نگاهی به آسمان از منظر قرآن

نگاهی به آسمان از منظر قرآن

نویسنده: سید عیسی مسترحمی

قرآن در موارد فراوانی به آسمان قسم یاد کرده است (1) و آن را بزرگترین مخلوقات، (2) ملک (3) و میراث (4) برای خدایی می داند که عرش و تخت قدرت او سراسر آسمان ها را فراگرفته است. (5) پروردگاری که ملکوت آسمانها را به پیامبرش، ابراهیم (ع) نشان داد (6) و از انسانها نیز خواست که در آن تأمل و تفکر کنند. (7) قرآن، آسمان (8) و آفرینش (9) آنرا نشانه و آیه برای خداوند می داند (10) و تفکر در آن را علامت ایمان می شمارد. (11) خداوند متعال آسمان و زمین را که در ابتدا به هم پیوسته بودند، از هم جدا کرد (12) و با قدرت (13) بی نهایتش، آسمانها را در دو دوره (14) به صورت هفت طبقه (15) برافراشت (16) و هر کدام را آسمانی جداگانه (17) و در حال توسعه (18) قرار داده و در آن راه هایی به وجود آورد. (19)
قرآن آفرینش آسمانها را بسیار محکم و بزرگ می داند؛ (20) حتی بزرگتر از آفرینش انسان (21). آنقدر بزرگ که حتی کفار هم، کسی بجز خدای عزیز و دانا (22) را، بر آفرینش آن نمی دانند. (23) خدایی که نه از روی بازی (24) و عبث (25) بلکه با هدف (26) و حق (27) این کار را انجام داده و هیچ خستگی برای او نداشته است. (28)
از نظر قرآن آسمان همچون سقفی (29) است که با ستارگان (30) و شهابها (31) تزیین شده و هیچ گونه خلل (32) و شکافی (33) در آن نیست.
این کتاب آسمانی، آسمان و کرات آن را ساختمانی (34) می داند که مصالح اولیه آن، موادی دود مانند بوده است. (35)
و بدون هیچ ستون قابل دیدنی (36) برافراشته شده (37)؛ و این اذن (38) و امر (39) خداست که آن را از ریزش (40) و نابودی حفظ کرده است. (41)
کلید (42) درهای (43) این ساختمان (44) بزرگ به دست خداست (45) و اوست که با اراده خویش (46) آن را باز (47) و بسته (48) می نماید.
در این بنای (49) بلند (50) موجودداتی زندگی می کنند (51) که همانند خود این ساختمان (52)، آفریدگاری را تسبیح می گویند (53) و سجده می کنند (54)، که به آنان (55) و سخنانشان (56) آگاه است.
خداوند برای محافظت (57) از این بنا سربازانی (58) با تیرهای آتشین (59)گماشته است تا آن را از ورود شیاطین محافظت کنند. (60)
اگر چه قرآن، از امتناع آسمان در قبول امانت الهی سخن می گوید، (61) ولی آن را فرمانبردار و مطیع (62) دستورات خداوند متعال معرفی می کند. و از وحی شدن امر هر آسمان به آن (63) و تدبیر امور زمینی از طرف آسمان خبر می دهد. (64)
با این همه آسمان عمری محدود دارد (65) و در آستانه ی قیامت حرکت شدیدی نموده، (66) شکافته می شود (67) و همچون فلر گداخته (68) گلگون (69) گشته و از خود دودی عذاب آور پدید می آورد. (70) و به دست قدرت خدا، در هم پیچیده می شود. (71)
این همان زمانی است که پرده و حجاب از آسمان برداشته می شود (72) و آسمان آخرت (73) جایگزین آسمان دنیا گشته (74) و درهای آن گشوده می شود. (75)
پس ستایش (76) خدایی را که نور (77) و خالق (78) آسمانهاست؛ چرا که هر ستایشی در آسمان و زمین مخصوص اوست. (79) همو که هر آنچه در آسمانهاست را مسخر انسان قرار داد (80) و آسمانها را برای پاداش و کیفر اعمال خوب و بد آنان خلق کرد. (81)

