مسافر ري

مسافر ري

نويسنده: فرخنده ملکي فر

«روزي بر آقايم امام هادي (ع) وارد شدم. وقتي نگاه حضرت بر من افتاد، فرمود: سلام بر تو اي ابوالقاسم، خوش آمدي! تو از دوستان حقيقي مايي. من عرض کردم: اي فرزند پيامبر خدا، من مي خواهم ايمان خودم را خدمت شما بازگو کنم و اگر مورد رضايت شما باشد، بر آن استوار بمانم تا هنگامي که به ديدار پروردگار برسم.»
عبدالعظيم حسني، عقايدش را از يگانگي خدا و پيامبري حضرت محمد (ص) گفت. بعد از آن، جانشينان پيامبر را نام برد تا رسيد به امام هادي. امام هاد هم براي او از امامت حضرت مهدي (ع) گفت. عبدالعظيم گفت به اين امام هم معتقد شدم. بعد در مورد روز رستاخيز و واجبات دين گفت. امام، جواب او را اين طور داد: «ابوالقاسم! به خدا سوگند، اعتقادات تو همان ديني است که پروردگار براي بندگانش در نظر گرفته. پس بر اين اعتقاد، استوار باش. خداوند، تو را به اين عقيده در دنيا و آخرت، پايدار نگه دارد.»
سال 243، امام از مدينه به سامرا رفت و جلسات هميشگي عبدالعظيم با او، ديگر ادامه پيدا نکرد. در زندگي عبدالعظيم، با دوران سه امام، همزمان بود: امام رضا، امام جواد، و امام هادي (ع). عبدالعظيم از ايشان روايت هاي زيادي نقل کرده. علاوه بر اين، او استادان بزرگي داشته که براي او از امامان، روايت گفته اند. عبدالعظيم، دو کتاب از رواياتي که شنيده، نوشته است. يک کتاب به نام «يوم و ليله». و يکي در مورد خطبه هاي اميرالمؤمنين.
عبدالعظيم به خاطر خطري که از طرف حکومت عباسي حس مي کرد، از مدينه به ري رفت و در محله شيعه نشين ري ساکن شد. گرچه رفت و آمدش در شهر فقط به خاطر کارهاي ضروري، و آن هم طوري بود که شناخته نشود، امام شيعيان، او را شناختند و براي مسائل ديني شان سراغ او مي رفتند.
او درنيمه شوال 252 به خاطر بيماري فوت کرد. در جيب پيراهن او کاغذي پيدا کردند که نوشته بود: «انا ابوالقاسم، عبدالعظيم بن علي بن الحسن بن زيد بن الحسن بن علي بن ابي طالب عليهم السلام».
وفات عبدالعظيم حسني(ع)
27 آبان، 15 شوال 254 ق
منبع: هفته نامه همشهري جوان شماره 45

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید