اگر هدف از خلقت، تكامل انسان است مگر چند درصد از انسانها به كمال واقعي و حقيقي مي رسند و آيا بازدهی ای كارخانة عظيم خلقت بسيار كم و ناچيز نيست؟

اگر هدف از خلقت، تكامل انسان است مگر چند درصد از انسانها به كمال واقعي و حقيقي مي رسند و آيا بازدهی ای كارخانة عظيم خلقت بسيار كم و ناچيز نيست؟

پاسخ را با اين مثال شروع مي کنيم كه نورافكني و درخشندگي و روشن كردن جهان و جهانيان،  از ويژگي ذاتي و   اقتضائات وجودي آفتاب فروزان است يعني خورشيد اگر نورافكني مي كند به خاطر اقتضاي ذات اوست حال موجودات چگونه و تا چه اندازه از آن استفاده مي كنند اين مقصود بالعرض تابش نور خورشيد است و نه مقصود بالذات آن. با دقت و توجه در اين مثال درك مطلب تا حدودي آسان تر خواهد شد و مطلب به ذهن نزديك تر مي شود بدين بيان كه خلقت و آفرينش و افاضة هستي،  اقتضاي ذاتي مبداء هستي بخش است و تكامل موجودات، مقصود بالعرض نظام خلقت است، با توجه به اين مقدمه به نكاتي اشاره مي شود:
1.گرچه هدف و مقصود بالعرض خلقت، تكامل پديده هاي عالم است امّا هرگز نمي توان تكامل را در عالم خلقت تنها منحصر به يك نوع از مخلوقات به نام انسان دانست؛ خداوند در قرآن فرمود: «الذي اعطي كل شيء خلقه ثم هدي»[1] در اين آيه بدين نكتة اشاره شده كه خداوند به هر چيزي آفرينش ويژه اش را داده است و سپس آن را به سوي هدف آفرينش راهنمائي كرده است. لذا روشن مي شود که خلقت همه ي موجودات براي رسيدن به کمالات آنها است.[2] البته ترديدي نيست كه هدف از آفرينش عالم، پديد آمدن انسان است امّا بايد توجه داشت انساني كه هدف خلقت است وجود نازنين انسان كامل است.[3] 2. با توجه به مطلبي كه در نكتة اول مطرح شد اگر به دقت، حسابرسي شود بخوبي معلوم خواهد شد كه تعداد موجوداتي كه در عالم به كمال نوعي خود مي رسند از قبيل فرشتگان و ساير موجودات به مراتب بيشتر از موجوداتي هستند كه به كمال مطلوب خود نمي رسند.
3. نكتة ديگر آن که گرچه از طريق عبادت و بندگي ممكن است تعداد زيادي به كمال نرسند، ولي بايد توجه داشت كه بسياري از مردم از روي جهل و ناداني از عبادت و بندگي خداوند سرپيچي مي كنند و از رسيدن به كمال محروم مي شوند، چنين افرادي بالاخره بعد از مدتي كيفر و چشيدن عذاب در برزخ و آخرت، بالاخره وارد بهشت مي شوند كه رسيدن به بهشت در واقع رسيدن به كمال مطلوب انسان ها است.
چه اين كه عده اي به خاطر شفاعت شافعان از عذاب نجات پيدا مي كنند و وارد بهشت مي شوند و در واقع به كمال مي رسند.[4] برخي از بزرگان در اين باره كه تكامل تنها اختصاص به نشئة دنيا ندارد بلكه بعد از آن در نشئهة برزخ نيز جريان دارد مي گويند: ناگفته نماند كه با بيرون رفتن از دار طبيعت، تجرد كامل حاصل نمي شود بلكه در عالم برزخ نيز حركت تکاملی انسان ادامه پيدا مي کند و لذا برخي با عبور از مراحلي رذائلشان زدوده مي شود و به کمال مي رسند.