روايات امامان شيعه را می توان در دو دسته ابتدایی تقسيم بندی كرد:گروه اوّل رواياتی هستند كه ائمه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در بيان آن ها فقط نقش راوی را دارند،و سند اين روايات به پيامبر گرامی اسلام منتهی می شود.با توجه به مكانت اين بزرگواران،و مقامات معنوی وعدالت ايشان،كه مورد پذيرش اهل سنّت نيز می باشد، حجيت اين روايات قطعی است.درميان همين دسته از احاديث،روايات فراوانی وجود دارند كه به صراحت،نشان دهنده اعتبار روايات،و بلكه عصمت و امامت ايشان،ميباشند.[1]
و بديهي است كه اگر كسي ائمه شيعه را به عنوان راوی عادل بشناسد،بايد به مضمون اين روايات اعتراف كند.به علاوه كه اميرالمؤمنين علی ـ عليه السّلام ـ در نظر اهل سنّت،هم خليفه مسلمين هستند وهم جزو برترين صحابه پيامبر اسلام،و لذا احاديثی كه ايشان نقل می كنند،حجيت خواهد داشت.پس آن چه مورد سؤال است رواياتی است كه ائمه بزرگوار شيعه بدون اسناد ظاهری به نبی گرامی اسلام، بيان كردهاند.
برای اثبات اعتبار اين دسته از روايات ائمه شيعه،به سه دليل ميتوان تمسك جست:
1. عصمت امامان.
شيعيان بر اساس اين مبنا،و با همراهی نصوص مختلف قائل به امامت ايشان شدهاند.
به نظر شيعه امامان-عليهم السلام- به جز تلقی وحی و آوردن دينی خاص، تمامی وظايف انبياء را برعهده دارند،لذا بايد صفات انبياء الهی مانند عصمت و علم الهی را داشته باشند.و تشخيص اين امور نيز فقط در حيطه ی علم خداوند قرار دارد.بنابراين،به نظر شيعه؛ امامت مقامی است انتصابی كه با نصب خداوند و اعلام پيامبر،به فعليت ميرسد.
براي لزوم عصمت ائمه-عليهم السلام- به آيه «اذا ابتلي ابراهيم ربه…»[2] تمسك جستهاند.و نيز افزودهاند كه در صورت عدم عصمت،هم دچار تسلسل می شويم و هم لازم می آيد كه مردم ايشان را انكار كنند،در حالی كه مأمور به اطاعت از ايشان می باشند.به علاوه كه عدم عصمت،غرض از نصب امام را نقض ميكند.شيعه با بهره گيری از آيه تطهير[3]،عصمت خاندان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را اثبات می كنند.[4]
استدلال به اين آيه اختصاص به شيعيان ندارد و برخی از علمای اهل سنّت نيز در اين باور همراه شيعه هستند،[5] و هر چند در مورد تعداد اهل بيت اختلاف دارند،ولی در اين كه علی ـ عليه السّلام ـ و فرزندان ايشان جزو اهل بيت هستند،اختلافی در بين نيست.[6] بااثبات عصمت،بديهی است كه هر چه ايشان،از پيامبر اسلام نقل می كنند و يا اين كه خود به عنوان حكم الهی بيان می دارند،بايد مورد پذيرش باشد.و حتی اگر كسی در پذيرش دلايل امامت ايشان و يا عصمت ايشان از خطا و اشتباه،ترديد داشته باشد،نمی تواند به ايشان نسبت كذب بدهد.زيرا عصمت از گناه،پايين ترين مرتبه از مراتب عصمت است كه با آيه تطهير ثابت ميشود.
2. دلايل نقلی:
دلايلی كه شيعه بر صحت مدعای خود اقامه كرده است،در كتب روايی اهل سنّت نيز ذكر شدهاند،و لذا صدور بسياری از آن ها قطعی و مورد قبول همه مسلمين است،و بيشتراختلاف بين دو مذهب،ناظر به دلالت اين ادله می باشد.به نظر می رسد حتی با دست برداشتن از دلالت حد اكثری و اكتفا به دلالت حد اقلّی اين روايات،باز هم می توان نشان داد كه روايات امامان شيعه ـ عليهم السّلام ـ ،جزو سنّت قطعی پيامبر اسلام می باشد.بررسی برخی از اين دلايل راهگشای بحث خواهد بود.و لازم به ذكر است كه ما در اين نوشته به دلايل خاص امامت هم چون آيه ولايت (55 سوره مائده)،حديث غدير،حديث منزلت، و… نپرداختهايم.
