سرانجام جوامع اسرافگر از ديدگاه قرآن (3)

سرانجام جوامع اسرافگر از ديدگاه قرآن (3)

نويسندگان: عارفه خوروش (1)
و حميد رضا نريماني (2)

 

 

سرانجام اسرافکاران

بنابر آنچه که گذشت چنان که اقوام افراط گر و مسرف به گناه خويش ادامه دهند و به نداي حق جهت توبه و بازگشت لبيک نگويند، مستحق مجازات الهي خواهند شد، بر اين اساس خداوند در آياتي چند جزاي اين گونه اعمال را که دامانگير آنان خواهد شد بيان مي دارد، از جمله در آيات 124 تا 127 سوره ي طه که فرموده است:
“و هر کس از ياد من روي گردان شود زندگي تنگ (و سختي) خواهد داشت، در روز قيامت او را نابينا مي کنيم مي گويد: پروردگارا! چرا مرا نابينا محشور کردي؟ من که بينا بودم! مي فرمايد: اين به خاطر آن است که آيات من به تو رسيد و آن ها را فراموش کردي امروز نيز تو فراموش خواهي شد! و اينگونه جزا مي دهيم کسي را که اسراف کند و ايمان به آيات پروردگارش نياورد و عذاب آخرت شديدتر و پايدارتر است.”در آيات فوق به طور کلي دو نوع مجازات براي افراد اسراف کار در نظر گرفته شده است؛ يکي تنگي و سختي معيشت در زندگاني دنيا و ديگري نابينا محشور شدن در عالم آخرت که به دنبال آن عذابي شديدتر و پايدارتر در آن جهان در انتظار آنان است. اما منظور از ضيق و تنگي در زندگاني دنيا که براي چنين کساني در نظر گرفته شده است، چيست؟ گاه مي شود درهاي زندگي به روي انسان بسته مي شود و دست به هر کاري مي زند با درهاي بسته رو به رو مي گردد. اما اين سختي و تنگي در زندگي فقط به موارد مادي زندگاني محدود نمي شود، بلکه اصولاً به خاطر کمبودهاي معنوي و نبودن غناي روحي است، به خاطر عدم اطمينان به آينده و ترس از نابود شدن امکانات موجود و وابستگي بيش از حد به جهان ماده.
کسي که خدا را فراموش کند و با او قطع رابطه نمايد، ديگر چيزي غير از دنيا برايش باقي نمي ماند که به آن دل ببندد و آن را مطلوب خود قرار دهد، و در نتيجه همه ي کوشش هاي خود را منحصر به اصلاح زندگي دنيا مي نمايد و به تمتع آن سرگرم مي شود، اما اين معيشت او را آرام نمي کند چه کم باشد، چه زياد، و هر چه به دست مي آورد به آن قانع نمي شود. چنين کسي دائماً در آرزوهاي بر آورده نشده و در نتيجه در فقر و تنگي به سر مي برد. البته هنگامي که به جامعه هايي که از ياد خدا روي گردانند وارد شويم، مسأله از اين هم وحشتناک تر خواهد بود. جوامعي که عليرغم پيشرفت شگفت انگيز صنعت و عليرغم فراهم بودن همه ي وسايل زندگي در اضطراب و نگراني شديد به سر مي برند، همه از هم مي ترسند، هيچ کس به ديگري اعتماد نمي کند، رابطه ها و پيوندها همه بر محور منافع شخصي است. قرآن کريم به بيان نمونه هايي از داستان اقوام اسرافگر و بيان خصوصيات آنان و چگونگي عاقبت شوم آنان نيز پرداخته و آن را سبب عبرتي براي هوشياران جهان دانسته است. اينک به بيان مختصري از اين داستان ها به روايت قرآن عزيز مي پردازيم:

