همچنين مرحوم شيخ صدوق رضوان اللّه عليه در كتاب عيون أخبار الرّضا عليه السّلام داستانى را آورده است كه از جهاتى قابل اهميّت مى باشد: روزى از روزها امام حسين عليه السّلام در حال داخل شدن دست شويى – مستراح -، تكّه نانى را مشاهده نمود، آن را برداشت و تحويل غلام خود داد و ...
دسته بندی های موجود در بخش"حکایت ها"
مطالب موجود در بخش "حکایت ها"
داستانهای ائمه: امام حسین(ع): اهميّت تعليم و تعلّم
در كتاب مناقب آل ابى طالب آمده است : حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام يكى از فرزندان خود را به مكتب خانه اى فرستاد. پس از گذشت چند روزى ، معلّم – كه عبدالرّحمان سلمى نام داشت – سوره مباركه ((الحمد)) را به وى تعليم نمود. بعد از آن كه فرزند، از مكتب به ...
داستانهای ائمه: امام حسین (ع): تلاش و جواب مخالف
بنابر آنچه روايت كرده اند: روزى حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام از منزل خويش خارج شد؛ و برخى از دوستان مخفيانه دنبال حضرت حركت كردند. پس مشاهده كردند كه حضرت در باغستانى مشغول بيل زدن زمين گرديد و در حين كار اين آيه شريفه قرآن اءيَحْسَبُ الا نْسانُ اءنْ يُتْرَكَ سُدىً را تا آخر ...
داستانهای ائمه: امام حسین (ع): منزلى از ياقوت قرمز
هنگامى كه شهادت امام حسن مجتبى عليه السّلام نزديك شد و أ ثرات زهر در بدن شريفش ظاهر گشته بود، برادرش حسين عليه السّلام كنار بستر او آمد و نشست ؛ و سپس اظهار داشت : چرا چهره ات به رنگ سبز متمايل گشته است ؟
داستانهای ائمه: امام حسین(ع): دستگيرى از تهیدستان
در يكى از روزها امام حسين عليه السّلام از محلّى گذشت و عبورش به عدّه اى از فقراء و تهى دستان افتاد، كه سفره نانى پهن كرده و مشغول خوردن غذا بودند. هنگامى كه آن افراد حضرت را مشاهده كردند او را براى خوردن غذا دعوت نمودند. و حضرت دعوت آنان را پذيرفت ؛ و ...
داستانهای ائمه: امام حسین(ع): تمامى موجودات تحت فرمان آن ها
زراره كه يكى از شاگردان و اصحاب امام صادق عليه السّلام است ، از آن حضرت حكايت كند: در زمان حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام شخصى به نام عبداللّه بن شدّاد ليثى ، دچار بيمارى و تب سختى شده بود. امام حسين عليه السّلام به جهت عيادت و ديدار او راهى منزلش شد، ...
داستانهای ائمه: امام حسین (ع): مرز پيروى از پدر
روزى عبدالرّحمان فرزند عمرو بن عاص با عدّه اى در محلّى نشسته بودند، كه امام حسين عليه السّلام از جلوى آن ها عبور نمود، در همان حال عبدالرّحمان گفت : هركس مى خواهد به بهترين شخص در زمين و آسمان نگاه كند، به اين رهگذر نظر نمايد. و سپس افزود: گرچه من بعد از ...
داستانهای ائمه: امام حسین(ع): نماز بر جنازه منافقين
صفوان به نقل از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است : در زمان امام حسين عليه السّلام ، يكى از منافقين مُرده بود؛ و حضرت به دنبال جنازه آن منافق حركت مى نمود، در بين راه ، به يكى از اصحاب خويش برخورد نمود كه به سرعت از آنجا عبور مى كرد تا ...
داستانهای ائمه: امام حسین(ع): معرّفى جانشينان پيامبر اسلام صلوات اللّه عليهم
در يكى از روزها، شخص عربى به حضور امام حسين عليه السّلام شرفياب شد و ضمن صحبت هاى مفصّلى ، سؤ ال كرد: اى پسر رسول خدا!
داستانهای ائمه: امام حسین(ع): نماز باران در كوفه به دستور پدر
مرحوم سيّد مرتضى رحمة اللّه عليه آورده است : حضرت صادق آل محمّد، به نقل از پدران بزرگوارش عليهم السّلام حكايت فرمايد: در زمان مولاى متقّيان ، امام علىّ عليه السّلام مدّتى باران نازل نشد. پس عدّه اى از اهل كوفه نزد امام اميرالمؤ منين ، علىّ عليه السّلام حضور يافته و ضمن اظهار ناراحتى ...
داستانهای ائمه: امام حسین(ع): سخن گفتن شيرخوار و سنگسار مادر
صفوان به نقل از امام جعفر صادق عليه السّلام حكايت كند: در زمان حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام دو نفر مرد بر سر بچّه اى شيرخوار نزاع و اختلاف داشتند؛ و هر يك مدّعى بود كه بچّه براى او است . در اين ميان ، امام حسين عليه السّلام عبورش بر ايشان افتاد و ...
داستانهای ائمه: امام حسین (ع): زنده شدن زنى مرده
مرحوم قطب الدّين راوندى در كتاب خود آورده است : عدّه اى در حضور مبارك امام حسين عليه السّلام نشسته بودند، كه ناگاه جوانى گريه كنان وارد شد. امام حسين عليه السّلام به او فرمود: چرا گريان و ناراحت هستى؟ جوان اظهار داشت : هم اكنون مادرم بدون آن كه وصيّتى كرده باشد، فوت نمود ...