مکتب تربیتی حافظ

مکتب تربیتی حافظ

در این مقاله به آموزه های حافظ همچون یک مکتب تربیتی نگاه شده و مبانی فلسفی، دینی، تربیتی و علمی آن مورد بررسی قرار گرفته است. در مقاله با استناد به اشعار حافظ تاکید شده است که حافظ پرورش را مقدم بر آموزش می داند و به جای مدرسه و قیل و قال درس، در پی انسان سازی است. حافظ از نظر معرف شناسی نگرش شهودی دارد و از نظر هستی شناسی معتقد به تقدیر الهی است. او از نظر انسان شناسی انسان را موجودی تکامل جو، مسئول و مسلط بر نفس می داند و از نظر ارزش شناسی معتقد است انسان باید با طبیعت و آفریده های خداوند هماهنگ باشد و انسان بیگانه با مخلوقات خداوند نمی تواند راز خلقت را درک کند. مقاله مبانی دینی مکتب تربیتی حافظ را نیز کاویده و معتقد است حافظ به جای تاکید بر آداب دینی بر تجربه دینی تاکید دارد و رابطه ی عاشقانه را بستر تجربه ی دینی می داند. در مقاله همچنین مبانی علمی آموزه های حفظ درباره ی نقش دین در سلامتی و تعادل روانی و معنابخشی به حیات فرد مورد بحث قرار گرفته است. در مقاله تاکید شده است که جهان بینی حافظ برگرفته از قرآن، حدیث و محصول ممارست او با قرآن و ریاضت و عرض نیازمندی وی در درگاه  ذات احدیت است. کلام حافظ استعاره ای از کلام الهی و پیامبران و ائمه اطهار و بزرگان دین است.

بشوی اوراق اگر هم درس مایی / که علمِ عشق در دفتر نباشد

نگاه هر کس به تعلیم و تربیت برگرفته از جهان بینی اوست و ما برای تدوین مکتب تربیتی حافظ باید ابتدا جهان بینی او را بکاویم. حافظ به عنوان یک عارف متأله جهان بینی متفاوتی با جهانی بینی فلاسفه و علمای عصر خویش دارد. جهان بینی او مبتنی در شهود عینی و علم الیقین است.

نه حافظ را حضورِ درس خلوت / نه دانشمد را علم الیقینی

حافظ به آداب ظاهری درس و بحث و مدرسه و کتاب توجهی ندارد. وی پرورش را مقدم به آموزش می داند و آثار او بیش از آنکه تعلیمی باشد تربیتی است. او در پی انسان سازی است و مدرسه و کتاب و بحث را قیل و قال می داند:

-طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علم / در راه جام و ساقی مه رو نهاده ایم

-از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت  یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم

-مباحثی که در آن مجلس جنون می رفت ورای مدرسه و قال و قیل مسأله بود

– سرای مدرسه و بحث علم و طاق و روان  چه سود چون دل دانا و چشم بینا نیست

حافظ در جست و جوی چشم بیناست چشمی که بتواند جهان را یکپارچه ببند و صنع الهی را با تمام وجود خویش لمس کند او یک انسان شهودی است و برای شنیدن ندای عشق سراپا گوش است:

-در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید / ز آنکه آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

-در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست/   می بینمت عیان و دعا می فرستمت

-به طاعت قرب ایزد می توان یافت  / قدم در نه گرت هست استطاعات

-قلم را آن زبان نَبوَد که سر عشق گوید باز/  ورای حد تقریر است شرح آرزومندی

-نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

حافظ گرچه خود از مفاخر علمای عصر خویش بود و حافظ قرآن و لسان الغیب و ملک القرء لقب داشت، ولی به زبان عشق و شهود سخت می گفت و از استعارات و اصطلاحات عرفانی کمک می گرفت.

حافظ خود درباره حافظ قرآن بودن خویش می گوید:

-ندیدیم خوشتر از شعر تو حافظ /  به قرانی که اندر سینه داری

-عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ /قرآن زبربخوانی با چارده روایت

استاد حافظ جناب میر سیدشریف گرگانی که خود از حکمای بزرگ آن عصر بود و با صنعت شعر میانه ای نداشت به شنیدن شعر حافظ رغبت نشان می داد و می گفت:

«شعر حافظ همه الهامات و حدیث قدسی و هم لطایف حکمی و نکات قرآن است»

امام خمینی(ره) درباره ادبیات عرفانی چنین می فرماید:

از امور مهمی که تنبه به آن لازم است و اِخوان مومنین و مخصوصاً اهل علم باید در نظر داشته باشند آن است که اگر کلامی از بعضی علماء نفس و اهل معرفت دیدند یا شنیدند به مجرد آنکه به گوش آنها آشنا نیست یا مبنی بر اصطلاحی است که آنها را از آن حظی نیست بدون جهت شرعیه رمی به فساد و بطلان نکنند و از اهل آن توهین و تحقیر ننمایند و گمان نکنند که هر کس اسم از مراتب نفس و مقامات اولیاء و عرفا و تحیات حق و عشق و محبت و امثال اینها که در اصطلاحات اهل معرف رایج است بُرد صوفی است یا مروج دعاوی صوفیه است یا بافنده ی از پیش خود است و بر طبق آن برهانی عقلی و یا حجتی شرعی ندارد. به جان دوست قسم کلمات نوع آنها بیانات قرآن و حدیث است.

حافظ می گوید:

چو بشنوی سخنِ اهلِ دل مگو که خطاست / سخن شناس نه ای جانِ من خطا این جاست

بدین ترتیب وقتی عرفا از می و ساقی و عشق و عاشقی و امثال آن صحبت می کنند منظورشان نفحات قدسی و رحمت های خاص ربوبی است که او بر بندگان خاص خود می فرستد و آنها را از دنیا و مافیها و تعلقات مادی رهایی بخشیده، یکسره متوجه محبوبشان می کند. حیاتی نو به آنان عطا کرده و ظلمت آنها را به نور تبدیل می نماید. این همان تعبیر قرآن است که و سقیهم ربهم شراباً طهوراً.

حافظ خود مراتب دست یافته خویش را حاصل راز و نیازهای شبانه خویش و ممارست با قرآن و شاگردی و ریاضت و عرض نیازمندی در درگاه ذات احدیت که غنی با لذات است می داند:

-مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول /  ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید

-حافظا در کُنج فقر و خلوت شب های تار / تا بود وردت دعا و درس قران غم مخور

-سال ها دفتر ما در گروِ صهبا بود /  رونق میکده از درس و دعای ما بود

-نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان /  هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود

-دفتر دانش ما جمله بشویید به می /  که فلک دیدم و در قصد دل دانا بود

-حافظ جناب پیر مغان مأمن وفاست /  درس حدیث عشق بر او خوان وَ زوشنو

بی جا نیست که بزرگانی چون ملاهادی سبزواری، ملا احمد نراقی و علامه طباطبایی بر تلمذ در مکتب حافظ و بهره گیری از معارف او برای طی مراتب قرب ربوبی و چشیدن طعم نفحات قدسی و تخلق به اخلاق اولیاء و پویندگان راه معشوق تأکید داشتند و کلام او را استعاره ای از کلام الهی و پیامبران و ائمه اطهار و بزرگان دین می دانستند.

-تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد  /خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است

-دولت فقر خدایا به من ارزانی دار / کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است

تقدم تربیت بر تعلیم

در ادبیات دینی تزکیه بر تعلیم برتری دارد و حتی علم بدون تربیت خطرناک معرفی شده است. قرآن می فرمایدهوالذی بعث فی الامیین رسولاً یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه

مرحوم مطهری می گوید: علم انباشت محفوظات نیست. علم تفکر  وغور در اعماق روح آدمی است. حضرت علی(ع) در نهج البلاغه می فرماید: العلم علمان علم مطبوع و علم مسموع و لا ینفع المسموع اذا لم یکن المطبوع. علمی علم است که از سرشت آدمی سرچشمه بگیرد نه آنچه از خارج فرا گرفته شده باشد. زیاد فرا گرفتن و استاد دیدن به علم مطبوع نمی انجامد. علم مطبوع ناشی از فکر کردن، استنباط و اجتنهاد است، کاوش در اعماق روح آدمی است. خودجوشی و ابتکار است. مرحوم مطهری بزرگانی چون شیخ مرتضی انصاری صاحب جواهر و مرحوم آیت اله بروجردی را مثال می زند که تنها سال های معدودی را به تلمذ پرداخته اند و بیشتر عمر علمی آنها صرف تفکر  تعمق و ابتکار شده است. بدین ترتیب هدف تعلیم و تربیت باید رشد قوه فکری باشد و نه انباشت محفوظات و این منطبق بر آخرین نظریه ای تربیتی است که رشد ذهن آدمی تنها در برخورد با چالش ها  تعمق و کاوش در یافتن پاسخ هایی نو به سؤال ها پدید می آید.