1- قوم ثمود

قوم ثمود گروهي بودند که در سرزميني به نام وادي القري ميان مدينه و شام مي زيستند و زندگي مرفهي داشتند اما بر اثر سرکشي و طغيان، چنان از ميان رفتند که امروز اثري از آن ها باقي نيست.
خداوند داستان زندگاني و پايان عبرت انگيز اين گروه مفسد و اسرافکار را در سور متعددي از جمله شعرا، هود، نمل، اعراف، فصلت، مؤمنون، شمس و قمر بيان داشته است.
آنان در سرزميني زندگي مي کردند که داراي دشت هاي مسطح، وسيع و پر برکت، با خاک هاي مساعد براي کشاورزي بود و درکنار آن خانه هاي مرفه و قصرهاي مجلل ساخته بودند. همچنين در دل کوهستان هاي مستعد و امن (براي فرار از فصل زمستان و شرايط جوي نامساعد) خانه هايي مستحکم از صخره ها و سنگ ها تراشيده بودند (اعراف / 74) که در آن به عيش و نوش مي پرداختند. (شعراء / 149) همچنين، انواع زراعت ها، چشمه ها، باغ ها و نخل ها با ميوه هايي رسيده و شيرين (شعراء/ 147 و 148)، به سرزمين آن ها نهايت زيبايي و امنيت را بخشيده بود؛ آنچنان که گويي تصور مي کردند براي هميشه در اين امنيت و نعمت خواهند ماند.
(شعراء/ 146) اما اين جمعيت اشرافي خود خواه (مؤمنون /33) و اسرافکار فاسد (شعراء / 151 و 152) که اسير شکم و زندگاني مرفه و پر ناز و نعمت بودند و چنان که از اين آيات بر مي آيد علاوه بر طغيان و سرکشي، دچار اسراف و زياده روي در جنبه هاي مادي زندگاني نيز بودند، علاوه بر تکذيب رسولان (شعراء /141)، و کفران نعمت و فساد در زمين (اعراف /74)، به انکار خداوند يگانه و لقاي آخرت و رستاخيز (مؤمنون / 33) نيز پرداختند. تا آنجا که به ساير افراد قوم خود مي گفتند: چگونه اين مرد [حضرت صالح] به شما وعده مي دهد هنگامي که مرديد و خاک شديد باز هم سر از قبرها بيرون آوريد و حيات نويني را آغاز کنيد؟ نه هرگز؛ غير از اين زندگاني دنيا چيز ديگري در کار نيست؛ گروهي مي ميرند و مي روند و گروه ديگري جايگزين آنان خواهند شد.
(مؤمنون / 35 تا 37) و در اين گزاف گويي ها تا آن جا پيش رفتند که پيامبر خدا صالح را متهم به افسون شدگي و از دست دادن عقل نمودند (شعراء / 153) و تصميم به قتل او گرفتند. گروهک هاي مخالف و مفسد قوم ثمود که به تعبير قرآن 9 گروهک بودند (نمل /48)، پس از طرح نقشه ي قتل صالح، به خدا سوگند ياد کردند که به صاحبان دَم بگويند ما از هلاکت او بي خبريم ! (نمل / 49) اما پروردگار حکيم توطئه ي آنان را نقش بر آب کرد و هنگامي که در گوشه اي از کوه نزديک عبادتگاه صالح کمين کرده بودند، کوه ريزش کرد و صخره ي عظيمي از بالاي کوه سرازير شد و آن ها را در لحظه اي درهم کوبيد و نابود کرد. قرآن کريم پايان عبرت آموز کار آنان را با کنايه اي زيبا اين گونه بيان داشته است: “ببين اين خانه هاي آن هاست که به خاطر ظلم و ستمشان خالي مانده است. و در اين ماجرا درس عبرت و نشانه ي روشني است از پايان کار ظالمان و قدرت پروردگار براي کساني که آگاهند.”(نمل /52)

