تحلیل مقایسه ای انفاق و ربا در قرآن (1)

تحلیل مقایسه ای انفاق و ربا در قرآن (1)

نویسنده: حسین رضایی

چکیده
اختلافات طبقاتی پدیده ای است که بنا به حکمت و اراده ی خداوند جزء لاینفک زندگی اجتماعی بشر می باشد؛ ولی ساز و کارهای حاکم در جامعه نباید در جهت تشدید شکاف بین طبقات ثروتمند و فقیر جامعه باشد. انفاق از جمله اعمالی است که علاوه بر بعد فردی تأثیرهای اجتماعی بسیاری نیز همراه دارد. به همین دلیل آیات و روایاتی بسیار در جهت تأکید و تشویق به این فریضه وارد کرده اند. نقطه ی مقابل انفاق، رباست که هم از لحاظ فردی و هم از لحاظ اجتماعی تأثیرهای معکوس انفاق را دارد و از میان گناهان کبیره کمتر گناهی ماند ربا در قرآن کریم و روایات تا این حد مورد نکوهش و مذمت قرار گرفته است. در این مقاله در پی آن هسیتم تا با بیان تأثیرهای فردی و اجتماعی انفاق و ربا دلیل تأکید اسلام بر انفاق و نکوهش شدید ربا را بیان کنیم. روش این مقاله استفاده از منابع کتابخانه و میدانی است. این نوشتار در نهایت به این نتیجه منجر می شود که آنچه سبب تأکید بیش از حد اسلام بر تشویق به انفاق و پرهیز از ربا بوه است، گستردگی تأثیرهای همه جانبه ی این دو پدیده در بستر اجتماع می باشد.

1. مقدمه
یکی از مسائلی که انسان همواره با آن مواجه بوده و امروز نیز با وجود پیشرفت علم و تکنولوژی قادر به حل آن نشده مشکل فاصله ی زیاد طبقاتی قشرهای جامعه است. نکته ی شایان توجه این است که نفس اختلاف طبقاتی در جوامع امری پذیرفته شده و معقول است؛ چنانکه خداوند در قرآن کریم در سوره ی مبارکه ی نحل آیه ی هفتاد و یک این تفاوت در روزی و امکانات زندگی را ذکر می کند و برخی از مردم را در رزق و دارایی بر بعضی دیگر برتری داده است:
«والله فضل بعضکم علی بعض فی الرزق فما الذین فضلوا برآدی رزقهم علی ما ملکت ایمانهم فهم فیه سواء افبنعمه الله یجحدودن»: و خداوند روزی بعضی از شما را از بعضی دیگر افزودن کرده است پس آنان که فزونی یافته اند از روزی خود به بندگانشان نمی دهند تا همه در روزی یکسان شوند آیا نعمت خدا را انکار می کنید؟
ولی مهم این است که این تفاوت در سطح معیشت افراد نباید تشدید شود و صورت ناعادلانه ای داشته باشد. بدیهی است جامعه ای که قسمتی از آن برپایه ی غنا و ثروت و بخش اعظم آن برفقر و محرومیت بناشود، مداوم نیست و هرگز به سعادت واقعی نمی رسد. در چنین جامعه ای وجود ناهنجاری های روانی از قبیل اضطراب و نگرانی و بدبینی و بالاخره دشمنی و جنگ رواج می یابد.
با دقت در آیات قرآن کریم مشاهده می شود که یکی از اهداف اسلام این است که اختلافات طبقاتی زیاد و غیرعادلانه که در اثر بی عدالتی های اجتماعی در بین طبقه ی غنی و فقیر پدید آمده است برطرف شود تا در سطح زندگی کسانی که نمی توانند نیازمندی های زندگی شان را بدون کمک دیگران رفع کنند، بهبود حاصل شود تا ایشان نیز حداقل سطح معاش را داشته باشند. اسلام برای رسیدن به این هدف برنامه های وسیع در نظر گرفته است. تحریم رباخواری به طور مطلق، وجوب پرداخت مالیات های اسلامی از قبیل زکات و خمس و صدقات و مانند آن و تشویق به انفاق، وقف و قرض الحسنه و کمک های مختلف مالی قسمتی از این برنامه را تشکیل می دهد و از همه مهمتر زنده کردن روح ایمان و برادری در میان مسلمانان است.

