نقد و بررسی:
در اين پرسش چند نکته مطرح است: 1. چرا به اهل کتاب کافر گفته ميشود؟ 2. کامل بودن دين اسلام را از کجا بفهميم؟ 3. چرا اسلام در امر قصاص مساوات بين کافر و مسلمان را رعايت نکرده است؟
1. مفهوم کافر
کافر از ماده کفر مشتق گرديده و کفر در لغت به معناي پوشاندن چیزی را گویند. کافر در عرف دين، به کسي گفته ميشود که وحدانيّت يا نبوت يا شريعت يا هر سه را انکار کند.1 يا طبق گفته مرحوم طبرسي، کفر عبارت است از انکار آنچه خدا، معرفت آن را واجب کرده است از قبيل وحدانيت و عدل خدا و معرفت پيغمبرش و آنچه پيغمبر آورده از ارکان دين؛ هر که يکي از اينها را انکار کند کافر است.2
بنابراين، به غيرمسلمان (اهل کتاب) بدان جهت کافر گفته ميشود که نبوت پيامبر خاتم و شريعت اسلام را، که حقيقت جاودانه است، انکار میکنند.
2. کامل بودن دين اسلام
دين کامل و تمام، يعني مجموعهاي از قوانين الهي براي بشر تا روز قيامت که: 1. انسان را به هدف نهايي برساند؛ 2. به خارج از خودش (ساير مکاتب) احتياج نداشته باشد.
اديان الهي، بنا به نياز امتها و تناسب محيط زندگاني با هم مختلف بوده و هر ديني تکميل شده دين قبلي است و چون اسلام، آخرين دين الهي است، تمام نيازمنديهاي بشر را براي هدايت و سعادت دارد.
بشر در دوران زندگي خود يک رشته نيازمنديهاي اصيل و ثابتي دارد و نيز در ميان شئون زندگي بشر، مانند قوانين طبيعت، واقعيتهايي هست که گذشتِ زمان، از اصالت آنها نمي کاهد؛ زيرا واقعيت، هميشه واقعيت است. اساس دين اسلام بر اين حقايق نهاده شده و قوانين آن بر پايه احتياجات تکويني و فطري انساني مستقر گرديده است. بعضي از اين قوانين ثابت است و برخي ديگر نيز متغير و بنا به مصلحت روز، از احکام کلي دين استنباط ميشود. در نتيجه، چون تمامي نيازمنديهاي بشر براي هدايت و سعادت در دين اسلام وجود دارد ميتوان گفت که دينِ اسلام دين کاملي است. البته شناخت تفصیلی این مسأله مستلزم تحقیق و تأمل در منابع معرفتی اسلام و مقایسه تطبیقی آن با دیگر ادیان و مکاتب است. راه دیگر این است که فرد با یک اعتماد علمی به نوشتهها و اظهارنظرهای کسانی رجوع کند که مطمئن است چنین راهی را پیموده و چنان تأمل و مقایسه را انجام دادهاند و در نهایت به برتری و کامل بودن اسلام بر همه ادیان و مکاتب اقرار کردهاند.
آيه شريفه “الْيَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِينَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْکمْ نِعْمَتِي؛ امروز دين شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم”.3 به اين معناست که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ با استفاده از نيروي وحي، آخرين مرحله کمال دین را با تمام شرايط و خصوصيات در اختيار بشرِ حق جو قرار داده و موانع کار را نيز از سر راه آنها برداشته است، به طوري که ديگر هيچ نقصي تا قيامت براي راهنمايي انسان باقي نمانده است: “وَتَمَّتْ کلِمَتُ رَبِّک صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلَ لِکلِمَـتِهِ؛4 و کلام پروردگار تو، با صدق و عدل به حد تمام رسيد؛ هيچ کس نميتواند کلمات او را دگرگون سازد.5
3. عدم قصاص مسلمان به خاطر کافر6
براي توضيح اين مطلب ذکر چند نکته لازم است:
نکته اول: از نظر اسلام، کشتن بيدليل هر موجود زنده امري مبغوض و گناه است7 و کشتن انسان (خواه مسلمان وخواه کافر) از بزرگترين گناهان کبيره و داراي مجازات دنيوي و اخروي است. در عظمت و بزرگي گناه قتل همين بس که قرآن کريم در اين مورد ميفرمايد: “مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَکأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعا؛ هر کس يک انسان را بکشد بدون اينکه او کسي را کشته باشد و يا فسادي در زمين کرده باشد مثل اين است که همه مردم را کشته است”.8
ممنوعيت قتل، از نخستين فرمانهايي است که پيامبر بزرگوار ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ براي بتپرستان حجاز آورد. در سورة انعام ـ که از سور مکي است ـ ميخوانيم:9
“قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکمْ عَلَيْکمْ أَلاَّ تُشْرِکوا بِهِ شَيْئاً… وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذلِکمْ وَصَّاکمْ بِهِ لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ؛ فرا آييد تا آنچه را که خداوند بر شما حرام ساخته، برايتان بازگويم: به خداوند هيچ گونه شرکي نورزيد… و جز به حق، جانهاي محترم را نگيريد”.10
بنابراين، از نظر اسلام هيچ کس اجازه آزار و اذيت هيچ انساني را ـ جز با دليل به حقی ـ ندارد؛ چرا که استعداد انسان شدن در تمام آدميان (حتي کافران) وجود دارد و به لحاظ اين استعداد امکان کرامت يافتن انسان همواره محتمل است.
نکته دوم: خداوند انسان را به عنوان گل سرسبد بوستان خلقت بر ديگر مخلوقات، شرف وجود بخشيد11 و بر اين خلقت ميمون و زيبا، آفرين گفت12 و چنانچه گذشت، قتل يک انسان به غير حق را به مثابه قتل تمام انسانها دانست. از طرف ديگر، بعضي از انسانها را به خر،13 سگ14 و يا ديگر حيوانات تشبيه کرد و بعضي را مانند حيوان و حتي پستتر از حيوانات دانست15 و بخشي از همين انسانها را پليد و نجس خطاب کرد16 و از مسلمانان خواست که از آنها اجتناب کنند.
نکته سوم: با دقت در آيات نوراني قرآن کريم در مييابيم که راز اين دوگانگي گفتاري پروردگار، در هدف آفرينش انسان نهفته است؛ با اين توضيح که ايمان به خداوند و يگانگي او بزرگترين هدف خلقت انسان17 و بهترين و نجاتبخشترين وسيله براي تعالي و سعادت اوست18 و هدف و غايت دين الهي به عنوان برنامه سعادت تحقق ايمان است.19
از نظر اسلام سعادت ابدي و کمال نهايي که حيات جاوداني نفس است در سايه توحيد محقق ميگردد20 که ايمان زمينهساز و شرط لازم آن است. در مقابل، شرک به عنوان آفت ايمان21 و ضرر رسانندهترين چيزها است22 که سبب هلاکت ميگردد23 و نقطه مقابل توحيد و در جهت گمراه کردن انسان از راه درست و سعادت است”.24
نکته چهارم: بر اساس آيات و روايات فوق، انسانها به دو دسته توحيدمداران و شرکباوران تقسيم ميشوند؛ توحیدمداران به لحاظ ايمان به خداوند و فرمانبري از دستوراتش راه کمال ميپيمايند و هم چنان مورد تکريم إلاهي باقي ميمانند و کفرورزان به خاطر شرک و عصيان شان ضلالت پيشه ميکنند و در شمار چهارپايان و پستتر از آنان قرار ميگيرند و اکرام و احترام شان را از دست ميدهند. يعني اينکه هر کس يک سر و دو گوش داشت و هيکل انسان، در جميع ابعاد انساني و حقوق مثل يکديگر نيستند.
با توجه به نکات چهارگانه ميتوان گفت: يکي از شرايط معتبر در قصاص، تساوي جاني (جنايتکار) با مجنّي (قرباني) در دين است. بر اساس آموزههاي ديني، احترام انسان به عنوان مخلوق خدا در اطاعت و فرمانبرداري از دستورات إلاهي است. از اين رو شخص کافر به خدا و شخص مطيع خدا از نظر احترام مساوي نيستند؛ لذا نبايستي شخصي که نزد خدا محترم است (مسلمان) به خاطر کافر که غير محترم است کشته شود.
