بدعت گزاران ؛ مبغوض‏ترین‏ انسان‏ها نزد خداوند متعال (قسمت اول)

بدعت گزاران ؛ مبغوض‏ترین‏ انسان‏ها نزد خداوند متعال (قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحیم‏
یكی از اوصافی كه حضرت امیرالمومنین ‏علیه‏السلام در نهج البلاغه برای مبغوض‏ترین خلایق بیان فرموده، این است كه آن‏ها اهل بدعت هستند [مَشْغُوفٌ بِكَلَامِ بِدْعَةٍ][2] و شاید بازگشت بسیاری از اوصاف دیگر آنان نیز به همین صفت باشد.

واژه «بدعت»؛ در فرهنگ اسلام به نوآوری در دین اطلاق می‏شود كه بسیار مذموم است، اما نوآوری‏های دیگر نه تنها ممكن است مذموم نباشد، بلكه در مواردی مطلوب و شاید شبهه وجوب نیز داشته باشد. آن چه محل بحث است نوآوری در دین است، به این معنا كه كسی بخواهد چیزی را كه در دین نیست، به نام دین مطرح كند، یا آن چه در دین است، آن را حذف كند و بگوید جزء دین نیست. این همان بدعتی است كه در روایات و لسان متشرّعین به عنوان یكی از بزرگترین گناهان مطرح است و مسئله‏ای سابقه دار است. قبل از اسلام نیز چنین بدعت هایی مطرح بوده است. مسئله تثلیث از بدعت‏هایی است كه در مسیحیت پدید آمده است. حضرت عیسی‏علیه‏السلام قطعاً مردم را به توحید دعوت می‏كردند و به خاطر این كه محیطشان آكنده از شرك بود، مردم را به خصوص به توحید در عبادت دعوت می‏كردند. عدّه‏ای مسیحیت را به صورتی تبیین كردند كه در عقایدش مسئله تثلیث قرار گیرد، چرا كه این برای مشركین پذیرفته شده بود. در قرآن می‏فرماید: «ذلِكَ قُولُهم بِافواههم یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ قَبْل»؛[3] این‏هایی كه سه خدا قائل شدند، حرفشان مشابه حرف كفّار قبلی بود.

زمانی كه مسئله تثلیث مطرح شد، مشركان با مسیحیان، حرف‏ها و عقاید مشتركی پیدا كردند و همین مسئله باعث شد بسیاری از مشركین اروپا به مسیحیت گرایش پیدا كنند. در میان اهل كتاب كسانی بودند كه چیزهایی را حلال یا حرام می‏كردند. قرآن اشاره می‏كند كه این كارها نوعی شرك در تشریع است و خطاب به آنان می‏فرماید: «قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَی اللَّهِ تَفْتَرُون»؛[4] این كه می‏گویید این حلال و آن حرام است و این جایز است و آن جایز نیست، آیا خدا به شما اجازه داده است كه این گونه بگویید یا بر خدا افترا می‏بندید؟ مسلم است كه خدا اجازه این گونه سخنان را نداده است. پس این سخن مصداق «افتراء علی اللّه»؛ است. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری‏؛ عَلَی اللَّهِ كَذِبا»؛[5] چه ظلمی بالاتر از این كه‏؛ كسی بر خدا افترا ببندد و چیزی را كه خدا حلال كرده حرام، یا چیزی را كه حرام كرده حلال كند.

در مجامع حدیثی[6] بابی داریم با عنوان «باب البدع و الرأی و المقاییس»؛ كه این نشان از اهمیت مسئله دارد. معروف است كه پس از رحلت رسول اكرم‏صلی الله وعلیه وآله بدعت‏هایی گذاشته شد. به عقیده ما نماز تراویح كه در میان اهل سنّت معروف است و در ماه رمضان صد ركعت نماز مستحبی را به جماعت می‏خوانند و از بزرگ‏ترین عبادت‏های خود در شب قدر می‏دانند، بدعت است. تحریم متعه حج و متعه نكاح، از بدعت‏هاست. به هر حال، موضوع بدعت‏گذاری آن قدر اهمیت دارد كه حضرت امیرالمومنین ‏علیه‏السلام به شدّت با آن برخورد می‏كند و می‏فرماید: مگر شما شریك خدا هستید كه قانون وضع می‏كنید؟ این مسئله به قدری جدی است كه قرآن و روایات هم به شدّت با آن برخورد می‏كنند.

برای توضیح مسئله به این مثال توجه كنید: وجود پزشك در همه جوامع مغتنم است. كسانی كه چه بسا مشرف به مرگ هستند، در اثر عمل به دستور پزشكی بهبودی پیدا می‏كنند و زندگی خود را مرهون پزشك هستند. حال اگر كسی مردم را اغفال كند و مدعی شود من متخصص فلان بیماری هستم و دارویی را تجویز كند كه زهرآلود و كشنده است، چنین شخصی نه تنها ارزش پزشك را در جامعه ندارد، بلكه از افراد عادی و بیسواد كه هیچ خدمتی به جامعه نمی‏كنند، به مراتب بدتر است.

همه موحدان می‏دانند در قرآن كریم شرك مورد مذمت است و در اكثر موارد آن، منظور از شرك، شرك در ربوبیت است، وگرنه شرك در خالقیت بسیار كم بوده است. حتی بت پرست‏های مكه كه عقب افتاده‏ترین مشركین بودند، قائل نبودند ما دو تا خالق داریم: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّه»؛[7] آن‏ها همه شرك در ربوبیت‏؛ داشتند و می‏گفتند: خدا اجازه داده است كه بعضی‏ها بعضی امور مردم را تدبیر كنند و اختیار بعضی كارها را به دست گیرند. عمده شرك‏هایی كه در عالم مطرح بوده است و انبیا با آن مبارزه می‏كردند، شرك در ربوبیت است. شقی‏ترین موجودی كه می‏شناسیم ابلیس است كه خداوند درباره او فرمود: «إِنَّ عَلَیْكَ لَعْنَتِی إِلی‏؛ یَوْمِ الدِّین»؛[8] و شیطان‏؛ شرك در خالقیت و شرك در ربوبیت تكوینی نداشت، بلكه شرك در ربوبیت تشریعی داشت و به خدا می‏گفت: «لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُون»؛[9] «أَنَا خَیْرٌ مِنْه»؛[10] قانونی كه تو می‏گذاری درست و عادلانه نیست. تو می‏گویی كه من به آدم سجده كنم. این درست نیست، چرا كه من از آدم بهتر هستم. آدم از خاك است و من از آتش و آتش بر خاك برتری دارد. اگر بنا باشد كسی سجده كند این آدم است كه باید به من سجده كند. مشكل شیطان شرك در ربوبیت تشریعی بود. او به ربوبیت تكوینی و به قیامت معتقد بود. به همین جهت به خداوند گفت: «فَأَنْظِرْنِی إِلی‏؛ یَوْمِ یُبْعَثُون»؛[11] یعنی مرا تا روز قیامت مهلت بده. بنابراین بیشترین چیزی كه می‏تواند ما را به شیطان شبیه كند، همان شرك در ربوبیت تشریعی است و بدعت‌گذاری در دین و احكام الهی،‌؛ و بدعت‌گذاران ازجمله مبغوض‌ترین انسان‌ها نزد خدایند.

ــــــــــــــــــ
منابع:
[1] – گزیده‏ای از سخنان حضرت آیة اللّه مصباح یزدی(دامت بركاته) . تاریخ 02/03/86
[2] – نهج البلاغة. شریف الرضی. تصحیح: صبحی صالح. دارالکتاب. بیروت. خطبه 17. ص 59.
[3] – توبه، 30.
[4] – یونس، 59.
[5] – انعام، 21.
[6] مانند: الكافی. محمد بن یعقوب الكلینی. تصحیح: علی اکبر غفاری. دار الكتب الاسلامیة. تهران. چاپ سوم 1388ق. ج1. ص 54.: باب البدع والرأی والمقائیس
[7] – لقمان، 25.
[8] – ص، 78.
[9] – حجر، 33.
[10] – ص، 76.
[11] – حجر، 36.

 

تبیان _ علی محمد سرلک

مطالب مشابه