زخمه‌ای بر چنگِ دل

زخمه‌ای بر چنگِ دل

نویسندگان: خلیل بیگ‌زاده (۱)
رضا کیانی (۲)

شعشعه‌ی خورشید خراسان بر مثنوی «مادر آهوان» احمد عزیزی

چکیده
ادبیات شیعی با پرداختن به مضامین مذهبی و برخورداری از جایگاهی ویژه در نزد محبان خاندان عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) به جریانی پویا و پرشور مبدل شده است تا آموزه‌های آیینی – ولایی را با نگاهی اخلاقی – تربیتی و با زبانی هنری و مؤثر به نسل‌های نیازمند به آبشخور علم و اخلاق معصومین (علیهم‌السلام) انتقال دهند و باورهای اهالی شیعه را به سوی آرمان‌های اصیل و متعالی این راهنمایان به کمال انسانی، بهتر و بیشتر رهنمون سازند. از این منظر، در غربت قرنی که فریاد رسای فغان از رنجوری، گُنگ‌ترین آواز آدمی است و خوشه‌های امید در سکوتی تلخ، دَم از ناباروری می‌زنند و تبخالی از پژمردگی بر لبانشان منقش است، احمد عزیزی دل به امامی بسته است که بارگاه مقدس او مأمنِ بی‌پناهانی است که آهوی دل دردمند خویش را در جلوه‌های بی‌خار ادراکش، رها کرده‌اند و از پس ابرهای نیایش، چشم به باران اجابتی دوخته‌اند که خشکسالی لبخند آنان را طراوت بخشد. این نوشتار با نگاهی توصیفی – تحلیلی به مثنوی «مادر آهوانِ» احمد عزیزی، به این پرسش پاسخ داده که سیمای امام رضا (علیه‌السلام) در آیینه‌ی اندیشه‌ی این شاعر متعهد چگونه بازتاب یافته است؟ براساس یافته‌های بررسی حاضر، این مثنوی نمادین، آوای سرگشتگی بی‌پناهانی است که هستی خویش را در تنگنای تنهایی و غربت به ضریح کرامت امام رضا (علیه‌السلام) دخیل بسته‌اند تا سوز دل دردمند خویش را از ستم‌پیشگی خودکامگان روزگار، با آن حضرت در میان نهند.

مقدمه
ادبیات، جلوه‌گاهِ اندیشگی یک قوم و تصویری روشن و تمام‌نما از فرهنگ آن است که در اعماقش می‌توان به نظاره‌ی باورهای معنوی و آرمانیِ تفکر آدمی نشست و زمینه‌های مشترک انسانی از قبیل حق‌پرستی، عدالت، آزادی، شهامت، جوانمردی و… را استخراج کرد. در این رهگذر، ادبیات ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی به سبب ماهیت مذهبی خود، زمینه‌ی بروز و حضور دین و ارکان و جزئیات مربوط به آن را در عرصه‌ی کلام منثور و منظوم فراهم کرده، به اقناع عواطفِ اعتقادی مردم پرداخته و ارزش‌های دینی، جزئی جدایی‌ناپذیر از حیات آنان شده است. به تعبیر دیگر می‌توان گفت، هر متن منثور یا منظومی که به نوعی با احساسات مذهبی مردم پیوند داشته و تداعی‌گر جریان زندگی پیشوایان دینی باشد، برای مخاطبانی که چشم به این وادی دوخته‌اند، پسندیده می‌شود.
ادبیات آیینی از نظر ساختار بیرونی، نمای ظاهری و کاربرد انواع شگردهای هنری و آرایه‌های لفظی و معنوی، با دیگر گونه‌های ادبیات، تفاوتی ندارد. در حقیقت، آنچه ادبیات آیینی را از انواع دیگرِ ادب متمایز می‌سازد، مفاهیم معنوی و پیام درونی آن است. ماهیت ویژه‌ی شعر آیینی که بیش از هر نوع ادبی دیگر، عرصه‌ی ظهور عواطف و احساسات مذهبی شاعر است، موجب شده تا مسلمانان بیش از دیگر انواع ادبی، از آن استقبال کنند. از این منظر، پرداختن به موضوع سیمای ائمه (علیهم‌السلام) در آثار منظوم شاعران، از زیرمجموعه‌های ادبیات آیینی به شمار می‌رود.
شعر معاصر با تأثیر از آموزه‌های دینی، به قاموسی بی‌کران از واژگان مبدل شده که سیمای ائمه (علیهم‌السلام) و رخدادهای زندگی آنان را در پوششِ زیباترین اوصاف عرضه می‌کند. این فرآیندهای توصیفی در شعر امروز برخلاف گذشته، منحصر به اوصاف تکراری نیست، بلکه رفتار، کردار و منش مهرورزانه‌ی این بزرگان با رویکردی دیگرگون و تازه مورد تأکید و اشاره قرار گرفته است. به عبارت دیگر، شیوه‌ی تصویرگری شاعران معاصر و نوع نگاهشان به خاندان عصمت و طهارت (علیهم‌السلام)، به سمتی رفته که با تصویرپردازی‌های مرسوم گذشته متفاوت شده است. در حقیقت باید گفت که شاعران امروز با سوق دادن محورهای جدید صور خیال در خدمت سجایای بزرگان عصمت و طهارت (علیهم‌السلام)، سیمایی نوین از شخصیت آنان ارائه می‌دهند.
شعر احمد عزیزی گستره‌ی فریاد رسای فغان از رنجوری انسانی است که در پستوی هزارتوی زندگی ماشینی امروز اسیر شده و غم غربت، آوازه‌ی بی‌پناهی خویش را در پارچه‌ی سبزی به امامی دخیل می‌بندد که عطرآگینی سرزمین خراسان سرشار از کرامت‌های معنوی و فضائل اخلاقیش است. هنگامی که خوشه‌های امید، دَم از ناباروری می‌زنند و تبخالی از پژمردگی بر لبان انسان معاصر منقش است، احمد عزیزی دل به امامی بسته که بارگاه مقدس او مأمنِ بی‌پناهانی است که آهوی دل دردمند خویش را به پناه امن حضورش سپرده‌اند و از پس ابرهای نیایش، چشم به باران اجابتی دوخته‌اند که خشکسالی لبخند آنان را طراوت بخشد. بررسی بازتاب جلوه‌هایی از سیمای امام رضا (علیه‌السلام) در مثنوی «مادر آهوان» احمد عزیزی، شاعر متعهد معاصر، موضوع بررسی پیش رو است که نگارندگان با نیت و هدف گشودن پنجره‌ای بر روی محبان راستین امام هشتم (علیه‌السلام)، انگیزه‌ی ادامه و تکمیل پژوهش‌هایی از این دست را فراروی اهالی ذوق، اندیشه و قلم قرار می‌دهند.
هدف این نوشتار، واکاوی شعر آیینی احمد عزیزی با تکیه بر «رضویات» شاعر است که اهمیت و ضرورت انجام چنین پژوهشی علاوه بر تبیین جلوه‌های فرهنگ معنوی رضوی در شعر شاعر و بازتاب نوع نگاه هنری و شاعرانه‌ی او به این موضوع در شعرش، دانش‌پژوهان نوقلم را به الگویی مناسب برای بررسی موضوع «شعر ولایی» شاعران معاصر که در باورهای مذهبی مردم جایگاه مهمی دارد، رهنمون خواهد بود.

