اسلام و تربیت فرزند2

اسلام و تربیت فرزند2

چهارم: آزادی در بازی

بازی کردن، [نوعی] استعداد فطری نزد کودک است که در خلال آن رهایی از انرژی زاید دست می دهد. بازی، مقدمه ای برای عمل جدی هدفمند بوده و در بازی است که کودک به تواناییهای خود در برقراری ارتباط با دیگران و قدرت زبانی، عقلی و جسمی نهفته در وجودش پی می برد. نیز در حین بازی است که کودک نسبت به ویژگیهای اشیای پیرامون خود شناخت دقیقی کسب می کند.

بنابراین، بازی فایده های زیادی برای کودک دارد و در این مرحله (خردسالی) و مرحله پس از آن از نیازهای ضروری او شمرده می شود. کودک «از طریق بازی روشهای تسلط بر خود و کمک به دیگران و اعتماد به نفس را فرا می گیرد … بازیها مایه بهجت و سرور روحی کودک می شوند و استعدادها و توانایی او را بر ابداع و نوآوری بارور می سازند.»(1)

در حین بازی «رشد روحی، عقلی، اجتماعی و عاطفی کودک تحقق می یابد … و وی با معیارهای اجتماعی، نحوه کنترل هیجانات و نظم و قانون و همیاری آشنا می شود و نیازهایش همچون علاقه به تملک ارضا می گردد … و احساس بهره مندی می کند و کودکی اش را با خوبی و خوشی سپری می نماید.»(2)

بنابراین، بازی نیازی ضروری برای کودک است و ما نمی توانیم کودکی را تصور کنیم یا ببینیم که بازی نمی کند؛ حتی پیامبران و شایستگان [دیگر] نیز از مرحله بازی عبور کردند؛ اگرچه در چگونگی و شیوه های بازی میان آنان و دیگران تفاوت بود؛ از این رو در روایات بر اشباع نیاز به بازی تأکید شده است.

حضرت امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

«دَعْ ابنکَ یلعب سبعَ سنینَ.»(3)

«بگذار پسرت تا هفت سالگی بازی کند.»

سخنی از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ با تعبیر دیگری آمده است:

«الولدُ سیّدٌ سبعَ سِنینَ.»(4)

«فرزند تا هفت سالگی سروری می کند.»

حضرت امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود:

«یُرخی الصبّیُ سَبْعاً … .»(5)

«تا هفت سالگی بر کودک سخت گیری نمی شود.»

روایات بر این نکته تأکید دارند که مرحله قبل از 8 سالگی، مرحله بازی است و بر پدران و مادران است که بی هیچ فشار و اجباری کودک را در بازی کردن آزاد بگذارند؛ جز بازیهای خطرناکی که والدین باید کودکان را از آنها اجتناب دهند.

معنای «آزادی در بازی» آن است که پدران و مادران ـ تا زمانی که نوع بازی برای کودک یا دیگران خطرناک نباشد و با اخلاق عمومی منافات نداشته باشد ـ در تعیین وقت، نوع و روش بازی کودکان دخالت نکنند. کودکان در سنین خردسالی خوش ندارند که پدر و مادر در امور بازی آنان دخالت و پی در پی بدیشان امر و نهی کنند.

بهترین بازی از دیدگاه کودک، آن چیزی است که خودش انتخاب یا ابداع می کند. یا آنکه خودش راه جدیدی برای بازی می یابد، یا روش ویژه ای در استفاده از بازی کشف می کند.

بهتر آن است که پدر و مادر اسباب بازیهای مورد نیاز کودک را که مورد میل و رغبت اوست برای وی فراهم کنند. دکتر اسپاک می نویسد:

«ما باید کودکان را آزاد بگذاریم که امور بازیهای خود را مدیریت کنند و بتوانند دانستنیهای لازم را از بازیها فراگیرند … باید رشته اختیار بازی را به دست کودک سپرد تا آنچه را که نیروی تخیلش می گوید، انجام دهد؛ تنها در این صورت است که بازی او مفید خواهد بود. بازی می باید معلم او و به ناچار تابع افکار وی باشد. اما هر زمان که کودک برای رفع بخشی از مشکلات پدید آمده در بازی اش به کمک والدین نیازمند شد، والدین می باید به کمک وی بشتابند.»(6)

تمام دانشمندان علوم تربیتی و روان شناسان بر آزاد گذاردن کودکان در بازی تأکید ورزیده اند.

«هنگامی که کودکان برنامه ویژه ای برای انجام کارهای خود در نظر گرفته اند، مانعشان نشوید؛ زیرا استمرار در اجرای نقشه ای ویژه بدون توجه به موانع موجود در راهِ پیاده کردن آن، عامل مهمی در شکل گیری شخصیت کودکان محسوب می شود.»(7)

رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ پیوسته حسن و حسین ـ علیهما السلام ـ را به کُشتی گرفتن تشویق می کرد. آن حضرت یک شب به منزل حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ وارد شد و حسن و حسین نیز همراه او بودند، خطاب به آن دو فرمود:

«قُوما فاصطرعا … .»(8)

«برخیزید و با هم کشتی بگیرید … .»

