نگاهی دوباره به ویژگی های زن در عصر جاهلیت(1)

نگاهی دوباره به ویژگی های زن در عصر جاهلیت(1)

چکیده
همیشه از جایگاه زنان عرب قبل از اسلام به عنوان پست ترین جایگاه یاد می شود؛ مردان آنان را ناقص العقل می دانستند و حقوق متعددی (از جمله حق مالکیت، ارث، تصرف در مهر و دارایی های دیگر) را از آنان دریغ می کردند.
از طرفی، محرومیت از کسب دانش ها مهارت های آن روزگار و نداشتن پوشش در اجتماع، از ویژگی های آنان شمرده شده است.
اما با کنکاش بیشتر در محورهای فوق و مراجعه به منابع مختلف تاریخی و حدیثی و تتبّع همه جانبه در گزاره ها و نقل قول ها و اظهار نظرهای دانشمندان، می توان دریافت که مالکیت زنان و حق تصرف در دارایی و مطلوب بودن حجاب و تلاش علمی و تساوی نسبی با مردان، اجمالا در دوران جاهلیت به رسمیت شناخته شده بود. در عین اینکه نمی توان رواج مواردی همچون بی حجابی و تبرّج برخی از آنان و اعتقاد به ناقص العقل بودن، فتنه انگیزی و شوم بودن زنان را انکار نمود.
اعتقاد به ناقص العقل بودن، فتنه انگیزی و شوم بودن زنان را انکار نمود.

مقدمه
غالبا چنین تصور می شود که دیدگاه عرب نسبت به زنان جاهلی را یک سری از نظام های اخلاقی و اجتماعی ناشایست تشکیل می داده است، به ویژه که قرآن نیز دخترکشی آنان را سخت مذمت کرده است. آنچه تشکیل دهنده ی دیدگاه اغلب ما نسبت به جایگاه زنان جاهلی است، این است که آنها از حیث ابعاد شخصیتی در دیدگاه مردم افرادی ناقص العقل و شوم بودند و رایزنی با آنها حماقت شمرده می شد و به خاطر عدم پوشش کافی، مصداق«تبرج» در آیه «و لا تبرجن الجاهلیه الاولی»(احزاب: 33) بودند. و همچنین تصور می شود که از ارث و مهریه و حق مالکیت محروم، و یا از علوم و معارف روزگارشان بی بهره بودند.
جست و جوی عمیق و تامل بیشتر به دور از تعصب، با تکیه بر شواهد و اسناد تاریخی، نشان می دهد که این مسئله غالب در همه قبیله ها و دوره ها نیست و قابل صدق برای تمامی زنان آن جامعه نمی باشد. برای نشان دادن این دیدگاه، مطالبی را در شش محور می آوریم.

1. هدف از پژوهش حاضر
شناخت باورها و افکار مردم جاهلی درباره ی مسائل زنان، زمینه ای برای درک و فهم هر چه بهتر احکام و قوانین مربوط به زنان در اسلام می باشد؛ قوانین و ارزش هایی که در بستر چنین جامعه ای تایید و یا تشریع شده است. بررسی زمینه های اجتماعی اسلام راهی برای تبیین هر چه بهتر نحوه ی نگرش اسلام به زن است.
با بررسی دوران جاهلیت می توان به عناصر مثبتی دست یافت که در اسلام مورد نقد قرار نگرفته اند. از این رو، می توان از آنها به عنوان ارزش های مثبت ماندگاری یاد کرد که در اسلام نیز مورد تایید قرار گرفته اند. چنان که در خصوص حج، عناصری از سنت حج مرسوم آن عصر، که یادگار سنت ابراهیم حنیف بود، حفظ گردیده و یا حرمت ماه های حرام که در عصر جاهلی رایج بود، در راستای محدود ساختن خشونت اعراب، ادامه یافت. حضور اجتماعی زنان در جاهلیت نیز از جمله نکات دیگری است که در اسلام نقدی در مورد آنها وارد نشده است.
از سوی دیگر، با بررسی دقیق دوران جاهلیت می توان به این نتیجه رسید که خصلت هایی که با تکیه بر فطرت پاک انسانی بنا نهاده شده اند، همیشه و در همه ادوار تاریخی مورد تایید قرار گرفته اند. در عصر جاهلیت نیز می توان موارد جالبی از همان ویژگی و صفات یافت. برای مثال، صدق، وفاداری، جود و سخاوت، و مهمان نوازی از جمله ارزش های انسانی آن جامعه به شمار می آمد که اسلام آنها را تایید و امضا نموده است.
به نظر می رسد نگاه قرآن به اوضاع فرهنگی دوران جاهلیت، نگاهی اصلاحی و سازنده است و در صدد است تا از عناصر مفید در آداب و رسوم و روش های زندگی استفاده کرده و با آمیختن آن با عناصر جدید، مجموعه ای فرهنگی، با شکل و هیئتی نوبیناد بنیان نهد. ارزش ها و خصلت هایی که بر پایه فطرت پاک بشری بنا نهاده شده بودند، به عنوان ارزش های ثابت همچنان حفظ گردیدند و این روند در مورد زنان جاهلی نیز صادق است.

