طبق ظاهر آيات قصاص و لفظ قصاص، قصاص و احيانا حدود بايد مطابق با جرم باشد؛ حال اگر كسي ـ نعوذ بالله ـ به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ دشنام داد و سبّ كرد كشته مي‌شود، آيا در مقابل يك جرم زباني قتل جزاي اوست؟

طبق ظاهر آيات قصاص و لفظ قصاص، قصاص و احيانا حدود بايد مطابق با جرم باشد؛ حال اگر كسي ـ نعوذ بالله ـ به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ دشنام داد و سبّ كرد كشته مي‌شود، آيا در مقابل يك جرم زباني قتل جزاي اوست؟

آنچه در اين راستا قابل بيان است، اين است كه: به طور مسلم بايد بين جرم و جريمه (مجازات) تناسبي برقرار باشد، اگر مجازات سنگين‌تر از جرم باشد به مجرم ظلم مي‌گردد، و چون ـ دست به اعتقاد شيعه اماميه ـ خداوند متعال عادل است، جريمه و مجازات سنگين‌تر از جرم قرار نمي‌دهد؛ حال بايد ديد چرا گاهي به نظر مي‌رسد كيفرهايي كه براي بعضي از گناهان مانند آن چه در سؤال آمده است توسط شارع مقدس قرار داده شده است، سنگين‌تر از آن جرائم است؟
پاسخ در ضمن مطالبي چند روشن مي‌گردد:
1. انواع علوم و معارف: بعضي از علوم و معارف را انسان مستقلاً و بدون نياز به وحي با توان خدادادي مي‌تواند بفهمد ـ هر چند كه پس از قرن‌ها تلاش باشد ـ امّا بخشي ديگر از آنها فراتر از عقل و فهم بشر مي‌باشد و فقط هر مقداري را كه خداوند متعال از طريق وحي به پيامبرانش بيان كند و آنها هم به ديگران برسانند، انسان مي‌تواند بفهمد نه بيش از آن را. چنانكه قرآن كريم يكي از نقش‌هاي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را آموزش چيزهايي كه بشر هرگز بدون وحي قادر به فهم آنها نيست، معرفي مي‌كند: «ارسلنا فيكم رسولاً منكم… و يعلّمكم مالم تكونوا تعلمون»؛ «رسولي از خودتان در ميان شما فرستاديم تا… چيزهايي را به شما بياموزد كه شما آن نبوديد كه از راه‌هاي عادي آنها را بدانيد»[1] معارف مربوط به اصل اصول دين ـ نه جزييات آن ـ و نيز ضرورت وجود دين الهي از قبيل قسم اول مي‌باشد و به همين جهت كسي حق تقليد در آنها را ندارد و خودش بايد با حجت باطني[2] و دروني خود (فطرت و عقل) به آنها معتقد ‌شود[3] چنان كه علي ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايند: «الدين لا يصلحه الا العقل» (اصل) دين را چيزي جز عقل اصلاح نمي‌كند.[4] و گويا منظور حضرت اين است كه راه انتخاب دين صحيح فقط عقل است. و امّا آنچه مربوط به جزييات اصول دين مانند كيفيت معاد و… و نيز آنچه مربوط به احكام فرعي دين مانند احكام نماز، روزه، خمس، حدود و… و فلسفه آنها مي‌شود. همه از قبيل قسم دوّم مي‌باشد كه فهم آنها حتما در گرو وحي الهي (حجت ظاهري) است.[5] و بشر با علم اندك خود[6]  هرگز خودش نمي‌تواند آنها را بفهمد و حق اظهار نظر بدون دليل شرعي را در مورد آنها ندارد و اگر دليل شرعي در دست نبود نبايد شتابزده در مورد آنها قضاوت كند بلكه بايد علمش را به اهلش واگذارد. كسي كه اصول دين را با دليل و برهان و از عمق وجود پذيرفته است، در مقابل تمام احكام و آموزه‌هاي آن بي‌چون و چرا تسليم است و حتي اگر مسأله‌اي از مسائل آن در نظرش غير معقول نيز باشد لب به اعتراض نمي‌گشايد و يا از پيش خود براي آن فلسفه‌بافي نمي‌كند[7] و چون خدا را عادل و حكيم مي‌داند تمام دستورات او را عادلانه و به جا و مناسب مي‌داند.