صفوان جمال می گوید:

«… اقبل ابوالحسن موسی، و هو صغیر و معه عَناقٌ مکّیة، و هو یقول لها: اسجدی لِربِّکَ، فاخذه ابو عبدالله ـ علیه السلام ـ و ضمّه الیه … .»(9)

«ابوالحسن موسی بن جعفر در حالی که کودک بود، نزدیک شد و بزغاله ای مکی همراهش بود، او به بزغاله می گفت: برای پروردگارت سجده کن. پدرش حضرت ابو عبدالله ـ علیه السلام ـ [با مهربانی] او را گرفت و در آغوش کشید … .» [یعنی با بزغاله، چنین سرگرم بازی می شد.]

رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ حسن و حسین ـ علیهما السلام ـ را در ارتباط با خود، کاملاً آزاد گذاشته بود. آنان نیز برخی اوقات بر پشت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ سوار شده و می گفتند: «حَلْ حَلْ؛ یعنی یاللّه برو!» پیامبر نیز به ایشان می گفت: «نِعْمَ الْجَمَلُ جَمَلُکُما»؛(10) «خوب شتری است، شتر شما!»

چنین عملی در ارتباط کودکان دیگر با پدران نیز مرتب تکرار می شود؛ چه آنکه کودکان دوست دارند هنگام نماز [به ویژه در وقت سجده] بر پشت والدین خود سوار شوند؛ از این رو والدین نباید با کودکان خشونت ورزند و آزادی شان را سلب کنند؛ زیرا آنان به مرور زمان این کار را به خودی خود ترک خواهند کرد.

از برخی روایات چنین فهمیده می شود که حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ از کنار چنین عملی به سادگی عبور می کردند؛ اگرچه در منظر جماعتی انجام می شد.

عبدالله بن زبیر می گوید:

«انا اُحّدثکم باشبه اهله الیه و اَحَبّهم الیه، الحسن بن علیّ، رأیته یجی ءُ و هو ساجدٌ فیرکب رقبته او ظهره، فما ینزله حتّی یکون هو الّذی ینزل، و لقد رأیته یجی ء و هو راکع، فیفرّج له بین رجلیه حتّی یخرج من الجانب الآخر.»(11)

«به شما خبر می دهم که شبیه ترین و محبوب ترین مردمان نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ حسن بن علی ـ علیه السلام ـ بود. او را دیدم که آمد و بر گردن یا پشت حضرت رسول ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ که در حال سجده بود سوار شد، پیامبر نیز کاری به کارش نداشت تا آنکه خود فرود آمد. گاه نیز می آمد و پیامبر در حال رکوع بود. حضرت پاهایش را می گشود تا حسن از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج شود.»

آن حضرت گاه نیز با حسن و حسین ـ علیهما السلام ـ در کارشان مشارکت می کرد و مشارکتش به معنای دخالت در امور آنان نبود، بلکه خود را به کودکی می زد و همانند آنها می شد. آنگاه در نزدشان زانو می زد و دستها و پاهایشان را تنظیم کرده و آنان را بر پشت خود سوار می کرد و می فرمود: «نِعْمَ الْجَمَلُ جَمَلُکُما»؛(12) «خوب شتری است شترتان!».

«مشارکت پدر و مادر یا یکی از آن دو در بازی کودکان یک نیازی جدی است و این امر یکی از مهم ترین عوامل رشد تواناییهای کودک است که در تکوین شخصیت مستقل و با ثبات کودک نقش مهمی دارد.»(13)

بهترین راه مشارکت در بازی آن است که والدین با کودکان خود متناسب با سطح فکری و زبانی شان با عبارات و کلماتی که معانی آنها را می فهمند، سخن بگویند؛ و به بیان دیگر طوری با آنان رفتار کنند که انگار خود نیز کودک اند؛ چنان که حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرموده است:

«مَنْ کانَ عنده صبیٌّ فَلْیَتَصابَّ له.»(14)

«هر که را کودکی است باید با وی رفتاری کودکانه داشته باشد.»

دانشمندان علوم تربیتی نیز بر این نکته پای فشرده اند. موریس تی یش می گوید:

«بایسته است با فرزندانتان دوستانه رفتار کنید؛ در کار با آنان همراه شوید؛ در بازی شان مشارکت کنید … و با صداقت و محبت با آنان سخن بگویید … مردم باید بدانند که چگونه در حد و اندازه کودکان ظاهر شوند و با آنان به زبانی که برایشان قابل فهم باشد، سخن بگویند.»(15)

بازی کردن [والدین] با کودکان زمینه سرور و شادمانی آنان را فراهم کرده و این احساس بدیشان دست خواهد داد که به مقام والایی رسیده اند، از این رو «بایسته است بزرگ ترها هنگامی که کودکان آنان را به بازی دعوت می کنند، مطابق میلشان رفتار کنند.»(16)

بازی، یکی از ابزارهای تربیتی اوست که زمینه عمل جدی را فراهم می آورد. «بازی، وسیله ای برای دستیابی به روحیات و شناخت استعدادهای کودکان و یکی از ابزارهای تعلیم و تربیت اخلاقی و اجتماعی آنان است.»(17)

بازی کودکان، تعبیری حقیقی از رفتارهای بهنجار یا نابهنجار آنان به حساب می آید. «کودک در هنگامه بازی، مشکلات و چالشهایی را که مایه آزرده خاطری اوست بروز داده و عصبانیتهایش را از بزرگترها به وسیله بازی برطرف می کند.»(18)

از این رو والدین می باید در هنگام بازی کودکان به طور نامحسوس آنان را زیر نظر گرفته تا به معلومات جامعی از کودک خود دست یابند؛ معلوماتی درباره نحوه واکنشهای اجتماعی میان کودکان؛ چگونگی سخنانی که میانشان ردّ و بدل می شود و عصبانیتهایی که در بازی بروز می دهند؛ روش تعبیر کودک از بیمها، نیازها، خواسته ها و مشکلات خود و به ویژه در حالت تکرار فزاینده؛ چگونگی رفتار کودکان از حیث نرمی و خشونت و اضطرابهای عاطفی و ملاحظه آرای آنان نسبت به والدین ـ به ویژه هنگامی که کودک نقش پدر یا مادر را بازی می کند ـ .