2- قوم لوط

قوم لوط علاوه بر آن که مردمي بودند ثروتمند، مرفه، شهوتران و هوا پرست، گروهي بودند که عمل زشت و ننگين هم جنس بازي نيز در ميان آنان رايج بود و به واسطه ي همين عمل زشت، خداوند آنان را در آيه ي 81 از سوره ي اعراف قومي متجاوز و اسرافکار خوانده و مي فرمايد:
“شما از روي شهوت، به جاي زنان با مردان در مي آميزيد، آري، شما گروهي تجاوز کار (مسرف) يد. “(اعراف / 81) اين عمل ناپسند که به فرموده ي قرآن و از زبان حضرت لوط، احدي از جهانيان تا قبل از آن قوم مجرم مرتکب آن نشده بود (اعراف/ 80)، از نظر تاريخي به قوم لوط منتهي مي شود و منظور از اينکه آنان جمعيتي اسرافکار بودند آن است که از حدود الهي قدم بيرون گذارده و در سنگلاخ انحراف و تجاوز از مرز فطرت سرگردان شده بودند. ممکن است اين جمله اشاره به آن باشد که آن ها نه تنها در مورد غريزه ي جنسي راه اسراف را مي پيمودند، بلکه در همه چيز و همه کارشان گرفتار چنين انحراف و زياده روي بودند. چنانچه در سفينه البحار مي خوانيم که: مجالس آن ها مملو بود از انواع منکرات و اعمال زشت، فحش هاي رکيک و کلمات زننده با هم رد و بدل مي کردند، قمار مي کردند، بازي هاي بچه گانه داشتند، به عابران سنگ پرتاب مي کردند و انواع آلات موسيقي را به کار مي بردند و در حضور جمع، بدن خود را برهنه و کشف عورت مي نمودند. آري هر انساني ممکن است گهگاه آلوده به گناهي شود، اما اگر به زودي بيدار گردد و جبران و اصلاح کند زياد مشکل نيست، اشکال زماني پيش مي آيد که سر به اسراف بگذارد و پرده هاي شرم و حيا دريده شود. هم جنس گرايي چه در زنان و چه در مردان در اسلام نيز از گناهان بسيار بزرگ است و هر دو داراي حد شرعي است. اجراي اين حدود، شرايط دقيق و حساب شده اي دارد که در کتب فقه اسلامي آمده است. در حديثي از امام صادق (ع) مي خوانيم که پيامبر (ص) فرمودند: هر کس با نوجواني آميزش جنسي کند، روز قيامت ناپاک وارد محشر مي شود، آن چنان که تمام آب هاي جهان او را پاک نخواهند کرد و خداوند او را غضب مي کند و از رحمت خويش دور مي سازد و دوزخ را براي او آماده ساخته است و چه بد جايگاهي است. سپس فرمود: هر گاه جنس مذکر با مذکر آميزش کند عرش خداوند به لرزه در مي آيد. همچنين آن حضرت فرمودند: آن ها که تن به چنين کاري مي دهند بازماندگان قوم لوط هستند. سپس اضافه فرمود: من نمي گويم از فرزندان آن ها هستند، ولي از طينت آن ها هستند. اما چرا هم جنس گرايي در اديان الهي و خصوصاً در دين اسلام حرام شمرده شده و فلسفه ي اين تحريم چيست؟ کاري که امروزه و در عصر پيشرفت علوم و دانش ها از سوي برخي اقوام و تمدن ها حتي جنبه ي قانوني پيدا کرده و علناً مورد حمايت قرار مي گيرد؟! آن ها که گاه اعمالشان به قدري ننگين و رسوا است که حتي اعمال قوم لوط را به دست فراموشي مي سپارد…
سرگذشت اين قوم اسرافگر و عذاب آنها در سوره هاي متعدد همچون هود، اعراف، قمر، حجر و ذاريات آمده است عذاب آنها با صاعقه ي عظيم و صيحه وحشتناک آغاز گرديد (حجر/ 73) و سپس با زلزله اي وحشتناک سرزمين آنان زير و رو شد (هود/ 82) و به تعبير قرآن بالاي آن در پايين آن قرار گرفت. (حجر /74) در جايي ديگر مي فرمايد: تند بادي که ريگ ها را به حرکت در مي آورد بر آن ها فرستاديم (قمر/ 34)، تند بادي که سنگ و ريگ بيابان را با خود برداشت و بر آنها کوبيد. اين عذاب به قدري کوبنده و قوي و نيرومند بود که هيچ قدرتي توان مقابله با آن را نداشت. و چون اين عذاب دنيوي با عذاب برزخي آن ها اتصال پيدا کرد، آيه 38 سوره ي قمر مي فرمايد: صبحگاهان در اول روز عذابي مستمر و ثابت به سراغشان آمد.
سپس باراني از گل هاي متحجر متراکم بر روي هم، بر آنان نازل شد و آخرين آثار حيات را درهم کوبيد و آن ها را در زير پوشش خود دفن کرد، سنگ هايي که معمولي نبودند و براي اسرافکاران نشاندار شده بودند. (هود/ 82 و 83، حجر/ 74، ذاريات / 33 و 34).
برخي مفسرين گفته اند در اين سنگ ها علاماتي بود که مخصوصاً براي عذاب الهي نازل شده بود.
اما خداوند هرگز خشک و تر را با هم نمي سوزاند و عدالت او اجازه نمي دهد مؤمن را گرفتار سرنوشت کافر کند، لذا در آيات 35 و 36 سوره ي ذاريات فرموده است: “ما تمام مؤمناني را که در آن شهر هاي قوم لوط زندگي مي کردند قبل از نزول بلا خارج کرديم و جز يک خانواده ي با ايمان در تمام آن ها نيافتيم.”

3-فرعون و فرعونيان

داستان فرعون و قومش، نحوه ي زندگي و برخورداري آنان از انواع نعمت ها و مواهب، و در مقابل انواع گناهان، سرکشي ها و تباه کاري هايي که در زندگي مرتکب مي شدند و بالاخره مجازات هاي گوناگون و دردناکي که به واسطه ي کفران نعمت و اسراف در گناه بدان مبتلا شدند، از جمله داستان هاي عبرت بخش و آموزنده ي تاريخ است که در سور متعدد قرآن از آن سخن به ميان آمده است.
کشوري با مشخصات مصر که محل زندگي فرعونيان بود، بهترين نقطه ي زيبا و مورد توجه آن که همان دو طرف شط عظيم نيل بود در اختيار فوعونيان و قبطيها قرار داشت. قصرهاي زيبا و کاخ هاي مجلل که از زير آن ها نهرها روان بود، باغ هاي خرم و مزارع آباد همه و همه از جمله نعمت هايي بود که آل فرعون و در رأس آن ها خود فرعون از آن ها بر عليه بني اسرائيل سوء استفاده مي کردند.
قرآن کريم در آياتي چند به توصيف حال و اخلاق فرعون و قومش پرداخته و مي فرمايد:
آنان بني اسرائيل را شکنجه مي کردند، پسران آن ها را سر مي بريدند و زن هايشان را زنده نگاه مي داشتند (بقره /49)، قدرتمند و شکنجه گر بودند (فجر/ 10)، و به آيات خدا کفر مي ورزيدند (انفال / 52)، آيات خدا را دروغ مي شمردند (آل عمران / 11 و انفال/ 54)، گردنکشي مي کردند و گروهي تباهکار و مجرم بودند (يونس / 57)، مردمي متکبر و گردن کش (مؤمنون / 46، يونس/ 83، دخان/ 31)، فاسد و خطا کار بودند ( اعراف/ 103، قصص/4 و 8، فجر /12، الحاقه/ 9)، طاغي و سرکش (طه / 24 و 43، عنکبوت / 39، نازعات / 17، فجر/11) و همواره قومي نافرمان و فاسق بودند (قصص/ 32) و همه ي آنان ستم کار بودند (انفال/ 54) که با فرستاده ي پروردگارشان مخالفت مي کردند (الحاقه /10). فرعون قوم خود را گمراه نمود و هدايت ننمود (طه / 79) و براي فرعون زشتي کارش آراسته شد و لذا از راه راست باز ماند (غافر /37) و در حقيقت از اسرافکاران بود (يونس / 83 و دخان / 31). چرا که انسان در مسير گناه خطا نخست از اسراف، يعني تجاوز از حد و مرزها شروع مي کند، سپس بناي ستمکاري مي گذارد و سرانجام کارش به کفر و انکار منتهي مي گردد. در قرآن کريم آمده است: “ما آل فرعون را به قحطي و خشکسالي و کمبود ميوه ها گرفتار ساختيم، شايد متذکر گردند و بيدار شوند.
