پس از شهادت علی علیه السلام و تسلط مطلق معاویة بن ابی سفیان بر خلافت اسلامی، خواه و ناخواه برخوردهایی میان او و یاران صمیمی علی علیه السلام واقع می شد. همه ی كوشش معاویه این بود تا از آنها اعتراف بگیرد كه از دوستی و پیروی علی سودی كه نبرده اند سهل است، همه ...
مطالب موجود در دسته بندی "حکایت های معصومین"
داستانهای ائمه: امام علی (ع): هشام و طاووس یمانی
هشام بن عبد الملك، خلیفه ی اموی، در ایام خلافت خود به قصد حج وارد مكه شد. دستور داد یكی از كسانی كه زمان رسول خدا را درك كرده و به شرف مصاحبت آن حضرت نائل شده است حاضر كنند تا از او راجع به آن عصر و آن روزگاران سؤالاتی بكند. به او گفتند ...
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : شکایت از شوهر
علی علیه السلام در زمان خلافت خود كار رسیدگی به شكایات را شخصا به عهده می گرفت و به كس دیگری واگذار نمی كرد.
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : در محضر قاضی
شاكی شكایت خود را به خلیفه ی مقتدر وقت، عمر بن الخطاب، تسلیم كرد. طرفین دعوا باید حاضر شوند و دعوا طرح شود. كسی كه از او شكایت شده بود امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام بود. عمر هر دو طرف را خواست و خودش در مسند قضا نشست. طبق دستور اسلامی، دو طرف ...
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : با حسن معاشرت به دین اسلام تبلیغ کنید
حضرت صادق (عليه السلام) فرمود مردى از كفار اهل كتاب (ذمى) در راه رفيق امير المؤمنين (عليه السلام) گرديد. ايشان را نمى شناخت. پرسيد كجا مى روى؟ حضرت فرمود به كوفه هنگامى كه بر سر دو راهى رسيدند ذمى خواست از راه ديگر برود حضرت مقدارى او را همراهى نمود. ذمى عرض كرد شما كه ...
داستانهای ائمه: امام علی (ع): نجوای شیطان
روزى حسن بصرى خدمت امير المؤ منين (عليه السلام) كنار شط فرات بود ظرفى را آب نموده آشاميد بقيه آنرا روى زمين ريخت . على (عليه السلام) فرمود در اين كار اسراف نمودى زيرا آب را بر زمين ريختى و بر روى آب نريختى . حسن از روى اعتراض گفت شما خون مسلمين را مى ...
امام علی (ع) و مستمری دادن به نصرانی بازنشسته
پیرمرد نصرانی، عمری كار كرده و زحمت كشیده بود، اما ذخیره و اندوخته ای نداشت، آخر كار كور هم شده بود. پیری و نیستی و كوری همه با هم جمع شده بود و جز گدایی راهی برایش باقی نگذارد؛ كنار كوچه می ایستاد و گدایی می كرد. مردم ترحم می كردند و به عنوان صدقه ...
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : حقوق پدران امت
هنگامى كه ابن ملجم شمشير بر فرق امير المؤ منين (عليه السلام) زد آن حضرت را به خانه آوردند. مردم بر گرد خانه على (عليه السلام) جمع شدند تا تكليف ابن ملجم تعيين شود و او را بكشند.
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : میانه روی در زندگی
حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) به عيادت علاء بن زياد حارثى تشريف برد. وقتى كه وسعت خانه او را مشاهده نمود. فرمود: تو خانه به اين وسيعى در دنيا براى چه مى خواهى با آنكه احتياجات به اين خانه در آخرت بيشتر است . اگر بخواهى در آخرت نيز به خانه وسيعى برسى در اينجا مهمان ...
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : کشف راز مسجد عدن
ابو بصير از امام نقل مى كند: قومى خواستند در ساحل عدن مسجدى بسازند. امّا وقتى كار مسجد به پايان رسيد، خراب شد و فرو ريخت. آن قوم، پيش ابو بكر آمدند او گفت: بنا را محكم بگيريد. ولى باز هم خراب شد. دوباره آمدند. ابو بكر بالاى منبر رفت و خطبه اى خواند و ...
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : دعا در حق زاذان
سعد خفّاف مى گويد: به زاذان گفتم: تو قرآن را خوب تلاوت مىكنى، چگونه ياد گرفتى؟ تبسمى كرد و گفت: روزى امير المؤمنين- عليه السّلام- از كنار من گذشت و من شعر مىخواندم و اخلاق خوبى داشتم. از صدايم خوشش آمد. فرمود: اى زاذان!چرا قرآن حفظ نكرده اى؟ گفتم: بيش از دو سوره كه در ...
داستانهای ائمه : امام علی (ع) : بار نخل
علی بن ابی طالب علیه السلام از خانه بیرون آمده بود و طبق معمول به طرف صحرا و باغستانها كه با كاركردن در آنجاها آشنا بود می رفت، ضمنا باری نیز همراه داشت. شخصی پرسید: «یا علی! چه چیز همراه داری؟» علی: «درخت خرما، ان شاء اللّه». – درخت خرما؟ ! تعجب آن شخص وقتی ...