش، حاكي از آن است كه دختران آن را به عنوان حجابي كه به آنها امنيت مي دهد پذيرفته‌اند.
10) چرا اخيراً چادر ملي به عنوان حجاب جديد وارد بازار شده؟
الف) پيروي از مد وجديد بودن ب) اشاعه بستر تهاجم فرهنگي
ج) تغيير فرم اصلي چادر د)‌ هر سه گزينه
68% پسران و72% دختران به جواب صحيح گزينه (د) پاسخ داده اند. پاسخهاي موجود نشان مي دهدكه اغلب جوانان اين آگاهي را دارند كه ظهور و بروز چادر ملي در بازار، پيروي از مد وتغيير فرم اصلي چادر است واين چيزي نيست مگر اشاعه تهاجم فرهنگي. آيا به راستي ايده ي چادر ملي از توليدكنندگان است؟ يا از فرهنگ غرب؟ به نظر مي رسد اين ايده از فرهنگ غرب باشد چون وقتي آنها ديدند،‌ مدگرايي صددرصد جواب نداده است پس بايد راهي پيدا كرده تا گروهي كه در اين ميان از خود مقاومت نشان داده اند، سر اين مسأله كوتاه بيايند. تغيير فرم چادر يكي از اين راههاست.
يكي از اهداف چادر سركردن اين است كه اندام بدن پيدا نباشد اما بعضي از چادرهاي ملي به گونه اي دوخته مي شوند كه اندام در آن پيداست. گرچه چادر ملي، بسياري از زنان را چادري كرده اما اين چادر را نمي توان به عنوان چادري كه حجاب برتر است در نظر گرفت و در واقع بايد گفت اين تغييرها از ديد هيچكس پنهان نيست.
11) آيا با اين روند احتمال تغييرات ديگري در پوشش ونوع چادر مي دهد؟
الف)‌ بله ب) خير
با توضيحات سؤال قبل باز هم احتمال تغيير در فرم اصلي چادر وجود دارد اين جوابي است كه دانش آموزان به آن پاسخ داده اند. 84%‌ پسران و 64% دختران به اين سؤال پاسخ مثبت و 16% پسران و 36% دختران جواب منفي به آن داده اند.
12) به نظر شما مدگرايي و خودآرائي تا چه اندازه به جوان شخصيت مي دهد؟
الف) شخصيت فرد به مدگرايي نيست ب) كم ج) متوسط د) ‌زياد
درصد پاسخهاي مثبت نسبت به منفي نشان مي دهد كه غالب عقيده ي دانش آموزان اين است كه مدگرايي به جوان شخصيت نمي دهد. بلكه علم، دانش واخلاق پسنديده داشتن نه تنها به جوان بلكه به هر كس شخصيت مي دهد. جواب صحيح اين سؤال گزينه (الف)‌ مي باشدكه 80% پسران و 86% دختران به‌آن جواب مثبت داده اند. شايد كساني كه جواب غلط داده اند شخصيت را در پول وثروت و چيزهاي شبيه به آن مي دانند.
13) بهترين پوشش يك زن در جامعه ما چيست؟
الف) چادر ب) مانتو كوتاه وشلوار ج) مانتو وشلوار كوتاه د) مانتو بلند وشلوار
جوابها نشان مي دهد كه 60% پسران و 40% دختران معتقد به حجاب چادر هستند و 32% پسران و 48% دختران معتقد به مانتو بلند با شلوار مناسب هستند. روي هم رفته 92% پسران و 88% دختران حجاب غالب بر جامعه را به عنوان بهترين حجاب پذيرفته اند و تعداد كمي از آنها (8% پسران و12% دختران) حجابي غير از اينها مثل مانتو كوتاه و شلوار كوتاه را حجاب مناسب خود مي دانند. اما همانطور كه مي بينيم 60% دختران پوشش چادر را نمي پذيرند شايد دليل آن ترس از ملامت ديگران يا فخرفروشي باشد. اينها نمي دانند فخرفروشي حقيقي براي كساني است كه رضايت خدا ورسول را جلب كرده اند و زمان آن يوم الحساب مي‌باشد.
14) مهمترين عامل در بدحجابي جوانان امروز چيست؟
الف)‌ نبود امكانات تفريحي و ورزشي ب) بيكاري ج) تزلزل بينش وديني د) ثروت
گزينه صحيح اين سؤال (ج) است كه 56% پسران و72% دختران به آن جواب مثبت داده اند 32%‌ پسران علت را ثروت مي دانند. با اينكه اغلب افراد، تزلزل بينشهاي ديني را عامل خودآرايي مي دانند اما درصدد محكم كردن بينشهاي خود نيستند و خود را همينگونه كه هستند قبول دارند، دنيا جاي راحتي وتنبلي نيست. سراي باقي، آخرت است. پس بايد به دنبال راههايي بودكه در آخرت راحت زندگي كنيم نه فقط در دنيا.
15) در تهاجم فرهنگي، كدام مورد مدنظر سلطه گران است؟
الف) ورود علم و تكنولوژي به كشورهاي در حال توسعه ب) بي بند وباري جوانان
ج) علم گرايي د) متمدن ساختن جهان سوم
در فصل 3 ذكر شد كه مدگرايي و خودآرايي جوانان، ناشي از تهاجم فرهنگي است. در اين سؤال مي‌خواهيم ببينيم. تهاجم فرهنگي چه نقشي در جامعه دارد؟ پاسخ هايي كه دانش آموزان به اين سؤال داده‌اند نشان از آگاهي آنها از تهاجم فرهنگي است. آنها مي دانند كه بي بندوباري جوانان از مهمترين اهداف فرهنگ غرب است ولذا كساني كه ورود علم وتكنولوژي را بهانه فخرو خودآرايي خويش ساخته اند سخت در اشتباهند. جوان ايراني با قريحه ظلم ستيزي خود آگاه است كه بايد با دشمن مبارزه كند و به راحتي فريب فرهنگ مسموم غرب را نخورد.
نمودار اول
نمودار 2
نمودار 3

فصل پنجم :

