اخلاق خداوند (2)

اخلاق خداوند (2)

درطليعه ي دعاي امام زين العابدين (ع) که به دعاي ابوحمزه ي ثمالي شهرت دارد آمده است :الحمدالله الذي اخلو به حيث شئت لسري بغيرشفيع فيقضي لي حاجتي »؛«ستايش مخصوص خداوندي است که هرگاه خواستم براي سرخويش بدون هيچ واسطه اي با او خلوت مي کنم و او درخواست مرا برآورده مي سازد » .
ج )امام راحل ( سره )درطرفه اي حکيمانه فرمود :«آيا تاکنون فکرکرده ايد که چرا حيوانات بر روي شکم و چهار دست و پا حرکت مي کنند ،ولي انسان بر روي دو پا آفريده شده است ؟»
آن گاه فرمود :«شايد جهتش اين باشد که حيوانات تمام وجهه ي همت و نگاهشان به سمت و سوي خاک و عالم ماده است ، ولي انسان که مستوي القامه است دو جبنه دارد : گاهي نگاهي به آسمان و عالم معنا مي کند و گاه نگاه به زمين و ماده » .
اين گونه لطايف نشان و حکايت از آن دارد که جسم و روح انسان و قدرت و ظرفيتي که به وي داده شده است کاملاً متناسب با توقعي است که از او مي رود و اين توقع همانا جانشيني خداوند از طريق عبوديت و بندگي است :«العبوديه جوهره کنهها الربوبيه ،فما فقد في العبوديه وجد في الربوبيه و ما خفي عن الربوبيه اصيب في العبوديه » (1)
و بالاخره محدث خبير ميرزاي نوري در مستدرک الوسائل (2) آورده است :« روايت شده است که خداوند در بعضي از کتاب هايش (کتاب هاي آسماني ) مي فرمايد : اي پسرآدم من زنده اي هستم که نمي ميرم . مرا درآنچه به تو فرمان مي دهم اطاعت کن تا تو را زنده اي قرار دهم که نمي ميرد ! اي پسر آدم من به چيزي مي گويم : موجود شو . موجود مي شود .در آنچه تو را نهان مي دهم اطاعت کن من نيز تو را به گونه اي قرار مي دهم که به چيزي مي گويي : موجود شو : موجود مي شود !

