نقد و بررسی:
بايد گفت، اين بخش از سؤال، از مشكلات مباحث مباني حقوق ميباشد؟ زيرا بر ميگردد به اين كه آيا ملاك و مبنا در حقوق، حقوق طبيعي است؟ يا نه! ملاك، توافق بر روي قانون مصوّب در نهادهاي قانوني است؟ يا نه! ملاك و مبنا، حقوق صادره در دين است؟ يا اين كه ملاك، تفصيل در مسئله است؟ يعني هر آنچه توافق نموديم يا در دين تصريح بدان شده است. آيا ملاك و مبنا در مباني حقوق، همين است و إلاّ يعني اگر در دين بدان تصريح نشده و يا در قانون توافقي نيامده، بر ميگرديم به حقوق طبيعي. بسيار روشن است كه در اين سُطُورِ ناچيز قابل تحليل و بررسي نيست لكن ما به اختصار، به برخي تحليلها و حكمتها از زوايه ديد و نظر درون ديني و بيرون ديني بدان ميپردازيم.
الف( تحليل درون ديني {يعني از نگاه كسي كه اسلام را پذيرفته است}
1 – در مرحله اول، آنچه براي يك مسلمان مهم است اين است كه بفهمد و بداند و علم پيدا كند از اين كه احكام صادره در فقه، بر گرفته از كلام ائمه هدي عليهم السلام و نبي مكرمصلي الله عليه وآله وسلم و قرآن مجيد است و آنگاه آرامش روحي و رواني و تعبّدي براي او حاصل ميشود و حكم را ميپذيرد.
2 – لكن گاهي، علاوه بر علم و آگاهي به منبع حكم، برخورد با يكسري از مباحثي در دين و احكام ديني ميكنيم كه يا به صورت مستقيم، تصريح به تحليل و حكمت حكم دارد، يا از آن ميشود حكمت و فلسفه حكم را استخراج نمود؛ حال ما تحليلي را از اين زاويه ارائه ميدهيم؟
با تفحّص و جستجو در احكام صادره در باب حقوق از سوي اسلام، ميبينيم يك سري حقوق با توجه به عناوين و مسئوليت وضع گرديده است؛ مثلاً از یک سو احترام به پدر و مادر تا آنجا كه “افّ” گفتن بر آنها حرام است و شكستن نماز و روزه مستحبي به خاطر امر و نهيهاي آنها بر فرزندان لازم است و از سوی دیگر حفظ، نگهداري فرزندان تا سن بلوغ و تأمین نیازمندیهای آنها تا این سن هم، بر پدر و مادر واجب و لازم است. در جای دیگر ميبينيم که بر مرد و شوهر، حفظ و تأمين نفقه متعارف مربوط به غذا، پوشاك، مسكن و… زن واجب است، اگر چه زن و همسر متمكّن باشد و از طرف دیگر لازم است زن، به پارهاي از أمر و نهيهاي شوهر را گوش فرادهد. با توجه به اين مسئوليتهاي اقتصادي و… است که ميبينيم حق ارث مرد بيشتر است و يا مثلاً آنچه در ديه مقتول عائد ميشود، نصيب خانواده ميگردد و ديه مرد مقتول به ورثه او، از جمله به زن و فرزندان او، ميرسد. اين زيادي ارث یا دیه به نفع زن و فرزند است و نفع را زن و فرزند ميبرند نه خود مقتول؛ به عبارت ديگر، تا ديروز كه مقتول زنده بود تأمين كننده نياز مادّي زن و فرزند بود و حال كه به قتل رسيد با اين ديه مضاعف، باز زن و فرزند او از جمله استفاده كننده اين ديه هستند. بر خلاف ديه زن مقتول، كه كمتر است به جهت اين كه ميبينيم او كه زنده بود مسئوليتي نداشته است و خودش هم كه مثل مرد مقتول ذي نفع چنداني در ديه نيست. كلمه چندان: بيانگر اين است كه ثلث ديه مثل ساير ثروت او، در صورتی که وصیت کرده باشد، از آن ميّت است.
و باز در مباحث اسلامي به عنوان حرّ و عبد بر خورد ميكنيم. ميبينيم عبد در مسئله زنا و شراب و خيلي از مسئوليتهاي مالي، داراي مسئوليت كمتري ميباشد ولي بر عكس حرّ و آزاد داراي مسئوليت مضاعف ميباشد و لذا در مقابل، حر و آزاد از حقوق بيشتري برخوردارند.