[5] و يا برخي از مردم به دليل دور بودن از معارف آسماني و شرايط زندگي نظير آنچه امروز در جهان غير مسلمان وجود دارد حقايق به گوش آنها نرسيده است چنين افرادي نيز ممكن است به نحوي رحمت الهي نصيبشان شود و لااقل به جهنّم نروند و از طريقي به كمال مطلوب خود هدايت شوند چون آنهايي كه واقعاً قاصرند و نه مقصر خداوند با آنان معامله با گناهكاران را نمي کند و بر اساس معارف شيعي، افراد قاصر و مستضعف فكري بالاخره به كمال خود مي رسند و وارد جهنّم نمي شوند.[6] با توجه به مطلبی که ذکر شد، بايد گفت تعداد افرادي كه به كمال مي رسند به طور يقين با افرادي كه هرگز به كمال نمي رسند و به طور دائم و تا ابد در جهنم باقي مي مانند بيشتر خواهد بود و از آن جا كه جهنّم، نقص و رسيدن به بهشت كمال انسان است، در نتيجه كساني كه به كمال مي رسند از افرادي كه هرگز به كمال نمي رسند به مراتب بيشتر است.
4. نكتة ديگر آن است كه در تحليل فلسفة خلقت نبايد عددي و به اصطلاح كمّي حساب رسي كرد، بلكه از نظر كيفي و ارزشي بايد محاسبه نمود، يعني اگر در نظام خلقت تنها تعداد اندكي بتوانند به كمال برسند و به هدف متعالي خلقت كه همان قرب الهي است راه يابند هدف آفرينش در واقع به خوبي تأمين شده و به تعبير پرسشگر، بازدهي كارخانه عظيم خلقت، بسيار بالا بوده و هدف خلقت حاصل شده است. مثلاً غير از حضرات معصومين و انبيا و اولياء الهي كه حساب آنها جداست اگر افرادي چون سلمان و ابوذر، مقداد، اويس قرني و كميل بن زياد نخعي، حبيب ابن مظاهر، حرّ، عباس، علي اكبر و زينب و زهير و ديگران  که به كمال مطلوب  رسيده اند، در واقع هدف خلقت در حد بسيار متعالي تحقق يافته و بازدهي كارخانة خلقت بسيار بوده است. چون به تعبير برخي بزرگان، بعضي افراد به اندازة يك ملت ارزش دارند. در نتيجه از آنچه بيان شد، به خوبي معلوم گرديد كه اگر مجموع عالم خلقت را در نظر بگيريم و از سوي ديگر تكامل در نشئة برزخ را نيز براي انسان ها در نظر بگيريم و مسئلة قاصران مستضعف فكري و فرهنگي را نيز مد نظر قرار دهيم و كيفيت كار را هم در نظر بگيريم به طور يقين به اين نتيجه مي رسيم كه بازدهي كارخانة خلقت، بسيار بالا است.

معرفي منبع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ ناصر مكارم، نمونه، ج 9، ص 24، ح 22، ص 389، نشر دارالكتب الاسلاميه تهران، 1379ش.

پي نوشت ها:
[1] . طه/ 5.
[2] . طباطبائي، سيد محمد حسين، شيعه در اسلام، تهران، نشر دارالكتب الاسلاميه، 1348ش، ص 80.
[3] . صادقي اُرزگاني، محمد امين، آموزه هاي عرفاني از منظر امام علي ـ عليه السّلام ـ ، قم، نشر پژوشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، 1384ش، ص 187.
[4] . مكارم شيرازي، ناصر، پيام قرآن، تهران، نشر دارالكتب الاسلاميه، 1377ش، ج 6، ص 522؛ و صدرالمتالهين، اسفار، بيروت، نشر دار الاحياء التراث العربي، بي تا، ج 9، ص 375.
[5] . موسوي خميني، سيد روح الله، معاد از ديدگاه امام خميني(ره)، نشر مؤسسه آثار امام، 1378ش، ص 322.
[6] . مطهري، مرتضي، عدل الهي، تهران، نشر صدرا، بي تا، ص 357.

مطالب مشابه