استنتاج و ضميمه
مقدمه :
مهمترين واصلي ترين بخش از يك موضوع طرح شده، مرحله ي نتيجه گيري وايجاد راهكارهاي اساسي براي رفع مشكلات ايجاد شده مي باشد. اگر موضوعي بدون استنتاج صورت بگيرد در كل مي توان گفت كه پايان مناسبي نخواهد داشت. چرا كه عدم انتخاب راه حلهاي درست و منطقي و ارائه آن به افراد ديگر به هر كس اين اجازه را مي دهد كه عقايد و نظريات غلط خود را به ديگران القاء كند وبقيه را به اشتباه بيندازد. از طرف ديگر اگر مرحله ي نتيجه گيري وجمع بندي صورت بگيرد كسي كه از ابتداي موضوع نبوده تا حدودي مي تواند اهداف موضوع و چرايي و چگونگي آن را بدست آورد.
مسائل اجتماعي از جمله مسائلي است كه نيازمند طرح وبررسي وايجاد راهكارها مي‌باشد تا بدين وسيله معضلات آن شناخته وبه حل آن پرداخته شود. فخروخودآرايي جوانان يكي از اين مسائل اجتماعي است كه طبعاً از مسائل عقيدتي نيز به حساب مي‌آيد. پس بايد از دوجهت به بررسي آن پرداخته شود. اجتماعي وديني
البته در فصول گذشته تحت هر عنواني اين بحث در بخشهاي مسبوطي شرح داده شد واينك نوبت آن رسيده كه به تبيين علل، نتايج، راهكارها و پيوند اجتماعي آن بپردازيم.
اين فصل در سه بخش تنظيم شد كه آن را از نظر مي گذرانيم. تبين علل خودآرايي، بايدها و نبايدها و راهكارها.
بخش اول : تبيين علل خودآرايي
1-1) عدم بينش ديني
2-1) مديريت ضعف خانواده
3-1) ثروت
4-1) عملكرد بد سازمانها ومراكز
5-1) آموزش وپرورش
6-1) ازدواج
7-1) پاسخ به شهوات
8-1) عملكرد صدا وسيما
9-1) مدگرايي
10-1) ضعف غيرت
11-1) كسب موقعيت
12-1) تقليد
پس از بحث وبررسي پيرامون موضوع فخرو خودآرايي به اين نتيجه مي رسيم كه فخر وخودآرايي به چند دليل، مي تواند رخ دهدكه عبارت است از:

1-1) عدم بينش ديني :

اگر در خانواده نگرش ها بر مبناي آموزه هاي ديني نباشد، بينش افراد خانواده پيرامون مسائل مختلف سطحي خواهد بود. يكي از اين نگرش هاي سطحي، خودآرايي است كه فرد مي‌خواهد تنها به يك بعد از ماديات دست يابد وچون نگرش آخرتي و معنوي در قبال آن ندارد مي كوشد در زمان حال، هر چه در توان دارد به مصرف برساند. اين نگرشها و سطوح پايين فكري كه فرد را در مسير خطرآفرين زندگي سوق مي‌دهد ناشي از ضعف حيا و ايمان است. وقتي ايمان فردي ضعيف باشد به هر عملي دست مي زند و خود را مقيد به احكام شرعي نمي كند. همچنين وقتي حياي فردي ضعيف شد يا از بين رفت به راحتي مي تواند حياي افراد ديگر را از بين ببرد وآنها را در منجلاب فساد فرو ببرد.
اين مهم است كه كسي كه به روز جزا اعتقاد دارد آن را براي ديگران روشن كند و آنها را متوجه روز قيامت كند. مسلماً در قيامت شكي نيست. خداوند در آيه 3/ قيامه مي فرمايد: آيا انسان گمان مي كند ما قادر به جمع آوري استخوانهاي پوسيده ي او نيستيم؟ بلي ما قادريم كه سرانگشتان او را هم درست كنيم اما او مي‌خواهد وعده ي بهشت و دوزخ خدا را تكذيب كند وآنچه در پيش است همه را به فجور وهواي نفس بگذارد. آيات زيادي در رابطه با قيامت وجود داردكه انكار نشدني است. انسان وقتي پا به عرصه قيامت گذاشت وتمام وعده هاي خدا را محقق شده يافت مي خواهد كه به دنيا برگردد وفرامين الهي را اجرا نمايد اما پاسخ منفي مي شنوند و هنگاميكه مؤمنين وارد بهشت مي شوند دوزخيان از آنها التماس دعا دارند ولي دعاي آنها كارساز نيست. هر كس نتيجه ي رفتاري را كه انجام داده خواهد ديد. وقتي انسان وارد صحنه محشر مي شود از پاسخ دادن به سؤالات فرار مي كند پس مهري به دهان او مي زنند وهر عضوي خواهد گفت كه چه زماني، در چه مكاني ودرچه موقعيتي مرتكب كار خلاف شده است. آيه 126/ طه مي فرمايد ما هر كس را كه ظلم و نافرماني كند وبه آيات خدا ايمان نياورد مجازات سختي مي كنيم با آنكه هنوز عذاب آخرتش سختر و پاينده تر خواهد بود. اما از آنجا كه خداوند بسيار رئوف و مهربان است و نمي خواهد بنده‌اش را در بند آتش ببيند در آيه 36/ احزاب به او دستور مي دهد كه تحت هيچ شرايطي حق ندارد نسبت به اوامر او و رسولش مختارانه عمل كند. اين آيات راهنماي ما انسانهاست كه بدانيم چگونه بايد در زندگي رفتار كنيم و نسبت به فرامين الهي كه يكي از آنها رعايت پوشش و حجاب است مطيع باشيم و سرپيچي نكنيم.

2-1) مديريت ضعيف خانواده :

اصولاً بهترين كانوني كه جوان مي تواند در آن احساس آرامش كند و به پايه هاي آن تكيه زند خانواده است. اگر اين پايه ها متزلزل شده (شخصيت والدين) وكانون گرم خانواده به كانوني سرد و بي روح تبديل شود، جوان چاره اي ندارد جز اينكه به پايه هاي كذايي اجتماعي مثل پايبند بودن به دوستاني كه امنيت فكري و رفتاري ندارند تكيه كند. اين در حاليست كه او سعي مي كند در اين شرايط، موقعيت و جايگاه خود را كه تنها پشت و پناه وي است حفظ نمايد. لذا به رفتارهايي دست مي زند كه افراد گروه آن را مي طلبند. منشأ اين سوء رفتارهاي خانوادگي جهل وناداني است درحاليكه در آيه 45/ شوري آمده است: بگو زيانكارترين مردم كسي است كه به خود وخانواده ي خود ضرر بزند.

3-1)‌ ثروت :

همانگونه كه در رفتارهاي اجتماعي بعضي افراد مي بينيم، غناي مالي و فقر مالي هر دو از عوامل فخر وخودآرايي هستند به اين معنا كه وقتي فردي احساس بي نيازي كند وهيچگونه دغدغه ي ذهني براي حل مشكلاتش نداشته باشد به وسيله ي انواع روشها مي خواهد در زندگي خود تنوع ايجاد نمايدكه اين رفتارها خود منشأ مشكلاتي در خانواده مي شود و چون خانواده داراي غناي مالي است، جوان به خريد وفروش وسايل قيمتي پرداخته و به اين طريق به ديگران فخرفروشي مي كند!!!
اما آنكس كه فقرمالي دارد به نوبه ي خود، داراي شخصيتي است كه مي خواهد از نظر اجتماعي از ديگران كمتر نباشد. بنابراين علي رغم فقرمالي با پول غرض كردن يا فروختن لوازم زندگي سعي مي كند مانند ديگران فخرفروشي كند تا خود را تحقير شده و عقب افتاده نبيند. بايد دانست كه فقر ذلت وخواري نمي آورد بلكه تطابق آن با عزت، نوعي شرافت است. انسان هنگامي خوار وذليل مي شود كه در كنار گناه سرشكسته شود. از رموز كمال انبياء (ع)‌ وائمه عليهم السلام اين است كه به گناه دچار نمي شدند و علي رغم داشتن ثروت مانند فقرا زندگي مي كردند.