1.1. انفاق
یکی از راه های تحقق عدالت اجتماعی و از بین بردن فقر و اختلاف طبقاتی انفاق و قرض الحسنه است که فوایدی بسیار برآن مترتب می باشد و نقطه ی مقابل آن رباخواری است که با اهداف متعالی اسلام مغایر می باشد. نکته ی شایان ذکر این است که اگرچه آیات بسیاری در قرآن کریم درباره ی انفاق وجود دارد، با توجه به این موضوع این پژوهش محوریت بحث بر آیاتی است که انفاق و ربا به موازات یکدیگر قرار گرفته است. طی این مقاله به این دو مقوله و ارتباط این دو با هم می پردازیم.
یکی از امور مهمّی که اسلام ضمن دو رکن «حق الناس» و «حق الله» آن را مورد توجه قرار داده است و به طرق مختلف جامعه ی بشری را به سوی آن سوق می دهد انفاق است. اسلام پاره ای از انفاق ها، از قبیل خمس و زکات و کفارات مالی و اقسام فدیه را واجب نموده است و برخی دیگر، مانند وقف، قرض الحسنه و… را مستحب شمرده است. در آیات 195، 254 و 267 سوره ی بقره، آیه ی ده سوره ی منافقون و آیه ی ده سوره ی تغابن، امر به انفاق نموده است:
«وانفقوا فی سبیل الله ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه و احسنوا ان الله یحب المحسنین».
خداوند دراین آیه امر می کند که برای اقامه ی جهاد در راه خدا مال خود را انفاق کنید و مسلمانان را از هر نوع افراط و تفریط باز می دارد. یکی از مصادیق این افراط و تفریط بخل ورزیدن و امساک از انفاق در هنگام جنگ بوده است و همچنین زیاده روی و اسراف در انفاق که سبب فقر و مسکنت می شود.
همچنین خداوند در آیه ی 254 از سوره ی بقره امر به انفاق می کند و ترک انفاق را هم ردیف کفر می شمارد:
«یا ایها الذین آمنوا انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یاتی یوم لا بیع فیه و لا خله و لا شفاعه والکافرون هم الظالمون»: ای اهل ایمان از آنچه روزیتان کردیم انفاق کنید پیش از آنکه روزی بیاید که نه کسی (برای آسایش خود) چیزی تواند خرید و نه دوستی و شفاعتی به کار آید و کافران (دریابند) که خود ستمکار بوده اند.
آیات 261-274 سوره ی بقره همگی درباره ی انفاق اند. ضمن این آیات، خداوند مردم را به انفاق دعوت می کند و اینکه هدف اصلی و نیت قلبی از انفاق کردن باید رضایت خداوند باشد، نه مردم.
«مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبه انبتت سبع سنابل فی کل سنبله مئه حبه و الله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم».
منظور از «فی سبیل الله» در این آیه هر امری است که به رضایت خدای سبحان ختم شود و تأمین کننده ی اهداف دینی باشد. خداوند ضمن این آیات تمثیلی آورده است؛ برای چندین برابر شدن و برکت یافتن مالی که انفاق شده است. مال انفاق شده همچون دانه ای است که از آن هفت خوشه می روید و در هر خوشه ی آن هفت صد دانه نهان است و به این گونه است که خداوند آنچه را بخواهد برکت می بخشد و آن را هفت صد برابر می کند.
در آن سوی دیگر سکه، خداوند تمثیل دیگری آورده است برای انفاقی که با ریا و نیت ناخالص آمیخته شده است تا بندگان بدانند که چنین انفاق و صدقه ای برکت و بهره ای ندارد؛ خداوند ضمن آیه ی ذیل درباره ی صورت عمل و کیفیت آن بیان می کند که انفاق و صدقه نباید با منت و اذیت همراه باشد؛ زیرا منت و آزار پس از انفاق، اجر آن را نابود می کند و ثواب آن را از بین می برد. در سوره ی بقره آیه ی 264می فرماید:
«یاایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی کالذی ینفق ماله رئاءالناس ولا یومن بالله و الیوم الاخر».
خطاب دوم این آیه نیز نمی تواند متوجه مؤمنان باشد، زیرا فرد ریاکار مؤمن شمرده نمی شود و عمل کسانی که صدقه ی ایشان منت و اذیت در پی دارد شبیه نیت افراد ریاکار بی ایمان است که صدقاتشان باطل و بی اجر است.
البته منظور این نیست که فرد ریاکار اصلاً به خدا ایمان ندارد؛ بلکه ریاکار از این رو مؤمن نیست که دعوت خداوند را به انفاق و وعده و ثواب های جزیل خدا را باور ندارد.