حافظ دیدگاه تربیتی خود را در این غزل خلاصه می کند:

ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی  و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبه ی خویش دور کرد
آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بِالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی
از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی غزل

اهداف تربیتی حافظ

با این مقدمه اگر بخواهیم اهداف تربیتی مکتبی حافظ را جست و جو کنیم باید مبانی علمی، فلسفی و دینی جهان شناسی او را بررسی کنیم.
1- مبانی فلسفی

گرچه حافظ خود یک فیلسوف نیست و با فیلسوفان سرخوشی ندارد ولی برای اینکه مکتب تربیتی او را تدوین کنیم ناچاریم معرفت شناسی، هستی شناسی، انسان شناسی و ارزش شناسی مکتب او را تعریف کنیم. از نظر معرفت شناسی حافظ نگرش شهودی دارد. از قیل و قال فلسفی می گریزد و حقیقت را از طریق شهود می یابد. نه تنها اعتقادی به بحث و مناظره فلسفی ندارد بلکه آن را موجب دوری از حقیقت می داند و خود راه عشق و شهود را می جوید:

-عاشق شو ارنه روزی کار جهان سرآید / ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

-در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت/   با دل زخم کش و دیده گریان بروم

بر در مدرسه تا چند نشینی حافظ
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد
مگر از مردمک دیده مدادی طلبیم

-تا بود نسخه عطری دل سودا زده را /  از خط غالیه سای تو سودای طلبیم

از نظر هستی شناسی حافظ معتقد به فطرت، سرنوشت محتوم و تقدیر الهی برای انسان است. او می گوید:

برو ای زاهد و بر دُرد کشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آنچه او ریخت به پیمانهِ ما نوشیدیم
اگر از خمرِ بهشت استُ و گر از باده ی مست

فطرت الله اِلتی فَطر الناسَ علیها لا تبدیلَ لِخلقِ الله

-در پس آینه طوطی صفتم داشته اند  /آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

که از عزیز کسی را که خوارِیَست نصیب
حقیقت آنکه نیابد به زور منصب و جاه
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه

-پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت/  آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

از نظر انسان شناسی حافظ انسان را رو به تکامل، مسئول، آزاد و دارای فعالیت های عقلی، داوری اخلاقی و زیبایی شناسی و تسلط بر نفس می داند.

بده ساقی آن می که شاهی دهد
به پاکی او دل گُواهی دهد
می ام ده مگر گردم از عیب پاک
برآرم به عشرت سری زین مُغاک
شرابم ده و روی دولت ببین
خرابم کن و گنج حکمت ببین
من آنم که چون جام گیرم به دست
ببینم در آن آینه هر چه هست

هم او می گوید:

تو نیک و بد خود هم از خود بپرس
چرا بایدت دیگری محتسب
و من یتق الله یجعل له
و یَرزُقه من حیث لا یحتسب

-جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد/  ما را چگونه زیبد دعوی بی گناهی

از امتحان تو ایام را غرض آنست
که از صفای ریاضت دلت نشان گیرد
وگرنه پایه ی عزت از آن بلندتر است
که روزگار بر او حرف امتحان گیرد

– سعی نابرده در این راه به جایی نرسی / مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر

-قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند/ ما که رندیم و گدا دیرمغان ما را بس

از نظر ارزش شناسی، حافظ به هماهنگی با طبیعت و آفریده خداوند معتقد است و راه تکامل را در همراهی و هماهنگی با آن و هم حسی و هم دلی و هم راهی و هم دردی و گذشت از مخلوق خدا می داند. انسان بیگانه با مخلوقات خداوندی نمی تواند راز خلقت را درک کند.