الف. حديث ثقلين:اين حديث به اختلاف تعبيرهایی جزئ،در بسياری از كتب اهل سنّت نيز نقل شده است.[7]در اين حديث حضرت رسول ـ صلّی الله عليه و آله ـ اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رادر كنار قرآن كريم ذكر كرده و تمسك به ايشان را،راه نجات دانستهاند: «ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابداً».به علاوه كه اهل بيت را تا قيامت،همراه و همگام با قرآن معرفی فرمودهاند.دلالت حداقلی اين حديث،اثبات حجيت روايات و اجتهادائمه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ می باشد.هر چند به نظر شيعه اين حديث برای اثبات امامت نيز كافی است.
ب. حديث سفينه:پيامبر گرامي اسلام ـ صلّی الله عليه و آله ـ در حديث معروف به حديث سفينة فرمودند: «مثل اهل بيتی كمثل سفينة نوح،من ركبها نجی و من تخلف عنها غرق». اين حديث علاوه بر منابع شيعی در كتب اهل سنّت نيز ذكر شده است.[8] و در برخی از نقلها از اين روايت،«كباب حطه في بنياسرائيل» نيز آمده است.[9] اين حديث نيز همانندحديث ثقلين توانایی اثبات امامت ائمه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را دارد،ولی با تنزل از اين دلالت نيز می توان حجيت روايات ايشان را اثبات نمود،زيرا در اين روايت همراهی و پيروی از اهل بيت سبب نجات شمرده شده است و واضح است كه اگر سخن و فعل كسی حجيت نداشته باشد،نمی تواند عامل نجات خود و ديگران باشد.
ج .ساير روايات:در كتب روايی اهل سنّت روايات ديگری نيز يافت می شوند كه در همين مسير به كار می آيند؛رواياتی هم چون: «اهل بيتی امان لأمتی»،[10] «ان علياً مع الحق و الحق مع علی»،[11] «انا و هذا (علی)، حجة علي أمتی يوم القيامة»،[12] «علی و شيعته هم الفائزون يوم القيامة»[13] و روايات فراوان ديگر كه بررسی و حتی اشاره به آ ن ها، مجالی بيش از اين مقال می طلبد.
آن چه ذكر شد،تلاشی بود برای اين كه نشان دهيم پيروی از امامان شيعه خارج از سنّت نبوی نيست،و بلكه بر اساس برخی از دلايل،عين سنّت پيامبر ـ صلّی الله عليه و آله ـ می باشد.گذشته از دلايل فوق،می توان گفت چنان كه بسياری از صحابه برای خود و ديگران حق اجتهاد در سنّت و فهم قرآن را به رسميت می شناختند،همين حق برای خاندان پاك و اطهر اهل بيت نيز وجود دارد و شايد براساس همين دلايل بوده كه شيخ محمود شلتوت مفتی بزرگ اهل سنّت مذهب شيعه را در كنار سايرمذاهب اسلامی به رسميت شناخته است.و میدانيم كه ائمه شيعه وصل به باب علم نبی هستند،[14] در حالی كه ديگران به اين صفت راهی ندارند.
در پايان می توان اين دو نكته را نيز مورد توجه قرار داد كه بر اساس فرمايشات ائمه طاهرين ـ عليهم السّلام ـ ايشان هر چه كه فرمودهاند از مخزن علم نبوی بوده است و ايشان از طريق پدران بزرگوارشان به آن راه يافتهاند،و حتی در روايتی امام باقر ـ عليه السّلام ـ ،به جابر می فرمايند:ما اگر از پيش خود حكمی بدهيم هلاكت خواهيم شد،بنابراين هر چه می گوييم روايت رسول خداست.در برخی روايات نيز تصريح شده است كه پيامبر علم خود را به علي ـ عليه السّلام ـ آموخت.و نيز ايشان به علي ـ عليه السّلام ـ دستور فرمودهاند كه اين روايات برای ساير ائمه مكتوب گردد،و در روايتی ديگر از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده كه ايشان فرمودند حديث من،حديث پدرم است و حديث پدرم حديث جدم می باشد و سپس اين سلسله را تا حضرت رسول ـ صلّی الله عليه و آله ـ ذكر می كنند.[15]
نتيجه آن كه به دليل عصمت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و با استناد به روايات قطعی پيامبر اكرم ـ صلّی الله عليه و آله ـ ثابت می شود كه پيروي از ائمه معصومين شيعه،كاملاً مطابق با سنّت نبی گرامی اسلام ـ صلّی الله عليه و آله ـ می باشد.و البته شيعه بيش از اين اعتقادداردوايشان راامام منصوب از طرف خداوند متعال می داند.