اخلاق خداوند
جانشين خداوند شايسته است اخلاق خداوندي داشته باشد و به قدر امکان به او تشبه پيدا کند تا به کمال مطلق دست يابد . جاي بسي تعجب است که با وجود کلام گهربارو حديث افتخارآميزي چون « تخلفوا باخلاق الله »ـ که منسوب به حضرت رسول اکرم (ص) است و ـ سخن بلندي چون «تادبوا بآداب الله » ـ که منسوب به امام اميرالمومنين (ع) مي باشد ـ اين دو رهنمود روشن و اصول متين و اصيل ، کمتر درکتب اخلاقي و محوريت مباحث عرفاني مورد توجه و استناد قرار گرفته و مي گيرد .
و اين درحالي است که بزرگاني چون علامه مجلسي (علي الله مقامه ) در بحارالانوار ، مولي محمد صالح مازندراني در شرح اصول کافي و حکيم ملاهادي سبزواري ، در شرح الاسماء الحسني ،با نقل و استناد به اين شعار محوري ،به شرح و توضيح آن مي پردازند .
محدث بزرگوار ،مجلسي ، در مجلد 58 از بحار الانوار مي فرمايد :«لا نزاع ان حصول الالهيه في حق الخلق محال الا انه قال (ع) : «تخلفوا باخلاق الله »؛ و « الفلاسفه قالوا :الفلسفه عباره عن التشبه بالاله بقدرالطافه البشريه ؛فيجب عليه ان يعرف هذا التخلف و هذا التشبه ؛و معلوم انه لا معني لهما الا تقليل الحاجات و اضافه الخيرات و الحسنات بالاستکثارمن اللذات و الشهوات »
مولي محمد صالح مازندراني نيز در مجلد نهم از شرح اصول کافي آورده است :«و ليس التقرب الي الله بالزمان و لا بالمکان، بل بالتشبه في الکمال کما قبل : تخلفوا باخلاق الله تعالي» و آنگاه به معناي تخلف به اخلاق الهي مي پردازد که در ادامه به آن خواهيم پرداخت .
و بالاخره حکيم متاله ، ملاهادي سبزواري ، در مجلد دوم از شرح الاسماء الحسني (3) آورده است :
« … و ليس لذي العرش صوره الاصفاته الجماليه و الجلاليه و ارباب القلوب قد امروا بقوله صلي الله عليه و آله تخلفوا باخلاق الله »
درآن چه از اقوال بزرگان نقل شد ، علاوه بر استناد به حدثيث شريف : « تخلفوا باخلاق الله »،درکيفيت و معناي اين تخلف و تشبه مطالب و اشاراتي بيان شده است ؛ چنان چه علامه در مجلسي پس از رد ايده ي لذت گرايي ،تعريف روشن و صريح خود را از تخلف به اخلاق خداوندي اين گونه بيان مي دارد (تقليل الحاجات و اضافه الخيرات و الحسنات ) .
مولي محمد صالح مازندراني ، به طور مشروح ،به بيان کيفيت تشبه به خداوند مي پردازد .وي در قسمتي از عبارت خود چنين آورده است و «ليس التقرب الي الله بالزمان و لا بالمکان ،بل بالتشبه في الکمال ،و کل ما حصل في انسان من صفاته تعالي کالعلم و الحلم و الرحمه و البرما هو اکمل بالرياضه و الزهد کان القرب اشد » .
آن گاه سخني از حضرت عيسي بن مريم (ع) تمسک مي جويد که خطاب به حواريون چنين فرموده است :«کونوا کاملين کما ان الله ربکم في السماء کامل » وي سپس اضافه مي کند : « و بالجمله مع حب الدنيا و الاستغراق في شهواتها و مهالکها لا يمکن الالتفات الي باطن النفس و تحصيل التشبه بالخالق و التقرب اليه و تحصيل علم الآخره ،فالورع اقوي ما يفيد النفس البته ، و اما ما ذکره الشارح من عدم جواز الفخر بالعلم و الورع و عدم الغرور بهما فلان الفخر و الغرور ينشان من حب الدنيا و الجاه و التراس » (4)
چنان چه ملاحظه شد ،با همه ي عبارات و متون ديني که در موضوع اخلاق و خودسازي وارد گرديده ،تخلق به اخلاق خداوندي و تادب به آداب الهي محوري ترين نقش و اصولي ترين جايگاه را در اين موضوع ايفا مي کند و شايسته است همواره در غره ي کتاب ها ، دستورالعمل ها و مطالب اخلاقي قرار مي گيرد . جالب است بدانيم افلاطون و استاد او سقراط نيز سعادت و کمال انسان را درتشبه به خداوند دانسته اند .
مرحوم سيد جلال الدين مجتبوي در ترجمه ي تاريخ فلسفه ،اثرفردريک کاپلسوتن ، سخن افلاطون را که به انديشه ي « فضيلت معرفت » شهرت دارد چنين آورده است : « نهايت سعادت انسان در تشبه او به خداوند است و اين غايت از طريق آراستگي به فضايل حاصل مي شود … ما بايد تا حد امکان شبيه خدا شويم و آن عبارت است از عادل شدن به کمک حکمت.»
بايد توجه داشت که در معناي تشبه به خداوند ، ربوبيت و عبوديت ملحوظ مي گردد . قرآن کريم حضرت رسول اکرم (ص) را اسوه ي حسنه و سرمشق نيکوي حق جويان و خدا خواهان و آخرت گرايان معرفي فرموده است ، اما پيداست که نبي اکرم (ص) ويژگي هاي منحصر به خويش دارد که از آنها به « خصائص النبي » ياد مي شود و قابل تسري به ديگران و تعميم به سايرين نمي باشد ؛لذا ما بنا به تعليم اولياي معصومين (ع) دعا مي کنيم که :«اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد »،ليکن خصايص و ويژگي هاي منحصر به فرد آنان مورد تاسي نيست . خداوند متعال نيز داراي خصايصي است که به ذات قدسي او انحصاردارد ؛همانند آن که صفت متکبر از اسماء مقدس اوست ، ولي براي ديگران صفتي است ناپسند .ازاين اختصاصات که بگذريم ، تشبه به خداوند و تخلق به اخلاق الهي عين دستيابي به سعادت و خير محض است .
حسن ختام مطلب ، يکي از مهمترين و روشن ترين ادله اي که انسان را به تشبه و تخلق به اخلاق الهي فرا مي خواند کريمه اي است که فرمود : ( احسن کما احسن الله اليک )(5) با اين صراحت جاي هيچ شک و شبهه اي وجود ندارد که اصلي ترين روشن سعادت و کمال ،توجه به صفات ربوبي و گام برداشتن درتحصيل اين صفات است .
همان گونه که او رئوف ،صادق ، عدل ، عفو ، غفور ، شکور ، بر،غياث ، قاضي الحاجات ، ستار ، محسن و سريع الرضا و … است ، رافت ، صدق ، عدالت ، بخشش ، سپاسگذاري ، نيکوکاري ، فريادرسي و … را با اين نگرش ارزش گذاري کنيم و از ساحت قدس او فرا گيريم .

پي نوشتها :

1 ـ مصباح الشريعه ، ص 536 .
2 ـ مستدرک وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 258 .
3 ـ شرح الاسماء الحسني جلد 2 ص 41 .
4 ـ شرح اصول کافي ، مولي محمد صالح مازندراني ، ج 9 ، ص 372 .
5 ـ قصص 77 .
منبع:نشريه پايگاه نور،شماره 8

مطالب مشابه