اقتصاد قرآنی از دیدگاه آیت الله معرفت (۱)

اقتصاد قرآنی از دیدگاه آیت الله معرفت (۱)

نویسنده: احمدعلی یوسفی (۱)

مقدمه
آیت الله معرفت (رحمه الله علیه) مفسر و فقیهی برجسته بود که در حوزه های مختلف علوم اسلامی صاحب نظر بوده و با تکیه بر آیات قرآنی، دیدگاه اسلام را بیان و مخاطبین قرآن و علاقه مند به اسلام را بهره مند می ساخت. یکی از حوزه هایی که نظراتشان برای دانش پژوهان مفید می باشد، حوزه ی اقتصاد اسلامی است. ایشان، هم درباره ی مبانی و اصول اقتصاد اسلامی و نیز درباره ی نظام و مسائل اقتصاد اسلامی، نظراتی ارائه داده اند که به یقین برای صاحب نظران این حوزه مورد توجه خواهد بود. ما با بیان دیدگاه های ایشان آن را توضیح و تبیین می کنیم.
استاد آن گاه که می خواهند درباره ی اقتصاد اسلامی صحبت کنند، ابتدا به عنوان مقدمه به جایگاه شریعت اسلامی در ارائه نظام های اجتماعی و اقتصادی اشاره می کند:
نظر ما درباره ی شریعت اسلام، بلکه کلّ شرایع الهی این است: شریعت یک نظام است. مقصود از نظام، برنامه ای است که از جانب شرع مقدّس برای تنظیم حیات اجتماعی بشر وضع شده است. شریعت الهی فقط برای ایجاد رابطه بین انسان و خدا نیست، بلکه علاوه بر آن، هم ناظر به رفتارهای شخصی و هم رفتارهای اجتماعی بشر است. امتیاز نظام هایی که از شرایع الهی نشأت گرفته اند با سایر نظام هایی که توسط بشر وضع شده اند، در آن است که نظام های بشری، هر چند عادلانه، مصلحت اندیشانه و عاقلانه شکل یافته باشد، اما جهات معنوی، خدا و اخلاق در آن لحاظ نشده است؛ در حالی که همه ی این ها در اسلام لحاظ شده است و اسلام کرامت انسان را نادیده نگرفته و جایگاه آن را در حیات اجتماعی انسان کاملاً مورد توجه قرار داده است؛ زیرا انسان با سایر حیوانات فرق دارد. انسان موجود جاویدی است و در حیات خود، مراحلی را باید بپیماید که این حیات یکی از آن مراحل است … اسلام خواهان نیکوترین و سالم ترین حیات اجتماعی برای بشر است. زندگی در کمال امنیت و آرامش خاطر، همراه با سعادت مادّی و معنوی برای انسان، مورد نظر اسلام است. جهت تحقق چنین امری، وجود برخی بایدها و نبایدها در امور فردی و اجتماعی مورد نیاز است. (۲)
بیان استاد بر آن دلالت دارد که اسلام شریعت کامل و جامعی است و برای هر مشکلی در هر شرایط زمانی و مکانی، برنامه و راه حل دارد. این حقیقت با توجه به دین نفس الامری و مرسل اسلام، کاملاً مورد قبول واقع می شود.

۱. دین نفس الامری:
خداوند متعال انسان را آفرید و از آغاز و انجام و همه ی ابعاد وجودی جسمی و روحی او آگاهی و اطلاع کامل دارد. برای فلاح و رستگاری انسان نیز که هدف نهایی از خلقتش است، نقشه ای جامع و راهی روشن در علم الهی و مثبت ربانی وجود دارد. در این نقشه ی جامع، نوع باورها و اعتقادات، تمام بایدها و نبایدهای کلی و نیز احکام لازم برای روابط بین مردم، مردم با منابع و طبیعت، و مردم با دولت در تمام عرصه ها از جمله عرصه ی اقتصادی وجود دارد. در اصطلاح، این واقعیت، عالم واقع و نفس الامر نامیده می شود.

۲. دین مرسل:
آنچه از سوی خداوند متعال برای هدایت انسان به سوی فلاح و رستگاری به واسطه ی رسولان الهی ارسال شده، « دین مرسل » است. خداوند متعال در هر زمانی بخشی از آن نقشه ی جامع را به وسیله ی رسولان خود برای هدایت مردم فرستاد. بنابراین، دین مرسل اسلام، عبارت است از آموزه های اسلامی که در کتاب و سنت از طریق وحی به وسیله ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و معصومان (علیه السلام) ارائه شده است. آنچه از طریق وحی و به وسیله ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم (علیه السلام) ارائه شده، مطابق با دین نفس الامری و نیز جامع و کامل است؛ گرچه دشمنان دین، مانع شدند تا دین حق مرسل، به طور کامل به عصرهای بعدی برسد. بر اساس ادله ی نقلی، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم رسولان است و نقشه ی سعادت بشر به نحو کامل به وسیله ی آن حضرت ارائه شده است.
در آیات قرآن می خوانیم:
” مَّا فَرَّطْنَا فِی الکِتَابِ مِن شَیْءٍ (۳)؛
هیچ چیز را در کتاب فروگذار نکردیم. ”
نظیر این آیه در قرآن، آیات دیگری نیز وجود دارد. (۴) علامه طباطبایی در معنای « الکتاب » سه احتمال داده است:
الف. مقصود از کتاب، لوح محفوظ است. یعنی آنچه مورد نیاز بشر است، همه در لوح محفوظ و نفس الامر وجود دارد.
ب. مقصود از کتاب، قرآن مجید است. بنابراین، هر چیزی که برای سعادت دنیا و آخرت انسان لازم است، در قرآن آورده شده است.
ج. هر دو معنا مقصود است. (۵)
به هر حال، این آیه و نظیر آن بر وجود نقشه ی جامع برای سعادت دنیایی و آخرتی انسان، به ویژه بر اساس احتمال سوم، دلالت دارد. البته اگر آیه بر احتمال اول حمل شود، در آن صورت با تمسک به روایات فراوان می توان مدعی جامعیت شریعت اسلامی برای سعادت دنیوی و اخروی بشر شد. برخی از این روایات عبارت اند از:
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
” … لَیسَ شَیءٌ إِلَّا وَ قَد جَاءَ فِی الکِتَابِ وَ جَاءَت فِیهِ السُّنَّهُ. (۶)
هیچ چیز نیست مگر آنکه در کتاب خدا و در سنت آمده است. ”
همچنین در روایت دیگری، معصوم (علیه السلام) می فرماید:
” … أَتَی رَسُول اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِمَا استَغنَوا بِهِ فِی عَهدِهِ وَ بِمَا یَکتُفُونَ بِهِ مِن بَعدِهِ إِلَی یَومِ القِیَامَهِ. (۷)
… رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هر چیزی را که مردم در زمانش و نیز آنچه را مردم بعد از ایشان تا روز قیامت نیاز دارند، آورده است. ”
نظیر این احادیث در جوامع روایی شیعه و سنی فراوان آمده است که بر جامعیت شریعت اسلامی، هر دو عالم واقع و نفس الامر و هم در سطح دیل مرسل دلالت دارد. در عالم و نفس الامر، مبانی اعتقادی، اخلاقی، بایدهای عام، احکام انواع روابطی که بشر در ساحت های مختلف فردی و اجتماعی برای رستگاری نیاز دارد، موجود است. همچنین این امر که انسان در هر ساحت اجتماعی همانند اقتصاد باید چه اهدافی را و چگونه دنبال کند وجود دارد؛ چرا که مقتضای جامعیت شریعت چنین است. بنابراین، در این قلمرو، احکام روابط بین مردم، مردم با منابع و طبیعت، مردم با دولت در سطح خرد و کلان در عرصه های رفتارهای اقتصادی نیز وجود دارد.
در ادامه، درباره ی قلمرو اقتصاد از منظر آیت الله معرفت (رحمه الله علیه)، مکتب اقتصادی اسلام و برخی مسایل اساسی اقتصاد که در قرآن مطرح شده است موضوع نوشتار را پی می گیریم.