4-1) عملكرد بد سازمان ها :

از مهمترين علل خودآرايي عدم توجه دستگاههاي ذي ربط نسبت به اين مقوله است. همانطور كه در فصل 3 بيان كرديم اگر در جامعه اي نقش نهي از منكر از بين رود منكرات مانند يك بيماري مسري، اپيدمي شده وهمه جا را فرا مي گيرد. يكي از عواملي كه مي تواند نقش نهي از منكر را در جامعه كمرنگ و يا حتي بي رنگ كند، عملكرد بد شركتها وسازمانها است. اگر قانون جامع و صريحي در رابطه با خودآرايي در دستگاههاي دولتي نباشد مديران ومسئولين شركتهاي خصوصي و دولتي عكس العملي نشان نمي دهند تا بنابر مقررات، ارباب رجوع ملزم به اجراي آن باشند. پس بهترين راه اين است كه قانوني براي همه شركتها ودستگاهها وضع شود ومسئولين موظف به اجراي آن باشد در نتيجه، ارباب رجوع نيز چاره اي جز اجراي آن ندارد. اگر كسي خود، مسئول حفظ پوشش خود نيست بايد بوسيله ي قانون اين كار را كرد.

5-1) آموزش وپرورش :

از ديگر علل خودآرائي جوانان، ناديده گرفتن و چشم پوشي كردن مديران، معاونين و مسئولين مدارس وآموزش وپرروش از اوضاع جديد است. در ابتداي شيوع اين رفتارها، با افراد خاطي برخورد مي شد اما با وسعت ورواج آن همه خاموش ماندند و هيچكس نخواست يا نتوانست جلوي نوجوان 14-15 ساله را بگيرد واو را از اين عمل نهي كند به اين ترتيب كم كم پخش لوازم آرايش، آينه، فيلم هاي ويدئويي و… در مدارس شروع وروز به روز بيشتر شد و خانواده ها بي خبر يا باخبر از همه جا… . آنچه پيداست بايد تمهيدات لازمي از طرف آموزش وپرورش در اين خصوص صورت بگيرد و مسئولان رعايت پوشش مناسب و ساده بودن را رواج داده، آن را به عنوان يك ارزش تلقي نمايند.

6-1)‌ ازدواج :

درجامعه ي كنوني ما شايعترين علت براي فخر وخودآرايي، ازدواج است. در مباحث كلامي، نظام هستي، نظام احسن است و هر چيزي به بهترين وجه آفريده شده و چون خدا زيباست و زيبايي را دوست دارد پس زيبايي مي آفريند نه زشتي را. با اين حساب، تمام موجودات به نوبه ي خود زيبا هستند. اما در انسانها زيبايي بنابر مسائل ژنتيكي متفاوت مي باشد. وقتي كسي خودش را با ديگري مقايسه مي كند ممكن است او را زيبا وخود را زشت يا خود را زيبا وديگري را زشت بپندارد در هر حال هر دو ممكن است براي دلربايي از ديگران دست به خودآرايي بزنند تا شايد آن كس كه به نظر زشت مي رسد كمي زيبا و كسي كه زيباست زيباتر جلوه كند در حاليكه در قرآن بهترني وزيباترين امر در نزد خدا، لباس تقواست «ولباس التقوي ذلك الخير ». متاسفانه امروزه خودآرايي شگردي براي معشوق پيدا كردن شده است. جوان با آگاه و با ايمان بايد بداند كه امور او به دست خداست و تعدي از حدود خدا در نهايت او را با مشكل مواجه خواهد كرد.

7-1) پاسخ به شهوات :

هنگاميكه در جامعه اي براساس تبليغات مسموم، سن بلوغ جنسي پايين مي آيد و به علل ديگر از جمله كنترل جمعيت، سن ازدواج خودبخود بالا مي رود بين اين دو پديده فاصله مي افتد و بايد به وسيله اي اين خلأ پرگردد. با توجه به موارد ذكر شده وقتي جوان با اين مسأله روبرو مي شود چه راهي براي ارضاي تمايلات در پيش رو مي بيند. اگر امر ازدواج براي اين افراد اتفاق نيفتد با وجود تزلزل بينش ديني خانواده، او چاره اي جز فخرو خودآرايي ندارد. البته قصد ما توجيه كردن اين رفتار نيست بلكه آگاهي از علت بروز آن است.

8-1)‌ عملكرد صدا وسيما :

از عوامل ديگر، نوع پوشش و آرايش بازيگران تلويزيون و نوع برخورد زن و مرد در فيلم هاست كه به سرعت بر روي رفتار افراد كم سن وسال اثر خواهد گذاشت مخصوصاً اگر يك شخصيت سينمايي مورد پذيرش مردم واقع شود. پس اگر وي شخصيتي مذهبي يا غير مذهبي داشته باشد، سخن، رفتار و كردار او در اجتماع اثر خواهد گذاشت. وقتي براي ساخت يك فيلم، بازيگران به طرز بدي كه سروگردن، گوش و گوشواره وموي آنها پيداست براي فيلم برداري حاضر مي شوند و مردم به نظاره ي آنها مي‌پردازند كم كم اين فكر در بين افكار مردم رواج پيدا مي كند كه چون صدا وسيما به اين پوشش ايرادي نمي گيرد پس مشكلي وجود ندارد. لذا مسئولين بايد اين موضوع را براي كارگردانها، گريمورهاي صدا وسيما روشن كنند تا رفتارها مخصوصاً‌ پوشش مناسب از اين طريق سرمشق نوجوانان شود.

9-1) مدگرايي :

طبق قاعده ي نقل و انتقال فرهنگها اگر يك فرهنگي به فرهنگ ديگر هجوم ببرد و در جامعه بشر ايجاد شود، فرهنگ مغلوب تحت تأثير فرهنگ غالب درآمده و افراد جامعه سعي در پيروي از آن مي كنند بهترين راه انتقال فرهنگ، انتشار ساليانه ي مد لباس است. اينكه امسال چه لباسي با چه رنگي مد شده و سال آينده احتمالاً چه چيزي مد خواهد شد، ذهن بسياري از افراد از جمله توليد كنندگان پوشاك را به خود مشغول مي سازد. هر كس به دنبال آن است كه بيشترين سود را ببرد و بهترين سود، مواجه كردن مردم با پديده هاي غيرعادي (مد)، عرضه وتبليغ براي خريد آن است. مدگرا سعي مي كند به هر زحمتي است از تازه هاي لباس و آرايش مطلع گردد و از آن بهره ببرد. آيا بهتر نيست با خود بينديشيم كه اگر زندگي انسان به بررسي مدها، تازه هاي لباس، لوازم آرايش وامثال آن بگذرد پس مسئوليت انسان، آرمانهاي الهي، سعادت اخروي و بسياري از ارزشهاي ديگر كه خدا به خاطر آن انبياء‌(ع) را براي هدايت انسان انتخاب كرد و فرستاد چه خواهد شد؟ خدايي كه به برگزيدگان خود فرمود به انسانها وعده بهشت و جهنم بدهيد. هر كس كار نيكو انجام دهد در بهشت وهر كس گناه كند در جهنم جاي خواهد داشت.

10-1) ضعف غيرت :

به طور حتم زن در هر مرتبه اي كه باشد تابع همسر خود است و نظر او را در مورد آرايش، نوع لباس ورنگ لباس لحاظ مي كند. اگر مردي غيرت مردانه داشته باشد به همسر خود اجازه نمي دهد براي كسي غير از او دلبري كند چون بالاخره بر اثر مداومت اين رفتارها روابط آنها به تيرگي مي نمايد ضعف غيرت مردان از مشكلاتي است كه باعث مي شود زنان، بدحجاب وارد اجتماع شده ومحيط اجتماعي را كه محلي براي كسب و كار است به فساد بكشانند.

11-1) كسب موقعيت :

انسان موجودي فرصت طلب است و دوست دارد در اجتماع به مقامي برسد. اين موقعيتها به دو صورت حقيقي وكاذب به دست مي آيد.
1) اينكه فرد با تلاش، كوشش و دانش خود در اجتماع به مقامي برسد وبدين وسيله خود را مطرح نمايد. چنانچه بعضي از معاونان، وزيران و مديران زن كشور با حجاب كامل و تلاش فراوان به موقعيت مناسب اجتماعي رسيده اند.
2) در موقعيت هاي كاذب زناني هستند كه هيچگونه تلاشي براي دست يابي به علوم و فنون ندارند وتلاش مي‌كنند با زيباييهاي طبيعي زنانگي، خود را در جامعه مطرح نموده و به مردم بنمايانند. اما ارزش واقعي، براي تلاش و كوشش واقعي است. آيا زن نمي پندارد كه اگر با چنين رفتاري به جايگاهي برسد خود را نزد كساني مطرح مي كند كه خود اعتباري در جامعه ندارند. زن اگر آراسته به فضائل اخلاقي نباشد اگر سراسر وجود خود را زينت بكند به پشيزي نمي ارزد. فاطمه (س) دختر پيامبر اكرم (ص) بخاطر اين زهرا وفاطمه شد كه سراسر وجودش منور به نور ايمان، عرفان، علم ودانش بود و حتي زيبايي ظاهري اش تحت الشعاع آن قرار گرفته بود.

12-1) تقليد :

نكته ي مهم در اين بحث آن است كه تقليد يك عمل ناآگاهانه است واگر عملي گناه باشد. تقليد آن برقبح وزشتي آن مي افزايد. خودآرايي از جمله تقليدهاي غيرمنطقي زنان ودختران است كه علت عمده ي آن، ساده لوحي، جهل وناداني، زود باوري و چشم وهمچشمي است. انسان زماني مي تواند ادعاي انسان بودن داشته باشد كه از قريحه ذاتي و اختيارات خود استفاده نمايد و در مسائل مختلف فكر كند و بهترين راه را برگزيند نه اينكه نگاهش به نگاه، زبان ودست مردم باشد و هر چه آنها انجام مي دهند اونيز انجام دهد. اگر قرار است تقليدي صورت بگيرد. تنها در مورد احكام ديني انسان مي تواند از كساني كه آشنايي با مسائل ديني وقابليت اجتهاد دارند تقليد نمايد. غير از اين انسان بايد هر مسأله اي را آگاهانه بپذيرد.

بخش دوم :

نتايج ، بايدها و نبايدها
در بخش گذشته به تببين علل فخرو خودآرائي در جوانان پرداختيم. دراين بخش به استنتاج، بايدها و نبايدها مي پردازيم.
1) با توجه به شرح واژه ي تبرج كه خودنمائي و خودآرائي است خداوند متعال درآيه 33 سوره ي/ احزاب مي فرمايد «ولاتبرجن تبرج الجاهلية الاولي» و انسان را از هر گونه تبرج نهي مي كند. پس زنان نبايد به خودنمايي و خودآرايي بپردازند مثلاً آرايش كنند وموهاي خود را با فرمهاي مختلف به نامحرم نشان دهند هر چند اين امر مخالف اميال آنها باشد. چرا كه امر خدا برخواسته بنده اش ارجح است.
2) آيه 59/ سوره احزاب «يدنين عليهن من جلابيبهنَّ» توجه به شرح واژه ي يدنين در فرهنگ عرب به ما ثابت مي كند كه بايد سر وگردن زن پوشيده باشد. لذا اعضايي مثل گوش، گوشواره، مو، سر، گردن، سينه و امثال آن نبايد نمايان باشد.
3) از آيه ي 30 و31 سوره ي نور چند نكته برداشت مي شود كه عبارتست از:
الف) زن و مرد بايد از نگاههاي خيره كه همراه ريبه باشد، نسبت به هم بپرهيزند.
ب) با توجه به تفسير آيه 31، غير از وجه وكفين نبايد مرد عضوي از بدن زن نامحرم را ببيند مگر در مواقع خاص مثل معالجه ودرمان كه راهي جز ديدن نيست. همچنين زينت هاي زن مثل طلا و امثال آن بايد از ديد نامحرم مخفي بماند.
ج) زن بايد از سرپوشي استفاده نمايد كه علاوه بر سر، گردن او را هم بپوشاند كه با توجه به فرهنگ مناطق كشور اين سرپوش مي تواند، چادر، چارقد و يا مقنعه مناسب و بلند باشد (دقت كنيد)
د) زن بايد خود را براي محارمي چون: شوهر، پدر، پدرشوهر، پسر، پسرخوانده، برادر، برادرزاده و به تبع آن خواهرزاده، زنان هم كيش و پسرهايي كه به سن مميز نرسيده اند زينت كند.
هـ)‌ اگر كسي خلاف شرع، عملي را انجام داد بايد به سمت خدا توبه كند.
4) با توجه به آيه 18/ لقمان كه مي فرمايد «ولاتمش في الارض مرحا» و معناي واژه ي مرح، به دور از ادب است كه انسان دربرابر خداوند هنگام راه رفتن روي زمين نسبت به ديگران تفاخر كند وبا ناز و اشوه راه رود. اين در حقيقت توهيني است به ديگران كه سرانجام باعث سبك شدن فرد مذكور مي شود. پس در شخصيت انسان است كه متواضع، در زمين خدا گام بردارد. حضرت علي در خطبه 165 نهج البلاغه كسي را كه با فيس و افاده راه مي رود به حيواني تشبيه مي كند كه فقط به زيبايي خود مي نگرد و قهقهه سر مي دهد.
5) با توجه به بحث رنگها در فصل 3، آيه 32/ «فيطمع الذي في قلبه مرض»، آيه 33 «ولاتبرحّن تبرج الجاهليه…» وآيه 36 سوره ي/ احزاب «… اذا قضي اللهُ‌ ورسولُهُ امراً‌ ان يكون لَهُمُ الخِيَرةُ مِن اَمْرِهم…» نبايد زنان خودآرائي كنند. اين فرمان خدا و رسول اوست و هيچكس حق سرپيچي از آن را ندارد و اگر كسي آنرا انجام دهد مرتكب خلاف شده واز فرمان خداوند سرپيچي نموده است. يكي از مظاهر خود آرايي كه در بخش جلوه هاي بيماري هيستري در فصل سوم توضيح داده شد آرايش خانمها وآقايان، مدل لباس و رنگ آن است رواياتي وجود دارد كه رنگ مشكي را براي عبا وامثال آن نظير چادر، مانتو و… جايز شمرده، مردم را از كثيف بودن لباس برحذر داشته و زنان را از پوشيدن لباس مردانه و برعكس نهي مي كند حضرت علي (ع)‌ خودآرايي زن براي مردم را در رديف جنگ با خدا مي دانند و پيامبر (ص)‌ مخفي بودن بوي عطر زن را لازم مي دانند.
7) طبق آيه 36/ سوره ي نساء‌ با توجه به معناي كلمه فخر و مختال كه نازيدن و تكبر ورزيدن به اسباب تكبر است مثل: خانه، ماشين، تلفن همراه و … جايز نيست كسي براي ديگران تكبر وفخرفروشي كند از ديدگاه حضرت علي (ع)‌ هيچكس غير از شخص فرومايه ي بي نام ونشان تكبر نمي ورزد.
8)‌ همه انسانها در منظر خدا با هم برابرند مگر كساني كه در تقوا از هم پشتي گرفته باشند. پس تحت هيچ شرايطي ودر هيچ موقعيتي نبايد انسانها خود را بر ديگري برتري دهند. فخرفروشي در ميان مردم، سنتي بود كه پيامبرآن را شكست ومابايد ازآن پيروي كنيم-«… وما نرئك الِاّ بشراً ‌مِثَلنا…» 27 سوره‌ي هود.
9)‌ خودستائي و تعريف از خود در جايي كه لازم نيست با تعريفي كه انسان در موقع ضرورت از خود مي كند متفاوت است. گاهي ممكن است يك نفر به سمتي برسد كه فعاليت او به ضرر مردم باشد در اينجا كسي كه واقعاً‌ استحقاق دارد خادم مردم باشد بايد پا پيش گذارد و با معرفي خود از انتساب فرد غير متعهد خودداري نمايد. حضرت يوسف مشابه اين عمل را انجام داد آنجايي كه براي كسب مقام خزانه داري به عزير مصر فرمود «… اِنّي حفيظٌ عليمٌ» 55/ سوره ي يوسف
10) آيه 36/ سوره ي اسراء «لاتقفُ ما ليس لك به علم…» آيه اي است كه به روشني انسان را از تقليد كوركورانه برحذر مي دارد. انسان با توجه به قوه تفكر و قدرت انتخاب وتصميم گيري بايد با علم وآگاهي عمل كند و اگر قدرت تحقيق و بررسي ندارد بايد آنرا از جانب فرد مطمئن و مطلع بپذيرد. به طور مثال اگر قدرت استنباط احكام الهي را ندارد بايد از مجتهد واجد شرايط تقليد نمايد.
11) آيه 104/ سوره ي آل عمران مي فرمايد بعضي از شما بايد دعوت به نيكي ونهي از زشتي نمايد. فخر وخودآرايي چون يك عمل نكوهيده وزشت است بايد از آن نهي كرد. اما ابتدا بايد علل وريشه ي آن سپس راه درمان آن را پيدا كرد.