بخش دوم: معانی لغوی و کاربردهای قرآنی «سماء»
لغت شناسان، ریشه سماء را سَمو، سُمی و سُمُّو ذکر کرده اند که به معنای علو و بلندی است. (82) و به گفته برخی از لغویون، سماء معرّب شمیا در آرامی، عبری و سریانی است. (83)
برابر فارسی آن، آسمان است که از دو کلمه «آس» به معنای آسیا و «مان» به معنای مانند، ترکیب شده است و این نام مناسبی است چرا که آسمان [کرات آسمانی] در حرکت ظاهری همانند سنگ آسیا می چرخند. (84)
در لغت به چیزی که بالای چیز دیگری قرار بگیرد و برآن محیط باشد «سماء» آن چیز گفته می شود (85) و برخی از لغت دانان گفته اند، هر بالایی نسبت به پایین آن آسمان و هر پایین نسبت به بالای آن، زمین است. (86)
در مورد مذکر و مونث کلمه سماء 3 نظریه وجود دارد:
1. سماء مونث است ولی گاهی مذکر بکار می رود. (87)
2. هم مذکر و هم مونث است. (88)
3. سماء در مقابل ارض مونث و سماء بمعنای سقف مذکر است. (89)
4. این نکته شایان ذکر است که در قرآن، افعال و ضمایر برای سماء مونث آمده اند. مگر در آیه ی 18 سوره ی مزمل که می فرماید: «السماء منفطر به»
درباره ی کاربرد آن برای مفرد و جمع، بین لغویون دو نظریه می توان دید:
1. چون اسم جنس است، هم برای مفرد و هم برای جمع به کار می رود؛ چنانچه در آیه ی شریفه «ثم استوی الی السماء فسواهن سبع سماوات» (90) ضمیر جمع به کار رفته است، که به سماء بر می گردد. (91)
2. سماء مفرد است و ضمیر «هن» در آیه ی 29 سوره ی بقره به مناسبت «سبع سموات» به صورت جمع آمده است. (92)
برای «سماء» جمع های متعددی ذکر شده است؛ از جمله اُسمیه، سماوات، سُمِیّ و سماء. (93)
واژه ی سماء در قرآن، 120 بار به صورت مفرد و 190 بار به صورت جمع به کار رفته است، این کلمه 100 بار به تنهایی و در بقیه موارد به همراه کلمه ی ارض آمده است؛ اما در تمام این موارد به یک معنا و در یک مصداق بکار نرفته است.
به طور کلی، آسمان در قرآن در دو مفهوم مادی [حسی] و معنوی به کار رفته است که برخی از موارد آن عبارتند از:
1. سماء در معنای جهت بالا: (94) این معنا موافق معنای لغوی سماء است و گفته شده است که در آیه ی زیر سماء به این معناست «اصلها ثابت و فرعها فی السماء» (95) (همانند درخت پر برکت و پاکیزه که در زمین ثابت و محکم است و شاخه های آن به آسمان کشیده شده).
البته برخی صاحب نظران برآنند که این معنا به صورت مجازی یا مسامحه در قرآن به کار رفته است (96) و دلیلشان براین ادعا این است که اولا، آسمان در قرآن اشاره به ذاتی دارد و ثانیا جمع بسته می شود؛ در حالی که «جهت بالا« این دو خصوصیت را ندارد یعنی نه ذات است و نه جمع بسته می شود.
2. هوای فشرده اطراف زمین یعنی همان جو زمین: (97) «وجعلنا السماء سقفا محفوظا» (98) (و آسمان [جو] را همچون سقفی حفظ شده قرار دادیم).
3. اجرام و کرات آسمانی: (99)
«الله الذی رفع السماوات بغیر عمد ترونها»(100) (خدا کسی است که آسمانها را بدون ستونهایی که آنها را ببینید برافراشت).
4. محل قرار گرفتن ستارگان و سیارات: (101) «الله الذی رفع السماوات بغیر عمد ترونها» (102) (بزرگوار است خدایی که در آسمان برجهایی را مقرر داشت).
5. مقام مقرب و مقام حضور که محل تدبیر امور عالم است: (103)
«یدبرالامر من السماء الی الارض» (104) (کارها را از آسمان تا زمین تدبیر می کند).
برخی صاحب نظران، بر این عقیده اند که در قرآن گاهی سماء بر علو مرتبه وجود موجود عالی نیز اطلاق شده است، که همان سماء معنوی و عالم فوق ماده است که همه هستی از آن مرتبه بالاتر نازل می شود. (105) «وفی السماء رزقکم و ما توعدون» (106) (روزیتان و آنچه به شما وعده داده می شود [که ظاهراً بهشت منظور است] در آسمان قرار دارد).
6. جهان هستی: که شامل تمام موجودات می شود.
«وهو الذی فی السماء اله» (107) (و او کسی است که در آسمان معبود است).
7. ابر: برخی از آیات، نزول باران از آسمان را مطرح می کنند و با توجه به این آیات، برخی از مفسران مراد از سماء را در این مجموعه آیات، ابرها می دانند. (108)
«وانزل من السماء ماء» (109) (و از آسمان آبی فرو فرستاد).
8. باران: گروهی از آیات به باراندن آسمان بر انسان ها سخن می گویند. برخی از مفسران مراد از سماء را در این آیات، باران می دانند. (110)
«یرسل السماء علیکم مدرارا» (111) (تا [باران] آسمان را پی در پی بر شما [فرو] فرستد).
9. سقف خانه: (112) «فلیمدد بسبب الی السماء) (113) (پس ریسمانی به سقف خانه خود بیاویزد). (114)
همان گونه که برخی نویسندگان و صاحب نظران (115) تصریح کرده اند که باید لفظ «سماء« را در قرآن، به خاطر استعمالش در معانی متعدد، مشترک لفظی دانست؛ اگر چه برخی معانی همچون معنای پنجم و ششم [که از علامه طباطبائی و آیت الله مصباح یزدی نقل شد] را می توان در معنای آسمان معنوی جمع کرد و نیز می توان اطلاق سماء بر ابر و باران را مجازی دانست چرا که آسمان محل ابر و تشکیل باران است.