قلمرو اقتصاد از منظر آیت الله معرفت
بحث درباره ی هر اقتصادی بدون توجه به قلمرو آموزه های آن، امری غیرمنطقی، بلکه غیرممکن است. در یک نگاه کلی، استاد اقتصاد را به مبانی و سیستم تقسیم کرده است و به تبیین هر یک و رابطه ی آن دو اشاره می کند. رابطه ی مبانی اقتصاد اسلامی و سیستم اقتصادی از مسائل اساسی در نظریه های اقتصادی است. آیا هم مبانی و سیستم را باید از آموزه های اسلامی کشف و استنباط کرد یا مبانی را باید از آموزه های اسلامی کشف و آن گاه بر اساس مبانی استنباط شده و با استفاده از علم اقتصاد سیستم های اقتصادی دنیا، بهترین سیستم اقتصادی را بر اساس مبانی کشف شده، طراحی و پیاده کرد؟
استاد در این باره چنین می گوید:
” هر اقتصادی دارای مبانی و سیستم است. اسلام هم، مبانی اقتصادی دارد، ولی نه بدین معنا که سیستم خاص ( طرح و برنامه ی ثابت برای همه ی زمان ها و مکان ها ) ارائه داده باشد. زیرا سیستم اقتصادی هر نظامی باید با تکیه بر مبانی و با توجه به شرایط زمان و مکان باشد، نمی شود یک برنامه ی ثابت و خاص را برای همه ی زمان ها و مکان ها ارائه نمود … اسلام در هر بُعدی از ابعاد زندگی، اعم از اقتصاد و غیراقتصاد، مبانی را ارائه داده است. این مبانی در بُعد اقتصاد باید جمع آری گردد، آن گاه باید متخصّصان سیستمی بر همان اساس طراحی کنند… مبانی، اصول کلّی است که تابع شرایط زمان و مکان نیست؛ مثل این که « درآمد باید مشروع و در چهارچوب تعیین شده از طرف شرع باشد » و « مصرف نباید به حدّ اسراف و تبذیر برسد. » اما سیستم، طرح و برنامه بر اساس شرایط و زمان است که نباید در تعارض و مخالف مبانی اسلامی باشد …
اسلام در باب معاملات، در حدّ تعدیل ( کم یا زیاد کردن برخی شروط معامله ) نظر دارد. اسلام معامله ای را اعتبار و ایجاد نکرد، بلکه تمام معاملات را خود عرف اعتبار و ایجاد کرد. اگر معامله ای با مبانی اسلام مخالف باشد، اسلام آن را نهی می کند. (۸) ”
این گونه نگاه به آموزه های اقتصاد اسلامی نوع انتظار ما را در استنباط آموزه های اقتصاد اسلامی از قرآن مشخص می کند. یعنی تنها در کشف مبانی باید از قرآن استفاده کنیم، اما در کشف سیستم اقتصادی هیچ نیازی به مراجعه به قرآن نیست.
گرچه در کلام استاد تعریف اجمالی از مبانی و سیستم ارائه شده است اما بحث درباره ی اقتصاد اسلامی و ابعاد آن بدون تصویر روشن از قلمرو آموزه های اقتصاد اسلامی غیرمنطقی و ممکن است به نتایج روشنی نرسد، بنابراین، ابتدا درباره ی آموزه های اقتصاد اسلامی مطالب لازم بیان شده و سپس مباحث دنبال می شود.

آموزه های اقتصاد اسلامی
محققان اسلامی وقتی از قلمرو آموزه های اقتصاد اسلامی بحث می کنند، از واژه هایی بهره می برند که هم در دامنه ی استفاده از میزان واژه های اساسی و نیز در مفاهیم این واژه ها اختلاف های فراوانی وجود دارد. این اختلاف ها دست کم در ظاهر باعث تفاوت برداشت هایی در قلمرو و آموزه های اقتصاد اسلامی شده است. برخی، همانند علامه معرفت (رحمه الله علیه) مبانی ثابت و سیستم غیرثابت را قلمرو اقتصاد اسلامی معرفی می کنند. بعضی ها از واژه ی مبانی و مکتب اقتصادی سود می برند. تعدادی از آنان معتقدند که افزودند بر آن ها، علم اقتصاد اسلامی نیز داریم. صاحب نظرانی نیز بر این باورند که قلمرو اقتصاد اسلامی شامل فلسفه، مکتب، نظام، نهاد و حقوق است. همچنین آرای دیگر.
با بررسی گفتار محققانی که درباره ی آموزه ها و قلمرو اقتصاد اسلامی بحث کرده اند و نیز با مراجعه به منابع تاریخ عقاید اقتصادی به این نتیجه می رسیم که آموزه های اقتصاد اسلامی ( همانند آموزه های اقتصادی سایر مکاتب اقتصادی ) به انواع زیر قابل تقسیم هستند:

۱. مبانی اعتقادی:
آموزه هایی هستند که بیانگر جهان بینی حاکم بر رفتارهای اقتصادی و زیربنا و تکیه گاه فکری و نظری مکتب اسلام درباره آموزه های اقتصاد اسلامی است. موضوع این آموزه ها، خدای متعال و صفات او، جهانِ هستی، انسان و جامعه است. آن دسته از آموزه هایی که در رفتارهای اقتصادی تأثیر داشته باشد، در اقتصاد مورد توجه قرار می گیرد. مثال هایی درباره مقوله های اساسی پیشگفته از این قبیل است: خداوند متعال خالق، مالک و رب جهان هستی و انسان ها است. هدایت تکوینی خداوند دائم و مستمر، و جهان تحت احاطه و قیومیت او است. خداوند متعال افزون بر هدایت تکوینی، در تمام عرصه ها برای بشر هدایت تشریعی دارد.
درباره جهان هستی گزاره هایی از این قبیل مورد توجه است: همه جهان هستی رو به سوی خدا دارند؛ همه هستی برای بهره مندی انسان خلق شده است؛ جهان شامل دنیا و آخرت است؛ دنیا محل کشت و آزمایش و آخرت محل درو و پاداش است.
درباره انسان گزاره هایی از این دست در شمار این دسته معارف قرار دارند: انسان دارای دو بُعد روح و جسم است؛ هدف از خلقت انسان تکامل روح و جسم او است؛ جسم انسانی در مسیر تکامل، ابزاری در خدمت تکامل روح است؛ انسان خلیفه خدا روی زمین و مسؤول در برابر خدای متعال است؛ انسان برای تکامل خود، افزون به عقل، به وحی نیاز دارد.
همچنین درباره جامعه گزاره های مطرح عبارتند از: هم جامعه و هم فرد اصالت دارند؛ بر جوامع انسانی سنت های الاهی حاکم است که توجه به آن ها تأثیر فراوانی در جهت گیری های اقتصادی دارد. (۹)

۲. مجموعه ای از اصول و قواعد اساسی:
این مجموعه، دستورهای کلّی مبتنی بر مبانی اعتقادی و ارزشی جهت دستیابی به اهداف اقتصادی و حلّ مشکلات و معضلات آن هستند. همانند مالکیت مختلط ( خصوصی، عمومی و دولتی )، آزادی اقتصادی مسئولانه، حضور مسئولانه دولت در اقتصاد، توزیع عادلانه ثروت های اولیه و توزیع مجدد درآمدها، لزوم رعایت حق فرد و جامعه در تزاحم مصالح فرد و جامعه و رقابت مسئولانه.
شایسته توجه است که اولاً این اصول و قواعد اساسی، به آنچه ذکر شد، محدود نیست. ممکن است برخی از اصول دیگر در ردیف آن ها قرار گیرد. ثانیاً همه این ها لزوماً در عرض هم نیستند و چه بسا نوعی ترتیب بین آن ها وجود داشته باشد؛ برای مثال، حضور مسئولانه دولت زمانی پذیرفتنی است که آزادی اقتصادی مسئولانه، امری مسلم فرض شود؛ یا توزیع مجدد درآمدها بر فرض لزوم حضور مسئولانه دولت ممکن می باشد. ثالثاً این اصول نباید با هم ناسازگار باشند؛ به طور مثال نمی توان آزادی اقتصادی مطلق را همراه لزوم حضور مسئولانه دولت در اقتصاد پذیرفت.

۳. احکام اقتصادی:
احکام و قوانین، در حوزه ی فعالیت های اقتصادی افراد، سازمان ها و دولت است. تعدادی از این احکام عبارتند از حرمت ربا، سراف، احتکار، کنز، انحصار، اتلاف، اضرار به غیر، اتراف. همچنین احکام مربوط به بورس بازی، بازارهای مالی، اخذ مالیات، سیاست های تورم زا، جبران کاهش ارزش پول، بیمه و حکم انواع معاملات مثل بیع، اجاره، مضاربه، مساقات و … این احکام و قوانین از یک سو در مقایسه با آموزه های دسته دوم، روبنا شمرده می شوند و از سوی دیگر بستر حقوقی استخراج الگوهای رفتاری هستند. این دسته از احکام یا خود حکم تکلیفی الزامی هستند، مانند حرمت ربا، اسراف و … یا احکام وضعی هستند که احکام تکلیفی الزامی را در پی دارند. برای مثال، وقتی گفته می شود بیع صحیح است، لازمه اش نقل و انتقال ثمن و مثمن می باشد و بعد از انتقال، حرمت تصرف برای بایع در مثمن و برای مشتری در ثمن ثابت می شود. احکام و قوانین اقتصادی جهت گیری فعالیت های اقتصادی افراد را به سمت اهداف اقتصادی تنظیم می کنند و چهارچوب های سیاست های اقتصادی است.
برخی از احکام اقتصادی در زمره احکام الزامی نیست؛ بلکه مستحبی شمرده می شوند، و به آن ها ارزش های اخلاقی در حوزه فعالیت های اقتصادی گفته می شود. همانند زهد در مصرف، ایثار، صدقه، انفاق در راه خدا، قرض الحسنه. این دسته از احکام افزون بر نقش جهت دهی فعالیت های اقتصادی به سمت اهداف اقتصادی، باعث تهذیب نفس انسان و تکامل آن به سمت خدای متعال هستند.