بخش سوم : راهكارها

1-3)آموزش حجاب در مدارس
2-3) ارتقاء ارزشهاي ديني
3-3) خانواده
4-3) احساس نياز
5-3) عملكرد روشن وصريح سازمانها
6-3) تبليغات رسانه ها
7-3) آموزش وپرورش
8-3) ازدواج آسان
9-3) روحانيت
10-3)‌ ترويج فرهنگ غيرت
11-3) تشويق
12-3) فعاليت فرهنگي
13-3)‌ امر به معروف ونهي از منكر
در بخش گذشته بايدها و نبايدهايي كه اسلام در زمينه ي فخر و خودآرايي به آن دستور داده بيان كرديم. در اين بخش راهكارها و پيوند آن را با اجتماع بيان مي كنيم.

1-3)آموزش حجاب در مدارس:

بهترين مكاني كه نوجوان مي تواند در آن با احكام شرعي آشنا شود مدرسه است. مدرسه مركز تعليم وتربيت وارتقاء بينشها و ارزشهاي ديني است. لذا تشريح احكام وآموزش آن جزء برنامه هاي اجرايي يك مدرسه و از ضروريات مي باشد. رعايت حجاب مانند پرستش خدا، اعتقاد به انبياء واوصيا جزء ضروريات است ومنكر شدن آن يعني انكار دين اسلام.
اگر خواستيم به كسي حجاب و رعايت حدود آنرا آموزش دهيم بايد همراه با كار عملي به تدريس آن بپردازيم تا دانش آموزان، فلسفه، جايگاه، اهميت و حدود آنرا بفهمند و آن را بپذيرند. در اين صورت با رعايت پوشش، معضل بي بند وباري و معضلات ديگر اجتماع به راحتي قابل حل است. به گفته روانشناسان بهترين سن براي يادگيري، پيش دبستاني است. از اين زمان تا زمان فارغ التحصيلي دانش آموزان، مربيان 12 الي 14 سال فرصت دارند به تربيت دانش آموزان در مباحث ديني، خويشتن داري، نماز، روزه، پوشش ومسأله حجاب و… بپردازند. از طرفي مديران مدارس مؤظفند دانش آموزان را با فرم خاصي به مدرسه بپذيرند. اگر قانون اين باشد كه همه با يك فرم مانتو، شلوار و مقنعه به مدرسه بيايند دراين صورت كسي نمي تواند به دلخواه شلوار تنگ و كوتاه، مانتوي كوتاه و چاك دار و آستين كوتاه و… بپوشد . اميد است با جدي گرفتن راهكارها اجراي برنامه ي حاضر بهتر وعملي تر شود.

2-3) ارتقاء ارزشهاي ديني:

همانگونه كه گفتيم مدرسه يكي از مكانهاي ارتقاء كيفيت ارزشهاي ديني است. نشان دادن فيلمهايي كه افراد بدحجاب در آن مشاهده مي شود و آثار بدحجابي آنها در جامعه و جايگاه و نحوه ي زندگي آنها، مقايسه آنها با افراد با حجابي كه به مدارج عالي علمي رسيده اند وپستهاي مهمي از كشور را دردست دارند، مي تواند ارزش باحجاب بودن را در نوجوانان جلوه دهد به علاوه تشويق دانش آموز محجبه درمدرسه مي تواند بقيه افراد را ترغيب به حفظ پوشش كند. از طرف ديگر وظيفه ي مربيان ديني وپرورشي اين است كه مسائل مربوط به معاد را بيان كنند وآثار بدي كه پوشش نامناسب آنها مي تواند در دنيا و آخرت گريبانگير آنها شود را به آنها گوشزد نمايند.