بخش سوم: ویژگیهای آسمان در قرآن
از آنچه گذشت، دانستیم که در جای جای قرآن به آسمان و برخی ویژگیهای آن اشاره شده است؛ که بشر بعد از ده قرن با کمک علوم تجربی، برخی از آنها را شناخته است. ما در این بخش، بعضی از مهم ترین این ویژگیها را بیان و به بررسی آن خواهیم پرداخت.

الف) آسمان خیمه ای برافراشته شده بدون ستونهای مریی:

مقدمه:
آسمان، کُرات و اجرام آسمانی همانند سقفی، بالای سرزمین قرار گرفته اند. اما چرا این سقف باعظمت که ستونی برای آن دیده نمی شد، بر زمین سقوط نمی کند و فرو نمی ریزد؟ آیا این سقف اصلا پایه و ستونی ندارد و یا ستونی هست ولی ما نمی بینیم؟
مفسران و دانشمندان قرآنی، جواب این سوال ها را در آیات سوره رعد و لقمان یافته اند و قایلند خداوند متعال در این آیات به آن جواب گفته است.

آیات:
«خلق السماوات بغیر عمد ترونها» (116) ([خدا] آسمانها را بدون ستونهایی که آنها را ببینید آفرید).
«الله الذی رفع السماوات بغیر عمد ترونها» (117) (خدا کسی است که آسمانها را، بدون ستونهایی که آنها را ببینید برافراشت).

بحث لغوی:
«رفع» در لغت به معنای برافراشتن، بلند کردن (118)، و برداشتن (119)، است و در مقابل وضع (120) و خفض (121) بکار می رود. «عَمَد» بر وزن صَمَد و جمع عمود (122) و به معنای ستونها و یا هر شیء طولانی، مانند قطعات چوب و آهن است که برآن تکیه می شود. (123)

اسرار علمی جاذبه عمومی:
عقیده ای که قرنها بر فکر منجمان و کیهان شناسان درباره ی آسمان، حکم فرمایی می نمود. این بود که آسمان از لایه های مختلفی که آن را فلک می نامیدند، تشکیل شده است. زمین در وسط این افلاک قرار داشت و آنها دور تا دور زمین را فرا گرفته بودند و هریک از این افلاک؛ همانند پوسته های پیاز لایه های زیرین را دربر گرفته بودند و بر آنها تکیه داشتند.
هر یک از سیّارات منظومه شمسی و خورشید و ماه، در یکی از این افلاک قرار داشتند و به آن چسبیده و حرکتشان به تبع حرکت آن فلک بود. مجموع ستارگان نیز فلکی جداگانه داشتند که به آن فلک ثوابت گفته می شود. (124)
اما از قرن 16 میلادی که پیشرفت هایی در علم نجوم صورت گرفت و پرده از روی اوضاع اجرام آسمانی برداشته شد، وجود افلاکی با این خصوصیات، نفی گردید و معلوم شد که اجرام کیهانی به طور آزاد در فضای پهناور جهان شتابان در حرکتند. اکتشافات اگر چه افق تازه ای را در ستاره شناسی گشود، ولی سوالات فراوانی را به همراه داشت که ذهن دانمشندان را به خود مشغول ساخت. (125) از جمله:
1. کدام عامل طبیعی باعث شده اکه این اجرام عظیم در فضا نگاه داشته شوند و سقوط نکنند؟
2. چرا از مسیر خود منحرف نمی شوند و با یکدیگر برخورد نمی کنند و جذب یکدیگر نمی شوند؟
3. چرا این اجرام نوعاً، گرد یکدیگر می چرخند و در امتداد خطی مستقیم حرکت نمی کنند؟
4. چرا سرعت گردش این اجسام با هم متفاوت است؟
اگرچه این سوالات به طور جدی از قرن شانزدهم میلادی مطرح شد، ولی قرنها قبل به عنوان دغدغه برخی از دانشمندان و کیهان شناسان بوده است.
موریس مترلینگ، پژوهش برای یافتن پاسخ این سوالات را به دانشمندان قبل از اسلام نسبت می دهد. پلوتارک که چندین قرن قبل از میلاد می زیسته در کتاب خود می گوید، ما حیرت می کنیم که برای چه ماه سقوط نمی کند و روی زمین نمی افتد. (126)
محقق سبزواری، از ثابت بن قره مطالبی را نقل می کند، و می نویسد او سعی در جواب دادن به این سوالات داشته است و به وجود نوعی جذب و کشش بین کرات آسمانی و اجزای آنها؛ اشاره می کند. (127) برخی نیز معتقدند که بعد از اشارات علمی قرآن و روایات اهل بیت(علیه السلام) ابوریحان بیرونی (550ق) اولین کسی بود که به نیروی جاذبه پی برد، (128) که می توانست جواب خوبی برای این سوالات باشد.
گروهی با غفلت از پیشینه ی تاریخی این بحث علمی، آغاز آن را از افتادن سیبی از درخت می دانند. (129) به نظر برخی اساتید، این ماجرا به افسانه بیشتر شبیه است؛ (130) ولی ممکن است جرقه ای بوده باشد که سوالاتی را در ذهن دانشمند جوانی ایجاد کرده و او را به ادامه تحقیقات گذشتگان در این باره تشویق نموده است. (131) او برای یافتن جواب سوالاتش، شانزده سال زحمت کشید (132) و بالاخره نتایج تحقیقات خود را در سال (1687م) در کتاب مشهورش، «اصول ریاضی فلسفه طبیعی» منتشر کرد. (133)
برطبق قانون جاذبه عمومی، کلیه اجسام همدیگر را جذب می کنند و این کشش به دو عامل بستگی دارد: 1. جرم؛ 2. فاصله.
نیوتن؛ اظهار داشت دو جسم به نسبت مستقیم حاصل ضرب جرم های خود، به نسبت عکس مجزور فاصله بین این دو جسم، یکدیگر را جذب می کنند؛ یعنی اگر شما یکی از جرمها را دو برابر کنید؛ نیروی جذب این دو جسم به اندازه ی یک چهارم و اگر فاصله را سه برابر کنید به اندازه یک نهم کم می شود. (134)
قانون دیگری که نیوتن ارائه داد «قانون گریز از مرکز» بود. برطبق این قانون هر جسمی که بر گرد مرکزی حرکت کند، در آن جسم طبعا کششی به وجود می آید که می خواهد از آن مرکز دور شود مانند آتش گردانه ای که در حال چرخیدن است. (135) نیوتن با ترکیب دو نیروی جاذبه و گریز از مرکز، حرکت زمین، سیارات، قمرها و دیگر اجرام آسمانی در مدارهای خود (136) و گرد یکدیگر را توجیه کرد و نیز به علت عدم تصادم و سقوط آنها پی برد.
سقوط آزاد اجسام، جزر و مدّ اقیانوس ها و تقدیم اعتدالین از مسائل مهمی بودند که پس از کشف جاذبه، به علت آنها پی برده شد. (137)