چنان كه علي ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايند: «الاسلام هو التسليم؛ اسلام همان تسليم (بي‌چون و چرا شدن در برابر آموزه‌هاي ديني) است و در ادامه مي‌فرمايند: مؤمن دينش را از پروردگارش مي‌گيرد نه از پيش خودش»[8] به همين جهت در روايات فراواني از كساني كه احكام دين را از راه قياس به دست مي‌آورند به شدت مذمت شده و از اين كار نهي شده‌اند.[9] و امام سجاد ـ عليه السّلام ـ چه خوب مي‌فرمايند: «ان دين الله لا يصاب بالعقول الناقصة… و لا يصاب الا بالتسليم» دين خدا با عقل‌هاي ناقص قابل دست‌رسي نيست… و دست‌رسي به آن جز با تسليم شدن ممكن نيست»[10] چرا كه در غير اين صورت، دين خدا دستخوش افراد مي‌گردد و ديگر دين خدا نخواهد بود و به قول امام صادق ـ عليه السّلام ـ: «ان السنة اذا قيست محق الدين» «در سنّت (دستورات ديني) اگر قياس شود دين نابود مي‌شود»[11] بنابر آن چه گذشت در مورد فهم محتوا و چرائي (فلسفه) آموزه‌هاي ديني بايد به سراغ منابع ديني رفت؛ در خصوص فلسفه بعضي از احكام و… در منابع روايي و خصوصاً در كتاب شريف علل الشرايع رواياتي آمده است. امّا در خصوص فلسفه حكم قتل سبّ كننده پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت صريحي به چشم نمي‌خورد؛ بنابراين نمي‌توان فلسفه قطعي اين حكم را بيان نمود و آن چه در اين نوشتار مي‌آيد گوشه‌اي از حكمت و فايده‌هاي آن است كه احتمالاً علت يا جزيي از علت (فلسفه) آن نيز مي‌باشد.
2. زشت و مجرمانه بودن سبّ: سبّ در لغت به معناي دشنام دردناك است؛[12] و در اصطلاح فقها نسبت زنا و حرام زادگي را قذف مي‌گويند و نسبت‌هاي زشت ديگر را سبّ مي‌گويند مانند: اي رباخوار، شراب خوار، ملعون، خائن، الاغ، سگ، اي خوك، فاسق، فاجر و مانند اينها كه متضمن خوار كردن و سبك نمودن مخاطب است.»[13] با توجه به معني سبّ هيچ عاقلي در زشت و مجرمانه بودن آن شك نمي‌كند و بهترين شاهد آن اين است كه هيچ عاقلي سبّ خود را نمي‌پسندد و اگر مورد سبّ واقع شود ناراحت شده و چه بسا به گونه‌اي مانند طرح شكايت در محاكم قضائي درصدد جبران آن برمي‌آيد. پس خود سبّ كردن با صرف نظر از اينكه سبّ شونده چه كسي است عملي ناپسند است. چنانكه خداوند متعال حتي از سبّ كردن مشركان نيز نهي كرده است.[14] بلكه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ از سبّ شيطان نيز نهي كرده و فرموده‌اند: «لا تبسوا الشيطان و تعوذوا بالله من شره؛ شيطان را دشمنان ندهيد و از شرش به خدا پناه بريد».[15] البته آنچه در اين بحث قابل توجه است اين است كه ميزان زشتي اين عمل بستگي به شخصيت سبّ شونده دارد و هر چه سبّ شونده داراي ارزش بيش‌تري باشد، گناه سبّ كردن او نيز سنگين است. و از آن جايي كه ملاك برتري در اسلام تقوا معرفي شده است،[16] جرم سبّ كساني كه از ايمان و تقواي بالاتري برخوردارند سنگين‌تر از سبّ غير آنها مي‌باشد و داراي مجازات سنگين‌تري است. چنان كه بعضي از علما سبّ مؤمن را از گناهان كبير دانسته‌اند.[17] و رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز فرموده‌اند: «سبابّ المؤمن فسوق؛ دشمنان دادن به مؤمن فسق است.»[18] و بلكه طبق رواياتي موجب تعزير است.[19] و از آنجايي كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ برترين مخلوق خداست جرم سبّ ايشان قابل مقايسه با سبّ ديگران نيست و كم‌ترين مجازات عادلانه سبّ كننده آن حضرت در دنيا، كشتن است. كه در پي توضيحات بيش‌تري مي آيد.