نتيجه؛ پس تفاوتها ناشي از تفاوت عناوين همراه تفاوت مسئوليت است و اين تفاوت مسئوليت و حق، اختصاصي به تفاوت بين مسلمان و ذمّي ندارد بلكه در درون مسلمين هم وجود دارد و اين يك اصل عقلائي است كه حقوق برابر مسئوليت باشد.
حال تفاوت مسئوليت ذمي با مسلمان در چيست؟ عدم وجوب خمس، زكات فطرة، زكات مال {مسئله جزيه، امري است جداگانه مثل خراج در ميان مسلمانان است} عدم وجوب جهاد و عدم اجراي حدود الهي در بحث شراب و زنا و… در صورتي كه در ملأ عامِ مسلمين انجام ندهند و إلاّ اگر در محلهاي اختصاصي خودشان مرتكب شوند اگر چه برخي از مسلمانان به دلائلي از آن آگاه شوند و حتّي حاضر به شهادت در محضر حاكم باشد باز هم حدود بر آنها اجراء نميشود. بر عكس، بر مسلمانان اين حدود، تكاليف و مسئوليت مضاعف مالي و جهادي {جاني} جاري است. در نتيجه از حقوق بيشتري نیز برخوردار ميباشند. بعلاوه اين تفاوت در صورتي جاري است كه مسلمان قاتل و ضارب عادت، به اين رويّه پيدا نكند.
ب) تحليل بيرون ديني {از زاويه نگاه يك فرد غير مسلمان}
امّا اگر كسي بگويد ملاك، بايد حقوق بشر با مبناي حقوق طبيعي باشد در آن صورت چه توجيهي و بياني براي اين تفاوت حقوق، در ديه و قصاص داريد؟
پاسخ: اولاً همان طور كه در مقدمه بحث اين قسمت گفتيم، به چه دليل ملاك، حقوق بشر باشد؟ آن هم حقوقنامهاي كه جمعي از مردم آن را نوشتهاند و قسمت معظم انسانها در نوشتن و تنظيم آن نقشي نداشتند. به علاوه با كدامين مبناي عقلي، مبناي حقوق، بايد حقوق طبيعي باشد آن چنان كه در حقوق بشر آمده است.
ثانياً: حتّي بر فرض قبول آن، مگر نه اين است كه يكي از اصول آن، اهتمام و احترام به اكثريت است و ديگر اصل آن آزادي در انتخاب عقيده است! حال در كشورهاي اسلامي که اكثريت مطلق مردم دين مبين اسلام را و احكام جزائي آن را پذيرفتهايم، به خصوص در جمهوري اسلامي ايران كه 98/2% مردم به حكومت و احكام اسلام رأي دادهاند، در نتيجه ديگر نقدي مبتني بر نقض حقوق بشر وارد نيست؛ زيرا ما طبق همان اصل آزادي در عقيده، به اضافه اجراي آراي اكثريت مردم، اين حقوق را به اجراء در آوردهايم.
ثانياً: جالبتر اين كه در خود حقوق بشر، به اتفاق عقلاي بشر و مدعيترين كشور دمكراسي و حتّي در سازمان ملل، آمدهاند استثنائاتي در آن ايجاد نمودهاند. كمترين استثنا، همان استثنای نحوه تعقيب كيفري شخصيتهاي داراي مصونيت سياسي است؛ يعني هيچگاه يك رئيس جمهور و نماينده مجلس و… به همان شكل تحقيرآميزي كه يك فرد عادي را تعقيب و دستگير و زنداني ميكنند چنين رفتاري را با افراد داراي مصونيت نميكنند، اگر چه مرتكب قتل شده باشد. به علاوه، افرادي نظير نمايندهگان مجلس در جهان دموكراسي به بهانه آزادي بيان به راحتي ديگران را تخطئه و تخريب ميكنند و نهايتا شايد در برخي كشورها حق پاسخ گوئي به فرد مقابل دادهاند و الاّ هيچ تعقيب كيفري ندارند و اين در حالي است كه حقوق طبيعي فقط مربوط به جان نيست بلكه مربوط عرض و آبرو… نيز ميشود ولي به راحتي، اين حق طبيعي استثنا پذيرفته است! بله تنها به دليل تفاوت مسئوليت نماينده مجلس و ديگران كه مثل او ميباشند؛ يعني تفاوت حقوق، بخاطر تفاوت مسئوليت! و اين غير از همان چيزي كه ما در حقوق، از زاويه نگاه یک مسلمان گفتهايم، نیست.