دیدگاهها و نظریات مفسران
در آیات 28/ نازعات، 7 رحمن، 18/غاشیه و 5/ طور نیز از برافراشته شدن آسمان سخن به میان آمده است. وجود عبارت «بغیر عمد ترونها» در آیه ی دو سوره ی رعد و 10 سوره لقمان، که مفسران آن را به دو صورت ترکیب کرده اند؛ برخی دیدگاهها و نظریات متفاوتی را در تفسیر آیه، به دنبال داشته است.
گروهی جمله «ترونها» را صفت برای عمد می دانند و آیه را این گونه ترجمه می کنند: (آسمانها را بدون ستونی که دیدنی باشد برافراشتیم. ) و این، وجود ستونهایی نامریی را برای آسمان اثبات می کند.
گروهی نیز «بغیر عمد» را متعلق به جمله ترونها می دانند که در این صورت آیه می گوید (همانطور که می بیند آسمان بدون ستون است). (138)
برخی نیز در تفسیر این آیات، دو وجه بیان کرده و هر دو را قابل تصور دانسته اند: 1. همان وجه اول؛ 2. معترضه بودن جمله «ترونها» که نتیجه آن نفی هرگونه ستون است. (139)
برخی نیز همچون صاحب تفسیر الکاشف «ها» در «ترونها» را به سماوات ارجاع می دهند یعنی: (او آسمانها را که می بینیشان بدون ستون برافراشت). (140)
الف) شیخ طوسی، در التبیان، تفسیر مجاهد از آیه ی 10 سوره ی لقمان که گفته: آسمان دارای ستون هایی است که دیده نمی شود، را خطا می داند و می نویسد: «آسمان ستون ندارد چرا که اگر داشت اجسامی بسیار بزرگ و قابل دیدن بودند و نیز تصور ستون برای آسمان، ممکن نیست چرا که تسلسل را به دنبال خود دارد؛ چون هر ستونی به ستون دیگری نیاز دارد». (141)
ب) سید مرتضی علم الهدی، نیز در تبیین آیه می نویسد: «یعنی اگر در آنجا ستونهایی بود شما آنرا می دیدید و چون دیدن ستون را نفی کرده است، وجود ستونها نیز نفی شده است؛ چنانچه می گویند «لا یهتدی بمناره» (کسی در پرتو منار او راه را نمی یابد) یعنی مناری ندارد زیرا اگر داشت، در پرتو آن راه می بردند». (142)
ج) ابوالفتوح رازی، نیز وجود ستون برای آسمان را قبول ندارد و می نویسد: «قول آن کس که اثبات عماد کرد و نفی رویت، قول رکیک است و درست آن است که مراد به نفی رویت عماد، نفی عماد است». (143)
د) ابن کثیر، از دیگر مفسرانی است که ذیل آیه ی 2 سوره ی رعد، آسمان را همچون قبّه ای بر روی زمین می داند، که بدون هیچ ستونی استوار است. ایشان جمله «ترونها» را برای تأکید نفی عمد می داند چرا که استواری سقفی بدون ستون، قدرت الهی را بیشتر مشخص می کند. در ادامه از ابن عباس، مجاهد و حسن نقل می کند که: «آسمان دارای ستونهایی است لکن دیده نمی شود». و آن را تأویل و خلاف ظاهر آیه و ضعیف می شمرد. (144)
هـ) قدمای مفسرین، اجمالاً به وجود ستونهایی برای آسمان پی برده بودند و گاهی از آن به قدرت خداوند تعبیر می کردند. (145)
و) طبری، از ابن عباس نقل کرده که گفته است: «چه دانی شاید آسمانها ستونهایی دارند و شما آنها را نمی بینید». (146)
ز) علامه طباطبایی، پس از اینکه آیه ی 2 سوره ی رعد را بیانگر عظمت و تدبیر خداوند متعال می داند می نویسد: «اینکه خداوند آسمان را با عبارت «بغیر عمد ترونها» توصیف کرد مقصودش این نبوده که آسمان اصلاً پایه و ستونی ندارد و درنتیجه، وصف «ترونها» توضیحی بوده و مفهومی نداشته باشد». [و نتوان نتیجه گرفت که پس پایه های ندیدنی دارد. ] ایشان با تکیه بر این اصل که سنت اسباب و علل در تمامی اجزای عالم جریان دارد، می نویسند: «بنابراین اگر سقفی را دیدیم که روی پای خود ایستاده، باید بگوییم به اذن خدا و با وساطت سبب خاصی ایستاده و اگر جرمی آسمانی را ببینیم که بدون ستون ایستاده، باز هم به اذن خدا و با وساطت اسباب مخصوص خود، مانند طبیعت خاص و یا جاذبه عمومی ایستاده است. (147)
وی علت مقید شدن آیه به «بغیر عمد ترونها» را، بیدار کردن فطرت خفته بشر می دانند تا به جستجوی سبب این مسئله بپردازند و از این راه به وجود خداوند متعال پی ببرند.
و شاید علامه بزرگوار این بیان را از آیات قرآن فهمیده باشند، که برپا بودن آسمان و زمین را به امر خدا و نشانه ای از نشانه های او می دانند. (148)