از نظر گاه قرآن کریم انفاق ریایی مانند خاکی است که بر سنگی صاف ریخته است و با بارانی اندک از بین می رود و چنین خاکی سست و بی اثر است. خیر و ثوابی برآن مترتب نمی باشد و قلب انفاق کننده ی ریاکار همچون سنگی است که استعداد پذیرش رحمت و کرامت الهی را ندارد.
در فرازی دیگر از آیات، خداوند گروه دیگری را معرفی می کند، کسانی که با نیت خالص و برای رضای خدا انفاق می کنند.
(ابتغاء مرضات الله) ایشان زمام نفس اماره شان را در دست می گیرند (تثبیتا من انفسهم) و اجازه نمی دهند نیت پاک و خالصشان دستخوش ناپاکی ها گردد و عمل صالحشان با غبار منت و آزار و ریاآلوده و تباه شود.
«ومثل الذین ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله وتثبیتا من انفسهم کمثل جنه بربوه اصابها وابل فاتت اکلها ضعفین فان لم یصبها وابل والله بما تعملون بصیر»(بقره: 265): و مثل (صدقات) کسانی که اموال خود را برای خشنودی خدا و استواری روحشان انفاق می کنند، مثل ایشان همچون باغی است که بر فراز پشته ای قرار دارد (که اگر) رگباری به آن برسد دو چندان محصول دهد و اگر رگباری هم به آن نرسد باران ریزی (برای آن بس است) و خداوند به آنچه انجام می دهید بیناست.
خداوند در مرحله ی سوم شرایط مال انفاق شده را ذکر می کند و باید «طیب» باشد نه آنکه فرد انفاق کننده از سر بخل و تنگ نظری چیزی را انفاق کند که به بیان قرآن «خبیث» باشد؛ یعنی بی ارزش و پست و دور انداختنی باشد. چنین انفاقی از منظر قرآن کریم خیر و برکتی به دنبال ندارد و هیچ کمالی برای فرد انفاق کننده ایجاد نمی کند.
از این رو، خداوند ضمن این آیات فرموده است که در انفاق و صدقات خود بی نیازی و حمد خدای را در نظر بگیرید؛ اگر چه خدواند غنی است و نیازی به انفاق بندگان ندارد، با این حال انفاق مال طیب را می ستاید. در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «المومن من… انفق الفضل من المال».
و در روایتی از رسول اکرم آمده است: «طوبی لمن انفق فضلات ماله». خدا در آیه ی 267 سوره ی بقره می فرماید:
«یا ایها الذین آمنوا انفقوا من طیبات ما کسبتم و مما اخرجنا لکم من الارض و لا تیمموا منه تنفقون ولستم باخذیه الا ان تغمضوا فیه واعلموا ان الله غنی حمید».
نکته ی شایان ذکر دیگر ترس از فقر است که از جمله وسوسه های شیطانی در امر انفاق و صدقات می باشد.
«الشیطان یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء» تفکّر حاکم در خودداری از انفاق مال طیّب این است که مال طیب در بقا و قوام ثروت مؤثر است به همین دلیل افراد از انفاق مال طیب خودداری می کنند و مال خبیث چون بی ارزش است کاهش آن تأثیری در ثروت ندارد و این از دسیسه های شیطان است. شیطانی که دوستان خود را از فقر می ترساند در صورتی که انفاق مال طیب در حقیقت معامله با خداست. فرد مال طیب خود را در راه خدا انفاق می کند. در برابر آن رضایت خدا را می خرد و خیر و برکتی که پیش از این ذکر شد را به دست می آورد. خودداری از انفاق مال طیب باعث کفر به خدا، اتلاف نفوس، هتک اعراض و رواج جنایت و فحشا می شود. خداوند در ادامه ی آیه می فرماید «و یا مرکم بالفحشاء». و نباید از شیطان جز این توقع را داشت پس خودداری از انفاق مال طیب به انگیزه ی ترس از فقر هرگز صحیح نیست؛ زیرا این خودداری ملکه بخل و امساک را در نفس رسوخ می دهد و کار به جایی می رسد که اوامر و فرامین الهی مربوطه به واجبات مالی به آسانی رد می شود و این کفر به خدای بزرگ است و ضمن این سبب می شود مستمندان در مهلکه ی فقر و بی چیزی بیفتند و از این راه نفوسی تلف شوند و آبروی آبرومندان از دست برود و بازار جنایت و فحشا رواج یابد؛ همچنان که در سوره ی توبه آیات 75-79 آمده است:
«ومنهم من عاهد الله لئن آتانا من فضله لنصدقن و لنکونن من الصالحین. فلما آتاهم من فضله بخلوا به وتولوا وهم معرضون. فاعقبهم نفاقا فی قلوبهم الی یوم یلقونه بما اخلفوا الله و ما وعدوه و بما کانوا یکذبون… الذین یلمزون المطوعین من المومنین فی الصدقات والذین لا یجدون الا جهدهم فیسخرون منهم سخرالله منهم ولهم عذاب الیم».(1)

2.1. ترک انفاق از گناهان کبیره است
نکته ی شایان ذکر این است که ترک انفاق از گناهان کبیره است؛ چون انفاق از مقوله ی حق الناس است. ترک انفاق، کفاره و توبه نمی پذیرد: «وما انفقتم من نفقه او نذرتم من نذر فان الله یعلمه و ما للظالمین من انصار».(بقره: 270)
مراد از ظلم در این آیه، ظلم به فقرا و خودداری از انفاق به آن ها و حبس حقوق ایشان است نه مطلق معصیت. مؤید این معنا روایاتی است که طی آن بیان شده است توبه در حق الناس پذیرفتنی نیست مگر آنکه آن حق به مستحق بازگردانده شود. از جمله تأثیرهای منفی ترک انفاق این است که شفاعت در روز قیامت شامل ترک کنندگان انفاق نمی شود و دلیل آن مطابق آیات سوره ی مدثر چنین است:
«الا اصحاب الیمین فی جنات یتساء لون عن المجرمین ما سلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین ولم نک نطعم المسکین…. فما تنفعهم شفاعه الشافعین»(مدثر: 39-48)
از مجرمان سؤال می شود چه اعمالی شما را دوزخی کرد؟ آن ها در جواب می گویند از نمازگزاران نبودیم و به مسکینان طعام نمی دادیم… در نتیجه شفاعت شفیعان سودی به حالشان نکرد.
همچنین امتناع ورزیدن از انفاق به فقرا، از گناهان کبیره ی مهلک می باشد و خداوند برخی از اقسام این خودداری از انفاق را، شرک به خدا و کفر به آخرت خوانده است؛ مانند امتناع ورزیدن از دادن زکات.
«وویل للمشرکین، الذین لا یوتون الزکاه و هم بالاخره هم کافرون».(فصلت: 6و7)
مطابق این آیه، منظور از این مشرکان، مسلمانانی هستند که زکات نمی دهند؛ یعنی صدقه نی دهند. این سوره در مکه نازل شده است و زکات به معنای اسلامی و خاص خود در مکه و در هنگام نزول این سوره واجب نشده بود. (المیزان، ج دو، 605)
و اما بعد چهارم، این گروه آیات درباره ی شرایط صدقه گیرنده می باشد. مطابقه این آیات، انفاق و صدقات باید به فقیری داده شود که در راه خدا فقیر شده است.
«للفقراء الذین احصروا فی سبیل الله لا یستطیعون ضربا فی الارض یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف تعرفهم بسیماهم لا یسالون الناس الحافا و ما تنفقوا من خیر فان الله به علیم…» (بقره: 273)
بعد پنجم، شامل آیاتی است که ضمن آن ها سخن از اجر عظیم انفاق در دنیا و آخرت به میان آمده است. انفاق از ضروریات حیات اجتماعی و ضامن بقای آن است.
«ها انتم هولاء تدعون لتنفقوا فی سبیل الله فمنکم من یبخل و من یبخل فانما یبخل عن نفسه و الله الغنی و ا نتم الفقراء وان تتولوا یستبدل قوما غیرکم ثم لا یکونوا امثالکم»(محمد: 38): آگاه باشید که شما را دعوت می کنند تا در راه خدا انفاق کنید برخی از شما بخل می ورزید و هرکس که بخل بورزد در حق خود بخل ورزیده است زیرا خدا بی نیاز است.
چنین کسی در حقیقت خیر را از خود دور کرده است. چون حاصل انفاق، خیر دنیا و آخرت است. در تفسیر روح المعانی(2) آمده است که این جمله (آیه) بر جمله ی «وان تومنوا وتتقوا»(محمد: 36) عطف است؛ و معنای مجموع دو جمله این است که اگر ایمان بیاورید و تقوی پیشه کنید خداوند پاداش هایتان را می دهد و اگر اعراض کنید خداوند به جای شما قومی دیگر را می آورد و به آنان توفیق ایمان می دهد تا تقوای خدا را پیشه کنند و در راه او انفاق نمایند.