روش
بررسی حاضر، با نگاهی توصیفی – تحلیلی به مثنوی «مادر آهوان» احمد عزیزی، به این پرسش پاسخ داده که سیمای امام رضا (علیه‌السلام) در آیینه‌ی اندیشه‌ی این شاعر متعهد چگونه بازتاب یافته است؟ بنابراین یافته‌ها گویای آن است که این مثنوی نمادین، گستره‌ی آوای سرگشتگی بی‌پناهان و نجوای جانسوز جویندگانی است که هستی خویش را در تنگنای تنهایی و غربت، به ضریح کرامت امام رضا (علیه‌السلام) دخیل بسته‌اند تا سوز دل دردمند خویش را از ستمگران خودکامه‌ی روزگار، با آن حضرت در میان نهند. ارجاع درون‌متنی بیت‌های شاهد مثال در متن مقاله به مجموعه‌ی شعری کفش‌های مکاشفه احمد عزیزی به سال ۱۳۶۷ بوده، عدد سمت راست نمایشگر شماره‌ی صفحه و عدد سمت چپ نمایشگر شماره‌ی بیت است.

پیشینه
در گستره‌ی شعر احمد عزیزی، پژوهش‌هایی انجام شده است که عبارت‌اند از: «نگاهی به شعر احمد عزیزی» از مریم شعبان‌زاده (۱۳۹۰)؛ «فناوری در زبان امروز: جستاری در تأثیر تکنولوژی بر شعر احمد عزیزی» از مریم شعبان‌زاده (۱۳۹۲)؛ «کارکردهای هنری و بلاغی کنایه در کفش‌های مکاشفه‌ی احمد عزیزی، سبکی بدیع در مضمون آفرینی» از منوچهر اکبری و صدیقه غلام‌زاده (۱۳۹۱)؛ «بررسی سیمای زن در آثار احمد عزیزی» از سعید حاتمی و فاطمه محققی (۱۳۹۱)؛ «تحلیل زیبایی‌شناختی ساختار شعر احمد عزیزی براساس کفش‌های مکاشفه» از حسین آقاحسینی و زینب زارع (۱۳۹۰)؛ اما پژوهش در مثنوی نمادین «مادر آهوان» در مجموعه‌ی شعری کفش‌های مکاشفه‌ی شاعر مسکوت مانده است. امید که بررسی حاضر به کشف لایه‌هایی از زیبایی مفاهیم و واژگان نمادین این سروده نائل آمده باشد.

خلاصه‌ی زندگی احمد عزیزی و آثارش
احمد عزیزی در سال ۱۳۳۷ در شهرستان سر پل ذهاب به دنیا آمد. پدرش از شعرای کرمانشاه بوده و اشعاری در مدح ائمه اطهار (علیهم‌السلام) سروده است (ناطق، ۱۳۸۴: ۵). وی در کودکی، خواندن و نوشتن را بدون داشتن معلم و تنها از روی کنجکاوی، تأمل و دقت از نوشته‌های روی تابلوها و اسامی خیابان‌ها و… به خوبی فراگرفت. عزیزی، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به دعوت شمس آل احمد به تهران آمد و موفق به دیدار آیت الله مطهری شد. وی با آغاز جنگ تحمیلی، همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و برای مدتی ساکن شهرستان «نور» شد، سپس در تهران اقامت گزید و به همکاری با روزنامه‌ی جمهوری اسلامی پرداخت و سرانجام شاعر جریان‌ساز شعر انقلاب اسلامی شد و آثار ارزنده‌ای در شعر در قالب غزل، مثنوی، رباعی، دوبیتی، شعر نو و نیز آثاری در نثر به زبان شطح که همگی این آثار، جایگاه ویژه‌ای در ادب فارسی دارند.
جایگاه عزیزی را در شعر معاصر می‌توان مرهون مثنوی‌های پُرشور و شطحیات زیبای وی دانست. ذهنیت عزیزی در مثنوی‌هایش چون مولوی، سرشار از جلوه‌هایی است که دریایی از معانی را در ساحل نگاه مخاطبان می‌نمایاند. چنان‌که گفته شد، عزیزی آثار منظوم و منثور ادبی متعددی را آفریده و اشعارش آمیزه‌ای از مسائل عرفان اسلامی و کارکردهای اجتماعی است که تمجید و گرامیداشت سیمای اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) در بیشتر آثارش موج می‌زند و به تعبیری، «حوزه‌ی تداعی معانی در شعر او، متأثر از فضانمایی‌ها در حوزه اطلاعات عرفانی، ادبی، فلسفی و مذهبی است» (شعبان‌زاده، ۱۳۹۰: ۱۳۱).
عزیزی در اواخر سال ۱۳۸۶ تاکنون به علت بیماری در بیمارستان بستری شده است. برخی از آثار این شاعر جریان‌ساز انقلاب اسلامی عبارت‌اند از: باران پروانه، رودخانه‌ی رؤیا، خوابنامه و باغ تناسخ، ملکوت تکلم، ترجمه‌ی زخم، شرجی آواز، روستای فطرت، کفش‌های مکاشفه و سیل گُلِ سرخ.

نگاهی به شعر آیینی و قلمرو موضوعی آن در شعر معاصر
همان طور که اشاره شد، ادبیات شیعی با پردازش مضامین مذهبی و بهره‌مندی از جایگاهی ممتاز در نزد مردم، به جریانی پویا و پرشور مبدل شده که باورهای اهل تشیع را به سوی آرمان‌های اصیل و متعالی سوق داده است. از میان قالب‌های ادبی، داستان و شعر از برجسته‌ترین ابزارهایی به شمار می‌آیند که از دیرباز برای بازتاب مضامین مرتبط با ادبیات آیینی شیعه، کاربردی ویژه یافته‌اند.
در تعریف شعر آیینی اختلاف‌نظر وجود دارد. با این حال، اگر بخواهیم توصیفی جامع از این نوع ادبی داشته باشیم باید بگوییم، «شعر آیینی به گونه‌ای شعر متعهدانه گفته می‌شود که از جهت معنوی و محتوایی، صبغه‌ی کاملاً دینی دارد و از آموزه‌های وحیانی، فرهنگ عترت و ولایت و تاریخ اسلام سرچشمه می‌گیرد» (اکرمی و خاکپور، ۱۳۹۰: ۳۸). به بیان دیگر، شعر آیینی، به شعری اطلاق می‌شود که دربردارنده‌ی آموزه‌های دینی، باورهای آسمانی، ارزش‌های اخلاقی و خصال رفتاری باشد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران،
“خواست‌های انقلابیون که از تفکرات متفاوتی سرچشمه می‌گرفت، در کانونی به نام «جمهوری اسلامی» متمرکز گردید و «مذهب» به عنوان نماد اصلی این انقلاب، پیشرو جنبه‌های آرمانی و اعتقادی اجتماع انقلابی شد. در این روند، شعر نیز که از جمله مهم‌ترین قالب‌های ابراز تغییرات است، عرصه را برای پاسداشت اعتقادات آرمانی و ایدئولوژیک انقلابی مغتنم شمرد و شاعران تلاش خود را برای تبیین اهداف پیش روی این اجتماع مصروف داشتند (بهداروند، ۱۳۸۸: ۱۷۲).”
در چنین فضایی، شاعرانی که با پایبندی به آموزه‌های اسلامی، به سرایش مضامین دینی گرایش یافتند، برای شعر آیینی یا مذهبی به لحاظ موضوع‌هایی که دنبال می‌کرد، انواع گوناگونی قائل شدند که برخی از آنها عبارت‌اند از:
۱. شعر «توحیدی» یا «کبریایی»؛ می‌توان آن را شعر «نیاشی» و «عرفانی» نیز نامید. چنین شعری، دربردارنده‌ی مضامین مرتبط با پرستش و نیایش ذات ربوبی است و به خالق هستی اختصاص دارد.
۲. شعر «ماورایی»؛ به توصیف مفاهیمی می‌پردازد که هویتی قدسی و فرازمینی دارند. از مضامینی که در این حوزه به سرایش درمی‌آیند می‌توان به موضوع‌هایی از قبیل: حکمت، معرفت، عدالت، بصیرت، فضیلت، کرامت، بردباری، معنویت، شرافت، متانت و… اشاره کرد.
۳. شعر «مقاومت» و «رهایی»؛ شاعر در آن، به رهایی انسان از بندِ دشمن درونی یعنی «شیطان»، «نفس» و «هواهای نفسانی» و نیز آزادی از اسارت دشمنان بیرونی یعنی «دشمنان سلطه‌گر و خودکامه» می‌پردازد. این‌گونه شعر را از آن جهت که با هدایت‌گری، انسان را از خاک به افلاک می‌کشاند، می‌توان در زمره‌ی شعر «ماورایی» به شمار آورد.
۴. شعر «ولایی»؛ از نظر موضوع، به خاندان عترت و طهارت (علیهم‌السلام) اختصاص دارد و سخنان و خصال اخلاقی آنان را بازتاب می‌دهد.
۵. آن‌گونه که دیده می‌شود در تعریف شعر آیینی اختلاف‌نظرهایی وجود دارد و در یک جمع‌بندی کلی می‌توان گفت:
“آن دسته از اشعاری که به مقوله‌های قدسی و ملکوتی از قبیل توحید، خداپرستی، توصیف ذات باری تعالی و نیایش و ستایش خداوندی می‌پردازد یا اشعاری که در قلمرو تزکیه و تهذیب نفس انسانی سروده و نیز سروده‌هایی که در مناقب و رثای معصومین (علیهم‌السلام) تحت عنوان شعر «ولایی» ساخته می‌شود، شعر «آیینی» یا «مذهبی» نام دارد (اکرمی و خاکپور، ۱۳۹۰: ۳۸).”
با این حال، نگارندگان در این نوشتار، ضمن توجه به افتراق آراء، سروده‌های آیینی معاصر را بر مبنای اشعار «ولایی» و با تکیه بر دل‌گویه‌های رضوی احمد عزیزی در مثنوی «مادرِ آهوان» بررسی کرده‌اند.

درآمدی بر دردواره‌های شاعرانه در مثنوی «مادرِ آهوان»
رهیافت‌های ذهنی احمد عزیزی در ابیات آغازین مثنوی «مادرِ آهوان»، همگام با درون‌مایه‌ی سایر بیت‌هایی که عصاره‌ی شیرین نام مبارک امام هشتم (علیه‌السلام) را در کام مخاطبان فرو می‌ریزند، حرکت می‌کند. در این مسیر، قابلیت نمادینِ پاره‌ای از واژگان، چشم‌اندازهای حسرت‌آمیزی را از دردواره‌های شاعری رنجور ارائه می‌دهد که با تمسک به وجود مقدس امام رضا (علیه‌السلام)، در پی آن است تا اندکی از اندوه جانکاه خویش را بکاهد. این مثنوی از منظر تأویلی، حدیث دل‌خستگی‌های امروزین شاعری است که در تلاطم عاطفی واژگان با کاربرد ایجازهای هنری، گستره‌ای پهناور از دلبستگی و تعلق‌خاطر خویش را نسبت به آفتاب هشتم آسمان ولایت در معرض نگاه خوانندگان قرار می‌دهد.
در سکوت تلخ لحظه‌های سنگین غربت، غریو دلتنگی‌های احمد عزیزی، سوار بر بال خسته‌ی واژگان بی‌قرار، به سوی امامی رهسپار می‌شود که همچون خورشیدی تابان، بر گستره‌ی آسمان پهناور خراسان پرتوافشانی می‌کند. نغمه‌ی سبز دل‌دادگی به امام رضا (علیه‌السلام) در پهنه‌ی خرم ادراک و شعور عزیزی آن‌گونه طنین‌انداز شده که وی را از خود بی‌خود کرده تا جایی که شاعر، در تصویری زیبا، از محنت دلبستگی و حقیقت عشق‌ورزی خویش به عنوان یکی از شیفتگان امام (علیه‌السلام) این‌گونه پرده‌برداری می‌کند:

ای بهارِ خُرمِ ادراکِ من *** مادرِ مریم‌نشینِ پاکِ من
کاش شیرِ گُل نمی‌دادی مرا *** کاش در شبنم نمی‌زادی مرا
قتل‌گاهِ عطر شد پیراهنم *** سوخت از این عشق مورثی تنم
کاش می‌خوابید در من این خروش *** من نمی‌بردم ازین پس رنج هوش (۱-۴/۴۲۹).

در بوستان خشک و خزان‌زده‌ی عشق احمد عزیزی، رنجِ فراق از امام رضا (علیه‌السلام) بسیار سخت و جانکاه است و رطوبت هیچ شبنمی نمی‌تواند از سوز این جدایی بکاهد تا مرهمی بر دل دردمند وی بنهد:

رو به هر شب در گشودن مشکلست *** عشق را از نو سرودن مشکلست
مشکلست این داغ را شبنم زدن *** در خزانِ عشق از گُل دَم زدن (۳/۴۳۰-۲).

عزیزی با شِکوه از خِردگریزی نسل امروزین در فاصله گرفتن از ارزش‌های معنوی، بی‌مبالاتی سبک‌اندیشان باورستیز را در بی‌حرمتی به مقدسات مردم و توسل نکردن آنان به ائمه اطهار (علیهم‌السلام) را این‌گونه می‌سراید:

از خرد جز بوته‌ای نارس نماند *** از عزاداران عرفان کس نماند (۶/۴۳۰).

از آنجا که «متن در ژرف‌ترین لایه‌ی معنایی خود به آیینه‌ای بدل می‌شود که آسیب‌ها و نژندی‌های روانی آفریننده‌ی خود را باز می‌تاباند» (یاوری، ۱۳۷۴: ۲۴)، احمد عزیزی با یادآوری ضمنی خاطره‌های شیرین کودکی خویش در سفرهای زیارتی به دیار خراسان، حسرت زندگی در سالیانی را تداعی می‌کند که مردم با اعتقاد وصف‌ناپذیر خود در برابر ناملایمات روزگار، به ادعیه‌ی قرآنی پشت گرم بوده‌اند:

یاد از آن سالی که رو در روی باد (۳) *** غرس می‌کردیم باغ «إن یکاد» (۶/۴۳۱)

عزیزی، با انتقاد از ظاهرپرستان امروزین که در بند تعلق‌های کاذب مادی، روزگار می‌گذرانند و هم خود در زیارت امام رضا (علیه‌السلام) سهل‌انگاری می‌کنند و هم باورهای مردم را به تمسخر می‌گیرند، آنان را کورباطنانی می‌داند که پستی پیشه کرده‌اند و چشم بر عظمت آن حضرت بسته‌اند:

وای بر این مردم ظاهرپرست *** وای بر این کورباطن‌های پست (۱/۴۳۴).

شاعر در ادامه با بهره‌برداری از دو استفهام تأمل‌برانگیز و بیدادگر که دربردارنده‌ی مفهومی عتاب‌آلود و تحریک‌آمیز است، منکران خورشید خراسان را که در میان ظلمت مهیب گمراهی دست و پا می‌زنند و سعادت زیارت بارگاه مقدس آن حضرت را نمی‌یابند، این‌گونه ملامت می‌کند:

رو به ظلمت در گشودن تا به کی؟ *** منکر خورشید بودن تا به کی؟ (۱/۴۳۵).

شور و اشتیاق توصیف‌ناپذیر عزیزی به امام هشتم (علیه‌السلام)، چنان شاعر را شیفته کرده که تمام خوشه‌های هستی خویش را در پیوند با وجود مبارک آن حضرت احساس می‌کند. پیوندی که در آن، تبسم زیبای امام (علیه‌السلام)، مهریه‌ی شاعری قرار گرفته که عنان دل از دست داده و خود را چون دوشیزه‌ای پنداشته که در آرزوی لبخند رضایت دل حضرت، به عقد سلطان خراسان درآمده است:

من تمام خوشه‌ام پیوندِ توست *** پشت عقدِ مِهرِ من لبخند توست (۵/۴۳۵).

شاعر، امام رضا (علیه‌السلام) را همیشه در کنار خود حس می‌کند، چون اعتقاد دارد معصومین «در همه حال مترقب رفتار و گفتار ما هستند و در حال ممات هم ارواح ملکوتیشان ناظر بر اوضاع و احوال ماست، ما را می‌بینند، کلام ما را می‌شنوند، سلام ما را جواب می‌دهند و به خواست و نیازهای ما توجه می‌کنند» (برهانی شهرستانی، ۱۳۸۹: ۱۵۹). گویی آن حضرت، همگام با کاروان لحظه‌های شعر و شاعری وی گام برمی‌دارد و طنین روشنی است که نغمه‌های رنجوری وی را از آن سوی کوه، پژواک می‌دهد:

کاروانِ لحظه‌های من تویی *** آن ورِ کوه صدای من تویی (۸/۴۳۵).

دل‌گویه‌های شاعر با امام رضا (علیه‌السلام) در مثنوی «مادرِ آهوان»
می‌توان ادعا کرد، عصری که در آن زندگی می‌کنیم:
“عصر سیطره‌ی دغدغه‌های ذهنی بر روان انسان است که منجر به ایجاد انفعال و بروز حالات عاطفی گوناگونی از قبیل یأس و امید، مهر و کین، شادی و اندوه و شگفتی شده است. به همان اندازه که شخصیت انسان‌ها با یکدیگر تفاوت دارد، کیفیت بروز این عواطف نیز متفاوت است. این حالات که بیانگر ویژگی‌های درونی و روانی شخص بوده، در شعر و ادبیات به طرز نمایان‌تری انعکاس یافته است (محکی‌پور و کشاورز، ۱۳۹۰: ۱۱۱).”
از این منظر، مثنوی «مادرِ آهوان» مجالی مناسب برای بیان دل‌گویه‌های دردمندانه‌ی احمد عزیزی با امام رضا (علیه‌السلام) فراهم آورده که از راه پیوند با لایه‌های پنهان و پیدای زندگی امروزین، جلوه‌ای ویژه یافته است. می‌توان گفت، دردی که پیکره‌ی این مثنوی اندوهبار را رنجور کرده و بر چهره‌ی احساس مخاطبان، خراشی از غم کشیده، دردی عمیق است که بر دوش انسان معاصر سنگینی می‌کند و شاعر را به درد دل با امام هشتم (علیه‌السلام) واداشته که،
“اگرچه حرم امام رضا (علیه‌السلام) حرم امام رئوفی است که کریمانه عنایت می‌کند؛ اما معرفت کامل به مقام ولایت در درک صحیح مقام ولایی ایشان است. اگر به این مقام نزدیک شوی، درخواهی یافت که در حریم ولایت امام رضا (علیه‌السلام) – که… تمام عالم امکان است – جایی برای گنه‌کاری نیست و آنگاه بر غربت امام رضا (علیه‌السلام) خواهی گریست که به حکم لطف و رأفت خویش، بر سر زائرانی دست محبت می‌کشد که گاه فراموش می‌کنند در حریم ولایت گناه ممنوع است، چه رسد به حریم حرم (شوبکلایی، ۱۳۸۸: ۳۲-۳۱).”
عزیزی در تنهایی مهیب روزگار مغرور که فریاد بلند بیداد از رنجوری، چون زمزمه‌ای گُنگ و نامفهوم شده، به امامی دل‌خوش کرده که بارگاه مقدس او اجابت‌گاه دعای بی‌پناهانی است که آهوی دل دردمند خویش را در گستره‌ی مهربانی‌های آن رها کرده‌اند. در چنین ساحتی، اندوه حسرت‌آمیز عزیزی بر سرگشتگی‌های امروزین آدمی، آن‌چنان وی را افسرده خاطر کرده که این‌گونه زبان به شِکوه می‌گشاید و ضامن آهو را به یاری می‌طلبد:

می‌چکد از سینه‌ام خون نفس *** ضامن آهو! به فریادم برس (۵/۴۴۰).

تجارب ناگوار زندگی و عوامل ناخوشایندی که از بی‌مهری‌های پیرامونی در ژرفای وجدان عزیزی رسوخ کرده، اندیشه‌ی وی را به سمتی سوق داده که دردهای خویش را با امامی در میان بگذارد که بارگاه اجابتش در سرزمین مادریش قرار دارد. جریان ندای عریان و بی‌شائبه‌ی شاعر در مثنوی «مادرِ آهوان» با سلطان خراسان آن‌چنان دوستانه در حرکت است که خوانندگان را در صمیمیت سیال خود شناور می‌کند و نیز تلمیحی پنهان به حدیث قدسی سلسله الذهب دارد که فرمود: «منم خدایی که خدایی جز من نیست، پس مرا پرستش کنید. هر کس از شما که بیاید و شهادت (لا اِلهَ اِلاَّ اللهَ) را با اخلاص بگوید، وارد قلعه و حصار من شده است و هر کس که داخل در قلعه و حصار من بشود از عذاب من ایمن خواهد بود» (ابن‌بابویه، ۱۳۳۸ ب، ج ۲: ۳۷۵). شیخ صدوق در ادامه‌ی این حدیث می‌گوید: «چون مرکب ایشان [امام رضا (علیه‌السلام)] به حرکت درآمد، حضرت ندا دادند: «وَ بِشُروطِها و اَنا مِن شُروطِها» و شیخ در توضیح آن نوشته که از شروط آن اقرار به امامت حضرت رضا (علیه‌السلام) است. به این معنی که امامی از جانب خداوند عزوجل بر بندگان اوست و اطاعت از او بر بندگان واجب است» (همان) و شاعر جان‌آگاه ما «گل الهام» شاعرانگی خویش را محصول «بذر کرامت» امامی می‌داند که از سرچشمه‌های فیض آبشخور دارد، چنان‌که می‌گوید:

ای گُلِ الهامِ من از بذرِ تو *** ای تمامِ لاله‌هایم نذرِ تو
من هم از آداب دانانِ توأم *** از زیارتنامه‌خوانان توأم
جاری‌ام کُن جاری‌ام کُن در جمال *** ختم کُن قلب مرا با خط و خال (۴/۴۳۶-۲).

مثنوی «مادرِ آهوان» سرگذشت تلخ انسانی منتقد بوده که محکوم است مرگ همنوعان بی‌گناهش را در عصری سیاه و شوم به نظاره بنشیند. شاعر در تنگنای سنگین چنین لحظه‌ای، امام رضا (علیه‌السلام) را در کانون نگاه خویش قرار داده و افسوس عمیق خویش را از نابرابری‌ها (استخدام آدم‌شورها) و ناخالصی‌ها (مسمومیت انگورها) به گوش آن حضرت می‌رساند:

ضامن آهو! در این عصرِ سیاه *** عصرِ قتلِ آهوانِ بی‌گُناه
عصرِ استخدامِ آدم‌شورها *** عصرِ مسمومیتِ انگورها (۷/۴۴۰-۶).

عزیزی که دوران هشت ساله‌ی جنگ تحمیلی، دژخیمان بعثی عراق را علیه ایران با تمام وجودش تجربه کرده، با گریزی هدفمند به بمباران شیمیایی شهر مرزی «سردشت»، به گستره‌ی تمام شهرهای آسیب دیده از جنگ، کودکان مظلوم و بی‌دفاع این دیار را به چه آهوانی تشبیه کرده که در فصل گُلگشتِ لاله‌ها، بار دیگر در پناه امام رضا (علیه‌السلام) آرامیده‌اند:

لاله هایِ فصلِ گُلگشت آمدند *** بچه آهوهایِ سردشت آمدند (۱/۴۴۱).

شاعر با اشاره به تجاوز مکرر هواپیماهای بعثیان عراقی در یورش به شهر دزفول، هول و هراس مردم این سرزمین مقاوم را در ایام جنگ این‌گونه برای امام رضا (علیه‌السلام) بازگو می‌کند:

آمدیم از دره‌ی هول آمدیم *** آمدیم از دفن دزفول آمدیم (۴/۴۴۱).

امام غریبان، غم سوز ساز غربت را در عاطفه‌ای عمیق و احساسی دقیق تجربه کرده است، چون:
“حضور امام (علیه‌السلام) در سرزمین غربت (خراسان) تصویر غم‌باری است که نقش سوزناک آن را دوری از اهل و عیال تکمیل کرد. از این منظر، زمانی اوج غربت امام (علیه‌السلام) ترسیم خواهد شد که صحنه‌ی تشیع پیکر مطهر امام رضا (علیه‌السلام) را به یاد آری که کسی از اهل و عیال حضرتش پای تابوت ایشان حضور ندارد و چه غربتی از این بیشتر که به جای خاندان امام رضا (علیه‌السلام)، مأمون پای تابوت حضرتش بر سر می‌زند (شوبکلایی، ۱۳۸۸: ۲۸).”
این وجه مشترک (غم غربت) در حیات امام رضا (علیه‌السلام) و زندگی عزیزی که خود را جنگ‌زده‌ای ملول و آزرده‌دل می‌داند، شاعر را بر آن داشته است رنج سفر را از دیار غبارآلود مرزهای غرب ایران به بارگاه امن خراسان پذیرا باشد تا اندوه جانسوز مادران و پدران داغدار دیار غروب آهوان سوگوار را به عرض امام رضا (علیه‌السلام) برساند:

آمدم من آمدم من از غبار *** از غروبِ آهوانِ سوگوار (۹/۴۴۰).

زبان گویای شاعر، امام رضا (علیه‌السلام) را مورد خطاب قرار داده و مظلومیت بی‌پناه هموطنانش را در برابر گروه متجاوزان، در پوشش تشبیهی دقیق به تصویر می‌کشد. در ساختار این تشبیه تمام‌نما، دشمنان پلید این مرز و بوم، بسان صیادانی بی‌رحم متصور شده‌اند که مظلومیت مردم ایران را شکار غرور و زیاده‌خواهی خود کرده‌اند:

صیدِ صیادان بی‌رحمیم ما *** ضامن آهو! زبان فهمیم ما (۲/۴۴۱).

دردمندان مظلومی که در دنیای معاصر دست به دامن امام رضا (علیه‌السلام) شده‌اند، آهوان (پدران و مادران) و بچه‌آهوانی (کودکان) هستند که در اوج قساوت جهان‌خواران و مزدورانشان، قربانی غفلت آنها از لحظه‌های بی‌بازگشت زندگی شده‌اند:

آهوان شیرخوار تشنه لب *** آهوان زخم‌های نیمه شب (۳/۴۴۱).

افزون بر این، جشن ولادت خورشید خراسان در آسمان نگاه عزیزی آن‌چنان نورافشانی می‌کند که طبیعت را نیز به وجد می‌آورد تا جایی که آذینی از عشق بر خود می‌بندد و هر آنچه را که در آسمان و زمین است به میهمانی فرامی‌خواند. بر شکوه چنین محفلی که طبیعت در بزم میلاد امام رضا (علیه‌السلام) برپا کرده، رود همساز با گُل، نغمه‌ی شادی سر می‌دهد و نسیم معطر تبسم، از چشمان تیز باد به مشام می‌رسد:

باد بوی پونه می‌آرد ز کوه *** نم‌نمک پروانه می‌بارد ز کوه
رودها آواهای دلکش خوانده است *** گُل، سرودِ سرخِ آتش خوانده است
(۹/۴۳۸ و ۱/۴۳۹).

شاعر، کبودستان دل دردمند خویش را لبریز از شور و شوق به جشن میلاد پیشوایان دینی می‌داند و خود را مسافری مشتاق از اهالی عشق آباد (محبان ائمه اطهار (علیهم‌السلام)) معرفی می‌کند:

آن کبودستان، پُر از میلاد بود *** آن مسافر، اهلِ عشق آباد بود (۲/۴۳۹).

در زلال لحظه‌های میلاد خورشیدی که در آسمان فقاهت خراسان پرتوافشان است، شاخه‌های انبوه برکت، شبنم شادی می‌افشانند و فرشتگان لاله‌پوش، بال در بال یکدیگر، گرد حرم محبت آن حضرت چرخ می‌زنند و از فرط شوق، با لهجه‌ی سبز طراوت، نغمه‌پردازی می‌کنند:

سرخ‌پوشان، سبزخوانی می‌کنند *** شاخه‌ها شبنم‌فشانی می‌کنند (۳/۴۳۹).

در نگاه شاعر، زائرانی که همه‌ی وجودشان را به مشبک‌های ضریح بخشندگی امام رضا (علیه‌السلام) دخیل بسته‌اند، چشم به سیمای طلایی گنبدی دوخته‌اند که بارقه‌های اجابت را بر دل‌های آنان بازتاب می‌دهد:

گُنبدی اینجاست از روح طلا *** زائران قرنِ آتش الصلا (۸/۴۳۹).

گُنبد رؤیاهای شاعر در پهنه‌ی کویری سوزان واقع شده که خنکای چشمه‌هایش در شب، عطش را از لب آهوان تشنه برمی‌گیرد و رنج طاقت‌فرسای سفر را بر آنان هموار می‌کند:

گنبدی در چشمه‌های سردِ شب *** زائرانش، آهوان تشنه‌لب (۹/۴۳۹).

در حریم امن وصال به حرم مبارک امام رضا (علیه‌السلام)، دستان آرزومندان بی‌شماری از آهودلان بی‌پناه، روزنه‌های ضریح کرامت را محکم فشرده‌اند تا سایه‌ی اندوه خویش را در پرتو خورشید کرامت آن حضرت، مضمحل کنند، چون «نور الهی همان نور و شعله‌های ایمان و هدایت به عنوان «مصباح» است که در قلب انسان‌های کامل، شایسته و والا، از پیامبران و امامان گرفته تا مؤمنان… آشکار می‌گردد و فروغ هدایت از آن منتشر می‌شود» (جوان ملکوتی، ۱۳۸۶: ۷۱). بنابراین، شاعر در نور ضریحی چنگ می‌زند که فولادش از ینابیع الحکمه «الله نُورُ السَّمَوَاتِ وَ الأَرضِ…» (نور / ۳۵) شعشعه یافته است تا زخمه‌ای بر چنگ دل زند که به مصداق روایت جابر بن عبدالله از امیرالمؤمنین، علی (علیه‌السلام) «و لا غربیه، علی بن موسی است» (جوان ملکوتی، ۱۳۸۶: ۶۸) که عزیزی خطاب به حضرتش می‌گوید:

ای تب عرفان! تنم را لمس کُن *** سایه‌ام را مضمحل در شمس کُن (۳/۴۳۶).

امام رضا (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «اگر در زندگی دچار سختی و گرفتاری شدید، به وسیله‌ی ما از خدا کمک بگیرید» (مروجی طبسی، ۱۳۹۳: ۱۸۱). بدین دلیل، خیل عظیم زائرانی که عاشقانه چون غزالان رو به سوی بارگاه ملکوتی امام هشتم (علیه‌السلام) در حرکت‌اند، به حدی است که شاعر، آنان را به انبوه ریگ‌هایی تشبیه می‌کند که به طرز زیبایی در دریای عظمت آن حضرت، شناورند. غزالانی که سر در گریبان درخواست‌های گوناگون فرو برده‌اند، بدان امید که پذیرفته و شکار دوست شوند:

ریگ دارد رو به دریا می‌رود *** این غزالستان چه زیبا می‌رود! (۶/۴۳۹).

ازدحام آهوان تشنه لبی (مشتاقان بی‌قرار) که بر لب چشمه‌ی جود و کرم امام رضا (علیه‌السلام) گرد آمده‌اند، چنان فراوان است که هر یک بیم آن دارند که در پیشتازی عشق‌ورزانه از رقیبان عقب بمانند و از نوشیدن جرعه‌های آب اجابت، بی‌نصیب شوند یا کمتر بهره گیرند:

آهوان تشنه لب! راهم دهید *** جرعه‌ای از چشمه‌ی ماهم دهید (۱/۴۴۰).

عزیزی، شاعرانی را که با خلوص نیت به امام رضا (علیه‌السلام) دل می‌سپارند و مروارید کلام خویش را نثار خصال والای آن حضرت می‌کنند، به کاهنانی تشبیه می‌کند که شراب عشق الهی می‌نوشند و زبان به عظمت آفتاب خراسان می‌گشایند:

زیر گُل‌ها، کاهنان (۴) آفتاب *** شعر می‌نوشند همراه شراب (۵/۴۳۹).

زائران و دوستداران علی بن موسی الرضا المرتضی (علیه‌السلام) از جمله شاعر جان سوخته، احمد عزیزی، برآنند که حضرت، آهویی رمیده از مردی شکارچی را ضمانت کرده و به ایشان فرمودند: «ای مرد این آهو بچه‌هایی دارد که منتظرش هستند، بچه‌هایش گرسنه‌اند،… آهو به طرف امام رضا (علیه‌السلام) رفت، امام (علیه‌السلام) دستی روی سرش کشید،… دوباره ایستاد،… به آقا نگاهی کرد و رفت…» (یزدان‌بخش، ۱۳۸۵: ۱۳۷). عزیزی با اعتقاد به این روایت، در ادامه‌ی شعرش به ضامن آهو التماس می‌کند که توفیق زیارتش را به شیفتگان عطا کند و غزالان بی‌پناه و بی‌کس را در مرتع بی‌خار مهر و محبت خویش مأوا دهد:

ضامنِ آهو! تو ما را بار ده *** مرتعی در جلگه‌ی بی‌خار ده (۵/۴۴۱).

نوری منقول از شعشعه‌ی کلام خورشید خراسان بر دهلیز دل صاحب‌کمالان می‌فرمایند: «هر کس مرا با دوری وطنم زیات کند، در روز قیامت در سه مورد به یاری او خواهم شتافت: هنگام توزیع نامه‌ی اعمال، هنگام عبور از پل صراط و در پای میزان» (عطاردی، ۱۳۶۸: ۳۰۷). عزیزی با الهامی برخاسته از این روایت در پایان مثنوی معنوی خویش، امام رضا (علیه‌السلام) را ضامنی مطمئن برای شیفتگانی می‌داند که دل به او بسته‌اند و اعتبار ضمانت‌نامه‌ی آن حضرت را در حق آهوان بی‌پناه دنیای امروز، به رخ صیادان ستم‌پیشه‌ای می‌کشد که در پس لحظه‌ها به کمین آنها نشسته‌اند:

تو به ما حق حضانت داده‌ای *** تو به آهوها ضمانت داده‌ای (۶/۴۴۱).

نوآوری خوشه‌های تصویری مثنوی «مادرِ آهوان»
ماهیت ویژه‌ی شعر که بیش از هر نوع ادبی دیگر، عرصه‌ی ظهور عواطف و احساسات هنرمند است، موجب شده تا بیش از قصه، رمان، نمایش‌نامه و دیگر انواع ادبی، جایگاه اصلی تصویرپردازی قلمداد شود.
“تصویر به آن دسته از فعالیت‌های ذهنی گفته می‌شود که در فرآیند آفرینش هنری، در قوه‌ی خیال کشف می‌گردد. تصویر، عناصر بیگانه‌ی طبیعت را به هم پیوند می‌دهد و با ابداع حس و فهم مشترک، نسبت میان انسان و طبیعت را از سطح «این نه آنی» به سطح «این همانی» ارتقا می‌دهد. این سطح از صورت‌بندی‌های خیال، فقط زمانی گریبان شاعر را می‌گیرد که شاعر، منطق متعارف مکالمه و مفاهمه را فاقد قابلیت لازم برای حسی کردن معانی و مضامین شهودی و انتزاعی و تجارب ناب ببیند، لذا زبان را با انحراف هنرمندانه از هنجار منطق محاوره و منطق مکاتبه که مبتنی بر دلالت مطابقی و کارکرد ارجاعی است، خارج می‌سازد و در سطح کارکرد شاعرانه، بازسازی می‌نماید (مدرسی و یاسینی، ۱۳۸۸: ۱۳۷).”
با نگاهی به مثنوی «مادرِ آهوان» از این منظر درمی‌یابیم که تکاپوی عمیق تخیل سیال احمد عزیزی در بهره‌برداری از امکانات زبانی و قابلیت‌های موجود در آن، به خلق تصاویری بدیع منجر شده که بسان جویباری روان در بسترهای کلام، جاری شده‌اند و خواننده را از ارتباطی صمیمی و سیال با شعر بهره‌مند ساخته‌اند. چون
“عاطفه در تصویر یعنی تزریق روح انسانی در اشیاء، یعنی تجسم حالات روحی و عاطفی مانند دلهره، غم، تشویش، شور و اشتیاق، عشق و نفرت در اشیاء و اجزاء تصویر. … هنرمندان از آن رو که عاطفی‌اند با تخیل رابطه‌ی عمیق‌تری دارند. آفرینش صورت خیالی متعلق به عرصه‌ی هنر است، هنر یعنی اندیشیدن با صور خیالی (فتوحی، ۱۳۸۶: ۵۴).”
در واقع باید گفت، تصاویر ذهنی شاعر در این مثنوی، امام هشتم (علیه‌السلام) را با بحران‌های سیاسی و اجتماعی امروزین همگام می‌کند و با فراخوان معنویت فرانمود شخصیت امام (علیه‌السلام) در فضای مه‌آلود عصر خویش، امام مهربانی‌ها را خطاب قرار می‌دهد تا با زبانی شِکوه‌آمیز، جلوه‌هایی از دردهای انسان معاصر را در میان بگذارد.
عزیزی در اثنای توصیف عظمت حضرت رضا (علیه‌السلام) و عرض ارادت خویش به شأن والای ایشان، با پرده‌برداری از تصاویر بدیع، توان انتقال کلام خویش را به مخاطبان افزونی می‌دهد، چون یکی از عواملی که به برجسته‌سازی کلام در شعر امروز یاری رسانده، کاربرد متفاوت و هنرمندانه‌ی زبان بوده که بخشی از آن با توسل به شگردهای گوناگون نوزایی در گستره‌ی معنایی تحقق یافته است. این شگردها با خصلت ابهام‌آفرینی در متن، درک سریع مخاطب را با درنگ مواجه کرده و پیش‌فرض‌های متعارف ذهن او را برهم می‌زنند. بنابراین «اصول، تکنیک‌ها و ضوابط شعری در هیچ زمانی از قواعد ثابت و تغییرناپذیر تبعیت نداشته است. در هر دوره‌ای، استعداد تبدیل شدن و تغییر کردن با شعر بوده و عرصه‌ی آن مجالی برای اعمال سلیقه‌های تازه از سوی شاعران بوده است» (جلیلی، ۱۳۸۷: ۲۱) که تداعی‌های غیر منتظره‌ای را در ذهن ایجاد می‌کند. ذکر واژگان «سلطان» و «مسعود» در محدوده‌ی یک مصراع در بیت زیر، در نگاه نخست، نام «سلطان مسعود غزنوی» را برای خوانندگان تداعی می‌کند؛ این در حالی است که تأمل در ژرفای کاربرد واژگان در این بیت، با در نظر گرفتن سیاق محتوایی بیت‌های پیشین، به خوبی نشان می‌دهد که واژه‌ی «سلطان» به یکی از القاب امام رضا (علیه‌السلام) دلالت دارد و واژه‌ی «مسعود» اسم خاص نیست، بلکه در مفهوم وصفی خود به معنای خوشْ یُمنی و فرهندگی است:

یاد از آن سالی که شبنم، رود بود *** سالِ سلطان، سایه‌ی مسعود بود (۵/۴۳۱).

شاعر به تأثیر از شگرد شاعرانه‌ی «حس‌آمیزی» که از ترفندهای مورد علاقه‌ی شاعران معاصر است و در آفرینش «هنجارگریزی معنایی»، نقشی عمیق دارد و «می‌تواند ذهن و عواطف خواننده را به مسیری غیرقابل پیش‌بینی سوق دهد و او را به دریافت‌های غریب از امور عادی رهنمود سازد» (جلیلی، ۱۳۸۷: ۸۱)، آفرینشی تازه در زبان هنری و ادبی مثنوی «مادرِ آهوان» ایجاد کرده است و در بیت زیر رعشه‌های مضطرب ترنم نیازهای شاعرانه را در گوش اجابت‌پذیر امام رضا (علیه‌السلام) زمزمه می‌کند، چنان‌که تلفیق غیر منتظره‌ی واژه‌ی «صدا» که محسوس حس شنوایی است، با فعل «دیدن» که محسوس حس بینایی به شمار می‌آید، افزون بر اینکه نمودی از برجستگی استعاره‌ی مکنیه را عرضه می‌کند، از آرایه‌ی زیبای حس‌آمیزی نیز چهره می‌گشاید:

ای صدا‍! لرزیدنِ ما را ببین *** زیر و بمِ رقصیدنِ‌ما را ببین (۳/۴۳۵).

شاعر در بیت زیر نیز، با پرده‌برداری از چند آرایه‌ی بدیع ادبی، زیبایی سیمای ظاهری امام رضا (علیه‌السلام) را این‌گونه به سرایش درآورده است:

ای میِ ایهام، چشم چون شبت *** گُل، مراعات النظیری از لبت (۸/۴۳۷).

ذهنیت خلاق شاعر از مجرای کاربرد دقیق گونه‌های تشبیهی و آگاهی از کارکرد معنایی آن در بیت، به کلام برجستگی خاصی بخشیده است که شرحی از آن در ادامه می‌آید:
– تشبیه بلیغی که در ترکیب «میِ ایهام» نمود یافته است؛
– همانندی سیاهی چشمان امام رضا (علیه‌السلام) به تاریکی شب که یکی از فواید آرایه‌ی تشبیه را در علم بیان، یادآوری می‌کند و همان زیبایی چشم سیاه در سنت ادبی است؛
– تشبیه مقلوب که در همانندی «گُل» به «لب» تجلی یافته است.
افزون بر این، از زیبایی‌های نهفته در بیت آن است که هوش سرشار شاعر، اصطلاح «مراعات النظیر» را که از زیبایی‌های علم بدیع به شمار می‌آید، در حوزه‌ی علم بیان وارد کرده و از آن در جایگاه ابزار یا ادات تشبیه بهره جسته است.
شأن و شوکت بی‌همتای امام رضا (علیه‌السلام)، در بیت دیگری نیز شاعر را بر آن می‌دارد تا با تکیه بر هنجارگریزی معنایی که شگردهای زبان ادبی در این رویکرد، «وظایف آشنای خود را رها می‌نمایند و به وظایفی نامتعارف روی می‌آورند تا شاعر را به اغراضی رهنمود سازند که ترکیبات عادی از رسیدن به آن اغراض، ناتوان هستند» (الصائغ، ۱۹۹۷ م: ۱۳۶)، در یک آشنایی زدایی زبانی با بهره‌برداری از آرایه‌هایی چون: استعاره‌ی مکنیه و مصرحه در کنار صنعت بدیعی «جناس» و «تلمیح» به زبان شاعرانه خویش، جلوه‌ای ویژه بخشد:

نور طغیان کرد، نور طور کو؟ *** نغمه می‌بارد، گُل تنبور کو؟ (۴/۴۳۶).

شاعر در بیت مذکور با استفاده از شگردهای زیر با زیبایی زبان خویش و شخصی‌سازی آن یاری رسانده است:
۱. «طغیان کردن نور»، نمایی کامل از سازه‌های استعاره‌ی مکنیه را در برابر خواننده ترسیم می‌کند؛
۲. فعل «باریدن» در اینجا در معنای «منتشر شدن» نمودی از تحقق استعاره‌ی تصریحیه‌ی تبعیه را به مخاطب انتقال می‌دهد و به برجستگی زبان شاعر کمک کرده است؛
۳. مراد شاعر از کاربرد واژگان «نور» و «طور» در کنار هم، بازتاب زیبایی صنعت بدیعی تناسب در کنار آرایه‌های علم بیان بوده است؛
۴. «نور» و «تنبور» به سازواره‌ی تقویت موسیقی بیت کمک می‌کند، چون با هم، سجع مطرف می‌سازند که از عوامل ایجاد موسیقی در بدیع لفظی است.
آن‌گونه که می‌بینیم گرایش عمیق احمد عزیزی به گُریز از تصویرپردازی‌های تکراری و جنبش بی‌وقفه‌ی ذهن وی در خلق تشبیه‌ها و استعاره‌های بدیع در مثنوی «مادرِ آهوان»، طیفی مواج از تصاویر نوین نمادین را با مفهومی آیینی – ولایی به مخاطبان ارائه کرده است.

نتیجه‌گیری
مثنوی آیینی «مادرِ آهوان» احمد عزیزی نمادی است فراگیر از غم و اندوه بی‌پناهان ستمدیده و رنجور دنیای امروز که دردمندی احساس خویش را با توسل به نام مبارک امام رضا (علیه‌السلام) و همدردی با آن حضرت، مرهم می‌نهند. جریان مواج واژگان این مثنوی در بیت‌های آغازین، انبوهی از دردواره‌ها را در برابر دیدگان، شناور می‌سازد. دردهایی که از عمق لحظه‌های تنگ زندگی انسان معاصر سر برآورده‌اند و عزیزی، زبانی گویا برای ابلاغ شاعرانه‌ی آنها شده است. شاعر در ادامه، عشق و دلدادگی سرگشتگان آهوصفت و بی‌قرار را در آیینه‌ی سیمای تابناک معشوق خویش، امام رضا (علیه‌السلام)، به تصویر می‌کشد.
کجاوه‌ی اندوه عاشقان سینه‌چاکی که در مثنوی «مادرِ آهوان» رو به سوی معشوق نهاده است، سوار بر دوش واژگان، در بارگاهی فرود می‌آید که گنبد طلایی آن، بسان خورشیدی که بذر نور می‌افشاند، آسمان خراسان را منور کرده است. در سایه‌سار آسمان این شهر است که عزیزی نیز مانند دیگر شیفتگان آن امام همام (علیه‌السلام)، هستی خویش را به مشبک‌های ضریح مبارکش دخیل می‌بندد و حسرت سوزناک خویش را از جولان بی‌عدالتی بر زمین و رسوخ ناخالصی در نیت، به گوش آن حضرت می‌رساند.
در مجموع می‌توان گفت، این مثنوی، نغمه‌ی نمادین انسان امروزین است که در سکوت تلخ تنهایی و غربت، به امامی پناه برده که همانند مادری مهربان، دامن محبت بی‌شائبه‌ی خویش را از فرزندانش دریغ نمی‌کند. در حقیقت، شاعر در این مثنوی آیینی، مروری بر گذشته‌ای خوش دارد و تنهایی کنونی خویش و همنوعانش را با امامی در میان می‌گذارد که مرقدش از دیگر امامان دور شده و به نوعی به فراق از آنان مبتلا شده است. در این رهگذر، کاربرد ساختارهای خطابی استوار، بهره‌مندی از صور خیال، به ویژه تشبیه و استعاره در کنار استفاده‌ی معتدل از آرایه‌های لفظی، از ویژگی‌های بلاغی این مثنوی آیینی در بازتاب مؤلفه‌های شخصیتی امام (علیه‌السلام) و فرهنگ رضوی محسوب می‌شود.

پی‌نوشت‌ها

۱. استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه رازی کرمانشاه ۲. دکتری زبان و ادبیات عرب و مدرس دانشگاه
۳. «باد» در اینجا می‌تواند نمادی از «دشمنی»، «کینه»، «حسادت»، «خشونت» و… باشد.
۴. می‌توان گفت، این کاهنان، شاعرانی هستند که سروده‌هایشان را از واژگان ملکوتی، معطر کرده‌اند و با پرتویی از خصال ویژه‌ی امام رضا (علیه‌السلام)، عشق خود را به حقیقت و شعاع بی‌کران آن حضرت نمایان ساخته‌اند.
منابع :
آقاحسینی، حسین و زینب زارع، (۱۳۹۰). «تحلیل زیبایی‌شناختی ساختار شعر احمد عزیزی براساس کفش‌های مکاشفه». سبک‌شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب)، سال چهارم، شماره‌ی اول (پیاپی ۱۱): ۳۲۸-۳۰۹.
ابن بابویه، محمد بن علی، (۱۳۳۸ ب). عیون اخبارالرضا (علیه‌السلام). مترجم محمدتقی اصفهانی، چاپ سوم، تهران: علمیه اسلامیه.
اکبری، منوچهر و صدیقه غلام‌زاده، (۱۳۹۱). «کارکردهای هنری و بلاغی کنایه در کفش‌های مکاشفه‌ی احمد عزیزی؛ سبکی بدیع در مضمون آفرینی». سبک‌شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب)، سال پنجم، شماره‌ی ۱: ۳۷۰-۳۵۱.
اکرمی، میرجلیل و محمد خاکپور، (۱۳۹۰). «نقد و بررسی شعر نو آیینی پیش از انقلاب اسلامی». پژوهش‌های ادب عرفانی، سال پنجم، شماره‌ی سوم (پیاپی ۱۹): ۵۶-۳۳.
الصائغ، وجدان عبدالله، (۱۹۹۷ م). الصوره البیانیه فی شعر عمر أبی ریشه. الطبعه الأولی، لبنان: دار مکتبه الحیاه، مؤسسه الخلیل التجاریه.
برهانی شهرستانی، محمدعلی، (۱۳۸۹). «زیارت امام رضا (علیه‌السلام) از دیدگاه فریقین». سفیر (فلسفه و کلام)، شماره‌ی ۱۶: ۱۵۹-۱۵۷.
بهداروند، ارمغان، (۱۳۸۸). این روزها که می‌گذرد: زیباشناسی و سیر تحول شعر قیصر امین‌پور. چاپ اول، تهران: نقش جهان.
جلیلی، فروغ، (۱۳۸۷). آیینه‌ای بی‌طرح: آشنایی‌زدایی در شعر شاعران امروز. چاپ اول، تبریز: آیدین.
جوان ملکوتی، عبدالله، (۱۳۸۶). «بررسی حقیقت نور در عالم هستی از دیدگاه قرآن». علوم اسلامی (ادیان و عرفان)، سال دوم، شماره‌ی ۶: ۷۲-۵۳.
حاتمی، سعید و فاطمه محققی، (۱۳۹۱). «بررسی سیمای زن در آثار احمد عزیزی». زن و فرهنگ، سال چهارم، پیاپی ۱۴: ۹۳-۸۳.
شعبان‌زاده، مریم، (۱۳۹۰). «نگاهی به شعر احمد عزیزی» پژوهشنامه‌ی ادب غنایی دانشگاه سیستان و بلوچستان (زبان و ادبیات فارسی)، سال پنجم، شماره‌ی ۱ (پیاپی ۸): ۱۴۸-۱۳۱.
شعبان‌زاده، مریم، (۱۳۹۲). «فناوری در زبان امروز: جستاری در تأثیر تکنولوژی بر شعر احمد عزیزی». پژوهشنامه‌ی فنون ادبی دانشگاه اصفهان، سال پنجم، شماره‌ی ۱ (پیاپی ۸): ۱۴۰-۱۲۳.
شوبکلایی، مسلم، (۱۳۸۸). «غربت‌های امام رضا (علیه‌السلام)». مربیان (فلسفه و کلام)، سال نهم، شماره‌ی ۳۴: ۳۶-۲۲.
عزیزی، احمد، (۱۳۶۷). کفش‌های مکاشفه. چاپ اول، تهران: شقایق.
عطاردی، عزیزالله، (۱۳۶۸). اخبار و آثار حضرت رضا (علیه‌السلام). تهران: صدر.
فتوحی، محمود، (۱۳۸۶). بلاغت تصویر. تهران: سخن.
محکی‌پور، علیرضا و وفادار کشاورز، (۱۳۹۰). «تأملی در زمینه‌های عاطفی شعر شاملو و ماغوط». مطالعات ادبیات تطبیقی، سال پنجم، شماره‌ی ۱۷: ۱۳۴-۱۱۱.
مدرسی، فاطمه و امید یاسینی، (۱۳۸۸). «تحلیل تحول آرایه‌های زیباشناختی در شعر معاصر». پژوهش‌های زبان و ادبیات فارسی، شماره‌ی ۱۳: ۱۶۲-۱۳۷.
مروجی طبسی، محمدجواد، (۱۳۹۳). حکمت‌های رضوی. مترجم عباس پورعبادی، چاپ اول، قم: معروف.
ناطق، خجسته، (۱۳۸۴). «گفتگو با احمد عزیزی شاعر معاصر». روزنامه‌ی قدس، سوم خرداد: ۵.
یاوری، حورا، (۱۳۷۴). روان‌کاوی و ادبیات. تهران: تاریخ ایران.
یزدان‌بخش، حمیرا، (۱۳۸۵). «قدم‌های آسمانی». مجموعه‌ی بهشت هشتم، شهرکرد: اداره‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی: ۱۵۲-۱۳۷.
منبع مقاله :
فصلنامه علمی – پژوهشی فرهنگ رضوی، سال دوم، شماره هشتم، زمستان ۱۳۹۳

مطالب مشابه