“(اعراف/ 130)، اما آن ها نه تنها پند نگرفتند بلکه هنگامي که نيکي و نعمت به آن ها مي رسيد مي گفتند: اين به خاطر خود ماست، ولي موقعي که بدي و بلا به آن ها مي رسيد مي گفتند: از شومي موسي و کسان اوست (اعراف / 131). لذا نوبت به مرحله ي بعدي عذاب که شامل مجازات هاي سخت تر و شديدتر بود رسيد، آنچنان که در آيه 133 سوره ي اعراف به تشريح آن ها پرداخته، مي فرمايد: سپس بلاها را پشت سر هم بر آنان نازل کرديم؛ نخست طوفان بر آن ها فرستاديم، سپس ملخ را بر زراعت ها و درختان آن ها مسلط ساختيم. سپس نوعي آفت گياهي به غلات آن ها افتاد و همه را فاسد نمود. بار ديگر نسل قورباغه را آنچنان افزايش داديم که به صورت بلايي بزرگ زندگي آنان را مختل ساخت. و پس از آن خون را بر آن ها مسلط ساختيم. چنانچه به گفته ي بعضي بيماري خون دماغ به صورت يک بيماري عمومي در آمد و يا به گفته ي برخي ديگر، رودخانه ي عظيم نيل به رنگ خون در آمد به طوري که براي هيچ مصرفي قابل استفاده نبود.
و همه ي اينها که نشانه هايي جداي از هم بودن برآنها فرستاده شد شايد بيدار شوند. ليکن آنان تکبر ورزيدند و جمعيتي گنهکار بودند. هنگامي که بلا بر آنها مسلط مي شد مي گفتند: اي موسي از خدايت بخواه به عهدي که با تو کرده رفتار کند، اگر اين بلا را از ما مرتفع سازي قطعاً به تو ايمان مي آوريم، اما هنگامي که بلا از آنان مرتفع مي شد پيمان خويش را مي شکستند (اعراف / 134 و 135). به سبب همين پيمان شکني ها بود که خداوند آخرين صحنه از عاقبت دردناک فرعونيان را غرق شدن در رود عظيم نيل و نابودي براي هميشه قرار داد و بدينگونه از آنان انتقام گرفت، چرا که آنان آيات خدا را تکذيب مي نمودند و از آن غافل بودند (اعراف / 136). فرعون که تا آخرين لحظه به تجاوز خود ادامه داده بود، هنگامي که خود را در ميان امواج آب اسير ديد و غرقاب دامان او را گرفت، اظهار پشيماني و ايمان نمود (يونس / 90) اما هرگز از او پذيرفته نشد (يونس/ 91) چرا که چنين ايماني که به هنگام نزول بلا و گرفتار شن در چنگال مرگ اظهار مي شود، در واقع يک نوع ايمان اضطراري است که هر جاني و مجرم گنهکاري دم از آن مي زند، بي آن که ارزشي داشته باشد و يا دليل بر تکامل و حسن نيت و صدق گفتار او گردد. چنانچه در آيه 18 سوره ي نساء نيز مي خوانيم: براي کساني که کارهاي سوء انجام مي دهند، و به هنگام فرا رسيدن مرگ توبه کنند، توبه اي نيست.”

پي نوشت ها :

1- کارشناس ارشد علوم قرآن و حديث.
2- کارشناس ارشد علوم قرآن و حديث.

منبع: فصلنامه قرآني کوثر شماره 38

مطالب مشابه