3-3) خانواده:

وقتي كانون خانواده و پايه هاي آن مستحكم باشد ووالدين علاوه بر وظيفه ي پدر ومادري، نقش يك دوست را براي فرزند خودايفا كنند، جوان براي رفع مشكلاتش به خانواده رجوع مي كند و از والدين راه حل مي جويد. برخوردهاي صحيح و منطقي خانواده دررفتارهاي نوجوان و جوان تأثير به سزايي دارد. در يكي از داستانهاي تلويزيوني نشان داده شد كه پدر ومادري به خاطر اختلاف سليقه و برخوردهاي غيرمنطقي و لجوجانه در آستانه ي جدايي از هم بودند. فرزند آنها هر روز يك نفر رفيق بود و پول زيادي خرج آنها مي‌كرد. وي كه خلأ حضور والدين را به شدت احساس مي كرد علاوه بر پرخاشگري موهاي خود را مانند جوجه تيغي بالا زده و خود را مانند دخترها اصلاح كرده بود (پيروي از دوستان)‌ تا بتواند به اين وسيله پدر خود را اذيت كند. پس از ماجراهايي وپا در مياني دوست پدر، والدين نوجوان با هم آشتي كردند فرزند آنها كه از اين ماجرا خوشحال بود به سلماني رفت وبه مرد سلماني گفت موهاي او را صاف و زيبا كند.
داستان ذكر شده به روشني اخلاق و پيوند ميان اعضاء خانواده را در بروز رفتارهاي ناهنجار نشان مي‌دهد. يك راه حل براي رفع اختلاف خانوادگي ايجاد ميزگردي در خانواده است. تا مشكلات به ميدان بيايند و با اظهارنظر اهالي خانه، راه حلي براي آن پيدا شود.

4-3) احساس نياز:

گفتيم يكي ازعلل فخر وخودآرايي غناي مالي است حال يكي از راهكارهايي كه در اين رابطه مي توان ارائه داد اين است كه خانواده به راحتي هر آنچه كه فرزندشان مي خواهد مهيا نكند. خواسته ي فرزند بايد با اصرار و تأخير، برآورده شود تا براي آن ارزش قائل شود و در مصرف آن اسراف نورزد. مثلاً‌ اگر امروز يك لباس مي خرد با يك بار پوشيدن آنرا به دور نيندازد وبه بهانه از مد افتادن لباس مذكور براي مجلس ديگر يك لباس ديگر سفارش ندهد. اگر چنين شد اين هم پيروي از مد است هم اسراف. اگر خانواده هر آنچه كه فرزند بخواهد برآورده سازد، در سنين بالا خواسته ها بزرگتر وبيشتر مي شود وممكن است خانواده نتواند يا نخواهد آن را تهيه كند. اگر در سنين اوليه دبستان، خواسته هاي كودك به سرعت برآورده شود در سنين راهنمايي لوازمي چون كامپيوتر، لب تاب و… طلب مي كند ودر سنين بالا خودرو، موتورسيكلت و… تا سنين بالاتر كه خدا مي داند جوانان از والدين خود چه مي خواهند. اين غناي مالي، افراد را به سمت اولين ها سوق مي دهد وآنها مي خواهند هر وسيله اي كه در بازار آمد چه از لباس، لوازم آرايش و… را بخرند، استفاده نمايند وفخرفروشي كنند.

5-3) عملكرد روشن وصريح سازمانها:

يكي ديگر از عوامل كاهش دهنده ي خودآرايي جوانان دو طرح جامع رعايت پوشش مناسب ايراني وساماندهي مراكز توليد مد ولباس مي باشد. در اين طرح پوشش مناسب ايراني جايگزين پوشش نامناسبي كه اكنون در بعضي مكانها وجود دارد مي شود. قانونمند كردن اين طرح ونظارت جدي مسئولين وقواي سه گانه، تأثير به سزايي در اين خصوص دارد.
بايد بدانيم سكوت هر مركز وسازمان در رابطه با بدحجابي سكوتي قانونمند تلقي خواهد شد و به دنبال آن عقيده وايمان مردم، سست خواهد گرديد.

6-3)‌ تبليغات در رسانه ها:

رسانه ها مهمترين وسيله ارتباط مردمي هستند. اين بهترين فرصت براي تبليغ حجاب برتر مي باشد. اگر در ساخت فيلمها، مخصوصاً فيلمهايي كه در خيابانها، هتلها، فرودگاهها، مغازه ها و.. . ساخته مي شود بازيگران از پوشش مناسب مثل چادر، مانتو و مقنعه استفاده كند و آرايش هم نداشته باشند اين پوشش به عنوان يك تبليغ در ذهن بينندگان مؤثر خواهد افتاد چرا كه ساخت و عرضه ي يك فيلم مي تواند جماعتي را به فساد ويا صلاح بكشاند. وزارت فرهنگ وارشاد مي تواند با برنامه هاي تبليغي وتشويقي خود در رابطه با پوشش مناسب مردم را به سمت انتخاب لباس مناسب سوق دهد.

7-3) آموزش وپرورش:

بايد برنامه هايي كه در اين باره از سوي وزارت فرهنگ تهيه مي شود به سرعت به آموزش وپرورشهاي سراسر كشور ابلاغ شود. واين ابلاغيه ها بدون كم وكاست در تمام مدارس اجرا شود. اينكه خانواده ها نبايد به جز كيف وكتاب، فرزند خود را با وسايلي چون تلفن همراه، لوازم آرايشي و… راهي مدرسه كنند ودانش آموزان بايد با مانتو و شلوار مناسب مدرسه وبدون آرايش به مدرسه بيايند. اجراي قاطعانه اين دستورها باعث مي شود رعايت پوشش، عملي شود. البته به حال كساني كه با نداشتن بينش كافي نسبت به ارزشمند بودن پوشش، قادر به درك آن نيستند ونمي خواهند آنرا بپذيرند بايد تأسف خورد.

8-3) ازدواج آسان:

همانگونه كه در بخش گذشته گفتيم ازدواج از شايعترين علل خودآرايي است، اگر خانواده ها ازدواج را آسان بگيرند و لوازم آن را سريع آماده كنند با پايين آمدن سن ازدواج خودآرايي هايي كه به اين علت رخ خواهد داد، از بين خواهد رفت. براي رسيدن به اين مقصود بايد تبليغات هم از صدا وسيما و هم از طريق دانشگاهها صورت بگيرد.