در جریان مراقبت و ملاحظه حال کودکان هنگام بازی، میزان رشد زبانی، عقلی و عاطفی آنان نیز به دست می آید. بعد از اتمام عمل مراقبت، وظیفه والدین آن است که برنامه جامعی برای کنترل و تربیت کودک که با حالات عاطفی و روحی و عقلی او همخوانی داشته باشد، تنظیم کنند.

کنترل و مراقبت غیر مستقیم از کنترل و مراقبت مستقیمی که به واسطه مشارکت والدین در بازی کودکان به دست می آید، نفع بیشتری دارد؛ زیرا کودک در حالت دوم بسیاری از عواطف، آرا و تصوراتش را به سبب شرم یا ترس از والدین از آنان پنهان می دارد و بروز نمی دهد.

پنجم: تربیت جنسی و دور داشتن کودک از انگیزش

تربیت جنسی از دشوارترین و پیچیده ترین انواع تربیت محسوب می شود؛ از این رو والدین در این باره بسیار در تنگنا و فشار قرار می گیرند. شیوه این تربیت نیز به تبع اسلوبی که والدین در پیش می گیرند و براساس آداب و عادات رایج در جامعه و میزان ادراک و آگاهی پدران و مادران، متنوع خواهد بود؛ از این رو در بسیاری از اسلوبهای تربیت جنسی نوعی افراط و تفریط را مشاهده می کنیم.

کودک ـ چه دختر و چه پسر ـ [به طور طبیعی] سؤالهایی درباره بسیاری از امور مربوط به جنس دارد؛ مثلاً از چگونگی آفرینش خود در شکم مادر، و اختصاص مادر ـ نه پدر ـ به بارداری، و چگونگی ولادت سؤال می کند. او همچنین از علت عدم حاملگی دختر بچه ها و زنان غیر شوهردار و تفاوت میان مرد و زن و دلیل آن و بسیاری امور دیگر پرسش می کند.

عقل و پاکدامنی حکم می کند که والدین چنین پرسشهایی را برای کودک یک حق طبیعی بدانند و از رو به رو شدن با چنین سؤالهایی واهمه نداشته باشند و کودکان را از پرسیدن [و دانستن] آنها منع نکنند؛ زیرا اگر والدین بدین پرسشها پاسخ لازم و شایسته ای ندهند، آنان سراغ دیگران می روند و دیگران با پاسخهای ناکافی و صریح دردسرها و اضطرابها و نگرانیهایی را برای کودکان فراهم می کنند. بنابراین، والدین وظیفه دارند در برخورد با چنین پرسشهایی، آمادگیهای لازم را در خود ایجاد و با جوابهای معقول و آرامبخش، اعتماد و اطمینان کودکان را به خود جلب کنند و روحیه پرسشگری آنان را ارضا نمایند.

به علاوه، پاسخهای والدین می باید با میزان فهم و درک و پذیرش کودک هماهنگ باشد. به طور مثال، اگر کودک از چگونگی حاملگی سؤال کرد، پاسخ داده می شود: «خدای تعالی کودک را در شکم مادرش قرار می دهد.»؛ و اگر پرسید: چرا بعضی زن هستند و بعضی مرد؟ پاسخ داده می شود: «تو پسری و مثل پدرت هستی؛ تو دختری و مثل مادرت.» یا گفته می شود: «خدا خواست که بچه ها برخی پسر و برخی دختر باشند.»

خلاصه آنکه پاسخهایی که والدین می دهند، باید به صورت طبیعی و به دور از اضطراب و ناراحتی و در کمال آرامش و خونسردی باشد تا کودک احساس کند سؤال او و جوابهای داده شده طبیعی است؛ وگرنه خود سراغ پاسخهای لازم خواهد رفت.

کودکان نیازهایی دارند که می باید بدین نیازها با انعطاف تمام و بی هیچ سخت گیری پاسخ مناسب داد. آنان در سنین سه تا شش سالگی دوست دارند برهنه شوند و بدنشان را در معرض دید دیگران قرار دهند و از این کار لذت می برند.(19) برخی کودکان نیز با اعضای تناسلی خود بازی می کنند.

در این موارد والدین وظیفه دارند بدون آنکه آرامش خود را از دست بدهند، کودکان را از چنین مسائلی دور داشته و به سرگرمی دیگری مشغول سازند. پدران و مادران باید توجه داشته باشند که خود نیز پیش چشم بچه ها برهنه نشوند؛ زیرا بسیاری از روان شناسان به واسطه آزمایشها و تجربیات خود به این نتیجه رسیده اند که «برهنگی والدین و نشان دادن اعضایی که می باید از کودکان پوشیده بماند، موجب اضطراب آنان خواهد شد.» دکتر اسپاک در توضیح این نکته نوشته است:

«پیشنهاد من به همه پدران و مادران این است که نزد کودکانشان برهنه نشوند و نیز آنچه را که در وجود کودکان می باید پوشانده شود در حد معقول بپوشانند، و این مسئله را مایه تنش که در هر خانواده ای رخ می دهد، قرار ندهند.»(20)

نزد اکثریت کودکان خردسالِ چهار تا شش ساله، اعضای تناسلی، منطقه تولید لذت محسوب می شود که پس از آن به مرحله کمون (نهفتگی) می پیوندد.(21)

از این رو اهل بیت ـ علیهم السلام ـ [والدین را] از انگیزش جنسی کودکان در این مرحله برحذر داشته اند. بهترین راه دور نگه داشتن کودکان از انگیزش جنسی، دور داشتن آنان از رؤیت مباشرت میان پدر و مادر است. حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ به نقل از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرموده است:

«وَ الَّذی نَفْسی بیده لو اَنَّ رجلاً غشی اِمرأته و فی البیت صبیٌّ مُستیفطٌ یراهما و یَسمعُ کلامهما و نَفَسهما ما افلح اَبَداً، اِنْ کان غلاماً کان زانیاً، اَوْ جاریةً کانت زانیةً.»(22)

«سوگند به آنکه جانم در دست اوست، اگر زن و شوهری در حال مباشرت باشند، و در خانه کودکی بیدار، ناظر عملشان و شنوای کلام و نفسشان باشد، آن کودک هرگز رستگار نخواهد شد؛ اگر پسربچه باشد، زانی، و اگر دختر بچه باشد، زانیه خواهد گردید.»

حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ فرموده است:

«لا یجامع الرّجل امرأته و لا جاریته و فی البیتِ صبیٌّ، فانّ ذلک ممّا یُورِثُ الزِّنا.»(23)

«با وجود کودکی در منزل، مرد با زن یا کنیزش مباشرت نکند، زیرا چنین عملی، موجب زنا خواهد بود.»

و از آنجا که بازی مورد علاقه کودکانِ دختر و پسر، بازی عروس ـ دامادی است، در بازی شان هر آنچه را از عمل جنسی والدین شاهد بوده اند، انجام خواهند داد و در مراحل بعدی عمرشان نیز آن را تکرار خواهند کرد.

بنابراین، والدین می باید از این مسأله اجتناب کنند و از مقدمات آن چون بوسیدن و غیره به شدت پرهیز نمایند. یکی از خطاهای بزرگی که برخی پدران و مادران مرتکب می شوند آن است که از امور جنسی نزد کودکان در مناسبتهای مختلف سخن می گویند. چنین گفت و گوهایی کنجکاوی کودکان را در مورد مسائل جنسی بیشتر می سازد.

والدین در حین مباشرت ـ حتی هنگامی که کودکشان در خواب است ـ باید مراقب باشند که مبادا ناگهان از خواب بیدار شود؛ زیرا این بیداری و مشاهده عمل، صدمه روحی عمیقی در ضمیر ناخودآگاه وی باقی می گذارد.

والدین باید مراقب رفتارها و شیوه بازیهای کودکان ـ به ویژه در مکانهای خلوتشان باشند.

نیز پدران و مادران می باید کودکان خود را از انگیزش جنسی به دور دارند؛ به اینکه در هنگام خواب آنان را از هم جدا کنند؛ مثلاً فاصله ای میانشان قرار دهند؛ آنان را زیر یک لحاف و پتو نخوابانند به گونه ای که جسم یکی به دیگری برخورد کند. در برخی روایات بر چنین پیشگیری و مراقبتی تأکید شده است.

رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمود:

«یفرَّق بین الصّبیان فِی المضاجعِ لِسِتِّ سِنینَ.»(24)

«در شش سالگی میان کودکان در بستر خواب، جدایی افکنده می شود.»

در روایت دیگری، آن حضرت فرموده است:

«فَرِّقُوا بین اَوْلادِکم فی المضاجعِ اِذا بلغُوا سَبْعَ سنینَ.»(25)

«هنگامی که فرزندانتان به سن هفت سالگی رسیدند، بسترهایشان را از یکدیگر جدا کنید.»

این دستور ـ جدا کردن کودکان ـ مطلق است؛ یعنی بچه های پسر را از پسر، دختر را از دختر، و دختر و پسر را نیز از یکدیگر جدا سازید.

در زمان حاضر که سینما، تلویزیون، ویدئو، [ماهواره و دستگاههای صوتی و تصویری دیگر[ رو به ازدیاد نهاده نیاز شدیدتری نسبت به دور نگه داشتن کودکان از انگیزش جنسی احساس می شود.

در کشورها و مناطقی که اسلام در آنها قدرت سیاسی ندارد و فیلمهای تحریک کننده از وسائل تصویری مرتب پخش می شود، والدین می باید تلاش بیشتری داشته، مراقب کودکان خود باشند تا آنکه به تماشای چنین فیلمهای بی شرمانه ای ننشینند؛ به ویژه در کشورهایی که گمان می کنند بهترین راه رهایی کودکان از لجام گسیختگی در آینده، نمایش فیلمهای جنسی (آموزش جنسی) برای آنهاست.

امروزه دانشمندان روان شناس و علوم تربیتی درستیِ نظریه اسلامی را در این زمینه به اثبات رسانده اند، چنانکه دکتر اسپاک امریکایی می گوید:

«بی گمان میزان تعدیل شده ای از تحریمهایی که ما در دوران کودکی خود داشته ایم و مقداری را که خودمان به عنوان پدر به فرزندانمان منتقل کرده ایم، نقش مثبتی در ایجاد آمادگیهای ذهنی چون خواندن و نوشتن و محاسبه در کودک در طی زمان تحصیل او ایفا خواهند نمود.»(26)

نیز بر این اساس است که اقدامات غلطی چون برهنگی مردان و زنان در سواحل امریکا [و بسیاری از کشورهای دیگر اروپایی و امریکایی] مورد انتقاد قرار می گیرد.

چکیده سخن آنکه پدران و مادران وظیفه دارند پرسشهای کودکان را درباره مسائل جنسی با خونسردی و آرامش و به دور از عصبانیت و سخت گیری پاسخ دهند؛ و آنان را از انگیزش جنسی ـ در شکلها و رنگهای مختلفش ـ به ویژه در عصر نوین ارتباطات به دور نگه دارند.

ششم: پرورش عواطف

عواطف از مهم ترین محرکات انسان برای عمل است که از نخستین روزهای مرحله شیرخوارگی بروز یافته و به تدریج در طول سالهای عمر کودک که محیط اجتماعی اش گستره بیشتری پیدا می کند، به رشد خود ادامه می دهد.

رشد و نمو عواطف و تغییرات آن، از باورهای کودک ـ در محدوده ادراکات عقلی او ـ تأثیر می پذیرد؛ از این رو آنگاه که کودک باور کند فلان عمل مورد رضایت پدر و مادرش یا خدای تعالی است، به انجام دادن آن اقدام می کند و هرگاه عملی را ناپسند پدر و مادرش یا خدای بزرگ بداند، از انجام دادنش صرف نظر می نماید.

عواطف را می توان به چهار بخش [عمده] تقسیم کرد:

1ـ عواطف شخصی؛

2ـ عواطف عالی؛

3ـ عواطف اجتماعی؛

4ـ عواطف اخلاقی.

1ـ عواطف شخصی: منظور از عواطف شخصی، عواطفی است که به ذات انسان تعلق دارد؛ مثل حب تملک، حب استقلال، حب برتری بر دیگران، حب منزلت اجتماعی و محترم بودن در چشم غیر. این عواطف، موجب جلب منافع شخصی است.

2ـ عواطف عالی: عواطفی است که کودک را در محدوده دریافتهای عقلی اش به نمونه آرمانی نزدیک می سازد. کودک، ارتباط مطلق و وابستگی به خدای تعالی را که سرچشمه لطف و نعمت و محبت و رحمت است دوست دارد، و در این دوستی، منفعت شخصی ای لحاظ نشده است.

3ـ عواطف اجتماعی: عواطفی است که کودک را به ارتباط با دیگران وادار می سازد؛ در آغاز با پدر و مادر، برادران و خواهران و خویشان و در نهایت با اجتماع و افراد انسانی.

4ـ عواطف اخلاقی: عواطفی است که به رفتارهای بهنجار و نابهنجار تعلق دارد، مثل وابستگی به راستی و راستگویی و ترک دروغ، و دیگر صفات اخلاقی پسندیده و ناپسند.

بهترین وسیله و راه رشد دادن عواطف کودک توسط والدین آن است که کودک احساس کند در دریای مهر و محبت پدر و مادر غوطه ور است و آنان تمام نیازهای مادی و معنوی او را برایش فراهم آورده اند. هنگامی که کودک به چنین احساسی دست یابد، بی گمان ارتباط عاطفی ای با منشأ این محبت و مهربانی؛ یعنی پدر و مادر پیدا می کند و اعتماد و اطاعتش نسبت به آنها بیشتر شده، پذیرای افکار، مقاصد، خواسته ها و الگوهای آنان خواهد گردید.

در چنین حالتی والدین قدرت سلطه و نفوذ بر عواطف کودک را یافته، خواهند توانست آنها را به جهت صحیحی سوق داده و تجربیات و فعالیتهایش را ـ به ویژه در هنگام بازی ـ به فرمان خود بگیرند. در این صورت است که عمل پرورش و تهذیب عواطف کودک، هماهنگ با مفاهیم و ارزشهای شایسته به انجام می رسد و میان انواع مختلف عواطف درونی او تعادل و توازن برقرار می گردد.

مهم ترین عاطفه شایسته پرورش در کودک، عاطفه خداپرستی است. اگر کودک بدین باور برسد که خدای تعالی سرچشمه هر نعمت و احسان و بخششی است و اوست که نعمتهای جاودانی را در بهشت برای شایسته کرداران و فرمانبران اوامرش قرار داده، احساس محبت و اعتماد به خداوند و تقدیس او در وجودش بارور می شود.

همچنین وظیفه والدین است که عاطفه کودک را نسبت به رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ و دیگر پیامبران و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ تقویت کنند و بهترین شیوه این کار حکایت هدفمندِ قصه زندگی آنهاست که دو فایده را در پی دارد:

1ـ دوستی آنان در دل کودک ریشه دارتر می شود؛

2ـ پس از آنکه با زندگی آنان آشنا شد، کوشش خواهد کرد تا به آنان اقتدا کند.

از این رو در وجودش عواطف مختلفی چون دوستیِ اخلاص، کرامت، شجاعت، کرم، ایثار و دیگر ارزشهای اخلاقی و رفتارهای شایسته ریشه خواهد دوانید و از هر آنچه که آن بزرگواران اجتناب می کرده اند، دوری خواهد گزید و احساس خشم و نفرت و کراهت از کسانی که با آن بزرگواران به مخالفت برخاسته و به رویارویی با آنان پرداخته اند در او قوت خواهد گرفت و از رفتار زشت مخالفان در حال و آینده اجتناب خواهد کرد.

از روشهای دیگر رشد دادن عواطف کودک، راهنمایی و آموزش مداوم اوست، تا آنکه رفتارهای درست و خطا (ممنوع و غیرممنوع) را از هم تشخیص دهد؛ همچنین می باید او را به تعلق و وابستگی به ارزشها و اعمال شایسته و انجام آنها تشویق کرد.

از این رو، هرگاه کودک [ما] یکی از اسباب بازیهایش را به بچه دیگری بخشید، او را با سخنی زیبا تشویق و اسباب بازی دیگری برایش تهیه کنیم؛ و هرگاه در سخنش راستگویی پیشه کرد یا به دیگران احترام نهاد یا به فقیران مهربانی ورزید یا به برادران یا والدینش در برخی کارها کمک کرد، [در تمام این حالات] از وی در پیش رویش و همچنین نزد خانواده و خویشان و دوستانش تعریف و تمجید کنیم.

رفتار با کودک همانند دوستی که او را وامی دارد تا از عواطف و احساسات پنهانی اش با ما سخن بگوید در تحقق توازن عاطفی وی بسیار مفید است و نیز پالایش عواطف ناپسند او را موجب خواهد شد.

ما به تجربه دریافته ایم که روش قصه گویی از بهترین روشهای پرورش عواطف است؛ به ویژه قصه هایی که با سطح ادراکی و قدرت عقلی کودک هماهنگ باشد. از این رو می توانیم برای او داستانهایی از پرندگان و حیوانات بگوییم؛ داستانهایی که دربردارنده ارزشهای [اخلاقی[ شایسته و غیرشایسته ای است که فلان پرنده یا حیوان داراست، و در این صورت است که عواطف او تحریک شده، به عدل و تعاون و ایثار و ارزشهای دیگر اخلاقی گرایش خواهد یافت و عاطفه دوستی مظلومان و نفرت از ظالمان در وی بارور خواهد گردید.

کودکان در این مرحله سنی قصه های پرندگان و حیوانات را بسیار دوست دارند و بیش از داستانهای واقعی با شوق و رغبت بدانها گوش فرا می دهند. این داستانها که حوادث فراوان آن زاییده خیال والدین در مقام قصه پردازی است، شامل اظهار تمام انواع عواطف نیز می باشد.

هفتم: توجه به کودک یتیم

کودک یتیم در پی از دست دادن پدر یا مادر یا هر دوی آنان احساس محرومیت مطلق می کند؛ محرومیت در جهت برآوردن نیازهای عاطفی و روحی اش، و محرومیت در جهت برآوردن نیازهای مادی اش چون خورد و خوراک و لباس. از این رو دغدغه های ذهنی و ترس [از آینده] به جانش می افتد و فشار و اضطراب بر سرش سایه می اندازد.

احساس محرومیت از مهر و محبت، بر هویت کودک و ساختار شخصیتی او تأثیرهای منفی بر جای می گذارد. در متن اجتماع نیز اکثریت کودکان یتیمی را که از سوی دیگران توجه و اهتمامی بدانها نمی شود، بی ثبات در شخصیت و دارای عقده های روانی می یابیم.

این کودکان با اجتماعی که آنان را نادیده گرفته، به سختی کنار می آیند؛ از این رو اسلام به رعایت کودک یتیم سفارش کرده؛ رعایتی ویژه که از رعایت کودکان دیگر اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست.

اسلام بر برآوردن تمام نیازهای مادی و معنوی کودکان یتیم تأکید ورزیده و آن دسته از آیات قرآنی که در آنها نسبت به کودکان یتیم سفارش شده، بیشتر از آیاتی است که در آنها نسبت به عموم کودکان توصیه شده است، و نخستین نیازهایی که اسلام بر اشباع آن تأکید ورزیده نیازهای مادی است.

خدای تعالی فرموده است:

«وَ یُطعِمون الطّعامَ علی حُبّه مسکیناً و یتیماً و اسیراً»(27)

«و به [پاسِ] دوستیِ [خدا]، بینوا و یتیم و اسیر را خوراک می دادند.»

«او اِطعامٌ فی یومٍ ذی مَسْغَبةٍ»(28)

«یا در روز گرسنگی طعام دادن.»

«… وَ ءَاتَی المالَ علی حُبّه ذَوی القربی وَ الْیَتمی وَ الْمَسکینَ …»(29)

«… و مال خود را با آنکه خود دوست می دارندش، به خویشان و یتیمان و درویشان دهند … .»

خدای تعالی برای یتیم حقی در دارایی مسلمانها قرار داده است:

«وَ اعْلَمُوا انّما غنمتم من شی ءٍ فانَّ للّه خُمُسه و للرّسول و لذی القربی و الیتامی و المساکینِ و ابنِ السَّبیلِ …»(30)

«و بدانید که هر چیزی را به غنیمت گرفتید، یک پنجم آن برای خدا و پیامبر و خویشاوندان [او] و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است … .»