2. ترسیم عصر جاهلیت
الف. معنای لغوی: اهل لغت معانی متعددی را برای معنای لغوی «جاهلیت» ذکر کرده اند.
در کتاب های لغت العین (فراهیدی، 414 ق، ج1، ص 327) و لسان العرب (ابن منظور، 1408ق، ج2،ص 402) جهل به معنای ضد علم قرار گرفته، و جاهل کسی است که کاری را بدون علم انجام دهد. جواد علی (جواد علی، 1413 ق، ج1، ص 40) اسلام پژوهانی همچون ایزوتسو نیز جهل را در برابر علم، و عصر جاهلیت را دوران سرکشی دانسته که شامل خشونت، استبداد، خودپرستی، حماقت، سفاهت و نظایر آنهاست. (ایزوتسو، 1360ش، ص34) برخی نیز جهل را در برابر عقل دانسته و معتقدند: اگر در فرهنگ اسلامی به مردم آن روزگار، مردم «جاهل» گفته می شود، به خاطر بینش غلط و دور از عقل و منطق آنها و پیروی از آداب و رسوم خرافی و داشتن صفات زشت مانند خودپسندی، فخرفروشی، کینه توزی و… است. که در فارسی عوامانه، کلمه ی «نفهمی» به آن اطلاق می گردد.(جعفریان، 1385 ش، ج1، ص 76)
ب. معنای اصطلاحی: در اصطلاح، به دوران فترت پیش از ظهور اسلام، جاهلیت گفته می شود.(آلوسی، [بی تا]، ج 1، ص 15)

3. محدوده زمانی جاهلیت
علما در مشخص کردن محدوده زمانی عصر جاهلی اختلاف نظر دارند و دقیقا مشخص نیست که به چه دورانی عصر جاهلی اطلاق می شود؛ جاهلیت را دوره ی بین نوح (علیه السلام) و ادریس(علیه السلام) و یا دوره ی بین موسی (علیه السلام) و دوره فترت بین عیسی (علیه السلام) و محمد(صلی الله علیه و اله) دانسته اند که با ظهور اسلام و نزول وحی و یا فتح مکه به پایان رسیده است.(همان، ص 17) آنچه معروف است، جاهلیت از نظر محدوده ی زمانی به دورانی در حدود دو قرن قبل از اسلام اطلاق می گردد. جواد علی و شوقی ضیف، جاهلیت را از نظر زمانی، به دوران مابین 200 تا 150 سال پیش از اسلام توسعه داده اند. (جواد علی، 1413 ق، ج 1، ص 73/شوقی ضیف، 1994م، ص 83)
رسول جعفریان در این زمینه می نویسد: «از نظر زمانی، دوران قبل از بعثت رسول خدا(صلی الله علیه و اله) را، تا حدود 150 و حداکثر 200 سال، دوران جاهلی می نامند. اما در نظر دقیق، آنچه از حوادث نقل شده این دوره را می توان پذیرفت حوادثی است که تا حدود عام الفیل، یعنی چهل سال قبل از بعثت، رخ داده است. از حوادث پیش از آن، تا حدود 200 سال اشعار و اخباری نقل شده، ولی درصد صحت آنها اندک است…»(جعفریان، 1385ش، ج1، ص 74)