ح) آیت الله مکارم، نیز پس از طرح آیه ی 2 سوره ی رعد می نویسند: « قابل توجه اینکه قرآن نمی گوید «آسمان بی ستون است» بلکه می گوید: «بدون ستونی است که آن را مشاهده کنید و قابل رویت باشد». این تعبیر به خوبی می رساند که ستون مرئی وجود ندارد، بلکه ستون نامرئی آسمان ها را بپا داشته است».
ایشان با اشاره به روایتی از امام رضا (علیه السلام) در این باره می نویسند: «آیا توجیه و تفسیری برای این سخن، غیر از ستونی که ما امروز آن را «توازن جاذبه و دافعه» می نامیم وجود دارد». (149)
ط) آیت الله معرفت، در تفسیر آیه ی 7 سوره ی ذاریات به برخی روایات و آیات دیگر اشاره می کنند و نیروی جاذبه را عاملی می دانند، که مانع پراکنده شدن سیارات یک منظومه و ستارگان یک کهکشان می شود. ایشان آیات 25 سوره ی روم و چهل و یک سوره ی فاطر را اشاره به نیروی جاذبه می دانند و این سخن نیوتن را نقل می کنند که: «ماورای نیروی جاذبه نیروی برتری باید باشد که ممکن است مادی یا ماوراء مادی و معنوی باشد. (150)
ی) یکی دیگر از مفسرین معاصر، با پذیرفتن این تفسیر در آیه ی 2 سوره ی رعد می نویسند: «تصور ما از این ستون، همان قوه جذب و دفع بین سیارات و ستارگان است. به عنوان مثال قوه دفع و طرد ناشی از دوران زمین به دور خورشید دقیقاً مساوی با قوه جاذبه خورشید است، به همین دلیل زمین میلیونها سال در مدار واحدی می ماند و اگر یکی از این دو نیرو تغییر کند، اتفاقی می افتد که در حساب نمی گنجد». (151)
ک) آیت الله حسین نوری، نیز با اشاره به این نکته، لزوم تناسب بین ستون و چیزی برآن تکیه کرده است را یادآور می شوند و می نویسند: «نیروی جاذبه و سایر قوانین حرکت مربوط به این اجرام با نظام دقیق و فرمول مخصوص خود مورد محاسبه قرار گرفته است، تا توانسته هر یک از آنها را در ارتفاع و مدار معین در طی میلیاردها سال نگاه بدارد». ایشان این گونه تعابیر قرآنی را سرشار از لطافت و اعجاز می دانند. (152)
ل) استاد دکتر رضایی، پس از بررسی برخی دیدگاهها در تفسیر این آیات، به دو نکته مهم اشاره می کنند:
1. حصر عَمَد [ستونها]، در نیروی جاذبه صحیح به نظر نمی رسد؛ چرا که ممکن است مراد از آن، نیروهای متعددی باشد که در آینده کشف شود و جمع بودن کلمه «عمد» نیز شاهد این نکته است.
2. تفسیر آیه به نیروی جاذبه در صورتی صحیح است که مراد از آسمان در این آیات، کرات آسمانی باشد.
ایشان با بررسی سیاق این آیات، قدر متیقن آسمان را در آیه 10 سوره ی لقمان و 2 سوره رعد، همین آسمان مادی یعنی کرات آسمان و جو زمین می دانند. (153)
م) دکتر محمد حسن هیتو، همچون بسیاری دیگر از نویسندگان، (154) این آیات را اشاره به نیروی جاذبه می داند و می نویسد: «معنای آیه ی شریفه 2 سوره ی رعد با قطع نظر از کمله «ترونها» کامل است و هدف از ذکر این جمله [البته خدا داناست] برای توجه دادن این نکته به انسانهاست که در این میان، موجوداتی نامرئی وجود دارند که روزی آنها را خواهید یافت و آن همان نیروی جاذبه است». (155)
ن) دکتر زغلول محمد نجّار، نیز پس از بحث لغوی مفصلی پیرامون عمد و مطرح کردن برخی آیات در این زمینه، نیروهای چهارگانه ای را ذکر می کند که حفظ نظم اجرام عالم به واسطه آنهاست نیروها عبارتند از:
1. نیروی جاذبه؛ 2. نیروی الکترومغناطیس؛ 3. نیروی هسته ای قوی؛ 4. نیروی هسته ای ضعیف.
این نویسنده صاحب نظر، واژه ی عمد را اشاره به این نیروها می داند که نظام عالم را حفظ کرده اند. (156)
عبدالرئوف مخلص، نیز این آیات را اعجازی علمی از قرآن می داند و می نویسد: «این آیات هم با عقاید گذشتگان سازگار است که آسمان را بدون ستون می پنداشتند و هم با یافته های کنونی که جاذبه را به عنوان ستونی می دانند که کرات آسمانی را در وضعیت خاصی حفظ می کند، که این معجزه ای علمی از قرآن است». (157)

جمع بندی و بررسی
ظاهر این دو آیه، این است که «ترونها» وصفی برای «عمد» باشد و این که برخی گفته اند مفهوم آیه، «ترونها بغیر عمد» است، یعنی آسمانها را بدون ستون می بینی [و بنابراین «بغیر عمد» جار و مجرور و مضاف و مضاف الیه است، که متعلق به ترونها می باشد. ] اولاً، خلاف ظاهر است و ثانیاً، این تعبیر نشان می دهد که شما آسمان را بی ستون می بینید، در حالی که واقعاً دارای ستون است.
آنچه می تواند به عنوان حجت قاطع و کلام آخر در این باب باشد، روایتی است که از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است. حسین بن خالد می گوید: از امام رضا(علیه السلام) از تفسیر آیه «والسماء ذات الحبک» (158) سوال کردم. امام فرمودند: یعنی آسمان راه هایی به سوی زمین دارد. عرض کردم: چگونه آسمان می تواند راه ارتباطی با زمین داشته باشد در حالی که خداوند می فرماید: «آسمانها بی ستون است».
امام فرمودند: سبحان الله الیس الله یقول: «بغیر عمد ترونها» (عجیب است، آیا خداوند نمی فرماید: بدون ستونی که قابل مشاهده شما باشد). عرض کردم: آری، امام فرمودند: پس در آنجا ستون هایی هست ولی شما آن را نمی بینید. (159) این سخن امام(علیه السلام)، بیانگر معنای دقیق آیه است و عظمت علمی امام(علیه السلام)و تفاوت غیر قابل بیان این بزرگواران با دیگر مفسران قرآن را نشان می دهد.
در عصر نزول قرآن فرضیه افلاک بطلمیوسی در بین منجمان رایج و حاکم بود. این فرضیه برای هریک از سیارات منظومه شمسی، ماه، خورشید و ستارگان، افلاکی قایل بود که این اجرام به آن افلاک متصل بودند و حرکتشان به تبع حرکت آن فلک بود و آن افلاک همانند لایه های پیاز هریک بر دیگری تکیه داشت.
اما آنچه اکنون مسلم است این است که هر سیاره و ستاره ای در آسمان معلق بوده و این نیروی جاذبه و دافعه [گریز از مرکز] است که آنها را در وضعیت خاصی ثابت نگاه داشته است، البته ممکن است نیروهای دیگری نیز در این امر دخیل باشند که هننوز کشف نشده اند.
آیات 25 سوره روم و 41 سوره ی فاطر نیز از آیاتی هستند، که به پا داشتن آسمانها به اذن و امر خداوند و نیز جلوگیری از زوال آنها را بیان می کنند و می تواند به نوعی اشاره به وجود عواملی همچون جاذبه باشد.