«قُلْ ما انفقتم من خیر فللوالدین و الاقربینَ و الْیَتامی وَ المساکینِ و ابنِ السَّبیلِ …»(31)

«از تو می پرسند: چه چیزی انفاق کنند، بگو: هر مالی انفاق کنید به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مسکینان و به در راه مانده تعلق دارد … .»

خدای تعالی از تصرف در اموال یتیم جز در صورتی که به حال او بهتر و برای وی سودمند باشد، نهی فرموده است:

«وَ لا تقربُوا مالَ الیتیمِ اِلاّ بالّتی هِیَ اَحْسَنُ …»(32)

رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرموده است:

«مَنْ عالَ یتیماً حتّی یَستغنی اوجبَ اللّه له بذلک الْجَنَّةَ.»(33)

«هر کس یتیمی را سرپرستی کند تا آنکه بی نیاز گردد، خدای تعالی ثواب این عملش را بهشت قرار می دهد.»

نیز فرموده است:

«مَنْ کَفَلَ یتیماً مِن المسلمینَ فَاَدْخَله اِلی طعامه و شرابه، ادخله الله الجنّة البتة، اِلاّ اَنْ یَعْمَل ذَنْباً لا یُغْفَرُ.»(34)

«هر کس یتیم مسلمانی را سرپرستی کند و بر سفره خود سیر و سیرابش سازد، خدا وی را بی گمان به بهشت بَرَد، مگر آنکه گناهی نابخشودنی مرتکب شده باشد (مثلاً شرک ورزیده باشد).»

هم از آن حضرت است که فرمود:

«اَنَا وَ کافِلُ الیتیمِ کَهاتَیْنِ ـ و هو یُشیر باِصبعَیْهِ ـ .»(35)

«من و آنکه یتیمی را سرپرستی کند، همچون این دو انگشت دست در بهشت کنار یکدیگریم.»

اسلام، تأمین نیازهای معنوی کودکان یتیم چون احسان و عدالت ورزی با آنان را از نظر دور نداشته است. خدای تعالی فرمود:

«وَ اِذْ اَخَذْنا میثاقَ بنی اسرائیل لا تعبدون اِلاَّ اللّهَ وَ بِالوالدینِ احساناً و ذَوی القربی وَ الیتامی وَ المساکینِ …»(36)

«و چون از فرزندان اسرائیل (یعقوب) پیمان محکم گرفتیم که: جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و مستمندان احسان کنید … .»

نیز خدای تعالی فرمود:

«… وَ اَنْ تَقومُوا لِلْیَتامی بِالْقِسطِ …»(37)

«… و اینکه درباره کودکان یتیم به عدالت رفتار کنید … .»

رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمود:

«خَیْرُ بیتٍ مِن المسلمینَ بیتٌ فیه یتیمٌ یُحْسن الیه، وَ شَرُّ بیتٍ من المسلمینَ بیتٌ فیه یتیمٌ یُساءُ الیه.»(38)

«بهترین خانه مسلمانان آن است که در آن یتیمی باشد و به وی احسان شود، و بدترین خانه مسلمانان آن است که در آن یتیمی باشد که با وی بدرفتاری شود.»

پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ بر لطف و مهربانی و مدارا با یتیم سفارش فرموده است:

«حَثَّ الله تعالی علی بِرِّ الْیَتامی لاِِنْقطاعِهم عَنْ آبائهم، فَمَنْ صانهم صانه الله تعالی، وَ مَنْ اکرمهم اکرمه الله تعالی، وَ مَنْ مَسَح یده بِرأسِ یتیمٍ رِفْقاً به جَعَلَ الله تعالی له فِی الْجَنَّةِ بِکُلِّ شَعْرَءٍ مَرَّتْ تحتَ یَدِهِ قَصْراً اَوْسَعُ مِنْ الدُّنْیا وَ ما فیها … .»(39)

«خدای تعالی بر نیکی به یتیمان به سبب از دست دادن پدرانشان سفارش کرده است؛ پس هر کس از آنان حمایت کند، خدای تعالی حمایتش خواهد کرد؛ و هر کس آنان را احترام کند، خدای تعالی وی را ارج نهد؛ و هر کس دست محبت به سر یتیمی بکشد، خدای تعالی در بهشت به هر تار مویی که از زیر دستش گذشته، قصری وسیع تر از دنیا و آنچه در آن است به وی عطا فرماید … .»

حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ مردم را در برخورد با کودکان یتیم به رحمت و محبت سفارش فرموده است:

«ما مِنْ عبدٍ یَمْسَحُ یده عَلی رأسِ یتیمٍ تَرَحُّماً له اِلاّ اعطاه اللّه تعالی بکلّ شَعْرَةٍ نُوراً یَوْمَ الْقیامَةِ.»(40)

«بنده ای نیست که دست محبتی بر سر کودک یتیمی بکشد جز آنکه خدای تعالی به هر تار مویی نوری در روز قیامت به وی عطا فرماید.»

رفع مشکلاتی که کودک یتیم با آنها رو به روست و موجب درد و رنج و اضطراب خاطر اوست، نوعی عنایت به یتیم محسوب می شود.

رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرموده است:

«اِذا بَکی الیتیمُ اهتَزَّ العرشُ عَلی بُکائِهِ، فیقولُ اللّهُ تعالی: یا مَلائِکَتی اِشْهَدُوا عَلَیَّ اَنَّ مَنْ اَسْکَتَهُ وَ اسْتَرْضاهُ اَرْضیتُهُ یومَ القیامة.»(41)

«هنگامی که کودک یتیمی بگرید، عرش خدا به سبب گریه اش به لرزه درآید، و خدای تعالی گوید: ای فرشتگان من شاهد باشید که هر کس او را ساکت نماید و رضایت خاطرش را فراهم سازد، من روز قیامت او را خشنود خواهم ساخت.»

نیز آن حضرت فرموده است:

«اِذا بَکی الیتیمُ فِی الارضِ یقولُ اللّهُ: مَنْ اَبْکی عبدی وَ اَنَا غَیَّبْتُ اَباهُ فی التُّرابِ، فَوَعِزّتی وَ جلالی اَنَّ مَنْ ارضاهُ بِشَطْرِ کلمةٍ ادخلْتُهُ الْجَنَّة.»(42)

«هرگاه کودک یتیم در زمین بگرید، خدای فرماید: چه کسی بنده ام را که من پدرش را میرانده ام به گریه انداخته است؟ به عظمت و شکوهم سوگند که هر کس [اگرچه] به نیم کلمه رضایت خاطرش را فراهم سازد، او را وارد بهشت سازم.»

از سفارشهایی که درباره کودک یتیم شده، شاد کردن دل او به تأمین نیازهای مادی و معنوی چون احترام، بزرگداشت، محبت، تعریف و تشویق و غیره است.

پیامبر خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرموده است:

«اِنَّ فِی الْجَنَّة داراً یُقالُ لَها دارُ الْفَرَحِ، لا یدخلها اِلاّ مَنْ فَرَّحَ یَتامَی الْمُؤْمِنینَ.»(43)

«در بهشت خانه ای است که بدان خانه شادمانی گویند و جز کسی که کودکان یتیم مؤمنان را شادمان کرده باشد، کسی داخل آن نشود.»

اقدام به تربیت شایسته کودک یتیم و ایجاد آمادگیهای لازم در وی تا عنصر مفید و شایسته ای برای جامعه انسانی شود، خود از توجه و عنایت به یتیم حکایت دارد.

حضرت امیرمؤمنان علی ـ علیه السلام ـ فرموده است:

«اَدِّبِ الیتیمَ بِما تُؤَدِّبُ منهُ وَلَدَکَ … .»(44)

«همان گونه که فرزندت را تربیت می کنی، کودک یتیم را تربیت کن … .»

در نتیجه، کودک یتیمی که با عنایت و مهر و محبت و برخورداری بزرگ شود، احساس آرامش کرده و در عواطف و شخصیت بهنجار خواهد شد. اما اگر از این امور محروم گردد، شخصیتی نابهنجار خواهد پذیرفت و منحرفان او را از راه بدر خواهند نمود، که در این صورت عنصری ناصالح و مضر به حال جامعه خواهد گردید.

1- قاموس الطفل الطبی، ص 221 و 222.

2- العلاج النفسی الجماعی للاطفال، کامیلیا عبدالفتاح (مکتبة النهضة المصریة، 1975 م)، ص 162.

3- مکارم الاخلاق، ص 222.

4- همان.

5- همان.

6- مشاکل الآباء، ص 106.

7- الطفل بین الوراثة و التربیة، ج 2، ص 64. به نقل از کتاب نَحْنُ و الابناء، ص 56.

8- بحارالانوار، ج 103، ص 189.

9- الکافی، ج 1، ص 311 (کتاب الحجة).

10- بحارالانوار، ج 43، ص 296.

11- مختصر تاریخ دمشق، ج 7، ص 10.

12- مستدرک الوسائل، ج 2، ص 626.

13- قاموس الطفل الطبی، ص 222.

14- من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 312 (باب فضل الاولاد).

15- الطفل بین الوراثة و التربیة، ج 2، ص 97.

16- قاموس الطفل الطبّی، ص 317.

17- علم النفس اُسسه و تطبیقاته التربویة، دکتر عبد العزیز القوصی، ص 239.

18- علم النفس العلاجی، دکتر اجلال سری، ص 152.

19- مشاکل الآباء، ص 282.

20- مشاکل الآباء، ص 283.

21- علم النفس العلاجی، ص 106.

22- وسائل الشیعه، ج 20، ص 133.

23- همان، ص 134.

24- مکارم الاخلاق، ص 223.

25- همان.

26- مشاکل الآباء، ص 284.

27- سوره انسان (76) آیه 8.

28- سوره بلد (90) آیه 14.

29- سوره بقره (2) آیه 177.

30- سوره انفال (8) آیه 41.

31- سوره بقره (2) آیه 215.

32- سوره انعام (6) آیه 152.

33- تحف العقول، حرّانی، ص 198.

34- مستدرک الوسائل، ج 1، ص 148.

35- محجة البیضاء، ج 3، ص 403.

36- سوره بقره (2) آیه 83.

37- سوره نساء (4) آیه 127.

38- المحجّة البیضاء، ج 3، ص 403.

39- همان.

40- همان.

41- مستدرک الوسائل، ج 2، ص 623.

42- همان.

43- کنز العمال، ج 3، ص 170، ح 6008.

44- الکافی، ج 6، ص 47 (باب تأدیب الولد).

مطالب مشابه