۴. الگوهای رفتاری در سه حوزه تولید، توزیع و مصرف:
الگوهای اقتصادی، بیان و نمایش ساده ی روابط اقتصادی بین مردم، بین مردم و منابع، و بین مردم و دولت است. بنابراین، این الگوها فعالان اقتصادی ( دولت و مردم ) را به هم و به منابع ارتباط می دهند و فعالیت های اقتصادی را به سوی اهداف اقتصادی رهنمون می شوند. این الگوها در بستر اصول و قواعد اساسی، و احکام اقتصادی شناخته شده، استنباط و استخراج می شوند. این الگوها عبارتند از الگوی مصرف، الگوی پس انداز و سرمایه گذاری، الگوی عرضه و تقاضای بازار کالا و خدمات، الگوی عرضه و تقاضای بازر عوامل و …
آنچه از الگوهای اقتصادی بیان شد، الگوهای دستوری است که از منابع استنباط، کشف و استنباط می شوند. در کشف این الگوهای دستوری سه عنصر: انگیزه ی رفتار، قواعد رفتاری و محدودیت رفتاری باید از منابع استنباط و کشف شوند تا الگوهای دستوری ارائه گردند.
نوع دیگر الگوهای اقتصادی، الگوهای اقتصادی اثباتی است. بعد از تثبیت باورهای اعتقادی، حاکمیت اصول و قواعد اساسی در عرصه ی اقتصادی، و عمل و اجرای احکام اقتصادی در جهت وصول به اهداف اقتصادی اسلام، بستر کشف این الگوها فراهم می شود. با کشف سه عنصر: انگیزه ی رفتار اقتصادی، محدودیت ها، و قواعد رفتاری می توان به الگوهای اثباتی دست یافت.
این چهار دسته آموزه ها در عرصه اقتصاد اسلامی دارای ویژگی های زیر هستند:
الف. دسته اول زیربنا و بستری برای دسته دوم هستند و همین طور دسته دوم برای دسته سوم و دسته سوم برای دسته چهارم؛
ب. هر دسته از این آموزه ها با سایر آموزه ها همسویی و همخوانی دارند و هیچ گاه نباید بین دسته ای از آموزه ها با سایر دسته ها ناسازگاری و تنافی وجود داشته باشد؛
ج. میان آموزه های هر دسته نیز باید هماهنگی وجود داشته باشد؛
د. تمام یا بخش اعظم این آموزه ها از عقل و وحی ( قرآن ) و سنت معصومان (علیه السلام) استنباط و استخراج می شوند.
چهار دسته آموزه های پیش گفته با توجه به ویژگی های بیان شده در جهت تحقق یک سری اهداف اقتصادی در جامعه، کشف و ساماندهی می شوند؛ در نتیجه دسته پنجم آموزه ها نیز مورد توجه است.

۵. اهداف اقتصادی:
اهداف اقتصادی، نقطه های مطلوب و خواسته هایی هستند که هر فعال اقتصادی، فعالیت های اقتصادی خود و کُلّ نظام اقتصادی، راهبردها و سیاست های اقتصادی نظام را برای دستیابی به آن سامان می دهد. این اهداف در سطح کلان از قبیل رفاه عمومی، عدالت اقتصادی و امنیت اقتصادی و رشد اقتصادی است و در سطح خرد به صورت هدف سرمایه گذار و تولیدکننده و نیز هدف مصرف کننده مطرح است؛ برای مثال گفته می شود: هدف تولید کننده، حداکثر کردن مجموع سود دنیایی و آخرتی و هدف مصرف کننده، بیشینه کردن مجموع مطلوبیت دنیایی و آخرتی است.
در تأیید برداشت ما از آموزه های اقتصادی اسلام می توان به بسیاری از نوشته های محققان اقتصاد مراجعه کرد. محققان اقتصادی هنگامی که به بررسی آموزه های نظام های اقتصادی می پردازند، هیچ گاه در یک بررسی جامع به برخی از پنج نوع آموزه پیشین بسنده نمی کنند؛ بلکه از لابه لای تحقیقات آن ها هر پنج دسته آموزه پیش گفته آشکار می شود. منابعی که به بحث از تاریخ عقاید اقتصادی پرداخته اند، گواه روشنی بر این مطلب هستند؛ البته- همان گونه که آقای منذر قحف اشاره می کند- هنگام اطلاق نظام اقتصادی، نمود و تبلور آن در دسته دوم از آموزه های پیش گفته، بیشتر آشکار می شود. این امر بدان سبب است که دسته دوم از آموزه ها جنبه راهبردی برای تمام سیاست ها و برنامه های اقتصادی هر نظامی دارد و هرگاه واژه نظام اقتصادی با پسوند سرمایه داری یا سوسیالیسم یا اسلام به کار برده شود، بیشتر، راهبردهای آن به ذهن خطور می کند. (۱۰)
با توجه به آنچه گذشت، معلوم می شود که اقتصاد اسلامی بیش از یک سری مبانی و کلیات است، مگر آن که مقصود استاد از مبانی ثابت، شامل هر پنج دسته آموزه های پیش گفته باشد که البته با توجه به مثال های ایشان بعید است.
استاد در بیانی دیگر به مکتب های اقتصادی توجه کرده و به تقسیم و بررسی آن ها پرداخته است.

مکتب های اقتصادی
در جهان امروز، سه مکتب اقتصادی وجود دارد که جوامع بشری اکنون با آن روبه رو است و زیر پوشش آن ها به حیات خود ادامه می دهند: مکتب سرمایه داری، مکتب اشتراکی و مکتب اسلام که در مقابل آن دو مکتب قرار گرفته، محاسن هر یک را دارا، و از ناهنجاری های آن ها کاملاً به دور است. استاد درباره ی هر یک توضیح مختصری ارائه می دهد:

۱. مکتب سرمایه داری:
این مکتب، اصالت را به فرد داده، جامعه را وسیله ی تأمین مصالح افراد شناخته، به افراد آزادی کامل داده تا از هر راه ممکن، ثروت به دست آورده، وهرگونه که بخواهند مصرف نمایند، حدّ و حصری نیز بر درآمدها و نه بر مصرف ها قرار نداده، در این نظام ساختارها به دو دسته ی کوچک و بزرگ، سازمان یافته، دسته ی کوچک را گروه زراندوز و زورمند تشکیل می دهد، و گروه بزرگ را سایر مردم، چه در حدّ متوسط و چه فقیر تشکیل می دهند. گروه اول، گروه ممتاز به شمار می روند که خواسته های آنان بر مقررات مردم به طور عموم حکومت می کند، و وفق مصالح همین گروه ممتاز، جامعه ها ساخته می شوند و قابل انعطاف می باشند.

۲. مکتب اشتراکی:
این مکتب، به ظاهر اصالت را به جامعه داده، افراد را محکوم مصالح جامعه دانسته، ولی دولت که از اندک افراد جامعه تشکیل یافته، زمام امور را به دست گرفته، خود را قیم مردم فرض کرده، در واقع یک سرمایه دار بزرگ که همه مردم زیر پوشش آن قرار گرفته، یوغ مذلّت به دوش می کشند.