3. حكمت حكم به قتل سبّ كننده پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ : اولاً: پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ علاوه بر تمام امتيازات پيامبران گذشته ـ عليهم السّلام ـ مانند: عصمت، برگزيدگي[20]، اسوه والگو بودن[21]، برتري بر جهانيان[22] و… از امتيازات ويژه‌اي برخوردارند؛[23] كه اين امتيازات شخصيت حضرت را بسيار والا و غير قابل مقايسه با سايرين حتي پيامبران ـ عليهم السّلام ـ مي‌كند چنان كه خود آن حضرت مي‌فرمايند: «ما خلق الله افضل مني و لا اكرم عليه مني؛ خداوند آفريده‌اي برتر از من نيافريده است و كسي گرامي‌تر از من نزد او نيست.» وقتي حضرت چنين فرمودند، حضرت علي ـ عليه السّلام ـ پرسيدند: «آيا شما بر جبرئيل برتري داريد يا جبرئيل بر شما برتري دارد؟» پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: «اي علي! همانا خداوند تبارك و تعالي پيامبران مرسل خود را بر ملائكه مقرب خود برتري داد و مرا بر تمام پيامبران و رسولان برتري بخشيد و برتري بعد از من از آن تو و ائمه بعد از تو است و ملائكه خدمتگزاران ما و خدمتگزاران دوستان ما هستند… اي علي! اگر ما نبوديم خدا نه آدم و حوا را خلق مي‌كرد، نه بهشت و جهنم را و نه زمين را…»[24] و وقتي چنان كه گذشت سبّ مومن عادي موجب تعزير باشد حكم به قتل سبّ كننده پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ كاملاً به جا و عادلانه و بلكه كم‌ترين مجازات دنيوي اوست و اين مطلب و حكمت در بعضي از روايات نيز آمده است به عنوان مثال مضمون و خلاصه روايتي كه علي بن جعفر از برادرش امام كاظم ـ عليه السّلام ـ نقل مي‌كند اين است كه: شخصي از صحرا نشينان، حضرت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را سبّ كرد؛ حاكم مدينه فقهاي مدينه را جمع كرد و بعد امام صادق ـ عليه السّلام ـ را نيز احضار كرد تا از آنان كسب تكليف كند. فتواي قفها اين بود كه شخص سبّ كننده بايد بوسيله كتك، تعزير و زنداني شدن ادب شود. وقتي امام ـ عليه السّلام ـ فتواي آنان را شنيد از آنان پرسيد: «به نظر شما اگراين شخص (به جاي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ) يكي از اصحاب آن حضرت را سبّ مي‌كرد حكمش چه بود؟ گفتند: «حكمش مثل حكم سبّ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بود» حضرت فرمودند: «فليس بين النبي ـ صلّي الله عليه و آله ـ و بين رجل من اصحابه فرق؟!؛ پس (به اين ترتيب) آيا هيچ فرقي بين پيامبر و يكي از اصحابش وجود ندارد؟» در اين هنگام حاكم مدينه نظرخود حضرت را پرسيد و حضرت، حكم قتل او را با استناد به روايتي از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ اعلام فرمودند و….»