پی نوشت ها :

1. سوره ی ذاریات، آیه ی 7، سوره ی طور، آیه ی 5؛ سوره ی بروج، آیه ی 1، سوره ی طارق، آیات 1، 11 و سوره ی شمس، آیه ی 5.
2. سوره ی نازعات، آیه ی 27.
3. سوره ی آل عمران، آیه ی 189 و سوره ی مائده، آیات 17 و 18.
4. سوره ی آل عمران، آیه ی 189 و سوره ی مائده، آیات 17 و 18.
5. سوره ی بقره، آیه ی 255.
6. سوره ی انعام، آیه ی 74.
7. سوره ی اعراف، آیه ی 185 و سوره ی یونس، آیه ی 101.
8. سوره ی جاثیه؛ آیه ی 3.
9. سوره ی آل عمران، آیه ی 190 و سوره ی بقره، آیه ی 164.
10. سوره ی روم، آیه ی 22.
11. سوره ی آل عمران، آیه ی 191.
12. سوره ی انبیاء آیه ی 30.
13. سوره ی ذاریات، آیه ی 47.
14. سوره ی فصلت، آیه ی 12.
15. سوره ی ملک، آیه ی 3 و سوره ی نوح؛ آیه ی 15.
16. سوره ی رحمن، آیه ی 7.
17. سوره ی بقره، آیه ی 29 و سوره ی مومنون، آیه ی 86.
18. سوره ی ذاریات، آیه ی 47.
19. سوره ی مومنون، آیه ی 17، و سوره ی ذاریات، آیه ی 7.
20. سوره ی نبا، آیه ی 12.
21. سوره ی غافر، آیه ی 57.
22. سوره ی زخرف، آیه ی 9.
23. سوره ی عنکبوت؛ آیه ی 61.
24. سوره ی انبیاء، آیه ی 16 و سوره ی دخان، آیه ی 48.
25. سوره ی ص، آیه ی 27.
26. سوره ی روم، آیه ی 8.
27. سوره ی زمر، آیه ی 5، سوره ی انعام، آیه ی 73 و سوره ی ابراهیم، آیه ی 19.
28. سوره ی ق، آیه ی 38 و سوره ی احقاف، آیه ی 33.
29. سوره ی طور، آیه ی 5 و سوره ی انبیاء، آیه ی 32.
30. سوره ی حجر، آیه ی 16 و سوره ی ق، آیه ی 6.
31. سوره ی ملک، آیه ی 3.
32. سوره ی ملک، آیه ی 3.
33. سوره ی ق، آیه ی 6.
34. سوره ی غافر، آیه ی 64؛ سوره ی بقره، آیه ی 22 و سوره ی نباء آیه ی 10.
35. سوره ی فصلت، آیه ی 14،
36. سوره ی رعد، آیه ی 2 و سوره ی لقمان، آیه ی 10.
37. سوره ی طور، آیه ی 5 و سوره ی نازعات، آیه ی 28.
38. سوره ی حج، آیه ی 65.
39. سوره ی روم، آیه ی 25.
40. سوره ی حج، آیه ی 65.
41. سوره ی فاطر، آیه ی 41.
42. سوره ی شوری، آیه ی 21.
43. سوره ی حجر، آیه ی 14 و سوره ی شوری، آیه ی 12.
44. سوره ی بقره، آیه ی 22.
45. سوره ی زمر، آیه ی 63.
46. سوره ی قمر، آیه ی 11.
47. سوره ی نبأ، آیه ی 19 و سوره ی قمر، آیه ی 11.
48. سوره ی اعراف، آیه ی 40.
49. سوره ی بقره، آیه ی 22.
50. سوره ی طه، آیه ی 4؛ سوره ی غاشیه، آیه ی 18، و سوره ی رحمن، آیه 7.
51. سوره ی شوری، آیه ی 29 و سوره ی رحمن، آیه ی 29.
52. سوره ی اسراء، آیه ی 44.
53. سوره ی آل عمران، آیه ی 83 و سوره ی مریم، آیه ی 93.
54. سوره ی حج؛ آیه ی 18؛ سوره ی نحل، آیه ی 42 و سوره ی رعد، آیه ی 15.
55. سوره ی اسرا، آیه ی 55.
56. سوره ی انبیا، آیه ی 4.
57. سوره ی فصلت، آیه ی 12، و سوره ی بقره، آیه ی 255.
58. سوره ی جن، آیه ی 8.
59. همان، ص 9.
60. سوره ی صافات، آیه ی 8، و سوره ی حجر، آیه ی 17.
61. سوره ی احزاب، آیه ی 72.
62. سوره ی فصلت، آیه ی 11، سوره ی انشقاق، آیه ی 2و سوره ی هود، آیه ی 44.
63. سوره ی فصلت، آیه ی 12.
64. سوره ی سجده، آیه ی 5 و سوره ی طلاق، آیه ی 12.
65. سوره ی روم، آیه ی 8 و سوره ی احقاف، آیه ی 3.
66. سوره ی طور، آیه ی9.
67. سوره ی فرقان، آیه ی 21 و سوره ی رحمن، آیه ی 37؛ سوره ی مزمل، آیه ی 18، سوره ی مرسلات، آیه ی نه، سوره ی انفطار، آیه ی 1، سوره ی انشقاق، آیه ی 1 و سوره ی حاقه، آیه ی 16.
68. سوره ی معارج، آیه ی 37.
69. سوره ی رحمن، آیه ی 37.
70. سوره ی دخان، آیه ی 10.
71. سوره ی انبیاء، آیه ی 104 و سوره ی زمر، آیه ی 67.
72. سوره ی تکویر، آیه ی 11.
73. سوره ی هود، آیات 107-108.
74. سوره ی ابراهیم، آیه ی 48.
75. سوره ی نبأ، آیه ی 19.
76. سوره ی انعام، آیه ی 1.
77. سوره ی نور، آیه ی 35.
78. سوره ی زمر، آیات 5، 38 و 46.
79. سوره ی روم، آیه ی 18.
80. سوره ی لقمان، آیه ی 20 و سوره ی جاثیه، آیه 13.
81. سوره ی جاثیه، آیه ی 22.
82. صحاح اللغه، ج 6، ص 2382 و مقاییس اللغه، ج 1، ص 569.