-بخواه دفتر اشعار و راه صحراگیر  /چه وقت مدرسه و بحث کشف و کشاف است

-آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا

بر تو خوانم ز دفتر اخلاق
آیتی در وفا و در بخشش
هر که بِخرا شدت جگر به جفا
همچو کانِ کریم زر بخشش
کم مباش از درخت سایه فکن
هر که سنگت زند ثمر بخشش

و

رفیقان قدر یکدیگر بدانید
چو معلوم است شرح از بر مخوانید
مقالات نصحیت گو همین است
که سنگ انداز هجران در کمین است

2- مبانی دینی

از نظر مبانی دینی حافظ بر تجربه دینی تأکید دارد و آداب دینی را فرع می داند. از واعظان غیر متعظ، عالمان بی عمل، زهد فروشان و کسانی که دین را وسیله معیشت خود قرار داده اند سخت انتقاد می کند:

-با ده نوشی که در او روی و ریایی نَبُود/ بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
گوئیا باور نمی دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند

-فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد  / که می حرام وی به  زمال اوقاف است

-تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است/  راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

او جاذبه الهی را منشأ جذب مردم و رابطه عاشقانه را بستر تجربه دینی می داند.

-چه خوش صیدِ دلم کردی بنازم چشم مستت را /که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمی گیرد

-تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است / گفتم کنایتی و مکرر نمی کنم

3- مبانی علمی

از نظر علمی آنچه در سلامتی و تعادل روانی فرد نقش محوری دارد با معنا بودن حیات اوست و این تنها از طریق تکیه گاهی امکان پذیر می گردد که اهرم وجودی او حول آن بچرخد و به تعادل رسد. این تکیه گاه به زندگی فرد معنا می بخشد. دین چنین نقشی را بازی می کند.

اریک اریکسون از روان شناسان برجسته متأخّر معتقد بود که نقش دین در زندگی انسان هم چون نقش مادر در رشد و حیات کودک است و همانگونه که مادر تکیه گاه کودک است و کودک با اتکاء به مادرش و گردش حول او مراتب رشد خود را طی می کند و حیات برای او با معناست، فرد بالغ نیز با اتکاء به یک استوانه معنوی و گردش حول کعبه وجود الهی به حیات خود معنا می بخشد و تعادل خود را بدست می آورد  در جهت ظهور و بروز استعدادهای نهفته انسانی خویش گام بر می دارد.

این ستون و تکیه گاه از یکنوع و یک جنس نیست. الطرق الی الله بعدد نفوس الخلائق. باید دید کدام راه کامل تر است و متناسب با شناخت فرد از هستی، معنابخش تر است. انسان می تواند در مراتب وجودی خویش مراحل شناختی مختلفی را طی کند و از خاک تا برتر از ملک پران شود. آنکس که با تمام وجود به ذات ربوبی می اندیشد و خود را سیراب از کوثر رحمت الهی می یابد  خداپرستی او نه از روی ترس بلکه از سر عشق و آزادگی است یکسان نیست. هر کس از هستی معنای خاص خود را درک می کند.

علی علیه السلام می فرماید ان قوماً عبدو الله رغبه فتلک عباده التجار و ان قوماً عبدو الله رهبه فتلک عباده العبید و ان قوماً عبدوالله شکراً فتلک عباده الاحرا

حافظ علیه الرحمه مراتب عرفانی را تا آن حد طی کرده بود که در عالم چیزی جز خدا نمی دید. در شادی ها  زیبایی های زندگی تنها خدا را می دید، در دشواری های روزگار نیز تنها خدا را می دید. تکیه گاه او خدا بود و عشق به خداوند عمود معنابخش حیات او بود، خود را هماهنگ با طبیعت و شناور در نظام خلقت می یافت و همدلی و هم حسی با مخلوق خدا را عبادت می دانست.

چطور ممکن است چنین انسان والایی هنوز در قید شراب ظاهری، زیبایی مادی و جاه و مکنت دنیوی باشد. او شرابی را چشیده بود که پیامبران از آب سیراب می شدند و آنگاه سرمست از عشق خداوندی به هدایت مردم می شتافتند. حاشا و کلا که بتوان حافظ را انسانی مادی و اسیر هوای نفس و معتاد به شراب انگور ومه رویان زمینی دانست. روحش شاد و مکنت تربیتی اش همچنان پر رونق باد.

بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود
در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی
گر در سرت هوای وصال است حافظا
باید که خاک در گه اهل هنر شوی

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید