مطالب موجود در دسته بندی "حکایت های معصومین"

داستانهای پیامبر اکرم (ص) : مردی که کمک می خواست

داستانهای پیامبر اکرم (ص) : مردی که کمک می خواست

به گذشته ی پرمشقت خویش می اندیشید، به یادش می افتاد كه چه روزهای تلخ و پرمرارتی را پشت سر گذاشته، روزهایی كه حتی قادر نبود قوت روزانه ی زن و كودكان معصومش را فراهم نماید. با خود فكر می كرد كه چگونه یك جمله ی كوتاه- فقط یك جمله- كه در سه نوبت پرده ...

ادامه مطلب
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : افطاری

داستانهای پیامبر اکرم (ص) : افطاری

انس بن مالك سالها در خانه ی رسول خدا خدمتكار بود و تا آخرین روز حیات رسول خدا این افتخار را داشت. او بیش از هركس دیگر به اخلاق و عادات شخصی رسول اكرم آشنا بود. آگاه بود كه رسول اكرم در خوراك و پوشاك چقدر ساده و بی تكلف زندگی می كند. در روزهایی ...

ادامه مطلب
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : یک اندرز

داستانهای پیامبر اکرم (ص) : یک اندرز

مردی با اصرار بسیار از رسول اكرم یك جمله به عنوان اندرز خواست. رسول اكرم به او فرمود: «اگر بگویم به كار می بندی؟». – بلی یا رسول اللّه! . – اگر بگویم به كار می بندی؟. – بلی یا رسول اللّه! . – اگر بگویم به كار می بندی؟ . – بلی یا رسول ...

ادامه مطلب
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : فرار از بستر

داستانهای پیامبر اکرم (ص) : فرار از بستر

پیغمبر اكرم پنجاه و پنج سال از عمرش می گذشت كه با دختری به نام «عایشه» ازدواج كرد. ازدواج اول پیغمبر با خدیجه بود كه قبل از او دو شوهر كرده بود و بعلاوه پانزده سال از خودش بزرگتر بود. ازدواج با خدیجه در سن بیست و پنج سالگی پیغمبر و چهل سالگی خدیجه صورت ...

ادامه مطلب
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : محضر عالم

داستانهای پیامبر اکرم (ص) : محضر عالم

مردی از انصار نزد رسول اكرم آمد و سؤال كرد: «یا رسول اللّه! اگر جنازه ی شخصی در میان است و باید تشییع و سپس دفن شود و مجلسی علمی هم هست كه از شركت در آن بهره مند می شویم، وقت و فرصت هم نیست كه در هر دو جا شركت كنیم، در هر ...

ادامه مطلب
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : حتی برده فروش

داستانهای پیامبر اکرم (ص) : حتی برده فروش

ماجرای علاقه مندی و عشق سوزان مردی كه كارش فروختن روغن زیتون بود نسبت به رسول اكرم، معروف خاص و عام بود. همه می دانستند كه او صادقانه رسول خدا را دوست می دارد و اگر یك روز آن حضرت را نبیند بیتاب می شود. او به دنبال هر كاری كه بیرون می رفت، اول ...

ادامه مطلب
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : گواهی ام اعلاء

داستانهای پیامبر اکرم (ص) : گواهی ام اعلاء

مسلمانان در مدینه مجموعا دو گروه بودند: گروه ساكنین اصلی، و گروه كسانی كه به مناسبت هجرت رسول اكرم به مدینه، از خارج به مدینه آمده بودند. آنها كه از خارج آمده بودند «مهاجرین» ، و ساكنین اصلی «انصار» خوانده می شدند. مهاجرین چون از وطن و خانه و مال و ثروت و احیانا از ...

ادامه مطلب
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : شتر دوانی

داستانهای پیامبر اکرم (ص) : شتر دوانی

مسلمانان به مسابقات اسب دوانی و شتردوانی و تیراندازی و امثال اینها خیلی علاقه نشان می دادند، زیرا اسلام تمرین كارهایی را كه دانستن و مهارت در آنها برای سربازان ضرورت دارد سنت كرده است. بعلاوه خود رسول اكرم كه رهبر جامعه ی اسلامی بود، عملا دراین گونه مسابقات شركت می كرد و این بهترین ...

ادامه مطلب
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : مستمند و ثروتمند

داستانهای پیامبر اکرم (ص) : مستمند و ثروتمند

رسول اكرم صلی اللّه علیه و آله طبق معمول در مجلس خود نشسته بود. یاران گرداگرد حضرتش حلقه زده او را مانند نگین انگشتر در میان گرفته بودند. در این بین یكی از مسلمانان- كه مرد فقیر ژنده پوشی بود- از در رسید و طبق سنت اسلامی- كه هركس در هر مقامی هست، همینكه وارد ...

ادامه مطلب
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : جبهه جنگ یا خدمت به پدر و مادر

داستانهای پیامبر اکرم (ص) : جبهه جنگ یا خدمت به پدر و مادر

در امالى صدوق از جابر نقل مى كند كه حضرت صادق فرمود: مردى خدمت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آمد و عرض كرد يا رسول الله من خيلى مايل به جهاد هستم . فرمود جهاد كن در راه خدا اگر كشته شوى زنده و جاويد خواهى بود در نزد خدا و توشه ...

ادامه مطلب
داستانهای پیامبر اکرم (ص) : پیامبر چه کسانی را احترام می کند؟

داستانهای پیامبر اکرم (ص) : پیامبر چه کسانی را احترام می کند؟

پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) خواهرى رضاعى داشت روزى همان خواهر بر ايشان وارد شد. همين كه نظر پيغمبر بر او افتاد مسرور گرديد و روانداز خود را براى او پهن كرد و او را بر روى آن نشانيد با گشاده روئى و احترام بسويش توجه كرد و در صورت او ...

ادامه مطلب