پي نوشت ها:
[1] . به عنوان نمونه ر.ك: كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، تحقيق علي اكبر غفاري، تهران، دار الكتب الاسلامية، 1388، ج 1، ص 286 ـ 297؛ و العاملي، علي بن يونس، الصراط المستقيم الي مستحقي التقديم، تحقيق محمد باقر بهبودي، المكتبه المرتضوية لإحياء الاثار الجعفريه، ج 2، ص 123 ـ 135.
[2] بقره/124
[3] احزاب/33
[4] . درباره ادله عصمت ر.ك: حلي، كشف المراد، تحقيق: حسن حسن زاده آملي، قم، موسسه نشر اسلامي، 1422، 471 ـ 472 و ص 492 ـ 495؛ و نيز سبحاني، جعفر، الالهيات، قم، موسسه امام صادق، 1423، چاپ پنجم، ج 4، ص 116 ـ 130.
[5] . ر.ك: ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، دار احياء الكتب العربيه، ج 6، ص 69؛ هم او در: ابن عباس ج12، ص54، همين تفسير را نقل ميكند. در ج 16، ص 22، نيز از امام حسن مجتبي، استدلال به اين آيه نقل شده است.
[6] . ر.ك: الحاكم النيشابوري، محمد بن محمد، المستدرك علي الصحيحين، تحقيق: يوسف المرعشي، بيروت، دار المعرفه، 1406، ج 2، ص 416 و ج 3، ص147؛ و نيز: السيوطي، جلال الدين، الدر المنثور، دار المعرفه، ج 5، ص 198 ـ 199؛ و نيز الامام احمد بن حنبل، مسند احمد، بيروت، دار صادر، ج 1، ص330 ـ 331 و ج 4، ص 106، ج 6، ص 292؛ و نيز: الطبري، محمد بن جرير، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، تحقيق: صدقي جميل العطار، بيروت، دارالفكر، 1415، ج 22، ص 9 ـ 10.
[7] . به عنوان نمونه ر.ك: النيشابوري، مسلم بن الحجاج، صحيح مسلم، بيروت، دار الفكر، بيتا، ج 7، ص 122 ـ 123، و نيز: المستدرك علي الصحيحين. ج 3، ص 109؛ و نيز مسند احمد، ج 3، ص 17 و ج 4، ص 371 و ج 5، ص 181؛ و نيز: متقي هندي، كنز العمال، تحقيق: الشيخ البكري حياني، الشيخ صفوه السقا، بيروت، موسسه الرسالة، بيتا، ج 1، صص 173 و 186 و 188.
[8] . به عنوان نمونه ر.ك: المستدرك علي الصحيحين، ج 2، ص 343، و ج 3، ص 150 ـ 151؛ و نيز: كنز العمال، ج 2، ص 435 و ج 11، ص 603، و نيز: الدر المنثور، ج 1، ص 72.
[9] . ر.ك: كنز العمال، همان، و نيز الدر المنثور، همان.
[10] . المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 149.
[11] . المستدرك علي الصحيحين، ج 3، صص 119 و 124؛ الخطيب البغدادي، احمد بن علي، تاريخ بغداد، تحقيق: مصطفي عبدالقادر عطا، دار الكتب العربية، بيروت، 1417، ج 14، ص 322.
[12] . تاريخ بغداد، ج 2، ص 86.
[13] . الدر المنثور، ج 6، ص 379.
[14] . «انا مدينة العلم و علي بابها»، الحاكم الحسكاني، عبيد الله بن احمد، شواهد التنزيل، ترجمه محمدباقر محمودي، تهران، مجمع احياء الثقافة الاسلامية، 1411، ج1، ص104، 105، 107 و 432.
[15] . ر.ك: مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، دار احياء التراث العربي، 1983، چاپ سوم، ج 2، ص 172 ـ 179، در اين باب 28 حديث ذكر شده كه حديث امام صادق ـ عليه السّلام ـ، آخرين روايت اين باب ميباشد. در اين زمينه ميتوان براي مطالعه بيشتر به منبع ذيل نيز رجوع كرد: عسكري، سيد مرتضي، معالم المدرستين، بيروت، موسسه النعمان، 1410، ج 2، ص 301 ـ 360.