[25] ثانياً: پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ خاتم رسولان است و سنّت ايشان كه شامل گفتارها، رفتارها و تقريرات (معناها و تأييدات) آن حضرت مي‌شود براي همه مردم تا قيامت حجت است تا در سايه آن به سعادت دنيا و آخرت برسند و از طرف ديگر حفظ آن حجيت با حفظ قداست شخصيت آن حضرت است و به همين جهت دشمنان آن حضرت سعي داشته و دارند با خدشه دار كردن شخصيت آن حضرت با انواع روش‌ها مثل سب كردن و… از آن وجود شريف قداست‌زدايي كنند تا مردم به ايشان گرايش پيدا نكنند و گروندگان نيز برگردند يا دچار ترديد شوند چون وقتي مردم براي كسي قداستي قائل نباشند او را حجت خدا والگوي خود نمي‌دانند. بنابراين بايد با سب كننده آن حضرت با شدت هر چه تمام‌تر برخورد شود تا او و ديگر افراد جسور جرأت گستاخي به آن حضرت پيدا نكنند و سب آن حضرت مسأله‌اي عادي نگردد و دشمنان آن حضرت به هدف خود كه همان محروم ساختن مردم از سعادت ابدي است ـ كه به مراتب خيلي بدتر از كشتن هزاران تن از مردم است ـ نرسند.
ثالثاً: تعاليم رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مايه حيات معنوي و سعادت ابدي انسان‌ها مي‌باشد: يا ايها الذين آمنوا استجيبوا الله و لرسوله اذا دعاكم لما يحييكم؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامي كه شما را به سوي چيزي مي‌خواند كه شما را حيات مي‌بخشد»[26]. و سب كردن آن حضرت موجب شكسته شدن و ترور شخصيت آن حضرت مي‌شود و عده‌اي از مردم در اثر آن از پيروي آن حضرت سرباز مي‌زنند و از حيات معنوي محروم و بلكه جهنمي مي‌شوند و معلوم است كه وقتي كسي مسلماني را با كشتن عمدي از زندگي مادي و دنيوي محروم كند محكوم به قصاص مي‌شود و اين حكم كاملاً عادلانه است پس كشتن كسي كه با سبّ كردن پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ موجب محروم شدن عده‌اي از حيات معنوي و جهنمي شدن آنها مي‌شود نه تنها عادلانه و متناسب با جرم است بلكه كم‌ترين مجازات ممكن او در دنياست. زيرا محروم كردن حتي يك نفر از سعادت ابدي و باعث جهنمي شدن او جرمش بسيار سنگين‌تر از كشتن عده زيادي از مردم است كه فقط از زندگي مادي با كشته شدن محروم شده‌اند.
تذكر: از آنجايي كه تمام پيامبران ـ عليهم السّلام ـ و اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ حجت خدايند سبّ آنان نيز حرام و ملحق به سبّ پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌باشد و براي جلوگيري از شيوع و عادي شدن چنين گناه بزرگي حتي در كشتن سب كننده نيازي به اذن امام (حاكم) نيز نمي‌باشد.[27] يعني كشنده چنين شخصي مرتكب كار حرامي نشده است و اين در حالي است كه اجراي اكثر قريب به اتفاق حدود ديگر بايد از طريق محاكم قضايي و بعد از طي مراحلي باشد. البته اگر كسي سبّ كننده به معصومان ـ عليهم السّلام ـ را بكشد، اثبات سبّ به عهدة خودش مي‌باشد و اگر نتواند آن را اثبات كند اگر مقتول مسلمان باشد ممكن است محكمه قضايي او را محكوم به قصاص نفس كند يا … .