3.1. اهمیت و عظمت انفاق از منظر قرآن و روایات
انفاق همانند نخ تسبیح که در همه ی دانه های آن کشیده شده است در کلیه ی برنامه های اسلام وارد شده است؛ به این دلیل ارتباط تنگاتنگی بین انفاق و سایر واجبات الهی مشاهده می شود.

1.3.1. انفاق و نماز
در آیات متعددی از قرآن کریم انفاق در کنار نماز آمده است.
«والذین صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقاموا الصلاه وانفقوا مما رزقناهم…»
در قرآن کریم سی و دو مرتبه کلمه ی زکاه آمده است که بیست و هشت بار آن در کنار نماز (صلاه) است.
امام باقر(علیه السلام) می فرماید: «ان الله تبارک و تعالی قرن الزکاه بالصلاه فمن اقام الصلاه و لم یود الزکاه فکانه لم یقم الصلاه».
مطابقه این روایات خداوند زکات را همسنگ نماز شمرده است؛ پس آن کس که نماز را به پای دارد و زکات نپردازد همانند کسی است که نماز را به پای نداشته است. اهمیت انفاق به گونه ای است که حضرت علی(علیه السلام) در هنگام نماز انفاق می کند.
همچنین نوعی رابطه بین ترک نماز و عدم انفاق وجود دارد. در جهان آخرت هنگامی که بهشتیان علت گرفتاری دوزخیان را جویا می شوند آن ها جواب می دهند: «لم نک من المصلین و لم نک نطعم المسکین».