9-3) روحانيت:

يكي از راههاي خوب كشش جوانان به سوي دين ومذهب برخورد خوب روحانيون در مساجد وساير مراكز مي باشد. به گفته ي يك روحاني (برگرفته از سايت اينترنتي) 60% از جوانان تهراني به وي علاقه خاصي دارند و بايد ديد اين قبيل روحانيون چه رفتاري با جوانان دارند كه آنها را شيفته ي خود مي كنند.
يكي از اين رفتارها، برخورد دوستانه وعاميانه با جوانان است. يك روحاني در برخورد با جوان بايد من وتويي را كنار بگذارد و خدا را ببيند، خود را جاي جوان بگذارد و ببيند او چه نيازي مي تواند به يك روحاني داشته باشد، چه سؤالاتي مي تواند بكند و چه ايده اي در اين رابطه دارد يا مي تواند داشته باشد. وقتي برخورد دوستانه وبي غل وغش بين روحاني وجوان ايجاد شد، جاذبه و پس از آن مقبوليت ايجاد مي‌شود، اينجاست كه هر چه روحاني بگويد در دل وجان جوان مي نشيند و او به آن عمل خواهد كرد.

10-3) ترويج فرهنگ غيرت:

مرد بايد بداندكه همسر او انحصاري ترين فرد براي اوست ودر معرض نمايش گذاشتن او با شرف، انسانيت ومردانگي يك مرد در تضاد است. پيامبر اكرم (ص) در وسائل الشيعه ج 14 صفحه 109 مي فرمايند: خداوند بيني مؤمني را كه غيرت نورزد به خاك مي مالد.

11-1) تشويق:

يكي از روشهاي ترغيب افراد براي انجام هر كاري تشويق است، تشويق بايد به جا ومناسب هر موضوع باشد مثلاً براي كسي كه پوشش ديني را حفظ مي كند دادن يك بسته لوازم آرايش به عنوان هديه مناسب نيست. مناسب اين است كه به فراخور حال او به او هديه اي دهيم كه به او در حفظ پوشش كمك كند مثل چادرنماز، چادر، سجاده ي نماز و…

12-3) فعاليت فرهنگي:

از ديگر عوامل مؤثر در مبارزه با بدحجابي، فعاليت فرهنگي مؤسسات، بسيج و مساجد است اين مراكز با تربيت عده اي رابط ميان افراد ديني مطلع وجوانان، مي توانند علاوه بر افزايش سطح آگاهي آنها درباره ي مسائل ديني، آنها را با اخلاق حسنه آشنا سازند. هنگاميكه رابط ها با اخلاق پسنديده اي كه از رفتار ائمه عليهم السلام الگو برداري شده، مزين شدند. نوجوانان، شيفته ي اخلاق آنها شده وآن ها را سرمشق خود مي‌سازند. بدين ترتيب اگر رابط ها داراي پوشش مناسب اسلامي باشند واين مقبوليت رخ دهد نه تنها مسأله حجاب و پوشش كه بسياري از مسائل اخلاقي به راحتي قابل حل است.

13-1) امر به معروف ونهي از منكر:

يكي از روشهاي عمومي براي حفظ پوشش ديني، امر به معروف ونهي از منكر است اگر امر به معروف ونهي ديني در جامعه با اقتدار انجام گيرد و جلوي زنان جلوه گر وخودنما گرفته شود تا حدود بسيار زيادي مشكل بدحجابي برطرف مي شود. بدحجابي از جمله مواردي است كه اگر در مرحله ي اول نهي از منكر، يعني بي اعتنايي به افراد بدحجاب، به آن توجه شود، حداقل اثر خود را خواهد گذاشت. مراحل بعدي، امر به رعايت پوشش مناسب از سوي طلايه داران عفاف وحجاب است كه بايد با وقار و رنگ الهي صورت پذيرد وكوچكترين بي حرمتي از سوي آنها (به جز موارد استثنايي) نسبت به زنان بدحجاب شكل نگيرد كه در اين صورت آسيب جدي به محتواي اين امر ودستورات ديني خواهد رسيد. به طور مثال برخورد آرام وصحيح وصحبت با زنان بدحجاب، اطلاع رساني مناسب در اين خصوص وتشويق زنان با حجاب از سوي بنياد امر به معروف ونهي از منكر از راه حلهاي اين موضوع مي‌باشد.
در پايان اين فصل به برترين نوع پوشش براي خانمها و آقايان اشاره مي كنيم. بهترين پوشش براي خانمها، پوششي است كه سرتا پاي او را بپوشاند وهيچ كدام از نواحي بدن و اندامهاي او را آشكار نسازد كه اين مي تواند به صورت مانتوي بلند،‌ شلوار معمولي ومقنعه مناسب باشد ولي حجاب برتر از ديد علماي ديني، چادر است چون حدود بدن زن را طوري مي پوشاند كه:
1) به زن وقار، انسانيت وشخصيت مي بخشد.
2) او را از آسيب هاي اجتماعي حفظ مي كند.
3) دست او را براي انجام فعاليتهاي اجتماعي باز مي گذارد.
4) از لحاظ رواني به زن آرامش مي بخشد.
واما بهترين پوشش براي آقايان، پوششي است كه با پوشش مرد مسلمان مغاير نباشد و دختران وزنان را مورد توجه قرار ندهد.
خواهرم! جامعه، گلستان هميشه بهاري است كه هر روز غنچه هايش شكفته مي شود و شكوفه هايش به بار مي نشيند و بزرگترها چون باغباني هستند كه رفتارشان در سلامت وآفتمندي آنها نقشي به سزا دارد. پس آنگونه رفتار كن كه اين گلستان آفت نگيرد، بلكه به گونه اي باش كه كبوتران سفيد ارزشها در آن آشيانه گيرند. آنگاه است كه شبنم عفاف برگلبرگ شكوفه ها مي نشيند و برگهاي سبز زيباي حجاب، شكوفه ها را در برمي گيرند وچه زيباست كه گلها رو بگيرند.
از نوشته هاي حجة الاسلام والمسلمين، محمدرضا اكبري