بنابراين، فرد مسلمان را به خاطر قتل غيرمسلمان قصاص نميکنند؛ چون در فرمانبرداري از خدا در مهمترين فرمان إلاهي يعني دين برابر نيستند. ولي به خاطر گناهي که مرتکب شده است مجازات کرده و به پرداخت ديه مجبور مينمايند.
پينوشتها:
1. راغب اصفهاني، المفردات في غريب القرآن، ص714.
2. قرشي، سيد علي اکبر، قاموس قرآن، ج6، ص12.
3. مائده / 3.
4. انعام / 115.
5. www.askquran.ir/showthread.php?t=4505 .
6. بيشتر مطالب اين قسمت از سايت پرسمان گرفته شده است.
7. “عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: إِنَّ امْرَأَةً عُذِّبَتْ فِي هِرَّةٍ رَبَطَتْهَا حَتَّي مَاتَتْ عَطَشاً؛ زني را در قيامت به سبب آن که گربهاي را حبس کرده تا تشنه جان داده است، عذاب ميکنند”. حر عاملي، وسائل الشيعه، ج11، ص544.
8. مائده / 32.
9. جوادي آملي، عبدالله، فلسفه حقوق بشر، قم، مرکز نشر اسراء، چاپ چهارم، 1375ش، ص184.
10. انعام / 151.
11. “وَ لَقَدْ کرَّمْنا بَني آدَم…؛ و به راستي ما فرزندان آدم را گرامي داشتيم…”. اسراء / 70.
12. “فَتَبارَک اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ؛ آفرين باد بر خدا که بهترين آفرينندگان است”. مؤمنون / 14.
13. “مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا کمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا؛ مَثَل کساني که (عمل به) تورات بر آنان بار شد (و بدان مکلّف گرديدند) آن گاه آن را به کار نبستند، همچون مَثَلِ خري است که کتابهايي را بر پشت ميکشد”. جمعه / 5.
14. “وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکنَّهُ أَخْلَدَ إِلَي الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کمَثَلِ الْکلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکهُ يَلْهَث…؛ و اگر ميخواستيم، قدر او [بلعم باعورا] را به وسيله آن [آيات] بالا ميبرديم، امّا او به زمين [دنيا] گراييد و از هواي نَفْس خود پيروي کرد. از اين رو داستانش چون داستان سگ است [که] اگر بر آن حملهور شوي زبان از کام برآورد، و اگر آن را رها کني [باز هم] زبان از کام برآوَرَد. اعراف 176.
15. “وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِک کالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِک هُمُ الْغافِلُونَ؛ و هر آينه بسياري از پريان و آدميان را براي دوزخ بيافريديم ـ سرانجامشان به دوزخ ميرسد ـ [زيرا] دلهايي دارند که به آن [حق را] در نمييابند و چشمهايي دارند که به آن [حق را] نميبينند، و گوشهايي دارند که به آن [حق را] نميشنوند. اينان بسان چارپايانند بلکه گمراهترند همينانند غافلان”. اعراف / 179.
16. “يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا…؛ اي کساني که ايمان آوردهايد، جز اين نيست که مشرکان پليدند، پس بعد از اين سال نبايد به مسجد الحرام نزديک شوند”. توبه / 28.
17. از امام علي (ع): “الإيمان أعلي غاية”. عبدالواحد بن محمد تميمي آمدي، غررالحکم و درر الکلم، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1366ش، ح1455.
18. عنه(ع): “لا وسيلة أنجح من الإيمان”. همان، ح740.
19. عنه(ع): “غاية الدين الإيمان”. همان، ح1461.
20. عنه(ع): “التوحيد حياة النفس”. همان، ح1345.
21. عنه(ع): “آفة الايمان الشرک”. همان، ح1508.
22. عنه(ع): “اضر شيء الشرک”. همان، ح 1581.
23. عنه (ع): “سبب الهلاک الشرک”. همان، ح1582.
24. “مَنْ يُشْرِک بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعيداً”. نساء / 116.
25. نهج البلاغه.