شخصیت زنان در عصر جاهلی
برای بررسی جایگاه زن در عصر جاهلیت و در هر دوره و عصر دیگری، باید بحث را از شخصیت زن آغاز کرد؛ زیرا تصویری که از شخصیت زن ارائه می شود بیانگر باورهای آنها درباره ی مسائل دیگر زنان در آن جامعه می باشد.
در ادامه برخی از عقاید و باورهای مردمان جاهلی را نسبت به زن گزارش می کنیم:
الف. فتنه گری زنان: در جامعه جزیره العرب، به زنان به دید انسانی مکار و حلیه گر می نگریستند که همانند شیطان در پی فریب دادن مردانند.
البته این دیدگاه با درجاتی متفاوت در همه ی امت ها و در همه ی زمان ها نسبت به زن یافت می شود. آنان به توانایی شدید زن در مکر و نیرنگ نسبت به مرد ایمان داشته و بر این باور بودند که اگر زن فرصت چنین کاری را پیدا کند، مردان از دسیسه و نیرنگ های او در امان نخواهند ماند، به طوری که زنان را در مکر تشبیه به مار می کردند.(زبیدی 1414 ق، ج1، ص 467) نیز داستان زبّاء و فریب دادن جذیمه الابرش را بهترین نمونه در این زمینه می دانستند.(1)
وجود ضرب المثل هایی همچون «کید النساء» (ثعالبی، 1376ش، ص 458) نیز بیانگر جایگیر شدن چنین دیدگاهی در وجود آنهاست.
ب. شوم بودن زنان: یکی از ضرب المثل های رایج قبل از اسلام درباره زنان، این بود: «الطیره فی ثلاث، فی المرأه و الدابه و الدار» شومی در سه چیز است: زن مرکب و خانه.(افغانی، 1389 ق، ص 28، 29 و 29)
همچنین استفاده از ضرب المثل هایی نظیر «مراه مشؤمه و عقری حلقی»(جواد علی 1413 ق، ج4، ص 619) برای عده ای از زنان، به خوبی بیانگر باور آنها درباره ی شوم بودن بعضی از زنان می باشد. البته ضرب المثل اخیر را برای شوم بودن زوج و اهلش نیز به کار می بردند.(همان) به طور کلی، اعراب جاهلی به شوم بودن برخی اشیا اعتقاد راسخی داشتند و بسیاری از چیزها را برای خود بدشگون می دانستند.
آنها زیبایی زن را در حلاوت چشم و لطافت و نرمی زبانش می دانستند. شاعر می گوید: «خزاعیه الاطراف مریه الحشا فزاریه العینین طائیه الفم» (ابن قتیبه، 1415 ق، ج 4، ص 27)؛ آن زن دارای دست هایی همچون دست های زنان قبیله خزاعه و درونی همچون درون زنان قبیله مره و چشمانی همچون چشم های زنان فزاره و دهانی همچون دهان زنان قبیله ی طی می باشد.
ج.نقصان عقل زنان: اهمیت ندادن به نظرهای زنان و ضعیف و سست دانستن رأی آنها، از باورهای دیگر عرب بود. آنها بر این باور بودند که رأی زنان از دقت و حسن کمتری برخوردار است. از این رو، رایزنی با زنان را امری احمقانه می پنداشتند و هر وقت خواستار بیان ضعف و سستی نظری بودند؛ از ضرب المثل «رأی النساء»(ثعالبی، 1376 ش، ص 240) برای بیان سستی آن بهره می بردند.
عرب جاهلی اعتقاد به مخالفت با نظرات زنان داشت و جمله ی: «شاوروهن و خالفوهن»؛ با زنان مشورت کنید ولی در عمل با نظراتشان مخالفت کنید (جواد علی، 1413 ق، ج 4، ص 18) نشان از رخنه و نفوذ چنین اعتقادی در آنها دارد.
تا آنجا که می دانیم این جمله به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) هم نسبت داده شده است، اما صدور آن از آن حضرت مسلم نیست. مرحوم مجلسی این جمله را در بحار، (ج 74، ص 165) از کتاب غوالی اللآلی به صورتی غیرمسند نقل کرده است و وضعیت کتاب غوالی در ضعف سند بر صاحب نظران پوشیده نیست. و نظیر آن به صورت مرسل در نهج البلاغه وارد شده است.
افزون بر آن، عده ای نیز معتقد به عدم وجود عقل در زنان بودند. آنها در اثبات دیدگاه خود، به استفاده کردن مردم از کلمه «فَند» (سستی و سبکی عقل) برای مرد در موقع پیری یا مرض برای نشان دادن سستی عقلش و عدم استفاده از این کلمه برای پیرزن و زن مریض استناد می کردند؛ زیرا بر این باور بودند که زنان دارای رأی و عقل نیستند تا ضعف و سست گردد.(زبیدی، 1414 ق، ج5، ص 618و 619) هر چند که برخی این قول را مردود شمرده و دیدگاه صحیح را ناقص بودن عقل زنان دانسته اند که به وقت پیری این نقصان و ضعف به اوج خود رسیده و شدت می یابد.(همان، ص 619)
البته آنچه گفته شده، تنها بیانگر دیدگاه عمومی مردم جاهلی نسبت به زنان بود و در میان زنان جاهلی شخصیت هایی وجود داشتند که در عقل و حکمت شهره ی زمانه خود بوده و مرجع بسیاری از مردان در اخذ رأی به حساب می آمدند.
د. کنایه های عرب از زنان: عرب از الفاظ متفاوتی برای کنایه از زن استفاده می کرد که به نوعی بیانگر دیدگاه آنان نسبت به زن می باشد. آنها از زن به ذمیه (صورت منقوش، بت) (ابن منظور، 1408 ق، ج4، ص 415)، عتبه (آستانه ی در)، نعل(کفش) قاروره (شیشه، بطری دارو)، بیت(خانه)، غل(زنجیر)، قید(دستبند)، ریحانه(شاخه ای از گیاه خوشبو)، شاه(میش، گوسفند) و نعجه(گوسفند ماده) کنایه می آوردند.(زیبدی، 1414ق، ج2، ص 200)
همچنین آنها به زنِ زشت روی و بداخلاق، سعلاه(غول) می گفتند.(همان، ج14، ص 346)
هـ.زنان همتای مردان: در ضرب المثل های عرب جاهلی آمده است: «ان النساء شقائق الاقوام.»(میدانی، 1422ق، ج1، ص 26) که منظور از اقوام در اینجا مردان می باشد.(برقوقی، [بی تا]، ج1، ص1)
ابن منظور و زبیدی در معنای شقایق نوشته اند: «النساء شقائق الرجال، ای نظایرهم و امثالهم فی الاخلاق و الطباع کانهن شققن منهم» (ابن منظور، 1408 ق، ج2، ص 458/ زیبدی1414ق، ج25، ص517)؛ زنان مانند مردان در خلق و خوی و سرشت اند؛ گویا (قسمتی از مردانند که) از آنها جدا شده اند.
یکی از دختران عرب خطاب به پدرش که او را از ازدواج با هم کفوش منع می کرد می گوید« ایزجر لاهینا و نلحی علی الصبا/و ما نحن و الفتیان الا شقائق»(قالی، [بی تا]، ج2، ص105)؛ آیا عاشقان پسر معذور و ما معذور نیستیم، در حالی که ما دختران و پسران با هم مساوی هستیم؟

