سیره پیامبر رحمت در مواجهه با حرمت‏شکنان و مرتدّان (۲)

سیره پیامبر رحمت در مواجهه با حرمت‏شکنان و مرتدّان (۲)

نویسنده:على غلامى دهقى

سرنوشت حرمت‏شکنان

از حرمت‏شکنانى که نام آن‏ها برده شد، برخى کشته شدند و برخى امان گرفتند. عبدالله بن سعد بن ابى سرح، که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله او را مهدور الدّم معرفى کرده بود، فرار کرد و به عثمان، برادر رضاعى‏اش پناه برد. عثمان از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در جمع اصحاب براى او امان خواست. حضرت سکوتى طولانى نمودند و سپس فرمودند: بله. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به اصحابشان فرمودند: «چرا او را نکشتید؟ من سکوت کردم تا یکى از شما گردن او را بزنید.» مردى از انصار گفت: چرا اشاره نکردید؟ فرمودند: «پیامبر با اشاره کسى را نمى‏کشد.» ابن ابى سرح به بزرگى جرم خود اعتراف داشت و با این‏که امان یافته بود، امّا بر جان خود هراس داشت.(۳۸)
قابل توجه است که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در حالى که بر اجراى حکم الهى درباره مرتدّى همچون عبدالله بن سعد پافشارى مى‏کنند، اما این نکته اخلاقى را نیز رعایت مى‏کنند که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با اشاره کسى را نمى‏کشد یا شایسته نیست این‏گونه بکشد.
عبدالله بن خطل، که به دلیل ارتداد و کشتن مسلمانى بى‏گناه، توسط پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله خونش مباح گردیده بود، در حالى که خود را به پرده کعبه آویخته بود، به وسیله ابوبرزه اسلمى و سعید بن حریث کشته شد.(۳۹)
مقیس بن حبابه نیز در همان روز فتح مکه، در حال ارتداد به دست نمیله بن عبداللّه کشته شد. او علاوه بر ارتداد، مسلمانى را هم کشته بود.(۴۰)
دو کنیز عبدالله بن خطل، که با آوازخوانى، پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را هجو مى‏کردند و به دستور پیامبر خونشان مباح شده بود، یکى از آن‏ها کشته شد و دیگرى فرار کرد و بعدها از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله امان خواست و حضرت او را امان دادند.(۴۱)
حویرث بن نقیذ، که از استهزاکنندگان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و دشنام‏دهنده به آن حضرت بود و علاوه بر آن، به دختران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در هجرت از مکه به مدینه حمله کرده بود، توسط پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله خونش مباح گردید، و به دست على علیه‏السلام کشته شد.(۴۲)
ساره که علاوه بر دشنام به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، براى مشرکان مکّه جاسوسى نموده و در فتح مکه مهدورالدّم شده بود، به روایت مقریزى، در همان روز کشته شد؛ اما به روایت ابن اسحاق، رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به او امان دادند تا بعدها زیردست و پاى اسبى کشته شد.(۴۳)
هند دختر عتبه، یکى از چهار زنى که روز فتح مکه دستور کشتن آن‏ها داده شد، با تمام گستاخى‏ها و هرزگى‏هایى که انجام داده بود، در فتح مکه، در میان زنان قریش، ناشناس نزد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آمد و درخواست عفو و گذشت نمود. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از وى درگذشتند و اسلام و بیعت او را پذیرفتند.(۴۴)
هبّار بن اسود، که به زینب، دختر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، حمله کرده و باعث سقط جنین او شد و آن حضرت دستور داده بودند هر کجا او را یافتند، بکشند، فرار کرد و پنهان گردید و پس از فتح مکه و در بازگشت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از «جعرانه» ناگهان بر ایشان درآمد و بر پیامبر سلام داد و شهادتین بر زبان جارى ساخت و گفت: اى پیامبر خدا، من از تو گریختم و خواستم به کشور عجمان روم، اما بزرگوارى و بخشندگى تو را به یاد آوردم و به گذشت تو از کسانى که با تو نادانى کرده‏اند، امیدوار شدم. اى پیامبر خدا، ما مردمانى مشرک بودیم و خدا ما را به وسیله تو به راه آورد و ما را نجات بخشید. اکنون از نادانى من درگذر و از بدى‏هاى من چشم بپوش که من به گناه خود اعتراف دارم و به بدکارى خویش اقرار مى‏کنم. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در پاسخ وى گفتند: تو را بخشیدم. خدا درباره‏ات نیکى نمود و تو را به اسلام هدایت کرد و اسلام، گذشته را از میان مى‏برد.(۴۵)
در این‏جا، باید توجه داشت که میان برخورد تسامحى در مسائل اصولى با حرمت‏شکنان و برخورد کریمانه همراه با عفو و گذشت پس از اظهار ندامت خاطى، فرق است.
علاوه بر افرادى که در فتح مکه به دستور پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مورد تعقیب قرار گرفتند و برخى کشته شدند و برخى دیگر امان یافتند، کعب بن اشرف و عصماء بنت مروان نیز به فرمان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به قتل رسیدند. همان‏گونه که گفته شد، عصماء در مجالس اوس و خزرج با سرودن اشعار پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را دشنام مى‏داد و مردم را علیه ایشان تحریک مى‏کرد. در میان قبیله «بنى خطمه» تنها یک نفر به نام عمیر بن عدى مسلمان بود. عمیر با شنیدن دشنام پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله توسط آن زن، او را کشت و خبر کشتن را به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رساند. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله کار او را یارى خدا و رسولش نامیدند.(۴۶) برخى گفته‏اند: عمیر نابینا بود و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله پس از این واقعه، او را «عمیر بصیر» نامیدند.(۴۷)
ابن سعد مى‏نویسد که در روز کشته شدن دختر مروان، مردانى از «بنى خطمه» به دین اسلام درآمدند.(۴۸)
کعب بن اشرف، شاعر یهودى، نیز که با سرودن اشعار عشقى و جنسى درباره زنان مسلمانان موجب آزردگى خاطر آنان گردیده بود و علاوه بر آن، مشرکان مکّه را پس از جنگ بدر، علیه مسلمانان تحریک مى‏کرد، به دستور پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله کشته شد. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با شنیدن تحریکات و سروده‏هاى کعب فرمودند: چه کسى شرّ او را از مسلمانان باز مى‏دارد؟ محمد بن مسلمه اعلام آمادگى کرد و با تلاش فراوانى که کرد، در نهایت او را کشت. وقتى خبر کشته شدن آن شاعر یهودى به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رسید، فرمودند: الحمدللّه رب العالمین که حق تعالى شرّ دشمن خود را از ما کفایت کرد.(۴۹)
محققان سیره ابن هشام به نقل از سهیلى نوشته‏اند: به سبب دستور پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در کشتن کعب بن اشرف است که در فقه، وجوب قتل کسى که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را سبّ کند، پیش‏بینى شده است.(۵۰)
لازم به ذکر است که حکم اوّلیه در مورد چنین حرمت‏شکنانى این است که کشته شوند و اگر برخى از آنان مورد عفو قرار گرفته و امان یافته‏اند، یا به سبب مصالح اسلامى بوده و یا برخورد کریمانه نبوى و رحمت الهى شامل آنان گردیده است.

پیامدهاى حرمت‏شکنى و هشدار قرآن

حرمت‏شکنى از طریق ارتداد از دین، توهین به مقدّسات و استهزا و دشنام‏گویى، به ویژه دشنام به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و رهبرى امّت اسلامى، خطرى است که باورهاى دینى یک جامعه را تهدید مى‏کند. حرمت‏شکنى از طریق ارتداد و استهزا، شیوه‏اى است که یهودیان در مبارزه با دین اسلام در عصر نبوى در پیش گرفتند. قرآن کریم نسبت به رفتار خطرناک آنان، که بسیار زیرکانه صورت مى‏گرفت، هشدار مى‏دهد؛ آن‏جا که مى‏فرماید: «و قالت طائفهُ من اهلِ الکتاب آمنوا بالّذى اُنزل على الّذینَ آمنوا وجه النّهار واکفروا آخره لعلّهم یرجعون» (آل عمران: ۷۲) اینان با اظهار مسلمانى در آغاز روز، و ابزار ندامت در پایان آن، به دنبال ضربه زدن به اسلام و بدبین کردن مردم نسبت به آن و تضعیف باورهاى مسلمانان بودند، به ویژه که یهودیان در چشم مردم مدینه اهل علم و دانش به شمار مى‏آمدند.(۵۱)
قرآن کریم در آیات دیگر نیز به مسلمانان هشدار مى‏دهد که دشمنان اسلام به صورت پنهانى به دنبال کشاندن آنان به ارتداد هستند. اینان از ضعف ایمان و دنیاطلبى برخى مسلمانان سوء استفاده کرده، درصدد بودند که آن‏ها را به بازگشت از دین وادار کنند.(۵۲)
استهزا و به ریشخند گرفتن نیز شیوه همیشگى مخالفان انبیا علیهم‏السلام بوده است؛ قرآن کریم مى‏فرماید: «ما یأتیهم من رسولٍ الاّ کانوا به یستهزءون.» (حجر: ۱۱) پیامد این کار آن بود که موجب مقابله به مثل مى‏گردید و درگیرى‏هاى مذهبى را در جامعه دامن مى‏زد. و شاید به همین دلیل قرآن کریم از این‏که مسلمانان به خدایان غیرمسلمانان دشنام دهند، نهى کرده است.(۵۳)
لازم به ذکر است که قرآن ارتداد و استهزاى دشمنان اسلام را آگاهانه معرفى کرده، مى‏فرماید: «واِذا عَلِمَ من آیاتِنا شیئا اتّخذها هُزُوا.» (جاثیه: ۹) به همین‏روى، راغب اصفهانى در ذیل آیه مزبور، مى‏نویسد: آنچه دلالت بر خُبث باطنى مستهزئان دارد این است که برخى با علم و آگاهى این کار را انجام مى‏دهند.(۵۴) درباره مرتدّان نیز مى‏فرماید: پس از این‏که حجّت بر آنان تمام شد و حق و هدایت را شناختند، باز هم از دین برگشتند.(۵۵)
از دیگر پیامدهاى منفى ارتداد از دین و استهزاى آن، از یک سو، از بین رفتن وحدت دینى در جامعه و دچار شدن آن به هرج و مرج دینى است و از سوى دیگر، جنگ روانى و پراکندگى فکرى و عقیدتى در جامعه به وجود مى‏آید که دیگر قابل جبران نخواهد بود. شاید فلسفه این‏که آموزه‏هاى دینى ما مى‏گوید: یک مسلمان باید دین خود را با تحقیق و از روى برهان و استدلال انتخاب کند، به طورى که پس از گزینش، هیچ عاملى نتواند او را دچار تردید و دودلى نماید، همین است که سوء استفاده‏کنندگان نتوانند باورهاى او را تضعیف نمایند و به سادگى او را از دین خارج کنند.
انگیزه‏هاى ارتداد از دیدگاه قرآن(۵۶)
کسانى که پس از گرایش به اسلام، دوباره از آن بازمى‏گشتند، انگیزه‏هاى گوناگونى داشتند و دشمن نیز از راه‏هاى گوناگون، براى کشاندن آنان به ارتداد بهره مى‏جست. انگیزه‏هاى مرتدان را از دیدگاه قرآن مى‏توان در موارد ذیل خلاصه نمود:
۱. ترس از فشار و غلبه دشمنان: از شیوه‏هاى کفّار براى بازگرداندن پیروان حق از مسیر خود، شکنجه و آزار و تهدید است. قرآن در این‏باره به مسلمانان هشدار مى‏دهد که «کافران پیوسته با شما مسلمانان کارزار کنند تا آن‏که اگر بتوانند شما را از دین خود برگردانند.» (بقره: ۲۱۷) و در جاى دیگر مى‏فرماید: «برخى چون رنج و آزارى از دشمنـان دین در راه خدا ببینند، عذاب خلق را با عذاب خدا برابر مى‏شمرند.» (عنکبوت: ۱۰)؛ یعنى ترس از آزار و شکنجه در راه خدا، آنان را از ایمان به کفر مى‏کشاند. بهترین نمونه ترس از دشمن که در تاریخ اسلام، موجب شد عده‏اى از مسلمانان به فکر بازگشت از دین بیفتند، شایعه شهادت پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در جنگ اُحد است که قرآن شدیدا این‏گونه افراد را سرزنش مى‏کند.(۵۷)
۲. دنیاطلبى: از دیگر انگیزه‏هایى که باعث بازگشت از دین مى‏شود «دنیاخواهى» است. از مصادیق بارز افراد دنیاخواه، عبدالله بن سعد بن ابى سرح است که قرآن از او این‏گونه یاد مى‏کند: «ولکِن من شرَحَ بالکُفر صدرا…» (نحل: ۱۰۶) و انگیزه کفر و ارتداد او را در آیه بعد، «دنیاطلبى» و ترجیح دنیا بر آخرت مى‏داند.(۵۸) ارتداد مدعیان دروغین نبوّت همچون اسود عنسى، مسیلمه کذّاب و طلیحه بن خویلد نیز به همین انگیزه بوده است.(۵۹)
۳. توطئه و خیانت: یکى از شیوه‏هاى مبارزه با اسلام و کشاندن مسلمانان به ارتداد و ایجاد تردید در ایمان و عقیده آنان، این بود که برخى ابتدا تظاهر به اسلام مى‏کردند و سپس با آن مخالفت ورزیده، منکر مى‏شدند. از اصلى‏ترین صحنه‏گردانان این جریان یهودیان بودند. قرآن مى‏فرماید: «بسیارى از اهل کتاب آرزو دارند که شما را از ایمان، به کفر برگردانند، به سبب رشک و حسدى که بر ایمان شما مى‏برند، پس از آن‏که حق بر آن‏ها آشکار گردید. (بقره: ۱۰۹) همان‏گونه که در بحث پیامدهاى حرمت‏شکنى در جامعه گفته شد، عده‏اى از دانشمندان یهود با یکدیگر تبانى کرده بودند که صبح‏گاهان به خدمت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله برسند و به ظاهر ایمان بیاورند و در آخر روز، از اسلام بازگردند و چنین وانمود کنند که ما صفات محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را از نزدیک مشاهده کردیم؛ با آنچه در تورات دیده‏ایم منطبق نبوده است، تا از این راه مردمان را نسبت به دین اسلام بدبین کنند.(۶۰)
۴. دوستى با کفّار: برخى با این‏که راه هدایت را از ضلالت تشخیص مى‏دهند، اما به دلیل ارتباط دوستانه‏اى که با کفّار دارند، از دین بازمى‏گردند. قرآن از منافقانى که آگاهانه و تنها به سبب دوستى با کفّار و مخالفان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دچار ارتداد شده‏اند، به بدى یاد کرده است.(۶۱)
۵. دشمنى با پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله : از دیگر انگیزه‏هاى بازگشت از دین، دشمنى با پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و متقابلاً دوستى با کفّار است. قرآن کریم کسانى را که به این انگیزه، به مخالفت با رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله برخاسته، راهى غیر از طریق اهل ایمان پیش مى‏گیرند، وعده جهنّم و جایگاه بدى داده است. مرحوم شیخ طوسى در تفسیر ارزشمند تبیان مى‏نویسد: این آیه (نساء: ۱۱۵) درباره ابوطعمه بن ابیرق است که به سبب دشمنى با پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و دوستى با کفّار، راه ارتداد در پیش گرفت و مدینه را به سوى مشرکان مکه رها کرد.(۶۲)
برخى از منافقان پس از استفاده از امکانات مسلمانان، با پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دشمنى ورزیدند و راه ارتداد در پیش گرفتند. روزى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در سخن‏رانى خود در تبوک، از مخالفان به بدى یاد کردند. جلاس بن سوید گفت: اگر سخن پیامبر راست باشد، ما از خر پست‏تر باشیم. عامر بن قیس صداى او را شنید و گفت: سخن پیامبر درست است و شما از خر پست‏ترید. وقتى پیامبر به مدینه آمدند، عامر ماجرا را براى آن حضرت گزارش داد. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله جلاس را خواستند و او آن مطالب را انکار کرد و با دروغ، سوگند یاد کرد. عامر هم پس از سوگند گفت: «خدایا، با نزول آیه‏اى مرا تأیید کن.» پیامبر و مؤمنان آمین گفتند. آیه ۷۴ سوره توبه نازل گردید. جلاس پس از رسوایى توبه کرد و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله توبه او را پذیرفتند.(۶۳)
لازم به ذکر است که خداوند در آیه یادشده، صرف بدگویى منافقان از پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را «کفر» نامیده و با تعبیر «و لقد قالوا کلمه الکفر» از آن یاد کرده است.
رفتار رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با منافقانى که آنان را مى‏شناختند و در ارتداد آنان تردید نداشتند، همراه با اغماض و تسامح و مدارا بود؛ زیرا در عمل، در میان مسلمانان همان شهادت لسانى ملاک اسلام به شمار مى‏آمد.(۶۴) قرآن کریم گروهى از منافقان را، که با یکدیگر تبانى کرده بودند تا پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را در راه بازگشت از تبوک به قتل برسانند، ولى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله توسط جبرئیل از جریان آگاهى یافتند و آنان را از مسیر خویش دور ساختند،(۶۵) مرتد محسوب داشته، از آنان با عباراتى مانند «قد کَفرتُم بعد ایمانکُم» (توبه: ۶۶) «لقد قالوُا کلمهَ الکُفر» و «کفروا بعدَ اسلامِهِم» (توبه: ۷۴) یاد کرده است.
پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از حذیفه الیمان پرسیدند: آیا آنان را شناختى؟ گفت: هیچ یک را نشناختم آن حضرت نام یکایک آنان را بردند. حذیفه گفت: چرا دستور نمى‏دهید تا آنان را بکشند؟ پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمودند: دوست ندارم عرب بگوید: محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وقتى توسط یارانش به پیروزى رسید، به کشتن آنان پرداخت.(۶۶) علّامه طباطبایى ذیل آیه یادشده مى‏نویسند: عفو و بخشش اینان مصلحتى بوده است، نه این‏که آنان توبه کرده باشند.(۶۷)

پاسخ به یک سؤال

ممکن است سؤال شود که چرا دین اسلام براى مرتدان و دشنام‏دهندگان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله (سابّ النبى) و دیگر حرمت‏شکنان این چنین مجازات (اعدام) سختى را در نظر گرفته است، در حالى که این دین، دین رحمت و رأفت و تسامح و تساهل و پرهیز از خشونت است؟
در پاسخ باید گفت: اولاً: در نظر گرفتن مجازات سخت براى حرمت‏شکنان و مرتدان و استهزاکنندگان مقدّسات منحصر به دین اسلام نیست، بلکه همه ادیان آسمانى و غیرآسمانى در مقابل مخدوش شدن اصول و شکسته شدن حرمت‏ها موضع داشته‏اند.(۶۸)
ثانیا، دین اسلام دقیقا به همین دلیل که دین محبت است، دشنام‏گوى پیامبر و استهزاکننده ارزش‏ها را محکوم به مجازات مى‏داند. محبت و تقدّس ملازم یکدیگرند. ستون خیمه دین مقدّسات است. انسان خداوند را سرچشمه همه مقدّسات مى‏داند. این‏که پیامبر، قرآن، انبیاء علیهم‏السلام و ائمه علیهم‏السلام براى مؤمنان و مسلمانان و پیروان ادیان الهى مقدّسند، از آن‏روست که به سرچشمه قدس، که خداوند قدّوس است، مرتبطند. مگر مى‏شود دیانتى از سویى، در اوج محبت و صفا و رأفت باشد و از سوى دیگر، نسبت به آنان که حریم تقدّس و محبت را مى‏شکنند سخت‏گیرى نکند؟ آن محبت‏ها و نیز سخت‏گیرى‏ها، همه با توجه به کمال انسان معنا پیدا مى‏کنند.(۶۹)

پی نوشت ها :

۳۸ـ ابن هشام، همان، ج ۴، ص ۵۱ ـ ۵۲ / ابن اثیر، همان، ج ۳، ص ۱۵۵ / ابن حجر عسقلانى، همان، ج ۴، ص ۹۴ ـ ۹۵ / واقدى، همان، ج ۲، ص ۸۵۵
۳۹ـ ابن هشام، همان / واقدى، همان، ج ۲، ص ۸۷۵
۴۰ـ یعقوبى، همان، ج ۱، ص ۲۶۷ / واقدى، همان
۴۱ـ امین‏الاسلام طبرسى، همان، ج ۱، ص ۲۲۳ ـ ۲۲۴
۴۲ـ ابن هشام، همان، ج ۴، ص ۵۳ / واقدى، همان / ابن سعد، همان، ج ۲، ص ۱۰۳
۴۳ـ و۴۴و۴۵ـ محمدابراهیم آیتى، همان، ص ۵۶۳ ـ ۵۶۴
۴۶ـ واقدى، همان، ج ۱، ص ۱۷۲ ـ ۱۷۴ / امین‏الاسلام طبرسى، همان، ج ۱، ص ۱۸۵
۴۷ـ آیتى، همان، ص ۲۹۵
۴۸ـ ابن سعد، همان، ج ۲، ص ۲۰ـ۲۱
۴۹ـ رفیع‏الدّین اسحاق بن محمد همدانى، سیرت رسول‏اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با تصحیح اصغر مهدوى، چاپ دوم، تهران، انتشارات خوارزمى، ج ۲، ص ۶۳۸ ـ ۶۴۲
۵۰ـ ابن هشام، همان، ج ۳، ص ۵۸
۵۱ـ محمد ابن احمدالانصارى القرطبى، الجامع لأحکام القرآن، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۹ ق، ج ۲، ص ۸۵
۵۲ـ در این باره، ر. ک: بقره: ۱۰۹ـ ۲۱۷ / آل عمران: ۱۰۰ و ۱۴۹ / نساء: ۱۳۷ و ۱۳۸
۵۳ـ انعام: ۱۰۸
۵۴ـ راغب اصفهانى، همان، ص ۵۴۰
۵۵ـ آل عمران: ۸۶ / محمد: ۲۵
۵۶ـ این قسمت از مقاله بى‏نام «آزادى بیان (ارتداد)»، مجله حوزه، ش ۴۲ ـ سال ۶۹، ص ۴۹ ـ ۶۳ استفاده شده است.
۵۷ـ آل عمران: ۱۴۴
۵۸ـ عبد على بن جمعه العروسى الحویزى، تفسیر نورالثقلین، با تصحیح سیّد هاشم رسولى محلّاتى، قم، مطبعه الحکمه، بى‏تا، ج ۳، ص ۹۰
۵۹ـ نگارنده، واقعه ردّه یا شورش نومسلمانان پس از رحلت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، فصل «مدعیان دروغین پیامبرى»، (پایان‏نامه کارشناسى ارشد، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى (ره)، بهار ۱۳۷۹
۶۰ـ محمدبن احمد قرطبى، همان
۶۱ـ محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله : ۲۵ـ۲۶
۶۲ـ محمدبن حسن الطوسى، التبیان فى تفسیر القرآن، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، د. ت، ج ۳، ص ۳۲۸
۶۳ـ فضل بن الحسن الطبرسى، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، چاپ دوم، تهران، ناصرخسرو، بى‏تا، ج ۵، ص ۷۸ ـ ۷۹
۶۴ـ عبدالحسین زرین‏کوب، کارنامه اسلام، چاپ چهارم، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۹، ص ۲۴
۶۵ـ سید محمدحسین طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، ۱۴۱۷ ق، ج ۹، ص ۳۵۳
۶۶و۶۷ـ سید محمدحسین طباطبایى، همان / ص ۳۴
۶۸ـ عطاءاللّه مهاجرانى، نقد توطئه آیات شیطانى، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ هفدهم، ۱۳۷۸، ص ۱۳۲ ـ ۱۳۵
۶۹ـ همان، ص ۱۴۲ ـ ۱۴۴

منبع:فصلنامه معرفت شماره ۵۲

مطالب مشابه