ضميمه

جنس مقطع تحصيلي
1)كدام يك مهمترين جلوه ي خودآرايي، وفخرفروشي در جوانان يا بقيه اقشار جامعه نمي باشد.
الف) لباس ب) خانه و لوازم منزل ج) ماشين د)‌ شخصيت معنوي
2)‌ به نظر شما اسلام تا چه حد به مسأله ي خودآرايي زنان ومردان اهميت داده است؟
الف) كم ب)‌ متوسط ج)‌ زياد د)‌ خيلي زياد
3) قوانين اجتماعي تا چه حد اجازه ي خودآرائي به زنان مي دهد؟
الف‌) كم ب) متوسط ج) زياد د) خيلي زياد
4)‌ رنگ لباس تا چه ميزان در جلب توجه جنس مخالف مؤثر است؟
الف‌) كم ب) متوسط ج) زياد د) خيلي زياد
5) شما تا چه ميزان تحت تأثير مدل لباس جنس مخالف خود قرار مي گيريد؟
الف‌) كم ب) متوسط ج) زياد د) خيلي زياد
6) آيا رنگ لباس جنس مخالف در شما تأثير مي گذارد؟
الف‌) كم ب) متوسط ج) زياد د) خيلي زياد
7) تا چه اندازه تحت تأثير اندازه ي لباس جنس مخالف خود قرار مي گيريد؟
الف‌) كم ب) متوسط ج) زياد د) خيلي زياد
8) آيا چادر را به عنوان نشان ملي زنان ايران قبول داريد؟
الف) بله ب) خير
9) اگر مايليد چادر را به عنوان حجاب برتر انتخاب كنيد، چه نوع چادري را برمي گزينيد؟
الف) ساده وضخيم ب) طرح دار ج) نازك د) ملي
10) چرا اخيراً چادر ملي به عنوان حجاب جديد وارد بازار شده؟
الف) پيروي از مد وجديد بودن ب) اشاعه بستر تهاجم فرهنگي
ج) تغيير فرم اصلي چادر د)‌ هر سه گزينه
11) آيا با اين روند احتمال تغييرات ديگري در پوشش ونوع چادر مي دهد؟
الف)‌ بله ب) خير
12) به نظر شما مدگرايي و خودآرائي تا چه اندازه به جوان شخصيت مي دهد؟
الف) شخصيت فرد به مدگرايي نيست ب) كم ج) متوسط د)‌زياد
13) بهترين پوشش يك زن در جامعه ما چيست؟
الف) چادر ب) مانتو كوتاه وشلوار ج) مانتو وشلوار كوتاه د) مانتو بلند وشلوار
14) مهمترين عامل در بدحجابي جوانان امروز چيست؟
الف)‌ نبود امكانات تفريحي و ورزشي ب) بيكاري ج) تزلزل بينش وديني د) ثروت
15) در تهاجم فرهنگي، كدام مورد مدنظر سلطه گران است؟
الف) ورود علم و تكنولوژي به كشورهاي در حال توسعه ب) بي بند وباري جوانان
ج) علم گرايي د) متمدن ساختن جهان سوم
فهرست منابع
1) قرآن كريم
2) ابن منظور الافريقي المصري، ابوالفضل، جمال الدين محمدبن مكرم، لسان العرب، نشر ادب الحوزه، ايران- قم، 1363 هـ . 1405 ق
3) آريان پور كاشاني، عباس، فرهنگ يك جلدي لغت انگليسي به فارسي، انتشارات اميركبير، تهران، 1379.
4) اكبري، محمدرضا، تحليلي نواز امر به معروف ونهي از منكر در عصر حاضر، انتشارات پيام عترت، چاپ پنجم
5) باقري، خسرو، نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، انتشارات مدرسه، چاپ هشتم 1382
6) بندرريگي، ترجمه فرهنگ لغت عربي به فارسي منجدالطلاب، چاپ يازدهم / فروردين 1374
7) بي آزار شيرازي، عبدالكريم، رساله نوين فقهي پزشكي طب روحاني، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول، 1373
8) بيانات مقام معظم رهبري، رساله اجوبه الاستغتاءات (ترجمه فارسي)، انتشارات بين المللي الهدي، چاپ نهم 1384
9) پاك نژاد، سيدرضا، اولين دانشگاه وآخرين پيامبر، ج18
10) جوادي آملي، عبداله، زن در آينه ي جلال وجمال، مركز نشر اسراء، چاپ اول 1375
11) حداد عادل، غلامعلي، فرهنگ برهنگي وبرهنگي فرهنگي، انتشارات سروش، چاپ اول 1359
12) حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، مؤسسه آل البيت الاحياء، 1993
13) حسيني زبيدي، محمد مرتضي، تاج العروس، دارالهدايه، 1386 ق
14) حقجو، محمدحسين، روانشناسي جلوه گري وخودنمائي، مركز فرهنگي انصارالمهدي قم، چاپ اول پاييز 1375
15) خداياري فرد، محمد، مسائل نوجوانان وجوانان، انتشارات اولياء ومربيان، چاپ نهم، بهار 1382
16) دادسراي انقلاب اسلامي مبارزه با مواد مخدر ومنكرات، شيوه هاي صحيح امر به معروف ونهي از منكر، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، پاييز 1371
17) دراز، محمدعبدالله، ترجمه دكتر سيدمحمدباقر حجتي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول 1376
18) دشتي، محمد،نهج البلاغه، مؤسسه فرهنگي، تحقيقاتي اميرالمؤمنين(4)، انتشارات پارسايان،‌ چاپ ششم 1382
19) دهخدا، علي اكبر، لغت نامه دهخدا، مؤسسه انتشارات وچاپ دانشگاه تهران، چاپ دوم،1377
20) رازي، ابوالفتوح، روض الجنان وروح البيان في تفسير القرآن، كتابفروشي اسلاميه، تهران
21) راغب اصفهاني، مفردات، انتشارات رضوي
22) طباطبائي، محمدحسين، تفسيرالميزان، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان، 1371
23) طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، مؤسسه انتشارات فراهاني، 1365
24) طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، مطبعه الاداب، نجف اشرف
25) طيب، سيد عبدالحسين، اطيب البيان في تفسير القرآن، بنياد فرهنگ اسلامي، چاپ دوم، تهران
26) عباسي مقدم، مصطفي، نقش اسوه ها در تبليغ وتربيت، مركز چاپ ونشر سازمان تبليغات اسلامي چاپ اول، زمستان 1371
27) فراهيدي، خليل ابن احمد، كتاب العين، چاپ اول، قم، دارالهجره، 1405 ق
28) فلسفي، محمدتقي، جوان از نظر عقل واحساسات، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ 1378
29) قريشي،‌ سيد علي اكبر، قاموس قرآن، دارالكتب اسلاميه، چاپ ششم، تهران 1371
30) قمي، ابي جعفر محمدبن علي بن الحسين، عيون اخبار الرضا، ترجمه علي اكبر غفاري، دارالكتاب الاسلاميه، چاپ اول 1380
31) كليني، محمدبن يعقوب، اصول كافي، دارصعب
32) لقماني، احمد، جوانان و بينشهاي ناب، انتشارات عطر سعادت، چاپ هفتم، پاييز 1380
33) محمدي نيا، اسدا…، آنچه بايد يك زن بداند، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم، چاپ سوم 1372
34) محمد ري شهري، ميزان الحكمه، مكتب الاعلام الاسلامي، 1362 ش
35) مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، بنگاه ترجمه ونشر كتاب، تهران، 1360 ش
36) مقام معظم رهبري، برگرفته از سخنان ايشان، سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، چاپ چهارم، بهار 1375
37) مكارم شيرازي وجمعي از نويسندگان، ناصر، تفسير نمونه، دارالكتاب الاسلاميه، تهران 1362
38) مودودي، ابوالاعلي، پوشش زن دراسلام، ترجمه احمد قمي (صادقي)، چاپ پيروز، بهمن 1351
39) ميرغفوري، سيد مجتبي، روانشناسي وفرهنگ پوشش آرامش، آرايش، محبت با پوشش، انتشارات جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران، چاپ اول 1373
40) نصراصفهاني، محمد، اخلاق ديني درانديشه ي شيعي، شرح وتحليل اخلاق اصول كافي، انتشارات نهاوندي، چاپ اول 1378
41) نويد، مهدي، فرهنگ ومقاومت فرهنگي، انتشارات خلق، چاپ اول 1374

مطالب مشابه