2.3.1. انفاق همسطح جهاد در راه خدا و جهاد با نفس
«وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین الله… و انفقوا فی سبیل الله»(بقره: 193و 195)
مرحوم طبرسی در مجمع البیان در ذیل این آیه می گوید:
هنگامی که خداوند سبحان جهاد در راه خدا را واجب کرد انفاق را نیز همراه آن ذکر نمود «وانفقوا فی سبیل الله»، یعنی به مؤمنان دستور می دهد که از اموال خود در راه خدا (در جهاد) و در راه دین انفاق کنند. البته هر آنچه خداوند از خوبی ها امر کرده است، «سبیل الله» است؛ زیرا منظور، راهی جهت کسب رضایت خدا و رحمت و ثواب او می باشد. و علت این که استعمال غالب آن در جهاد می باشد به این جهت است که در جهاد فرد جان و نفس خود را عطا می کند و این بالاترین عطا و بذل در راه خداست. همچنین برطبق برخی آیات خداوند جهاد با جان و مال، را با هم واجب می کند:
«انفروا خفافا و ثقالا و جاهدوا باموالکم و انفسکم فی سبیل الله»
و بر کسی که توان هر دو نوع انفاق را دارد واجب است که اگر توانایی ادای هر دو را نداشت باید هر کدام که در حد توانش بود انجام دهد.
قرآن کریم در آیات مختلف و متعددی در ستایش مجاهدان با اموال و انفس و در مزمت کسانی که با مال و جان خود به جهاد نمی پردازند سخن به میان آورده است. خداوند در سوره ی توبه، آیه ی 111 می فرماید:
«ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه»
خداوند جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت کرده است.
در این آیه ی شریفه علاوه بر آنکه بهشت حق مؤمن انفاق کننده دانسته شده است به یک مطلب نیز تصریح شده است که خداوند در تورات و انجیل هم وعده ی این پاداش را بر انفاق کننده داده است.
«وعدا علیه حقا فی التوراه والانجیل و القران»
از طرفی قرآن کریم کسانی را که از جهاد با مال و جان خویش در راه خدا اکراه دارند به شدت توبیخ و تهدید به آتش سوزان دوزخ نموده است. (توبه: هشتاد و یک)
از مطالب یاد شده می توان چنین نتیجه گرفت که در برخی از مواقع انفاق و جهاد دو رکن جداناپذیر و واجب شمرده شده اند که تخلف از آن ها سبب عقوبت الهی می شود.
حضرت علی(علیه السلام) درباره ی اهمیت به جهاد با مال و جان می فرماید:
«الله! الله! فی الجهاد باموالکم و انفسکم و السنتکم فی سبیل الله».(نهج البلاغه، ص 978)
جهاد با مال و جان در صورتی جهاد در راه خداوند سبحان محسوب می شود که برای خدا و در راه خدا باشد.

3.3.1. انفاق از ارکان ایمان است
انفاق یکی از ویژگی های مهم انسان هایی است که به معنای واقعی کلمه مؤمن اند. خداوند از همه ی صفات مؤمنان واقعی پنج صفت را برگزیده و در این آیات ذکر کرده است و این پنج صفت، صفاتی هستند که داشتن آنها مستلزم داشتن تمامی صفات نیک و ملازم با رسیدن به حقیقت ایمان می باشد. داشتن این صفات نفس را برای تقوا و اطاعت خدا و رسول آماده می کند.
خداوند در سوره ی انفال آیات دو و سه می فرماید:
«انما المومنون الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا و علی ربهم یتوکلون الذین یقیمون الصلاه و مما رزقناهم ینفقون»: مؤمنان حقیقی کسانی هستند که چون نام خدا برده شود خوف بر دل هایشان چیره شود و چون آیات خدا برآنان خوانده شود بر ایمانشان افزوده شود و بر پروردگارشان توکل می کنند و کسانی که چون نام خدا برده می شود در دل بترسند و هنگامی که مصیبتی به آنها رسد شکیبایی می کنند و همانان نمازگزارانند و از آنچه روزیشان دادیم انفاق می کنند.
سه صفت اول از اعمال قلب و دو صفت دیگر از اعمال جوارح اند و در بیان قرآنی آن ترتیب واقعی و طبیعی رعایت شده است. یعنی ابتدا هنگامی که نور ایمان در دل به حد کمال رسید و حقیقتش کامل شد مرحله ی اول که تأثر قلب و «وجل» و لرزش دل در هنگام ذکر خداست، حاصل می شود و هر قدر مؤمن در آیات الهی سیر و تأمل کند ایمانش قوی تر و زیادتر می شود تا آنجا که به مرحله ی یقین می رسد: «واذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا» و هنگامی که ایمان فرد به حدی از کمال رسید که مقام پرورگارش و موقعیت خود را شناخت و فهمید که تمام امور به دست خداست، او را در تمامی امور زندگی وکیل خود می گیرد و به آنچه او در مسیر زندگی اش مقرر کرده است رضا می دهد، «وعلی ربهم یتوکلون» و زمانی که ایمان به حد کمالش در دل مستقر شد به طور قطع انسان به سوی عبودیت معطوف می گردد و پروردگار خود را به خضوع و خشوع عبادت می کند و این عبادت همان نماز است.
و در پی برطرف کردن حوایج جامعه بر می آید و از آنچه خدا عطا کرده است از علم و مال و غیر آن در راه خدا انفاق می کند. «الذین یقیمون الصلاه ومما رزقناهم ینفقون» (تفسیر المیزان، ج نه، ص دوازده).
از نظر ابن عباس «زاتهم ایمانا» یعنی تصدیق و مجاهد آن را «علم و بصر» می داند و ضحاک «زادتهم ایمانا» را یقین می داند.
حضرت علی(علیه السلام) در نهج البلاغه در باب ارزش صدقه، دعا، و زکات دادن می فرماید: «ایمان خود را با صدقه دادن و اموالتان را با زکات دادن نگاه دارید و امواج بلا را با دعا از خود برانید».
در حدیثی، امام صادق(علیه السلام) نیز خطاب به ابن جندب، ملکه ی سخاوت و انفاق را از مشخصات شیعیان بر می شمارد. الامام صادق(علیه السلام): «یا ابن جندب! انما شیعتنا یعرفون بخصال شتی. بالسخاء و البذل للاخوان».
پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نیز انفاق را زینت یقین می شمارد: «بذل الموجود زینه الیقین». (بحار، ج 77، ص 131)

