باورهای درست در مورد عشق

باورهای درست در مورد عشق

* براي خوشبختي عشق لازم است ولي کافي نيست. عشق به ما نيرو، استقامت، جرأت، پشتكار، اميد، هيجان و انگيزه حركت مي دهد تا با آگاهي، عقل و درايت و تلاش رودخانه متلاطم زندگي را با صحت طي كنيم. بدون آگاهي و تعهد، عشق به تنهايي ما را به هيچ جا رهنمون نخواهد شد.
* عشق اعطا و بخشش خالصانه بدون انتظار و توقع است ولي به معني برآورده كردن تمامي خواسته هاي معشوق، يا بندگي و بردگي و يا اجازه سوء استفاده دادن و ناديده گرفتن رفتارهاي غلط معشوق نيست.
* عشق توجه، مراقبت، ابراز محبت و حمايت است بدون اينكه انتظار جبران و پاسخ و يا بدست آوردن چيزي داشته باشيم.
* عشق چسبندگي و وابسته بودن به هم نيست بلكه حفظ تماميت و استقلال فردي و تكيه و اعتماد كردن به يكديگر است.
* عشاق بدون حضور ديگري نيز خوب و خوش بوده و لزوماً در تمامي لحظات شادي آور و لذت بخش با هم نيستند.
* دو عاشق حريم خصوصي يكديگر را دانسته و به آنها احترام مي گذارند و به هم اعتماد دارند و هيچگاه از آن سوء استفاده نمي كنند و خود را نيز فريب نمي دهند.
* بدون شناخت خود و ارزشمند دانستن خود، ديگري و ارتباط عشق بارور نمي شود.
* عشق يك روند است و نه يك حادثه. عشق با كشش و اشتياق احساسي عاطفي (و جنسي) شروع شده و با صميمت و تعهد كامل مي شود.
* عاشق بدنبال معشوق نيست بلكه اگر لازم بداند خود را تغيير مي دهد.
* در عشق واقعي جايي براي جملاتي نظير اگه منو دوست داري…، يا اگه به من اعتماد نداري پس… جهت رسيدن به هدف و خواسته اي وجود ندارد.
* در عشق واقعي جا و بهانه اي براي رفتار خشن، بي احترامي، سرزنش، تهديد، دروغ، كتمان كاري، راز و بازي كردن وجود ندارد.
* افراد عاشق نيز با هم تفاوت، اختلاف و مشكل دارند ولي مي توانند به راحتي و بخوبي با آنها مواجه شوند و راه كار مناسبي بيابند.
* كيفيت و كميت عشق واقعي در طول زندگي نه تنها دچار پستي و بلندي و تغيير مي شوند بلكه بدون مراقبت و نگهداري از آن مي توانند به مرور كم رنگ و محو شوند.