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. ميزان الحكمه، ج4، ص360 به بعد مراجعه كنيد.

پي نوشت ها:
[1] . بقره/151؛ و ر.ك: بقره/239.
[2] . اصول كافي، ترجمه سيد جواد مصطفوي، چاپ اول، ص 19.
[3] . ر.ك: بني هاشمي خميني، سيد محمد حسن، توضيح المسائل مراجع، قم، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ اوّل، 1376، ج 1، ص 13، مسأله 1 و حواشي ذيل آن.
[4] . تميمي، عبدالواحد بن محمد، با تحقيق مصطفي درايتي، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، چاپ اوّل، بي‌تا، ص 50.
[5] . و اين مسأله از ادله ضرورت نبوت است.
[6] . «و ما اوتيتم من العلم الا قليلاً؛ جز اندكي از دانش، به شما داده نشده است»؛ اسراء/85.
[7] . روشن است كه اين سخن منافاتي با سؤال و تحقيق به قصد روشن شدن حق ندارد.
[8] .  حرعاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، تحقيق محمد رازي، بيروت، احياء التراث العربي، بي‌تا، ج 18، ص 27.
[9] . ر.ك: وسائل الشيعه، همان،ص 21 ـ 41 و نوري طبرسي، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، قم، مؤسسه آل البيت، چاپ اوّل، 1407، ج 17، ص 253 ـ 267.
[10] . مستدرك الوسائل، همان، ص 262.
[11] . وسائل الشيعه، همان، ص 25.
[12] . راغب اصفهاني، المفردات، في غريب القرآن، مصر، مطبعة الميمنية، چاپ اوّل، 1324 هـ .ق، ص 220.
[13] . دستغيب، سيد عبدالحسين، گناهان كبيره، تهران، حاج محمد ضرابي، چاپ نهم، 1363، ج 2، ص 315.
[14] . ر.ك: انعام/108.
[15] . محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحكمه، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، چاپ دوّم، 1367، ج 4، ص 360.
[16] . حجرات/13.
[17] . ر.ك: گناهان كبيره، همان، ص 315.
[18] . ميزان الحكمه، همان، ص 260.
[19] . ر.ك: وسايل الشيعه، همان، ص 452 ـ 454؛ و مستدرك الوسايل، همان، ج 18، ص 102 ـ 103.
[20] . ر.ك: آل عمران/33.
[21] . ر.ك: انعام/90؛ احزاب/21.
[22] . ر.ك: انعام/86.
[23] . جهت اطلاع ر.ك: جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي قرآن كريم، قم، مركز نشراسراء، چاپ دوّم، 1379، ج 8، ص 19 ـ 64.
[24] . شيخ صدوق. علل الشرايع، بي‌جا، دار الحجة للثقافة، چاپ اوّل، 1416 هـ .ق، ج 1، ص 15 ـ 16 و فيض كاشاني، محسن، نوادر الاخبار في ما يتعلق باصول الدين، تحقيق مهدي انصاري قمي، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، چاپ سوّم، 1375، ص 148.
[25] . وسائل الشيعه، همان، ص 459، حديث 2 و ر.ك: همان، حديث 1.
[26] . انفال/24.
[27] . ر.ك: موسوي خميني، سيد روح الله، تحرير الوسيله، قم، مؤسسه مطبوعات دار العلم، چاپ دوم، بي‌تا، ج 2، ص 476 ـ 477؛ و نجفي، محمد حسن، جواهر الكلام، تهران، دار الكتب الاسلاميه، چاپ دوم، 1363، ج 41، ص 432 ـ 437؛ و زين الدين، جبعي عاملي، (شهيد ثاني)، الروضة اليهية في شرح اللمعة الدمشقية، تعليق سيد محمد كلانتر، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بي‌نوبت چاپ، بي‌تا، ج 9، ص 194 ـ 195.

مطالب مشابه