4.1. آثار اجتماعی انفاق

1.4.1. به دست آوردن دل ها
انفاق، احسان به دیگران است و با احسان، انسان مالک دل ها می شود؛ علی(علیه السلام) می فرماید: «بالاحسان تملک القلوب». (غرر الحکم)
پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) فرمود: «جلبت القلوب حب من احسن الیها و بغض من اساء الیها» (بحارالانوار، ج77، ص 140): دل ها با دوستی کسی که به او نیکی کرده و دشمنی کسی که به او بدی کرده، آمیخته است.
علی(علیه السلام) روزی، پس از آن که به سائلی نیازمند به نحوی شایسته انفاق نمودند، در جواب حاضران، که گفته بودند: «یا امیرالمؤمنین او را بی نیاز ساختی» فرمودند:
«انسی لاعجب من اقوام یشترون الممالیک باموالهم و لا یشترون الاحرار بمعروفهم»: در شگفتم از کسانی که با ثروت های خود بندگان را خریداری می کنند، چرا (دل های ) آزادگان را با نیکی و احسان خود خریداری نمی نمایند». (امالی، صدوق، 325)

2.4.1. استمرار دوستی ها
بسیاری از دوستی ها و رفاقت ها زود به پایان می رسند. با انفاق و احسان به دیگران می توان به دوستی ها استمرار بخشید. علی(علیه السلام) در غرر الحکم می فرمایند: «من احسن الی الناس استدام منهم المحبه» همچنین براثر انفاق تعداد دوستان انسان نیز افزایش می یابد. علی(علیه السلام) می فرماید: «من کثر احسانه کثر خدمه و اعوانه».

5.1. تأثیر اقتصادی – اجتماعی انفاق
فاصله ی طبقاتی به دلایل متعدد در جامعه تشدید می شود. افزایش شکاف طبقاتی سبب ایجاد ناهنجاری های اجتماعی و اقتصادی متعدد در جامعه می شود و انسجام و همدلی اجتماعی را متزلزل می کند. برخی قوانین عبادی – اجتماعی اسلام در جهت رفع محرومیت ها و کاهش این شکاف های طبقاتی و جلوگیری از مال اندوزی بی حد و حصر اغنیاست. خداوند در قرآن کریم در سوره ی حشر ضمن بیان حکم (فیء) حکمت اجتماعی – اقتصادی آن را بیان می کند:
«کی لا یکون دوله بین الاغنیاء منکم»: تا (این اموال زیاد) دست به دست میان ثروتمندان شما نگردد.
انفاق تأثیری مهم و ارزنده در کاهش شکاف طبقاتی و ایجاد توازن اقتصادی در جامعه بر عهده دارد.(3)
و اگر انفاق، گسترده و همه گیر شود مسیر جامعه ی بشری در جهت تکامل خود هموارتر می گردد.

1.5.1. آبادانی، رشد و توسعه
انفاق از ارکان دین است که برای قوام اجتماع و رشد و بهبود شرایط رفاهی جامعه تأثیر بسزا دارد. پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) در این باره فرمودند: «ان الصدقه و صله رحم تعمیران الدیار». (بحارالانوار، ج 96، ص 129)
همچنین هنگامی که به سبب انفاق و صدقه، فرد بیماری مداوا گردد، یا انفاق در جهت برطرف کردن مشکلات افراد به کار گرفته شود سبب کاهش فقر و افزایش رفاه کل جامعه می شود و به تبع آن موجب افزایش روزی فرد انفاق کننده می شود.
پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) می فرماید: «استنزلوا الرزق من عند الله بالصدقه».(بحارالانوار، ج 96، ص 131)

2.5.1. فقر زدایی
تأثیر انفاق در فقرزدایی دو جانبه است؛ زیرا این اثر ارزنده، هم شامل انفاق کننده و هم شامل فرد انفاق شونده می شود.
انسان ها می توانند با انفاق و صدقه دادن از دام فقر و تهی دستی رهایی یابند و حتی چنانچه دچار فقر هستند بدین وسیله آن را درمان کنند. در این باره امام باقر(علیه السلام) می فرمایند: «البر و الصدقه ینفیان الفقر» (بحارالانوار، ج 96، ص 119): نیکی و صدقه دادن فقر را برطرف می کند.
همچنین حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: «اذا املقتم فتاجروا الله بالصدقه» (نهج البلاغه، حکمت دویست و پنجاه و هشت، ص 282): هرگاه تهی دست شدید با صدقه دادن با خدا تجارت کنید.
همچنین حضرت علی(علیه السلام) در بیان فلسفه ی احکام پرداخت زکات را عامل فزونی و روزی معرفی می کند.
«فرض الله…. الزکاه تسبیبا للرزق».
از طرف دیگر با انفاق کردن و صدقه دادن، افراد نیازمند نیز بی نیاز می شوند.
روایات متعدد این نکته را تصریح کرده اند که آنچه خداوند در اموال اغنیا به عنوان حقوق فقرا قرار داده است به اندازه ی نیاز آن ها می باشد و چنانچه این میزان برای آن ها کافی نبود خداوند متعال بر مقدار آن می افزود.(4)

3.5.1. ادای دین
افرادی که خود بدهکارند و مدیون دیگران هستند چنانچه در همین شرایط به دیگران کمک کنند و در راه خدا انفاق نمایند خداوند نیز راهی برای بدهکاری آنها می گشاید. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «ان الصدقه تقضی الدین»: صدقه دادن بدهی را ادا می کند.

پی نوشت ها :

1. بعضی از کنار و منافقان با خدا عهد کردند که اگر خدا از کرم خود به ما عطا کند زکات می دهیم، و از شایستگان می شویم همین که خدا از فضل خویش به آنان عطا کرد، بخل ورزیدند، و روی گرداندند، که روی گردان بودند. خدا بسزای همین (بخل) در دلشان نفاق افکند نفاقی که تا روزی که به پیشگاه او می روند در دلشان بماند. برای اینکه وعده هایی که با خدا بسته اند به آن وعده عمل نکرده اند و برای آن دروغ ها گفتند. مگر نمی دانستند که خدای تعالی سر و نجوای آن ها را می داند و اینکه خداوند علام الغیوب است. آن کسانی که از فرط بخل و بدنفسی به آن مؤمنانی که از فرط سخاوت (و علو همت) علاوه بر واجبات به صدقات مستحب نیز فقیران را دستگیری می کنند عیب جویی می کنند. همچنین مؤمنانی که از اندک مالی که مقدور آنهاست در راه خدا مضایقه نمی کنند مسخره می کنند؛ خدا هم آن ها را به دلیل تمسخر مؤمنان مجازات می کند.
2. تفسیر روح المعانی، ج36، ص82.
3. نفق به معنای شکاف و انفاق یعنی پرکردن آن.
4. امام صادق(علیه السلام): ان الله فرض للفقرا فی اموال الاغنیاء مایکتفون به فلو علم ان الذّی فرض لهم لا یکفهیم لذادهم و انما یوتی الفقراء فیما اتومن منع من یمنعهم حقوقهم لامن الفریضه لهم (مستدرک وسائل الشیعه، ج7، ص8).
ادامه دارد …
منبع: گروهی از نویسندگان، مجموعه مقالات مسابقات بین المللی قرآن کریم- جلد سوم، انتشارات اسوه، چاپ اول، (1387).

مطالب مشابه