83. التحقیق فی کلمات القرآن، ج 5، ص 220.
84. ساکنان آسمان، ص 60.
85. التحقیق فی کلمات القرآن، ج 5، ص 220.
86. مفردات راغب، ص 427.
87. نهایه ابن اثیر، ج 2، ص 406 و مفردات راغب؛ ص 427.
88. صحاح اللغه، ج 6، ص 2381.
89. لسان العرب، ج 6، ص 378.
90. سوره ی بقره، آیه ی 29.
91. مفردات راغب، ص 427 و التحقیق فی کلمات القرآن، ج 5، ص 221.
92. قاموس قرآن، ج 3، ص 332.
93. لسان العرب، ج 6، ص 378.
94. تفسیر نمونه، ج 1، ص 165.
95. سوره ی ابراهیم، آیه ی 24.
96. معارف قرآن، ص 234.
97. تفسیر نمونه، ج 13، ص 398.
98. سوره ی انبیاء، آیه ی 32.
99. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج یک، ص 154.
100. سوره ی رعد، آیه ی 2.
101. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج یک، ص 135.
102. سوره ی فرقان، آیه ی 61.
103. تفسیر المیزان، ج 16، ص 247.
104. سوره ی سجده، آیه ی 5.
105. معارف قرآن، ص 234.
106. سوره ی ذاریات، آیه ی 22.
107. سوره ی زخرف، آیه ی 84.
108. الجامع الاحکام القرآن، ج 17، ص 6.
109. سوره ی بقره، آیه ی 22.
110. تفسیر مجمع البیان، ج 10، ص 543.
111. سوره ی نوح، آیه ی 11.
112. وجوه القرآن، ص 134.
113. سوره ی حج، آیه ی 15.
114. تفسیر نمونه، ج 14، ص 40.
115. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 1، ص 146.
116. سوره ی لقمان، آیه ی 10.
117. سوره ی رعد، آیه 2.
118. صحاح اللغه، ج 3، ص 221.
119. مفردات راغب، ص 360.
120. معجم مقاییس اللغه، ج 1، ص 479.
121. التحقیق فی کلمات القرآن، ج 4، ص 183.
122. مصباح المنیر، ص 428.
123. معجم مقاییس اللغه، ج 2، ص 173 و مفردات راغب، ص 585.
124. کشف المراد، ص 238.
125. دانش عصر فضا، ص 41.
126. هیئت و نجوم اسلامی، ص 110.
127. شرح اسماء الحسنی، ص 53.
128. مطالب شگفت انگیز قرآن، ص 41.
129. دنیای ستارگان، ص 150؛ قهرمان تمدن، ص 182 و جهانهای دور، ص 42.
130. هیئت و نجوم اسلامی، ج 1، ص 110 و تاریخ علوم؛ ص 262.
131. تاریخ علوم، ص 264و دانش عصر فضا، ص 44.
132. تفسیر الکبیر، ج 18، ص 232.
133. 186 پرسش و پاسخ نجومی، ص 77.
134. زمین سیاره شماره سه، ص 128؛ اندیشه پرواز، ص 162 و فرهنگ بزرگ گیتاشناسی جغرافی، ص 267.
135. درسهایی از ستاره شناسی، ص 40و اندیشه پرواز، ص 162.
136. درسهایی از ستاره شناسی، اصول و عمل، ص 261.
137. نجوم به زبان ساده، ص 190 و هیئت و نجوم اسلامی، ص 112.
138. پیام قرآن، ج 8، ص 146.
139. معارف قرآن، ص 248.
140. تفسیر الکاشف، ج 4، ص 373.
141. تفسیر التبیان، ج 8، ص 273.
142. امالی المرتضی، ص 233.
143. تفسیر روض الجنان و روح الجنان، ج 11، ص 178.
144. تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 1874 و الفرقان فی بیان اعجاز القرآن، ص 149.
145. تفسیر الکبیر، ج 18، ص 232.
146. تفسیر طبری، ج 16، ص 323.
147. تفسیر المیزان، ج 11، ص 288.
148. سوره ی روم، آیه ی 25.
149. پیام قرآن، ج 8، ص 146 و تفسیر نمونه، ج 17، ص 29 و ج 11، ص 110.
150. التمهید فی علوم القرآن، ج 6، ص 123 به نقل از بصائر جغرافیه، ص 272.
151. من هدی القرآن، ج 5، ص 286.
152. دانش عصر فضا، ص 55.
153. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 1، ص 154.
154. آیات الله فی الآفاق، ص 55؛ التفسیر العلمی اللآیات الکونیه، ص 247 و اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، ص 174.
155. المعجزه القرآنیه، ص 180.
156. السماء فی القرآن الکریم، ص 341 و الموسوعه العلمیه فی الاعجاز القرآنی (د. سمیر عبدالحلیم)، ص 11.
157. جلوه هایی جدید از اعجاز علمی قرآن، ص 17.
158. سوره ی ذاریات، آیه ی 7.
159. تفسیر برهان، ج 2، ص 278.
منبع: مسترحمی، سید عیسی، (1358)، قرآن و کیهان شناسی، قم، انتشارات پژوهشهای پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، چاپ اول، 1387.

مطالب مشابه