تصورات درست از ازدواج

* يكي از مهمترين علل شكست در ازدواج توقع و تصورات غلط از آن است.
* خوشبختي به خودي خود رخ نمي دهد، بلكه ساخته مي شود.
* به همان اندازه انتخاب و داشتن همسر خوب، تلاش در حفظ آن نيز مهم است.
* ازدواج دواي هيچ دردي نيست،‌ازدواج حكم غذا را دارد و نه دارو. ازدواج نه تنها باعث رفع يا معالجه مشكلات روحي رواني (احساس تنهايي، افسردگي و…) و رفتاري (خشونت، بي بند و باري و…) نمي شود بلكه آنها را نيز بدتر كرده و ممكن است مشكلات ديگري نيز به آنها اضافه كند.
* ازدواج وسيله است و نه هدف. بسياري از ازدواج هاي غلط و ناموفق به اين دليل رخ مي دهند كه افراد آن را يك هدف قرار مي دهند (به هر ترتيبي كه شده است بايستي ازدواج كرد) و در نتيجه براي رسيدن به آن گاهي بسياري از اصول عقلاني و حتي اخلاقي را نيز ناديده گرفته و زير بار انتخاب غلط مي روند و يا بدون آمادگي و شرايط لازم درگير آن مي شوند (بدون دانش شنا، به دريا زدن دور از عقل است).
* بسياري از مشكلات و اختلافات زناشويي از بين نمي روند بلكه همين كه به اين تفاهم برسيد كه با هم در زمينه هايي اختلاف نظر داريد و به يك سازگاري و توافق دو نفره برسيد كافي است.
* زوجهاي خوشبخت و موفق نيز گاهي جر و بحث و كشمكش دارند و اگر اين چنين نباشد بايستي در صحت و سلامت آن شك كرد. مزيت زوج هاي موفق در اين است كه آنها مي دانند چگونه بدرستي با اختلافات و مشكلات مواجه شوند و به تفاهم برسند و به تفاوتها احترام مي گذارند و با ديده برنده و بازنده به مسائل نگاه نمي كنند.
* در زندگي اشتراكي هيچ قاعده و قانوني وجود ندارد مگر اينكه زوجين با هم آن را وضع كرده باشند.
* ازدواج همچون درختي است كه در صورت عدم آبياري و مراقبت، دير يا زود پژمرده خواهد شد.
* مشكلات و اختلافات جدي زناشويي با ورود بچه نه تنها برطرف نمي شوند بلكه به مرور زمان بدتر مي شوند (اگرچه در اوايل ممكن است بر مشكلات سرپوش بگذارد ولي به سرعت همچون آتش زير خاكستر زماني شعله ور خواهد شد).
* اگرچه هر چه اشتراك ها و شباهتهاي بين زوجين بيشتر باشد امكان بوجود آمدن صميميت بيشتر خواهد بود ولي اين بدين معني نيست كه زوجين بايستي در تمامي لحظات خوش شان هميشه با هم باشند (در بيشتر مواقع كافي است).
* رابطه زناشويي يك رابطه 50/50 نيست،100/100 است. يك ازدواج زماني مي تواند موفق باشد كه در رابطه، هر يك از طرفين تمام خوب خود باشند و اشتباه و كوتاهي ديگري را مجوزي براي قصور و خطاي خود ندانند.
* زوجين نه مكمل يكديگر بلكه حامي و تقويت كننده ي همديگر هستند. هر يك از زوجين افرادي عاقل، بالغ، كامل و توانمندي هستند كه مي توانند زندگي خود را به تنهايي و با خوشي بگذرانند ولي با آگاهي و انتخاب تصميم مي گيرند تا با ديگري و كمك به هم مسير رشد و كمال را دلپذيرتر، معني دارتر و بهتر طي كنند.
* اولين شرط و لازمه ارتباط خوب و مؤثر زناشويي ابراز صحيح، صريح و شفاف احساسات، نظرات و خواسته هاست. حتي بهترين روانشناسان (و حتي كساني كه ادعاي قدرت ذهن خواني دارند) نيز قادر به خواندن ذهن و فكر ديگري نيستند.
* اگر در ازدواج قرار باشد كسي تغييركند آن يك نفر خود ما هستيم (ما نمي توانيم هيچكس را تغيير دهيم بجز خودمانرا). البته اين بدين معني نيست كه اشتباه و خطاي ديگري را ناديده بگيريم و يا بپذيريم بلكه به معني شناخت و پذيرش مسئوليت خود در آن مورد و حمايت همسر به اميد اصلاح است. درست همانند زماني كه همسرمان بيمار شده است و ما با مهر و مراقبت و كمك تلاش مي كنيم تا هر چه سريعتر بهبود يابد.
* انسانهاي سالم بسيار كم و انسان كامل و بي عيب و نقص اصلاً وجود ندارد و آدمي نه جايز الخطا بلكه حتمي الخطا است. اما اين دليل و توجيه اي براي خطا و اشتباهاتمان نيست. بلكه ما بايستي با بدست آوردن آگاهي و توانمند کردن و ساختن خود درصد خطاهاي احتمالي خود را به حداقل برسانيم و مسئوليت آنها را بپذيريم و در صورت امكان جبران كنيم.
* بجز افراد شياد و دغلكار، در اختلافات و كشمكش ها هر دو طرف يقين و باور دارند كه حق و حقيقت با خودشان است در حاليكه فقط از طريق طرح درست و صادقانه مسئله و نظرات و بكار بردن عقل و منطق و داشتن انصاف و عدالت مي توان به حقيقت و آرامش رسيد.
* اگرچه پدران و مادران خوشبختي فرزندانشان را آرزو دارند و در برخي زمينه ها تجربيات ارزشمندي دارند و مشورت نشانه ي سلامت عقل است ولي شما هستيد كه مي خواهيد با همسر آينده تان زندگي كنيد نه آنها.
منبع مقاله :
ساداتيان، اصغر؛ آذر، ماهيار؛ (1389) آمادگي و شرايط لازم براي ازدواج، تهران: ما و شما، چاپ اول.

مطالب مشابه