۳. مکتب اسلام:
اسلام با فطرت و طبیعت بشریت همساز و قابل دوام است:
– إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ. (۱۱)
– وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ. (۱۲)
این مکتب، اصالت را به فرد و جامعه، هر دو داده است، ثروت عمومی و خصوصی، هر دو را پذیرفته است. و هیچکدام را فدای دیگری نکرده، و مصالح و منافع هر دو، طبق مقرراتی شدید، مصون و محفوظ است.
نظام اسلامی، بر منابع ثروت و درآمدها، نظارت کامل دارد، باید از راه مشروع باشد، طبق مقرراتی که وضع کرده است. در مصرف نمودن باید رعایت جوانب شرعی انجام گیرد.
فرد، آزاد است، ولی در چهارچوب قانون، اصولاً آزادی یعنی همین، زیرا آزادی مطلق با هرج و مرج توأم است.
آزادی که در نظام سرمایه داری مطرح است، به معنای: الانطلاق عن القیود ( رهایی از هرگونه قید و بندی ) یعنی بی بند و باری است.
ولی آزادی در اسلام، به معنای: امکان التمتّع بالحقوق ( فراهم بودن امکانات در بهره گیری ها و بهره مند شدن افراد از حقوق مفروضه خود ) می باشد.
یعنی: هر فرد در جامعه، وفق شایستگی و وضع اجتماعی خود، حقوقی دارد که قانون، آن را برایش تعیین کرده، اگر بتواند با کمال راحتی از این حقوق حقه ی خود استفاده کند، آزادی خود را در بهره گیری از بهره های طبیعت به دست آورده، که نظام اسلامی این امکانات را با کمال جدیّت فراهم کرده است.
نظام اسلامی، در صورت وقوع تزاحم میان مصلحت فرد و جامعه، مصلحت جامعه را مقدّم می دارد، زیرا مصلحت جامعه مصلحت همگانی است، از جمله همان فردی که مصلحتش در خطر قرار گرفته و در واقع یک مصلحت مقطعی با مصلحت همیشگی درگیر شده، که مصلحت فرد ایجاب می کند، مصلحت همیشگی او را بر مصلحت مقطعی مقدم بدارد. به علاوه اگر چنین نباشد، و مصلحت تک تک افراد، در صورت تزاحم، مقدم داشته شود، نظام جامعه از هم می گسلد، و هرج و مرج لازم می آید و یک نوع نظام بی در و پیکر به وجود می آید، که تحت هیچ ضابطه ای قابل کنترل نیست.
در نظام اسلامی، تضخّم ثروت ( انباشته شدن بی رویه و بی حدّ و حصر ثروت ) به وجود نمی آید؛ زیرا بر منابع درآمدها و نحوه ی مصرف، بر روی تک تک افراد، نظارت دارد، و قانون ( از کجا آورده ای ) من این لک هذا شدیداً اجرا می گردد.
و ثروت های بی حدّ و حصر و انباشته شده ی بی رویه، عموماً از طُرُق غیرمشروع به دست می آید، وگرونه هر فرد هر اندازه توانمند باشد، نمی تواند بیش از گلیم خود، به بیرون قدم گذارد. و بیشتر ثروت های انباشته شده، با ملاحظه سوابق چنین افراد، این حقیقت را نشان داده، که از راه نامشروع فراهم شده است:
قال الامام امیرالمؤمنین- علیه السلام-: ما رأیت نعمهً موفوره الّا و الی جانبها وضیع. ( ثروت انباشته شده ای نبوده که در کنار آن حقّی ضایع نشده باشد. )
استاد به شایستگی به انواع مکتب های اقتصادی اشاره می کند. اسلام در حوزه ی اقتصاد هم دارای مبانی ویژه و هم اهداف و اصول راهبردی خاصی است. اسلام به جهت دیدگاه خاص خود درباره ی مقوله های اساسی همانند خدای متعال، جهان هستی، انسان و جامعه و نیز تفسیر متفاوتی از سعادت و شقاوت، اقتصادی متمایزی از دو مکتب دیگر ارائه داده است. در ادامه، تبیین مختصری از آموزه های اسلامی بیان کرده و برای روشن شدن جایگاه شایسته ی آموزه های اسلامی آن را با آموزه های مکتب سرمایه داری مقایسه می کنیم.

۱. خداشناسی و اقتصاد
بر اساس آموزه های قرآنی، خدای متعال دارای اوصاف زیر است:

۱. ۱. خلقت مستمر
أَنَّهُ کُلَّ یَوْمٍ فِی شَأْنٍ مِنْ إِحْدَاثٍ بَدیعٍ لَمْ یَکُن؛ (۱۳)
او در هر لحظه ای خلقت جدیدی دارد که پیش از آن وجود نداشت.

۱. ۲. ربوبیت پیوسته و دائمی
در قرآن مجید تعابیر فراوانی از این دست داریم رَبِّ الْعَالَمِینَ رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ و رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ که بر ربوبیت پیوسته و دائمی خدای متعال دلالت دارند.

۱. ۳. قیمومیت پیوسته و گسترده
” اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ؛ (۱۴)
نیست خدایی جز خدای یکتا که زنده و برپا دارنده همه امور است.

۱. ۴. احاطه پیوسته و گسترده
” قَدْ عَلِمَ السَّرائِرَ، وَخَبَرَ الضَّمائِرَ، لَهُ الْإِحَاطَهُ بِکُلِّ شَیْءٍ، وَالْغَلَبَهُ لِکُلِّ شَیْءٍ، وَالْقُوَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ؛ (۱۵)
او دانا به تمام اسرار عالم و ضمیر انسان ها است. بر همه چیز احاطه و غلبه دارد و توانا بر هر امری است. ”
خلقت مستمر، ربوبیت پیوسته و گسترده، احاطه ی پیوسته و گسترده بر همه اشیای عالم هستی و قیومیت خداوند به همه جهان، حضور و هدایت تکوینی خداوند متعال را در جهان هستی نشان می دهد.
همچنین هدایت تشریعی خدای متعال به نحوی است که آنچه بشر تا روز قیامت به آن نیاز داشته باشد برای بشر آورده است.
بنابراین، در عرصه اقتصادی خداوند متعال هر لحظه هدایت تکوینی دارد و نیز مردم و جامعه برای رسیدن به کمال و اهداف اقتصادی، نیازمند هدایت تشریعی او هستند.
این دیدگاه با تفسیری که مکتب سرمایه داری از رابطه ی خداوند با جهان هستی ارائه می دهد کاملاً تفاوت دارد. اساسی ترین مبنای اعتقادی و فلسفی نظام سرمایه داری، « دئیسم » است. این دیدگاه رابطه ی خداوند را با جهان طبیعت و انسان به گونه خاصی ترسیم می کند. دئیست ها بر این باورند که خداوند متعال جهان طبیعت را آفریده و نظام طبیعی را که کارآمدترین نظام است، در آن قرار داده، و خود هیچ گونه دخالت تتکوینی مستمر و هدایت تشریعی ندارد. آنچه نیاز ابنای بشر است، بر اساس مشیت الاهی در نظام طبیعی قرار داده شده است. بر اساس این دیدگاه، خداوند، همانند ساعت سازی است که جهان طبیعت را همانند ساعت آفریده و آن را به حال خود رها ساخته است و خود به خود و به نحو احسن کار می کند.
نظام اقتصادی نیز جزئی از نظام طبیعی است که بدون نیاز به هدایت تکوینی و تشریعی خداوند به نحو احسن و کارآ، نقش آفرینی می کند. در این نظام همه ی افراد در پی حداکثر کردن سود مادی خود هستند. به وسیله ی « دست نامرئی » هماهنگی بین منافع افراد و جامعه ایجاد می شود و در پرتو این هماهنگی، تمام افراد جامعه به رفاه می رسند. بنابراین، در عرصه ی اقتصادی، هدایت تکوینی مستمر خداوند وجود ندارد و نیز به هدایت تشریعی او نیازی نیست. (۱۶)