پی نوشت ها :

1. جذیمه بن مالک بن نصر معروف به جذیمه الابرش پادشاه فرات در عراق و زباء دختر عمرو بن ظرب پادشاه حیره بودند. جذیمه چون پدر زباء را به قتل رسانید، زباء به فکر انتقام خون پدرش افتاد. ولی چون از راه جنگ نمی توانست بر جذیمه پیروز گشته و بر هدفش نایل آید به فکر حیله افتاد. از این رو، به وی نامه ای نوشت و خواستار ازدواج و صلح با او شد. در نامه اش نوشت که حاضر است گستره ی حکومت خود را با جذیمه در آمیخته و با گسترش حکومت با هم به حکومت بپردازند.
پس از رسیدن نامه ی او به جذیمه، وی همه ی وزرای حکومت خود را جمع کرد و با آنها در این باره به مشورت پرداخت. در این میان، یکی از وزیرانش به نام قصیر او را از این کار نهی کرد و به او پیشنهاد داد که او نیز نامه ای و از زباء بخواهد به آنجا بیاید، که در صورت پذیرفته شدن این درخواست از طرف زباء، صداقت او آشکار خواهد شد و در غیر این صورت، او به فکر انتقام پدرش است. ولی جذیمه با وجود اینکه خواهرزاده اش عمرو بن عدی نیز او را از این کار نهی کرده بود، به سوی زباء به راه افتاد. اما پس از ورودش به قصر زباء و نشستی که با هم داشتند، زباء او را به قتل رساند.(میدانی، 1422 ق، ج 1، ص 570-572)

مطالب مشابه