۲. جهان شناسی و اقتصاد
ویژگی های جهان بر اساس آموزه ی قرآنی بدین قرار است:
الف. همه ی جهان هستی از جمله انسان، هدفدار آفریده شده اند:
” وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ. (۱۷)
ما آسمان ها و زمین و آنچه را میان آن دو جای دارد، به بازی [ = بیهوده ] نیافریدیم. ما آن دو را جز به حق نیافریدیم؛ اما بیشتر آنان ‍[ = مشرکان ] نمی دانند.
ب. بازگشتگاه جهان آفرینش و همه اشیای آن، به سوی خداوند متعال است:
” أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ. (۱۸)
آگاه باشید که همه چیز به سوی خدا باز می گردد. ”
ج. دنیا محل آزمایش و آمادگی، و جهان آخرت، جهان کیفر و پاداش است؛ از مسلمات جهان بینی اسلامی، اعتقاد به عالم دنیا و آخرت یا عالم مادی و غیب است:
” الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ. (۱۹)
پرهیزگاران، کسانی هستند که به غیب ایمان دارند. ”
امام علی (علیه السلام) می فرماید:
” فَفِیهَا اخْتُبِرْتُم وَ لِغَیْرِهَا خُلِقْتُم. (۲۰)
شما در دنیا آزمایش می شوید و برای غیر دنیا ( آخرت ) آفریده شده اید. ”
دنیا محل زراعت و کشت، و آخرت هنگام درو و برداشت است. (۲۱)
د. جهان غیب خزاینی ثابت، مجرد و فناناپذیر دارد:
” وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ. (۲۲)
هیچ چیز نیست، مگر آن که خزاین آن نزد ما است و ما تنها به اندازه ای معیّن از آن ها فرو می فرستیم. ”
هـ. جهان مادی و غیرمادی ( غیب ) زیرچتر قانون علّی است و فیض الاهی از مسیر اسباب و علل جریان می یابد، و سرسلسله علل، ذات خداوند است:
” لِکُلِّ شَیءٍ سبب. (۲۳)
هرچیزی را سبب و علتی است.”
عالم مادی و غیب، سلسله ای از علل و معلول ها است و خداوند علت العلل این سلسله شمرده می شود. علیت تمام علل به مشیت و اراده مستمر الاهی وابسته است و فیض او از مسیر همین اسباب و علل گسترده می شود.
” بدانید زمینی که شما را بر پشت خود حمل می کند و آسمانی که بر سرتان سایه گسترده است، فرمانبردار پروردگار شما هستند. (۲۴) ”
در قرآن، گاه تعبیر « بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ؛ (۲۵) عالم ملک ( محسوس ) به دست او است »؛ و گاه بِیَدِهِ المُلکُ؛ (۲۶) عالم ملک ( محسوس ) به ست او است »، آمده و نیک دلالت دارد بر اینکه نظم هر دو عالم به دست خدای بزرگ است.

پیامدهای اقتصادی جهان شناسی قرآنی
برخی پیامدهای آن در عرصه اقتصادی عبارتند از:
۱. اگر نظام اقتصادی، نظامی رفتاری است؛ و اگر انسان، جهان را محل آزمایش بداند و افزون بر علت های مادی و محسوس، علل غیرمادی را در جهان بپذیرد، به یقین رفتارهای اقتصادی چنین انسانی در حوزه تولید، توزیع و مصرف، متفاوت با رفتارهای اقتصادی انسانی خواهد بود که جهان را چنین نمی بیند و به نظام طبیعی در جهان معتقد بوده، یگانه معیار تعیین کننده نوع رفتار اقتصادی را هماهنگی با آن نظام می داند. نتیجه چنین وضعیتی در تفاوتِ دو نظام اقتصادی آشکار خواهد شد.
۲. وقتی خداوند در جهان غیب، دارای خزاین غیبی است که محسوسات و امور مادی مراتب نازله آنند و هرچه از آن خزاین نازل شود، هیچ گونه نقص و کاستی در آن ها پدید نمی آید، معلوم می شود که منابع اقتصادی جهان، غیرمحدود است؛ هرچند بالفعل ( نازل شده مادی ) محدود باشد.
این منابع، نامحدود، و دست یافتنی هستند و خداوند به اقتضای حکمت و مصلحت خود می تواند در هر زمانی از خزاین غیب خود بر منابع مادی بیفزاید.
۳. در جهان شناسی قرآنی، نظام طبیعی، دور از مشیت و اراده ی لحظه به لحظه خدا نیست و « دست نامرئی آدام اسمیت » از آستین سیستم قیمت های بازار آزاد بیرون نمی آید تا پیام آور آزادی همگانی و رقابت کامل ( دور از دخالت تکوینی و تشریعی خداوند ) باشد؛ بلکه امور حوزه اقتصاد ( همانند همه امور جهان مادی و غیرمادی جهان هستی ) در معرض فیض مستقیم و مستمر الاهی است. در تنظیم امور اقتصادی نیز به گونه ای که خداوند راضی باشد، هم اراده و مشیت تکوینی الاهی دخالت دارد و هم به هدایت تشریعی نیاز است؛ بنابراین، دخالت دولت برای تنظیم امور اقتصادی نطبق با اراده تکوینی و هدایت تشریعی خالق هستی برای دستیابی به سعادت دنیا و آخرت بشر، امری لازم است.
۴. اگر انسان دنیا را محل کشت، و جهان آخرت را محل برداشت آن بداند و عمل او بذری باشد که در دنیا کاشته می شود و بهشت محصول و سودی است که به انسان می رسد، سود و زیان در نظر او معنا و مفهوم دیگری می یابد. چه بسا فرد مؤمنی در صحنه فعالیت های اقتصادی، زیان ببیند؛ اما به رغم آن، جامعه سود برده، زمینه های خشنودی افراد جامعه فراهم آید. آن فرد نیز در یک برآیند، بین سود آخرتی و زیان مادی دنیایی، خود را سودمند می بیند. انسان ها در پرتو چنین باورهایی از لذت های زودگذر مادی صرف نظر می کنند و با تربیت اسلامی، ایثار و فداکاری کرده و مصالح جامعه را بر مصالح فردی خود ترجیح می دهند.

۳. انسان شناسی و اقتصاد
قرآن و آموزه های اسلامی انسان را به گونه ای متفاوت از مکتب سرمایه داری معرفی می کند. این نوع معرفی لوازمی را در رفتارهای اقتصادی به دنبال دارد که متمایز از رفتارهای پذیرفته شده در نظام سرمایه داری است.
۳-۱. انسان هدفمند آفریده شده است:
” وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ. (۲۷)
جن و انس را جز برای آن که مرا عبادت کنند، نیافریدم.
إِنَّمَا خَلَقْتَ لِلْآخِرَهِ لَا لِلدُّنْیَا. (۲۸)
تو برای آخرت خلق شده ای، نه برای دنیا. ”
۳-۲. انسان دارای دو بعد جسم و روح است.
” فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی. (۲۹)
هنگامی که کار آن را به پایان رساندم و از روح خود در او دمیدم. ”
به یقین، توجه به هر دو بعد جسم و روح و نیازهای آن ها در عرصه اقتصادی، رفتارهای خاصی را اقتضا دارد. در حالی که اگر تنها به جسم انسان توجه شود بسیاری از رفتارها که ممکن است برای جامعه یا حتی برای خود صاحب رفتار مضر باشد، مباح تلقی گردد.
۳-۳. مالکیت مطلق خدا و مسئولیت انسان:
” وَلِلّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ (۳۰).
آنچه در زمین ها و آسمان ها قرار دارد، مال خدای متعال است.
وَهُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاَئِفَ الأَرْضِ. (۳۱)
او خدایی است که شما را جانشین خود در زمین قرار داد. ”
هم تمام چیزها از آن خدا است و هم انسان جانشین خدا در زمین و در قبال او مسؤول است. خدا حق دارد از همه تصرفات ما در دارایی، جسم و فکر بپرسد و به تناسب تصرفات هر کسی، به او کیفر یا پاداش دهد.
این گونه نگاه به انسان، به طور منطقی نتایج اقتصادی زیر را در پی دارد:
الف. انسان، در تصرف مال و جان و فکر خود، محدود به حدودی است که خداوند تعیین می کند.
ب. چون انسان در برابر خداوند مسؤول است، اگر از حدود الاهی تجاوز کند، مؤاخذه خواهد شد.
ج. انسان مسلمان در تمام رفتارهای اقتصادی و نیز دولت در تمام برنامه هایش در عرصه ی اقتصاد باید هدف اصلی آفرینش انسان در نظر داشته باشد.
د. در عرصه ی اقتصاد اسلامی باید به امور اخلاقی جهت تکامل روح انسان توجه شود، کما اینکه به امور مادی جهت تکامل جسم انسان توجه می شود.
هـ. انسان مسلمان در عرصه ی فعالیت اقتصادیش هم به دنبال سود و مطلوبیت مادیش است و هم در پی سود و مطلوبیت بی بدیل و گسترده ی آخرتی؛ بنابراین تلاش می کند تا مجموع سود دنیایی و آخرتی را به حداکثر برساند و سرجمعِ مطلوبیت دنیای و آخرتی را بیشینه کند.
نگاه نظام سرمایه داری به انسان به گونه ی دیگری است؛ انسان مالک مطلق خود، کار و اموال خویش است. تلاش انسان در عرصه اقتصادی، برای ارضای امیال و تمنیات نفسانی خود است؛ بنابراین، هر انسانی هر چیزی را که به نفع خویش می پندارد و هر روشی را که برای به دست آوردن آن مفیدتر می داند، برمی گزیند. انسان عاقل کسی است که عقلش خدمتگزار او را دربرآوردن اهداف و امیال نفسانی او باشد. بنابراین، هر کسی از عقل خود استفاده ابزاری بیشتری کند، عاقل تر است. از دیدگاه این مکتب، تولیدکننده فقط درصدد بیشینه کردن سود مادی شخصی خود است و مصرف کننده نیز برای بیشینه کردن مطلوبیت (۳۲) مادی از مصرفش می کوشد. (۳۳)
هابز در این باره می گوید:
” جز ملاحظه ی منافع شخصی، چیز دیگری نمی تواند انگیزه ی رفتارهای آدمی باشد و حتی اگر عقل و منطق، کوته بینی او را در این اعمال رقابت آمیز به وی بنمایاند و حتی اگر آدمی درک کند که بهترنی راه تأمین منافع شخصی او همکاری و تعاون با همنوعانش است، باز هم برای او فایده ای نخواهد داشت؛ زیرا عقل انسان در تحلیل نهایی، بنده و خدمتگزار شهوات او است. (۳۴) ”

رابرت الیس تامسون
درباره ی انحراف نظام سرمایه داری برای معرفی انسان، تعبیری گویا دارد:
” او [ = انسان ] یک ماشین آزمند و طماع است که تنها با انگیزه ی آز تحریک می شود … گویی که آن ها نیمه ی بهتر ویژگی های والای انسان را به کناری گذاشته اند و اصرار دارند که جزء باقی مانده را به عنوان تمام واقعیت تلقی نمایند. (۳۵) ”
چرا نظام سرمایه داری انسان را این گونه معرفی می کند؟
به نظر می رسد علت اصلی انحراف نظام سرمایه داری در معرفی انسان آن است که آخرت و نعمت های گسترده، بی پایان و بی بدیل آن از کانون توجه فلاسفه ی نظام سرمایه داری معقول مانده است؛ در نتیجه، آن ها تفسیر نابجایی از سود و زیان ارائه دادند و در تحلیل رفتارهای عقلایی در عرصه ی اقتصادی به انحراف رفتند. لذا لازم است در ادامه، تفسیر سود و لذت و زیان و الم از دیدگاه نظام سرمایه داری و اسلام بیان شود و تأثیر تفاوت این دو دیدگاه نیز در انگیزه و نیز در نوع رفتارهای اقتصادی مشخص شود.

تفسیر مادی گرایانه از سعادت و لذت
بر اساس دیدگاه نظام سرمایه داری، مقصود از لذت و ألم، تماماً لذت و ألم دنیایی است. همین لذت و ألم مادی را حاکم بر تمام رفتارهای اقتصادی افراد می دانند. فردریک کاپلستون درباره اصالت لذت بنتامی چنین اظهار می دارد:
” طبیعت، انسان را تحت سلطه دو خداوندگار مقتدر قرار داده است: لذت و ألم … اینان بر همه اعمال و اقوال و اندیشه های ما حاکمند … لذت و ألم همان چیزهایی هستند که هر کس احساسشان می کند. (۳۶) ”
بر پایه این دیدگاه، نیک و بد چیزی جز همین لذت و رنج دنیایی نیست؛ هر رفتاری منشأ لذت دنیایی باشد، نیک شمرده می شود و هر رفتاری که باعث رنج دنیایی شود، بد است. جان لاک می گوید:
نیک آن است که به ایجاد یا افزودن لذّت در ذهن یا تن یا به کاستن رنج می گراید؛ در حالی که بد آن است که به ایجاد یا افزودن رنج یا کاستن لذت میل دارد. (۳۷)

کینز
در ترسیم انگیزه های حاکم در نظام سرمایه داری بر فعالیت های اقتصادی و نیز نیک و بد از دیدگاه این نظام می نویسد:
” حداقل تا یک صد سال دیگر، باید هم به خود و هم به دیگران چنین وانمود کنیم که نیکو، بد و بد، نیکو است؛ زیرا بد مفید است و نیکو سودمند نیست. آز، رباخواری، حزم و احتیاط باید هنوز برای مدتی خدایان قابل تقدیس ما باشند؛ زیرا تنها این ها هستند که می توانند ما را از تونل ضرورت های اقتصادی به سعادت راهنمایی کنند. (۳۸) ”

پی‌نوشت‌ها:

۱. عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
۲. احمدعلی یوسفی و همکاران، ماهیت و ساختار اقتصاد اسلامی.
۳. انعام، آیه ۳۸.
۴. نحل، آیه ۸۹.
۵. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج۷، صص ۸۳-۸۲.
۶. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲، ص ۳۰۴.
۷. همان، ص ۳۰۵.
۸. همان، صص ۲۸۸-۲۸۶.
۹. آموزه های بیان شده درباره خدای متعال، جهان هستی، انسان و جامعه برداشتی از آیات قرآن است.
۱۰. غسان محمود ابراهیم و منذر قحف، الاقتصاد الاسلامی علمٌ ام وهمٌ، ص ۹۴.
۱۱. آل عمران، آیه ۱۹.
۱۲. آل عمران، آیه ۸۵.
۱۳. یعقوب بن اسحاق الکلینی الرازی الکافی، کتاب التوحید، ص ۱۴۱، حدیث ۷.
۱۴. بقره، آیه ۲۵۵.
۱۵. نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، خطبه ۸۵.
۱۶. مطالب مکتب سرمایه داری برداشتی است از تاریخ فلسفه ( فیلسوفان انگلیسی )، فردریک کاپلستون، ج۵، امیر جلال الدین اعلم، ص ۱۷۹؛ تاریخ عقاید اقتصادی، شارل ژید و شارل ژیست، کریم سنجابی، صص ۱۷-۹ و ۱۲۵-۱۲۴؛ فریدون تفضلی، تاریخ عقاید اقتصادی ( از افلاطون تا دوره معاصر )، صص ۶۹، ۷۲، ۸۶ و ۸۷؛ حسین نمازی، نظام های اقتصادی، صص ۲۴-۲۲.
۱۷. دخان، آیات ۳۹-۳۸.
۱۸. شوری، آیه ۵۳.
۱۹. بقره، آیه ۳.
۲۰. محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج۲، ص ۸۹۱، ح ۵۷۵۲.
۲۱. ر. ک: نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، خطبه ۶۳ و ۶۴؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۷، ص ۴۰۷، ح ۳۸.
۲۲. حجر، آیه ۲۱.
۲۳. محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج۲، ص ۱۲۳۲، ح ۸۱۶۸.
۲۴. نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، خطبه ۱۴۳.
۲۵. یس، آیه ۸۳.
۲۶. ملک، آیه ۱.
۲۷. ذاریات، آیه ۵۶.
۲۸. نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، نامه ۳۱.
۲۹. حجر، آیه ۲۸ و ۲۹.
۳۰. آل عمران، ۱۰۹.
۳۱. انعام، آیه ۱۶۵.
۳۲. مطلوبیت، رضایت خاطری است که مصرف کننده از مصرف کالاها و خدمات به دست می آورد ( ر. ک: یوسف فرجی، تئوری اقتصاد خرد، صص ۷۹ و ۸۰ ).
۳۳. این مختصر برگرفته از این منابع است. جعفر عبادی، مباحثی در اقتصاد خرد، صص ۱۶، ۲۳۰-۲۰۵ و ۲۳۰؛ اس. چارلز موریس- اُون آر، تحلیل اقتصادی؛ اکبر کمیجانی، فیلیپس، ج۱، ص ۱۷۴و ج۲، ص ۲۶۴؛ باقر قدیری اصلی، سیر اندیشه های اقتصادی، ص ۵۷؛ ژکس، فلسفه اخلاق ( حکمت علمی )، ص ۵۲.
۳۴. سیدمهدی زریباف، تحلیلی بر سیر شناخت و روش شناسی علم اقتصاد، ( پایان نامه )، ص ۳۹۱.
۳۵. همان، ص ۴۰۵.
۳۶. فردریک کاپلستون، تاریخ فلسفه، ص ۲۴.
۳۷. همان، ج۵، ص ۱۴۱.
۳۸. سی بی مک فرسون، جهان حقیقی دموکراسی، صص ۱۲۲ و ۱۲۳.
منبع مقاله :
زیرنظر گروه قرآن پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی؛ ( ۱۳۸۷)، معرفت قرآنی یادنگار آیت الله محمدهادی معرفت (رحمه الله علیه)، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول

مطالب مشابه